تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
عشقستان
حوادث
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
یادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-07-10
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 20تیر ماه 1387


نكاتي در مورد نزاع خانگي!

 

بدون شك براي هر مردي در طول زندگي مشترك حداقل يكبار اتفاق افتاده كه بر سر يك مساله مالي يا خانوادگي و يا هر مورد ديگري



با همسرش به مشاجره بپردازد و چه بسا در اكثر مواقع اين مشاجرات به زد و خورد نيز منتهي مي شود !
حالا شما به عنوان يك مرد خانه، چنانچه مشاجره لفظي تان با عيال محترمه به زد و خورد بينجامد به نظرتان بهترين كار كدامست ؟ !يا بگذاريد سوالم را بهتر بيان كنم، چنانچه اكنون بر روي مبل لم داده ايد و عيالتان با چهره اي بر افروخته و تغيير رنگ داده شده به رنگ سرخ ! و با در دست داشتن اشيايي از قبيل ساتور، كارد آشپزخانه، وردنه، ملاقه، چنگال و... در حال نزديك شدن به شما براي آغاز عمليات اجرايي مشاجرات لفظي دقايق قبل و به عبارتي اقدام به ضرب و جرح شما مي باشد، شما به عنوان يك مرد كه نماينده اي از جامعه كثير التعداد ذكور اجتماع مي باشيد، چه عملي در جهت حفظ جان خود و مهمتر از آن آبروي خود و ديگر مردان انجام خواهيد داد ؟!
مسلما در طي قرون و اعصار گذشته، تجربيات فراوان در اين قبيل موارد نشان داده است كه بد ترين و منفور ترين كار، همانا ايستادن و مقابله كردن و دفاع در مقابل حمله عيال است كه اين روش پس از مشاهده نتايج اسفبار آن بر روي جسم و روح مرداني كه اين گزينه را انتخاب كرده بودند به كلي از رديف راهكارهاي پيشنهادي به مردان متاهل خط خورد !
و اما با توجه به آنچه در بالا گفته شد و منتفي بودن گزينه ايستادگي و دفاع متقابل، ممكن است اين توهم براي آقايان بوجود آيد كه، پس تنها راه ممكنه در اين مواقع ترجيح دادن فرار بر قرار مي باشد و به عبارتي خالي كردن ميدان مبارزه !
در طول سالهاي سال، از آشنايي حضرت آدم با همسرشان حوا تا كنون، به ندرت و در موارد قليلي، راهكار فرار از صحنه توسط آقايان سبب سالم ماندن آنها شده است كه در همين موارد اندك هم تبعات ناشي از فرار آنها مثل ريخته شدن آبرويشان جلوي در و همسايه و فاميل وابسته به جهت چوقولي دادن و تعريف نمودن واقعه فرار توسط عيال مربوطه به اشخاص مذكور، اثر مخربي كه بر روي روح و روان و رگ غيرت مرد فراري خواهد داشت، بيشتر نباشد كمتر از اثرات ضرب و شتم نخواهد بود.
چه بسا كه در موارد متعدد ديده شده كه روي آوردن آقايان به راهكار فرار در مواقع نزاعهاي خانگي سبب شده كه صدمات ناشي از برخورد اجسام و اشيا و يا اعضاي بدن همسرشان با آنها، جراحات شديد تري را بر جسم اين مردان به دنبال داشته باشد.
زيرا همگان بر اين نكته واقفند كه فرار به معناي پشت كردن به طرف مقابل و دويدن به سوي راه گريز مي باشد كه در اين گونه موارد3 دليل عمده سبب تشديد صدمات وارده بر مرد خواهد شد.
1 - اصولا خانمها به هيچ عنوان تابع قواعد اخلاقي - نزاكتي حاكم بر مبارزات تن به تن نمي باشند و لذا اگر شوهرشان را در حال فرار ببينند، بدون هيچ گونه عذاب وجدان، از پشت نيز به او خنجر يا هر جسم سخت ديگري خواهند زد و اگر مردان خلاف اين نظر فكر كردند، به آنها توصيه مي شود كه از اين پس كمتر فيلم هايي با موضوعيت لوتي مسلكي و با مرامي و جوانمردي تماشا كنند!
2 - به دليل اينكه در اكثر موارد در مبارزات رو در روي زن و شوهر، نگاههاي التماس آميز مرد در چشمان همسرش سبب زنده شدن حس عاطفه مادرانه كه در هر زني به صورت بالقوه وجود دارد مي شود و منجر به گذشت خانم از گناه آقا خواهد شد، لذا اين گزينه در مورد فرار منتفي است، زيرا پشت كله مرد چشمي ندارد كه بخواهد به چشمان همسرش زل بزند و اين، كار خانم را در به انجام رساندن هدفش آسانتر خواهد كرد!
3- وجود نقاط حساس بدن مثل كمر، ستون فقرات، نخاع، لب پس سري مغز و... در ناحيه پشت هر شخص سبب خواهد شد كه در هنگام فرار، اجسام پرتابي از ناحيه خانوم به هر نقطه از بدن آقا كه برخورد كند صدمات شديدتري را موجب گردد، مضاف بر اينكه پشت كردن به همسر و فرار نمودن در مواقع احساس خطر موجب مي شود كه در مواردي  كه دعوا منتهي به پرتاب مرد از پنجره و يا درب منزل به بيرون خواهد شد، شخص مذكور با ناحيه صورت با زمين برخورد كند كه اين امر نيز سبب بروز صدمات جبران ناپذيري در نواحي حساس صورت از قبيل بيني، چشم، دهان، فك و... خواهد شد!
لذا با توجه به آنچه گفته شد، تنها راه سالم ماندن آقايان اين است كه به هيچ عنوان نگذارند كه اصلا كار به زد و خورد بكشد، چون در اين صورت آنها متضرر اصلي خواهند بود و اگر هم روزي روزگاري به هر دليلي مشاجرات لفظي شما با همسرتان به نزاع و درگيري منتهي شد، بدانيد و آگاه باشيد كه جان سالم به در بردن شما فقط و فقط به يك عامل بستگي خواهد داشت و آن هم آشنايي و مهارت شما در فنون جا خالي دادن مي باشد !!!سعيد ترشيزي

  


فعل مناسب، تاريخ مصرف دارد

 

مخبرالسلطنه

في مابين بي اطلاعي تابستاني در ايام گرم جاري، يوم ماضي راپورت آمده از همسر گرامي مان- مليله خاتون- كه چندي است بي اذن و اجازت ما در فلان اداره دولتي مملكت اشتغال كرده اند، از اخبار جرايد بين الممالك!
مليله خاتون كه در خاندان اهل قلم ما چند سنة اخير دستي بر قلم آورده و بر نظر اصحاب يافته اند، چندي پيش در جريده اي رؤيت كرده كه راپورت آمده ميرزا محمد باقرخان قالي باف، رئيس بلديه طهران در جمع رؤساي منتخب و برگزيده بلديات ممالك كرة الارض قرار گرفته، آراي بسيار كسب نموده.
فلذا، ما مفتخر شده بر مخيله مبارك فشار آورده ديديم، چنين انتخاب پر بي راه نبوده. في المثل در ايام ماضي عرض پياده روي خيابان فردوسي مابين مخبر الدوله و دروازه دولت مي پيموديم، به ديده رويت كرديم، چند تن از رعاياي ولايت در زحمت و عذب پياده روي مي كنند. دقيق شده پي برديم پياده روي خيابان فوق الذكر در دست بازسازي و تعمير بوده، خاك و خل و گرد و غبار به غايت بر چارق و شلوار ايشان گذشته راه چون سنگلاخ و معبر غيرقابل عبور شده.
تأمل كرده، از عذب رعايا چهره خويش پريشان نموده، خم بر ابرو آورديم و در ذهن مبارك عزم غرولند بر وضع موجود كرديم. كما اينكه شاهد بوديم كليه معابر ولايت به چنين اوضاع دچارند. خواستيم غرولند بر زبان آوريم، پرده نويسي اعلان شده بر شجرات عرض معبر ديدم بر آنها كتابت شده منقول از رئيس بلديه طهران كه از شهرنبدان طهراني پوزش خواسته دشواري عبور از معبر گردن گرفته ليكن وعده داده در آتيه نزديك معابر بدين منوال زيباسازي شده، گل من گلي و منظم در معرض عبور رعاياي بلديه قرارگيرد.
باز تأمل كرده، دقت نموده خوشمان آمد از چنين نقل قولي كه بلديه بر اشجار پرده كرده احترام رأي و رفاه رعايا نگه داشته در دل احسنت و بارك ا... گفتيم.
اين احوال سپري شد، كه امروز امين السلطان ذريه گرامي ما كه در دارالفنون آزاد اسلامي به تحصيل اشتغال دارند و صباح يوم جاري به جهت دريافت جزوه درسي از همكلاسي ايشان به پارك دانشجو عزيمت نموده، نيمروز دست و پاي خونين و مالين به منزل مراجعت فرمودند. مليله خاتون ام گرامي ايشان بروي گريسته، ما علت چنين احوال از ايشان جويا شديم، به زبان بي زباني در خون و خاك غلتيده به ما و مادر گرامي شان فهماندند، در حوالي پارك مذكور در يكي از معابر در دست زيباسازي بلديه بر قدوم ايشان لكنت افتاده در حضور چشمان همكلاسي شان بر زمين مي خورند و 90 درصد آسيب جسمي مي بينند.
باز تأمل كرديم، ديدم، درست كه اداره بلديه به احترام پوزش از بابت تعمير و تخريب معابر بر اشجار ولايت منصوب داشته وليكن امر مذكور در هفته هاي متمادي به تعويق انداخته، فلذا احتمال مي رود اين مقوله به ماه ها و اوسنة متمادي موكول شده همچنان مكتوبات پوزش عذرخواهي بر اشجار منصوب باشند. علي ايا الحال مرسول داشتيم طوماري به بلديه محترم طهران و به شخص ميرزامحمد باقر خان قالي باف كه بابا جان فعل مناسب كانهو ماست و پنير تاريخ مصرف دارد و عذر شما قبول وليكن در ازاي چه مدت اولاد و ذريات در خاك و سنگلاخ معابر در خطر باشند. و شما كه رئيس برگزيده بلديه طهران و از روسأي برترين بلديه هاي ممالك كرة الارض انتخاب شده ايد مگر جايز مي دانيد چارق و تنبان اهل ولايت در طرفة العيني به كفش و تنبان مش حسن در ولايت غربت مشابه شود.

  


حكايت مرغ خانه كدخدا

 

حسن احمدي فرد

يكي بود، يكي نبود؛ زير گنبد كبود، مرغي بود كه از قضاي روزگار در خانه كدخدا زندگي مي كرد.




اين مرغ يك روز همين طور كه داشت توي باغچه براي خودش مي گشت، شنيد كه كدخدا و زنش درباره «مشتي» حرف مي زنند. كدخدا كه خيلي عصباني بود، مي گفت: زن، بگذار تكليفم رابا اين آدم روشن كنم. امروز ديگر روز آخر است. حقش را مي گذارم كف دستش. حالي اش مي كنم كه با كي طرف است.
زن كدخدا هر چه مي گفت: مرد خوبيت ندارد، چرا خودت را عصباني مي كني؟ فايده نداشت. مرغ قصه ما اين گفتگوها را شنيد و ترس برش داشت. به فكر فرو رفت و با خودش گفت: اگر كدخدا با اين قلب مريضش برود با مشتي دعوا كند، آن وقت چي مي شود؟
خب معلوم است ديگر، حتماً قلبش از كار مي افتد و تا بيايند به دادش برسند، رفته است پيش پدر خدا بيامرزش؛ آن وقت همه ده عزادار مي شوند و توي خانه كدخدا برو بيايي مي شود كه نگو. بعد لابد اولين كاري كه مي كنند اين است كه سر مرا گوش تا گوش مي برند تا غذايي بپزند و بگذارند جلوي دوست و آشنا. نه، اين جور نمي شود. براي حفظ جان خودم هم كه شده، بايد دست به كار بشوم. اين بود كه رفت پيش كدخدا و گفت: كدخدا، از تو كه مرد دنيا ديده اي هستي بعيد است وا... خوبيت ندارد، به خاطر مال دنيا بيفتي به دعوا و مرافعه. آن هم با كسي مثل «مشتي» كه توي چهل پارچه آبادي به اسمش قسم مي خورند. شما دو تا دنيا را با هم پير كرده ايد، اصلاً شما بزرگواري كن بگذار او شرمنده بشود.
كدخدا كه عصبانيتش فروكش كرده بود، گفت: اين حرفها درست. ولي مگر كار يك روز و دو روز است؟ سالهاست همين آش است و همين كاسه. گيرم كه اين دفعه هم من بخشيدم، دفعه هاي بعد چي؟ انگار تا ما دو تا باشيم، اين اختلافها هم هست.
مرغ فكري كرد و گفت: خب اين هم راه دارد. بايد بگردي و راهي را پيدا كني كه به اين همه اختلاف خاتمه بدهد و به جاي آن صلح و دوستي ايجاد كند و نگذارد كه هر روز به جان هم بيفتيد.
كدخدا كه انگار وجدان خفته اش بيدار شده بود، بعد از كلي فكر كردن گفت: راست مي گويي، بايد كاري كرد كه دوستي هاي گذشته مان دوباره احيا بشود. بايد كاري كرد كارستان و كسي غير از خود من نمي تواند اين كار را بكند.
و اين جوري بود كه كدخدا به جاي دعوا با «مشتي»، دخترش را به عقد پسر او درآورد و دخترش را براي پسرش گرفت و اين جوري شد كه دوستان قديمي دوباره با هم دوست شدند. هفت شب و هفت روز توي چهل پارچه آبادي عروسي گرفتند و گفتند و خنديدند و اولين كاري كه كردند اين بود كه سر مرغ قصه ما را گوش تا گوش بريدند تا با آن پلوئي بپزند و بگذارند جلوي ميهمانها.

  


پيامهاي بازرگاني ؛ تأمين آتيه فرزندان!

 


- سلام دختر عمو!




- سلام پسر عمو!
- حالت چطوره دختر عمو؟
- اي، بد نيستم پسر عمو!
- با اين همه اسباب بازي كه تو داري بايدم بد نباشي دختر عمو!
- چه فايده پسر عمو، هيچكدوم از اينها كه به درد آيندم نمي خوره!
- مگه خبر نداري كه آيندت هم تأمين شده دختر عمو؟
- چطوري پسر عمو؟
- با اين، دختر عمو!
- اين چيه پسر عمو؟
- اين سند منگوله دار شش دانگ يك تيكه زمين اطراف شهره دختر عمو!
- تو برام خريدي پسر عمو؟
- نه بابا، تمام دار و ندار من همين يكدونه پستونكه دختر عمو! اين رو بابات با پول سود زميني كه هفته پيش خريده بود گرفته! مي گن قراره چند وقت ديگه تو اون مناطق ويلا سازي بشه، اونوقت قيمت زمينت اونقدر ميره بالا كه آينده خودت و من و بچه هامون و هفت نسل اون ورترمون هم تأمين ميشه دختر عمو!!!
- جدا پسر عمو؟
- آره، تا موقعي كه من و اين سند و باباي زمين خوارتو داري غم آينده رو نداشته باش دختر عمو!
جينگولك

  


خط دوم قطار شهري، آري يا نه؟!

 

1 - هدف از اقدام به راه اندازي خط دوم قطار شهري مشهد چيست؟!
الف) براي اينكه خط اول آن تنها نباشد!
ب) براي اينكه با راه اندازي خط دوم، بين خطوط ايجاد رقابت شود و خط اول به رگ غيرتش بر بخورد و براي اينكه از خط دوم كم نياورد و هرچه سريعتر خودش را به بهره برداري برساند!
ج) براي اينكه مهندسان و پيمانكاران و كارگران سازنده خط اول كه حالا بيكار شده اند، در خط دوم دستشان بند شود تا مبادا بيكاري سبب شود كه آنها به راه خلافي، اعتيادي چيزي كشيده شوند!
د) همينجوري محض خنده شهروندان!
2 - وقتي كه هنوز خط اول قطار شهري به بهره برداري نرسيده چه لزومي دارد كه خط دوم آن راه اندازي شود؟!
الف) به شما چه!
ب) به ما چه!
ج) چي گفتي؟!
د) لزوم و لازم بودن و الزام و ملزم شدن و التزام و ملتزم شدن و ملازمان و لوزي و لوز المعده و ... رو كه ما نبايد تشخيص بديم!
3 - راه اندازي خط دوم قطار شهري مشهد مصداق كدام ضرب المثل معروف مي باشد؟!
الف) با يك دست دوتا هندوانه برداشتن!
ب) با يك تير دو تا نشان زدن!
ج) آشپز كه دو تا شد آش يا شور ميشه يا بي نمك!
د) توانا بود هر كه دانا بود ( فكر كنم اين يكي شعر بود، نه؟!)
4 - آيا در راه اندازي خط دوم قطار شهري مشهد، كار كارشناسي صورت گرفته است؟!
الف) بله، در تمام مراحل ساخت خط دوم قطار شهري از كارشناسان زبده و بيكار جوياي كار به جاي به كار گماردن اتباع بيگانه ( كشور دوست و برادر!) استفاده خواهد شد!
ب) بله، هر روزه تعداد كثيري از كارشناسان ( ليسانس سابق) شهر كه در حال عبور از كنار مسيرهاي ساخت خط دوم مي باشند در مورد آن نظر مي دهند كه اين نظرات به صورت مخفيانه ضبط شده و در صورتي كه حرف بي تربيتي نباشد، از آنها در ساخت هر چه بهتر پروژه بهره برده خواهد شد!
ج) بله، متخصصان و كارشناسان پروژه به تازگي كشف كرده اند كه دو خط قطار شهري مسلماً بهتر از يك خط قطار شهري مي باشد!
د) خير، فقط كار كارشناسي ارشد و دكتري و فوق دكتري و پروفسورا و بالاتر صورت گرفته است!
5 - واگنهاي مورد نياز در خط دوم قطار شهري از كجا تأمين خواهد شد؟!
الف) از همانجايي كه واگنهاي خط اول تأمين شد!
ب) از هر جايي غير از جايي كه واگنهاي خط اول تأمين شد!
ج) واگن و اينجور جزييات اهميت زيادي ندارد، مهم نفس عمل است!
د) تصميم اتخاذ شده كه با همكاري شركت اتوبوسراني، 50 دستگاه از اتوبوسهاي از رده خارج اين سازمان خريداري شود و پس از جدا سازي لاستيكهايشان، آنها را با رينگ بر روي ريل قرار دهند تا بدين وسيله در توليد واگن هم به خود كفايي برسيم!
6 - در كل، راه اندازي پروژه ساخت خط دوم قطار شهري مشهد را چگونه ارزيابي مي كنيد؟!
الف) بسيار عالي است! دستشان درد نكند !دلمان خنك شد !جيگرمان حال آمد! خدايا شكرت ( جمعي از ساكنين مناطق واقع در مسير خط اول قطار شهري)
ب) پروردگارا ما را ببخش !ما از مسخره كردن ساكنان مناطق واقع در مسير خرابيهاي چندين ساله حاصل از ساخت خط اول قطار شهري قصد بدي نداشتيم! از گناه ما در گذر و ما را به مانند آنها مستحق تحمل اين بلا نگردان !(جمعي از ساكنان مناطق واقع در مسير خط دوم قطار شهري)
ج) هر چه از دوست رسد، خوش باشد !(ساكنان مناطق خارج از گزند احتمالي خطوط 3 و 4  و ... قطار شهري!)
د) خيلي خوبه فقط اگه وقتش بيشتر بشه، بهتره!
سعيد ترشيزي

  


غول چراغ جادو

 

آهاي جماعت هميشه خسته




به خاطر شما دلم شكسته
به من بگين چه آرزويي دارين
مي خواين تو باغتون، طلا بكارين؟
خودم مي شم غول چراغ جادو
رفاقتي مي ريم به باغ جادو
درسته يك قرون به جيب ندارين
آرزوي عجيب غريب ندارين
آرزوتون يه باغ توي بهشته
همنشيني با حوري و فرشته
چونكه دل شما هميشه پاكه
دنيا به چشمتون، يه ذره خاكه
آرزوي شما چيه؟ خب! بگين
مشتركه، چون همگي عاشقين
عاشق آرزو و ليلا؟ بله؟
عاشق نازي و سهيلا؟ بله؟
عاشق شدن كه غصه اي نداره
كي گفته كه دوست دارم شعاره؟

عشقاي واقعي هميشه بوده
كي عشقو از قلب شما ربوده؟
همون كه باعث كسادي شده؟
باعث افت اقتصادي شده؟
الهي كه بپوسه ايها الناس
آفت جون مرد و زن، اسكناس
پول اگه باشه، آرزو كم مي شه
هركي خلافي كرده آدم مي شه
پول كه نداري، آرزو زياده
به هم نمي رسن نه نر، نه ماده
ببخش اگه از آرزو دم زدم
گلاب به روت هم زدم و هم زدم
غول چراغي كه خودش فقيره
بايد بره يه گوشه اي بميره
لعنت و نفرين نكنين به بنده
قربون اون لباي عشق خنده .

فاضل تركمن

  


انتظار!

 

هر ثانيه انتظارش برايم به اندازه يك سال بود. گاهي مي شد كه فكر مي كردم گويي اين انتظار هرگز به سر نخواهد آمد. من اصلا از كودكي از انتظار كشيدن بيزار بودم.
در آن دقايق سخت بود كه به ياد حرف مادرم افتادم كه هميشه به من مي گفت: ( پسرم، اينقدر كم صبر نباش، در زندگي لحظاتي پيش خواهد آمد كه جز صبر كردن و انتظار كشيدن هيچ راهي نخواهي داشت ).
هميشه همين طور بوده، انسان تا خودش به بلايي گرفتار نشود، قدر نصايح بزرگترهايي كه قبلا آن بلا را تجربه كرده اند نخواهد دانست. ولي هر چقدر هم كه انسان صبور باشد، باز هم صبر و تحمل حد و اندازه اي دارد و من هم ديگر واقعا به قول قديمي ها كاسه صبرم لبريز شده بود.
آخر تا كي ؟! تا چه وقت ؟! چرا من ؟! چرا اينجا ؟! مگر من چه گناهي مرتكب شده بودم ؟!
جز اينكه فقط يك اشتباه كوچك كرده بودم. خيلي كوچك. يك بي احتياطي كه ممكن بود هر شخص ديگري هم آن را انجام بدهد !
تنها اشتباه من كه مرا مستحق اين عذاب دردناك كرده بود اين بود كه به علت انجام كار زياد و تشنگي حاصل از آن، 5 تا ليوان آب را يكجا سر كشيده بودم ! و حالا بعد از گذشت يك ساعت از آن لحظه بايد تاوان اين اشتباه كوچك را با اين انتظار كشنده پس بدهم!
دِ بيا بيرون ديگه لامصب ! چقدر مي خواي اون تو بموني ؟ !جايي بهتر از اونجا واسه تفكر درباره مسايل روز پيدا نكردي ؟ !بيا بيرون الانه كه بتركم ! جون مادرت زودتر بيا بيرون !
جينگولك

  


ناسوس

 

نيازمنديم
به يك شوهر ترجيحا «حميد» جهت انجام كارهاي خانه و اعلام نام موادغذايي مصرفي به ميهمانان به خصوص مادرم نيازمندم.

نصب آنتن
نصب انواع آنتن
نصب انواع مختلف آنتن
نصب همه رقم آنتن
(فهميديد كه!)
با خدمات پس از نصب، شامل استتار و اختفا

اكازيون
جهت خانمهاي كنجكاو (فضول سابق) و خاله زنكهاي محترم، يك باب منزل داراي آيفون تصويري رنگي و 28 اينچ
شيشه ها تمام رفلكس
سه خط تلفن مشترك
نزديك به دادگاه خانواده
درب حياط داراي روزنه جهت كنترل نامحسوس كوچه
تعداد فراواني همسايه
در كوچه اي پر رفت و آمد به فروش مي رسد.

آموزشگاه
آموزشگاه مهارتهاي شغلي
از هم اكنون براي آينده تان برنامه ريزي كنيد!
آموزش پنچرگيري قطار شهري
آموزش آبياري صحيح گياهان دريايي
آموزش تعويض روغن دوچرخه
آموزش نصب آسانسور در ساختمان يك طبقه
آموزش پر كردن هر دو طرف سي دي
توجه: آموزشگاه استخدام همه كارآموزان را تضمين مي نمايد.

  


پارازيت

 

-آهنگ رشد فقر هم چنان غمگين نواخته مي شود.
-از ترس شكارچي !پرنده خيالم را شبها به پرواز در مي آورم.
-بعضي ها قابل تعريف هستند وبعضي ها قابل تحريف.
اكثرا در قيد حيات هستيم و در بند زندگي.
-اونهايي كه اين پا و اون پا مي كنند، از دست دست كردن خسته شده اند.
-بعضي ها براي رسيدن به «داد» مجبورند «بيداد» كنند.
-نمي دانم شما سبزي چه كسي را پاك مي كنيد، اما من كشك خودم را مي سابم.
-تاج دندانم بدون تخت است.
-چون گوش شنوايي نيافتم، حرفهايم را مي نويسم.
-همه از مرگ مي ترسند، من از زندگي سمج خود.
-روزي كه بخشيدن را يادگرفت، زندگي كردن را آموخت.
سهراب گل هاشم


اين قسمت با ديگر بخش هاي صفحه تفاوت دارد
لطفاً جدي باشيد
سوسه به مناسبت روز پدر برگزار مي كند
مسابقه بزرگ روز پدر
لطفاً آن حرف هايي را كه توي دلتان مانده و روي تان نمي شود به پدر مهربانتان بگوييد به ما بگوييد ما آن حرف ها را به پدرتان مي رسانيم و به شما هم جايزه مي دهيم. فقط يادتان نرود كه اينجا صفحه سوسه است و بايد حرفهايتان را به طنز بنويسيد.
مهلت ارسال: 27/4 معرفي برنده در سوسه 3/5/87
sms:30004567

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com