تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
ستونها
میهن
بادبادك
خراسان امروز
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ويژه ماه منير
ويژه نامه يورو 2008
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-06-24
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 4تیر ماه 1387

[ ويژه ماه منير ]
 * كوثر هميشه جاري
 * معاون شهردار باماكو در گفتگو با قدس: زيارت امام رضا(ع) بهترين خاطره سفرم بود
 * گفتگو با يك روزنامه نگار آمريكايي- آفريقايي مسلمان شده؛
وقتي خوابم به حقيقت پيوست
 * صغري اكبرنژاد همسر قهرمان خرمشهر؛ خاطره شهيد جهان آرا هيچ گاه از زندگي ما محو نشد
 * مدير واحد مهندسي پزشكي بيمارستان مسيح دانشوري:
چشم انداز علمي براي زنان ايراني روشن است
 * دختران امروزي چه مي خواهند؟ ؛ امنيت، عدا لت، حمايت
 * ليلا ابراهيمي، دارنده مدال برنز آسيايي ؛ تمام ركوردهاي داخل سالن را جا به جا كردم
 * افسانه هراتي زاده، رئيس انجمن اپتومتري ايران:
مسؤوليتهايم هرگز مانع موفقيت خانواده ام نشده است
 * گروهي از هنرمندان نظر مي دهند ؛ صنايع دستي عصاره تمدن ايراني
 * اندرزهاي مادرانه
 * دكتراي قرآن و حديث ؛ سرانجام به هدفم رسيدم
 * ليلا سرافراز، فوق ليسانس تجارت بين الملل: نگاه اقتصاد جهاني به زن تبعيض آميز است
 * درسي كه پسران از پدر مي آموزند
 * دنياي زنان
 * الفباي «مادري»

كوثر هميشه جاري

 

عاليه حجت زاده

اسلام به عنوان كاملترين دين نمونه اي روشن براي هدايت بشر به سوي كمال، معرفت و حقيقت است و  محمد(ص)، بهترين بشارت دهنده آدميان به سوي عدالت، آزادي، رستگاري و حق طلبي.





پيامبري كه بعثتش همه خير بود و بركت، و اين را زنان عصر جاهلي بخوبي دريافتند؛ زيرا دين محمد(ص) براي آنان ارزشي همسنگ مردان قايل بود؛ همان مرداني كه دستور زنده به گور كردن دخترانشان را مي دادند و آنان اين را در رفتار و گفتار رسول خدا(ص) با همسرش خديجه(س) و دختر گرامي اش حضرت فاطمه(س) بخوبي مشاهده مي كردند.
ديني كه به زنان بشارت مي داد در صورت رعايت تقوا و گام نهادن در راه كمال و عبوديت به عنوان يك «انسان» مستقل، آگاه و توانمند، به درجه اي از كرامت مي رسند كه از مردان هم نزد پروردگار جهانيان شأن و جايگاه رفيع تري خواهند داشت.
اين عشق به خلوص و بندگي در برابر خالق تا به آنجا مي رسد كه مي بينيم زنان بسياري در راه رسيدن به هدف تا پاي جان ايستادند و تن به شكنجه و سختي هاي فراوان دادند.
«سميه مادر عمار ياسر، اسماء بنت عميس، امينه دختر خلف بن اسعد، اسماء دختر ابوبكر، رمله دختر ابوعوف، اسماء دختر مجلل، فاطمه خواهر عمر، سلامه تميمي، فكيهه دختر يسار و...»، از جمله زناني بودند كه نه تنها خود به اسلام گرويدند بلكه بسياري ديگر را نيز به پيروي از دين محمد مصطفي(ص) ترغيب كردند.
يكي از عوامل مؤثر در روي آوردن زنان به اسلام مشاهده شيوه عملي زندگي پيامبر گرامي(ص) و خانواده شان بود.
بزرگ منشي، ايثار و تبعيت از دستورهاي دين توسط حضرت خديجه(س) سبب شد تا دين اسلام تقويت و تداوم يابد. همچنين ساده زيستي، صبر، توكل، دفاع از حق در برابر ظلم و نيز همدلي با پدر و همسر در روزهاي سخت از جانب فاطمه زهرا(س) خود بهترين راهنماي زنان عصر نبوي و الگوي راستين براي زنان مسلمان بود. الگويي كه اگر بخوبي درك و لمس شود، براي تمامي زنان در همه عصرها قابل پيروي و اجراست.
زهراي اطهر كه درعين قناعت، از خود گذشتگي و دوري از زرق و برقهاي فريبنده دنيا، در محيط خانوادگي از سرچشمه زلال معرفت ديني سيراب مي شد نشان داد بانوان مسلمان مي توانند با حفظ كرامت و شأن در خور خويش، به مدد دستمايه غني علمي در راه كسب كمال و معنويت هرچه بيشتر بكوشند و از اين دانش، در راه اعتلاي روحي خود، تربيت فرزندان و رشد و كمال جامعه بهره ببرند.
براستي كه، فاطمه زهرا(س)، اين مدافع سرسخت رسالت و امامت را مي توان وارث حقيقي پيامبران بزرگ خدا؛ آدم صفوة ا...، نوح نبي ا...، ابراهيم خليل ا...، موسي كليم ا...، عيسي روح ا... و محمد حبيب ا... دانست؛ زيرا از دامان پاك ايشان دين اسلام تداوم يافت و ائمه معصومين(ع) براي تداوم بخشيدن به آنچه خداوند از طريق محمد رسول گرامي به مردم ابلاغ كرده بود، به رسالت خويش عمل كردند.
پس ضروري است كه ما زنان مسلمان نيز با نزديك شدن به اين سرچشمه جوشان معرفت، بكوشيم تا هرچه بيشتر از بركات وجودي اين بانوي يگانه فيض ببريم و از كوثر تمام نشدني علم و كمال ايشان قطره اي بنوشيم.
ميلاد فاطمه زهرا(س) و روز مادر بر تمامي مادران مبارك باد.

  


معاون شهردار باماكو در گفتگو با قدس: زيارت امام رضا(ع) بهترين خاطره سفرم بود

 

منور ميرشجاعان: مائي مونا نياره، معاون شهردار باماكو پايتخت كشور مالي كه اخيراً براي شركت در اجلاس بين المللي متروپليس در مشهد حضور يافته بود در گفتگو با خبرنگار ما گفت: تا قبل از سال 1991 زنان حق نداشتند كار سياسي بكنند، اما بعد از اين تاريخ زنان وارد عرصه سياست شدند.




وي با اشاره به اينكه در كشور مالي مانند اغلب كشورهاي آفريقايي بيش از 51 درصد جامعه را زنان تشكيل مي دهند، اظهار داشت: زنان كشور مالي در اقتصاد و در حدود 70 تا 80 درصد توليد غذا سهم به سزايي دارند، بيش از 25 درصد آنان حقوق بگير بخش عمومي هستند و نقش مهمتري را در آموزش، بهداشت و همچنين خانواده ايفا مي كنند.
به گفته وي، زنان كارشناسان مديريت خانواده و اجتماع هستند و قسمت مهمي از توليد دارايي و ارايه خدمات را به خود اختصاص داده اند.
مائي مونا نياره، در زمينه مشكلات پيش روي زنان در كشور مالي خاطرنشان ساخت: تنها 30 درصد دختران وارد دانشگاه مي شوند و سن ازدواج دختران 18 سال است، اما بيشتر ازدواجها به خصوص در روستاها ازدواجهاي اجباري است.
او افزود: يكي ديگر از مشكلات اين است كه دختران روستايي با تصوراتي خاص و به دنبال كار به شهرها مي آيند، اما در آن جا آنچه در فكرشان بوده، نمي يابند و بيشتر آنها به عنوان خدمتكار در خانه ها استخدام مي شوند و اين دخترها را خيلي خسته مي كند، علاوه بر اين، كارفرماها پول زيادي به آنان نمي دهند.
معاون شهردار باماكو گفت: علاوه بر اين مردان زيادي هستند كه براي كار به كشورهاي ديگر مي روند و زنان و فرزندان آنان به تنهايي و در فقر زندگي مي كنند.
وي با اشاره به اينكه اغلب مردان قبول نمي كنند كه زنان آنها كار خارج از منزل داشته باشند، اظهار داشت: در بعضي شرايط مردها مجبور مي شوند با ادامه تحصيل و كار زنان موافقت كنند كه عمده آن به خاطر مسايل مالي است. البته در شهرها زنان و مردان با هم همكاري مي كنند تا خانواده را بنيان بگذارند، اما در روستاها اين مسايل بيشتر است.
وي در زمينه فعاليت تشكلهاي زنان در كشور مالي گفت: جمعيت زنان تشكيلات بزرگ و فعالي در كشور ما دارند كه از جمله اقدامهاي مهم آنان پيگيري ممنوعيت ازدواج دختران زير 18 سال و ازدواجهاي اجباري و حمايت از حقوق دختران روستايي بالاي 12 سال است كه در شهرها خدمتكاري مي كنند و اقدام ديگر اين تشكلهاي زنان تشويق و زمينه سازي حضور بيشتر زنان در فعاليتها و حزبهاي سياسي بوده است.

* در ايران احساس امنيت كردم
مائي مونا نياره كه از سال 2004 به عنوان معاون شهردار مشغول به فعاليت است، فارغ التحصيل دانشگاه آكسفورد و داراي سه فرزند است.وي درباره ايران نيز عنوان كرد: وقتي مي خواستم به ايران سفر كنم همه مرا از آن برحذر مي داشتند، اما اين چند روزي كه در ايران بودم احساس امنيت مي كردم حتي بيشتر از كشور خودم و براي من خيلي جالب بود كه اين جا زنان و مردان در كنار هم مشغول فعاليت هستند.
نياره، حضور در حرم مطهر امام رضا(ع) را از خاطره انگيزترين قسمت سفرش عنوان كرد و گفت: من هنوز نتوانستم به مكه مشرف شوم اما وقتي در حرم بودم احساس مي كردم آن جا هستم، نماز خواندم و دعا كردم. اميدوارم كه دعايم مستجاب شود.
كشور مالي در غرب قاره آفريقا قرار دارد حدود 52 درصد اين كشور بياباني است. بيش از 90 درصد مردم اين كشور مسلمان هستند.

  


گفتگو با يك روزنامه نگار آمريكايي- آفريقايي مسلمان شده؛
وقتي خوابم به حقيقت پيوست

 

ترجمه: مليحه تراب پور

يك روزنامه نگار آمريكايي- آفريقايي ساكن شهر ديترويت در ايالت ميشيگان آمريكا كه شش سال قبل مسلمان شده و پس از گرايش به دين اسلام نام «سميه بنت جون» را برگزيده است علت انتخاب خود را در سايت«اسلام براي امروز» اينگونه بيان مي كند:




زماني كه دختر بچه كوچكي بودم هميشه رابطه عميقي با خداوند برقرار مي كردم. من، اگر چه با دين پر از ابهام و سرشار از تناقض كاتوليك بزرگ شدم اما هميشه تمام سعي خود را به كار مي بستم تا رابطه ام با خداوند همچنان استوار بماند، از همين رو آن طور كه بايد به تعاليم كليسا توجه نمي كردم، زيرا اين تعاليم حتي براي من كه كودكي بيش نبودم كاملاً مغاير با خلق و خوي پاك انساني به نظر مي رسيد. در طول دوره دبيرستان، به طور مصمم تصميم گرفتم هر چه بيشتر و بيشتر خود را به اعتقاداتم پايبند سازم. در آن زمان روزي دوبار در مراسم عشاي رباني شركت مي كردم و حداقل هفته اي يك بار به اعترافگاه (براي انجام اعتراف كليسايي) مي رفتم- در آنجا به اصرار كشيش كليسا تمام اعمال مذهبي خود را انجام مي دادم به اين اميد كه به خداوند نزديكتر شوم. متأسفانه حضور در كليسا اصلاً نتوانست به سؤالهاي بسيار ضروري من در زندگي پاسخ دهد، سؤالهايي از قبيل اينكه من كه هستم؟ خداوند كيست و چگونه است؟ چرا به دنيا آمده ام و رابطه من با اين وجود برتر كه خالق جهان است چگونه بايد باشد؟ بقيه عمرم را چگونه بايد زندگي كنم؟ الگوي من كيست و من چگونه بايد از او پيروي كنم؟ چرا خداوند اكنون داراي فرزند است در حالي كه هنگام خلقت جهان تنها بوده و هيچ شريك و ياوري نداشته است؟ كشيش كليسا قادر نبود به سؤالهايم پاسخ دهد. سؤالهايي كه در آن شرايط، پاسخ به هر كدام از آنها سبب محكمتر شدن ايمان من مي شد. با اين همه هيچ كدام از اينها مرا راضي نمي كرد. با نزديك شدن به پايان دوره دبيرستان ديگر به كليسا نرفتم و عزم خود را جزم كردم تا با تحقيق و پژوهش، راه و مذهب درست را بيابم.
بدين ترتيب به بررسي برخي از مذاهب پرداختم تا با اين كار از خلاء دروني خود رهايي يابم. من در مورد مذاهب مختلفي چون هندوئيسم، تائوئيسم، بودائيسم، و چند سال بعد هم درباره سحر و جادو تحقيق كردم. امروزه، بسياري از افراد ممكن است اين كار را حماقت تلقي كنند اما شما نيز حتماً متوجه شده ايد كه تحقيق من تحقيقي عملي و واقعي براي رسيدن به پاسخ سؤالهايم بود. اگر چه تمام تلاشهايم بي فايده بود و انگار هيچ اثر و نتيجه اي نداشت.
بعد از آن يك روز كه خواهرم به ديدنم آمد متوجه شدم چقدر ظاهرش تغيير كرده و همين مرا بسيار متعجب كرد. او وقتي وارد خانه شد لباس بسيار بلندي به تن داشت كه از سرتا پايش را پوشانده و موهايش را زير يك روسري تيره پنهان كرده بود. وقتي از او در مورد پوشش آنگونه اش در آن هواي گرم وسط تابستان، پرسيدم، در پاسخ گفت كه مسلمان شده است.
آنجا بود كه فهميدم هنگام بررسي تمام آن مذاهب، هرگز به اسلام فكر نكرده بودم، شايد به اين دليل كه اطلاعات و منابع زيادي در رابطه با اسلام در اختيار نداشتم و چون بسياري از ايده ها و عقايد اسلامي را در سر مي پروراندم مي بايست بيشتر با پيروان آن دين ارتباط برقرار كنم. به همين دليل خانواده ام را ترك كردم و به كاليفرنيا رفتم در حالي كه هنوز پيرو هيچ دين و مذهبي نبودم و با خداوند رابطه عميقي نداشتم.
در آغاز بسياري از گفتارها درباره اسلام مانع از آن شد كه به بررسي بيشتر اين دين بپردازم پس تصميم گرفتم بيشتر، در ميان پيروانش زندگي كنم و در مورد نتيجه اصلاً نگران نباشم. اين كار را تا دو سال ادامه دادم و در همين حين با يكي از همكارانم آشنا شدم و با هم نامزد كرديم. اما در اين ميان هنوز هم احساس مي كردم گمشده اي دارم. هميشه در پس ذهنم صدايي تلنگروار مي گفت زندگيم آنگونه كه بايد سپري نمي شود ولي من بدون توجه به اين نداي دروني همواره سعي مي كردم از پذيرش آن بگريزم، تا اينكه آن شب سرنوشت ساز اتفاق افتاد. درست قبل از آنكه كاليفرنيا را ترك كنم و به همراه نامزدم به محل قبلي زندگيم برگردم تا با هم زندگي تازه اي را شروع كنيم، خواب بسيار وحشتناكي ديدم كه تا آن موقع در تمام عمرم هرگز نديده بودم.
خواب ديدم دو مرد سفيد پوش بسيار قد بلند كنار تختم ايستاده اند و من نمي دانستم كه هستند اما فكر مي كردم موجودات فضايي يا فرشته باشند. آنقدر ترسيده بودم كه مرتب سعي مي كردم از دست آنها فرار كنم، ولي هر چه بيشتر تلاش مي كردم آنها به من نزديكتر مي شدند. تا اينكه سرانجام به بالاي كوه بلندي رسيديم كه دريايي به رنگ خون و به داغي مذابهاي آتشفشان زير پايمان موج مي زد. آن دو با زور به من اشاره كردند كه به داخل دريا نگاه كنم. آنچه را ديدم تا لحظه مرگ هرگز فراموش نخواهم كرد. دريا پر از افراد لخت و عريان بود كه به اين طرف و آن طرف غلت مي خوردند، مانند گوشتي كه روي آتش سرخ مي شود و از اعماق وجود فرياد مي زدند: «كمك، كمك» به طرزي كاملاً بديهي و با حالتي بسيار وحشت زده احساس مي كردم نظاره گر گوشه اي از جهنم هستم. هنگامي كه خواب را براي نامزدم تعريف كردم او فقط خنديد و گفت كه آن توهمي بيش نبوده و نبايد به آن توجه كنم، اما من نمي توانستم آن را به راحتي از يابد ببرم.
وقتي كه به ميشيگان بازگشتم متوجه شدم كه خواهر ديگر و دختر خاله ام نيز در مدت نبودنم مسلمان شده اند. اين موضوع مرا آنقدر كنجكاو كرد كه از خواهرم خواستم چندين كتاب براي مطالعه در اختيارم قرار دهد. نام يكي از آن كتابها «توصيفات آتش جهنم» بود و من دقيقاً هر آنچه را در خواب ديده بودم در آن كتاب خواندم، گيج و شگفت زده شده بودم. از همين رو مطالعاتم را بيشتر و بيشتر كردم و در سخنراني هاي اسلامي حضور يافتم تا سؤالهايم را بپرسم. هر چه بيشتر درباره اسلام ياد مي گرفتم، قلب و جانم عميقتر گواهي مي داد كه اسلام همان ديني است كه سالها در جستجوي آن بوده ام. بدين ترتيب ذهنم را صيقل دادم تا آماده تحول شود. اما هنوز با مشكل كوچكي دست به گريبان بودم و آن همسرم بود. او سرسختانه در برابر گرايش به اسلام مقاومت مي كرد. در نتيجه فقط يك راه پيش رو داشتم يا بايد مردي را كه دوست داشتم انتخاب مي كردم و يا راهي را برمي گزيدم كه قلبم به آن گواهي مي داد.
خداوند متعال مي فرمايد «شما را كه مي گوييد حقيقتاً به خدا و رسولش ايمان داريد، مورد آزمايش قرار مي دهم» و اين آزمايش من بود. برخلاف رنج زيادي كه در آن زمان متحمل شدم، اسلام را به همسرم ترجيح دادم و راه دين را برگزيدم. از آن موقع تا امروز تقريباً شش سال مي گذرد. در اين مدت خداوند همسري بسيار خوب و معتقد به من عنايت كرد كه خدا و رسولش را بسيار دوست دارد و از لطف خود پسري بسيار زيبا به ما بخشيد.
خداوند مي فرمايد، همه كساني را كه خواهان هدايت هستند سرپرستي و آنها را از ظلمات به نور هدايت مي كند، و من مي دانم اين دقيقاً همان چيزي است كه خداوند در مورد من انجام داد.
***
* از پيشينه خانوادگي خود برايمان بگوييد
** خانواده من اهل جزيره جامائيكا هستند كه در شش سالگي من به امريكا مهاجرت كردند. پدرم كه شديداً از وضعيت فساد اخلاقي در آمريكا ناراضي بود، ما را دوباره به جامائيكا برگرداند تا در همان جا تحصيل كنيم. ما در مدارس جامائيكا درس خوانده اما تعطيلاتمان را در آمريكا سپري مي كرديم.
* دوران تحصيلتان چگونه سپري شد و در چه رشته اي تحصيل كرديد؟
** من دوران ابتدايي و دبيرستان را در جامائيكا درس خواندم. پس از آن به دانشگاه ميشيگان رفتم و در آنجا در رشته رسانه هاي گروهي تحصيل كردم. هم چنين در زمينه هاي روزنامه نگاري چاپي (مطبوعات)، روزنامه نگاري رسانه هاي تصويري، روزنامه پردازي مصور، مطبوعات، جمع آوري اخبار الكترونيكي و طراحي و صفحه آرايي روزنامه ديپلم حرفه اي دارم.
* واكنش خانواده در قبال گرايشتان به اسلام چه بود؟
** من سومين فرزند خانواده بودم كه به دين اسلام روي آوردم. اگر چه اين موضوع براي مادرم بسيار تعجب برانگيز بود، اما هيچگاه سرزنشم نكرد و خاطرم را نرنجاند و همان قدر كه من خوشحال بودم او نيز راضي و خوشحال بود.
* و كمي هم در مورد همسرتان؟
** شوهر خواهرم دوست بسيار خوبي داشت كه او نيز يكي از دوستان بسيار خوبش (همسرم) را كه قصد ازدواج داشت به شوهر خواهرم معرفي كرد و بدين ترتيب ما با هم ازدواج كرديم.
* خواندن كدام كتابها بيشترين تأثير را روي شما داشته است؟
** من قبل از گرايشم به اسلام كتابهاي زيادي خواندم و حدود شش سال قبل از تصميم گيري نهايي ام نسخه اي از قرآن را هميشه همراه داشتم و كتابهاي «توصيف جهنم»، «توصيف بهشت» و تعداد زيادي از آثار «احمد ديتات» را نيز مطالعه كردم.
* مي توانيد درباره برخي رفتارها نسبت به خود بيشتر توضيح دهيد؟
** بيشترين واكنشها مربوط به حجابم مي شود آنها از اينكه با حجاب كامل در معرض ديد عموم حاضر مي شوم ناراحتند به همين دليل حق ادامه تحصيل را از من گرفتند و هنوز هم خيلي به من ظلم مي شود. من از اين برخوردها واقعاً متنفرم. اما وقتي با افراد عادي صحبت مي كنم و آنها متوجه مي شوند كه چگونه مي توانم موضوعي منسجم را دقيق و به صورت سلسله وار برايشان بيان كنم، در ابتدا متعجب مي شوند اما بعداً متوجه اشتباه خود در قضاوت مي شوند. اكثر اين مسايل به اين دليل اتفاق مي افتد كه ما مسلمانها، خود به نيروهاي خارجي اين اجازه را داده ايم كه آنها ما را تعريف كنند نه خودمان. و تا زماني كه ميكروفون را برنداريم و با صداي بلند اسلام و مسلمين را به ديگران معرفي نكنيم، آنها پايبندي خود را به عقايد غلط و نادرست شان ادامه خواهند داد و اين فقط به خاطر جهل آنهاست.
*و اما دورنماي اسلام در آمريكا؟
**آمريكا نيازمند به اسلام است. اين كشور آنقدر نسبت به اخلاقيات بي توجه و فاقد حس مسؤوليت است كه ذهن را غرق در شگفتي مي كند. اما مردم آن پيوسته در حال مطالعه و تحقيق هستند. مشكل عمده آن است كه اكثر مسلمانان اينجا فقط به فكر دنيا هستند نه آخرت. و با يك نگاه مي توان فهميد كه آنها نيز مانند نامعتقدان عمل مي كنند. بنابراين تا وقتي كه مسلمانان، اسلام را به معناي واقعي درك نكنند و براي نجات بشر دست اتحاد به سوي هم دراز نكنند، هيچ چيز در مسير درست خود پيش نخواهد رفت. اگر چه بر خلاف برخي نقطه نظرات مأيوس كننده، اسلام در اينجا با سرعت قابل ملاحظه اي در حال رشد است.

  


صغري اكبرنژاد همسر قهرمان خرمشهر؛ خاطره شهيد جهان آرا هيچ گاه از زندگي ما محو نشد

 

فرحروز صداقت

يك زن اگر بتواند خانواده خود را با فلسفه وجودي يك خانواده در اسلام پيوند دهد و جايگاه هر يك از افراد خانواده را در محل خودش حفظ كند در آن صورت موفق مي شود مديريت خانه اي را برعهده بگيرد كه محل امنيت و آرامش براي همه خانواده باشد.




وقتي زندگي يك خانواده با معيارهاي زندگي خانواده در اسلام هماهنگ باشد، هر زمان با نكته هاي تازه اي كه مي شناسند، به مرحله جديدي ارتقا پيدا مي كنند و همين مي تواند زندگي را تازه نگه دارد و همه در كنار هم شكوفا شوند و اين شكوفايي هميشه با شناخت خود و شناساندن خود به افراد ديگر خانواده همراه است. همين باعث مي شود تا ارزش واقعي هر يك از اعضاي خانواده، در جايگاه خودش نمود زيبايي داشته باشد و پيوندي عميق بين اعضاي خانواده پديد آورد. زندگي شهدا و خانواده هاي آنها نمونه بارزي از اين مسأله است.
خانم صغري اكبرنژاد، همسر شهيد محمد جهان آرا در گفتگويي اختصاصي با ما به مناسبت «روز زن» از خود و زندگيش قبل و بعد از شهيد جهان آرا مي گويد:
«من در تهران متولد شدم، ليسانس زيست شناسي هستم و پس از پايان تحصيلات در آموزش و پرورش مشغول به كار شدم. ابتدا در خرمشهر كار كردم و بعد به تهران منتقل شدم.»
وي كه قبل از انقلاب نيز از دانشجويان فعال و مبارز بود، درباره شناخت راه و يك زندگي هدفدار معتقد است: «لازم مي دانم بگويم كه من حجاب را خودم آگاهانه انتخاب كردم و در سال 53 وقتي وارد دانشگاه شدم دوستان خوبي پيدا كردم و همراه آنها در كلاسهاي دكتر شريعتي و ديگر كلاسها شركت مي كرديم، مطالعه براي ما يك مسأله حياتي بود و در كنار مطالعه سعي مي كرديم تا حد امكان روي تفسير قرآن هم كار كنيم، چون مطالب اجتماعي به عنوان يك خوراك زودگذر است، اما وقتي آن مطالب در ذهن انسان با آيات قرآن تطبيق پيدا كند، شناختي حاصل مي شود كه از حقيقت مبدأ دروني ما نشأت گرفته است نه تاريخ جايگزيني!»

پنج ماه در زندان
خانم اكبرنژاد در ادامه گفتگو به فعاليتهاي خود در دوران دانشجويي اشاره مي كند و مي افزايد: «در دانشگاه همراه با بچه هاي انجمن اسلامي در رابطه با موضوع حجاب شديداً پايداري كرديم و به لطف خدا مسؤولان دانشگاه را وادار كرديم دانشجويان چادري را هم ثبت نام كنند، چون تا آن زمان دخترهاي چادري از تحصيل در دانشگاه محروم بودند و فعاليتهاي اين چنين باعث شد كه در سال دوم دانشگاه به دست ساواك دستگير شوم و حدود پنج ماه زنداني بودم.»

ازدواج با محمد جهان آرا
وي درباره ازدواج و نحوه آشنايي خود با محمد جهان آرا مي گويد: «وقتي در زندان بودم، با خاله محمد جهان آرا آشنا شدم، بعد از آزادي از زندان هم با ايشان ارتباط داشتم و همين باعث معرفي و آشنايي من با جهان آرا شد كه به ازدواج در سن 23 سالگي منجر شد.»
خانم جهان آرا به سؤال خبرنگار ما كه پرسيد: آيا ازدواج شما سنتي بود يا انتخابي؟اين طور جواب مي دهد:« اگر مبناي سنت را انتخاب خانواده بدانيم نه!اين طور نبود. خانواده ام مرا در انتخاب آزاد گذاشته بودند و چون آشنايي ما بر مبناي مسايل فكري و عقيدتي بود، نه بر مبناي برخوردهاي زودگذر و يا احياناً افكار سطحي. ما در زمينه هاي مختلف اشتراك فكري داشتيم، خانواده انتخاب را برعهده خودم گذاشتند. الحمدا... انتخاب مناسبي داشتم و خداوند زندگي ما را در يك مسير صحيحي قرار داد كه نتيجه اش شهادت محمد جهان آرا بود.»

الگو ي شيرين زندگي من
براي خانم جهان آرا هنگام ازدواج و قبل از آن، مفهوم و چگونگي تشكيل خانواده مسأله اي مهم بود خودش در اين باره مي گويد: «بحث تشكيل خانواده در آن زمان براي ما صرفاً يك زندگي مادي و يا زندگي اي كه به شغل و مقام و امكانات مادي فكر كنيم نبود، يك زندگي هدفدار بود. الگوي من چه قبل از ازدواج و چه بعد از آن، حضرت زهرا(س) بودند، هميشه سعي كردم آن بانوي گرامي اسلام را الگوي خودم قرار دهم.»
خانم اكبرنژاد در پاسخ به اينكه چه شيريني از زندگي حضرت زهرا(س) مجسمه ذهن شما بود كه ايشان را الگو قرار دهيد، يادآور مي شود:
«نقش حضرت زهرا(س) به عنوان يك زن در جامعه، در زندگي با همسرش حضرت علي(ع) و زندگي با فرزندانشان، نقش گسترده اي در ذهن ما پيدا مي كند و باعث مي شود در تمام ابعاد از ايشان الگو بگيريم.
و هر جا راه ناشناخته است، آن راه و مشخصات را از زندگي ايشان پيدا كنيم و يا به آن عمل كنيم، ايشان همزمان با مديريت خانه در كارهاي مهم حضرت علي(ع) را ياري مي كردند و يا كارهايي را كه خودشان مي خواستند در سطح جامعه انجام دهند، بدون اينكه مستقيماً وارد جامعه شوند، كارها را هدايت مي كردند و در حقيقت كارهاي اجتماعي خود را از داخل منزل كنترل كرده انجام مي دادند و اين براي من خيلي شيرين است.»

الگوي جوانان ما
وي مهمترين عامل حركت در زندگي درست را حفظ تقوي در افراد مي داند و اضافه مي كند: «متأسفانه حتي افرادي كه زماني با ما بودند مي بينيم كه در برخورد با مسايل مختلف اجتماعي زهد و تقوي را رعايت نمي كنند. من عقيده دارم جوانان ما خالص و مخلص هستند، اما راهشان را نمي توانند بشناسند، الگوهاي مناسب ندارند الگوهايشان الگوهاي فعلي اجتماع است كه در وضعيتهاي مختلف اجتماعي قرار مي گيرند كه معمولاً هم اينها الگوي كاملي نيستند، جوانان ما بايد به دنبال شناخت الگوي كامل باشند، چون درست انتخاب نكردن الگو مشكلات زيادي را در زندگي انسانها به و جود مي آورد.»

محمد جهان آرا اسوه صبر و تقوي
در اينجا خانم اكبرنژاد با ذكر الگوهايي كه در ذهن از مرد مورد نظر خويش براي زندگي مشترك داشت و موجب شد شهيد جهان آرا را به عنوان همسر انتخاب كند مي گويد:« به هر حال هر دختري هنگام ازدواج رؤياهايي دارد، من هم اين رؤياها را داشتم، اما سيستم جامعه و روندي كه جنگ پيش آورد، باعث شد تا ما نتوانيم به آن ايده ها تحقق ببخشيم. من و شهيد جهان آرا به ندرت فرصتي براي ديدار پيدا مي كرديم و حتي قبل از جنگ هم فرصت ديدار ما بسيار كم بود.»
وي در انتخاب خود مهمترين خصوصيت جهان آرا، را «تقوي» بيان مي كند و مي گويد: «جهان آرا بسيار صبور و آرام بود. در برخوردهايش تقوي داشت و در مسايل مختلف تا حد امكان سعي مي كرد قانونمند باشد و رضاي خدا را در نظر بگيرد. من از همان ابتداي زندگي سعي مي كردم از ايشان درس بگيرم و عمل كنم و مسأله مالي در زندگي ما نقشي نداشت.»

استقلال مالي در زندگي
وقتي خبرنگار ما مي پرسد مگر مشكل مادي نداشتيد كه مسايل مالي در زندگي شما نقشي نداشت، پاسخ مي دهد:« ما هر دو دوست داشتيم و مي خواستيم استقلال مالي بدون شك و شبهه داشته باشيم. البته مشكلات مالي زياد داشتيم به طوري كه فقط توان اجاره يك اتاق را داشتيم، اما با تمام اينها احساس ناراحتي نمي كرديم، يادم مي آيد همزمان با همه اين مشكلات حاكم شرع زمان زميني را به محمد جهان آرا داد تا بسازد، ولي او زمين را بين چند عرب مستمند در خرمشهر تقسيم كرد. ما زندگي خوب و خوشي داشتيم و هيچ وقت مشكلات مالي باعث رنج ما نبود، چون هدف ما آن نبود.»

پر از احساس و عاطفه
خانم اكبرنژاد درباره تولد فرزندان خود نيز چنين مي گويد: «بعد از يك سال خداوند پسري به ما داد، وقتي پسرم در تهران به دنيا آمد، فرداي آن روز جهان آرا با تمام مشكلاتي كه داشت به بيمارستان آمد و با وجود خوشحالي بسيار زيادي كه از تولد پسرمان داشت به من گفت: عراقي ها در راه آهن خرمشهر هستند يعني در اوج مبارزه و خطر از جهت عاطفي و علاقه به زن و فرزند، آن قدر حساس بود كه در هر حال زنگ مي زد و حال بچه را مي پرسيد. اسم پسرم شد «سيد حمزه»، اسمي كه ما هر دو قبل از تولدش انتخاب كرده بوديم. فرزند بعدي ما يك ماه پس از شهادت جهان آرا به دنيا آمد، اسم پسر دومم را هم قبلاً هماهنگ كرده بوديم، البته طبيعي اين بود كه چون جهان آرا شهيد شده بود، اسم پسر دومم را «محمد» بگذارم، اما با خوابهايي كه خودم و عمه بچه ها ديديم، اسم «سيد سلمان» را به خواست جهان آرا انتخاب كرديم.»

سعي كردم روي پاي خودم بايستم
همسر شهيد جهان آرا درباره مديريت خانواده بعد از شهادت شهيد جهان آرا مي گويد:« از آن جا كه من از اول استقلال داشتم و از شروع زندگي هم بيشتر مسؤوليتهاي اداره زندگي برعهده من بود، سعي كردم همچنان روي پاي خود بايستم . البته انتظار ما از ارگانهاي مسؤول اين بود كه از نظر فرهنگي و عاطفي خانواده را حمايت كنند، اما متأسفانه اين طور نشد.»

پلي بين دو زندگي
خانم اكبرنژاد سپس به تشكيل زندگي مشترك دوباره خود اشاره مي كند و مي گويد: «من هشت سال بعد از شهادت شهيد جهان آرا دوباره ازدواج كردم و دو فرزند ديگر به نام علي و فاطمه به خانواده ما اضافه شد.
خوشبختانه همسرم از همان ابتدا رابطه اي خوب با فرزندانم برقرار كرد اين مسأله براي من خيلي مهم بود. رابطه ايشان رابطه اي عاطفي توأم با منطق بود. همين مسأله باعث شد تا بچه ها ايشان را به عنوان يك پدر بپذيرند در حالي كه پدر قبلي شان هم در زندگي ما حضور داشت يعني هميشه اين بابا و آن بابا هر دو در زندگي بچه ها بودند، هيچ وقت شهيد جهان آرا از زندگي ما محو نشد تا باباي جديد با خصوصيتهاي جديد جايگزين شود. به اين ترتيب«فلسفه شهادت» هميشه در خانه ما پر رنگ جلوه كرد و اين جزو عنايتهاي خداوند در زندگي ما بود و چون علت فلسفه انتخاب من در ازدواج دوم، خود بچه ها بودند و من در اين رابطه براي خودم نقش چنداني قايل نبودم. خداوند هم در اين راه كمكي در حد اعلا به ما عطا كرد تا اعضاي خانواده در درون خود احساس ناراحتي نكنند، بلكه هميشه از ديدن همديگر لذت ببرند.»

خصلت عاطفي مادر
در انتها مادر سلمان، حمزه، علي و فاطمه ضمن احساس رضايتمندي از بچه ها مي گويد: مادر با خصلت عاطفي كه دارد هميشه از بچه ها راضي است و دعاگوي آنهاست تا موفق و تندرست و عاقبت بخير باشند.

  


مدير واحد مهندسي پزشكي بيمارستان مسيح دانشوري:
چشم انداز علمي براي زنان ايراني روشن است

 

پروين محمدي

اشاره:
در بين رشته هاي تحصيلي دانشگاهي، رشته مهندسي پزشكي تقريباً رشته جديدي است، از همين رو آشنايي با اين رشته نيز كمتر است.




خوشبختانه طي سالهاي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي زمينه تحصيل در رشته هاي مختلف در دانشگاهها براي خانمها نظير آقايان فراهم شد و زنان ايراني توانستند دوشادوش مردان در سنگر علم، دانش، صنعت، هنر، ورزش و غيره چرخهاي توسعه را به گردش درآورند، به طوري كه امروز شاهد تصدي پستهاي مديريتي و اجرايي بسيار حساس توسط خانمها هستيم.
واحد مهندسي پزشكي بيمارستان فوق تخصصي ريه و پژوهشكده سل و بيماريهاي ريوي «دكتر مسيح دانشوري» در تهران، توسط يكي از همين خانمهاي متخصص اداره مي شود. در فرصتي كه دست داد با دينا زيادلو به گفتگو نشستيم.

* خانم زيادلو! ابتدا از خودتان و فعاليتهايي كه تا به امروز داشته ايد، بگوييد.
** قبل از هر چيز ولادت حضرت زهرا(س) را به تمامي خانمهاي سختكوش و پر تلاش از جمله همكارانتان در روزنامه قدس كه منسوب به حرم ملكوتي حضرت رضا(ع) است، تبريك عرض مي كنم.
من تحصيلاتم تا مقطع كارشناسي در رشته مهندسي پزشكي - بيوالكتريك و سپس كارشناسي ارشد را در رشته مهندسي فناوري اطلاعات (IT) از دانشگاه تربيت مدرس گرفتم. از سال 82 تا 84 در پست مديرعامل شركت «آريان درمان طب» به عنوان كارشناس راديو ماكس در قسمت نگهداري ماكروويو مخابرات استان گلستان مشغول به كار شدم. از سال 1384 تاكنون نيز به عنوان مدير واحد مهندسي پزشكي بيمارستان مسيح دانشوري و همچنين بازرس تجهيزات پزشكي معاونت درمان دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي انجام وظيفه مي كنم.
* شايد خيلي از دختران جوان دوست داشته باشند مهندسي پزشكي را به عنوان رشته تحصيلي خود انتخاب كنند، ممكن است درباره اين رشته بيشتر توضيح بدهيد؟
** تخصص مهندسي پزشكي يك تخصص ميان رشته اي و در واقع پل ارتباطي بين مهندسي، فناوري و پزشكي است. با توجه به اينكه امروزه ابزارها و تجهيزات پزشكي به عنوان عوامل اصلي در درمان و بهبود بيماريها به كمك تشخيص پزشكان و ارايه خدمات پزشكي آمده اند، لزوم انتخاب صحيح و به كارگيري مناسب تجهيزات پزشكي و ارايه مدرنترين سيستمها به جامعه پزشكي نقش «مهندس پزشك» را در جامعه پزشكي آشكارتر و ملموس تر مي كند.
يك مهندس پزشك در جريان تحصيلات دانشگاهي آناليز سيگنالهاي حياتي (تجزيه و تحليل علايم حياتي) ECG (الكتروكارديوگرافي)، EMG (الكترو ميوگرافي)، EEG(الكترو انفالوگرافي) تصاوير پزشكي، تهيه بيومواد و كامپوزيتها (مواد پركننده دندان) ساخت و طراحي تجهيزات پزشكي مرتبط با تله مديسين (پزشكي از راه دور) و تله سرجري (هدايت جراحي از راه دور)، حفاظتهاي الكتريكي و استانداردهاي مورد نياز به كارگيري تجهيزات و ساير موارد را مي آموزد.
در حالت عملياتي هم يك مهندس پزشك در بيمارستان با عنوان نياز سنجي، نظارت بر خريد، تعميرات، نگهداري، نصب، راه اندازي و مديريت تجهيزات پزشكي و همچنين نظارت بر تعميرات و قيمتهاي شركتهاي خدمات دهنده، آموزش استانداردها، عملكردها و نگهداري تجهيزات پزشكي به پزشكان، پرستاران، كاربران و نيز نظارت بر استانداردهاي معماري داخلي و سازه ساخت بخشهاي مختلف بيمارستاني و در نهايت ارايه راهكارهاي جامع به سازمان ايفاي نقش مي كند، پس ملاحظه مي كنيد با توجه به هزينه هاي بالايي كه در بخش تجهيزات پزشكي داريم و سرمايه هنگفتي كه صرف خريد و نگهداري آنها مي شود، يك مهندس پزشك نقش بسيار حساس و مهمي در اين زمينه برعهده دارد.
البته اين رشته در ايران رشته تقريباً جديدي است، در حالي كه در خارج قدمتي 50 ساله دارد. در ايران از سال 72 دانشگاه آزاد اسلامي آن را عرضه كرده كه در حال حاضر تعداد 3000 نفر مهندس پزشك در كشور وجود دارند، اما به علت آشنا نبودن جامعه با اين رشته، بسياري از آنها جذب مشاغل ديگر شده اند افرادي هم كه وارد سيستم درمان شده اند به علت وجود نداشتن پايه حقوق مناسب، بي توجهي به سختي كار و خطرات هنگام كار از جمله آلودگي هاي ميكروبي، خطر برق گرفتگي و اينكه تعريفي جامع در بدنه وزارت بهداشت از آن وجود ندارد و به عنوان يك رشته مجزا از سيستم اداري آن را مي شناسند، احساس نارضايتي مي كنند ما اميدواريم با توجه به عنايت استادان آگاه و حاذق، اين مشكلات برطرف شود.
* با توجه به آنچه گفتيد، حضور خودتان را در اين شغل حساس چگونه ارزيابي مي كنيد و به طور كلي جايگاه بانوان در عرصه كار و دانشگاه و... كجاست؟
** به گفته امام عزيزمان كه حضور بانوان را در عرصه هاي اجتماعي با حفظ شؤون امري ضروري مي دانستند، در حال حاضر نسبت به گذشته حضور پر رنگ تر بانوان در تمام عرصه ها كاملاً مشهود است و كسب مقامهاي عالي، پستهاي سازماني بالا و فعاليت در عرصه هاي فرهنگي، اجتماعي، علمي، ورزشي و ساير زمينه ها بيانگر توانمنديهاي آنان و شكوفايي استعدادهاي ذاتي و نهفته آنهاست كه تمامي اين موفقيتها را مرهون بسترسازي و توجه مسؤولان هستيم، زيرا به بركت انقلاب اسلامي به ارزشهاي مورد نظر اسلام و مسايل معنوي زنان توجه شده است.
* فكر مي كنيد در حال حاضر چالشهاي موجود بر سر راه بانوان كدامند؟
** درخصوص چالشهايي كه ممكن است براي بانوان وجود داشته باشد، بايد بگويم وقتي يك خانم وارد جامعه كار مي شود، علاوه بر اينكه بايد موجوديت خود را به عنوان يك خانم توانمند به ساير همكاران و مديران اثبات كند، بايد به لحاظ عملكرد و ارايه راهكارها نيز بسيار قوي، مصمم و با معلومات ظاهر شود تا باورهاي ساير افراد را استحكام بخشد، در عين حال بايد مراقب باشد تا در كنار اين رشد، ارزشهاي او به عنوان يك زن مسلمان، متعهد و معتقد دستخوش تهاجمهاي بيگانگان و اعمال روزمره و بيهوده نشود.
* ديدگاه شما درباره آينده بانوان چيست؟
** باتوجه به اينكه ديدگاه در راستاي رشد و تعالي و رسيدن به چشم انداز مي باشد، با برنامه ريزي درست، پياده سازي راهبردهاي مطالعه شده، مديريت بهينه و ايجاد بستري مناسب براي بهره وري از امكانات، مي توان چشم انداز آينده را بسيار عالي ديد، همانگونه كه امروز شاهد به بار نشستن موفقيتهاي چشمگير زنان در جامعه هستيم، همان چيزي كه روزي چشم انداز و آمال و آرزو بود و اكنون به ثمر رسيده است.
بنابراين، با اين منظر ميتوان اين چشم انداز را داشت كه زنان ايراني به عنوان بزرگترين محققان در تمامي امور علمي و زمينه هاي فرهنگي و اجتماعي حرف اول را زده و نام ايران و اسلام و انقلاب اسلامي را بر سردر تمام جوامع علمي و فرهنگي و اجتماعي و... در همه ابعاد وجودي بشر حك نمايند.
* به نظر شما، زير ساختهاي مورد نياز براي پيشرفت بيشتر خانمها چيست؟
** به اعتقاد من، براي دستيابي و رسيدن به اين چشم اندازهاي زيبا بايد بسترسازي مناسبي صورت گيرد و زيرساختهاي فرهنگي و اجتماعي قوي بنا شود تا بتوان ساختارهاي علمي و عملي مناسبي را به دست آورد.
توجه به قابليتهاي زنان در كنار توجه به روحيات خاص آنان و آسيب پذيري بيشتر آنها در جامعه بايد با پشتيباني هاي اساسي و با برنامه ريزي و مديريت صحيح صورت گيرد تا به مأموريت بزرگي كه زنان به عهده دارند- كه همان به وجود آوردن، تربيت و پرورش نسل آينده و در واقع سرنوشت ساز يك كشوراست- توجه بيشتر  شود.
بهتر است به منظور رفاه و آرامش خاطربانوان تمهيداتي انديشيده شود تا بتوانند بدون دغدغه و فشارهاي روحي، مالي، اجتماعي و... به رشد ابعاد وجودي خود و زندگي آيندگان اين مرز و بوم بپردازند.
به اعتقاد من، ايجاد تسهيلات رفاهي بيشتر، كاهش ساعات كاري با دريافت حقوق برابر و ايجاد تعادل، عدالت و يكسان سازي حقوق بين زن و مرد به لحاظ حقوق اجتماعي، شخصي، قانوني و ساير حقوقي كه هر از گاهي ناديده گرفته شده و زنان را دچار نگراني و ناامني كرده، بايد مد نظر قرار دهند. زيرا يكي از نيازهاي بسيار مهم زنان احقاق حقوقي است كه در تمامي اقشار جامعه مشاهده شده و از بالاترين رتبه ها تا پائين ترين مقاطع خواهان ايجاد بستري مناسب و امن جهت رسيدن به پيشرفت در كنار آرامش هستند.
* به اعتقاد شما، رمز موفقيت زنان در چيست و يك زن موفق كيست؟
** به عقيده من، يك زن موفق فردي است كه ابتدا فرزندي خلف و سپاسگزار براي مادر و پدرش باشد، زيرا زمينه ساز موفقيت امروز او تربيت صحيح و دلسوزي اين بزرگواران بوده است.
پيامبر اكرم(ص) مي فرمايند، نگاه كردن به سه چيز عبادت است «نگاه كردن به صورت پدر و مادر، نگاه به قرآن و نگاه به دريا» سپس مخلوقي با ايمان باشد و به خاطر رحمتها و نعمتهايي كه پروردگار به او عطا فرموده، شاكر باشد.
ضمن اينكه همسري فداكار و متعهد براي همراهي با همسفر زندگي اش و ساختن آينده اي زيبا و موفق باشد.
همچنين فردي كوشا و با پشتكار در جامعه و مادري دلسوز و آگاه براي پرورش نسل آينده باشد.
به اعتقاد من، انسانها مخلوقاتي هستند با هزار بعد كه با پرورش بعد معنوي خود و توجه به ارزشهاي خود مي توانند به عرش اعلي برسند و زنها نيمي از اين انسانها هستند.

  


دختران امروزي چه مي خواهند؟ ؛ امنيت، عدا لت، حمايت

 

ميترا رحمان پور

هر جامعه متشكل از مردان و زناني است كه سازنده ديروز، امروز و فرداي آن هستند. مردان و زناني كه بي توجهي به خواسته ها و نيازهاي هر كدامشان سبب تضعيف يا تخريب امروز يا فرداي آن جامعه خواهد شد. در اين ميان نقش زنان با توجه به جايگاهشان در



خانواده و وظايف تربيتي، كمي پررنگتر به نظر مي رسد.
اما اين زنان كيستند؟ آيا همين دختران امروز نيستند كه فردا مادران اين جامعه و سازندگان آينده اش را تشكيل مي دهند؟ گروه بانوان و خانواده، سعي كرده در كنار گپي خودماني با دختران امروز، تأملي در نيازها و خواسته هاي اين بخش از جامعه داشته باشد؛ چرا كه توجه منطقي به همين خواسته هاست كه مي تواند آينده زيباتر و روشن تري را پيش روي مادران فردا قرار دهد. اما اين خواسته ها چيست؟ و چند درصد آنها قابل دسترسي و عملي است؟

* دختران نوجوان از آرزوهايشان مي گويند؟!
هوا كمي گرمه. در گوشه اي از پارك، زير سايه بيد مجنوني كهن، ساره و الهه- 16 و 18 ساله- نشسته و گپ مي زنند. گرچه به نظر مي آيد از اينكه گفتگوي دو نفره آنها قطع شود، خوشحال نيستند، اما با روي خوش با من همراهي مي كنند.
از آنها درباره زندگي، آرزوها و اهداف، محدوديتها و موانعي كه سر راهشان وجود دارد، سؤال مي كنم.
الهه، مانند سهراب معتقد است: «زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد». او بزرگترين آرزويش را قبولي در دانشگاه هنر مي داند و اينكه كلي پول داشته باشد، چون علاوه بر اينكه هزينه رشته هاي هنري بالاست، خرج كردن و خريدن آنچه دلش مي خواهد را دوست دارد. الهه مي گويد كه براي رسيدن به اين آرزوها خيلي تلاش مي كند.
ساره كه تا اين جا كلي وسط صحبتهاي الهه پارازيت داده است، وقتي نوبت به خودش مي رسد، خيلي جدي مي شود و مي گويد: به نظر من، اين روزها لحظه هاي شادي آدمها خيلي كم شده. هرچند خودش جواب خودش را مي دهد و مي گويد كه اين خود آدمها هستند كه دنيا را زشت يا زيبا مي كنند.
بزرگترين آرزوي ساره اين است كه بتواند با اين اطمينان كه كسي بيرون از خانه مزاحمتي برايش ايجاد نخواهد كرد و بدون اينكه به ديگران توضيح دهد كجا مي رود و كي بر مي گردد، يك روز را به خودش اختصاص بدهد.
او در اين جا كمي فلسفي مي شود و ادامه مي دهد: هدفم اين است كه يك انسان خوب باشم و برايم چندان مهم نيست كه حتماً در فلان دانشگاه اسم و رسم دار قبول شوم، اما برايم مهم است كه مادر خوبي باشم تا بتوانم با بچه هايم ارتباط نزديكي برقرار كنم. ساره دوست دارد همسرش مرد زندگي باشد و دوست خوبي براي بچه هايش.
* ديدگاه دانشجويان دختر
جمعي سه نفره از دختران دانشجو كه نيمكتي كوچك كنار محوطه گير آورده اند و مشغول حل تمرين هستند؛ با وجود آن كه وقت زيادي تا شروع كلاس ندارند، گفتگوي كوتاه با مرا مي پذيرند.
فرشته 26 ساله كه عضو كميته فرهنگي دانشگاه هم هست، زندگي را يك جاده پرپيچ و خم و سخت مي داند كه هر جور باشد، بايد از آن بگذري تا بتواني درست و به موقع تعيين مسير كني. او ادعا مي كند كه در حال حاضر هدفي خاص ندارد و گرنه رسيدن به آن زياد سخت نيست، چون معتقد است، اگر انسان كاري را بخواهد و تصميم بگيرد، مي تواند انجام بدهد. عكاسي را خيلي دوست دارد، اما به دليل محدوديتهايي كه از طرف خانواده و جامعه وجود دارد، نمي تواند آن طور كه مي خواهد و توانايي اش را دارد، از استعدادش استفاده كند.
فرشته از خيلي محدوديتهايي كه اجتماع و خانواده به او و دخترهاي مثل او تحميل مي كنند، شكايت دارد. او مي گويد: اين سؤال هميشه براي من وجود داشته كه اگر كاري اشتباه است، چرا پسران براي انجامش مورد مؤاخذه قرار نمي گيرند!و اگر اشتباه نيست چرا دختران از آن منع مي شوند؟!او براي اين صحبتش شاهد مثالي هم مي آورد و با خنده مي گويد: اگر دختري بخواهد زماني را با دوستانش به تفريحي سالم بپردازد، اولاً بايد از هفت خوان خانواده بگذرد و وقتي كه گذشت، تازه بايد به دنبال مكاني براي يافتن محيطي سالم، پاهاي خود را فرسوده كند!
آزاده 25 ساله نيز در اين جا وارد بحث مي شود. او ضمن تأييد صحبتهاي دوست خود، محدوديتهاي يك دختر در جامعه را بيش از اينها مي داند. او هم از وجود تبعيض در برخورد با دختران و پسران ناراضي است و به نزديكترين نمونه، يعني دانشگاه خودش اشاره مي كند و ادامه مي دهد: برايم قابل درك نيست كه چرا به دختران با كمترين بهانه اي گير! مي دهند!(خودش گفت، ما مسؤول نيستيم) ؛ اما به پسران با هر وضعيتي كه باشد و دور از شأن يك دانشجو!، تذكري داده نمي شود. او ضمن تأييد مسأله برخورد با بدحجابي، فقط خواستار رعايت «عدالت» است.
آزاده كه ظاهراً تازه به جمع متأهلان نيز پيوسته، در بحث ازدواج كمي مشكل را مهمتر مي داند. اينكه دختران اكثراً مجبورند بنا به سليقه خانواده خود ازدواج كنند و كسي را كه خانواده پسنديده برگزينند. در حالي كه پسران در اين مورد اختيار عمل بيشتري دارند و با هر كسي كه دوست دارند مي توانند ازدواج كنند.
فرشته نيز در ادامه اين بحث، تأكيد مي كند: خانواده ها بايد فرزندانشان را در مسير صحيح هدايت كنند، اما نبايد در سختگيري و يا دادن آزادي عمل افراطي عمل كنند. او مي گويد: راهنمايي بله، اما تحميل نه.
آزاده كه همسرش را با توجه به معيارهاي خودش انتخاب كرده و به همين دليل از خانواده اش خيلي ممنون است، بزرگترين آرزويش را در درجه اول سلامتي در كنار خانواده و همسرش و بعد آرامش در زندگي مي داند و هدفش رسيدن به همان آرامش است. او پول و امكانات رفاهي زندگي را زماني معنادار مي داند كه آرامش بر زندگي حاكم باشد. آزاده از خودگذشتگي طرفين را اولين شرط برقراري آرامش و استحكام خانواده بيان مي كند.
سميرا كه تا الان مجبور بوده ساكت بماند و دوستانش مجالي براي صحبت به او نداده اند، زندگي را تنها در لحظه بودن معنا مي كند، نه گذشته و آينده. او براي اين طرز فكرش استدلال مي آورد و مي گويد: قبلاً فكر مي كردم با برنامه ريزي همه چيز درست مي شود، يعني با برنامه ريزي كه بر مبناي گذشته مي كني، مي تواني آينده را بسازي، اما الان فقط به لحظه فكر مي كنم و در لحظه شاد بودن برايم خيلي اهميت دارد.
او آرزوهاي خود را در سه چيز خلاصه مي كند، كه يكي از آنها قبولي در دانشگاه بوده و به آن رسيده است. آرزوي ديگر او اين است كه خدا هميشه و هر لحظه در كنارش باشد و او را تنها نگذارد و ديگري ازدواج با فردي است كه با او خوشبخت شود. فردي كه بتواند او را كودكانه و وراي هر گونه محدوديتي دوست بدارد.
سميرا البته به يك آرزوي ديگر هم اشاره دارد. او مصمم است كه يك مدير موفق شود. او نيز مانند ديگر دوستانش معتقد است، براي دختران در جامعه محدوديتهايي وجود دارد كه چندان منطقي و اصولي به نظر نمي آيد، به عنوان مثال اگر گروهي متشكل از دختران و پسران بر روي يك پروژه كار كنند، از نظر عام جامعه و گاه خانواده امري مثبت ارزيابي نمي شود و حتي با ديدگاه منفي به اين مسأله مي نگرند.
* خانمهاي شاغل و دانش آموخته از زندگي چه مي خواهند؟
ميترا 30 ساله- كارشناس حقوق؛ زندگي از ديدگاه او موهبتي مي باشد كه خدا به هر كسي نمي دهد، همان طور كه بعضي ها زنده هستند، اما زندگي نمي كنند. به اعتقاد ميترا، دنيا سرشار از زيبايي است و خدا در هر ذره اي كه آفريده از روح خود در آن به وديعه گذاشته، پس زندگي سرشار از انرژي مثبت است. اما گاهي انسانها اين زيبايي را ناديده مي گيرند و به دست خودشان آن را تخريب مي كنند و حتي انرژي مثبت را به انرژي منفي تبديل مي كنند.
ميترا درباره آرزوهايش مي گويد: هر فرد در طول زندگي با توجه به نياز و ديدگاهي كه دارد آرزوهاي متفاوتي هم دارد، پس همان طور كه فرد با گذشت زمان به كمال مي رسد، آرزوهايش هم كاملتر مي شود.
او در دوران كودكي دوست داشته معلم شود، بعد به مكانيكي و پرورش گياهان علاقه مند مي شود. در دوران دبيرستان به خاطر تشويق معلمش آرزوي نويسنده شدن داشته، اما به دليل عدم حمايت و تشويق خانواده آن را دنبال نمي كند. به تاريخ و باستان شناسي علاقه مند مي شود، اما باز هم نمي تواند اين مسير را طي كند و دست تقدير سبب مي شود در دانشگاه، حقوق بخواند. او كه هم اكنون عاشق رشته حقوق است، عامل فاصله گيري از رؤياهايش را كمي جبر زمانه و كمي تصميم گيريهاي خودش مي داند.
آرزوهاي او اكنون رنگ ديگري به خود گرفته اند. او مي خواهد عاملي در برقراري صلح و آرامش در ميان انسانها باشد. دوست دارد به كودكان و سالمندان كه قشر ضعيف جامعه هستند، كمك كند. گاهي فكر مي كند اگر پول و موقعيت سياسي مي داشت مي توانست ايده آل هاي ذهني خود را پياده كند. او آرزو دارد مي توانست مشكل فقر مردم را بر طرف كند. دوست داشت يك فضاي بزرگ شامل كارخانه، زمين كشاورزي، گلكاري و... ايجاد مي كرد و آن را در اختيار افراد جوياي كار قرار مي داد، تا خود بكارند و درو كنند و بخورند و دغدغه نان نداشته باشند.
ميترا ادامه مي دهد؛ مي داند كه رسيدن به خواسته هايي به اين وسعت، از دست بشري با اين امكانات خارج است!
او به ناامني به عنوان يك عامل محدود كننده و بازدارنده اشاره مي كند. به اينكه يك دختر اجازه ندارد تنها و يا با دوستان خود به سفر برود و اگر هم اجازه داشته باشد، هميشه ترسي عميق همراه دختر و خانواده او هست كه البته مختص دختران ايران نيست و ترسي است كه در وجود تمام زنان دنيا هم وجود دارد. او به عنوان يك دختر از مواظبتي كه همواره بايد از او بشود، احساس ناخشنودي مي كند و اين محدوديت را زاييده ناامني و ترس مي داند. ترس از رفتن به مسافرت، رفتن به ميهماني، گرفتن عكس يادگاري با يك دوست و... .
مهديه 23 ساله- كارشناس تربيت بدني و مدير ورزشي بوستان بانوان؛ او كه مشغله زيادي دارد سعي مي كند كوتاهترين جواب را براي سؤالهاي من انتخاب كند، براي توصيف زندگي فقط يك جمله مي گويد: زندگي اجباري است شيرين. مهديه دوست دارد يك آدم با نفوذ و فعال باشد، يك آدم متفاوت از نظر فرهنگي، اخلاقي، مذهبي و... .
هدف براي مهديه در «شهروند خوبي بودن» خلاصه مي شود و اينكه بتواند از توانايي ها و استعدادهايش به نحو احسن استفاده كند. او از محدوديتهايي كه يك دختر در جامعه دارد، به عدم امنيت اجتماعي كافي اشاره مي كند و ترس و واهمه اي كه هميشه همراه يك دختر در رفت و آمدهاست.
به نظر او، محدوديت ديگري كه بر روابط اجتماعي يك دختر اعمال مي شود، در محيط هاي كاري است كه سبب مي شود نگذارند به آن اندازه كه توانايي دارد، فعال باشد و پشتيباني مناسبي نيز از دخترها نمي شود و اختيار عمل چنداني به آنها داده نمي شود.

و اما ... كلام پاياني
آنچه خوانديد گفتگوي ما با دختراني در رده هاي سني مختلف و ديدگاههاي متفاوت بود. دختراني كه با وجود تفاوتهاي ظاهري، خواسته ها و گلايه هاي مشابهي داشتند.
نيازي كه بيش از هر چيز در حرفهاي اين گروه از جامعه زنان نمود داشت «امنيت» است. امنيت اجتماعي، شغلي، خانوادگي و... .
آنها نياز به «عدالت» را نيز حق خود مي دانند. دختران مي خواهند فارغ از نوع جنسيتشان، بتوانند توانايي هاي خود را نمايان كنند، بتوانند استعدادهاي بالقوه اي را كه خداي مهربان در وجودشان گذاشته، به فعلي زيبا تبديل كنند.دختران «حمايت» مي خواهند. حمايتي همه جانبه از سوي اجتماع، خانواده، همسر و كساني كه با آنها در ارتباطي منطقي و مستمر قرار دارند.و البته كمي تأمل و تحمل كنيد، دختران زيادي را مي بينيد كه ناگفته هاي زيادي را در گلوي خاموش خود فرياد مي كنند. كافي است كمي نگاه خود را به دورتر بيندازيد و جايگاه دختران و ميزان تأثيرگذاريشان را باور كنيد تا مادران آينده فرداي زيباتر و شادتري را تجربه كنند.

  


ليلا ابراهيمي، دارنده مدال برنز آسيايي ؛ تمام ركوردهاي داخل سالن را جا به جا كردم

 

پرند افشار

ليلا مي دود. سريع و چابك. مربي زمان مي گيرد. ثانيه هاي كشدار، سنگيني خود را به رخ سرنوشت او مي كشند. ليلا مي دود تا پاي به ميدان المپيك بگذارد.دختران سرزمينش همدل با او، احساس غرور مي كنند. ليلا مي دود. با او صدها دل نيز همراه مي شوند



و مي دوند، به جاي همه آناني كه روزها آرزوي دويدن داشتند.ليلا ابراهيمي دونده جوان ايراني است. دختر برنزي آسيا و نماينده كشورمان در رقابتهاي المپيك چين. گفتگوي كوتاه ما را با او بخوانيد:

* لطفاً از فعاليت خودتان بگوييد.
** من  9 سال است در زمينه دو و ميداني فعالم و از پنج سال پيش به عضويت تيم ملي در اين رشته درآمده ام. با ادغام فدراسيون توانستم 38 ركورد اصلي را در رشته هاي مختلف مثل400 }4 متر امدادي، 5 هزار متر داخل سالن، 3 هزار متر با مانع و... را جا به جا كنم.
* از چه زماني فرصت حضور در ميدانهاي برون مرزي را به دست آوردي؟
** اولين حضورم در سال 1380 و در دور سوم مسابقات بانوان كشورهاي اسلامي بود كه در 17 سالگي توانستم ركوردهاي 1500 متر و 8000 متر را كه پيش از انقلاب متعلق به شهلا رضايي بود، جا به جا كنم.
در رقابتهاي سال گذشته آسيايي اردن نيز در 3000 متر با مانع به رقابت پرداختم و مدال برنز را كسب كردم.
* قبل از شما هم بانوان ايراني به مدال آسيايي رسيده بودند؟
** قبل از انقلاب خانم مريم صدارتي در پرش ارتفاع برنز آسيا را كسب كرده بود.
* گويا ادغام فدراسيونها براي ورزش دو و ميداني مثبت بوده است، اين طور نيست؟
** در واقع اين امر براي ما عالي بود. چون فرصت بيشتري براي حضور در رقابتهاي برون مرزي به دست آورديم. البته از زمان آقاي كريمي رئيس فدراسيون دو و ميداني اين تحولات مثبت، بيشتر شده كه خود باعث افزايش انگيزه ورزشكاران شده است.
* خانواده در چه حد در موفقيت شما مؤثر بوده اند.
** گرچه اراده و تلاش ورزشكار در موفقيت او نقش بسزايي دارد، اما تشويقها، پشت گرمي ها و همراهي هاي خانواده ام در پيروزي هاي متعدد تأثيرگذار بوده است.
* و مربي تان؟
** به اعتقاد من در توفيق ورزشي، 50 درصد مربي و 50 درصد ورزشكار سهيم هستند. اگر ورزشكار راهنماي خوبي نداشته باشد به بيراهه رفته و زحماتش هدر مي رود.
* شما در فعاليت ورزشي خود از حضور مربي مرد (آقاي فيروزي) و مربي زن (خانم آقا محمدي) بهره مند شديد. فكر مي كنيد نوع جنسيت مربي در موفقيتهاي ورزشكاران مؤثر است؟
** به نظر من نه، چون در تجربه ورزشي من فعاليت هر دو منجر به بازدهي مطلوب بود. در ضمن من به طور غيرمستقيم از نظرهاي مربي مرد بهره مند مي شدم اما نكته قابل تأمل، تعداد اندك و محدود مربي در رشته دو و ميداني است.
* با توجه به اينكه ركورددار بسياري از رشته هاي دو و ميداني در ورزش بانوان كشورمان هستيد، چه احساسي داريد؟
** ركورددار بودن يا قهرمان شدن چندان اهميتي ندارد. در ورزش مهم اين است كه ورزشكار تلاش كند و نتيجه آن پشتكار را ببيند. چون به هر حال ركوردها و مقامها تغيير مي كنند.
* در سال گذشته، شما تنها زن ورزشكار بوديد كه تنديس اخلاق را كسب كرديد. درباره اين تنديس بگوييد.
** اهداي «تنديس اخلاق» از سوي يك «مؤسسه غيردولتي به نام نسل آفتاب» انجام شد كه زير نظر اميرخادم مي باشد. اولين بار اين برنامه در سال گذشته انجام شد كه من هم موفق به كسب آن شدم. چنانچه در سه نوبت اين تنديس به ورزشكاري تعلق گيرد او موفق به كسب نشان دايمي قهرماني مي شود.
* چه برنامه اي براي آينده داريد؟
** خيلي علاقه مند هستم در رقابتهاي ماكائو حضور فعالي داشته باشم اما به دليل آسيب ديدگي فكر نمي كنم موفق شوم اما تلاش مي كنم خودم را براي رقابتهاي آسيايي 2010 و دوره پنجم مسابقات كشورهاي اسلامي در آينده آماده كنم.

  


افسانه هراتي زاده، رئيس انجمن اپتومتري ايران:
مسؤوليتهايم هرگز مانع موفقيت خانواده ام نشده است

 

محمدي

خداوند آنچه به بندگانش عطا فرموده، شگفت انگيز و تحيرآور است. بينايي، چشايي، گويايي، شنوايي، احساسات عاطفي و رواني، قدرت و توانايي و... هر ناممكني كه به دست انسان ممكن مي شود، چيزي نيست جز شگفتي خلقت خداوند.




يكي از موجوداتي كه اين شگفتي را بخوبي نمايان مي سازد، موجودي به نام «زن» است كه در عين زن بودن و ظرافت مي تواند سخت ترين و مشكل ترين كارها را با هم انجام دهد و در آن واحد به امور مختلف رسيدگي كند. نه با چشم بندي و شعبده بازي كه با قدرت و توانايي از پس همه امور زندگي، اجتماعي، شغلي و... برمي آيد.مي تواند همسر باشد و مادر شود، مي تواند شاغل باشد، درس هم بخواند و دانشگاه هم برود، مي تواند جارو بزند و همزمان غذا هم بپزد، مي تواند بچه اش را شير بدهد و در همان حال بافتني هم ببافد، مي تواند از بچه بيمارش پرستاري كند و به بچه ديگرش ديكته بگويد، مي تواند ترشي و خيارشور و مربا درست كند و هزينه زندگي و دانشگاه فرزندانش را تأمين نمايد، مي تواند در حالي كه براي كودكش لالايي مي خواند تا به خواب برود، كتاب هم بنويسد و... بالاخره با توانمندي و استعدادي كه خداوند به او داده، مي تواند همسري دلسوز، مادري مهربان، خانمي كدبانو و مديري لايق و كارآمد در امور اداري و اجرايي باشد.
خانم افسانه هراتي زاده، رئيس انجمن اپتومتري ايران از جمله زناني است كه توانسته با قبول مسؤوليتهاي مختلف نقش خود را به



عنوان يك زن موفق به خوبي اجرا كند. ما با او گفتگوي كوتاهي انجام داديم كه تقديم مي گردد:
* خانم هراتي زاده! رشته تحصيلي و مسؤوليت اجرايي شما چيست؟
** من سال 1338 در تهران متولد شدم. تحصيلات ابتدايي را در ايران و تحصيلات عالي را در خارج گذراندم و مدرك عالي زبان فرانسه را از دانشگاه سوربن دريافت كردم.
در حال حاضر رئيس انجمن اپتومتري ايران هستم. البته همزمان دبير جامعه دانش آموختگان اپتومتري، عضو هيأت مؤسس جامعه اپتومتري ايران و عضو هيأت مؤسس شركت تعاوني اپتومتري ايران هم مي باشم و علاوه بر آن، شغل ديگر من تدريس زبان فرانسه است.
* چه كارهاي اجرايي تاكنون داشته ايد؟
** من مسؤول طرح استاندارد كردن صندلي مدارس در جهاد دانشگاهي علوم پزشكي ايران، طرح «اسكرينينگ» (Screening) مدارس در بخش طرحها و تحقيقات و مسؤول بخش ارزيابي طرحها در دانشگاه علوم پزشكي ايران (سالهاي 68 تا 70) بودم كه اين طرحها به اجرا درآمده و طرحهاي ديگري نيز دارم كه هنوز اجرايي نشده است.
* با اين همه مشغله كاري و گرفتاري شغلي، چگونه به زندگي خانوادگي تان مي رسيد؟
** همسرم بازنشسته پست است كه همين جا به خاطر حمايتهاي بي دريغ و همكاري و همراهي اش در تربيت فرزندان، رسيدگي به امور منزل، مديريت خانه و... تشكر مي كنم. تا به حال با هيچ مشكلي رو به رو نشده ام و هر چه موفقيت كسب كردم به دليل همراهي و كمك او در امور منزل و نيز در كارهاي اجتماعي بوده است.
* فرزندانتان چه مي كنند؟
** ما چهار فرزند داريم؛ پسر اولم فوق تخصص هماتولوژي، پسر دومم مهندس گرافيك، دخترم مهندس معماري داخلي و آخرين فرزندم كنكوري است.
* قابل تحسين است كه با تمام مشغله و گرفتاري، فرزندان شما همه داراي تحصيلات عالي و موقعيت هاي خوبي هستند. به نظر شما شاغل بودن مادر چه تأثيري بر زندگي خانوادگي و تربيت فرزندان دارد؟
** به اعتقاد من كارهاي اجتماعي زنان مانع از تربيت فرزندان و رسيدگي به امور خانه و خانواده نمي شود.
يك زن مي تواند در كنار همسرداري و بچه داري و خانه داري به كارهاي مديريتي و اجتماعي و مشاغل حساس هم برسد، فقط كافي است برنامه ريزي در زندگي باشد؛ يعني خانمي كه مدير و مدبر باشد، مي تواند هم به زندگي اش برسد و هم فرزندانش را سالم و صالح تحويل جامعه دهد و در كارهاي اجتماعي و شغلي هم موفق و كارآمد باشد.
* گمان مي كنيد چالشهاي اجتماعي پيش روي بانوان كدام باشند؟
** به اعتقاد من با اينكه دولتمردان زمينه رشد بانوان را فراهم كرده اند و ما شاهديم در هيأت علمي دانشگاهها صنعت، توليد، هنر، ورزش و هر كار رقابتي ديگر زنان از مردان كمتر نيستند، ولي باز هم عدم برابري زن و مرد را در عمل مشاهده مي كنيم.
البته خوشبختانه دولتمردان ما بخوبي آگاهند و نگاه مثبت به امور بانوان دارند و همه گونه زمينه رشد آنان را فراهم كرده اند، منتهي بعضي وقتها در يك سازمان يا يك بخش ممكن است فرد يا افرادي نظرات شخصي خود را وارد قوانين اجرايي كنند كه همين امر باعث مي شود حق به حق دار نرسد.
* اوقات فراغت شما چگونه پر مي شود؟ البته اگر وقتي برايتان باقي بماند.
** خوشبختانه ما يك خانواده شش نفري هستيم. همين همراهي سبب مي شود همه در امور زندگي مشاركت داشته باشند و فرصت فراغت هم براي همه ايجاد شود.
من سعي مي كنم غير از اوقاتي كه براي كار اداري و امور اجتماعي و شغلي بيرون از منزل هستم، بقيه وقتم را با خانواده ام بگذرانم. بقيه افراد خانواده هم همينطورند. اما ساعاتي كه خودم در خلوت خودم هستم، نقاشي مي كشم و كارهاي هنري ديگر انجام مي دهم و با ترسيم آنچه برايم زيباست خوبيها و زيباييهاي زندگي را روي تابلو براي خودم و خانواده ام ماندگار مي كنم.

  


گروهي از هنرمندان نظر مي دهند ؛ صنايع دستي عصاره تمدن ايراني

 

خجسته ناطق

صنايع دستي از زماني كه بشر وسايل زندگي و پوشاكش را به وسيله دست و با كمك سر انگشتاني زخمي مي ساخت تا به امروز كه هنرهاي دستي مورد تهاجم زندگي ماشيني قرار گرفته، از جايگاه شايسته اي برخوردار بوده است، زيرا صنايع دستي مجموعه اي



از هنرهاي اصيل و بومي مردم هر سرزميني است كه ريشه اي عميق در آداب و رسوم و اعتقادات مردم دارد و اگر به آن توجه شود مي تواند در كاهش بيكاري و برطرف كردن نيازهاي مصرفي جامعه مؤثر باشد و همچنين از طريق صادرات بخشي از درآمد ارزي كشور را نيز تأمين نمايد.براي اينكه بدانيم در حال حاضر بانوان چه نقشي در توليد و صادرات صنايع دستي دارند، ميزگردي با حضور تعدادي از بانوان هنرمند و كارآفرين برگزار كرديم كه تقديم مي شود:
* ابتدا بهتر است تعريفي از هنر بويژه هنرهاي كاربردي و صنايع دستي داشته باشيم؟
** فرح حريري، مدير آموزشگاه دوختهاي سنتي:
به نظر من تاريخ هر سرزميني تجسم كاملي است از رنجها، پيروزيها و شكستهاي مردم آن سرزمين كه در نهايت شور و شعور مردم را مي رساند.در جايي خواندم «كسي كه دستش را به كار مي بندد كارگر است، كسي كه دست و فكرش را به كار مي گيرد صنعتگر است و كسي كه دست و انديشه و دلش را به كار مي بندد هنرمند است.» و من افتخار مي كنم كه متعلق به سرزميني هستم كه اين همه هنرمند دارد.اميدوارم مسؤولان امر همان گونه كه قبلاً هنرمندان دوختهاي سنتي را حمايت مي كردند همچنان اين قشر را مورد حمايت قرار دهند و نگذارند اين هنر به دست فراموشي سپرده شود.
ناهيد دلشاد راد، مدير آموزشگاه طراحي دوخت سنتي: به نظر من قدمت صنايع دستي به اندازه تاريخ تولد بشر است.
زيرا زماني كه هنوز انسان قلم به دست نگرفته بود، با نخ و سوزن آمال و آرزوهايش را روي لباسش نقش مي كرد. بنابراين سوزن دوزي قدمت 7 هزار ساله دارد كه از نسلي به نسل ديگر منتقل شده است. طبق تحقيقات و يافته هاي باستان شناسان ما حدود 106 رشته سوزن دوزي در كل جهان داريم كه شناخته شده و رايج است و در كشور خودمان نيز حدود 55 رشته شناخته شده داريم كه در شهرهاي مختلف روي تن پوشها و صنايع دستي دوخته مي شود. سوزن دوزيها وابستگي زيادي به منابع و موقعيت جغرافياي هر شهري دارد. مثلاً در شهري كه پنبه خيز است سوزن دوزي با نخ انجام مي شود. در جايي كه ابريشم خيز است مثل استان خراسان كه بهترين ابريشم دوزي را دارد، ابريشم دوزي باب شده، شهرهايي كه پشم فراوان دارد مثل كرمان، پته دوزي آن معروف است. در شهرهاي پايتخت نشين هم طلا دوزي و نقره دوزي رواج پيدا كرده است.
*صنايع دستي در زندگي ديروز و امروز خانواده هاي ايراني چه جايگاهي دارد؟
** دلشاد: سوزن دوزيها در بين جوامع قديم ايراني از جايگاه والايي برخوردار بودند چنان كه پوشاك ايراني را خلعت مي گفتند و خلعت مي دادند و اين خلعت ايراني را با طلا و نقره و ابريشم و پشم مي دوختند و با بهترين نقش و نگارها مزين مي كردند.
در بين خانواده ها نيز سوزن دوزي جايگاه عظيمي داشت چنان كه وقتي دختري متولد مي شد مادرش خلعت عروسي او را كه عبارت بود از بقچه و سوزني و جانماز و سجاده و لباس عروسي با دست مي دوخت و اين مي شد جهيزيه عروس و ارزش هر دختر به خلعتي بود كه مادرش شب عروسي به او مي داد و از اين طريق موقعيت خانواده اش را مشخص مي كرد. حتي در دوره هاي خيلي قديم خلعت ايراني مي توانست جاي سند بنچاق را بگيرد. ولي متأسفانه در حال حاضر اين هنرهاي ارزشمند به درستي جا نيفتاده و به همين دليل بيكاري و بي هدفي در بين جوانان بيداد مي كند.
همان هايي هم كه دنبال اين قبيل هنرها مي روند چون بازار كار نيست نمي توانند در كاهش بيكاري نقش مؤثري داشته باشند.
* پس با توجه به آنچه بيان شد، زنان نقش عمده اي در توليد دارند؟
** هايده عصار، مربي گليم بافي: بله، بيشترين توليد صنايع دستي بخصوص گليم توسط خانمها انجام مي شود به طوري كه مي توان گفت: بيش از 70 درصد صنايع دستي را خانمها توليد مي كنند. به نظر من اگر هنر گليم بافي در شهرها نيز مانند روستاها رواج پيدا كند منبع درآمد خوبي است چون بيشتر خريداران آن خارجي هستند و پول خوبي برايش پرداخت مي كنند.
* جايگاه فرش دستي را در زندگي زوجهاي جوان چگونه مي بينيد؟
** اكرم بداغ آبادي، مربي و كارشناس فرش: جايگاهي ندارد، بيشتر براي صادرات بافته مي شود و نيز بيشتر خانواده هاي سنتي از فرش دستباف استفاده مي كنند.
* از صادرات بگوييد و اينكه چقدر زنان در توسعه صادرات صنايع دستي موفق عمل كرده اند؟ و اگر موفق نبودند علت آن چيست؟
** دلشاد: زياد موفق نيستيم چون بازارياب قوي نداريم. در داخل هم دلسوز نداريم. ما بايد هم در داخل و هم در خارج از كشور نمايشگاههاي متعددي داشته باشيم تا مردم با انواع صنايع دستي آشنا شوند. ما اگر توانستيم بازار داخلي را رونق بدهيم مي توانيم بازار خارجي هم داشته باشيم. بايد بدانيم كشورهاي ديگر از هنرمندان ما انتظار توليد چه چيزهايي را دارند و بعد آنها را توليد كنيم چنان كه چين و ژاپن اين كار را كردند و آمدند در ايران بازاريابي كردند و ديدند زن ايراني به چادر مشكي نياز دارد، رفتند و بهترين چادر مشكي را براي ما توليد كردند. دولت ما نيز بايد در بخش بازرگاني بازارياب بگذارد تا تحقيق كنند و بدانند كشورهاي خارجي به چه هنري بيشتر علاقه دارند همان را برايشان توليد و صادر كنيم. ولي متأسفانه ما تحمل كاشت و برداشت را نداريم. اگر قرار است دولت جايي را در اختيار هنرمندان بگذارد بايد تحمل دانه پاشيدن و برداشتش را هم داشته باشد و كمك كند تا هنرمند با خيال راحت بنشيند و كارش را درست انجام دهد.
** فاطمه دادخواه متخصص نقاشي روي چرم و كارهاي مرصع: به نظر من بيشترين مشكلات ما چه در مورد توسعه صادرات و چه در مورد فروش داخلي برمي گردد به سازمان صنايع دستي، چون مسؤوليتش خيلي زياد است. قبلاً سازمان صنايع دستي يك مركز بسيار عالي براي فروش بود مثلاً در سال 72 كه اين سازمان زير نظر استانداري بود فروش زيادي داشت ولي بعد از آن خوب عمل نكرد. به عنوان مثال براي ما صنعتگرها پايين شهر نمايشگاه گذاشتند كه اصلاً جواب نداد. پس از آن از بازار هنري هم كه شهرداري برگزار كرد استقبال زيادي به عمل نيامد چون تبليغات ضعيف است. به نظر من از بالا بايد همكاري باشد چرا بايد ما يك سفره قلمكار نداشته باشيم و خانواده هاي ما از سفره هاي چيني استفاده كنند. چون هنرمندان ما انگيزه ندارند.دلشاد در پاسخ به اين سؤال كه چگونه مي توان استفاده از صنايع دستي را بين خانواده ها رايج كرد گفت: به اعتقاد من بايد كارگاههاي خانگي تشكيل شود تا ضمن تدريس انواع هنرها توسط مربيان كارآزموده، توليد خانگي هم در حد استاندارد افزايش يابد و در جايگاهي بدون واسطه به فروش برسد به اين طريق مردم با انواع هنرهاي دستي بيشتر آشنا مي شوند و از آن استقبال مي كنند.
حريري: من فكر مي كنم مهم پيشرفت هنر است و براي رسيدن به اين هدف هنرمندان و هنرآموزان ما بايد دنبال روي هنرهاي بي هويت غربي نباشند بلكه از نمونه هاي اصلي هنر مايه بگيرند و به نوعي طرح نو دراندازند و در اين كار زماني موفق مي شوند كه بر غناي فرهنگي خودمان تكيه كنند. متأسفانه در حال حاضر توليدات جديد صنعتي در بازار گسترش پيدا كرده و كارهاي چين و تايوان تمام دنيا را اشغال كرده است ولي اصالتي در آنها ديده نمي شود. هنر هست، فروش فوق العاده هست، جذب بازارها هست ولي رگ و ريشه اي كه در هنر ما وجود دارد در آنها نيست. در حقيقت قبل از اينكه اين توليدات وجود داشته باشد و به منازل ما راه پيدا كند هميشه خانواده ها از دستبافتهاي خودشان استفاده مي كردند و اين هنرهاي دستي همواره با عشق همراه بوده و من فكر مي كنم هيچ توليد صنعتي انبوهي نمي تواند جاي اين هنر و عشق را بگيرد و نهايتاً اگر پيگير باشيم هميشه حرف اول را خواهيم زد. فقط اميدوارم محصولات جديد صنايع دستي ما بخصوص هنر سوزن دوزي را از زير خاكستر فراموشي بيرون بياوريم و اين بستگي به همت هنرمندان و حمايت مسؤولان دارد.
دادخواه: من نيز همين عقيده را دارم. دولت بايد هنرمندان را حمايت كند تا بتوانند كارهاي هنري خود را بدون واسطه در معرض فروش قرار دهند. به نظر من اگر دولت در هر استاني - مثل كاري كه در استان مركزي انجام داده - يك بازارچه بگذارد و پس از تبليغات لازم، صنعتگران بدون واسطه در آنجا كارهاي خود را عرضه كنند سبب رونق صنايع دستي مي شود.
همين كار را در دوبي، بلاروس و عربستان كه فوق العاده به صنايع دستي ايراني علاقه مندند نيز مي توان انجام داد تا مربيان و صنعتگران ضمن عرضه كارهاي هنري خود از علاقه مندان خارجي هم سفارش قبول كنند.
* به نظر شما مادران امروزي چقدر دخترانشان را براي شركت در كلاسهاي آموزشي صنايع ظريفه و دستي تشويق مي كنند؟ چرا بعضي از دختران جوان بيشتر تمايل دارند در كلاسهاي زبان، رايانه و موسيقي شركت كنند؟
** منصوره همتي، ريخته گر، مدرس صنايع دستي: من 25 سال سابقه تعليم خياطي و گلدوزي دارم. در قديم دختران جوان علاقه زيادي به فراگيري هنرهاي ظريفه و دستي داشتند. آنها مي آمدند و اين هنرها را در حد توان خود ياد مي گرفتند و هر يك خياط و هنرمند ماهري مي شدند ولي جوانهاي امروز رغبت زيادي به اين هنرها نشان نمي دهند و بيشتر به آرايشگري و مظاهر تمدن توجه دارند.
** دلشاد: مشكل در خود ماست. مدرس بايد انگيزه ايجاد كند. تا زماني كه مدرسي نتواند انگيزه كافي براي هنرآموز ايجاد كند آموزش ثمري ندارد به زور كه نمي تواند هنرجو را پشت ميز بكشاند.
همتي: ببينيد من در حال حاضر با سابقه خودم دارم نسل دوم را تدريس مي كنم يعني ابتدا مادر، هنرجوي من بوده و حالا دخترش نزد من تعليم مي بيند ولي آن تحملي كه مادر داشته دختر ندارد. او بر عكس مادرش با عشق كار نمي كند و بلكه از روي سيري به كلاس مي آيد و فقط مي خواهد وقت گذراني كند.
** دلشاد: چون انگيزه ندارد. پيش خود فكر مي كند اين هنر را ياد بگيرم كه چه كار كنم؟ كجا استخدام شوم؟ او با خود حساب مي كند اگر همين وقت را صرف گرفتن ليسانس بكند يا دوره هاي رايانه را ببيند، زودتر وارد بازار كار مي شود.
چه پيشنهادي براي آموزش و ارتقاي جايگاه صنايع دستي به آموزش و پرورش داريد؟ فكر نمي كنيد اگر رشته هاي صنايع دستي همانند خط و نقاشي در مدارس تدريس شود، در پيشرفت و ارتقاي هنرهاي دستي و سنتي مؤثر باشد؟
** مرضيه پاشايي، مدرس رشته نگارگري دانشگاه علمي كاربردي: الآن رشته نگارگري تدريس مي شود. خود من در دانشگاه علمي كاربردي نقاشي ايراني را تدريس مي كنم ولي دانشجويان وقتي دانش آموخته مي شوند همه سركارهايي هستند كه هيچ ارتباطي با رشته و هنرشان ندارد و هيچ بازار كاري برايشان نيست. دانشجويان مرتب از ما سؤال مي كنند كه وقتي دانش آموخته شديم چه كاره مي شويم و خانواده ها هم نمي دانند كه اين هنرها چگونه آينده فرزندشان را تأمين مي كند؟
* به نظر شما چه هنري بايد تدريس شود كه بازار كار داشته باشد؟
** پاشايي: به نظر من هنرهايي كه روي حجم پياده مي شود، جاذبه بيشتري دارد. ما در هر جلسه اين موضوع را عنوان مي كنيم و به مسؤولان پيشنهاد مي دهيم. قبول مي كنند ولي بعد اتفاقي نمي افتد. الآن بچه هايي كه دانش آموخته مي شوند اگر سرمايه اي داشته باشند آن هم در صورت داشتن خلاقيت، كارگاه كوچكي مي زنند و مشغول كار مي شوند. در غير اين صورت بيكار مي مانند چون نه حمايتي از آنها مي كنند و نه وامي به آنها داده مي شود.
** دلشاد: به عنوان كلام آخر، من فكر مي كنم هنرمندان در هر رشته اي كه هستند نبايد خود را اعلم و تافته جدا بافته بدانند. بلكه بايد دست در دست هم بگذارند و براي صنف خود انجمن و اتحاديه تشكيل بدهند تا بتوانند با كمك هم مشكلات خود را حل كنند. اگر مي بينيد «هنرمندان بزرگ متقدم، ماندگار شدند به خاطر تواضع شان بود آن بزرگواران حتي به شاگردان خود عزت و احترام مي گذاشتند. ما نيز بايد به پيروي از ايشان خودخواهي هاي خود را كنار بگذاريم، دور هم جمع شويم، عقل هايمان را روي هم بريزيم. ابتدا هنر را آباد كنيم، بعد خودمان هم آباد خواهيم شد. شما مي دانيد چرا صنايع دستي ما آن طور كه بايد رشد نكرده؟ براي اينكه همديگر را قبول نداريم و در جهت راههاي رسيدن به رشد اقتصادي هماهنگ عمل نمي كنيم.

شركت كنندگان در ميزگرد
* فرح حريري، مدير آموزشگاه دوختهاي سنتي
* ناهيد دلشاد راد، مدير آموزشگاه طراحي دوخت سنتي
* هايده عصار، مربي گليم بافي
* اكرم بداغ آبادي، مربي و كارشناس فرش
* فاطمه دادخواه، متخصص نقاشي روي چرم و كارهاي مرصع
* منصوره همتي، ريخته گر و مدرس صنايع دستي
* مرضيه پاشايي، مدرس رشته نگارگري دانشگاه علمي كاربردي

  


اندرزهاي مادرانه

 

مهشيد شريف نيا

فيلم تمام شد. داستانش را ديگر به خاطر ندارم. اما صحنه اي را كه زن هنرپيشه با افتخار از نصيحت مادرش سخن مي گويد، گوشه ذهنم جا خوش كرده است.




شما چه طور؟ آيا تا به حال نصيحت ماندگاري از مادرتان به خاطر داريد؟ خودتان به عنوان مادر چه نصيحتي به فرزندتان مي كنيد؟ دوستاني به اين پرسشها، پاسخ داده اند كه شايد دانستنش براي شما نيز خالي از لطف نباشد. شايد هم تا به حال نصيحتهاي مشابهي را از مادرتان شنيده باشيد.
مادر به من مي گويد...
ساناز - م 16 ساله: مادرم هميشه نصيحت مي كند كه نگران نباشم، غصه كارها را نخورم، كارها خودش درست مي شود.
پروانه فرخي، 19 ساله: مادرم هميشه تأكيد مي كند خدا را فراموش نكنم به او تكيه كنم و مشكلات را فراموش كنم.
عليرضا فضلي 22 ساله: مادرم هميشه نگران سلامتي من است او مي گويد: مراقب خودت باش غذاي بيرون را نخور.
طاهر- ع 46 ساله: مادرم مي گويد: بچه ها هر قدر هم كه بزرگ شوند باز هم براي مادرشان بچه اند. هر وقت كاري داشتي به من بگو.
من مي توانم غصه را در وجودت ببينم. غصه هايت را از من مخفي نكن.
فرزانه - ش: مادرم همواره توصيه مي كند به تعهدها و انتخابهايي كه در زندگي دارم، پايبند باشم.
مينو - ك 55 ساله: وقتي بچه بودم تأكيد داشت هيچ وقت به وسايل يا پولي كه در خيابان پيدا مي كنم، دست نزنم. او ما را به رعايت حلال و حرام خيلي سفارش مي كرد.
حسين كرمي 58 ساله: مادرم هميشه مي گفت: هر روز موقع بيرون رفتن از خانه صدقه بده و آية الكرسي بخوان. خدا به زندگيت بركت مي دهد و مواظبت خواهد بود.
رسول - م 59 ساله: مادرم هميشه مي گويد: قناعت آدم را بي نياز مي كند. در زندگي قانع باش تا دستت را پيش كسي دراز نكني.
دست طمع چو پيش كسان مي كني دراز
پل بسته اي كه بگذري از آبروي خويش
بچه جان حرف مادرت بشنو!
در نظر خواهي گزارشگر ما از گروههاي مختلف مادران خود نيز نصايح مكرري به فرزندانشان داشته اند كه به برخي از آنها اينگونه اشاره كرده اند.
عاطفه - ر 26 ساله: به پسر 6 ساله ام مرتب مي گويم: اگر مي خواهي سر و كارت به آمپول و دكتر نيفتد هر شب مسواك را فراموش نكن.
اكرم - ك 32 ساله: هميشه به دخترم مي گويم اگر مي خواهي در زندگي موفق شوي نمازت را به موقع بخوان.
فرشته شريف 33 ساله: به پسرم نصيحت مي كنم فرصتهايش را غنيمت بداند و در سايه آرامش و اميدواري به تحقق ايده هايش بپردازد.
صديقه - الف 34 ساله: مرتب به پسرهايم تأكيد مي كنم در كارهايتان دقت و برنامه ريزي داشته باشيد.
ياسمن - ح 45 ساله: هميشه به فرزندانم نصحيت مي كنم مواظب مداركتان باشيد. از آنها كپي بگيريد. هميشه نشانه و آدرسي از خودتان در كيف پول بگذاريد.
مريم - ف 50 ساله: به فرزندانم توصيه مي كنم درس بخوانند.
آذر حكيمي 54 ساله: به فرزندانم مي گويم: كسي قرار نيست كار شمار را تمام كند. پس آن را كامل و درست به پايان برسانيد.
فرشته - ح 60 ساله: به دخترانم مي گويم همانقدر كه به خانواده خودتان احترام مي گذاريد به خانواده همسرتان احترام بگذاريد و همچنين اسراف نكنيد و از شوهرتان توقع زياد نداشته باشيد.
پروانه - الف 60 ساله: اگر مي خواهي ديگران كمكت كنند تو هم به ديگران كمك كن. از قديم گفته اند از هر دست بدهي با همان دست پس مي گيري.

  


دكتراي قرآن و حديث ؛ سرانجام به هدفم رسيدم

 

محبوبه بوري

اشاره:
ناهيد مشائي دكتراي علوم قرآن و حديث در سال 1345 در خانواده اي مذهبي در شهرستان شاهرود ديده به جهان گشود. تحت فشار بودن به دليل حضور با حجاب اسلامي در كلاس درس مشكلي بود كه او و خانواده اش با آن دست به گريبان بودند تا جايي كه



پدر براي آموزش او و دو دختر ديگرش در منزل كمر همت بست. از همان ابتدا نبوغ ناهيد توجه پدر را جلب كرد، به طوري كه در پايان هفت سالگي، آمادگي كامل براي شركت در امتحانات نهايي سال پنجم ابتدايي را كسب كرد.
اما سن كم او اجازه شركت در امتحانات نهايي را نمي داد و اين مشكل تنها با صدور مجوز از سوي مسؤولان رده بالاي نظام شاه حل مي شد، اما پدر بايد درخواست كتبي در اين خصوص ارايه مي كرد كه مخالفت جدي خانواده با رژيم شاه مانع از اين درخواست شد تا اينكه او در سن 10 سالگي توانست در امتحانات متفرقه پنجم ابتدايي، شركت كند.
مهربان است و صميمي، رنج بسياري از دوران تحصيل بر دوش كشيده است، اما هيچ كدام از موانع زندگي، موجب نشد از هدفش كه دستيابي به استادي دانشگاه و تربيت دانشجويان براساس موازين اسلامي است، دست بكشد.
وي مقالاتي علمي و پژوهشي تأليف كرده و هم اكنون نيز كتابهايي در دست چاپ دارد.
گفتگوي ما را با ناهيد مشائي مي خوانيد:
***
* اجازه بدهيد گفتگو را از سوابق تحصيلي تان شروع كنيم؟
** من در سن 10 سالگي و با شركت در امتحانات متفرقه سال پنجم ابتدايي موفق به اتمام تحصيلات دبستاني شدم. خوشبختانه پس از اتمام دوران راهنمايي انقلاب به پيروزي رسيد و مشكلات دختران محجبه براي ادامه تحصيل به ياري خداوند حل شد.
بلافاصله پس از اتمام دوران دبيرستان، در رشته كارشناسي الهيات وارد دانشگاه شدم.اخذ كارشناسي ارشد در دو رشته تحصيلي ادبيات عرب از دانشگاه آزاد اسلامي و علوم قرآن و حديث از دانشگاه تربيت مدرس تهران از ديگر فعاليتهاي تحصيلي ام بود.
به دليل مشكلات فراوان خانوادگي نظير تولد فرزندان، بيماري خودم، مهاجرت خانواده به قم و... ادامه تحصيلم چند سالي متوقف شد، اما سرانجام در سال 79 موفق شدم وارد مقطع دكتراي علوم قرآني شوم و به هدفم برسم.
* خانم دكتر! كمي از خانواده تان تعريف كنيد؟
** پدرم داراي تحصيلات حوزوي و دانشگاهي است، ايشان دكتراي فلسفه دارند، داراي مقالات و تحقيقات فراواني هستند، چندين جلد كتاب تأليف كردند و هم اكنون بازنشسته هيأت علمي دانشگاه هستند و مادرم نيز خانه دارند.
دو خواهر دارم كه يكي پزشك و متخصص زنان و زايمان است و ديگري كارشناس ارشد زيست شناسي.
در سن 25 سالگي ازدواج كردم كه حاصل آن دو فرزند پسر است و هر دو دانش آموز هستند. همسرم استاد دانشگاه و داراي« دكتراي كلام» هستند.
* مشوق شما در تحصيل؟
** مادرم
* عامل موفقيتتان؟
** لطف خداوند، وجود همسرم و مادر ايشان كه رفتارشان به قدري صميمانه است كه من هم اندازه مادر خودم ايشان را دوست دارم.
گرچه سعي مي كردم در كارها وابسته به ديگران نباشم، اما مهرباني او موجب شد در بسياري از موارد خانه داري و نگهداري فرزندان كمكم كند. من افتخار مي كنم كه هشت سال با او زندگي كردم.
* الگوي شما در زندگي؟
** ائمه معصومين(ع)
* با شنيدن نام حضرت زهرا(س) چه چيزي در ذهنتان تداعي مي شود؟
** يك بانوي كامل
* زن چه نقشي در جامعه دارد؟
** زن در جامعه امروزي نقش ويژه دارد و از جايگاه خاصي برخوردار است. او مسؤوليتهاي فراواني دارد، اما در درجه اول تربيت فرزندان صالح و درست كردار بايد سرلوحه همه فعاليتهايش قرار گيرد. به عبارتي اگر مي خواهد در جامعه ظاهر شود به گونه اي وارد شود كه علاوه بر استفاده صحيح از استعدادهاي مختلفش، كمترين لطمه به كانون گرم خانواده وارد نشود.
* توصيه به بانوان براي موفق شدنشان؟
** به نظر من خوب است زنان در درجه اول خانواده، در درجه دوم تحصيل و در درجه سوم شغل را در نظر داشته باشند. شاغل بودن بد نيست، اما يك زن در محيطي بايد فعاليت كند كه امنيت شغلي داشته باشد و براي كار كردن، شاغل شدن و شاغل ماندن، تن به هر شرايطي ندهد و اگر احتياجي به فعاليت در خارج از منزل براي ادامه زندگي ندارد، بعد از حفظ كانون گرم خانواده، تحصيل كند و علم آموزي داشته باشد.
* در بعضي از رشته هاي دانشگاه تعداد دختران دانشجو بسيار بيشتر از پسران دانشجو است و اين موضوع تا آن جا اهميت پيدا كرده كه بحث سهميه بندي در دانشگاهها مطرح است، نظرتان در اين خصوص چيست؟
** در مورد حضور تعداد دختران ورودي در دانشگاهها و سهميه بندي آنها، به نظر مي رسد بهتر است تعداد بانوان لازم در هر رشته در سطح جامعه، مورد مطالعه قرار گيرد و براين اساس اگر تعداد آنها بيشتر از حد نياز، در رشته اي بود سهميه بندي صورت گيرد، اما من خودم از حضور گسترده زنان به ويژه در رشته هاي علوم انساني در دانشگاهها استقبال مي كنم و حضور فعال زنان را در اين زمينه ها، لازم مي دانم.
از شما به خاطر شركت در اين گفتگو سپاسگزارم.

  


ليلا سرافراز، فوق ليسانس تجارت بين الملل: نگاه اقتصاد جهاني به زن تبعيض آميز است

 

محبوبه علي پور

ليلا سرافراز فوق ليسانس در رشته اقتصاد از بخش اقتصاد دانشگاه ايالتي نيويورك در بوفالو (1358) و فوق ليسانس در رشته تجارت بين الملل از بخش جغرافياي همين دانشگاه (1359) مي باشد. وي كه عضو هيأت نمايندگي ايران در نشست «ديده بان جهاني



كارآفريني» در سال 1386 بوده، تاكنون سيزده مقاله به زبانهاي انگليسي و فارسي تأليف كرده است و در كارنامه فعاليت خود، موفقيت در كسب عنوان هيأت علمي نمونه آموزشي بخش مديريت و حسابداري (1376)، پژوهشگر نمونه بخش مديريت و حسابداري (1382) و پژوهشگر نمونه بخش مديريت (1386) را به ثبت رسانده است.
***
از تحولات قابل تأمل در هزاره سوم رشد چشمگير بانوان، در عرصه اقتصاد است. چنانكه آمارها نشان مي دهد كه در كانادا 43 درصد شركتهاي كوچك و متوسط زير نظر مالكيت زنان تنها دو سال پس از آغاز فعاليت به صادرات كالا و خدمات خود مي پردازند كه اين مدت براي مردان صاحب كسب و كار بيش از هفت سال است.
اين در حالي است كه در عرصه مزبور هنوز هم بانوان با چالشهايي روبه رو مي شوند. به منظور بررسي اين مقوله، گفتگويي با اين كارشناس انجام داده ايم كه مي خوانيد.
***
* به نظر شما زنان اكنون در اقتصاد جهاني چه وضعيت و جايگاهي دارند؟
** در سراسر جهان زنان نقش كليدي را در رشد و توسعه اقتصادي ايفا مي كنند و مشاركت آنها بر خانوارها و جامعه تأثير ماندگار دارد. شايد به همين دليل باشد كه طبق اعلاميه هزاره سازمان ملل متحد، ارتقاي برابري جنسيت و توانمندسازي زنان، راهبردي مؤثر براي رسيدن به هدفهاي توسعه هزاره است. رسيدن به اين هدفها هم با اندازه گيري و بررسي برابري جنسيت در سه زمينه آموزش و پرورش، اشتغال و تصميم گيري سياسي امكان پذير مي باشد.
در زمينه آموزش و پرورش، برآورد يونسكو در سالهاي 2000 تا 2004 نشان داد از جمعيت 800 ميليوني بي سواد دنيا، تقريباً دو سوم را زنان تشكيل مي دادند. همچنين در همين دوره از 137 ميليون بي سواد 15 تا 24 ساله، 85 ميليون يا به عبارتي 63 درصد را زنان تشكيل مي دادند.
بنابراين به نظر مي رسد، براي افزايش امنيت اقتصادي زنان، مبارزه با فقر و ايجاد رشد و توسعه پايدار، كاهش نابرابري زنان در بازار كار ضروري و اجتناب ناپذير باشد. هر چند در سطح جهاني حضور زنان در بخش غير كشاورزي از سال 1990 تا 2003 افزايش داشته است، اما از نظر كيفي مشاغل موجود براي زنان بهبود نيافته، چون سهم آنان از بازار كار در اشتغال غير كشاورزي در كشورهاي در حال توسعه، زير 50 درصد است. البته تفاوتهاي فاحشي در كشورهاي در حال توسعه وجود دارد كه بخشي از اين تفاوتها به دليل بينش ها و نگرشهاي اجتماعي- فرهنگي نسبت به زنان و كار مي باشد و منعكس كننده تفاوتها در زمينه هاي قانونگذاري، سياستها و برنامه ها در حمايت از زنان و مردان و ايجاد تعادل در مسؤوليتهاي خانواده و كار است.
هر چند زنان دستاوردهاي زيادي در زمينه اشتغال با دستمزد داشته اند، ولي تبعيض شغلي به ضرر زنان همچنان ادامه دارد. البته چگونگي و الگوي اين تبعيض در كشورهاي مختلف با توجه به شرايط اقتصادي- اجتماعي و فرهنگي متفاوت است و اين تبعيض با پرداخت كمتر و شرايط نامساعدتر كار توأم است.
* گرچه جمعيت تحصيلكرده زن ما در جامعه بسيارند، اما اين قشر جايگاه مناسب خود را در اقتصاد جامعه هنوز پيدا نكرده اند. به نظرتان چه موانعي براي اين حضور وجود دارد؟
** موانع متعددي در اين زمينه وجود دارند كه عمده ترين آنها موانع تاريخي و نگرش اجتماع نسبت به توانايي زنان در برخي مشاغل، موانع قانوني و نبود بسترهاي لازم براي مشاركت زنان در جامعه مي باشد.
* به اعتقاد شما چگونه مي توان براي گسترش مشاركت اقتصادي زنان بسترسازي كرد؟
** به نظر من اصولاً نمي توان مسائل اقتصادي را به طور انتزاعي و مستقل از مسائل تاريخي، فرهنگي، قانونگذاري، اجتماعي، سياسي، اقليمي و جغرافيايي... مورد بررسي قرار داد. مجموعه اين عوامل به گونه اي سيستمي بر يكديگر تأثير متقابل دارند. تصور مي كنم براي حل معضلات متعددي كه زنان در كشور با آن روبه رو هستند بايد فرهنگسازي را از خانواده و در سطح اجتماع تعميم داد. تشويق و ايجاد ذهنيت در دختران و زنان به داشتن استقلال اقتصادي، توانمندسازي زنان از نظر فكري، فني و هنري، ايجاد فرصتهاي مناسب توسط دولت براي بانوان، مشاركت بيشتر زنان در مديريتهاي كلان اقتصادي، راهيابي بيشتر زنان به مجلس براي حمايت از زنان، توجه خاص دولتمردان به حق و حقوق زنان و افزايش مشاركت زنان در زمينه هاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي مي تواند از بسياري مشكلات اجتماعي موجود اين قشر جلوگيري كند.
* با توجه به حضور اندك زنان در عرصه صنعت و تجارت و نظير آن يكي از دلايل را مي توان در شيوه آموزش دانشگاهي و عدم تنوع در رشته هاي تحصيلي دانست. به اعتقاد شما در اين راستا نظام آموزشي ما چه بايد بكند؟
** به اعتقاد من شيوه آموزشي خاص و متفاوتي در مورد زنان نسبت به مردان در دانشگاههاي كشور اعمال نمي شود و از اين نظر تبعيضي وجود ندارد. برعكس تعداد دانشجويان دختر، بخصوص در سالهاي اخير، در رشته هاي اقتصاد، مديريت و حسابداري افزايش چشمگيري داشته است. هر چند در بعضي مشاغل به عنوان مثال در گرايش مديريت صنعتي، صاحبان صنايع ترجيح مي دهند بيشتر از آقايان استفاده كنند. در زمينه صنعت و تجارت تصور من اين است كه توجه به امنيت اقتصادي و بخصوص از بين بردن موانع اقتصادي در كشور به طور كلي حائز اهميت ويژه اي است.
بنابراين، بايد خودباوري و اعتماد بنفس در خانمها افزايش يابد و در دوران دانشجويي، دختر و پسر ما در انديشه ايجاد بنگاههاي كوچك و يافتن راههاي جديد براي كسب و كار باشند و در انتظار دولت براي ايجاد شغل نباشند، بلكه با بهره گيري از توانايي خود، كشف و استفاده از فرصتهاي مناسب و كارآفريني كسب و كار ايجاد نمايند كه البته حمايت دولت را مي طلبد. البته منظور از حمايت دولت به عنوان مثال صرفاً افزايش اعتبارات كارآفريني نمي باشد، زيرا افزايش اعتبارات به عنوان بخشي از منابع مورد نياز زماني مؤثر است كه نخست با نظارت و كنترل توأم باشد و همچنين با افزايش اطلاعات در زمينه هاي مختلف صنايع، تسهيلات در دادن مجوز و از بين بردن بوروكراسي هاي دست و پا گير، دادن امكانات با توجه به توانمنديها، صرف نظر از موانع جنسيتي و ساير تبعيض ها توأم باشد. برنامه كارآموزي دوران دانشجويي نيز كمك بزرگي در اين زمينه خواهد بود.ايجاد و توسعه رشته هايي چون تجارت الكترونيك، گردشگري، هتلداري و فناوري اطلاعات نيز كمك مؤثري خواهد بود و باعث افزايش تواناييها و تربيت نيروهاي متخصص در اين گرايشها گرديده كه با برنامه ريزيهاي مناسب دولت موجب افزايش اشتغال بخصوص براي زنان مي شود.همچنين ارائه دروس كارآفريني زنان و آشنايي با حقوق زنان در تمام رشته هاي تحصيلي به عنوان دروس اختياري مي تواند نقش مؤثري ايفا نمايد.
* به عقيده شما چگونه مي توان مديريت اقتصادي را به زنان آموزش داد؟
** اين آموزش در خانواده مي تواند شكل گيرد. مديريت اقتصادي به صورت تخصيص بهينه منابع را مي توان از ابتدا با دادن پول توجيبي به فرزندان و كمك به آنها براي استفاده صحيح از آن شروع كرد و گسترش داد. به همين ترتيب با دادن بودجه به فرزندان براي تهيه پوشاك و وسايل تحصيل، مي توان اقتصادي فكر كردن و هنر استفاده بهينه از منابع را به آنها آموخت. همچنين تشويق و استقبال از رؤياها و ايده هاي فرزندان و بخصوص دختران و زنان مي تواند كمك بزرگي در پرورش ذهنيت و توانايي آنها باشد كه به نوآوري و خلاقيت و شكوفايي آنان منجر گردد.
* برخي معتقدند «زنان ارزشمند به دنبال ثروت و سرمايه نمي روند» آيا در حال حاضر نيز اين باور پذيرفته است؟
** تصور مي كنم واقعيتهاي زندگي به ما مي آموزد كه با دست خالي نمي توان زندگي كرد. اين موضوع بخصوص در مورد زناني كه هيچ گونه پشتوانه مالي ندارند، بدبختيهاي خانمانسوزي را به وجود آورده است. اگر منظور شما از «ثروت و سرمايه» ايجاد بنگاههاي اقتصادي است، گمان مي كنم برعكس اين مي تواند خدمت بزرگي به جامعه زنان باشد. البته اعتقاد من اين است كه اگر انسان با كسب ثروت احساس خوشبختي كند، بايد آدم بسيار قانعي باشد.
* و آخرين سخن شما؟
** زنان كشور ما قابليتها و تواناييهاي خود را در عرصه هاي مختلف نشان داده اند. ايجاد تشكلها و سازمانهاي غيردولتي، همكاريهاي صميمانه و بدون رقابتهاي مخرب بين خود زنان، برنامه هاي تشويقي دولت جهت مشاركت بيشتر زنان در عرصه هاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و خودباوري زنان، مطرح ساختن مشكلات زنان در رسانه ها و ارائه راه حلها همگي مي توانند در پيشبرد مشاركت زنان در جامعه مؤثر باشد.

  


درسي كه پسران از پدر مي آموزند

 

بهار مدرس

آهاي آقايي كه شديد تريپ «مرد سالاري» گذاشتي و همه جا جار مي زني همه دنيا رو يه دونه انگشت آقايون مي چرخه و اگه نباشن يعني دنيا منفجر




وجداني، تو خلوت تنهايي خودتم به اين حرفت اعتقاد داري؟!
مطمئنم اونقدر انصاف داري كه سهم و حق خانمها رو تو ساختن اين دنيا خيلي بيشتر از اوني كه به نظر مي رسه بدوني. خودمونيم، اينجا كه غير از من و تو كسي نيست كمي فكر كن، جون من كمي فكر كن... از همون اول اولين زني كه تو زندگي ات بوده، مادرت رو مي گم، يه خورده، فقط يه خورده منصفانه فكر كن به اينكه از همون اول كه 50 سانت ناقابل بيشتر نبودي تا حالا كه حداقل 120، 30 سانت تنها به قدت اضافه شده، اين مامان خانوم چقدر زحمتت رو كشيده؟ از همون اول كه نمي گذاشتي بخوابه، نمي ذاشتي دو دقيقه استراحت كنه، براش وقت نمي ذاشتي به خودش برسه، يا شير مي خواستي، يا خودت رو خيس كرده بودي، يا وقتي اون ديگه خسته و كوفته مي خواست يه چرت كوچولو بزنه، تو كه در طول روز خواب و استراحت كرده بودي تازه هواي بازي مي كردي، حالا اينها رو بي خيال، وقتي تازه راه افتاده بودي رو چي مي گي؟كلي ذوق داشتي كه همه جا سرك بكشي و اين مامان خانوم بود كه همه جا بايد دنبالت مي كرد كه مبادا دست به چيز خطرناكي بزني، مبادا از پله بيفتي، مبادا شست پات بره تو چشمت، مبادا... بله اين مامان بود كه همه جا سايه به سايه دنبالت بود كه هر جا افتادي دستت رو بگيره و بلندت كنه، چه اون موقع، چه حالا كه با اين قدت فكر مي كني اندشي، بي خودي توهم نزن تو فقط يه بچه بزرگي، همين ...
تازه زمان راه افتادنت كه خوب بود، وقتي بچه مدرسه اي شدي رو يادت مياد؟!به ازاي تمام امتحاناتي كه در طول حداقل 12 سال تحصيلت دادي، مامان هم باهات امتحان داد از ديكته و علوم گرفته تا فيزيك و ديفرانسيل و هندسه تحليلي، با تو، خواهرت و برادرت.
آقا اصلاً از اينها، به علاوه استرس و بيدار خوابي ها و نذر و نيازهايي كه واسه قبولي ات تو كنكور هم كرد مي گذريم. يادت مياد تازه درست تموم شده بود، بيكار بودي از همه دنيا و آدمهاش بيزار شده بودي؟ كي بود اونهمه اين در و اون در زد و به هر كسي كه مي شناخت رو انداخت كه واسه تو كار جور كنه، يه كاري كه براي پسر عزيز دردونه اش كه حالا مثلاً مهندس شده مناسب باشه چقدر نذر و نياز كرد كه همين كاري كه الان داري و كلي به خاطر داشتنش افتخار مي كني جور شد؟ قبول، خودت هم زحمت كشيدي، ولي خودت مي دوني كه اگه حمايتهاي مادرت نبود ...
اين يكي رو كه ديگه مطمئنم فراموش نكردي. چند وقتي بود رفته بودي سركار، دنيا بر وفق مراد بود، فيلت ياد هندوستان كرده بود، زن مي خواستي اين مامان طفلكت رو چقدر اذيت كردي.
چقدر جوش و حرص خورد تا يه خانوم خوب و مهربون كه الان مادر دختر كوچولوت هست و اين قدر دوستش داري رو برات پيدا كرد، به خاطر همين يه دونه زحمتش كه همه خوشبختي و آرامش حال و آينده ات رو رقم زده، روزي چند بار ازش تشكر مي كني... اصلاً ازش تشكر مي كني؟! اصلا ازش تشكر كردي؟!
يه خورده فكر كن، فقط كافيه كمي محدوده تفكرت رو از اين چار ديواري خيلي مردونه ذهنت بيرون ببري و بذاري هواي تازه بهش بخوره ... شايد تونستي واقعيتي كه اين همه سال كنارت بوده رو بهتر ببيني، مادرهاي ما به تعداد تمام بچه هاشون ديپلم و ليسانس و فوق ليسانس و دكتري دارن، به تعداد بچه هاشون و نوه هاشون بچه بزرگ كردن و به موازات رشد هر كدومشون پيرتر و پيرتر و پيرتر شدن، همين آدم است، همين مادر است كه تو رو به اينجا رسونده كه مرد بودن خودت رو فرياد بزني.
اگه كمي تأمل كني شايد بهتر بتوني حسهاي مادرانه همسرت رو هم درك كني، ارزشش رو بفهمي و از حالا به فرزندت ياد بدي كه چه جوري قدر زحمتهاي مادرشون را بدونن.
خيلي خوب، حال نمي خواد به خاطر كارايي كه نكردي شرمنده باشي، گذشت: اگه راست ميگي الان رو درياب، از اين به بعد ديگه نذار شرمنده مادرت و مادر فرزندت باشي. تو نمي توني محبتهاي مادرت رو جبران كني، ولي شايد بتوني با قدرداني و قدرشناسي از فداكاريهاش يه لبخند كوچولو بياري گوشه لبش و دلش رو غرق شادي كني، اين جوري هم دعاي اون هميشه همراه خودت و زندگي ات مي مونه و هم خودت افسوس لحظه هاي از دست رفته رو نمي خوري ... يا حق ...

  


دنياي زنان

 

طناز زارعي طوسي

آيا مي دانيد؟
* در اكثر زبانهاي دنيا كلمه مادر با حرف «م» آغاز مي شود.
* در انجيل از «حوا» به نام «مادر» تمام مخلوقات نام برده شده است.




* آنا جرويس، زني است كه مبارزه و تلاش خود را عليه استفاده ابزاري از زنان در آگهي هاي تجاري و بازرگاني آغاز كرد و گرچه در اين راه شكست خورد اما توانست روزي را به عنوان تشكر و قدرداني از مادران به خاطر زحماتي كه درباره تربيت فرزندانشان مي كشند، تعيين كند.
* جوليا هاوارد را به عنوان زني مي شناسند كه با نشان دادن مخالفت خود به طرزي بي سابقه توانست توجه جهانيان را به مادران و زناني كه شوهر يا پسرانشان در جنگها كشته شده و بي سر پرست و بي خانمان رها شده بودند، جلب كند. پس از جنگهاي خونين فرانكو- پروسين، جوليا در بوستون آمريكا روزي را به افتخار اين مادران و همسران جشن گرفت تا نياز به وجود صلح و امنيت را به همه نشان دهد.
* اكثر زنان در سن 18 تا 19 سالگي شانس زيادي براي بارداري و مادر شدن دارند كه اين شانس تا نزديك سن 30 سالگي به بالاترين ميزان خود مي رسد. از 35 سالگي اين فرصت رو به كاهش رفته و تا 45 سالگي ممكن است دوام داشته باشد تعداد نادري از زنان تا نزديك سن يائسگي باردار مي شوند.
* آمار دوقلوزايي در ميان زنان يك به 33 است در حالي كه همين آمار براي سه قلوزايي يك به 539 مي رسد.
* زماني كه يك جنين مؤنث تنها شش هفته دارد، آماده مادر شدن مي شود.
به اين معني كه سلولهاي تخمك كه در آينده به آن نياز است شروع به تشكيل شدن مي كنند (زماني كه نوزاد دختري به دنيا مي آيد در هر يك از تخمدانهاي او در حدود يك ميليون سلول تخمك وجود دارد.)
* ماه شهريور، بالاترين آمار تولد در سراسر جهان را داراست. در سال 2001،  360هزار كودك در اين ماه متولد شدند.
* در سراسر دنيا سه شنبه پركارترين روز براي ماماها و دكترهاي متخصص زنان و زايمان است زيرا به طور ميانگين بيشتر كودكان در اين روز به دنيا مي آيند. در سال 2001 بيش از 12هزار كودك در روز سه شنبه به دنيا آمدند.
* ميانگين سن اولين بارداري در ميان زنان دنيا 8 / 24 سال است. يعني تقريباً نيمي از ازدواج كرده ها در اين سن مادر شده و نيم ديگر در زير يا بالاي اين سن، مادر مي شوند. سن بارداري از سال 1970تاكنون سه سال بالاتر رفته است.

  


الفباي «مادري»

 

آيا ميدانيد هر كدام از حروف انگليسي كلمه «مادر» يادآور چه مفهومي است؟
M... is for the million things she gave me ,
O... means only that she is growing old,
T... is for the tears she shed to save me,
H... is for her heart of purest gold,light shining
is for her eyes, with love E...
R... means right, and right she'll always be.
Put them all to gether, they spell "MOTHER,"
A word that means the world to me
(Howard Johnson 1915 )
M... نشان دهنده ميليونها چيزي كه به من بخشيده است.
O... تنها به اين معني كه او كم كم پير مي شود.
T... به خاطر اشكهايي كه براي امنيت و نجات من ريخته است
H... براي قلبش كه خالص ترين و نابترين طلاهاست
E... نشان دهنده چشمهايش كه از نور عشق مي درخشند.
R... به معني راستي و حقيقتش و اينكه او هميشه بر حق است.
همه اينها را كه در كنار هم بگذاري، مادر مي شود، كلمه اي كه يك دنيا برايم معني دارد.
(هوارد جانسون 1915)
com.motherscelebration.www

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com