|
مجتبي عظيمي
اماكن جمعي فرهنگي، ثمرات مهم و پايدار زيبايي شناختي، اجتماعي، اقتصادي و نمادين بر اشكال و چگونگي عملكرد شهرهاي

بزرگ و كوچك دارند. هنرها، بخصوص وقتي به شكل يكپارچه اداره مي شدند، نقشي محوري در حيات جوامع مختلف در ادوار متفاوت در سراسر جهان داشته اند. همراه شدن اين واقعيت با رفاه و تحول تكنولوژيكي و اجتماعي، به حمايت اقتصاد شهرها از توليد هنري و صنايع دستي، نوآوري و صنايع فرهنگي رشد يابنده مي انجامد كه به نوبه خود مزيت نسبي ايجاد مي كند و در همان حال احساس تعلق خاطر به شهر و كشور و هويت مشترك به وجود مي آورد.
كاربري زمين و فرهنگ، پديده هاي پايه اي طبيعي و انساني هستند. اما تركيب مفهوم فرهنگ با «برنامه ريزي» در برگيرنده تضاد بين سنت و مقاومت در برابر دگرگوني، دگرگوني يا ميراث فرهنگي گذشتگان و تلاشهاي فرهنگي معاصران از سويي و آرمانهاي حقوق فرهنگي، برابري و زيبايي از سوي ديگر مي باشد. هرگاه فرهنگ عمومي و تمدن مورد اعتناست و غرور و دلبستگي به شهر، ايالت يا قوميت مورد نظر است، يادمانهاي عمومي، ميدانها، ساختمانها و رويدادهاي فرهنگي، به كار مي آيند. البته، انگيزه ها ممكن است تشريفاتي، تبليغاتي يا زيباسازي باشد. اين نمودها معمولاً نمادين و قديمي هستند و مكانها، شهرها يا حتي كشورها را در برمي گيرند. بنابراين، تحقق و چگونگي برنامه ريزي فرهنگي، بازتاب جايگاه هنرها و فرهنگ در هر جامعه و نيزچگونگي نگاهي است كه در جريان تحولات جامعه شهري، برنامه ريزي فرهنگي به طراحي و برنامه ريزي سكونتگاههاي انساني پيدا كرده است.
در گذشته، شهرهاي فرهنگي به مراكز امپراتوريها، دولت شهرها و مراكز بازرگاني و صنعت منطبق مي شدند؛ اما امروزه رنسانس شهري كه فرهنگ را به عنوان مصرف، توليد و استراتژي ارايه تصويري از شهر به كار مي گيرد، در همه شهرها و مناطق شهري در كشورهاي توسعه يافته، كمترتوسعه يافته، نوخاسته و در حال بازسازي، اعم از تاريخي و جديد و همه شهرهايي كه خواهان ماندگاري در اين عصر پساصنعتي (يا به عبارت دقيق تر، عصر صنعتي جديد) هستند، قابل مشاهده است. البته، جنبه هاي نمادين و سياسي - اقتصادي فرهنگ هيچ گاه كاملاً با هم منطبق نبوده اند. شايد در عصر جهاني شدن اين موضوع تعجب آور نباشد، زيرا سرمايه داري متأخر كالاهاي نمادين را بخشي از بازار محلي و خانگي و هنر و فرهنگ را جزو كسب و كار بزرگ و بين المللي گردشگري به شمار مي آورد. پس برنامه ريزي براي فرهنگ بدين معنا در واقع همان برنامه ريزي و تخصيص منابع اقتصادي است.
اما جنبه هاي كالبدي فرهنگ عمومي (امكانات و اسباب آسايش در حوزه عمومي) كه اغلب زيرساخت فرهنگي خوانده مي شوند، مستقيماً بخشي از طراحي و برنامه ريزي فرهنگ شهري است. هرچند شهرها و صنايع فرهنگي طراحي شده و داراي سبك خاص از زاويه تاريخي و همين طور معاصر شايان توجه بيشتر هستند، اما ايجاد، برنامه ريزي و پشتيباني از امكانات فرهنگي بويژه امكاناتي كه براي استفاده محلي طراحي شده اند و همچنين امكانات مخصوص خود هنرمندان، كاربرد و سابقه بسيار بيشتري دارد. اين وضعيت در قرن بيستم بسيار رواج يافته، به گونه اي كه رويكرد حقوق فرهنگي و شهرنشيني و جهان گرايي رو به رشد، جنبه هايي از هنر و فرهنگ را جزو خدمات رفاه اجتماعي به شمار مي آورد. اين موضوع نه تنها در الگوي سوسياليستي، بلكه از قديم هرجا كه برنامه هاي سرگرم كننده عمومي و فرهنگي در گردهمايي ها و مكانهاي تجمع، بازارهاي سيار، باغهاي تفريحي و ساختمانهاي مخصوص به اجرا در مي آمدند، بديهي تلقي مي شد. در واقع، حوزه كار برنامه ريزي براي فرهنگ، مراكز هنري محلي يا به اصطلاح خانه هاي فرهنگ در روستاهاي بزرگ، مراكز محلات، باشگاه هاي كارگري يا امكانات فرهنگي خصوصي يا متعلق به شهرداري، از موزه و تئاتر گرفته تا سالنهاي اجتماعات و سينما، را در برمي گرفت. بنابراين، برنامه ريزي فرهنگي بايد هنر سطح بالا را همچون فرهنگ عامه پسند و محلي در مكانها و زمانهاي مختلف در برگيرد. سطح بين المللي، امكان مقايسه را نيز فراهم مي آورد و نشان مي دهد در كشورها و حكومتهاي مختلف، با عينيت يافتن فرهنگ در جامعه و طراحي سكونتگاههاي شهري چه برخوردهايي صورت گرفته است.
تعريف برنامه ريزي فرهنگي مثل «فرهنگ» واژه برنامه ريزي كاربرد گسترده اي دارد و با مجموعه اي از وظايف و رشته هاي علمي، از جغرافياي انساني گرفته تا طراحي شهري، برنامه ريزي اقتصادي و سياستگذاريهاي اجتماعي همراه آنها و مديريت عمومي و بازرگاني، نظريه سازمان و سرانجام برنامه ريزي استراتژيك در پيوند است. در هر حال برنامه ريزي كاربرد روش علمي در سياستگذاري است و از آن به عنوان رشته اي كه هم علم است و هم هنر و با نظريه هاي سياستگذاري عمومي و انتخاب پيوند تنگاتنگ دارد، نام برده مي شود. از زاويه اي ديگر، برنامه ريزي را فرايند تعيين اقدامهاي مناسب آينده به واسطه سلسله اي از انتخابها دانسته اند. اگر اين تعاريف را در مورد برنامه ريزي تسهيلات و اسباب آسايش به كار ببريم، همان طور كه تيتز در اثر عظيم خود در باب مكان يابي تسهيلات آورده است «تسهيلات عمومي... در شكل گيري شكل كالبدي شهرها و كيفيت زندگي درون آنها نقش اساسي دارند». تعاريفي كه در ذيل مي آيند، هرچند نسبت به هم مستقل هستند به صورت تركيب شده با يكديگر هم به كار مي روند و در عمل ممكن است با يكديگر همپوشي داشته باشند. «به احتمال زياد، دشواري دستيابي به تعريفي دقيق تر از اين مفهوم، ناشي از چند وجهي بودن آن است، اما در نهايت همه بر اين موضوع توافق دارند كه هدف پاياني سازماندهي شهر به صورتي است كه براي ساكنانش شادماني بيشتر فراهم آورد» (كوهن و فورتيه). اصطلاحات استراتژي و برنامه استراتژيك نيز امروزه به شكل گسترده به كار مي رود. شايد اين گستردگي، بازتاب رويكردهاي مديريت بازرگاني و علمي باشد كه از دهه 60 ميلادي به اين طرف از آمريكا وارد شده و در آنها از واژگان فني و نظامي استفاده شده است. يك تقليد ديگر، استفاده از مفهوم زيرساخت است كه نخستين بار در راه آهن فرانسه و سپس در مورد تجهيزات نظامي و تسهيلات عمومي به كار برده مي شد. مفاهيم بالا از دهه هشتاد ميلادي به اين طرف در مديريت فرهنگ و هنر و سياستگذاري و اجرا، مديريت گرايي نو و خدمات عمومي خردمندانه و در طرحها و راهبردهاي منطقه اي و شهري رايج بوده و با ديدگاهي كه برنامه ريزي را تخصيص منابع و تصميم گيري راجع به آينده مي داند، سازگار بوده اند.
1- برنامه ريزي شهري: اين نوع برنامه ريزي كه در انگلستان بر مبناي قانون برنامه ريزي شهر و روستا و در آمريكا با عنوان برنامه ريزي شهري ومنطقه بندي رسميت يافت در برگيرنده طرح ريزي براي تسهيلات و نيزتوسعه اقتصادي است و در درجه اول تابعي از جمعيت، كاربري زمين و كنترل ساخت و ساز و در درجه بعد حفاظت ميراث فرهنگي و نواحي ارزشمند مي باشد.
2- برنامه ريزي استراتژيك: تخصيص منابع كلان اقتصادي، برنامه ريزي و سرمايه گذاري دراز مدت برنامه ريزي بنگاهي صنايع خصوصي و برنامه ريزي استراتژيك تجارتي را در برمي گيرد. اين فعاليت هم برنامه ريزي رفاه اجتماعي را شامل مي شود و هم كاربري زمين ملي، منطقه اي و گسترش تسهيلات .
برنامه ريزي استراتژيك تضمين اين نكته است كه توسعه مناسب در مكان مناسب انجام بگيرد و با ارايه خدمات و زيربناهاي مورد نياز، پشتيباني شود.
3- برنامه ريزي فرهنگ و هنر: تخصيص منابع و توزيع يارانه ها و امكانات عمومي براي مجموعه اي از فعاليتهاي هنري تشويق و طراحي شده (تماشا خانه ها، گالري ها، موزه ها، تالارهاي كنسرت، استوديوهاي حركات موزون، مراكز هنري و رسانه اي، نمايش فيلم و...) و حمايت از هنرمندان و كاركنان فرهنگي (شامل آموزش). اين نوع برنامه ريزي در سطح ملي (سياستهاي هنري دولتي ملي گرا)، منطقه اي (نواحي هنري منطقه اي و استاني) و اجتماعات محلي انجام مي شود. بنابراين، برنامه فرهنگ و هنر نوعي برنامه استراتژيك براي منابع هنري (هنرمندان و كاركنان هنري خلاق، امكانات اعتبارات، بازارها و مخاطبان و شركت كنندگان در يك حوزه دسترسي يا يك اجتماع محلي) است. برنامه ريزي فرهنگ و هنر و مفهوم توسعه فرهنگ و هنر و دسترسي به فرهنگ و هنر (يا حقوق فرهنگي) را نيز شامل مي شود؛ بدين ترتيب كه با مداخله در اجتماعات محلي تلاش مي كنند تا تقاضا براي مصرف و تمايل به مشاركت در توليد آثار هنري را تشويق كنند و در مواردي نيز در جهت تحقق هدفهاي دموكراسي و توسعه فرهنگي مي كوشند.
4- برنامه ريزي فرهنگي: از يك ديدگاه هنر برنامه ريزي شهري را گويند و از ديدگاهي كلي تر، هماهنگ سازي فعاليتهاي هنري در جامعه شهري مورد نظر مي باشد. همچنين گاه آن را «استفاده استراتژيك از منابع فرهنگي به منظور توسعه يكپارچه شهرها، مناطق و كشورها» تعريف كرده اند. از تركيب اين تعريفها يك رويكرد فرهنگي نسبت به برنامه ريزي و طراحي شهري به وجود مي آيد كه:
1- از نظام ايجاد شده با برنامه ريزي فرهنگ و هنر استفاده مي كند.
2- ساز و كارهاي مورد استفاده عبارتنداز: ملاحظات مربوط به طراحي شهري، هنر عامه پسند، حمل و نقل ايمني، فضاهاي كار فرهنگي و صنعتي و مفاهيم پيوند دهنده عبارتند از: مفهوم زنجيره توليد خلاق و سلسله مراتب امكانات فرهنگي. با توجه به نقش توسعه فرهنگي و دموكراسي نهفته در ذات اين نگرش به فرهنگ، ايفاي نقش حكومت محلي و مشاركت اجتماع محلي در فرآيند برنامه ريزي و مكان يابي امكانات و طراحي شهري نيز جزئي از اين نوع برنامه ريزي است...
برنامه ريزي، همان طور كه پيش از اين گفته شد، به برنامه ريزي منابع در حال و آينده برمي گردد. بنابراين برنامه ريزي فرهنگي، فعاليتها، امكانات و تسهيلاتي را شامل مي شود كه جمعاً منابع فرهنگي يك جامعه را تشكيل مي دهند. بدين منظور، چارچوبي طراحي شده است كه عرصه هاي متنوعي را كه نگرش برنامه ريزي فرهنگي در زمينه طراحي سياستها فراروي ما مي گشايد، نشان مي دهد. مطابق اين چارچوب « برنامه ريزي فرهنگي» يعني «فرآيند تحت نظرداشتن و توجه به پيامدهاي اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي، آموزشي، زيست محيطي، سياسي و نمادين منابع فرهنگي شهر».
در كتابي كه درباره برنامه ريزي فرهنگي و توسعه محلي در استراليا منتشر شده است، برنامه ريزي فرهنگي به سادگي به عنوان «رويكردي هدفمند و استراتژيك به توسعه فرهنگي» تعريف شده است كه مثل هر نوع برنامه ريزي با ارزيابي كامل وضع موجود، تعيين هدفهاي كلي و جزيي دقيق و تعيين اولويتها و مسأله هاي مشخص، از راه طراحي و اجراي راهكارهاي عملي، مشخص مي شود.». محقق ديگري به نام لندري همين نگرش را با استفاده از اصطلاحات مديريت و اداره امور حكومتي منابع فرهنگي بيان مي كند، بدين شرح: «برنامه ريزي فرهنگي فرآيند تشخيص پروژه ها، طراحي برنامه ها و مديريت راهبردهاي اجرا را گويند. هدف از اين نوع برنامه ريزي نه برنامه ريزي كردن فرهنگ، بلكه در واقع كسب يك نگرش فرهنگي به انواع سياستگذاريهاي عمومي است». مي توان ادعا كرد اين نگرش مشخصاً بوروكراتيك به برنامه ريزي فرهنگي در سادگي اين فعاليت اغراق مي كند و پيچيدگي ها و تنشهاي ذاتي فرايندهاي توسعه محلي، توسعه فرهنگي و خلاقيت و دشواري اولويت گذاري ميان آنها را از ياد مي برد. با وجود اين، همين كتاب با نگرشي واقع گرايانه تر چنين راهنمايي مي كند:
«برنامه ها و سياستهاي فرهنگي نقشي دايمي براي ارزيابي و عمل فرهنگي در محيط رقابتي برنامه ريزي تعريف مي كنند. از يك سو، گفتماني رسمي در قالب برنامه ريزي قانوني مطرح مي كنند و از سوي ديگر، راهي غيررسمي و پرانرژي بر روي اجتماعهاي مشتاق به مشاركت در حفظ و توسعه هويتهاي فرهنگي يك ناحيه مي گشايند»
نتيجه آنكه، هركدام از تعاريف بالا را مي توان گسترش داد. اما به طور كلي، مي توان چند نوع فعاليت را كه معمولاً به عنوان برنامه ريزي براي فرهنگ شناخته مي شوند، از هم تفكيك كرد. يكي برنامه ريزي كه از نوع برنامه ريزي اقتصادي است و به تخصيص منابع براي فعاليتهاي فرهنگي براساس مجموعه اي از اولويتها مي پردازد. اين نوع فعاليت كه بسياري اوقات برنامه ريزي فرهنگ و هنر ناميده مي شود، با چالشهايي روبه روست كه مهم ترين آنها اعمال نفوذ و تصميم گيري دولت درباره حمايت از آثار هنري است كه هميشه با آزادي بيان سازگار نيست. نوع دوم برنامه ريزي فرهنگي كه در دهه اخير مشخصاً با اين نام مشهور شده، در واقع جزيي از برنامه ريزي و حتي طراحي شهري است و عنصر مكان يابي و طراحي فضاهاي فرهنگي شهر را نيز دربرمي گيرد. به سخن ديگر، عنصر كالبدي در اين جا قوي است و دسترسي و حمل و نقل و نقش نمادين و يادماني مراكز فرهنگي مورد توجه قرار مي گيرد. برخي ديگر از متخصصان، برنامه ريزي فرهنگي را در واقع برنامه ريزي براي جلب مشاركت مردم در اداره امور شهرها از بعد اجرايي و عمراني، هر دو مي دانند. از اين ديدگاه، برنامه ريزي فرهنگي در واقع برنامه ريزي براي فرهنگ نيست، بلكه برنامه ريزي براي مشاركت در سطح محلي است و با مقوله هاي مديريت و حكومت مرتبط است و جزيي از برنامه ريزي شهري است.
فعاليت ديگري كه باز هم برنامه ريزي فرهنگي خوانده مي شود، طراحي راهبردهاي فرهنگي است. برخي اين فعاليت را از نوع برنامه ريزي استراتژيك به شمار مي آورند و از برنامه ريزان فرهنگي با نام استراتژيست هاي فرهنگي نام مي برند. اين ديدگاه نيز در برگيرنده فعاليتهاي مختلفي، از طرح ريزي كالبدي گرفته تا سياستگذاري كلان عمومي، است. با وجود اين، مي توان اين نگرش را با سياستگذاري فرهنگي كلان يكسان شمرد، زيرا از اين زاويه برنامه ريزي فرهنگي تعيين اولويت بندي و طراحي سياستهاي عمومي است كه باعث تقويت وحدت و انسجام ملي شده، هويت ملي و فرهنگي شهروندان را تقويت و تثبيت مي كند. |