تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-07-19
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 29تیر ماه 1387


به بهانه درگذشت خسرو شكيبايي ؛ خداحافظ هامون!

 

«خسرو شكيبايي» بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون ساعت 9 صبح جمعه 28 تير در سن 64 سالگي به علت نارسايي قلبي در بيمارستان پارسيان تهران درگذشت.






در شناسنامه اسمش «خسرو» است ولي خانواده و بچه محل ها او را «محمود» صدا مي كردند. خسرو شكيبايي متولد فروردين 1323 در خيابان مولوي تهران.پدر خسرو سرگرد ارتش بود و وقتي او 14 ساله بود بر اثر سرطان از دنيا رفت.
او قبل از اينكه وارد عرصه تئاتر شود، در حرفه هايي چون خياطي و كانال سازي وآسانسورسازي كار مي كند. در 19 سالگي براي اولين بار روي صحنه تئاتر مي رود و بعد از مدتي به عباس جوانمرد، معرفي و به صورت كاملاً حرفه اي بازيگر تئاتر مي شود.
او تحصيلاتش را در رشته بازيگري در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران به پايان برد. او تا پيش از انقلاب فقط در عرصه تئاتر فعاليت داشت و فعاليت حرفه اي در عرصه سينما را با بازي در فيلم «خط قرمز» (1361، كيميايي) آغاز كرد اما سرآغاز دوره تازه فعاليت بازيگري شكيبايي را بايد فيلم «هامون» (1369، مهرجويي) دانست. او به خاطر بازي در اين فيلم سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول را در هشتمين جشنواره فيلم فجر به دست آورد. او همچنين براي بازي در فيلم «كيميا» (1374، درويش) بار ديگر برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول از سيزدهمين جشنواره فيلم فجر شد و براي فيلم  «سالاد فصل»(1383،جيراني) نيز سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل را به دست آورد.
اين بازيگر همچنين براي فيلم «كاغذ بي خط» تنديس حافظ را از ششمين جشن ماهنامه دنياي تصوير دريافت كرد و در سال 1386 تنديس جشن يازدهم خانه سينما را براي فيلم «اتوبوس شب» از آن خود كرد.
«خسرو شكيبايي» اخيراً در دومين جشن منتقدان سينمايي، جايزه يكي از برترين بازيگران سي سال سينماي پس از انقلاب را روي صحنه از دستان محمدباقر قاليباف، محمد خزاعي و محمدرضا جعفري جلوه گرفت و با ابراز تشكر، صحنه را ترك كرد.
تله فيلمهاي «بختك» ساخته يوسف صيادي، «پيوند» ساخته سعيد عالم زاده و «آشيانه اي براي زندگي» ساخته حميد طالقاني از آخرين كارهاي شكيبايي بود.
شكيبايي بازي در نمايشهايي چون زير گذر لوطي صالح، سنگ و سرنا، لحظه، كتيبه، پنجه عدالت، صيادان، سمك عيار، همه  پسران من، شب بيست و يكم و بيا تا گل برافشانيم، مجموعه هاي تلويزيوني مدرس، روزي روزگاري، خانه سبز، سرزمين سبز، كاكتوس، تفنگ سرپر، گل هاي وحشي و در كنار هم را در كارنامه خود دارد.
او براي فيلمهاي «يكبار براي هميشه»، «سايه به سايه» و «كاغذ بي خط» نامزد دريافت سيمرغ بلورين بوده است. خط قرمز، دادشاه، صاعقه، رابطه، دزد و نويسنده، ترن، شكار، هامون، عبور از غبار، ابليس، جستجو در جزيره، سارا، پرواز را بخاطر بسپار، يكبار براي هميشه، بلوف، كيميا، پري، درد مشترك، لژيون، سايه به سايه، خواهران غريب، سرزمين خورشيد، عاشقانه، رواني، زندگي، دختردايي گمشده، ميكس، دختري بنام تندر، كاغذ بي خط، مزاحم، اثيري، صبحانه براي دو نفر، ازدواج صورتي، سالاد فصل، حكم، ستاره ها، عروسك فرنگي، چه كسي امير را كشت؟، دلشكسته، دوشيزه باران، حيران، از جمله كارهاي سينمايي وي بوده اند.
خسرو شكيبايي علاوه بر هنرنمايي درنقش آفريني در سينما و تئاتر، برخي از شعرها ي سهراب سپهري را دكلمه كرده و چند آلبوم موسيقي با نامهاي نامه ها و نشاني ها،  مهرباني، پريشاني و مسافر را روانه بازار كرده و در بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر نيز بازيگر و گوينده تيزر جشنواره بوده است.
«خسرو شكيبايي» 13 مهر سال گذشته نيز به دليل حادشدن بيماري اش و ابتلا به ديابت بستري شده بود، اما به درخواست خودش، اين خبر تكذيب شد.
خسرو شكيبايي برنده تنديس بهترين بازيگر نقش اول مرد در جشن يازدهم خانه سينما، گفت: در ميان مردم مرسوم است كه آن را كه بيشتر به ديده مي آيد و گره ژانر به دست او باز مي شود، به عنوان بازيگر اول مي شناسند، اما بردن اين جايزه يك جور لطف خدا در مورد من بوده، درست است كه اين نقش برايم يك مقدار سخت بود به اين علت كه در جاده اي كه ما مي رفتيم در هر لحظه اش خطرات مختلفي وجود داشت، مثل چپ كردن اتوبوس و... همين طور فرصت نداشتيم تمرين كنيم كه ببينيم قلق آن چگونه است و حتي دو بار هم نزديك بود كه در يك زاويه 90 درجه ماشين چپ شود، اما به هر حال لطف خدا بود؛ چون 43 نفر در آن اتوبوس بودند و من اگر سكاندار آن بودم حتماً دستي روي شانه من و حتي روي شانه كيومرث پوراحمد بوده كه اين فيلم ساخته شده است. آنجا حتي باران هم كه مي آمد، خوب بود و از آن استفاده مي شد.
به گزارش فارس شكيبايي در مورد اولين كار پوراحمد در خصوص سينماي جنگ و اعتمادش به وي اظهار داشت: وقتي كسي كارگردان هست ديگر فرق نمي كند، اگر صد فيلم بسازد، صد و يك اش را هم اگر در ژانر ديگري باشد مي سازد. يك كارگردان جدا از هر چيزي كه منسوب به اوست، بايد چيزي مانند ژن در وجودش باشد كه بتواند هر نوع فيلمي را بسازد و از آنجايي كه «اتوبوس شب» اولين كار جنگي كيومرث است، آن را دوست دارم.او مي افزايد: از طرفي من فكر مي كنم دل نوشته هاي حبيب احمدزاده، پوراحمد را به سمت اين فضا كشانده و بر روي آن تأثير گذاشته است.
شكيبايي براي اولين بار توانسته در جشن خانه سينما به دور از مشغله هاي كاري اش شركت كند و دور قبل نيز تنها پيامي براي جشن فرستاده بود كه خود در اين باره مي گويد: خجالت مي كشم كه نتوانستم برايشان كاري انجام دهم، چرا كه آنجا كساني حضور داشتند كه وقتي به يادشان مي افتيم بدنمان حتي براي لحظه اي مي لرزد؛ يعني يك اتفاق روحي است كه به صورت فيزيكال هم احساس مي شود، من ديشب جعفر والي را ديدم و بسياري عزيزان ديگر مثل عزت ا... انتظامي، محمدعلي كشاورز، علي نصيريان و... پرويز پرستويي هم كه يك استثناست و چه اجراي زيبايي داشت و چقدر براي مخاطبش احترام قائل بود و... شايد اگر به بعضي از ما كه جز بازيگري كاري نكرده ايم و آبرويي در اين زمينه داريم بگويند بياييد و كار اجرا انجام دهيم، مي ترسيم برويم به سمتش، اما پرويز آن را به خوبي انجام داد.
* جمشيد مشايخي: جاي او در سينماي ايران خالي خواهد ماند
جمشيد مشايخي گفت: جاي خسرو شكيبايي همچون پرويز فني زاده در سينماي ايران خالي خواهد ماند.
اين بازيگر پيشكسوت سينماي ايران درحالي كه بشدت از خبر درگذشت خسرو شكيبايي متاثر بود با اشاره به روزهاي آشنايي اش با اين هنرمند به ايسنا گفت: در سالهاي قبل از انقلاب محمود استاد محمد سريالي را به نام «خليل ده مرده» كارگرداني مي كرد كه بنده به همراه زنده ياد اكبر مشكين از بازيگران آن بوديم و خسرو هم نقش آدم چرب زباني را در اين سريال داشت كه موتوري را مي دزديد و به قدري زيبا و شيرين بازي كرد كه شيفته اش شدم.
او ادامه داد: خسرو شكيبايي در تئاتر و سينماي ايران آن قدر درخشيد كه ستاره شد.او با يادآوري همكاري اش در سريال «بوي گلهاي وحشي» با زنده ياد شكيبايي گفت: با اصرار او، بنده در اين مجموعه حضور پيدا كردم. او هنرمندي بسيار پاك و شريف و دوست داشتني بود كه تسلط زيادي روي كارش داشت و قطعاً فقدان او بسيار سخت خواهد بود.مشايخي درگذشت اين هنرمند را به خانواده اش و همه هنردوستان تسليت گفت.
* حميد فرخ نژاد: شكيبايي آدم را به ياد چيزهاي خوب مي انداخت
حميد فرخ نژاد گفت: حضور خسرو شكيبايي آدم را به ياد چيزهاي خوب مي انداخت.اين بازيگر سينما در پي درگذشت خسرو شكيبايي گفت: خبر مرگ شكيبايي را كه شنيدم، شوكه شدم. يك چيزهايي و يك كساني آدم را به ياد گذشته هاي خوب مي اندازند و اسم آنها مساوي است با يك حس خيلي خوب؛ مثل حس روزهاي ابري خوب، كه شكيبايي هم اين طور بود.
او در ادامه تأكيد كرد: خيلي حيف شد كه شكيبايي رفت. همه چيز مي آيد و همه چيز مي رود؛ ولي حيف شد. بنويسيد حيف شد!
* فريدون جيراني: واقعاً حيف شد؛ خسرو شكيبايي جايگزين ندارد
فريدون جيراني اظهار تأسف كرد از اين كه سينماي ايران يكي از بهترين بازيگرهاي خود را از دست داد.
اين كارگردان سينماي ايران كه «سالاد فصل»اش، سيمرغ  بلورين بهترين بازيگري را براي شكيبايي به همراه آورده است، در پي درگذشت اين هنرمند در جملات كوتاهي گفت: هيچ حرفي نمي توان زد؛ واقعاً حيف شد.
سينماي ايران بازيگر باشخصيت، خوب و توانايي را از دست داد كه جايگزين كردن آن غيرممكن است.
* مسعود رسام: خسرو شكيبايي نقشها را زندگي مي كرد
مسعود رسام گفت: طي ساليان ساخت سريالهاي «سرزمين سبز» و «خانه سبز» با زنده ياد خسرو شكيبايي زندگي كردم و خيلي ويژگيها از او ياد گرفتم.اين كارگردان سينما و تلويزيون خاطرنشان كرد: طي سه سال همكاري با زنده ياد خسرو شكيبايي در وهله نخست، بازيگري و در وهله دوم، فروتني، مهرباني و مردم دوستي را از او ياد گرفتم.او با اظهار تأسف از جاي خالي شكيبايي از اين پس در عرصه  هنر گفت: مي گويند هركه را مي خواهي بشناسي در سفر بشناس.ما در سريال «سرزمين سبز» مجبور شديم به شهرهايي آبادان، خرمشهر و حتي چابهار سفر كنيم و تمامي ارزش هايي كه در بالا از آنها يادكردم در طول همين سفرها از او يادگرفتم.
مسعود رسام درباره شيوه بازي زنده ياد خسرو شكيبايي در فيلمها و سريالها خاطرنشان كرد: او نقش ها را بازي نمي كرد، بلكه آنها را زندگي مي كرد.
خسرو شكيبايي، مثل يك كودك ابتدا قصه را باور مي كرد، و پس از اين كه باورش مي شد درآن فضا و مكان است، جملات و كلمات را بيان مي كرد. هيچ نقشي براي او بازي نبود و همان طور كه خودش اعتقاد داشت تمامي نقشها را زندگي مي كرد.
اين كارگردان تلويزيون درباره  حضور خسرو شكيبايي در تلويزيون پس از رسيدن به شهرت يادآور شد: او خودش بازي در تلويزيون را دوست داشت و ارتباط انبوه را مي پسنديد. روزي كه مي خواستيم او را براي بازي به خانه سبز دعوت كنيم، فكر نمي كرديم قبول كند، اما زنده ياد خسرو شكيبايي يك ساعت پس از تلفن ما به دفتر آمد، قراردادش را امضا كرد و گفت: دلم مي خواهد با شما كار كنم.
* بيژن بيرنگ: خسرو شكيبايي حق بزرگي بر فرهنگ اين ملت دارد
بيژن بيرنگ گفت: خسرو شكيبايي يكي از موفق ترين، قوي ترين و دوست داشتني ترين بازيگراني بود كه در عمرم ديدم.
كارگردان سريال «خانه سبز» و «سرزمين سبز» كه از حضورهاي ماندگار خسرو شكيبايي در عرصه  تلويزيون است، در گفتگويي با ايسنا، يادآور شد: هيچ گاه يادم نمي رود وقتي براي بازي در سريال «خانه  سبز» از ايشان دعوت كردم، خسرو شكيبايي در اوج موفقيت بود؛ اما ساخت سريال «خانه سبز» و در پي آن «سرزمين سبز» دو سال همكاري در شرايط دوستانه را براي ما رقم زد.
او همكاري با اين هنرمند را براي خود افتخار دانست و افزود: حضور خسرو شكيبايي در يك فيلم يا سريال، بيش از من براي بازيگراني كه مقابل ايشان قرار مي گرفتند، افتخار بود؛ چراكه يكي از خصوصيات خوب ايشان اين بود كه اعتقاد داشتند اگر بازيگر نقش مقابلش به خوبي ايفاي نقش كند، او هم مي تواند به خوبي بازي كند؛ از اين رو همواره به بازيگر نقش مقابل خود ياري مي داد تا نقشش را به خوبي ايفا كند.
بيژن بيرنگ متذكر شد: او از جمله هنرمنداني بود كه راه سختي را براي رسيدن به موفقيت طي كرد و سرانجام به موفقيتهايي دست يافت كه حقش بود و شايد هم بيشتر از اينها حق داشت.اين كارگردان با اشاره به مشكلات مالي هنرمندان در زمان حيات و از جمله اين هنرمند، به طرح اين پرسش پرداخت كه مگر ما چند بازيگر همانند خسرو شكيبايي داريم؟ !آيا تعداد آنان به انگشتهاي دست مي رسد؟!
وي سپس ادامه داد: اين در حالي است كه ماحصل مالي و هنري ايشان به هيچ وجه با هم قابل مقايسه نيست. خسرو شكيبايي شايد پس از حضور در تلويزيون بود كه تازه موفق شد خانه اي صد متري آنهم با تخفيفهاي بسيار، به دليل معروفيتي كه كسب كرده بود تهيه كند؛ در غير اين صورت پيش از آن او و خانواده اش در گوشه اي از تهران زندگي مي كردند و خسرو شكيبايي هر گاه كه مي خواست خود را سر صحنه برساند، با مشكل مواجه بود.
وي ادامه داد: خسرو شكيبايي امروز حتماً حق بزرگي بر مردم و فرهنگ و انديشه هاي اين ملت دارد. خوب است جامعه و مسؤولان در قبال خدمات ايشان احساس مسؤوليت كنند؛ چرا كه امروز مسؤوليت خانواده و زندگي آنان بر گردن همه  ما است.
* بيتا فرهي: بهترين خاطرات سينمايي من با شكيبايي بود
همبازي زنده ياد خسرو شكيبايي در فيلمهاي سينمايي «هامون» و «كيميا» از بازي در كنار آن مرحوم به عنوان بهترين خاطرات سينمايي خود ياد كرد.
بيتا فرهي كه در «هامون» و «بانو» داريوش مهرجويي و «كيميا» احمدرضا درويش در كنار مرحوم شكيبايي به ايفاي نقش پرداخته، به خبرگزاري مهر گفت: بهترين خاطراتي كه من در سينما دارم با حضور خسرو شكيبايي بوده است. عزيزي كه از دست ما رفت.
اين بازيگر سينما كه به دليل شنيدن خبر درگذشت نابهنگام شكيبايي در وضعيت مناسب روحي قرار نداشت، خاطرنشان ساخت: نبود خسرو شكيبايي ضايعه اي تأسف بار براي جامعه هنري ايران خواهد بود. بايد خيلي پرمعناتر از اين درباره مرحوم شكيبايي صحبت مي كردم، ولي متأسفانه خيلي شوكه شده ام.
* ابوالقاسم طالبي: غافلگير شديم
ابوالقاسم طالبي كارگردان فيلم سينمايي «دستهاي خالي» با بازي شكيبايي نيز كه تحت تأثير اين واقعه ناگوار قرار گرفته بود، يادآور شد: دو شب پيش بود كه با خسرو درباره قرارداد حضورش در مجموعه تلويزيوني «به كجا چنين شتابان» صحبت مي كرديم.خبر درگذشت زنده ياد خسرو شكيبايي بازيگر توانا عرصه هاي مختلف سينما، تئاتر و تلويزيون، خانواده و اهالي هنر را غافلگير كرده است.

  


براي خسرو شكيبايي و تك نقش هميشه عمرش؛ حميد. حميد. حميد هامون...

 

*علي جعفري

خبر مثل هميشه درست است. خبرگزاريها تأييدش مي كنند. عكسش را گذاشته اند و چند سطري هم برايش نوشته اند. اينكه از كجا





شروع كرد و چطوري بازيگر سينما شد و چند تا فيلم بازي كرد و چند تا سريال و همين. با چند نفر هم مصاحبه كرده اند و آنها هم گفته اند كه او بازيگر خوبي بوده است و چنين بوده است و چنان. همه زندگي و مرگ يك آدم، در همين كلمات خلاصه مي شود و تمام. مثل همين كلمه هايي كه دارم مي نويسم و فكر مي كنم كه همين ها هم نبايد نوشته شوند. به نظرم، او هنوز زنده است؛ لابلاي فريم به فريم فيلمهايي كه بازي كرد، ميان همه ديالوگهايي كه گفت و همه چيزهايي كه از خودش به يادگار باقي گذاشت و بيشتر از همه نقش حميد بود، حميد هامون.
حميد. حميد. حميد هامون...
*
بعضيها فطرتاً بازيگرند. مادرزادي. بدون  نياز به تأييديه و مدركي از جايي. توانايي اش را دارند و فقط كافيست كه جايي براي بروز پيدا كنند. مي شكفند. او، اين طور بود. دو سه فيلم بازي كرده بود كه به «هامون» رسيد. شد «حميد هامون». آدمي با يك دنيا عشق و دلتنگي.
مهرجويي فيلمنامه را خوب نوشته بود، اما او بود كه بهتر بازي اش كرد. شايد اگر او نبود، اين دلسوختگي و حسرت عشقي از كف رفته، اين گونه توي «هامون» موج نمي زد. موجي كه از پرده بيرون مي زد و توي ذهن آدمهايي مي ريخت كه خودشان را در آشفتگيهاي عاشقانه او جستجو مي كردند... در سرك كشيدنهاي بسيارش به كتابها... به مكاشفه اينكه آيا ابراهيم از سر عشق بود كه خنجر بر حنجره اسماعيل گذاشت؟ به اينكه: «مرا تو بي سببي نيستي... به راستي صلت كدام قصيده اي، اي غزل؟»
بگو كه بالاخره جوابي براي اين سؤالت پيدا كردي يا نه؟!
حميد. حميد. حميد هامون...
*
خيلي از شاعرها، در تك بيتهايشان جاودانه مي شوند، حتي اگر ديوانهاي شعر بسياري داشته باشند. تك بيت ديوانهاي او، «حميد هامون» بود. نقشي كه انگار لباسش را، درست اندازه قد و قامتش دوخته بودند. به تن اش مي آمد. شده بود خودش. بازي نمي كرد. خود خودش بود. بي هيچ اضافه اي. شايد هم نه؛ شايد هم آن طور بازي اش كرد كه لباس، اندازه تنش شد. نمي دانم. مي شود لباسي، خودش را اندازه تن كسي كند كه او را پوشيده؟ مي شود؟!
حميد. حميد. حميد هامون...
*
آشفتگي از سر و رويش مي بارد. توي آپارتمان خالي، لابلاي انبوهي از كاغذهاي سياه شده از كلمات نشسته و فكر مي كند. به چه چيز، نميدانم. با حوله حمام نشسته و به پاركتهاي كف آپارتمان خالي چشم دوخته و به حرفهاي پيرمرد گوش مي كند:
دبيري: تقصير خودته، دانشمند هوشمند... گول بورژوازي فاسد رو خوردي، مي خواستي پولدار شي، خودتو فروختي.
حميد هامون: نود درصدش از فرط عشق بود... مهشيد با دار و دسته اش فرق داشت. من به پول باباش كار نداشتم، خودش برام مهم بود.
شنيدن اين كلمات، سخت است، نه حميد؟ اينكه بداني هيچوقت عشقي در كار نبوده... هيچوقت عشقي آن چنان نبوده كه تو مي پنداشتي... اينكه هيچ وقت كسي تو را آن گونه دوست نداشته كه بايد... اينكه تو عاشق دختركي شده اي كه تو را نشناخته بوده... اينكه عاشق چيزي شده بودي كه حقت نبود، نبايد مي شدي... وقتي هر كس تو را فقط به اندازه ظرف كوچك ذهنش دوست دارد، تو چرا بايد اين طوري خودت را فدايش كني؟! سخت است اينگونه عاشق بودن، نه؟!
حميد. حميد. حميد هامون...
*
روزهاي تلخ مي گذرند... اما براي تو شادماني اي در كار نبود... روزهاي تو، پر ملال تر از هميشه گذشتند و تو را بيشتر و بيشتر در خود فرو بردند... در كابوسهاي شبانه... در سرگشتگيهاي روزانه... در كشاكش دقيقه ها و ثانيه هايي كه عشق را جستجو مي كردي و كمتر مي يافتي... آنجا كه ديگر به پايان خط رسيدي و آشفته از همه چيز و همه كس، ميان شلوغي و ازدحام آدمهاي بسيار دادگاه، فرياد كشيدي كه: اين زن عشق منه، مال منه، طلاقش نمي دم... و رفتي... روزها، سخت مي گذشت، بي عشق و عاطفه. بي نبودن دست گرمي براي نوازش. روزهاي سختي بود.
حميد. حميد. حميد هامون...
*
حالا ديگر نيست. تمام شده. خسرو شكيبايي را مي گويم. از سال 68 كه در «هامون» بازي كرد و شناخته شد، تا امروز كه يكي دو روز از مرگش مي گذرد، نقشهاي بسياري بازي كرد. در بسياري از آنها خوب بازي كرد و در بسياري ديگر، بهتر، اما همچنان، در ميان همه اين نقشها، هنوز اين حميد هامون است كه سرك مي كشد. هنوز منتظر است كه مهشيد برگردد... هنوز منتظر است كه كسي براي او بگويد كه به راستي اين عشق بود كه ابراهيم را واداشت تا خنجر بر گلوي اسماعيل بگذارد؟ هنوز منتظر است كه كسي به او بگويد كه معني «عشق»، در اين زمانه حسرت زده بي عاطفه چيست...
آه، حميد. حميد. حميد هامون...
*
تمام شد و رفت... ديگر نقشي بازي نخواهد كرد... خبرش آمده كه فردا به خاك سپرده خواهد شد. روزنامه ها بسيار در باره او خواهند نوشت و صفحات خبرگزاريها و وبلاگها پر از يادداشتهايي در باره او خواهند شد. چيزي مثل همين يادداشت. دوست داشتم در باره او ننويسم. آدمها، بندي مرگ اند. هر كجا كه باشند، بالاخره روزي فرا مي رسد كه بايد بروند... اما من از «حميد هامون» نوشتم، زيرا مي دانم كه حميد هامون و عشق تلخ و ناكام مانده اش، هميشه در خاطر آدمهايي كه او را دوست داشته اند، زنده خواهد ماند... و مگر جز عشق، حرف ماندگارتري هم باقي خواهد ماند؟!
*
متأسفانه او مرد. شايد چون ديگر نمي توانست زندگي كند. معمولاً اين دليل مردن آدمهاست. اسمش را سرطان يا حمله قلبي يا تصادف مي گذارند؛ اما انسانها در واقع به اين دليل مي ميرند كه ديگر نمي توانند زندگي كنند.
«كريستف كيسلوفسكي» در باره «آندره تاركوفسكي»

  


معاونت سينمايي ارشاد:
«سنتوري» دستاويز پر شدن حساب بانكي فرصت طلبان شده است

 

گروه هنر- در پي اعلام حكم ديوان عدالت اداري مبني بر پرداخت خسارت به خالقان فيلم «سنتوري»، معاونت سينمايي وزارت ارشاد



اعلام كرد بحث پرداخت خسارت به اين فيلم و حمايت از توليد فيلم جديد داريوش مهرجويي يك سال پيش در اين معاونت مطرح شده بود.
روابط عمومي معاونت سينمايي وزارت ارشاد در توضيح حكم اخير ديوان عدالت اداري آورده است: متأسفيم پس از مدتها جار و جنجال رسانه اي و به ميدان كشاندن همه امكانات در موقعيتي قرار گرفته ايم كه يك سال پيش مسؤولان معاونت در جلسه طرح درخواست توقف نمايش، دلسوزانه آن را ارائه كرده بودند؛ يعني پيشنهاد جبران خسارت «سنتوري» و كمك به توليد فيلم جديد آقاي مهرجويي.
در بخش ديگر اين نامه مي خوانيم: متأسف تر آنكه يك سال انرژي كارگردان محترم سينما گرفتار بازيهاي منفعت طلبانه افرادي شد كه قدرت درك نقش به عنوان تهيه كننده را ندارند. اميدي فرصت طلبانه كه از هنگام توليد فيلم تلاش داشت آن را به مسأله اي براي فضاي فرهنگي كشور تبديل كند. آنجا كه توصيه هاي دلسوزانه را با «اجازه بدهيد ما حل مي كنيم» بي پاسخ گذاشتند؛ از جمله اخذ خسارت براي يك اقدام قانوني. از پرداخت خسارت متأسف نيستيم، چرا كه يك سال پيش اين پيشنهاد را ارائه كرده بوديم.
در ادامه نامه آمده است: تأسف ما از اين است كه تا كي فضاي افراط و تفريط قرار است عرصه فرهنگ و سينماي كشور را دستمايه بازيهاي سبكسرانه خود قرار دهد؟
معاونت سينمايي از همان ابتدا تلاش داشت اتخاذ تصميم در مورد يك فيلم را با اعتبار و حيثيت سينمايي كارگردان مؤثر سينما پيوند نزند، اما آنها كه قادر بودند فيلم را بدون مجوز قانوني و مخفيانه از كشور خارج و در آمريكا اكران كنند و با ايجاد فضا براي انتشار غيرقانوني آن عرصه فرهنگي كشور را دچار تنش و آسيب رواني نمايند، مؤثرتر عمل كردند.
معاونت سينمايي ادامه داده است: ما همان طور كه يكسال قبل مطرح كرده بوديم خسارت «سنتوري» را پرداخت خواهيم كرد، اما خسارت بي اعتباري اقدامهاي غيرقانوني و تنش در فضاي سينما و فرهنگ كشور را چه كسي مي دهد؟ خسارت فيلمي را خواهيم داد كه بخش قابل توجه هزينه هاي آن را بنياد سينمايي فارابي و دفتر پيشگيري از آسيبهاي اجتماعي ارشاد پرداخت كرده اند. موردي نيست. پولهايي را كه داداه ايم پس نمي گيريم و مابقي را هم پرداخت مي كنيم.
اين نامه چنين به پايان مي رسد: اما كساني به قيمت پر كردن حسابهاي بانكي خود به بدنه فرهنگ و هنر كشور و تعامل سازنده و مؤثر ميان مسؤولان فرهنگي و هنرمندان كشور خدشه وارد كردند.
اين خسارت را چه كسي متحمل خواهد شد؟ ما همچنان ايستاده ايم در وسط. در نقطه تعادل و فارغ از افراطها و تفريطها و نگاههاي غيرفرهنگي و غيركارشناسانه كه اين راه هم سخت است و هم دشوار و هم گذر از آن كار هر كسي نيست.

  


روزي روزگاري...

 

* مهدي نصيري
خبر كوتاه بود و تكان دهنده. يك پيامك مختصر و بدون توضيح، ساعت ده صبح جمعه. «خسرو شكيبايي در گذشت.»




نمي شد باور كرد، نمي شد به آن حتي فكر كرد. فقط تصاويري بودند ازشيطنتها، خنديدنها، ناراحتي و خوشحاليهاي مردي كه هزار بار او را روي پرده سينما و صفحه تلويزيون ديده بودم و دوستش داشتم.
و پر رنگ تر از همه اين تصاوير، تصويرمردي بود با لبهاي ترك خورده كبود ودر لباس راهزني؛ بيشتر از همه تصوير دوست داشتني «مراد بيگ» روزي روزگاري پيش چشمانم مي آمد و شكيبايي كه با آن صداي دلنشين و خش دار، آرام و پر غرور و مطمئن با خاله ليلاي داستان صحبت مي كرد...
مي دانستم چند سالي است از بيماري كبد رنج مي برد. همين چند روز پيش بود كه به بهانه دريافت جايزه برترين بازيگر سي سال سينماي ايران با او تماس گرفتم. بهانه ، انتخاب او بود اما بيشتر از بهانه دوست داشتم صداي «مراد بيگ» دوست داشتني نوجواني ام را بشنوم. مثل روزهاي بعد از مدرسه چهارده، پانزده سال پيش كه صداي «مراد بيگ» روزي روزگاري را از تلويزيون روي نواري ضبط كرده بودم و وقت و بي وقت به آن گوش مي كردم.
آن وقتها «مراد بيگ» كه با جنگلي ها رفت ناراحت بودم. نه يك روز، نه دو روز كه تا ماهها صدايش را گوش مي كردم و براي رفتنش حسرت مي خوردم: «اي كاش مراد بيگ راهزن مي ماند!»، » كاش آدم خوبي نمي شد»...
حالا راهزن دوست داشتني روزي روزگاري، مرد شيرين خانه سبز، هامون بيچاره هامون، پدر مهربان كيميا، داداش اسد سوخته و عاشق پري و...دارد همه خاطراتمان را با خودش مي برد. همين جشنواره سال گذشته فيلم فجر بود كه همه تماشا گران تماشاي هر فيلمي را با صداي گرم و تبريك سال نوي سينماي او شروع مي كردند. يادتان هست كه اين صدا چقدر برايمان دوست داشتني و صميمي بود كه حتي با آن شوخي هم مي كرديم؟...
خبر تلخ بود و كوتاه! كسي كه هفته گذشته قرار مصاحبه ام را براي چندمين بار - طي اين سالها - رد كرد ولي اجازه داد تا باز هم به بهانه اي با مرد دوست داشتني قصه هاي نوجواني ام صحبت كنم، خاطره هايم را با خود برد.
چرا يادم نمي آيد... صفحه دفتر خاطرات نوجواني را كه پر از عكسهايش بود و هنوز دارمشان... شماره هشتاد مجله گزارش فيلم كه به خاطر عكس روي جلد آن به خاطر مراد بيگ روزي روزگاري گرفتم و بعد از آن سينمايي خوان شدم... خواهران غريب كه شايد ده بار آن را در سينما ديدم و فكر مي كردم مراد بيگ در آن از همه تنهاتر است... كم كم دارم به خاطر مي آورم، هامون را كه پشت در اتاق روانشناس و دوستش نشست و براي زندگي اش گريست: «آزمودم عقل دورانديش را، بعد از اين ديوانه سازم خويش را...»
كم كم دارم باور مي كنم و چه باور تلخي! مثل آن روزها كه نسيم بيگ آمد و مراد را با خودش برد... پيش جنگلي ها يا هر كجاي ديگر نمي دانم. فقط مي دانم كه دوشنبه هر هفته منتظر مراد بيگ نوجواني ام بودم و او ديگر رفته بود. حالا انگار باز هم نسيم آمده و او را برده است. باور نمي كنم!

  


از مقابل تالار وحدت؛ پيكر خسرو شكيبايي يكشنبه تشييع مي شود

 

گروه هنر- پيكر خسرو شكيبايي بازيگر سينما و تئاتر ايران روز يكشنبه 30 تيرماه به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) بدرقه خواهد شد.
به گزارش خبرنگار ما طبق اعلام خانه  سينما اين مراسم رأس ساعت 9 صبح از مقابل تالار وحدت برگزار مي شود.
خسرو شكيبايي پس از سالها نقش آفريني در سينماي ايران، صبح جمعه، 28 تير، در سن 64سالگي بر اثر سكته  قلبي در بيمارستان پارسيان از دنيا رفت.

  


رئيس سازمان صدا و سيما: شكيبايي هنرمندي توانا و خوشنام بود

 

گروه هنر- رئيس سازمان صدا و سيما در پيامي به مناسبت درگذشت خسرو شكيبايي، از وي به عنوان هنرمندي توانا و خوشنام در عرصه هنر ايران ياد كرد.
عزت ا... ضرغامي در ابتداي پيام خود آورده است: خسرو شكيبايي، بازيگر توانايي كه از «هامون» تا «دستهاي خالي» و از «روزي روزگاري» تا «اتوبوس شب» و «شيخ بهايي» در همه نقشهايش خوش درخشيد و تابيد، جان به جان آفرين سپرد و در شب رحلت شيرزن شجاع و شكيباي كربلا، حضرت زينب كبري (س) پركشيد و رفت.
در ادامه اين پيام آمده است: آثار فاخر و ماندگار خسرو شكيبايي در 30 سال تاريخ هنر انقلاب اسلامي بهترين همدم و ارزشمندترين ذخيره و توشه وي در ديار باقي خواهد بود. اينجانب از خداوند متعال براي اين هنرمند خوشنام غفران و رحمت الهي و براي خانواده محترم شكيبايي صبر و اجرا مسألت مي نمايم.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com