تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
عشقستان
حوادث
پنجره
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
یادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-07-17
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 27تیر ماه 1387


زينب(س) ؛ اسوه بلاغت و آزادگي

 

* جواد سحرخيز

پاسداشت و صيانت از رخداد عاشورا در عين تلاش ابزاري كه هماره در طي اعصار كوشيده است سرخي گونه هاي حقيقت و تل



خيمه هاي واژگون نينوا را در پس ابرهاي ترديد پنهان سازد به انديشه زيركانه و نگاه ژرف انديشي نياز داشته است تا از پس واژگاني حزن آلود، فرياد حق مداري خانداني جوانه زند و در اندك زماني به چشمان تاريخ مجال رويت حقيقت دهد و اين بار اين زينب؛ محبوبه مصطفي است كه در بهت معنادار تاريخ، بيان صريح آزادگان تاريخ مي گردد و سخنان آتشينش، بنيان كاخ تزويز امويان را خاكستر مي سازد.
بررسي و درك معنا دار حركت تبليغي زينب (س) پس از اين واقعه و تصوير ژرفي كه در نتيجه ابلاغ صحيح پيام آن مهم پديد مي آيد، را نمي توان انعكاسي از شوري احساسي و تبلورشعاري منتقم گونه از سوي او پنداشت. او امتداد پيامي است كه هرچه رساترادا شود نقاب تحريف را زودتر از چهره وارونه تاريخ خواهد برداشت.بررسي وجوه متفاوت اين حركت سرنوشت ساز، تنها مي تواند بخش اندكي از مسير دشواري را كه او در آن گام برداشت، مشخص سازد.
زينب(س) خود نيز به درستي مي دانست زاده و پرورده شرافت و عزت است و بي ترديد، علاوه بر اين آگاهي و پرورش ويژگيهاي متعالي شخصيتي اش، مشيتي الهي نيز وجود داشته تا، مرجعيت و حجيت فكري و اعتقادي او براي جامعه معناي بيشتري پيدا كند و رسالت سنگين پيام آوري حقانيت و مظلوميت شهداي كربلا را ايفا نمايد.گرچه پس از اين رخداد هر يك از كاروانيان در كوفه، شام و سپس مدينه، با خواندن خطبه، سرودن شعر، پاسخگويي به مخالفان و سوگواري، تأثير شگرفي از خويش برجاي گذاشتند، اما تأثيرژرف و معنا داري كه سخنان پرشور بانوي عارفه نينوا در اجتماع كوفه و شام برجاي گذاشت، از اثر كشته شدن شهيدان كربلا كمتر نبود.
اين حركت تبليغي كه با ندبه و گريستن بر پيكر پاك شهيدان آغاز گشت؛ چشمه اشك را در آن كويرغم گرفته جاري ساخت و چنان ماتم سرايي براي شهيدان نينوا صورت گرفت كه «قروة بن قيس حنظلي» نقل مي كند: به خدا سوگند زينب را هرگز فراموش نمي كنم كه براي برادرش ندبه مي كرد و با صوت حزين و قلب داغدار مي گفت: «اي محمد! فرشتگان آسمان بر تو درود فرستند، اين حسين(ع) است كه به خون آغشته و اعضايش قطع شده است. و دخترانت اسيرند. به خدا و محمد مصطفي و علي مرتضي شكايت مي برم» او كه از نهرهاي پاك و زلال جرعه هاي علم و معرفت مي نوشيد، به چشمه سار خالص و ژرف «وحي» متصل بود.
دانش و بينش اين بانوي پاك از «امامتي» بر مي خواست كه با رسالت نبوي پيوندي عميق داشت. اين پيوند و علم آموزي و بينش يابي از او موجودي شگفت انگيز پرورده و به جامعه عرضه كرده بود كه علم، فضل و دانايي را در كنار انجام مسؤوليت مقاومت و پايداري در برابر رنجهاي ناشي از شهادت امام حسين(ع) و اصحاب و ياران فداكارش به بار و ثمر مي نشاند.
آثار آموزشهاي علمي زينب (س) از مكتب امامت، علاوه بر عينيت در كلاسهاي تدريس و تفسير قرآن او كه به نشر معارف دين و تربيت و پرورش شاگردان ارزنده اي منجر گرديد، در خطبه هاي پرشور و حكيمانه اش نيز كه به هنگام اسارت در دست دشمن ايراد نمود، بروز و ظهور يافت.
خطبه ايشان در كوفه و خطاب به مردم در جهل فرو خفته و ناآگاه از حقانيت راه و نهضت امام حسين(ع) بسيار ژرف و غني و بيانگر دانش و فهم و معرفت خاص آن بانوي بزرگوار مي باشد.
محور تبليغات زينب (س)، تبيين مجدد ارزشهاي فراموش شده ديني، توصيف پيامبر (ص) و انتساب اهل بيت او، نكوهش مردمي كه واكنشي درباره جنايتهاي امويان از خود بروز ندادند، حمايت از قيام حسيني و جلوگيري از تحريف حادثه عاشورا بود. در واقع، او مي كوشيد از فرصت حضور در ميان مردم در بلاد گوناگون به بهترين وجه بهره برداري كند.
ورود زينب (س) به همراه كارواني دربند به كوچه هاي كوفه، همان شهري كه همواره كانون شيعيان و پايگاه دوستان مولاي متقيان علي(ع) به شمار مي رفت و اهل بيت پيامبر (ص) نيز تا چندي پيش در اين شهر با احترام بسيار زندگي مي كردند، به حركت تبليغي ايشان شتاب بيشتري داد. اختناق و فشار سياسي حاكم بر كوفه و تبليغات هدفمند از سوي ابن زياد، هيچ يك نتوانست بر عزم عقيله بني هاشم به افشاي زواياي خاموش آنچه رخ داده بود، خلل وارد سازد. اين گونه بود كه از مجال پيش آمده استفاده نمود و شروع به سخنراني كرد و فرمود: «... اي مردم كوفه، اي اهل نيرنگ و فريب، گريه مي كنيد؟ اي كاش هيچ گاه اشك چشمهايتان تمام نشود و هرگز ناله هايتان خاموش نگردد، همانا مثل شما، مثال زني است كه رشته خويش را پس از خوب تابيدن، باز مي كرد. شما سوگندهاي خود را دستاويز فساد، در ميان خويش قرار داده ايد، آيا در شما جز چاپلوسي و آلودگي و سينه هاي پركينه و تملق گويي كنيزان و خريدن ناز دشمنان دين، خصلتي هست؟» زينب (س) براي نشان دادن رابطه عميق ميان خود و اسراي دربند از پيامبر ( ص ) تعبير به پدر مي كند و با انتخاب اين واژه، مي كوشد خود و قافله اسيران را به درستي معرفي كند و نسبت خويش را با پيامبر يادآور شود تا همگان دريابند اهل اين قافله از كدام دودمان و قبيله اند و از اين راه افكار و احساسات مردم را در اختيار بگيرد و مردم ديگر آنان را با ديده اسير ننگرند و سپس به بزرگترين نقطه ضعف كوفيان يعني سست عنصري و پيمان شكني آنان اشاره مي كند و با اين كلمات و جملات مي خواهد آنان را بر اين خصلت آگاه سازد. و در فرازي ديگر از خطبه، با نگرش دقيق و ظريف با صفاتي همچون «درمان دردها» ، «چراغ راه امت»، «پناهگاه جمع» و... به معرفي شخصيت امام(ع) مي پردازد تا جاي شك و ترديدي براي آن قوم سست عهد باقي نماند. زينب (س) همچنان با مردم سخن مي گويد و آنان را كشنده حسين(ع) و خانواده پيامبر ( ص ) معرفي مي كند. اين گونه است كه سخنان او صحنه را به نفع او و همراهانش تغيير مي دهد، تا آنجا كه صداي مردم كوفه به گريه بلند مي شود. زنان موهاي خود را افشان كرده، خاك بر سر و روي خود مي ريزند.
زينب (س) با بيان اين سخنان ابتدا مي كوشد شايستگي و جايگاه آل ا... را در ميان مسلمين ياد آورشود و اين تأكيد در جنبه اي ديگر مي تواند ابعاد ظلم و ستمي را كه بر آنان وارد شده، مشخص سازد. اين بانوي دانشور و اديب در سخنان خويش تمثيلات و تشبيهات و كناياتي به كار مي برد تا به اين وسيله شدت خيانت و جنايت كوفيان را نمايان سازد و آنان را به عمق عملكرد تباهشان واقف گرداند. از منظر ايشان، جنايت كوفيان به گونه اي است كه «بيم آن مي رود آسمانها در هم شكافند و زمين از هم بگسلد و كوهها درهم گدازند».
تمثيلات و تعابيري ديگر همچون «گناهي كه زمين را انباشته است و آسمان را گرفته و تار ساخته است و اگر آسمان از اين اندوه سترگ خون ببارد جاي شگفتي نيست» به گونه اي ديگر شدت معصيت و جنايت عظيم آنها را نمايان مي سازد و كوفيان را به تفكر و تعمق وامي دارد.
زينب (س ) با تعبيرها و عبارتهايي بليغ و تمثيل و تشبيه و كنايات ادبي، مسؤوليت پيام رساني خويش را به نحو مطلوب به انجام مي رساند و كوفه را آگاهي هاي سياسي و اجتماعي مي بخشد و منقلب و آماده به رشد و بالندگي درآمدن بذرهايي مي كند كه با درايت و كياست و تدبير ژرف خويش و به وسيله زيباترين و تحول زا ترين واژه ها و عبارتها در سرزمين دلهاشان مي افشاند.
آن استاد بي معلم، نه تنها با مردم كوفه سخن مي گويد و آنان را بر آن كار زشتي كه مرتكب شده بودند ملامت و سرزنش مي كند، در دارالاماره ابن زياد نيز همچنان نيرومندانه مي ايستد و پرخاشگرانه سخن مي گويد و او را حقير و كوچك مي شمرد كه توان سخن گفتن را از او سلب مي كند.
مهمترين سخنرانيهاي ايشان در كوفه و در شام با حضور عبيدا... بن زياد و يزيد ابن معاويه ايراد شده است. اين خطبه ها ابعاد مختلفي دارند كه هر يك از اينها راهكاري جداگانه براي پيام آور نهضت كربلا در تبليغ بوده است.
سخنان حماسي آن حضرت ، در حضور ابن زياد وي را چنان به خشم مي آورد كه مي گويد : «اين زن سجع گوي و شاعر است و پدرش هم شاعر و سجع باف بود». زينب (س) درپاسخ مي فرمايد: اي پسر زياد! زن را با شعر و سجع چه كار است؟ من از اين كار رويگردانم، ولي اين سخن از سينه پرآشوبم برخاست.
از جمله القاب آن حضرت «الفصيحه و البليغه» بوده است. بشير بن خذيم اسدي در كتاب «لهوف» درباره خطبه ايشان دركوفه مي گويد: «نظرت الي زينب بنت علي.. كانها تفرغ من لسان امير المومنين...» » در آن روز به زينب دختر علي(ع) نگريستم، زيرا هرگز زني را سخنگوتر و زبان آور تر و ناطق تر از او نديدم. گويا به زبان پدرش امير مؤمنان سخن مي گفت. همانا او همراه با اشاره دست به مردم فرمود: ساكت شويد! ناگاه نفس ها در سينه حبس شد و زنگهاي كاروان از حركت ايستادند.
از همين رو، بسياري از علما و بزرگان، كلام زينب كبري را شبيه ترين سخنان به منطق علي (ع) مي دانند، و اين در حالي است كه امير مؤمنان علي (ع) خود فرمود: «انا لامراء الكلام.» ما ( اهل بيت ) اميران سخن و گفتار هستيم»
زينب (س ) در مدت حضور خويش در شام در محله اي به نام «دار الحجارة» اقدام به برپايي مراسم عزاداري نمود .تاثير حزن و اندوه عزاداران به آن جا رسيد كه شركت كنندگان تصميم گرفتند به خانه يزيد هجوم ببرند و او را به قتل برسانند. چندي بعد به مدينه بازگشته و در شهر پيامبر (ص) و در خانه خود به سوگواري مي پردازد، در اين مراسم عزاداري، هر روز زنان مدينه به ندبه و نوحه سرايي مي پردازند تا آنجا كه به تدريج زنان قبايل و عشاير، تصميم به خونخواهي شهداي كربلا مي گيرند و قيام مي كنند .
هوشمندي و تدبير زينب (س) مهمترين عامل توفيق وي در تبليغ رسالت او بود، چنانكه پيش از رخدادعصر عاشورا به عقل و تدبير معروف و مشهور بود، به گونه اي كه او را عقيله بني هاشم، عقيلة النساء و... لقب داده اند. يكي ديگر از تدبيرهاي او را مي توان دستور وي مبني بر سياه پوش نمودن محمل ها دانست، چنانكه كه فرمود: «محمل ها را سياه پوش كنيد تا مردم بدانند در مصيبت و عزاداري براي كشته شدن فرزندان زهرا هستيم». همين تدبير گرچه از منظر دشمنان مبهوت، ساده و بي ارزش تلقي مي گرديد، اما در درازمدت با تكرار پيام تبليغي خود، زمينه ساز قيام و انقلاب مردم و متزلزل ساختن بنيان يزيديان شد.
رفتارهاي آگاهانه زينب (س) نقش بسزايي در تسريع بخشيدن به حركت تبليغي او دارد؛ «تبليغ همراه با عمل» ايشان سياستهاي از پيش مزورانه دشمنان را در هم پيچيد و كساني را كه خود را تجسم عيني و عملي اسلام معرفي مي كردند، بيش از پيش رسوا ساخت. يكي از موارد عملي تبليغ زينب (س) ضرورت حفظ حجاب است، ايشان در بحراني ترين لحظات زندگي، اهتمام زيادي در حفظ خود از انظار و ديده هاي مردم داشت. راوي مي گويد: وقتي از حج برمي گشتم، وارد كوفه شدم، ديدم اسرا را وارد كوفه كرده اند. امام سجاد(ع) را ديدم بر شتري بدون روپوش سوار و از پاهايش خون جاري بود. در اين هنگام بانويي را ديدم كه بر شتري برهنه سوار است. سؤال كردم: او كيست؟ گفتند: زينب كبري است. فرياد مي زد: اي مردم، چشمهاي خود را از ما بپوشانيد. آيا از خدا و رسولش حياء نمي كنيد كه به حرم رسول خدا (ص ) در حالي كه پوششي ندارند، مي نگريد؟ او مي خواهد با عمل و رفتار خود به جهانيان بفهماند كه حسين(ع) و يارانش براي احياي احكام الهي به شهادت رسيده و زنان و كودكانش به همين دليل به اسارت مي روند، حال آنكه دستگاه حاكمه نه تنها نسبت به احكام الهي بي اعتنا هستند، بلكه احكام الهي را واژگون كرده اند.
مأموريت چهل روزه زينب(س) پيام آور نهضت عاشورا -چنان تأثيرگذار بود كه به تعبيري تلاشهاي بيست و چندساله معاويه و يا پنجاه ساله نفاق جديد، هباء منثور مانند پنبه به دست پنبه زنان و حلاجان ماهر و كاركشته اهل بيت پيامبر(ص) زده شد. اين گونه است كه نظام ولايي و نگرشهاي برخاسته از آن، دوباره چون جوانه اي از ميان خاكستر بيرون زد و يا چون ققنوسي از درون آتش كشته شدگان سربرآورد.اين چهل روزه بود كه كار چهل و پنجاه سال را كرد و اصلاحاتي را به انجام رساند و زمينه براي اصلاحات دايمي فراهم شد و جامعه با اين شيوه آموخت كه همواره نيازمند اصلاحات دايمي است تا عناصر منكر دور ريخته و عناصر معروف جايگزين آن شود.
منابع :
بحار الانوار، ج 4
معالي السبطين
آل بيت النبي في مصر
مبلغان ش 4
زندگاني فاطمه زهرا، شهيدي، جعفر

  


نگاهي دوباره به بايدهاي سنت حسنه اعتكاف ؛ هنر باخدا بودن...

 

* خديجه زمانيان

مريم(س) به طرف شرق بيت المقدس عازم شد؛ آن جا كه آرام تر بود و آفتاب پاك تر بر زمينش مي تابيد. مي خواست مدتي از مردم



فاصله بگيرد و در خلوت به سر برد تا در مكاني خالي و فارغ از روزمره گي ها، با خدا راز و نياز كند؛ مي خواست جايي برود كه هيچ گوشه اش او را از ياد محبوبش غافل نكند. به آن جا هجرت كرد تا آنكه روحش آرام شد و توانست فرشته خدا را ببيند.
حضرت سليمان(ع) در مسجد بيت المقدس به مدت يك سال، دو سال و يا ماه ها اعتكاف مي كرد. آب و غذا برايش فراهم مي شد. مدتي از مردم دوري مي گزيد و فقط خدا را عبادت مي كرد تا روحش آرام شود.
ابراهيم و اسماعيل(ع) كعبه را بنا كردند و پيروان دين حنيف گرداگردش معتكف مي شدند.
رسول خدا(ص) در دهه آخر ماه رمضان، در مسجد معتكف مي شد. سالي به خاطر وقوع جنگ بدر، در ماه رمضان، رسول خدا نتوانست معتكف شود. آن حضرت در ماه رمضان سال آينده يك دهه را به عنوان همان سال اعتكاف نمودند و يك دهه به عنوان قضاي سال قبل.

فرصت تنها شدن
همه ما در لحظه هايي از زندگي به دنبال فرصتهايي براي تنها شدن هستيم؛ لحظه هايي كه فقط من باشم و خدا. يكي از اين فرصتها «اعتكاف» است. فرصتي كه به ما امكان مي دهد از روزمره گي ها فاصله بگيريم، همانطور كه مريم (س) فاصله گرفت، همان طور كه ابراهيم(ع)، اسماعيل(ع)، سليمان(ع) و محمد(ص) فاصله گرفتند.
از آنچه احاديث به ما مي گويد، مشخص است اعتكاف فقط مختص دين اسلام نيست، بلكه نزد همه پيامبران و در همه زمانها وجود داشته است.
از آنجا كه لازمه اعتكاف روزه گرفتن است، هر زماني كه شخص بتواند شرعاً روزه بگيرد، مي تواند معتكف شود. اعتكاف در دهه آخر ماه رمضان با آماده سازي انسان براي درك ليلة القدر و بهره برداري از فيض اين شبها بي ارتباط نيست. اما در حال حاضر، در كشور ما اعتكاف در سه روز ماه رجب (ايام البيض) بيش از اعتكاف در دهه آخر ماه رمضان رواج دارد. اين سه روز از دو منظر، حايز اهميت است: اول آن كه رجب ماه حرام است و اعتكاف در ماه هاي حرام فضيلت بيشتري دارد و دوم آنكه ماه رجب داراي فضيلت خاصي است و ماه بزرگي است. مردم حتي در جاهليت حرمت آن را پاس مي داشتند و اسلام بر احترام و منزلت آن افزود.

ديدنيهاي دو معتكف
امروز دومين روز از مراسم اعتكاف است. اگر بخواهم براي فريضه اي كه قرار است آدمها را زلال كند، صحبت كنم بايد بسيار بنويسم. مطمئناً پس از نوشتن باز هم نانوشته هايي باقي مي ماند.
پس بخوانيد، ديده هاي دو معتكف را در اين سه روز:
نفر اول: اولين باري كه به اعتكاف رفتم، 14 ساله بودم. اين مراسم آن قدر برايم لذت بخش بود كه چندين بار ديگر هم در مراسم اعتكاف شركت كردم. به نظرم، راست مي گويند اعتكاف نوعي حج كوچك است.
از او كه در حال حاضر دانشجوي رشته رايانه است، مي پرسم: براي چه در مراسم اعتكاف شركت كردي؟
مي گويد: اعتكاف بهترين فرصت است كه بتوانيم «ايده آل زندگي كردن» را تمرين كنيم. چون در اين سه روز همه شرايط عبادي زندگي روزمره تغيير مي كند. فاصله از همه چيز به ما امكان بهتر شدن را مي دهد، اما...
مي پرسم: اما چي؟ اين اتفاق خوب براي آدمهايي كه معتكف مي شوند، رخ مي دهد؟ مي گويد «نه، بعضاً اتفاقهايي آن جا رخ مي دهد كه مانع مي شود آدمها به طراوت لازم برسند.»
قبل از اينكه بپرسم مثلاً چه اتفاقهايي؟
مي گويد: «به نظر من آدمها بايد با آگاهي و معرفت دست به انجام كاري بزنند، بخصوص مسايلي مثل اعتكاف كه هدفهاي متعالي دارد. اما متأسفانه در مكانهايي كه اعتكاف برگزار مي شود، گاهي بي نظمي ديده مي شود كه حتي بعضي را از معتكف شدن پشيمان مي كند.
ادامه داد: بايد غير از انجام اعمال فردي، حلقه هاي معرفت در مساجد و مكانهاي محل اعتكاف ايجاد شود تا همه نتيجه بهتري بگيرند، اگر چه در اعتكاف دانشجويي اين اتفاق مي افتد، اما بايد در همه جا روح و ذهن معتكفين را آماده كرد.
وي افزود: بي نظمي هايي مثل كمبود جا، ازدحام و شلوغي و پذيرايي نامناسب، تمركز روحي معتكف را از بين مي برد. گاه اعمالي از طرف معتكفين مي ديدم كه متعجب مي شدم. مثلاً وقتي قرآنها را براي قرائت از جايگاه خود برمي داشتند، آنها را سرجايشان نمي گذاشتند، قرآنها در راه رفت و آمد قرار مي گرفت و به قرآن بي احترامي مي شد. اين مسايل ذهنيت منفي را براي بعضي ايجاد مي كند و مانع رسيدن به هدف اصلي اعتكاف كه همان اتصال دل با خداوند است، مي شود. وي به نكته ديگري اشاره مي كند و مي گويد: اگر بعد از اتمام مراسم اعتكاف، ماهانه جلساتي براي معتكفين بگذارند و فضاي روزهاي اعتكاف را براي آنان يادآوري كنند، حال و هواي اعتكاف تا روزهاي متوالي در آدمها باقي مي ماند و باعث ايجاد يك زندگي سالم مي شود.
بشنويد حرفهاي نفر دوم را:
«اعتكاف براي آن است كه آدمها از امور دنيايي فاصله بگيرند، اما متأسفانه بعضي تلفن همراهشان را مي آورند و آن جا هم كارهاي روزمره و خريد و فروشهايشان را انجام مي دهند. حتي گاهي معتكفين بر سر مسايل پيش پا افتاده اي مثل مكان و يا غذا با يكديگر بحث مي كنند.اگر چه اين عده قليل و اندكند و اكثر كساني كه در مراسم اعتكاف شركت مي كنند، ره صد ساله را يك شبه طي مي كنند.»نفر دوم ادامه مي دهد: «بسياري از افرادي كه در مراسم اعتكاف شركت مي كنند، آداب اعتكاف را نمي دانند. در يك مكان گروه هاي مختلف ديده مي شود، آدمهاي مختلف هم براي شركت در اين مراسم در مكانهاي مخصوص اعتكاف حضور پيدا مي كنند، كاستي هايي هست، اما همه چيز به شخص بستگي دارد كه چقدر بخواهد از اين فضا، مكان و شرايط بهره لازم را ببرد. اگر به دنبال بهره مندي از اين سه روز هستيم، بايد با آگاهي و معرفت در مراسم حاضر شد. به نظر من، بايد درخصوص چگونگي مراكز اعتكاف فرهنگسازي شود، تا بهره لازم برده شود.»

هنر با خدا بودن
سه روز اعتكاف، فرصتي است تا آدمها به مرحله اي برسند كه تصميم بگيرند در زندگي شان متحول شوند. در اين سه روز، برنامه جاري همه آدمها تغيير مي كند، خوردن، خوابيدن، تمايلات ذهني و شخصي روند ديگري را طي مي كنند. اين فضا به آدمها كمك مي كند تا براي ايده آل زندگي كردن، تمرين كنند.اين گفته هاي يك كارشناس است.
او مي گويد: براي آن كه سالم زندگي كنيم، بايد تا حد امكان و براي مدتي ، از كار و امور روزمره فاصله بگيريم تا خود را به فضايل عادت دهيم و خوب بودن را تمرين كنيم. خوب بودن هم نياز به مراقبت دارد.
اين سه روز، فرصت خوبي است كه از خودمان مراقبت كنيم، اگر بتوانيم سه روز خوب باشيم، مي توانيم چهل روز خوب باشيم و بعد همه سالهاي زندگيمان را.
اين كارشناس ادامه مي دهد: نبايد از همه كساني كه معتكف مي شوند، انتظار داشت آگاهي كامل را نسبت به اين عمل داشته باشند، نمي توان هم به نهادي خرده گرفت، چرا آگاهي كامل را به مردم نمي دهد چون فرد معتكف بايد بر حسب روحياتش، روح و جسمش را براي استفاده بيشتر از اين عمل آماده كند. معتكف بايد هدفش خدا باشد، پس نبايد درگير مسايل مادي (حتي خود اعتكاف) شود. اما بعضاً مي بينيم آدمها حتي در اعتكاف هم مشغول يكديگر مي شوند. در اعتكاف نبايد به هيچ چيز و هيچ كس توجه كرد، چون حتي توجه به معتكفي كه توانسته به شرايط بهتر عبادت دست پيدا كند، ممكن است موجب ياس و نااميدي در فرد شود و همين ياس، آفت عبادت است. اعتكاف يعني خلوت انسان با خدا و اين ايجاد خلوت، خود نوعي هنر است.
بايد اين هنر را ايجاد كرد
وي همچنين مي گويد: اگر معتكف نتواند به هدفش در اين سه روز برسد، بخ جز خستگي و جمع اندكي ثواب كه به هر صورت ديگر هم به دست مي آمدند، چيزي نصيبش نخواهد شد.

  


يك كاروان شكيبايي...

 

به او، كه حتي به واژه صبر دلداري بخشيد و مفهوم زيباي آرامش را به ما آموخت
و در لغت نامه شقايق ها
زينب يعني يك كربلا داغ را بخاطر آوردن
و به خاطر گل،
به روي شاپركها نياوردن
و در ادامه آن آورده اند:
زينب يعني يك كاروان شكيبايي
آن «گذشت» تماشايي
آنگاه، سكوت شقايق ها
و بعد،
«نقطه چين» ممتد اشك...
زينب رز ثمالي

  


دكتر احمد توكلي: ارتباط توليد و دانش در كشور ما مناسب نيست

 

نماينده مجلس شوراي اسلامي با بيان اينكه براي كالاي حاصل از تحقيقات دانشجويان و دانشمندان كشور، مشتري كم است، گفت: در كشور ما ارتباط توليد و دانش با يكديگر مناسب نيست و توليد با دانشگاه گره نخورده است.
به گزارش مهر، دكتر احمد توكلي در مراسم افتتاحيه سيزدهمين المپياد علمي دانشجويي در دانشگاه شهيد بهشتي با بيان اينكه علم،ما را در جبرهاي طبيعي و بين المللي ياري مي رساند، افزود: داشتن منابع طبيعي فراوان و يا قدرت نظامي برتر براي اينكه انسان قدرت مداومي را داشته باشد پايدار نيست.
وي خطاب به شركت كنندگان در اين المپياد گفت: شكاف بين كشورهاي جهان سوم و پيشرفته به دست امثال شما پر مي شود و اگر از سه سطح فناوري كه تقليد، اختراع و نوآوري است آنچه مي تواند شكاف را با جهش پر كند ، نوآوري و اختراع است كه كار شما و استادان شما خواهد بود.
نماينده مجلس شوراي اسلامي گفت: برخي كشورهاي پيشرفته سهم ما را تنها سطح اول يعني تقليد مي دانند اما توفيقات ما در علوم هسته اي، نانو، فناوريهاي دفاعي نشان داده است كه ما مي توانيم محتاج ديگران نباشيم. توكلي با اشاره به اشكال تاريخي عدم ارتباط دانشگاه با صنعت در كشور افزود: اشكال تاريخي اين موضوع به زمان رضاخان بر مي گردد صنعت و دانشگاه در اين دوره به يكديگر گره نخورده بودند و در دانشگاهها افرادي تربيت مي شدند كه مشاغل دولتي را همانطور كه حاكمان مي خواستند پر مي كردند و در اداره صنعت نيز از خارج استفاده مي شد.
وي با بيان اينكه پيوند بين دانشگاه و صنعت امكان پذير است، گفت: در بخشهايي از فناوري و علم موفق بوده ايم و بايد قدر اين نعمتها را بدانيم.

  


همزمان با دهه ولايت؛خادمان غدير براي اولين بار تجليل مي شوند

 

مديرعامل بنياد بين المللي غدير از برگزاري مراسم تجليل از خادمان غدير براي نخستين بار در كشور همزمان با فرا رسيدن دهه ولايت، خبر داد.
حجةالاسلام والمسلمين حسن ملك محمدي افزود: در اين مراسم كه در فاصله عيد سعيد قربان تا عيد خجسته غدير برپا مي شود تعدادي از نويسندگان،  پژوهشگران، استادان دانشگاه و انديشمنداني كه فعاليتهاي گسترده اي در راستاي احياي ارزشهاي غديري انجام داده اند مورد تجليل قرار مي گيرند.
به گفته وي، تعدادي از اين افراد، جزو شخصيتهاي فرهنگي علمي غيرايراني هستند.
وي با اشاره به طرح در دست انجام شناسايي خادمان غدير در سطح ملي و بين المللي اظهار داشت: تاكنون بيش از 300 نفر از خادمان غدير در ايران و ديگر كشورها شناسايي شده و اطلاعات مربوط به آنان در بانك اطلاعاتي بنياد، ذخيره شده است.
اين طرح شناسايي خادمان غدير، مؤلفين،  محققين، استادان دانشگاه، علما، انديشمندان و شخصيتهاي برجسته كشور كه در شمار طلايه داران فرهنگ غديري محسوب مي شوند را در بر مي گيرد.
دانشجوياني كه واقعه غدير و مطالب مرتبط با آن را به عنوان موضوع پايان نامه تحصيلي خود برگزيده اند نيز در اين طرح قرار مي گيرند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com