|
«هميشه با خود فكر مي كردم كه در جنگ نبودم، اما شايد قابل باشم تا وقتي در اين كره خاكي هستم يك جانباز را همراهي كنم. با

خود مي گفتم ما كه غير از اين افراد نيستيم پس مي توانيم حداقل در ادامه مسير زندگي آنها را همراهي كنيم». اين جملات عين كلمات زني است كه نمونه كاملي از يك زن ايثارگر ايراني است. شايد اين حرفها بيشتر رنگ شعار داشته باشد يا شايد باوركردنش خيلي سخت باشد. ولي شايد بعد از خواندن اين مصاحبه نظر شما هم مثل نظر من عوض شود. جملات بالا را نرگس كيانيان كه همسر «سيدمحمدحسام آقاطاهري» كه يك جانباز 70 درصد نابينا از هر دو چشم و قطع دو دست است،گفته است. گفتگوي اين شيرزن با فارس را بخوانيد.
* شما از قبل با آقاي آقاطاهري آشنا بوديد؟
** نه! از طريق يكي از آشنايان با ايشان آشنا شدم و همديگر را انتخاب كرديم.
* چي شد كه اين انتخاب را كرديد؟
** ماجرايش طولاني است. من سال 65 به دلخواه خودم براي ادامه تحصيل، رشته علوم آزمايشگاهي را در دانشگاه اهواز انتخاب كردم، زيرا خوزستان را خيلي دوست داشتم. وقتي وارد خوزستان مي شدم، احساس آرامش مي كردم البته الآن هم اينگونه است.
* قبل از ادامه بحث بگوييد زمان تحصيل در جنگ، آن هم در اهواز، چه حالي داشتيد؟
** ما به رزمنده ها حسوديمان مي شد.
* براي كمك به مجروحان به بيمارستانهاي اهواز مي رفتيد؟
** بله! ما به بيمارستانهاي مختلف اهواز مي رفتيم و هر كاري كه از دستمان بر مي آمد، براي مجروحان انجام مي داديم. البته ما در كار كادر پزشكي دخالت نمي كرديم، بلكه كارهاي جانبي مانند شستشو و بتادين زدن به زخمها، كمك به رزمنده هاي مجروح براي كارهايشان و... را انجام مي داديم. در حقيقت هر كسي هر كاري كه انجام مي داد، احساس افتخار مي كرد.
* برگرديم به همان سؤال دوم، دوست داريم بدانيم انتخاب يك جانباز به عنوان همسر آينده تان چه دليلي داشت؟
** خب! هميشه با خودم فكر مي كردم من كه در جنگ نبودم، اما شايد قابل باشم تا وقتي در اين كره خاكي هستم يك جانباز را همراهي كنم. آخر مي ديدم كه رزمنده ها با چه مظلوميتي سلامتشان را از دست مي دهند. با خودم مي گفتم ما كه غير از اين افراد نيستيم پس مي توانيم حداقل در ادامه مسير زندگي آنها را همراهي كنيم.
* برخورد خانواده و اطرافيان با اين موضوع چه بود؟
** به انتخابم احترام ** گذاشتند. من از مردم معمولي هيچ وقت ناراحت نشدم. هرگاه ما را در خيابان ديدند احترام گذاشتند. يادم مي آيد يك روز در خيابان مردي به سوي آقاي آقاطاهري دويد. دستانش كه از بازو قطع است را مي بوسيد و گريه مي كرد.
مردم هميشه به آقاي آقاطاهري احترام گذاشتند و ما اين را هميشه ديديم.
* روزهاي سختي را گذرانديد، درسته؟
** سخت بود، اما عنايت خدا هميشه شامل حال ما شده است. بگذاريد يك مثال كوچك بزنم. ما يك پيكان داشتيم كه هيچ وقت پيش نيامد اين پيكان در بين راه خراب شود. گاهي اوقات همين كه به دم در خانه مي رسيديم، خراب مي شد و اين چيزي نيست جز خواست خدا.
* خانم كيانيان! چه مي شود كه يك زن مي تواند زندگي سخت و پر فراز و نشيب با يك جانباز را بپذيرد؟
**ببينيد! معتقدم كه اول از همه خانمها بايد خودشان را باور كنند. درست است كه لطيف آفريده شديم، اما ضعيف آفريده نشديم. منتهي بايد ظرفيتهاي بالقوه به بالفعل تبديل شود. پس اول بايد خانمها باور كنند كه توانايي انجام خيلي كارها را دارند. البته توكل به خدا نبايد فراموش شود.
* معمولا به عنوان هديه روز زن از آقاي آقاطاهري چه مي خواهيد؟
**چيز مادي نمي خواهم. جايگاه آقاي آقاطاهري در آن دنيا خيلي بالاست و من نمي توانم ادعا كنم كه هميشه صبور و مهربان بودم. بالاخره يك روز خستگي، يك روز بيماري و... پيش آمده است. مي خواهم ايشان مرا بابت دقايق و زمانهايي كه ناملايمت داشته ام، ببخشد و شفاعتم را كند.
* خانم كيانيان از مادر شدنتان بگوييد؟ براي همسر يك جانباز اين دوران بسيار سخت تر از زنان معمولي است؟
** در ابتدا گمان مي كردم اگر فرزندم پسر باشد، بهتر است و مي تواند كمك دست آقاي آقاطاهري باشد. آخر گاهي اوقات حضور من در كنار ايشان محدوديت دارد، به همين دليل فكر مي كردم حضور فرزند پسر مي تواند اوضاع را بهتر كند و پسر عصاي دستشان شود، اما راستش اين جمله راست است كه مي گويند «خدا اگر كسي را خيلي دوست داشته باشد به او دختر مي دهد».
* وقتي قرار بود 3 نفر شويد، چه حسي داشتيد؟
** وقتي قرار بود 3 نفر شويم، خيلي خوشحال بودم البته گمان مي كردم كه مسؤوليتم سنگين تر شده است. بعضي اوقات به خودم مي گفتم چرا بچه دار شدم و چگونه مي خواهم اين بچه را نسبت به شرايط پدرش توجيه كنم. از سويي يك حالت خوشحالي و دلهره به خاطر اين شرايط داشتم، اما به اين نتيجه رسيدم كه خدا كمك مي كند و به مرور زمان به آرامش رسيدم.
* دخترتان به اين وضعيت پدر خو گرفت؟
** بله! مريم از همان كودكي با دستان قطع شده پدرش بازي مي كرد و همان طور كه بزرگتر مي شد شرايط پدر برايش طبيعي بود. از سويي لطف و عنايت خداوند نيز شامل حال ما مي شد و دلهره اي كه به خاطر فرزندم داشتم، رفع شد و او پدر را همان طور كه هست، پذيرفت و اكنون عاشق پدرش است.
* تا حالا پيش آمده كه در روند كارهاي اداري به خاطر جانباز بودن همسرتان دچار مشكل شويد؟
** يك بار قرار بود مريم آندوسكوپي شود و چون كودك بود بايد بيهوشش مي كردند. به همين دليل مسؤولان بيمارستان گفتند كه بايد پدر مريم حتماً حضور داشته باشد و تعهد دهد. هر چقدر كه ما گفتيم پدرش جانباز است و نمي تواند بيايد؛ نپذيرفتند. ما نيز مجبور شديم كه كلي مسير را آن هم در ترافيك به خانه برگرديم و آقاي آقاطاهري را با خود به بيمارستان ببريم. جالب اينكه همين كه مسؤولان آن بخش ايشان را ديدند. كلي شرمنده شدند و عذرخواهي كردند و اصلاً تعهد هم از ايشان نگرفتند.
* وضعيت معابر شهري را براي عبور و مرور جانبازان چگونه ارزيابي مي كنيد؟
** متأسفانه پياده روها همسطح نيست و براي جانباز نابينايي مثل آقاي آقاطاهري به هيچ وجه مساعد نيست. گاهي آنقدر پياده روها نامساعد است كه مجبور مي شويم از كنار خيابان عبور كنيم و گاهي اوقات خودروهايي نيز كنار خيابان پارك است و ما ديگر مجبور مي شويم در خيابان تردد كنيم. حالا شما تصور كنيد ماشيني از پشت سر مي آيد و راننده با خودش فكر مي كند اينها چه افرادي هستند كه بدون توجه دست در دست هم در خيابان تردد مي كنند. البته وقتي از كنار ما مي گذرند تازه متوجه مي شوند كه آقاي آقاطاهري جانباز است.
* به نظرتان اگر بخواهيم بدرستي ترويج فرهنگ ايثار و شهادت داشته باشيم، بايد چه كنيم؟
** بايد اقدامات فرهنگي از كليشه بودن در آيد. فيلمهايي كه براي جانبازان ساخته و يا اقداماتي كه براي آنان انجام مي شود، به همين چند روز مناسبتهاي مربوط به دفاع مقدس و روز جانباز و آزاده منتهي مي شود. در حالي كه مي توان از اين كليشه اي بودن خارج شد و اين برنامه ها را در طول سال پخش كرد؛ زيرا جنگ ما جنگ ارزشي بود و با فطرتها سازگاري داشت. پس نياز به آموزش و ياد دادن نيست تنها بايد يادآوري كرد. در حقيقت بايد با روش باطني پيش رويم و پيوسته خدا را ياد كنيم. |