|
* تكتم بهاردوست
آن قدر صميمي و شور انگيز حرف مي زند كه دوست داري ساكت بايستي و فقط و فقط گوش كني. دلت نمي خواهد مصاحبه را تمام

كني و سؤال آخر را مطرح كني، ولي هر صحبتي بايد يك جايي تمام شود و بايد يك جايي كات داد. اين قدر بهانه براي صحبت كردن با او هست كه مي ماني از كجايش شروع كني. از فعاليتهاي مطبوعاتي اش، اجراهايش، تدريس يا...
به هر حال بايد از يك جايي شروع كرد و من از انتشار ماهنامه «نشاني» شروع مي كنم...
***
* آقاي صالح علاء، شما از كي وارد كار مطبوعات و صدا و سيما شديد؟
**من از نوجواني با مطبوعات مختلف و راديو و تلويزيون كار مي كردم و يادداشت مي نوشتم، اما براي گفتن از شروع كارم در صدا و سيما به طور رسمي بايد برگردم به دوران قبل از انقلاب سالهاي 54-53 درست زماني كه از پاريس برگشتم و در تهران كارم را به عنوان كارمند رسمي و كارگردان در تلويزيون شروع كردم و البته بعد يك اتفاقهايي افتاد كه نگويم بهتر است و بعد اين جوري شد كه من ديدم نمي شود در تلويزيون كار كرد. براي همين افتادم دنبال يك كار ديگر و بعد از مدتها رفت و آمد براي گرفتن مجوز سرانجام مجوز انتشار نشريه اي به نام «تئاتر و سينما» را گرفتم كه بعد يك فرد زرنگي پيدا شد و به نام خودش زد و... خلاص. ولي انتشار ماهنامه «نشاني» ماجرايي ساده اما پر از اضطراب و طولاني دارد كه در اين مقال نمي گنجد.
* كوتاه بفرماييد؟
** واقعيتش اين است زماني كه من در كشورهاي اروپايي تحصيل مي كردم آنجا نشرياتي را مي ديدم كه تمام آثار هنري كشورشان را رصد مي كردند و اين چند حسن داشت يكي اينكه مخاطب اين گونه آثار مي توانست برنامه خودش را تقويم بكند و ديگر اين كه اين اثر تلويحا مي ماند و بعدها مي شد يك سند كه بشود به آن مراجعه كرد مثل تايمز و... از من خواسته شد مجله اي را منتشر كنم. من از سال 1384كه بعد از دوندگي هاي زياد سرانجام مجوز چاپ ماهنامه «نشاني» را گرفتم هر چند نه مستمر كه گاهي به خاطر مسائل مالي بوده، چون من توي خط آگهي و اين طور چيزها نيستم، ولي به هر شكل اين ماهنامه را چاپ كردم و گلاب به رويتان افتادم تو كوزه.
* آقاي صالح علاء، توضيح كوتاهي داشته باشيد براي كساني كه تا به حال ماهنامه شما را نديده اند و مي خواهند از اين به بعد آن را تهيه كنند.
** مجله ما همان طوركه از اسمش پيداست قرار بوده و هست كه نسبت به تمام رويدادهاي فرهنگي وهنري سرزمينمان واكنش نشان بدهد و آدرس رويدادهاي فرهنگي هنري را به خواننده بدهد، البته به علاوه برخي مطالب توضيحي ديگر.
*حالا چرا «نشاني»؟
** من هميشه مي خواهم اسمهايي كه براي كارهايم انتخاب مي كنم به خود كار ارتباطي نداشته باشد. ولي در ماهنامه مجبور بودم اسمي تعريف شده با موضوع انتخاب كنم. دوست داشتم اسمش را «آدرس» بگذارم. ولي چون آدرس يك كلمه فرانسوي است، معادل فارسي اش را بايد انتخاب مي كرديم ،پس شد «نشاني».
* من يكي دو بار اين ماهنامه را ديده ام، ولي شما به عنوان مدير مسؤول به جاي يادداشت صفحه نخست هميشه يادداشت خداحافظي داريد؟! چرا؟
** ببينيد، فرهنگ سنتي مان خيلي برايم ارجمند است و خيلي نسبت به آن كنجكاوم. من تصور مي كنم خداحافظي معمولا در رفتار سنتي و ارتباطهاي ما اثر بخش تر است تا سلام. نگاه كنيد به زندگي عادي مان، سلام ما خيلي سراسيمه است؛ يك رويداد مختصر،اما خداحافظي مان گاهي مدتها طول مي كشد و مهمتر و مفصل تر است. ما زماني كه مي خواهيم از هم جدا شويم، اگرخداحافظي نكنيم انگار بي تربيتي است. ديديد كه تا دم در مي رويم تازه آنجا دلبري هايمان گل مي كند و قربان صدقه ها دم در شروع مي شود كه مزه اش هم بيشتر است. من گمان كردم بايد از زندگي تأثير بگيرم و گفتم كه نمي شود استاد، دانشجو، فرهيخته يا هركسي كه نشاني را مي خواند همان طور رها كنم پس دم در مي ايستم و با خوانندگان خداحافظي مي كنم. خداحافظي و مشايعت با خواننده بايد پررنگ تر و غليظ تر از سلام باشد.
* كار اجراي تلويزيون را از كي شروع كرديد؟
** لطف آقاي پورحسين بود. با اينكه من به كار اجرا رغبتي ندارم و اين كار را كار خودم نمي دانم. نمي دانم تصادفاً پيش آمد. از برنامه «نقد خنده» يادتان هست؟ آن برنامه را ساختم كه مجبور شدم اجرايش هم بكنم و بعد هم كه آمدم به برنامه «دو قدم مانده به صبح».
* شيوه شما در برنامه «دو قدم مانده به صبح» تقريبا يك شيوه خاص و منحصر به فرد است. شما در اجراهايتان به عنصر صميميت با مخاطب خيلي ارج مي گذاريد، چگونه به اين شيوه رسيديد؟ و دليل جذابيت اين برنامه را چه مي دانيد؟
** ذاتي است. همه كساني هم كه مرا مي شناسند مي دانند، من در زندگي خصوصي ام هم جلوي ميهمانم دست به سينه مي نشينم. ولي دليل جذابيت، من گمان مي كنم چون همه همكاران من كارشان را خوب بلدند، خوب هماهنگ شده اند و مجموعه هماهنگي عواملي كه اين برنامه را مي سازند شايد باعث اين موفقيت شده است.
* خودتان هم در ساختن آيتم ها و بخشهاي مختلف اين برنامه سهيم هستيد؟
** خير، اصلاً.
* آيا اين برنامه از جنگهاي داخلي و خارجي هم تأثير گرفته است؟
** به هيچ وجه! اين برنامه خود ساخته است. بديلي براي اين برنامه تاكنون نديده ام.
* كارشناسان اين برنامه بر چه اساسي انتخاب مي شوند؟
** ببينيد، اين اتفاقها در فضاي دموكراتيكي مي افتد. كارشناسان با نظر تهيه كننده و شبكه، پيش پيش رصد شده و دعوت مي شوند.
* در دوره دوم پخش اين برنامه تفاوتي در اجرا احساس نمي شود؟ اصلاً يك چنين احساسي براي ايجاد اين تحولات نبوده است؟
** نخير، تفاوتي نيست. به نظرم با ايجاد اين تفاوتها مخاطب شرطي مي شود و با توجه به تجربيات من يك چنين كاري به خطاست.
* پخش اين برنامه تا چه زماني ادامه دارد؟
** كمتر از صد شب ديگر.
* تمايل داريد اجراهاي مشابهي داشته باشيد؟
** پيشنهاد زياد داشته ام، ولي به هيچ وجه تمايلي به تكرار ندارم.
* آقاي صالح علاء، اگر اجازه بدهيد كمي از فضاي برنامه «دو قدم مانده به صبح» فاصله بگيريم. شما يك زماني هم در فيلمهاي سينمايي بازي مي كرديد، چرا ناگهان بازيگري را كنار گذاشتيد؟
** نمي دانم اين موضوع براي خود من هم به يك چراي بزرگ تبديل شده است. در طول اين سالها كه بازي نكرده ام اتفاقاً پيشنهادهاي زيادي داشته ام كه بعضي هايش هم خوب بوده است. ولي بگذاريد اين طوري برايتان بگويم كه به كساني هم كه به من پيشنهاد بازيگري داده اند بر نخورد و دلشان نشكند. ببينيد اگر به شما سناريويي پيشنهاد بكنند كه نمي گويم بد، خوب نباشد چه مي گوييد؟ بدون ترديد نمي گوييد كه ببخشيد چون سناريوتان بد است من بازي نمي كنم! پس مي گوييد مي خواهم بروم ماست بخرم، خاله همسرم مريض است يا... البته برخي از فيلمنامه ها هم خوب بوده اند، ولي همان طور كه گفتم شرايط من مناسب نبوده است.
*پس نه اينكه نخواسته باشيد بازي كنيد، اين طوري بگوييد كه نمي خواهيد هر كاري را انجام دهيد؟
** دقيقا! الان مدتي است نمي خواهم بازي كنم. نمي دانم، شرايط روحي ام اجازه نمي دهد. زماني هم نمي گذارند كه بازي كنم. مثلاً زماني يك سناريوي كمدي برايم آوردند. آمدم بروم دفتر تهيه، باران گفت بابا تو خجالتي هستي نري اونجا گير كني ،امضا كني ها!... نرفتم. گفتم مادرش زنگ بزند بگويد كه حالم خوب نيست!
* آقاي صالح علاء، در دانشگاه چه رشته اي خوانده ايد؟
** اول علوم انساني، بعدش هنرپيشگي و كارگرداني، بعد هم كمي سينما و بعد از انقلاب هم فوق ليسانس زبان و ادبيات فارسي.
* تدريس هم مي كنيد؟
** مي كردم. البته هميشه تقاضا براي تدريس داشته ام. اما اكنون چند ترمي است كه به خاطر مشغله زيادم تدريس نداشته ام. ولي پيش از اين در دانشكده صدا و سيما مجري گري درس داده ام.در دانشگاه آزاد، بازيگري وكارگرداني تدريس كرده ام. متون تدريس كرده ام، يعني ادبيات دراماتيك، در واقع نحوه دراماتيزه كردن ادبيات كهن را درس مي دادم.
* چه متوني؟
** به فصل ها بستگي دارد، اگر بهار باشد متون عاشقانه مثل ليلي و مجنون يا خسرو و شيرين، اگر زمستان باشد تاريخ بيهقي درس مي دهم!
* به قول خودتون يه چكه از ترانه هايتان را براي خوانندگان اين صفحه بخوانيد...
** يك چكه ماه افتاده بر
آن شب كه ماندي تا سحر
اين خانه لبريز تو شد
شيرين بيان،حلواي تر
يا
سر به دكان نمي زني
ناز مرا نمي خري
با دو لب مباركت
نام مرا نمي بري
* من تا به حال اين ترانه ها رانشنيده بودم! گمان كنم هنوز جايي خوانده نشده است؟
** نه اينها روي دستم مانده! آخر به قول يك دوست، من اگر يك دختر خوب داشته باشم نمي توانم به شما بگويم بياييد دختر مرا براي پسرتان بگيريد كه! بايد به يك نفر ديگري بگويم برويد به فلاني بگوييد صالح علاء يك دختر خوب دارد. براي همين من هم بايد بايستم يكي بيايد و اين ترانه را ببرد. ولي از شوخي گذشته چند پيشنهاد داشته ام، اما هنوز پاسخي نداده ام. |