تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-07-19
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 29تیر ماه 1387


طالع بيني هفتگي؛
اگه دوست داري با من با جناق بشوي با اين شماره تماس بگير

 

فروردين:
خاك بر سرت با اين بخت و اقبالت! اين هفته يكي از بدترين هفته هاي عمرت خواهد بود .مادرت از اول تا آخر دفترچه خاطراتت را سه سوته مي خواند و آبرويت پخش زمين مي شود. حقته! چون بايد مي دانستي كه آدمي مثل تو كه هرچي تو ذهنش مي ياد، خالي مي كنه رو دفترچه خاطراتش بايد دفترچه خاطرات قفلي بخره ؛ احمق جان!
خلاصه مادرت نگران آخر و عاقبت پسر يكي يك دانه اش مي شود ؛ بنابراين براي جلوگيري از بالا رفتن تو از تپه عشق كه به قول معروف هر خري مي تواند از آن بالا برود، همه چيز را با پدرت در ميان مي گذارد! پدرت هم بعد از كلي فكر كردن براي جلوگيري از خطر هاي احتمالي آينده، به تو مي گويد، چون عقد پسر عموها و دختر عموها را در آسمان بسته اند بايد با برادر زاده اش ازدواج كني. بله، كاملا درست فهميدي. همان دختر عموي سي و پنج ساله دماغ گنده جوش جوشيه لاغر مردنيه، فارغ التحصيل از رشته آمار كتول آباد را مي گويم. خب ... چاره اي نيست، عزيزم! تو كه نمي تواني با قضا و قدر بجنگي، مي تواني؟!
اين است كه تا اول تابستان دپرس هستي.

تير:




خوش به حالت! چه قدر مي خوابي! خوش به حالت! چه قدر خواب مي بيني، اين هفته! خواب حوري، خواب قوري - قوري چراغ جادو البته! - خواب پري دريايي، خواب زري زميني، خواب گوشي n73، خواب سمند اليكس نقره اي، خواب .....
اما پسر جان اينها همه خواب و خياله. اگر از من مي شنوي به جاي خواب ديدن برو دنبال يه لقمه نون كه فردا، پس فردا سر چهار راهها كاسه گدايي نگيري جلوي مردم. ببينم، اصلاً مگر تو نشنيدي كه از قديم گفته اند: خواب زن كه چپه، مرد مجرد هم چه معني مي ده كه هي دم به دقيقه خواب ببينه، هان؟!

مرداد:




بابا جونت سوئيچ ماشينت رو ازت مي گيره، تازه يك سيلي ناقابل هم ضميمه تنبيهت مي كنه. چرا؟ مگه تو چه غلطي كردي؟! هيچي ... يادت رفت پاكت يه بسته سيگار برگي رو كه تو يك روز كشيدي، بندازي سطل آشغال!

شهريور:
آه ....الا يا ايها الساقي ادر كاسا و ناولها/ كه عشق آسان نمود اول، ولي افتاد مشكلها ... تبريك مي گويم. در اين هفته وارد دنياي جديدي مي شوي: دنياي عشقي نوراني، دنياي متبلور مجنوني، دنياي ليلي بدتركيب اما دماغ عملي!، آه ... - دوست دارم، دوست دارم .... ورد زبانت مي شود. اما متأسفانه يك بار كه داري همين ورد را زير لب تكرار مي كني، مامانت كه برايت آب پرتقال آورده به اتاقت مي آيد و تو كه اصلاً حواست نيست بايد لال - يا همان ساكت ! - بشوي، همين طوري با خودت مي گويي: دوست دارم، دوست دارم. مامانت اول فكر مي كند با او هستي و مي گويد: من هم دوست دارم، آفتاب از كدوم طرف در اومده، مهربون شدي؟!اما بعد كه جواب اين سؤالش را نمي دهي، مي فهمد كه با او نيستي، براي همين مي زند زير گريه و از اتاقت مي رود بيرون - البته قبلش آب پرتقال را مي پاشد توي صورتت!- خلاصه مامانت فكر مي كند پسر عزيز دردانه اش را چيز خور كرده اند، براي همين مجبورت مي كند كه با او بروي پيش اقدس جادوگر!

مهر:




بد اخلاق! آخه تو ناسلامتي متولد ماه مهري و بايد مملو از مهر و محبت و مهرباني باشي. لااقل اجازه مي دادي دو روز از زندگي مشتركتان بگذرد، بعد 5چي؟ !مي خواستي گربه دم حجله را بكشي، براي همين با همسرت دعوا كردي؟!پس اين را هم بدان كه جواب موشك، موشك است و اين هفته بايد منتظر احضاريه دادگاه باشي. بله، درست فهميدي. تو لياقت زندگي با من - نه، ببخشيد، با همسرت - را نداري. طلاق ق ق ... .

آبان:




اين هفته صاحب يك عالمه چاه نفت مي شوي، مثل آبادان! شايد به خاطر شباهت اسم ماه تولدت با آبادان باشد، شايد هم... به هرحال خوب همسري تور زدي خداييش. راستي،اگه دوست داري با من با جناق بشوي با اين شماره تماس بگير :09191109926

آذر:
سرانجام بعد از سه سال دوست اينترنتي ات كه گفته بود اسمش جنيفر است و آمريكايي است و تو بهش قول ازدواج داده بودي، به ايران مي آيد. تو با دسته گل به فرودگاه مهرآباد مي روي، اما مي فهمي كه اين جنيفر با اون جنيفري كه خودش رو توي اينترنت معرفي كرده بود، خيلي فرق دارد. چون اين جنيفر اهل نيجريه است و سياه پوست و چاق و چله و ...




جنيفر برات تعريف مي كند كه اسمش، چينگوليدا ست! و به خاطر علاقه وافرش به يكي از خواننده هاي مشهور آمريكايي، اسمش را جنيفر گذاشته و تازه براي اينكه تو از ديدنش در اولين ديدارتان سورپرايز بشوي، گفته كه آمريكاييه! چاره چيه؟!تو كه دلت نمي ياد دختر مردم رو تو كشور غريب ول كني به امون خدا، مي ياد؟!

دي:
دلم برايت مي سوزد، بدبخت جان! چون اين هفته هم موفق نمي شوي عروسي ات را برگزار كني و بايد دوباره به تمام فاميلهايتان زنگ بزني و روز عروسي را عقب بيندازي. چون پدربزرگ همسايه پدر پدر زنت فوت كرده است و تو بايد عزادار باشي! مرا هم شريك اين غم بزرگت بدان، بدبخت جان!





بهمن:
دم به دقيقه از دماغ گنده ات خون مي آيد. وقتي مسواك مي زني، دهانت پر از خون مي شود. روي صورتت پر از جوش مي شود و دائم آه و ناله مي كني كه درد داري و مي سوزي. به مامانت اينا هم مي گويي: چند تا دكتر خوب رفتي و همه دكترها جوابت كرده اند، چون ايدز داري و به زودي مي ميري. خدابيامرزدت اگر مردي ! اما مامانت اينا به اين راحتي نمي خواهند پسرشان را ازدست بدهند، براي همين دارو ندارشان را مي فروشند و تو را مي برند به آمريكا تا دوا و درمانت كنند. خلاصه همه چيزلو مي رود و دكتر به



بابا و مامانت مي گويد: كه ايدز نداري، و هر روز خودت سس گوجه فرنگي مي ريزي توي دماغ و دهنت - خاك بر سرت! آخه اين چه كاريه توي اين وضع گروني گوجه فرنگي؟!- و صورتت را هم مي دهي به اون دوست گريمورت كه جوش جوشيش كنه. دكتره مي فهمد كه اين كارها را براي جلب توجه خانواده به خودت كرده اي و دركت مي كند اما مامانت اينا كه آمريكايي نيستند و اين سوسول بازي ها سرشون نمي شه ؛ تو را يك راست از آمريكا به امين آباد منتقل مي كنند. خوش بگذره، كمبود محبتي!

اسفند:
بسه ديگه!چه قدر براي خودت اسفند دود مي كني؟ فكر مي كني چون متولد ماه اسفندي بايد دم به دقيقه براي اون دماغ سربالات اسفند آتيش بزني؟!متأسفانه بايد بهت بگم كه اين هفته وقتي كه داري مثل روزهاي پيش براي دماغ عمليت اسفند دود مي كني؛ اسفند دود كن از دستت مي افتد روي دماغت و پيف پيف پيف ... دماغ عمليت مي سوزد. راستي ما، دماغ سوخته هم خريداريم ها؟!
فاضل تر كمن

  


قتل به خاطر يك قطره خون !

 

آيا تاكنون با خود انديشيده ايد كه در اين جهان پهناور، چندين ميليون گونه جانوري در حال زيست مي باشند؟!
آيا تاكنون با خود انديشيده ايد كه هم اكنون در هر كجاي دنيا كه زندگي مي كنيد، در نزديكي شما چندين هزار نوع از موجودات ريز و درشت در حال ادامه حيات مي باشند؟!
آيا تاكنون با خود انديشيده ايد كه هدف از خلقت اين همه موجودات بر روي كره زمين چيست؟!
موجودات بسياري از صدها متر زير آب اقيانوسها گرفته تا صدها متر بر فراز سطح زمين در حال زندگاني مي باشند.
مسلماً هر انسان عاقل و بالغي شك ندارد كه پروردگار عالم از خلقت اين موجودات هدفي والا داشته است. حتي خلق موجودات فوق العاده كوچكي كه در چشم انسانها هيچ به حساب نمي آيند، نيز با هدفي متعالي بوده است!
به عنوان مثال همين موجودات ريز پرنده اي كه به تعداد فراوان در اطراف انسانها و در محل زندگي آنها يافت مي شود يعني پشه ها، مسلماً بيشتر انسانها عقيده دارند كه اين حشرات ريز، مزاحم زندگي آنها هستند و اغلب اوقات خلقت آنها را بيهوده مي دانند، در حالي كه همانطور كه گفتيم آفرينش هيچ موجودي بي حكمت نيست! پس چطور است كه آدمها به اين راحتي به طرق مختلف اين حشرات را در كمال آرامش، نيست و نابود مي كنند؟!
آيا تاكنون براي يكبار شده است پس از آنكه پشه اي را كه بر روي بدن شما در حال تغذيه مي باشد را با دستانتان له كرديد، ذره اي از كشتن او عذاب وجدان بگيريد؟!
آيا تاكنون براي يكبار شده است كه در لحظه اي كه مي خواهيد جان پشه اي را بگيريد، از خود بپرسيد كه شايد اين پشه پدر يك خانواده باشد كه جهت يافتن يك لقمه نان براي سير كردن شكم اهل و عيالش بر روي بدن شما نشسته است و الان كه شما مي خواهيد در كمال خونسردي او را بكشيد، چندين جفت چشم ريز پشه اي در خانه چشم انتظار بازگشت او مي باشند؟!
يا شايد اين پشه مادر يك خانواده است كه شوهرش قبلاً به دست امثال شماها به قتل رسيده و اكنون او عهده دار تأمين مايحتاج خانواده شده است و اگر شما او را بكشيد، فرزندان بي شمارش بي پدر و مادر مي شوند و بعيد نيست كه يا در خانه از گشنگي سقط مي شوند و يا اگر هم زنده بمانند، مسلماً براي سير كردن شكمشان مجبور مي شوند كه به راه خلاف يا فساد كشيده شوند و بدون شك به دام اعتياد به خونهاي آلوده نيز خواهند افتاد!
يا ممكن است اين پشه فرزندي باشد كه پدر و مادرش سالها منتظر شده اند تا خداوند او را به آنها هديه داده است و اكنون چشم و چراغ خانه شان مي باشد و مسلماً با كشته شدن او، پدر و مادرش نيز ديگر انگيزه اي براي زندگي نخواهند داشت و خواهند مرد!
از كجا معلوم كه اين پشه اي كه شما مي خواهيد او را از هستي ساقط كنيد، پشه جواني باشد كه در آستانه رفتن به خانه بخت مي باشد و اكنون جهت تأمين سور و سات عروسي نياز به فقط ذره اي از خون بدن شما دارد!
حالا كه پروردگار بي هيچ چشم داشتي اين همه خون را در بدن شما جاري ساخته، چرا شما اين قدر بخيل مي باشيد كه حتي حاضر نيستيد قطره اي از آن را به يكي ديگر از آفريده هاي خداوند بدهيد تا سبب ادامه حيات او شويد؟!
اگر فقط براي چند ثانيه در مورد آنچه به شما گفتم انديشه كنيد، محال است كه ديگر حتي پشه اي را از روي بدن خود پر دهيد، چه برسد به آن كه بخواهيد زبانم لال او را بكشيد!
جا دارد در همين جا به نمايندگي از جامعه پشه هاي مظلوم جهان از شما انسانهاي فهيم و روزنامه خوان كه با كمال سخاوت وقت گرانبهايتان را در اختيار اينجانب قرار داديد و به درد دل من كه يك پشه جوان عضو(انجمن حمايت از پشه هاي بي دفاع) مي باشم گوش فراداديد تشكر و قدرداني نمايم و اميد آن دارم كه محتواي اين پيام را به گوش باقي انسانها نيز برسانيد تا در آينده اي نزديك، همه در كنار هم در اين دنياي پهناور از نعمات پروردگار لذت ببريم!
سعيد جينگولك

  


آزمون پدر شناسي!

 

1- در خانواده، پدر چه كسي است!
الف) شخصي كه از بقيه پولدارتر است!
ب) شخصي كه از بقيه بزرگتر است!
ج) شخصي كه از بقيه قوي تر است!
د)شخصي كه از بقيه مظلوم تر است!

2- ويژگي منحصر به فرد يك پدر چيست؟!
الف) داشتن سبيل پر پشت!
ب) داشتن انگشتر عقيق!
ج) داشتن كت و جليقه!
د) نداشتن مو!

3- چرا پدرتان را دوست داريد!
الف) چون به شما پول تو جيبي مي دهد!
ب) چون از نظر مادي شما را تامين مي كند!
ج) چون منبع درآمد خانواده است!
د) چون شبيه سكه است!

4- دوست داشتيد پدرتان چه كاره بود؟!
الف) زمينخوار!
ب) بساز بفروش!
ج) بنگاه املاك دار!
د) پولدار!

5) روز پدر براي پدرتان چه كادويي مي خريد؟!
الف) يك شاخه گل ميخك!
ب) يك جفت جوراب!
ج) يك عدد زيرپوش!
د) يك دانه ماچ آبدار!

6- دوست داريد پدرتان براي تولدتان چه كادويي بخرد؟!
الف) يك واحد آپارتمان!
ب) يك دستگاه تويوتا پرادو!
ج) يك قطعه زمين!
د) همه موارد!

8- پدرتان وقتي عصباني مي شود، شما را چگونه تنبيه مي كند؟!
الف) با كمربند!
ب) با پشت دست!
ج) با جفت لگد!
د) با نصيحت!

9- در خانه، پدرتان را چگونه صدا مي زنيد؟!
الف) پدر جان!
ب) آقا جون!
ج) بابايي!
د) ددي!

10- اگر روزي پدر شويد، دوست داريد چند تا فرزند مثل خودتان داشته باشيد؟!
الف) هيچي!
ب) نصفي!
ج) خدا نكنه!
د) من هنوز قصد ازدواج ندارم!

سعيد ترشيزي

  


محاكمه رئيس آب مملكت

 

مخبرالسلطنه

بي گمان بر ريز و درشت شما كه رعاياي ماييد، ناگفته پيداست كه حرارت هوا امان  از صلب ملوكانه ما و خاطر مبارك شما بريده، چه بسيار از جماعت شما و مرتبه ما را روانه دارالشفاء كرده و در مقام قتال اين آدم ابوالبشر ملك الموت پيش چشمانمان آورده.
البسه تميز بر تن مي كنيم و عطر و گلاب مي زنيم؛ همچنان كه آفتاب اظهر به ميانه نيامده، كلهم كانهو كهنه خيس ذريه بر خود خسيده چرك و كثيف و خيس بر اندام مباركمان مي لوچند و به قول مادر بزرگ گراميمان پوست مبارك ما را افليچ مي كنند.
علي الظاهر بلاي فوق الذكر از بلاياي طبيعي بوده، الي هفتگان مضارع جريان داشته آرام و آسايش از خلق ا... ربوده اند. فلذا اسباب آزار حرارت هوا في اليوم و الليل كه مايه ملال جملگي خلق خداست، تنها دليل تحير رعايا نبوده. قطع نعمات خدادادي من جمله آب شرب و چراغ و برق كه خواجه توماس خان اديسون در مملكت فرنگ مكشوف كرده، مزيد بر سلسله صلب معيشت شده!
فلذا، علي الظاهر چاره نداريم كه شايع شده سنه ماضي نزولات آسمان كاهش يافته مزيد بر علت شده، مايه ملال ما فراهم آمده.
معهذا ما كه مخبرالسلطنه قطب الدنيا و الاخره هستيم، نگرش بر امور و افعال بالقوه بر خويش جايز نداشته، التزام داده ايم رئيس آب مملكت را كت بسته به حضور ما آورند. كه آوردند و در آن دم ما بوديم و جمعي از همقطاران و والده ماجده كمينه مان به همراه كسي از ذريات كه نمي دانيم امين السلطان بود يا دختر محترمه مان! الحال رئيس آب مملكت در مقام ما آوردند. ايشان در برابرمان جلوس كرده دست بر سينه به انتظار افاقه كلام مباركمان نشستند؛ فرموديم: اين چه وضعش است آقاجان كه دكان شما بر خلايق تحميل كرده، رونق امورات برهم زده، اهل شباب را از رعيت و عمله واكره به صرافت تحير و خواب نمايي واداشته، تمام امور ايشان از شستشوي اسباب و ابواب بر جملگي حرام داشته؟ فرموديم: پس شما كه در معيت ما و جماعت و ذيل توجهات و وجود صله و سكه مأمور آسايش ماييد، چه مي كنيد كه حتي قصاب و مير غضب جرعه آبي ندارند بر قرباني بنوشانند و جسم وي حلال كنند. ياللعجب كه جماعت نسوان از طلوع آفتاب به غروب آن در كوچه نشسته اند و ظروف و البسه در اختيار گرفته اند كه بر جريان آب پاك گردانند و دريغ جرعه آبي!
في الحال والده ماجده كمينه ما از جاي برخاسته، كه راست مي گويد! ما گرم مان است! ما آب مي خواهيم! مي دانيد چند وقت است بابا آب نمي دهد، بابا برق ندارد! مي دانيد انتقاد يعني چه! خب برويد از ولايت چين و ماچين براي ما بشكه بشكه آب بياوريد. ]در اين لحظه والده مكرمه ما همچون اسپندي بر زغال ورمي جهيدند و از بابت امور شما رعاياي عزيز بر رئيس آب غضب مي كردند [ما چه مي دانيم چيكار كنيم! ما كه رئيس آب مملكت نيستيم، اگر مي بوديم مي داديم در همه جاي مملكت سفره هاي زير زميني آب درست كنند رويش پلاستيك بگذارند تا مخلوقات خدا يك به يك از تشنگي و بي آبي تلف نشوند! اين پسره قرتي فرنگي اديسون يا نمي دانم گراهام بل اگر عقل درست و حسابي در كله داشت، اين همه زحمت كشيد برق را اختراع كرد، خب بدون آب اختراع مي كرد ! تازه برق چه ارتباطي به آب دارد؛ آب به برق بخورد جان آدم نمور مي شود و به ملك الموت مي رود... و الخ!
لهذا، رئيس آب شرمنده فرمايشات ما عمارتمان را ترك كرده قسم ياد كردند يا بر اصلاح امور فائق آمده يا تمام امور بر ديگري واگذاشته از انجام آن درگذرند و اما اهل بازار طهران كه در آغاز، سخن از آن رفت! يوم ماضي به جهت خريد شمبليله به بازار رفتيم... در برابر هر مغازه و دكان از بقالي و خرازي يك تراكتور منصوب بود، متصل شده به سيم برقي تا اندرون دكان از جهت تأمين انرجي برق! ياللعجب كه جماعت آدم ابوالبشر براي هم رقم مشكل راه حلي دارند! به گمان افتاده ايم ما نيز تراكتوري خريداري كرده، چاهي در عمارت حفر كنيم و بگذاريم اين رئيس آب و برق هم نان خودشان را بخورند!

  


بخشش از بزرگترهاست!

 

سعيد ترشيزي

پدرم، پدر خوب و مهربانم، تو كسي بودي كه از كودكي به من بخشش را آموختي. تو بودي كه به من ياد دادي يكي از صفات حسنه آدمي صفت بخشيدن و گذشت است كه فقط انسانهاي خوب خداوند هستند كه از اين صفت نيكو برخوردار مي باشند .
پدرم تو بودي كه هميشه از من مي خواستي تا در تمام مراحل زندگي ام و در ارتباط با همنوعانم، انساني بخشنده باشم و سعي كنم خطاها و اشتباهات ديگران را ببخشم تا خداوند نيز اشتباهات و گناهان مرا ببخشد .
پدرم، مگر خود تو نبودي كه وقتي من براي اولين بار خواهر كوچكم را به خاطر اينكه توپ مرا گاز گرفته و باعث سوراخ شدن آن شده بود، بخشيدم، شما آنقدر از اين كار من خوشحال شديد كه همان روز برايم يك توپ ديگر كه از توپ قبلي هم خوشگلتر بود، خريداري كرديد؟!
پس مسلما شما كه اينقدر فرزندتان را به بخشش و گذشت تشويق و ترغيب مي كرديد، خودتان بايد براي او به عنوان يك الگو و نمونه گذشت باشيد .
پدر مهربانم، حق با شماست و من بچه جقل نيم وجبي را چه به اين حرفها! حالا من هيچي، اما مگر آن ضرب المثل معروف را كه مي گويد: ((رطب خورده منع رطب چون كند؟!)) نشنيده ايد؟!منظورم اين است كه اگر شما خودتان بخشنده نباشيد و از خطاهاي من كه فرزندتان مي باشم، نگذريد، چگونه توقع داريد كه من بتوانم از خطاهاي ديگران بگذرم .
اصلاً غير از اين، مگر از قديم نگفته اند كه بخشش از بزرگترهاست؟!مگر شما بزرگتر من نيستيد؟!
پس چرا اين گونه با خشم به من نگاه مي كنيد؟!چرا بخارهايي كه از داخل گوشهايتان به بالا متصاعد مي شود، نشان از اين دارد كه شما قصد حمله به طرف من به جهت تنبيه نمودنم را داريد؟!
مگر شيشه سكوريت مغازه جعفر آقا كه من امروز با پرتاب يك قطعه آجر به سمتش، سبب شكسته شدنش شدم چقدر قيمت دارد كه شما را اين گونه به خشم واداشته كه موجب شده صفت حسنه بخشش را كه بي شك در وجودتان بوده و هست، زير پا بگذاريد و بخواهيد من را كه نو گل باغ زندگيتان مي باشم، تنبيه نماييد؟!
مگر مال دنيا چه ارزشي دارد كه به خاطر آن حاضريد اشك گل پسرتان را در آوريد؟!
مگر هميشه برايم نمي گفتيد كه پدر بزرگ هم از شما خواسته بود كه تا آخر عمرتان هميشه انساني با گذشت باشيد؟!پس چه شد؟!به همين زودي حرفهاي پدر بزرگ را فراموش كرديد؟!
هيچ فكر كرديد كه اگر امروز من را تنبيه كنيد باعث خواهيد شد كه بدن پدر بزرگ خدا بيامرز در گور به مانند ويبره گوشي همراهتان بلرزد؟!
بياييد اين بار هم از خطاي من بگذريد تا ان شاءا...خداوند نيز از خطاهاي شما در گذرد!
پس از شما مي خواهم كه ابتدا يك نفس عميق بكشيد و سپس خيلي آرام كمربند شلوارتان را دوباره در سر جايش قرار دهيد و دوتا دستتان را باز كنيد تا من به درون آغوشتان بيايم و با چسپاندن لبهايم بر لپ شما و ماچ نمودنتان همه چيز را به خوبي و خوشي به پايان برسانم .
((باباي با گذشت و مهربانم از تو متشكرم))!
جوابيه پدر: ((فرزند عزيزم، تو سرانجام توانستي با يك ساعت فك زدنت، مخ مرا بزني و باعث شوي كه محبت پدرانه ام به تو مانع از آن شود كه بتوانم تو را تنبيه كنم، فقط حالا كه مي بينم تو اينقدر به بخشش و گذشت علاقه مند هستي، بنابراين من هم تصميم گرفتم كه پول تو جيبي 427 روز آينده تو را به طور يكجا از طرف تو به جعفر آقا ببخشم تا بدين وسيله هم خسارت جعفر آقا جبران شود و هم تو تا آخرين لحظه عمرت هيچگاه معناي بخشش را فراموش نكني!)) .

  


مناجات نامه

 

الهي !عجب حالي دارم، وقتي كه جيبي خالي دارم. در محله مان نانوا نيست، يك دانه گوش شنوا نيست. يا سامع كل نجوا !عيالم دائما مي گويد: وا !چرا پول نداريم؟ وقتي مريض مي شويم، آمپول نداريم؟ چرا آب نداريم؟ از دست ساخت و ساز كوچه رو به رويي، خواب نداريم؟ چرا گاز نداريم؟ كباب غاز نداريم؟ خلاصه عيالمان هي نق نق مي كند و ان شاءا... كه سرانجام دق مي كند !
الهي !كاش هيچ وقت خر نمي شدم، كشكي كشكي پدر نمي شدم. يا دافع كل بلا !دختري دارم به نام طلا. چهره اش همانند آلاله است اما متأسفانه سي و پنج ساله است. اول فكر مي كرديم، دماغش ايراد دارد. مي رفت جلوي آينه و جيغ مي زد: مادر !دماغم چه قدر باد دارد !فوري رفتيم، دماغش را عمل كرديم، به خيالمان مشكلش را حل كرديم. پدر بيامرز هنوز شوهر نديده است و ان شاءا... كه نترسيده است!!!
الهي !خواجه عبدا... عقلاني مي گويد: به هركس عقل دادي چه ندادي و به هركس عقل ندادي چه دادي؟! راستش پسرم ديوانه اساسي است، با اينكه دانشجوي رشته روانشناسي است. چند وقت پيش مي گفت: من مي خواهم !گفتم: چي مي خواهي؟ گفت: زن مي خواهم !استغفرا... !من هم محكم زدم پس كله اش و گفتم: پسره ديوانه !با كدام پول؟ با كدام خانه؟ خلاصه پسرم زندگي را بر من زهر كرده و ان شاءا... كه با من قهر كرده!
الهي !وضعم را ببين !اياك نعبد و اياك نستعين. بنده ات را استجاب كن. زندگاني را فوت آب كن. خلاصه مدد كن كه بدتر از اين نشويم و ان شاءا... كه قرباني سهميه بندي بنزين نشويم. آمين. يا رب العالمين!
فاضل تركمن

  


به بهانه روز پدر و... روز مادر

 

مس!!

محسن اشتياقي
اي بي پسر بكوش كه صاحب پسر شوي
تا همدم زني نشوي، كي پدر شوي؟!
يك خرده ترس دارد اگر حوض ازدواج
بايد درون آن بپري تا كه تر شوي!
در محضر طلاق (ببخشيد!) ازدواج!
با چشم باز وارد مرز خطر شوي
گر دست شويي از مس بي همسري، يقين
با ازدواج صاحب سرويس زر شوي
البت(!) خريد حلقه و سرويس با شماست
بهر عيال بايد سرويس خر(!) شوي
روز پدر كه مي رسد از راه، غالباً
با اخذ يك هديه بسي مفتخر شوي
شكر خدا بكن، كه گرفتي هديه اي
دور از شماست غربتي و پرده در شوي
شمشي بخر براي زنت، روز زن كه شد
ورنه تو را كچل كند و خون جگر شوي!
پول زياد گر بتواني در آوري
در هر زمينه مطرح و صاحب نظر شوي
از بعد ازدواج شود كار تو شروع
بايد ز خانواده و فاميل سر شوي
قانع مباش گر كه خدا داد «گل به سر»!
از او بخواه صاحب يك «گل پسر» شوي
گر مايلي چو بز بشود فرز، لازم است
هي با عيال راهي كوه و كمر شوي
بايست دائماً بخري و بياوري
يعني براي خاطرشان باربر شوي
آن خندق بلا نشود پر به سادگي
جز اينكه خود گرسنه و بي خواب و خور شوي
اما اگر به تربيتش ارج كم نهي
چون گنده گشت، صاحب يك نره خر شوي
فرزند دودمان پدر مي دهد به باد
اين سان به راحتي تو به افلاك بر شوي
اهل و عيال مغز تو را مي خورند، تا
قاطي كني و نيمه خل و كور و كر شوي
تا آن زمان كه «اشهد» خود را ادا كني
اي بي پسر بكوش كه صاحب پسر شوي

مش!

رند عالم سوز
زن نبايد به فكر مش باشد
مش همين پنج ماه و شش باشد
هي نگردد پي تل و گل سر
بهر مويش به فكر كش باشد
خواستگاران خوب رد نكند
كم پي فال و شيش و بش باشد
مرد خوبي به تور خود بزند
حرفه اي، تيز، با برش باشد
همسر مرد سالمي بشود
نه عجوزي كه مرتعش باشد
مردي آنسان كه در كشاكش دهر
سنگ باشد نه اينكه كش باشد!
ورنه در كار وي گره افتد
مشكلش حركت و جهش باشد
با جوانان پير، كم بپرد
گر چه آماده پرش باشد!
عشق وقتي كه اتفاق افتاد
متمايل به واكنش باشد!
چشم دلدار خويش را هرشب
سير سازد به هر روش باشد
قلب او را چنان كند تسخير
تا شب و روز در تپش باشد
ندهد گير هي به شوهر خويش
هي نخواهد پي تنش باشد
نكند با كسي مقايسه اش
كم به دنبال سرزنش باشد
دست در جيب شوهرش نكند
بلكه در جيب وي شپش باشد!
احتمالاً بگيرد او را برق
شوهرش گر كه سيمكش باشد
زن ز مردش مراقبت نكند
مرد اما مراقبش باشد

  


پارازيت

 

- زلزله، چرت ملك الموت را پاره كرد.
- وزير كشاورزي براي آشتي دادن ابر و كوير با هم پيشقدم شد.
- پروانه شكمو گفت: كيك تولد را بيشتر از شمع هاي رويش دوست دارم.
دختر فقير قاليباف، گلهاي قالي را پژمرده مي بافت.
- كفن، لباسي است كه پوشيدن آن باعث اتمام ناراحتي هاي دنيوي مي شود.
- اعتماد به نفس آينه محدب به اندازه اي بود كه مرا بزرگتر از آنچه هستم، نشان مي داد.
- پشه اي كه خود را تافته جدا بافته مي دانست، بيش از آدمها نيازمند پشه بند بود.
- آدم بد شانس زماني براي خودكشي خودش را از آسمان خراش پرت كرد كه قوه جاذبه زمين رفته بود از ماه سري بزند.
- زني كه پول خريد سرخاب نداشت، صفحه حوادث روزنامه را مي خواند.
- داخل ليوان آب حيات، سم ريخته بودند.
- تقاضاي بازنشستگي اش اولين نامه اداري دوران كاري اش بود كه باعث خوشحالي كسي شد.
- سرعت نور به سرعت افزايش قيمتها حسودي مي كند.
- گردشگاه در سمت راست تابلوي گردش به راست ممنوع قرار داشت.
مهدي محمدي

  


ناسوس

 

به تعداد نامحدودي صفر كله گنده براي گذاشتن جلوي برچسب قيمتهاي مغازه نيازمنديم.
آدرس: تمام مغازه ها

به يك موش ترجيحاً چاق و چله براي كار در آزمايشگاه نيازمنديم.
مزايا: 7 پنير تبريزي، پنيردانماركي و محافظت در مقابل برگه هاي مزاحم.
آدرس: آزمايشگاه پروفسور ميومي

وهشدار ضروري: ما مسؤوليتي درباره محتواي آگهي ها نداريم. برخي افراد و حيوانات شياد اقدام به چاپ آگهي مي نمايند، بنابراين هنگام مراجعه دقت لازم را مبذول فرماييد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com