|
* عباسعلي سپاهي يونسي
مهدي مرادي، از شاعران جوان و پرتوان خوزستاني است كه در دو حوزه شعر بزرگسال و نوجوان فعاليت دارد و با شعرهايش نشان

داده كه شعر، موضوعي جدي براي اوست. مرادي متولد 1356 اهواز است و كارشناس آموزش زبان. از او تا كنون مجموعه شعر نوجوان «كلاغ سه شنبه» به چاپ رسيده كه به خاطر ارزشهاي بالاي ادبي اش، جايزه كتاب سال مجلات«پوپك» و«سلام بچه ها» را از آن خود كرده است. وي همچنين دستي در ترجمه دارد و در حوزه ترجمه شعر، تاكنون آثار بسياري از او در مجلات و نشريات مختلف چاپ شده است. آخرين اثر او «بعضي از ما» نام دارد كه در دست انتشار است.
با مهدي مرادي كه يكي از داوران سومين همايش شعر خوزستان نيز بوده، درباره شعر جنوب گفتگويي انجام داده ايم.
***
* موافقيد با تأثير جغرافيا در هنر و مشخصا شعر، صحبتمان را شروع كنيم؟ اصلا معتقد به اين هستيد كه جغرافيا درشعر تاثير دارد؟
** من از دوره راهنمايي، درس جغرافيا را بيشتر از درس تاريخ دوست داشتم. ارجحيت جغرافيا بر تاريخ، دلايل شخصي دارد و تا اندازه اي تاريخي.«تاريخ جغرافيا» از«جغرافياي تاريخ» در چشم من زيباتر است. از آن زمان كه چشم ما به جمال تريلوژي تاريخ و جغرافيا و مطالعات اجتماعي در برنامه درسي منور شد، دانستم كه جلگه و كوهپايه را بيشتر از سلاطين و پادشاهان دوست دارم. در پاسخ ، به صورت شفاف بايد بگويم كه بله با تاثير بوم و اقليم بر هنر و مشخصاً شعر موافقم. شعري كه در كوير آفريده مي شود، يقينا طعم نمك را بيشتر بر زبان دارد و چنين است كه ويژگي هاي شعري كه مثلا در اصفهان توليد مي شود، بسيار متفاوت است با آن شعر كه خاستگاهي در جنوب دارد. يا شعري كه از همسايگي جنگل مي آيد فرق دارد با شعري كه در خلوت بيابان متولد مي شود.

بوم و اقليم، با خود عناصري به شعر تزريق مي كند كه برآمده از جبر است. اين جبر را نمي توان شكست، مگر به مدد هنر و از جمله شعر. پس رد و قبول جغرافيا در شعر، امكان پذير است اما رهايي از آن ميسر نمي شود، مگر آن كه ريشه ها را در مكان تازه اي بتواني با خاك آشتي بدهي. ريشه ها هم مي دانيد كه به صرف پيوند با خاك زندگي آغاز نمي كنند. گاه مي خشكند و مي پوسند.
چنين است سرنوشت بسياري از همشهريانم كه راه پايتخت گرفتند تا حرفه اي تر بنويسند، اما قلم هايشان خشكيد و در مقياسي ديگر، هموطنان شاعر و نويسنده ام كه به سرزمين هاي ديگر پا گذاشتند و با سر به زمين خوردند، جغرافيا وجود دارد. فركانس عناصر بومي را در شعر شاعران ببينيد. مثلا نيما از كلمات بومي بسياري را در شعر خود به كار مي برد از«توكا» و«داروگ» و«وازنا» گرفته تا چه و چه در سطحي، و كل نحو او در سطحي ديگر. اين ها همه تأثيرات جغرافياست. در پاسخ پرسش شما بايد بگويم، با تاثير اقليم در شعر موافقم اما معتقدم كه يك شاعرخوب، اگرچه از بوم مي گويد، اما در آن محاط نمي شود و بوم در شعر او، حياتي پنهان اختيار مي كند.
*جغرافياي شعر خوزستان مشخصا شامل چه شهرهايي است؟
**در بحث شعر خوزستان، من سه حوزه جغرافيايي را تاثير گذار مي دانم. شمال، مركز و جنوب خوزستان. شمال خوزستان شهرهايي از جمله مسجد سليمان را در بر مي گيرد كه به خاطر طرح«موج ناب» خود، در زماني، حضوري بسيار پرتحرك داشته است. شاعراني نظير هوشنگ چالنگي، سيد علي صالحي، هرمز علي پور و ديگران برخاسته از موج ناب خوزستانند.
در شعر شهرم اهواز، من در سالهاي اخير تأثير دو جريان را به صورت مشخص مهم مي دانم: يكي جريان «خانه هنر» و ديگري «حلقه پيشنهاد» كه دومي در حوزه نقد شعر قابل بررسي است. دوستان من در خانه هنر، طي چند دوره، جلسه هاي زنده وجانداري به راه انداختند. بماند كه گاه به روي هم شمشير هم كشيديم، اما در مجموع، حيات اين جلسه ها طولاني تراز ديگر جلسه ها بود. حلقه پيشنهاد هم توانست طي يك دوره فعاليت، به رشد نقد، به ويژه نقد مكتوب در استان كمك كند. اين حلقه، كتاب شعر چندين شاعر را انتخاب كرد و براي آنها جلسه نقد و بررسي گذاشت.
دشنام ها را تحمل كرد و صبورانه دنباله كار خويش گرفت. من بودم، سياوش سبزي، علي رضا شكرريز، ميترا سراني اصل و چند تن ديگر. خانه هنر هنوز هم به كار خود ادامه مي دهد كه برگزاري چندين همايش شعر استاني و انتشار گاهنامه«پل» محصول اين جلسات است. در شهرهاي ديگر خوزستان هم، شعرهاي خوب بسياري نوشته مي شود. از جمله جنوب خوزستان كه شهرهايي مانند آبادان، خرمشهر و ماهشهر را شامل مي شود. تاثيرات شعر خوزستان بر شعر ايران به سهم خود قابل شناسايي است و وظيفه منتقدان است كه به اين مسأله بپردازند. آيا تصادفي است كه جنوب - و به طور اخص خوزستان- توانسته شاعران بسياري به ادبيات معاصرمعرفي كند؟ من به شخصه تاثير اقليم را دراين شاعر خيزي مؤثر مي دانم.
* صنعت در شعر جنوب چه تاثيري داشته است؟
** خوزستان يكي از دروازه ها و به تعبيري اصلي ترين دروازه ورود جهان نو به ايران است. اين خطه به واسطه داشتن شرايطي از قبيل نفت، به سرعت صنعتي شد. اكتشاف نفت در خاورميانه، مديون خاك خوزستان است و به واقع، اين نطفه اي بود كه در خوزستان بسته شد. فرهنگ تازه، با نفت به خوزستان آمد و اگرچه مدرنيزاسيون به صورتي يكپارچه در اين خطه پا نگرفت، اما اولين راديو و تلويزيون، زمين هاي گلف و فوتبال، سالن هاي سينما و ... سبب ساز تحولات فكري و به تبع آن ادبي - هنري شد.
آبادان، مسجدسليمان، اهواز، هفتگل و خرمشهر، شهرهاي طلايي وصنعتي خاورميانه شدند كه اگرچه امروز روزگار خوشي ندارند، اما دير زماني، روز و حالي مثال زدني داشتند. از اين بابت، شعر امروز خوزستان به شدت نوستالژيك است، همچون بوي گازهايي كه از بقاياي چاه هاي نفت استنشاق مي شود!
در خوزستان پالايشگاه، بنادر و كشتيراني، راه آهن و ديگر مظاهرجهان نو به وجود آمد و سينما، حضور خود را درجنوب، زودتر از ديگر نقاط ايران اعلام كرد. همه اين عوامل، باعث پديد آمدن ادبيات و هنر جديدي در اين بوم و بر شد.
به اعتقاد من مدرنيته، سنت شعر جنوب و خوزستان است. اين نظريه قابل طرح و دفاع است. در مورد داستان، چنين داعيه اي شايد چندان به جا نباشد، زيرا داستان اساسا پديده اي مدرن است، اما در زمينه شعر، (به خاطر نبود سنت هاي شعري در جنوب آن چنان كه مثلا در شيراز و يا خراسان سراغ داريم) شعر، مرزهاي انعطاف پذيرتري اتخاذ كرده است و با آسودگي بيشتري جا به جا مي شود. شعر مدرن، با مقاومتي از سوي سنت مواجه نيست و بنابر اين به پيشروي خود ادامه مي دهد. آوانگارديسم شعر جنوب، دروني است و تظاهرنمي كند. چنين است كه ما با شاعري از نوع«هوشنگ چالنگي» رو به رو مي شويم و شاعران ديگري كه اكنون دوره ميانسالي يا كهولت خود را مي گذرانند، اما شعري جوان و برومند دارند. هوشنگ چالنگي، احمد طاهري(الف فرجام) ، حميد عرفان، سيروس رادمنش، علي مقيمي، يارمحمد اسدپور، قاسم آهنين جان، هرمزعلي پور، مجيد فروتن، سيدعلي صالحي، بتول عزيز پور، سيدمحمودسجادي، نعيم موسوي، عظيم خليلي، آريا آرياپور، فريدون فرياد و ...
شايد به خاطر اين سنت ناپذيري و نو شدن مداوم است كه با رنگين كماني از نام ها در شعر خوزستان مواجهيم. قيصرامين پور، بهزاد زرين پور، مجيدزماني اصل، م.روان شيد، وحيد مدحتي، سعيد محمد حسني، فرامرز سه دهي، عليرضا مكوندي، داريوش مرادي، رضا بختياري اصل، آذر كياني، محمدشريفي، عليشاه مولوي، محمودنائل، خواجات، منصورململي، آرش باران پور، عباس عبادي، بهمن ساكي، رستم ا... مرادي، رضا حامي پور، پرويز حسيني و...
*شعر جوان خوزستان را چطور مي بينيد؟
** در شعر جوان خوزستان، صداهاي بسياري قابل شناسايي است. در چهارمين همايش شعر خوزستان در مقام داور، با فوراني از شعرهاي درخشان روبه روشدم كه هر كدام ظرفيتي از شعر معاصر را پر كرده بودند. همين جا بگويم كه من لفظ«جوان» را مطلقا به جاي «تازه كار» بودن به كار نمي برم. معتقدم هنر، اساسا جوان و برومند است و ذهن شفاف و تيز، مي تواند برش هاي نيرومندي در درك و شناخت پديده ها ايجاد كند. بايد از جواني شعر و هنر سخن گفت و اين سخني بسيار اصالتمند است.
نگاهي گذرا به مطبوعات ادبي اين سالها و كتابهاي منتشر شده در زمينه شعر، بر اين كثرت و گونه گوني گواهي مي دهد. آن چه شعر جوان خوزستان را از شعر ديروز خود متمايز مي كند، اتفاقا همين گونه گوني در زبان و بيان است، چنان كه اگر در گذشته، ما با يك يا دو جريان غالب در شعر مواجه بوديم و شعرهاي همه شاعران تحت تأثير همين يك دو جريان بود، امروز تفرد به هرچه شخصي تر شدن شعر دامن زده است. من اين اتفاق را مبارك و فرخنده مي دانم.
شاعران جوان خوزستان، در كار تاسيس نهاد هاي شخصي شعر خود هستند. اين نهاد هاي يك نفره، دير يا زود به گسترده تر شدن دايره مخاطبان نيز مي انجامد. شعر جوان خوزستان، نويد بخش حياتي دوباره است. حياتي عاري از تصنع و تهران زدگي. دهه هفتاد، تزريق انفعال به شعر ايران بود و مي خواست كه شعر همه ايران را فرموله كند. شاعران جواني كه مي شناسم، ديگر دنباله رو چشم و گوش بسته تئوري هاي نخ نما شده ديگران نيستند و از شعر دهه هاي پيش درس گرفته اند. جالب آن كه اين تازگي، ديگران را نيز به اعتراف وا داشته، چنان كه چندي پيش، يكي از سينه چاكان دهه هفتاد كه اتفاقاً خوزستاني نيز هست، طي مصاحبه اي با يك سايت ادبي با شجاعت اعتراف كرد كه: دهه هفتادي در كار نبوده است!
خلوصي كه شاعران نسل كنوني خوزستان در شعر ارمغان آورده اند، حاصل مكاشفه در تنهايي هاي شگرف است و شايسته نمي دانم سهم سرايندگاني را كه در شريف ترين لحظه ها، جنونمندانه بركاغذ هاي سفيد آفرينشگري مي كنند از ياد ببرم.
* آيا با گفته من موافقيد كه شعر خوزستان، بيشتر خصلت هاي عاطفي دارد تا اجتماعي؟
** ببينيد آقاي سپاهي، شعر خوزستان وضعيتي اغراق شده و دلخواه دارد. چرا اغراق شده؟ به خاطربرجسته نمودن وجوهي از شعر. اين برجسته سازي، به جنونمند شدن شعر كمك مي كند و برخاسته از هيجاني است كه شاعر در لحظه سرايش شعر در خود دارد. از اين بابت، شعر ممكن است عاطفه فوق العاده اي را با مخاطب در ميان بگذارد. اين عاطفه گاه حتي به صورتي عصبي تجلي پيدا مي كند كه صادقانه نيز هست.
شعر خوزستان به خاطر همان بسترهاي بومي و زيستگاهي، شورشمند مي شود و شوريده وار حيات مي كند. خورشيد مي تابد و گرما بيداد مي كند و فضاي خشن صنعتي، شاعر را به فرياد وا مي دارد. شاعر، اگرچه از مواهب صنعت سود مي جويد، اما عليه آن توطئه نيز مي كند. وضعيتي دوگانه براين فضا حاكم است. كمپلكس هاي رواني ايجاد مي كند كه به كار شعر بسيار مي آيند. شاعر، اين جا صرفا با طبيعتي زيبا و چشم نواز اما در عين حال ايستا مواجه نيست. رگه هاي عاطفي كه شما به درست به آن اشاره كرديد، برآمده از چنين وضعيتي است، اما فراموش نكنيم كه در پشت اين وضعيت عاطفي، وضعيتي اجتماعي قرار دارد كه نمي توان آن را انكار كرد. خصلت هاي اجتماعي نيز در شعر شاعراني از خوزستان به وفور ديده مي شود.
* شعري كه در خوزستان توليد مي شود چه تفاوت هايي با شعر ديگر استان ها دارد؟
** راستش نمي دانم اين نظر خوشايند ديگران هست يا نه، اما به زعم من، دو خطه شمال و جنوب در ساليان اخير در زمينه شعر غير كلاسيك تغذيه كننده همه ايران بوده اند. در جنوب، خوزستان را كانون اين جوشش و كشش مي دانم و سهم عمده اي براي آن قائلم، نه فقط چون خود يك خوزستاني هستم، بلكه از آن جهت كه زايشي مدام و نوشدني آن را در اين خاك ديده ام. ديناميسم شعر خوزستان، فوق العاده چشم گير است. بسياري از كسان آمدند، در خوزستان با شعر برخورد كردند و استيل شعري جنوب را با خود به ديگر شهرها بردند. مثلا دوست شاعرم زنده ياد«علي اخگر» كه آموزه هاي خود از شعر خوزستان را به چهارمحال و بختياري برد و به شعر آنجا پيوند زد.
خوزستان به سبب داشتن فرصتهاي شغلي، ديرزماني از مهاجر پذيرترين مناطق ايران بوده است. دانشجويان بسياري را مي شناسم كه ويژگيهاي سبكي شعر مدرن را از فضاي جلسات ادبي خوزستان آموختند. در پاسخ به سوال شما، من تخيل سرشار، راز آلودگي وابهام، فرم گرايي واسطوره سازي، سمبوليسم و سورئاليسم را در شعر دوستان شاعرم در خوزستان، در بازه هاي زماني مختلف تشخيص داده ام. شعر خوزستان به شدت فيگوراتيو است و گاه از اين طريق معنا سازي مي كند. سعي ناخودآگاه بر ديگرنويسي و دستيابي به زبان و بيان شعري، به وفور در شاعران نو ديده مي شود و آن چه هست، بي كم و كاست بر منطق نگاه نو استوار است.تفاوت، يكسره در مدرن نويسي است ضمن آنكه هر چه در اين زمينه جنوب داعيه دار است، در حوزه شعر كلاسيك - و از جمله غزل- بي بضاعت و كم توان است.
* و امروزه چه آسيبهايي متوجه شعر جنوب است؟
**«ژورناليسم شعري» كه از محصولات تئوري سازي در كارگاه هاي شعر پايتخت است (و بهتر كه از آن به تهران زدگي ياد كنيم!) يكي از آسيب هاي عمده به شمار مي رود. خوانده نشدن نيز - به سبب انزوايي كه بر شاعر و شعرتحميل مي كند- مي تواند خطر دوم محسوب شود.
* حرف آخر؟
** حرف بسيار است، اما ... ممنون از فرصتي كه در اختيار من گذاشتيد. |