|
* جواد صبوحي
تلويزيون، در محله اي كه آب و نفتشان قاطي شده بود، جواني را در مقابل دوربين نشان مي داد كه با خشم مي گفت: «ما از

ابتدايي ترين امكانات زندگي محروميم، آمده اند برايمان كتابخانه ساخته اند!» فردايش سنگكي شاطر عبدا... را نشان مي دادند؛ با كتابخانه اي كه كنار تنور نانوايي اش علم كرده بود تا به قول خودش سرانه كتابخواني در كشور را بالا ببرد. نانوا مي گفت: «برخي افراد بيسواد براي استفاده از اين كتابخانه به كلاسهاي نهضت سوادآموزي رفته اند تا بتوانند از اين مجموعه در اوقات بيكاري كه در صف نانوايي سپري مي كنند، استفاده كنند!»
شاطر عبدا... و يا حتي شايد «چراغعلي» 10 ماهه كه با خواندن 3 كتاب تصويري در روز، نامش را به عنوان كوچكترين كتابخوان حرفه اي نوشته اند؛ همان قدر در ارتقاي شاخص مطالعه سهيمند كه آن خان قجري كه حتي در ستيزها، كتابخانه اش را با خود همراه مي برد. با اين حال، وقتي قرار است نمره تك رقمي كتابخواني را در كارنامه فرهنگي كشورت كه روزي كتابخانه هايي با 100 هزار نسخه كتاب داشته است بنويسند، معلوم است كه به تريج قبايت برمي خورد، بويژه آنكه بداني بعد از اين همه سال از زمان ناصرالدين شاه تا امروز شمارگان كتابهايمان با وجود همه آنچه در خصوص، «فال نخود» و «كف بيني» و امثالهم نوشته اند، بين 2000 تا 3000 نسخه در نوسان است، حال آنكه شمارگان كتابهاي عهد ناصري را با جمعيت 4،5 ميليوني كشورمان 500 نسخه ذكر مي كنند.

براي همين است كه وقتي صفار هرندي رقم 2 دقيقه اي اشعري رئيس كتابخانه ملي را- كه پيشتر 4 دقيقه از سوي او اعلام شده بود- مي شنود، مي گويد: «براساس كدام آمار مي گوييد ... حتي اگر نظرسنجي هم كنيم و به كسي بگوييم كه مطالعه مي كني يا نه، برايش افت دارد كه بگويد نه بنابراين، معلوم نيست سرانه مطالعه در كشور ما چقدر است، بنده هيچ گونه آماري ندارم. نمي دانم آنها هم كه مي گويند آمارشان را از كجا آورده اند!» دليل وزير ارشاد براي اهل مطالعه بودن شهروندان ايراني، حضور آنها در نمايشگاه كتاب تهران است: «كساني كه مردم ايران را متهم مي كنند كه اهل كتابخواني نيستند، به نمايشگاه بين المللي تهران بيايند تا غلط بودن فرضيه هاي پيشين خود را به چشم خويش ببينند. آيا مي شود جمعيت كثيري از مردم به نمايشگاه بيايند، كتابها را ببينند و بخرند، ولي كتاب نخوانند؟ حتماً اين جمعيت كتابخوان هستند و از اين پس بيشتر هم كتاب خواهند خواند. »گويا صفار هرندي با تكيه بر ضرب المثل «بي خبري، خوش خبري است» نبود آمار مشخص در زمينه ميزان مطالعه ايرانيان را دليلي بر كتابخوان بودن مردم مي داند و حتي فراموش مي كند روزي را كه خود او گفته بود: «اگر كتابي براي خوانده نشدن و به بند كشيده شدن در كتابخانه ها خريداري شود، اين يك فاجعه است. همين تعداد اندك كتاب كه هر ساله وارد كتابخانه هاي عمومي كشور مي شود، حتي يك بار هم دست كتابخوانان به آن نخورده و برگي از اين كتاب توسط كسي ورق زده نشده است . ... نكته مهم اين است كه درصد قابل توجهي از افراد كه از نمايشگاه، كتاب خريداري مي كنند، بي آنكه آن را بگشايند، كتاب خريداري شده را روانه كتابخانه شخصي خود مي كنند.»

* كتابخواني و نظمي مضحك
تا 20-30 سال پيش همين دستمالهاي كاغذي خودمان جزو كالاهاي اساسي نبود و با وجود قيمت بسيار نازل، به ندرت كسي آنها را مي خريد. در بعضي از خانواده ها به عنوان كالايي تجملي تهيه مي شد و ماهها يك جعبه آن در اتاقهاي پذيرايي مي ماند، اما امروز با وجود گران بودن آن، تقريباً كمتر خانواده اي را مي شود پيدا كرد كه وجود آن را به عنوان جزيي از كالاهاي اساسي در سبد خانوار به رسميت نشناخته باشد. تا وقتي نپذيريم كه كتاب جزء كالاهاي اساسي زندگي است و نقشي بنيادين در زندگي معنوي مان دارد، نمي توان عادت به مطالعه را در ميان مردم رواج داد. در شرايطي كه از يك سوي دانش آموز مجبور به اطاعت از يك حكومت محلي (مدرسه) با مانيفستي به نام «كتاب درسي» است و دايماً در نظام آموزشي درسنامه محور، عبارتهايي از اين دست كه: «درست را خوانده اي كه داري كتاب مي خواني؟» را شنود؛ درس يعني كتاب درسي يا تكاليف درسي و كتاب «ديگر» يعني زايده اي كه در خوشبينانه ترين شكل، تنها ابزاري فراغتي است كه طبعا با ساير ابزارهاي فراغتي پر جاذبه تر هم توان رقابت ندارد. آن وقت حق داريم اگر با شنيدن آمار ابهام برانگيز سرانه مطالعه در كشور، خاطرمان كمي مكدر شود در حالي كه به قول وزير ارشاد كتابي چشم نواز است كه بر اثر تماس زياد دست خوانندگان، برخي از برگهايش پاره شده باشد، اما اگر كتابي از بسته بندي خارج نشود، اين مايه تأسف است. «نهضت كتابخواني براي برهم زدن اين نظم مضحك كه به هيچ وجه قابل تأمل نيست، طراحي شده است».
* دماي كتابخواني درجه حرارت مشخصي ندارد
دماي كتابخواني كشور درجه حرارت مشخصي ندارد؛ دو دقيقه، چهار دقيقه، شش دقيقه، هشت دقيقه ارقامي هستند كه اين سالها درباره سرانه مطالعه در كشور عنوان شده است. حتي گاه آش آنقدر شور مي شود كه يكي از مديران كشور اين نرخ را با اختلاف فاحشي از ساير ارقامي كه تاكنون اعلام شده است، 95 دقيقه اعلام مي كند! محسن پرويز «همچون صفار هرندي آمار موجود در اين مورد را بي پايه و اساس قلمداد مي كند و معتقد است همه اينها حدس و تخمين بوده و از پايه و اساس پژوهشي برخوردار نيست، چرا كه به قول او مطالعه هفت ساعتي كشورهاي غربي در روز غير قابل باور و در كنار آن نيز مطالعه دو دقيقه اي نيز در ايران غير قابل استناد است. از سويي، اظهارنظر متناقض برخي همچون مدير كل دفتر برنامه ريزي و مطالعات فعاليتهاي فرهنگي و كتابخواني وزارت ارشاد، به ابهامهاي موجود در اين خصوص بيشتر دامن مي زند. محمود سالاري كه پيشتر، آمار كهنه 2 دقيقه در روز را كه مدام به آن استناد مي شود؛ «سياه» و آماري را كه براساس آن هر تهراني روزانه 2 ساعت مطالعه مي كند را قابل پذيرش و لابد «سپيد» مي دانست، امروز ديگر معتقد است: «مي گويند سرانه مطالعه در ايران دو دقيقه است، در حالي كه جدا معتقدم اين حرف بسيار غير علمي و غير دانشگاهي است؛ ما به عنوان مركزي كه عهده دار تعيين اين سرانه است، مدتها به دنبال منبع اين پژوهش بوده ايم و اينكه روش محاسبه چه بوده است، اما هيچ چيزي دستگيرمان نشده است و بعد معلوم شد اين دو دقيقه را كسي احصاء نكرده بود.»
ارقام ضد و نقيض داخلي و مقابله آن با سياهه ارقامي كه در همين خصوص از سوي نشريات، مراكز دانشگاهي و پژوهشي غرب اعلام مي شود، شايد تنها حسن اش اين باشد كه سرانجام پس از گذشت سه دهه، عزم مديران فرهنگي را براي اجراي آمارگيري سرانه مطالعه در كشور جزم كرده است. آمارهاي يونسكو، ميانگين مطالعه يك فرد غربي در سال را 12 هزار دقيقه مي داند. كارشناسان دانشگاه كاليفرنياي آمريكا ميزان مطالعه در اروپا را بطور متوسط سه ساعت مي دانند. براي نمونه، مردم فرانسه به طور متوسط روزانه بين چهار تا پنج ساعت و سرانه روزانه آلماني ها حدود دو و نيم ساعت ذكر مي شود. ژاپني ها بر نظرسنجي روزنامه هاي معتبرشان تكيه مي كنند. مثلا تحقيقات روزنامه ژاپني ماينيچي نشان مي دهد ژاپني ها در ماه به صورت ميانگين1/ 5 كتاب مي خوانند. چشم بادامي ها رقم يك ساعت و 15 دقيقه، هندي ها 55 و پاكستاني ها 27 دقيقه را در ارقامشان ذكر كرده اند. وضع عربها هم چيزي شبيه آمارهاي مبهم ماست؛ يعني چيزي حدود 2 دقيقه در روز!
دكتر عباس حري استاد ممتاز كتابداري و اطلاع رساني و از بنيانگذاران دوره دكتراي اين رشته در اين خصوص، مي گويد: شما نمي توانيد از مجموعه يافته هايتان ميانگين بگيريد، زيرا مخاطبان شما از گروه ها و قشرهاي مختلفند و تنها مي توانيد بگوييد كه مثلاً در بين دانش آموزان دوره ابتدايي و يا راهنمايي و يا دبيرستان ميانگين مطالعه شان اين مقدار و در دوره دانشگاه اين مقدار است. مي شود ميانگين گرفت و آن وقت ادعا كرد كه در ايران هر ايراني در سال دو دقيقه كتاب مي خواند. من نمي دانم اين آمار از كجا آمده است كه خيلي ها هم به آن استناد مي كنند و هويت و ريشه اي هم ندارد. اگر قرار است مطالعه اي در خصوص تعيين سرانه كتاب انجام شود، بايد با در نظر گرفتن گروه هاي مختلف انجام شود.
* مطالعه يعني فقط كتاب!
پيشينه آمارگيري در خصوص مطالعه ايرانيها، به هشت سال قبل برمي گردد. در سال 79 آماري در خصوص مطالعه ايرانيها گرفته شد و سال 82 نيز در كتابي با عنوان «رفتارهاي فرهنگي ايرانيان» منتشر شد. غير از اين آمار، سال 83 نيز آمار ديگري براي تعيين سرانه مطالعه تهراني ها گرفته شد. آمار سال 83 خوشبينانه ترين آمار مطالعه در يك دهه اخير بود. براساس آن آمار، 40درصد تهراني ها روزانه يك تا دو ساعت مطالعه مي كنند و سرانجام اوايل تيرماه سال جاري، مدير دفتر مطالعات و برنامه ريزي فرهنگي وزارت ارشاد از اجراي طرح آمارگيري سرانه مطالعه در سراسر كشور خبر داد. براساس اظهاراتي كه محمود سالاري، در آن زمان بيان داشت، قرار است باسوادان سنين بالاتر از سوم ابتدايي كه خواندن و نوشتن مي دانند نيز در اين سرانه احصاء شوند؛ چون به قول او معلوم نيست كتابخواني مادري براي فرزندش- مثل مادر چراغعلي- را بايد به حساب او بنويسيم يا فرزندش. قرار نيست تماشاي تلويزيون و گوش دادن به راديو در اين مطالعه مورد نظر قرار بگيرد. تازه يادمان نرود اينترنت و سرك كشيدن به سايتهاي مختلف خبري و لابد مطالعه كتابهاي آنلاين هم در اين طرح قرار نمي گيرند و اين موارد در مطالعه اي كه باورها و نگرشهاي ايرانيان را لحاظ مي كند، قرار مي گيرد. حساب نشريات هم كه مشخص است. سالاري مطالعه آنها را بويژه اگر از نوع زردش هم باشد «تفنني مطالعه كردن» مي داند و معتقد است: «تعداد افرادي كه به شكل حرفه اي نشريه مي خوانند محدودند؛ كساني كه به صورت حرفه اي نشريه مي خوانند، به صورت حرفه اي نيز كتاب مطالعه مي كنند.»
* سرانه كتاب؛ ما و غربي ها
برخلاف نظر سالاري كه معتقد است اين موارد جايي در تعيين سرانه كتابخواني ندارد، برخي همچون دكتر حاج مومني، مدير روابط عمومي و امور بين الملل نهاد كتابخانه هاي عمومي مطالعه دروس، كتاب و مطبوعات را در حوزه مطالعه مي داند و بر اين باور است كه تفكيك اينها از يكديگر درست نيست، زيرا در هر سه حالت فرد در حال آموزش است. از آنجا كه هدف مطالعه نيز آموزش است، تمام اين اوقات جزو ساعات مطالعه افراد محسوب مي شود. اين نوعي شيطنت است كه بگوييم ساعات مطالعه روزنامه ها جزو اوقات مطالعه محسوب نمي شود.
از سويي، صفار هرندي كه معلوم نبود از اظهارات متولي تعيين شاخص كتابخواني مطلع است يا نه، در تازه ترين اظهار نظر خود با اشاره به سهم قرآن و با انتقاد از برخي افراد كه عقيده دارند نبايد خواندن قرآن و ادعيه در سرانه مطالعه محسوب شود، گفته بود: در مطالعات ايرانيان، سالم ترين و متعالي ترين معارفي كه در عالم وجود دارد، معارفي است كه از كتاب ا... به ما منتقل شده و مطالعه آن قطعاً بايد در محاسبات ما بگنجد؛ قرآن بايد در سرانه مطالعه مردم محاسبه شود، اما برخي دوست ندارند اين را جزء موارد كتابخواني به شمار بياورند و مي خواهند بگويند صرف نظر از خواندن كتاب آسماني ما قرآن، باقي مطالعات مردم اين قدر است. همزمان، منصور واعظي دبير كل نهاد عمومي كتابخانه هاي كشور نيز گفته بود: در شاخصهايي كه هم اكنون از ميزان اندازه گيري مطالعه ارايه مي شود، بخشهايي از مطالعات فرهنگي و مطالعات ويژه مانند خواندن قرآن و ادعيه محاسبه نمي شوند كه اين مطالعه ها خيلي خوب هستند و در روح و روان و شناخت افراد تأثير مي گذارند، بنابراين ما در پي اين هستيم كه شاخصهايي طراحي كنيم تا براساس آنها ميزان مطالعه مردم را از جهت نوع و اينكه چه افرادي در سنين مختلف چه كتابهايي و چه ميزان مطالعه مي كنند، سنجيده شود و پس از آن شاخصها، ميزان مطالعه كشور را در شهرهاي بزرگ و كوچك محاسبه كنيم. پايين بودن ميزان مطالعه در كشور كذب محض است و اگر به خوبي دقت شود، مردم متدين ما در شبانه روز چندين ساعت قرآن مي خوانند و راز و نياز با معبود دارند كه در حوزه مطالعه به اين امر توجه زيادي نمي شود.
وصفي، دبير چند دوره جايزه جهاني كتاب سال جمهوري اسلامي، بزرگترين مشكل اجراي اين طرح را تعيين شاخصهايي براي اندازه گيري اين مطالعه مي داند. او كه از مقايسه سرانه كشورش با حوزه كشورهاي اروپا و آمريكا نگران است، در خصوص دلايل اين نگراني مي گويد: ما فراموش مي كنيم در كشوري مثل فرانسه كه سرانه مطالعه بالايي براي آن اعلام مي شود، كليه كتابهاي درسي توسط بنگاه هاي خصوصي منتشر مي شود و تمام آن چاپها به عنوان سرانه توليد و مطالعه در دستور كار قرار مي گيرد، در حالي كه حجم بالاي كتابهاي مدارس و دانشگاه ها در ايران از گردونه سنجش سرانه مطالعه خارج مي شود كه بايد چرايي آن را سؤال كرد. در حالي كه اگر اين عدد را به مطالعات در كشور اضافه كنيم، مطمئن باشيد سرانه اي بالاتر از اروپا خواهيم داشت. كشور ما با توجه به خصيصه جواني آن و اشتغال به تحصيل بخش بزرگي از جامعه كشور، هيچ گونه از مطالعاتي كه در حوزه درسي مي شود جزو اين شاخص قرار نمي گيرد. نتيجه آن مي شود كه عده اي مي گويند سرانه مطالعه كشور ما 3 دقيقه است. در اروپا مطالعات ديني و كتب مقدس را نيز جزو سرانه مطالعه لحاظ مي كنند. معلوم نيست چرا نبايد قرائت ادعيه و قرآن جزو مطالعه محسوب شود.
وصفي با همين توجيه، سرانه مطالعه را 27 دقيقه مي داند و مي گويد: اين رقم را بر اساس بسياري از شاخصهايي مي گويم كه مورد توجه قرار نمي گيرد. شما كافي است به كتابخانه هاي عمومي كشور سري بزنيد و ببينيد كه دانش آموزان كشور تا ساعت 12 نشسته اند و مطالعه مي كنند. پس چرا اين آمار نبايد در زيرگروه مطالعه در نظر گرفته شود؟ اگر مي گوييم شاخص بين المللي است، چرا بر اساس آن شاخص آمارمان را ارائه نمي دهيم؟
دكتر منوچهر اكبري، رئيس بنياد دانشنامه بزرگ فارسي معتقد است ابتدا بايد مطالعه را با توجه به صنف افراد تعريف كرد. به اعتقاد وي، عده اي حتي ممكن است در روز 8 روزنامه را هم مطالعه كنند، بنابر اين بايد زماني را كه اين عده به مطالعه اختصاص مي دهند نيز جزو مطالعه محاسبه كنيم چون در اين مدت آنها فعاليتي ذهني انجام مي دهند. نبايد توقع داشته باشيم كسي كه تنها جدول نشريات را حل مي كند، پيشرفته ترين كتابهاي مهندسي پزشكي را هم مطالعه كند. در عين حال، اگر اين كتاب پزشكي كه خواندنش به چند روز وقت نياز دارد را به صورت فيلم در مدت زمان يك ساعت تماشا كند، بايد آن را مطالعه تلقي كرد. دكتر اكبري معتقد است مطالعات عمومي فراگير مثل اخباري كه از رسانه ها پخش مي شود و تمامي اقشار آن را مشاهده مي كنند و حتي روزنامه ها را نيز بايد مطالعه محسوب كرد. وي توضيح مي دهد: «ما نمي توانيم اقشاري از جامعه را از كار بازداريم و بگوييم كه مثلاً آقاي مكانيك شما كارت را تعطيل كن و پشت اين ميز بنشين و مطالعه كن، بلكه او مي تواند از طريق تلويزيون و رسانه ها، اطلاعات مورد نيازش را دريافت كند.»
شجاعي مدير خانه كتاب نيز بر اين باور است كه باورها و اعتقادات مردم كشور ما و نيز مطالعات ديني آنها بايد در تعيين سرانه مطالعه كشور لحاظ شود. او مي گويد: مطالعه قرآن و نهج البلاغه بايد در اين گونه از بررسي ها گنجانده شود، ضمن اينكه بخش قابل توجهي از اوقات دانشجويان ما به ساعاتي اختصاص دارد كه فراتر از آموزشهاي رسمي است. حتي دروسي را كه در حوزه هاي علميه ارايه مي شود بايد به شاخصهاي مربوط به مطالعه پيوند زد و اگر اين موارد را نيز به حساب بياوريم، آمار ما واقعي تر خواهد بود.
دكتر عباس حري نيز مي گويد: بايد در مفهوم كتاب و كتابخواني تجديد نظر شود؛ در دوره اي خواندن تنها محدود به آثار چاپي بود، اما امروز نوجواني كه از اينترنت استفاده مي كند و اخبار و اطلاعاتي را كسب مي كند نيز در حال مطالعه است. ما نبايد از رسانه هاي جديدي كه اوقات فراغت مطالعاتي جوانان را پر مي كنند، غافل شويم.
وقتي چندي پيش شش كتابدار اهل نوادا آمريكا براي آنكه بتوانند نامشان را در كتاب ركوردهاي گينس ثبت كنند 100 ساعت بدون توقف و با صداي بلند كتاب خواندند تا ركورد 81 ساعتي كتابداران استراليايي را بشكنند و 72 ساعت وقت صرف مي كردند تا بتوانند 5 كتاب هري پاتر را بخوانند، شهرداري تهران كتابهاي پالتويي اش را در كنار صندلي اتوبوسهايي كه در ميان جمعيت گم شده بود جاي مي داد تا به گمانش سرانه كتابخواني را بالا ببرد. غافل از آنكه به زعم دكتر حري: «... آيا سناريويي مسخره تر از اين خواهد بود كه كتابي را به دست مسافري بدهيم كه گاه حتي دستش به ميله محافظ اتوبوس هم نمي رسد و فقط فشردگي جمعيت است كه او را در حالت سرپا نگه مي دارد و حتي تغيير جهت بدنش هم براي او دشوار است؟»
خالق «بينوايان» در جايي مي گويد «... براي نابود كردن يك فرهنگ نيازي نيست كتاب ها را سوزاند، كافي است كاري كنيد مردم آنها را نخوانند ...» كافي است كتاب را جايي به او برساني كه حتي نتواند نام آن را از روي جلدش بخواند، وقتي مي بيني در كتابخانه اي مثل كتابخانه ملي فرانسه با 5000 صندلي در يك روز تعطيل رسمي جايي براي سوزن انداختن نيست و تو براي يافتن يك جاي نشستن ناگزيري مدتها به نقاط مختلف كتابخانه سرك بكشي، حتي اگر مجبور شوي 22 فرانك ورودي هم بپردازي و يا اينكه وقتي مي شنوي كتابخانه نابينايان دهلي هميشه ايام، مملو از جمعيت است؟ حتماً مثل چراغعلي و شاطر عباس درد بالابردن سرانه كتابخواني در كشورت را خواهي داشت.
***
حاشيه اي بر گزارش؛ انتشار آمار 3 سال پيش از سوي يك خبرگزاري دولتي!
در كشور ما يا آمار و ارقام مورد نياز وجود ندارد يا تا دلتان بخواهد آمار غير واقعي است كه در دست و بال شبكه هاي اطلاع رساني وجود دارد و كسي هم نيست تا محض رضاي خدا آنها را حلاجي كند. كافي است در يكي از موتورهاي جستجو عبارت «آمار دقيقي وجود ندارد» را جستجو كنيد آن وقت تا دلتان بخواهد به اظهارات متفاوتي بربخوريد كه مؤيد نبود آمار در بخشهايي است كه اتفاقاً وجود آن براي تعيين شاخص توسعه انساني (HDI) كه براساس مؤلفه هايي از جمله درآمد سرانه واقعي، نرخ باسوادي، آموزش، بهداشت، تغذيه و نيز اميد به زندگي (در بدو تولد) مورد مقايسه قرار مي گيرند، ضروري است.
در اين بين بازار آمار غير واقعي و غير مستند نيز داغ است. نمونه جالب توجه اين خبري است كه چندي پيش يك خبرگزاري دولتي با اين عنوان كه: «هر ايراني در 1892 روز يك كتاب مي خواند» منتشر كرد. اين خبر كه گويا براساس يافته هاي يك پژوهش دانشجويي تنظيم شده است، با آب و تاب فراوان در رسانه هاي مختلف منتشر شد و بسياري نيز بر آن تفسير و حاشيه نوشتند. غافل از آنكه سردبيران و دروازه بانان خبري نمي دانستند مضمون همين خبر سه سال پيش از اين (25 آبان 85) در يكي از روزنامه هاي صبح كشور با همين آمار منتشر گرديده بود.
خواننده اين دو خبر حق دارد از خود سؤال كند آيا پس از سه سال از انتشار اين مطلب هيچ گونه تغييري در ارقام اعلام شده رخ نداده است و آيا توزيع اطلاعات مشابه در هر دو منبع تصادفي است؟ |