تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
ورود آزاد
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-06-29
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 9تیر ماه 1387


گفتگو با شهرام شاه حسيني، كارگردان فيلم «زنها فرشته اند» ؛
چرا به گيشه اهميت ندهم؟!

 

* تكتم بهاردوست

شهرام شاه حسيني در سال 74 فعاليت هنري اش را در سينما با ساخت فيلمهاي كوتاهي چون «سه كيلومتر جلوتر» و «به طعم



خاك » آغاز كرد. او تا قبل از ورود به سينماي حرفه اي، توانست در سمت دستياري در كنار كارگرداناني چون بهمن قبادي و مرحوم رسول ملاقلي پور، تجربيات ارزنده اي را كسب كند. پس از آن و در سال 86، اولين فيلم بلندش را با نام «كلاغ پر» ساخت و پس از آن هم فيلم بعدي اش كه اكنون بر پرده سينماهاست. فرصتي دست داد تا با او به بهانه اكران دومين ساخته سينمايي اش «زنها فرشته اند» گفتگو كنيم.
***
* آقاي شاه حسيني به عنوان اولين سؤال بفرماييد آيا فيلم شما «زنها فرشته اند» يك فيلم زنانه است؟ چون در اين فيلم، اين طور به نظر مي رسد كه شما طرفدار حقوق زنان هستيد!
** اين فيلم، در دفاع يا جانبداري از خانمها نيست. مدل فيلم اين گونه است. اين خط قصه است كه فضاي فيلم را مي سازد. طراحي اين داستان در دست خانمهاست و اين خانمها هستند كه داستان را پيش مي برند، ولي اگر اين قصه، يك قصه زنانه به نظر مي رسد، بايد اين ويژگي را از ميان داستان پيدا كرد. اين بستگي به برداشت تماشاگر دارد. اتفاقاً فيلمهاي كوتاه من، ضد زن است!
* آيا ساختن اين فيلم صرفاً به دليل جريان سينماي امروز است؟ اينكه چون فيلم كمدي، فروش خوبي دارد؟!
** البته فضاي حاكم بر سينماي حال حاضر، در ساخت اين فيلم بي تأثير نبوده، ولي من مي خواستم تا تماشاگر، دقايقي را به دور از مشغله هاي روزانه اش، روي صندلي سينما بنشيند و فيلم دلخواهش را ببيند و هر چند گذرا و كوتاه بخندد و رفع خستگي كند. تصور مي كنم تماشاگر حق دارد هزينه اي را متقبل شده و آمده تا تفريح كند و چيزهاي بامزه ببيند. 90 دقيقه خودش را فراموش كند و درگير فيلم شود. دوست دارم فيلم، تماشاگر را تسخير كند.
* پس به نظر خودتان فيلم مفرحي ساخته ايد؟
** من قضاوتي نمي كنم، ولي استقبال تماشاگران و فروش فيلم، اين را مي گويد!
* به نظر موضوع اين فيلم (دعواي زن و شوهر و خيانت مرد به زن) هم مانند خيلي از كارهاي از اين دست، كليشه اي است. شخصيتهاي نه چندان پخته و ... آيا صرف خنداندن تماشاگر برايتان كفايت مي كرد؟!
** شما اين فيلم را با كدام فيلمها مقايسه كرديد؟
* مثلا فيلم «دنيا»!
** نه به نظرم اين دو هيچ شباهتي با هم ندارند! ما در اين فيلم با قصه زندگي عاشقانه زن و مردي طرفيم كه زن متوجه جعلي بودن رابطه مرد مي شود و حالا از اين جاي قصه، زن دست از عاشق پيشگي برمي دارد و همه اموالي را كه در طول سالهاي زندگي اش به نام مرد كرده، پس مي گيرد و چون مرد به اين قضيه تن نمي دهد و توان طلاقش را هم ندارد، پس زن نقشه اي را طراحي مي كند تا بتواند اموالش را باز پس بگيرد.
* درست همان اتفاقي كه در فيلم «تلافي» افتاد!
** نه، من قبول ندارم! هر چند با تكراري و كليشه اي بودن هم مشكلي ندارم! من فقط اين بار خواستم جريان را از زاويه ديگري بررسي كنم و اولين بار است كه مي شنوم كسي مي گويد فيلم كليشه اي است و تا اين حد سطح فيلم را پايين مي آورد! البته من با نقد مشكلي ندارم!
* تا آنجا كه من اطلاع دارم شما فعاليتتان را با ساخت فيلم كوتاه شروع كرديد و دستياري كارگرداناني چون بهمن قبادي و رسول ملاقلي پور. سؤال اينجاست كه چرا بعد از ورود به سينماي حرفه اي، مسيرتان را عوض كرديد وبه طرف سينماي تجاري رفتيد و با ساخت اين دو فيلم، نشان داديد كه به گيشه خيلي اهميت مي دهيد. انگار سينمايي را انتخاب كرديد كه به سينماي آن دو كارگرداني كه از آنها آموخته ايد، ربطي ندارد!
** بله، چرا به گيشه اهميت ندهم؟! ما چرا بايد فيلمي بسازيم كه كسي نبيند و خوب نفروشد؟! من نمي خواهم به يك كارگردان نفروش مبدل شوم. از آن گذشته، ساخت فيلم كوتاه يك چيز است و سينماي حرفه اي چيزي ديگر. قرار نيست و نبوده كه من دانسته هايم از اين سينما را با خودم به سينماي حرفه اي و بلند بياورم؛ مثل اين است كه از شما بپرسند: «شما كه يك زماني فيلم مستند مي ساختيد و عاشق دريا و جنگل بوديد، چرا حالا عاشق سوپراستارها هستيد»؟! دستياري بهمن قبادي دليل نمي شود كه من مثل او فيلم بسازم! آنها دارند به بهترين شكل كارشان را انجام مي دهند و لازم نيست كه من شبيه آنها فيلم بسازم. چه كسي مي دانسته من چه ژانري را دوست دارم و به چه سينمايي علاقه مندم كه حالا تغيير ذائقه داده ام و شده ام عاشق سينماي تجاري!
* پس اين سينما آن چيزي نيست كه شما مي خواستيد؟
** من براي پيدا كردن سينماي خودم، دست كم يك دهه وقت مي خواهم و زماني هم اگر پيش بيايد كه بخواهم فيلمي بسازم كه به شاخصه ها وخواسته هايم نزديك باشد، مطمئن باشيد فيلمي خواهم ساخت كه بفروشد! «كلاغ پر» و «زنها فرشته اند» تجربه هاي زيادي را براي من به همراه داشت و من را با ذائقه و علاقه تماشاگر - به عنوان ابزار اصلي سينما- آشنا كرد و اين برايم خيلي ارزشمند است. من با تماشاگرم فيلم را ديده ام و الان خوب مي دانم كه او از كجاي فيلم خوشش مي آيد و كجا واكنش منفي نشان مي دهد. من اميدوارم اين اتفاق براي سومين بار، به نحو بهتري بيفتد.
* به فيلم بر گرديم. در هر دو فيلم شما («كلاغ پر»- «زنها فرشته اند») گروه شما جوان، ولي حرفه اي اند، براي مثال، حضور دو بازيگر جوان و حرفه اي چون حيايي و كريمي. آيا ازانتخاب اين گروه منظور خاصي داشتيد يا نه، صرفاً اقتضاي قصه بود؟
** بله، مطمئناً اين گونه بازيگران، اقتضاي قصه بود !دوم اينكه اين دو بازيگري كه شما نام برديد، بازيگران حرفه اي هستند كه سر صحنه، كمترين مشكل را با آنها داريم و كمترين زمان را از يك كارگردان مي گيرند و خيلي سريع، كارگردان را به نتيجه مطلوب مي رسانند و احتياجي به مذاكره و بحث و تحليل شخصيت و فيلمنامه نيست . اين دو بازيگر بسيار باهوش هستند و خيلي زود مي شود با آنها به يك تفاهم نسبي رسيد. اين گروه جوان كمك مي كند كه فيلم زودتر به نتيجه برسد. من ازابتداي ورودم به سينما، با عوامل حرفه اي كار كرده ام و به آنها معتقدم.
* به نظر شخصيت سيمين(ليلا اوتادي) غلو شده است و شخصيت ليلا (مهتاب كرامتي) لوس و مصنوعي است. آيا اين شخصيتها در فيلمنامه هم اين گونه نشان داده شده بود؟
** شخصيت سيمين مي طلبيد كه كمي غلو شده به نظر برسد، به دليل اينكه از اين تيپ زنهايي است كه با ورودش به زندگي مرد، لازم است كه كمي حركاتش درشت باشد تا نسبت به زن اول، بيشتر خودنمايي كند. بنابراين بايد يكسري حركات ژانگولر داشته باشد تا بتواند كمي دلبري كند و مرد را نگه دارد. شخصيت ليلا هم به صورتي طراحي شده كه بتواند واكنشهاي متفاوتي از خود نشان بدهد. در مورد قسمت دوم سؤالتان هم بگويم كه ما مي خواستيم كه مهتاب كرامتي بر خلاف كاراكتر هاي ديگرش، كمي بازي طنز هم داشته باشد، بنابراين شرايط را طوري مهيا كرديم كه او بازي لوس تري داشته باشد كه البته بخشي از آن به خودش،من و فيلمنامه برمي گردد كه در مجموع از بازي اش راضي بودم.
* به عنوان آخرين سؤال، درباره ساخت اولين مجموعه تلويزيوني تان به نام «خون خام»نوشته مسعود كيميايي توضيح دهيد؟
** بله، طرح «خون خام» براي ساخت يك تله فيلم به من پيشنهاد شد كه طرح بسيار زيبا و جذابي است و الان هم به دنبال نويسنده اي مي گردم كه بتواند اين فيلمنامه را به يك كار جذاب شهري برگرداند كه بتوانيم آن را تا يك ماه آينده جلو دوربين ببريم.

  


نگاهي به جوانب مختلف تئاتر خياباني؛ سكوي نمايش، بستر انديشه هاي ناب اجتماعي

 

* سيد جواد اشگذري

يك:
تئاتر خياباني، مؤثرترين راه انتشار يك اثر هنري و به دنبال آن يك تفكر انساني در اجتماع است و شاخصه اصلي آن، قابليت اجرا در



كوچه و بازار و در ميان مردم مي باشد. تئاتر خياباني، تئاتر اجتماعي است. تئاتر اعتراض است، اعتراض به اوضاع موجود جامعه كه در قالب يك داستان در ميان مردم به نمايش درمي آيد .اين گونه تاثير برانگيز تئاتر، هرچه خلاقانه تر باشد و نگاه موشكافانه تري به جامعه اطراف خود داشته باشد، به تعريف و نيز هدفهاي خود نزديكتر خواهد شد.
دو:
آنچه درتئاترخياباني اهميت فراوان دارد، مضمون نمايش است كه مي تواند برگرفته از واقعيتها و مشكلات روزمره جامعه ما باشد و هرچه اين مضامين با همه موشكافانه و عميق بودنش، ساده وعاميانه ابراز شود، براي مخاطب عام ملموس تر خواهد بود. يعني اينكه مخاطب، خود، دردها و حرفهايش را در آيينه اين نمايشها ببيند و آنها را باور كند.
چنانچه تئاتر خياباني بخواهد به اين مهم برسد بايد به طور حتم روي مضاميني دست بگذارد كه ريشه در سنتها و فرهنگ عميق جامعه دارد و بايد سعي بر احياي آن داشته باشد. تئاتر خياباني مضامينش را از زندگي شهري مي گيرد و مشكلات روزانه اي كه مردم با آن دست به گريبانند. مضمون نمايش آن قدربايد با مخاطب خود با صداقت و راحت ارتباط برقرار كند تا او اين خياباني كاران عرصه نمايش را ازخود بداند و بر اين نظر باشد كه آنها مردمي هستند كه در ميان مردم آمده اند تا دغدغه هاي اجتماعي خود را به همنوعانشان ارائه نمايند.
سه:
طرح و ايده ازعناصر مهم تئاتر خياباني است كه هرچقدر بكر و نو باشد و مهمتر از همه به روزتر و در مسير زمان حركت كند، درجذاب كردن اثر و در نتيجه جذب كردن مخاطب موفق تر خواهد بود. اين طرح و ايده توسط بازيگر خلاق به عنوان عامل اجرايي نمايش خياباني، باتوجه به شرايط اجرا و نوع مخاطباني كه به تماشاي نمايش نشسته اند به داستاني جذاب و تأثيرگذار تبديل مي شود.در تئاتر خياباني كه بداهه گويي ازعناصر جداناپذير آن مي باشد، آنچه اهميت طرح را دو چندان مي كند، شيوه ويا بهتر بگوييم تكنيكي است كه براي «طرح» برگزيده مي شود.
دراين ارتباط بارها شاهد مواردي بوده ايم كه طرح و ايده خوب و بكر به خاطر نامناسب انتخاب شدن شيوه اجرايي به بي راهه رفته و هيچ گاه هم نتوانسته تفكر خود را به درستي ارائه نمايد.
به هرحال ناهماهنگي ميان طرح و سوژه با شيوه اجرايي، علاوه بر اينكه انسجام اثر را از بين مي برد، موجب عدم ارتباط قوي ميان آنچه نمايش مي خواهد بگويد با آنچه كه مخاطب بايد آن را دريافت نمايد، مي شود.
چهار:
رهگذران كوچه و بازار، مخاطبان اصلي نمايشهاي خياباني هستند. مردمي كه هرلحظه به گروه نمايش مي پيوندند و سعي در تماشاي اثري دارند كه بتوانند خود و زندگي خود را در آن ببينند. مخاطب نمايش خياباني، مردمي هستند كه بدون هيچ فرض قبلي و هيچ دعوتي به تماشاي يك نمايش مي ايستند.هنر نمايش خياباني اين است كه بتواند هركس را با هر شرايط روحي و رواني و همچنين جسمي كه كنار گود تئاتر خياباني مي ايستد، جذب كند و مخاطب درهر زماني به جمع تماشاگران نمايش پيوست، بتواند در مسير موضوع داستان قرار گيرد.
بنابراين، تئاتر خياباني براي جذب تماشاگر عام خود بايد به ترفندهايي دست بزند كه يكي از آنها، انتخاب زبان و بيان عامه فهم و كاملاً رئال و واقعي است كه توسط نمايشگران توانمند تئاتر بايد همان طور كه گفته شد با بهره جستن از عنصر مهم بداهه گويي، مورد استفاده قرار گيرد.
پنج:
تجربه نشان داده است مردم، حادثه جو هستند و نسبت به اتفاقهايي كه در جامعه شان روي مي دهد، كنجكاوند و از هيچ اتفاقي در اطرافشان به راحتي نمي گذرند. به  طور مثال مي توان دعواهاي خياباني و يا دستگيري سارقان را به نوعي از نمايشهاي ناخواسته خياباني قلمداد كرد كه روزانه مردم با آنها درگيرند، اما اين جا يك سؤال مطرح است كه چرا مردم به تئاترخياباني و نمايشگران آن روي خوشي نشان نمي دهند؟ شايد بهتر باشد به اين سؤال از دو منظر نگريسته شود؛ يكي اينكه هنرمندان در اين عرصه با توانايي آنچناني ظاهر نشده اند و هرنوع نمايشي را به عنوان تئاتر خياباني به مردم ارائه كرده اند كه هيچ باور پذيري را در آنها به وجود نياورده است و ديگر اينكه مقصر اصلي را بايد مديران هنري شهر بدانيم كه بستري را مهيا نكرده اند تا مردم با اين هنر بيشتر آشنا شوند و فرهنگ تماشاي اين گونه نمايشها را پيدا كنند. به هر حال موفقيت يك اثر خياباني در گرو جذب مخاطب است. بنابراين به آدمهايي كه در اطراف نمايش عبورمي كنند، بايد به عنوان يك سرمايه نگاه و سعي كرد در مسير داستان آنها را به مشاركت گرفته و به نوعي آنها را چون بازيگر، از عناصر شكل گيري نمايش قلمداد نمود.
شش:
تئاتر خياباني در حال حاضر درميان مردم ما جايگاهي ندارد. بايد تبليغات بسياري صورت گيرد كه هم هنرمندان و هم مردم به ضرورت تئاتر خياباني در جامعه و تأثير آن در ارتقاي فرهنگ اجتماعي پي ببرند. اما متأسفانه به جرأت مي توان گفت هم مديران هنري و هم هنرمندان به تئاتر خياباني نگاهي جدي ندارند و آن را به عنوان يك هنر درجه 2 يا 3 مي نگرند كه اين نوع نگاه در طولاني مدت، تبعات خطرناكي در برخواهد داشت. همايشهاي تئاتر خياباني، برگزاري نشستهاي تخصصي در اين زمينه و برنامه ريزي براي اجراهاي عمومي مي تواند تاحدي اين انگيزه را به هنرمند تئاتر بدهد كه با قدرت بيشتر در عرصه تئاتر خياباني ظاهر شود. در جمع بندي اين مطلب مي توان گفت اگر دو خط هميشه موازي مديران و هنرمندان در يك نقطه اي سرانجام به هم برسند، به طور حتم به مثلثي تبديل خواهند شد كه ضلع نهايي آن مخاطب است. در آن زمان مي توان اميد داشت كه تئاتر خياباني جدي گرفته شده و مي توان شاهد رشد و ارتقاي آن بود.
هفت:
بدون شك درمان اصلي تئاتر خياباني، استمرار اجراي آن در ميان مردم است. اگر مردم در طول سال، در اماكن عمومي شهر شاهد تئاتر خياباني باشند، بي شك به آن علاقه مند خواهند شد و اين امر پشتوانه اي قوي براي تئاتر صحنه اي هم به شمار مي آيد. متأسفانه اجراي تئاتر خياباني فقط در جشنواره ها خلاصه مي شود و كمتر شاهد اجراي عمومي نمايش خياباني هستيم و آنچه را هم ديده ايم در جشنواره هاي تئاتر بوده و آن هم نه در خيابان، بلكه بيشتر در راهروي يك مجتمع با مخاطبان محدود. بنابراين بايد چاره اي انديشيد و تئاتر خياباني را درمكان واقعي خود يعني خيابان اجرا كرد.
هشت:
تئاتر خياباني مي تواند يك راهكار فرهنگي براي گسترش و توسعه فرهنگ ملي باشد، همچنين مي تواند وسيله اي جذاب براي انتشار انديشه هاي انساني باشد كه مانع بروزبسياري از بزه هاي اجتماعي مي شود. چنانچه برخي از نهادهاي دولتي مانند شهرداري براي اجراي تئاتر خياباني، سكوهايي در پارك هاي شهر ايجاد كنند تا هرشب مردم به تماشاي اين گونه نمايشها بنشينند، مي توان به آينده اين هنر اميدوار بود. مطمئن باشيد مردم از اين هنر استقبال مي كنند و در چند سال آينده نيز نتايج مثبت آن را خواهيم ديد. بنابراين نهادها و ادارات دولتي مي توانند مشكلات و معضلات شهري را به عنوان ايده و طرح به گروه هاي نمايش سفارش بدهند تا آنها با تحقيق كامل، آثار خود را در معرض ديد مردم قرار دهند.
نه:
اجراي تئاتر خياباني مي تواند فرهنگ تئاتر ديدن را در جامعه رواج دهد و مردم تئاتر گريز را دوباره با سالنهاي تئاتر آشتي دهد و به نوعي خود يك مبلغ ارزشمند براي هنر و هنرمندان تئاتر باشد، اگر به صورت حرفه اي و با نگاهي دقيق تر و جدي تر به آن پرداخته شود. به هرحال اين گونه تئاتر به اين  دليل كه مي تواند به همراه لذت تماشاي نمايش، ارزشهاي اجتماعي و زيباشناسي تئاتر را با خود به ميان توده هاي مردم ببرد، مي تواند بسيار مؤثر باشد. در اين فرايند به جاي اينكه مردم به طرف نمايش بيايند، تئاتر به سراغ مردم مي رود و به توسعه اين هنر و شناسانده شدن و پذيرفته شدن آن نزد مردم كمك مي كند و اين رغبت را مي تواند در آنان به وجود آورد كه به تئاتر نگاه مشتاقانه تري داشته باشند.

  


كارگاه شعر ؛ اي عاشقان، اي عاشقان، امروز ماييم و شما

 

* محمد كاظم كاظمي
و ما مي توانيم با تصرفي در سخن مولاناي بزرگ، بگوييم «اي شاعران، اي شاعران، امروز ماييم و شما» ماييم و شما و شعرهايي كه



حاصل لحظات روحاني و معنوي شما بوده است و ما هم اگر به نقد آنها مي پردازيم، نه از اين بابت است كه قدر اين لحظات را ندانسته باشيم، بلكه از اين روي است كه مي خواهيم اثري كه در آن دقايق پديد مي آيد، تا حد مقدور به كمال نزديكتر باشد.
***
جناب احمد قربان نژاد!
دو غزل «نجوا» و «خانه خاموش» نسبت به شعرهايي كه در نوبت پيش فرستاده بوديد و ما باري به آنها پرداختيم، رشد خوبي را نشان مي دهد، به ويژه از نظر وزن. به واقع اگر از يك مورد جزئي بگذريم، هيچ لغزشي در وزن ديده نمي شود و آن مورد جزئي، اين است كه در مطلع غزل «نجوا» كلمه «صبح» كمي اضافه وزن دارد.

چه بي فرياد با قلب قلم نجوا كنم امشب
و تا صبح واژگان عشق را معنا كنم امشب
ملاحظه مي كنيد كه در خواندن شعر، ناچار مي شويم «صبح» را كوتاهتر و به صورت «صب» بخوانيم تا وزن مصراع درست شود. مثلاً اگر به جاي آن، كلمه «شب» مي بود، مشكل وزن حل مي شد، هرچند مشكلي در معنا پديد مي آمد.
حال كه از مسايل ابتدايي مثل وزن گذشتيم، به نگاه شاعرانه تان مي رسيم. در مجموع مي توان گفت كه يك شاعر، امروزمي تواند دو نوع نگاه داشته باشد؛ يكي از منظر شخصي خود و دريافتهايي كه خود از محيط داريد و ديگري از منظر سنت ادبي ما، يعني اين كه تابع يك سلسله مضامين و مفاهيم رايج در سنت شعري ما باشد و به اين بنگرد كه ديگر شاعران از چه چيزهايي سخن گفته اند و او نيز همانها را تكرار كند.
طبيعتاً هر شاعري در آغاز به آن سنت متكي مي شود، اما سرانجام بايد روزي بكوشيم كه تجربه هاي عيني زندگي، احساسات فردي و خلاصه آن چيزهايي را كه خود ما حس كرده ايم و لمس كرده ايم، به شعر درآوريم. آنگاه شعر ما مؤثرتر خواهد شد. در غزل شما، در بعضي بيتها بيشتر تكيه بر سنت ديده مي شود.

مرا امشب تحمل كن كه تا صبح سپيد عشق
چگونه با جنون خود تو را پيدا كنم امشب
تماشايي است گرماي عميق چشم شهلايت
خوشا بر من كه آتشخانه را رؤيا كنم امشب
اما در اين بيت، يك تجربه عيني از زندگي را مي بينيم، «ها كردن» چيزي كه سرد شده است:

و خالي از نگاه گرم تو گرديده چشمانم
كه اين خيره به راهت را ز سردي،ها كنم امشب
اين كار چون براي همه مخاطبان شما ملموس است، تأثير بيشتري خواهد داشت.
اما در غزل «خانه خاموش »، به نظر مي رسد كه به ضرورت قافيه، ناچار شده ايد بعضي كلمات را تغيير دهيد، يعني به جاي «بهاري »، «ويران» و «پريشان »، كلمات «بهاراني »، «ويراني» و «پريشاني» بياوريد. اما از اين كه بگذريم، اين شعر فضاي تازه تر و ملموس تري دارد:
چند روزي است دلم ابر بهاراني شد
خانه ساكت قلبم همه باراني شد
موج يادت زده بر خانه خاموش گلو
وه كه اين خانه خاموش، چه ويراني شد
***
جناب محمدرضا تقي زاده!
اگر شعر را به دو بخش اصلي صورت و محتوا تفكيك كنيم، به نظر مي رسد كه شعرهاي شما در حوزه محتوا وضعيت بهتري دارد، يعني نوعي عنايت به ارزشهاي ديني و اخلاقي در آنها ديده مي شود. دغدغه هاي اجتماعي شما هم قابل ارج گذاري است، اينكه از تجمل گرايي، مدپرستي و رفاه زدگي شكايت داريد و تضادهاي اجتماعي را نقد مي كنيد.
اما همچنان كه گفتيم، از نظر بيان شعري و رعايت جوانب صوري، شعر شما جاي كار دارد، بدين معني كه بيشتر اين مفاهيم را صريح و بدون استفاده از آرايه هاي ادبي بيان كرده ايد. مثلاً شما با صراحت مي گوييد
بيا تا از تجمل دور گرديم
كه بر دنياي فاني زور گرديم
ببينيد، همين مفهوم ساده زيستي را شاعري ديگر مثل عبدالقادر بيدل چگونه با شكلي هنري و غيرمستقيم بيان كرده است:
قناعت ساحل امن است، افسون طمع مشنو
مبادا كشتي درويش در كام نهنگ افتد
ملاحظه مي كنيد كه شاعر مستقيماً نمي گويد «قناعت كن و طمع نداشته باش» بلكه دنيا را دريايي تشبيه مي كند كه قناعت ساحل امن آن است و برعكس، طمع، آدمي را در كام نهنگ مي اندازد. مي بينيد كه اين تصويرها كلام شاعر را تا چه حد زيبا و پذيرفتني ساخته است.
و يا همين مضمون را كه شما به اين صورت مستقيم گفته ايد:
«چرا بيني زناني پاچه كوتاه
كه اينان بدترند حتي ز روباه»
بيدل به اين صورت بيان مي كند:
حسن بي شرم از هجوم بولهوس محشر شود
ايمن از گلچين نباشد باغ چون بي در شود
ببينيد، زن بي حجاب را به باغي بدون در تشبيه مي كند و شخص بولهوس را به كسي كه به اين باغ دستبرد مي زند.
به واقع اين سخنان من و شما هرچند هم ارزشمند باشند، تا وقتي كه لباس تخيل شاعرانه را نمي پوشند، تأثيرشان اندك است و زيبايي شان محدود.

  


شجريان در مراسم افتتاح نمايشگاه فروش آثار خوشنويسي: مردم بم را فراموش كرده اند

 

محمد رضا شجريان در مراسم افتتاح نمايشگاه فروش آثار خوشنويسي به نفع باغ هنر بم، از فراموش شدن مردم بم گلايه كرد.




شجريان در مراسم افتتاحيه اين نمايشگاه كه جمعه شب گذشته در فرهنگسراي نياوران برپا شد در ميان جمعيت فراواني كه دورش حلقه زده بودند قرار گرفت و درباره اهداف برپايي اين نمايشگاه گفت: امروز به سبب مسؤوليت انساني و اخلاقي كه نسبت به مصيبت زدگان بم در خود احساس مي كنيم دور هم جمع شده ايم.
وي افزود: سال گذشته آقاي كدخدايي در مشهد به من اعلام كردند كه حدود 80 تابلو خوشنويسي را به من هديه مي كند كه اين آثار بر اساس اشعاري است كه من در طول فعاليتهاي هنري خود خوانده بودم. بنابراين تصميم گرفتم اين آثار را به منظور كمك به ساخت باغ هنر بم به فروش بگذارم.
شجريان در ادامه با اشاره به دو هدف اصلي برپايي اين نمايشگاه توضيح داد: خط تنها هنري چشم نواز نيست بلكه هنري اصيل است كه با زيبايي خاص خود معنا را منتقل مي كند. بارها گفته ام و باز مي گويم كه اگر آواز ميراث شعري ما را حفظ مي كند،خط و آواز خويشاوند يكديگرند و هر دو ما را به جهان نامي شعر پيوند مي زنند.
استاد آواز ايران در ادامه از فراموش شدن مردم بم گلايه كرد و گفت: مدتي است دردي به دل من نشسته كه گاه در لفافه از آن سخن گفته ام اما امروز به صراحت مي گويم كه مردم بم را فراموش كرده اند.
شجريان همچنين درباره انگيزه حضورش در اين گونه مراسمها گفت: انگيزه من تنها كمك به مردم بم نيست، بلكه مهمتر از آن فراموش نكردن آن است. چرا كه مردم بم سرانجام بم را خواهند ساخت، اما اين فراموشي سرانجام از ميان خودمان قرباني مي گيرد، به درون زندگي ما نفوذ مي كند و مثل موريانه ما را از درون مي پوساند، اول بم و سپس ديگر نزديكانمان را فراموش مي كنيم.
استاد آواز ايران در خاتمه از همگان خواست كه نگذارند مردم بم فراموش شوند و در اين نمايشگاه نيز ابتدا گامي براي كمك به مردم بم و احياي آن و سپس گامي براي گريز از فراموشي بردارند.
اين مراسم در حالي كه جمعيت بسياري بر گرد استاد آواز ايران حلقه زده بودند و هر كدام سعي داشتند كه عكس و امضايي از اين هنرمند نامي ايران به يادگار با خود داشته باشند، ادامه يافت.در ادامه علي جمشيدي مدير نگارخانه شمس كه برپايي اين نمايشگاه به همت اين گالري برگزار شده بود پشت تريبون قرار گرفت و درباره نمايشگاه گفت: مجموعه آثار حاضر شامل 80 تابلو خوشنويسي عليرضا كدخدايي است كه بر اساس اشعار منتخب استاد شجريان در طول 50 سال فعاليت هنري شان خلق شده است.
وي افزود:  قرار است اين نمايشگاه ، براي كمك به مردم بم و ساخت باغ هنر بم باشد، البته آثار قيمت پايه دارند كه كارشناسان آن را قيمت گذاري كرده اند و اميدوار هستيم كه استقبال از آن به صورت همت عالي باشد. تاكنون فرهنگستان هنر و مجموعه داران خصوصي از اين آثار استقبال كرده اند.جمشيدي همچنين از اهداي لوح تقدير از سوي محمدرضا شجريان به خريداران خبر داد و گفت: علاوه بر اهداي اين لوح كه از سوي محمدرضا شجريان به رسم يادگار به خريداران اهدا خواهد شد، كتاب نفيسي از آثار اين نمايشگاه نيز در قطع رحلي تهيه خواهد شد و اسامي خريداران و قيمت اثر خريداري شده پاي هر تابلو قيد خواهد شد، همچنين منتخبي از آثار اين نمايشگاه هم چاپ شده است كه فروش اين آثار نيز به منظور كمك به ساخت باغ هنر بم خواهد بود. در ادامه اين مراسم يدا... كابلي هنرمند خوشنويس سخنراني كرد.وي شخصيت انساني و اخلاقي شجريان را ستود و او را منشوري چند وجهي در ادب، اخلاق، ميهن پرستي و هنر خواند.اين هنرمند خوشنويس در ادامه يكي از تابلوهايش را از مجموعه خصوصي خود با عنوان «سياره عشق» به شجريان اهدا كرد تا براي كمك به باغ هنر بم به فروش گذاشته شود.

  


پخش «مثلث شيشه اي» متوقف شد

 

پخش برنامه «مثلث شيشه اي» با اجراي «رضا رشيدپور» از جمعه شب متوقف شد.به گزارش فارس، برنامه «مثلث شيشه اي» كه هر شب ساعت 22 به صورت زنده روي آنتن شبكه تهران مي رفت، ميزبان چهره هاي مختلفي در عرصه هاي گوناگون فرهنگي، سياسي، ورزشي، پزشكي و ... بود و يكي از برنامه هاي چالشي و گفتگو محور شبكه تهران محسوب مي شد.
بنابر اين گزارش، آخرين مهمان اين برنامه، «محمد رضا حسيني بهشتي» فرزند شهيد بهشتي بود كه در آستانه واقعه هفتم تيرماه به اين برنامه دعوت شده بود و پيش از اين نيز افراد ديگري نظير مهدي كروبي، مهران مديري، داوود دانش جعفري، سردار رادان، علي عبدالعلي زاده، محمد هاشمي و علي دايي به اين برنامه آمده بودند.برنامه «مثلث شيشه اي» در حالي به كار خود پايان داد كه مجيد رجبي معمار مدير شبكه تهران در تشريح برنامه هاي تابستاني اين شبكه، از پخش اين برنامه تا پايان فصل تابستان خبر داده بود.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com