تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
بادبادك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-07-22
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 1مرداد ماه 1387

[ هنری ]
 * عبدا... كوثري : زبان فارسي در ترجمه كم نميآورد
 * نگاهي به نمايش «پاي پياده» نوشته اسلامدمير مروژك به كارگرداني داوود دانشور ؛
جغد جنگ
 * پرويز تناولي به برپايي نمايشگاه آثارش اعتراض كرد
 * خسرو شكيبايي با هفت فيلم برمي گردد
 * وزارت ارشاد اعلام كرد ؛اسامي 28 نويسنده و شاعري كه درجه هنري گرفتند
 * با سهيل سمي - مترجم؛ عيشي مدام با يك ترجمه خوب
 * برتري عياري و صالحي؛مخاطبان تلويزيون به طنز و تاريخ بيشتر علاقه دارند
 * مشايخي: با نظر پزشك به بازي در سريال «پلاك 40» ادامه مي دهم

عبدا... كوثري : زبان فارسي در ترجمه كم نميآورد

 

عبدا... كوثري، مترجم ادبي، بر اساس بيش از سي سال تجربه اش در ترجمه متون مختلف ادبي، از تراژدي هاي يونان تا داستانهاي



آمريكاي لاتين و كتابهايي در زمينه  شناخت متفكران و نويسندگان غربي، اعتقاد دارد كه زبان فارسي در ترجمه «كم نمي آورد».
«عبدا... كوثري» مترجم آثار ادبي، درباره كارايي خط و زبان فارسي در ترجمه متون ادبي، مي گويد: تا آن جا كه خبر دارم، نخستين كسي كه مسأله مشكلات خط فارسي را مطرح كرد، «ميرزا فتحعلي آخوندزاده» بود. گويا او خطي نيز ابداع كرد كه از چند و چون آن آگاه نيستم. از آن زمان تاكنون اين مسأله بارها مطرح شده و حتي زماني عده اي از تغيير خط سخن گفتند. اما مشكلات خط فارسي دست كم براي اهل قلم بايد روشن شده باشد، زيرا اينان ناچارند روزي چند صفحه بنويسند و بعد هم نمونه هاي حروف چيني را تصحيح كنند و بارها و بارها كلمات پردندانه يا پرنقطه را كه تايپيست غلط زده درست بكنند.
به گزارش فارس، كوثري ادامه داده است: اما منصفانه بايد گفت كه در اين جا تمام تقصير را نبايد به گردن تايپيست انداخت. خود من در برخي موارد در گذاشتن نقطه ها سهل انگاري مي كنم و به همين علت كلمه اي مثل «فيتز جرالد» براحتي «فتيزجرالد» خوانده مي شود. خط ما دست كم دو مشكل عمده دارد، نخست پيوسته بودن حروف در ساختن كلمه و ديگر منقوط بودن حروف. در اين سي چهل سال اخير، تلاش هايي براي سامان دادن به رسم الخط فارسي صورت گرفته مثل جدا كردن «مي»، «يا»، «را»، «به» و... اين تلاشها برخي مشكلات را حل كرده، اما رسم الخط ما به سبب همان ويژگي ها كه ياد كردم در همه موارد قاعده بردار نيست. مثلاً چسباندن «به» به كلمه قيد را در خيلي از موارد رعايت نمي كنيم، چون كلمه شكل نأمانوسي مي گيرد. رسم الخط ما پر از استثنا بر قاعده است.




اين مترجم آثار ادبي آمريكاي لاتين معتقد است: متاسفانه امروز آشفتگي بيشتري در خط پيدا شده. نه تنها بسياري از ناشران، كه بسياري از نويسندگان و مترجمان و نشريات هم رسم الخط خاصي برگزيده اند و از سوي ديگر كساني كه كتاب هاي دبستاني و دبيرستاني را تأليف مي كنند، رسم الخطي جداگانه دارند. هرچند در پي تلاش هايي كه ياد كردم مي توانيم بگوييم در صد بالايي از اين قواعد به طور عام پذيرفته شده، اما همان درصد باقيمانده هنوز مشكل ساز است. از سوي ديگر بعضي قواعد خاص كه فلان نويسنده يا فلان نشريه يا فلان ناشر در رسم الخط خود رعايت مي كند نه تنها مشكلي را حل نكرده، بلكه بر نابساماني افزوده است. مثلاً اضافه كردن حرف (ا) به هنگام اضافه شدن كلمه به ضمير پيوسته (م، ت، ش، و...) يا تغيير رسم الخط كلماتي مثل «فرزانگي» و «ديوانگي» به «فرزانه گي» يا «ديوانه گي» فقط خواننده را گيج تر از پيش كرده و بس.
«كوثري» در ادامه تصريح كرده است: مشكلات خط ما برخاسته از ويژگي هاي اصلي اين خط است و فكر نمي كنم بسياري از آنها حل شدني باشد، اما اين دشواريها را نبايد مشكل اصلي در بي سوادي يا كم سوادي خودمان قلمداد كنيم. هستند ملت هايي كه خط شان چندان ساده تر از ما نيست، اما امروز در دنياي علم و هنر جايگاهي والا يافته اند.
اين مترجم آثار ادبي و فلسفي درباره «زبان فارسي» و كارآيي آن در ترجمه مي گويد: بحث توانايي زبان يا ناتواني زبان به هنگام تقابل با فرهنگ و زبانهاي ديگر مطرح مي شود و ميدان اين مقابله، ترجمه است. زبان فارسي از هزار سال پيش در ميدان ترجمه به آزمون نهاده شده. ترجمه هاي گوناگون از قرآن و ترجمه متون فلسفي كه سبب شد در قرن هاي سوم و چهارم فرهنگ ايراني به اوجي بي سابقه دست يابد و پيامد آن پيدايش متفكراني چون «ابوريحان» و «ابن سينا» و «خيام» و «رازي» و ... بود، نشان داد كه اين زبان براي بيان مفاهيم پرورده شده و در مقابل زبان هاي ديگر كم و كاستي ندارد.
وي ادامه داده است: خوشبختانه امروز بسياري از آن ترجمه ها در دسترس ماست و هنوز هم مي توانيم از آن ترجمه ها نكته ها بياموزيم. اما در اين يك قرن و نيم گذشته كه ما خواه نا خواه به دنياي جديدي رانده شديم، از نخستين كارهايمان تلاش براي شناخت اين دنيا و پي بردن به رمز و راز آن بوده است. اين دنيايي است كه ما نقشي در ساختن آن نداشته ايم و هنوز هم نداريم. بيشتر مصرف كننده بوده ايم. هم در عرصه فناوري هم در عرصه علوم دقيق و هم در زمينه علوم انساني. از اين روست كه ترجمه در كشور ما اهميتي روزافزون داشته و دارد.
كوثري كه در كارنامه ادبي اش سرودن شعر نيز به چشم مي خورد، بيان داشته است: در اين مدت زبان ما از طريق ترجمه غني شده، يعني مترجمان ما مفاهيم جديدي از فرهنگ ديگر را با واژه هايي كه يافته اند يا ساخته اند وارد زبان ما كرده اند. برخي از اين واژه ها يافتني بوده، يعني مترجمان با رجوع به متون گذشته آن ها را يافته اند و دوباره به كار گرفته اند مثل واژه «ناكجاآباد» در برابر «يوتوپيا». اين ها اغلب مفاهيمي است مربوط به فلسفه قديم كه قبلا هم در فرهنگ ما سابقه داشته چون آن آثار را قرن ها پيش ترجمه كرده بوديم. اما مفاهيم فلسفه جديد يا آن چه در نظريه هاي مثلاً جامعه شناسي جديد آمده، چيزهاي كاملا بي سابقه است.
وي در ادامه مطلب بيان داشته است: من از آنجا كه در ترجمه فلسفه محض دستي ندارم، فقط در مقام خواننده مي توانم حرف بزنم. اما در مقام مترجم ادبي، در اين سي و چند سال كه متون مختلف ادبي، از تراژدي هاي يونان تا داستان هاي آمريكاي لاتين و كتاب هايي در زمينه  شناخت متفكران و نويسندگان غربي را ترجمه كرده ام، كمتر موردي يافته ام كه زبان فارسي در برابر زبان انگليسي به اصطلاح «كم بياورد». در عرصه ادبي ما ترجمه هاي بسيار ممتازي از آثار مهم ادبيات جهان داريم كه چيزي از اصل كم ندارد. اين از آن روست كه زبان ما در اين هزار واندي سال براي بيان انواع مفاهيم و توصيف حالات و اطوار جسماني و روحاني آدمي خوب آموخته و آزموده شده است.
مترجم «گرينگوي پير» اثر «كارلوس فوئنتس» گفته است: به عقيده من زبان ها مشتركات بسياري دارند و به همين دليل اصولاً ترجمه امكان پذير مي شود. اما اين بدان معنا نيست كه زبان ها الزاما متناظر با هم هستند. تفاوت فرهنگ ها سبب مي شود برخي مفاهيم و واژه ها در يك زبان كاربرد بيشتر يابد و در نتيجه در طول زمان صيقل بخورد و به حد كمال زيبايي و رسانايي برسد. اما در زبان ديگر كه بستر فرهنگي متفاوتي دارد، مفاهيم ديگر و واژه هاي ديگر اين روند تكاملي را طي كنند. بنابراين در تقابل دو زبان گاه مي شود ما براي بيان يك مفهوم در يك واژه با مشكل روبه رو  شويم و بايد چيزي بيش از يك واژه را به كار گيريم. اين وضعي است كه در ترجمه ادبي، خاصه در ترجمه شعر، كه از نهاني ترين و خاص ترين امكانات زبان سود مي جويد، پيش مي آيد.
كوثري ادامه مي دهد: اما اين فقط مشكل زبان فارسي نيست، زبان انگليسي نيز براي بيان برخي مفاهيم زبان فارسي با همين مشكل روبه رو مي شود. نگاهي به ترجمه برخي آثار كلاسيك خودمان بيندازيم يا به ترجمه برخي رمان هاي فارسي در ادبيات معاصر. در ترجمه علوم جديد، خواه علوم دقيق و خواه علوم انساني كه مفاهيم تازه و بي سابقه اي دارند، ما مشكلات بيشتري داريم. در مواردي كه مترجم به درستي معناي واژه اي را فهميده توانسته با اتكا به دانش فارسي خود معادل خوبي براي اين واژه يا آن مفهوم جديد بسازد. در اين زمينه مشكلات ما بيشتر به سبب بدفهمي مترجمان يا دانش ناكافي آنها در زبان فارسي است. تا آنجا كه مي دانم مترجمان خوب ما در ترجمه اين متون فرونمانده اند.
«عبدا... كوثري» در ادامه بيان داشته است: در اين جا نكته اي پيش مي آيد كه شايد دغدغه ذهني بسياري از ما باشد. وقتي مي گوييم زبان فارسي فقير است يا نرمش كافي در برابر زبانهاي ديگر ندارد، آيا اين نارسايي را بايد زاييده ويژگي هاي زبان فارسي بدانيم يا آن را نتيجه فقر فرهنگي اهل زبان به شمار آوريم؟ من قصد دفاع از زبان فارسي را ندارم .اين زبان ميراث من تنها نيست. آن چه مي گويم بيشتر جنبه پرسش دارد تا صدور حكم. مسأله از اين قرار است: دراين مدت ما در زمينه فلسفه و علوم انساني بسياري از كتاب هاي غربي را ترجمه كرده ايم، البته نه به  گونه اي نظام مند و هدف مند، بلكه پراكنده و نابسامان و بيشتر با اتكا به ذوق و گرايش تك تك مترجمان. از اين روست كه هنوز مجموعه كاملي كه نشان دهنده سير تحول انديشه غربي در اين زمينه ها باشد،در اختيار نداريم و برخي از ترجمه ها هم قابل اعتماد نيستند.
مترجم «استاد شيشه اي» اثر «ميكل سروانتسدر» در تبيين اين موضوع ادامه داده است: در مورد برخي از متفكران يا شرح آرا و عقايدشان بيش از يك يا دو كتاب معتبر در دسترس ما نيست. اين خود يك مشكل است. اما مسأله يا مشكل ديگر اين است كه آن مفاهيم ترجمه شده، آن فلسفه ها و آن نظريه هاي جامعه شناسي تا چه حد در ذهن ما جا افتاده و سپس در زبان ما سيلان يافته و بخشي تفكيك ناپذير از فرهنگ ما شده است؟ اگر چنين مي بود ما نيز مي بايد در اين مدت مفاهيم جديدي، ديدگاه هاي جديدي و حتي نظريه هاي جديدي در آن چارچوب ها عرضه كرده باشيم يا مثلاً از فلان نظريه جامعه شناسي براي تحليل جامعه كنوني خود به گونه اي نظام مند و مستدل سود جسته باشيم.
در ادامه بيان شده: در اين ترديدي نيست كه ما امروز داريم كساني را كه بدانند و بتوانند توضيح دهند كه مثلاً «كانت» چه مي گفته يا دستگاه فكري «هگل» چگونه بوده يا فلان فيلسوف قرن بيستم چه عقيده اي درباره تاريخ داشته يا فلان نظريه پرداز جامعه شناسي حرف حسابش چه بوده. اما آيا داريم متفكراني كه در دستگاه فكري آن متفكران فكر كنند و ادامه دهنده تفكر آنان در زبان و فرهنگ ما باشند؟ نگاهي به يك واژه نامه فلسفي و علوم انساني بيندازيم و ببينيم جدا از برخي واژه ها كه ديگر مصرف روزانه پيدا كرده، چند در صد از واژه ها در نوشته هاي تأليفي و در گفتارهاي اهل دانشگاه و اهل قلم ما، به گونه اي جاافتاده و طبيعي به كار مي رود. به عبارت ديگر آن دستگاه هاي فكري تا چه حد درفرهنگ ما جا افتاده، از حالت عاريتي بيرون آمده و به زبان تفكر ما راه يافته تا زبان، زايايي بيابد و نرمش پذيرد. تا آنجا كه ديده ام آن واژه نامه ها بيشتر به كار مترجمان آمده و آن واژه ها بيشتر در ترجمه به كار گرفته شده است.
«كوثري» يادآور شده است: البته در عرصه تاريخ نويسي وتحليل تاريخ داريم نويسندگاني را كه به گونه اي خلاق از آن مفاهيم و دستگاه هاي فكري سود جسته اند اما در بيشتر زمينه هاي ديگر كارهاي تأليفي ما در توضيح و تشريح آن دستگاه ها و مفاهيم بوده و چيز تازه اي به آنها نيفزوده ايم. من از آنجا كه در زبان شناسي دستي ندارم و از ديدگاه هاي زبان شناسان در اين مورد بي خبرم، فقط در مقام مترجم و نيز خواننده اي كه كم وبيش نمونه هاي گوناگون متون فارسي را از تاريخ بلعمي تا امروز مطالعه كرده حرف مي زنم، اما شايد مناسب باشد كه در اينجا از تجربه شخصي خود در اين زمينه نيز چيزي بگويم. من در زمينه علم اقتصاد چندين كتاب ترجمه كرده ام و يكي از كارهايم در دو سه سال اخير همكاري در تدوين واژه نامه و سپس فرهنگ توصيفي اصطلاحات اقتصاد مالي و واژه هاي رايج در بورس و اوراق بهادار بوده. در اين جا ما با مفاهيمي سر و كار داريم كه هيچ سابقه اي در فرهنگ ما و در اقتصاد ما ندارند. برخي از اين مفاهيم حتي به آساني به تصور من در نمي آيند. ما از آنجا كه هيچ پيشينه اي در اين زمينه نداريم، ناچاريم يا به روش گرته برداري يا ترجمه لفظ به لفظ واژه بسازيم يا با توجه به كاربرد يا مفهوم آن چيز معادلي ابداع كنيم.
وي ادامه داده است:كار در هر مورد ، دشواريهاي خاص خود را دارد. مي توانم بگويم زبان فارسي در برخي موارد آن نرمش لازم را ندارد، اما هنوز براي من روشن نيست كه اين نارسايي به سبب مأنوس نبودن ما با آن مفاهيم است يا براستي عيبي در زبانمان وجود دارد. نكته اي كه در اغلب موارد توجه مرا جلب مي كند، آسانگيري و باز بودن دست و بال غربي ها در ساختن اين اصطلاحات است و پيش پاافتاده ترين كلمات در كنار «سنگين ترين» كلمات مي نشيند و هيچ اتفاقي هم نمي افتد. كار به آنجا مي كشد كه براي بيان يك مفهوم از اسم شخص يا فلان شركت يا كارخانه استفاده مي كنند .مثل Green Shoeكه نام كارخانه اي بوده كه مثلاً اولين بار از فلان سهام استفاده كرده. حال ما براي يافتن معني اين اصطلاح بايد چند فرهنگ تخصصي را بخوانيم و بعد چون نمي توانيم از روش لفظ به لفظ استفاده كنيم، خودمان واژه اي بسازيم كه رساننده مفهوم آن نوع سهام و كاربرد آن باشد. ما نمي توانيم در اين مورد يا هر مورد ديگر خيلي دست خودمان را باز بگذاريم، چون مي ترسيم در رساندن معني كوتاهي بكنيم. آيا اگر ما خودمان چنان سهامي را ابداع كرده بوديم باز چنين مشكلي داشتيم؟
كوثري در پايان بيان مي كند: نگاهي به اصطلاحات معماري سنتي خودمان بيندازيم. سنتي ديرين و باشكوه كه دستاوردش را فقط كافي است در اصفهان تماشا كنيم. چه واژه هاي طبيعي و خوش تراشي در اين سنت داريم. مشكل اصلي ما اين است كه كار واژه گزيني ما معمولا در خلا ء و به گونه اي انتزاعي صورت مي پذيرد، زيرا آن مفهوم هيچ پيشينه اي در فرهنگ ما ندارد و در تفكر روزانه ما هم كاربردي نمي يابد، چون كل آن دستگاه براي ما عاريتي است، از آنِ ما نشده. بنابراين باز پرسش خودم را تكرار مي كنم آيا اين فقر زباني و نرمش ناپذيري زباني كه مي بينيم و در برخي از رشته هاي علوم براستي وجود دارد، نتيجه ساختار زبان ماست يا به اين علت است كه ما هنوز نتوانسته ايم در فرهنگ امروز جهان جا بيفتيم و آن فرهنگ و مفاهيم جديد آن را چنان آموخته ذهن خود بكنيم كه زبان به پيروي از ذهن، در برابر آن مفاهيم جديد آموخته شود و زايايي و نرمش بيابد؟

  


نگاهي به نمايش «پاي پياده» نوشته اسلامدمير مروژك به كارگرداني داوود دانشور ؛
جغد جنگ

 

* آي سان نوروزي

بازيگران: قدرت ا... صالحي، سهند جاهدي، نسيم ادبي، بيژن افشار، مينو زاهدي و ...




خلاصه داستان: گروهي از انسانهاي درگير با جنگ روسيه و آلمان نازي در سال 1945 - در لهستان - به اميد نجات و پايان يافتن جنگ در يك ايستگاه - خيالي - قطار به هم مي رسند و اين در حالي است كه قطار هيچگاه در اين مكان توقف نخواهد كرد...
***
داوود دانشور از آن دسته هنرمنداني است كه علاقه و توجه زيادي به ترجمه و كارگرداني آثار نمايشنامه نويسان خارجي دارد. دانشور كه پيشتر آثاري چون «همسايه ها» نوشته «جيمز ساندرز»، «آنوا» نوشته «آما آتا» و «پير سگ خرفت» نوشته «والتر آكوستا» را نيز ترجمه و كارگرداني كرده، علاقه زيادي به موضوعات و تمهاي انساني دارد و در تازه ترين اثرش - پاي پياده - نيز انسان را به عنوان مهمترين شخصيت جنگ در بستر يك رويداد تاريخي مورد توجه و پرداخت قرار مي دهد.
مروژك «پاي پياده» را در سال 1979 نوشته است. اين نمايشنامه يكي از بزرگترين آثار مدرن درباره جنگ است كه سعي دارد تنهايي انسان و افول شخصيت انساني را در نتيجه بحرانهاي جنگ به تماشا بگذارد.
شايد نمونه هاي مشابه بسيار ديگري در اين حوزه ديده باشيم كه قصد دارند افول و سقوط انسانبحران زده و فروپاشي او تا مرز رسيدن به خصايص و ويژگي هاي حيواني را نشان دهند. هر يك از چهار گروه دو نفره اي كه در نمايش وجود دارند، خانواده اي هستند كه به واسطه قرار گرفتن در شرايط بحراني جنگ، تمام ارزشها و قراردادهاي خانوادگي را زير پا مي گذارند و حتي تا مرز نابود كردن شخصيت انساني شان هم پيش مي روند.
نگاه انتقادي مروژك به اعتبار، اراده و تصميم انسان، بخشي از اهداف نمايشنامه است، اما مروژك در سطحي ديگر قصد دارد انرژي و نيروي مخرب بزرگ جنگ را به عنوان هيولاي نابود كننده انسان مورد پرداخت قرار دهد.
مروژك تصويري پر احساس و قدرتمند از زير و رو شدگي فاجعه بار توده مردم را همراه با ابعاد حماسي آن خلق مي كند و داوود دانشور در مقام كارگردان نمايش، به خوبي توانسته از عهده انتقال و به اجرا در آوردن همه اين خواسته ها و منظورها برآيد.
دانشور نوع روايت اجرايي و صحنه نمايش را به خوبي انتخاب و پرداخت كرده است، به گونه اي كه تماشاگر نه به صورت يكباره، بلكه به تدريج با شخصيتها و دنيايشان آشنا مي شود و پا به دنياي زندگي آنها مي گذارد. آنچه تماشاگر در صحنه نمايش دانشور مي بيند نزديك شدن تدريجي و آرام شخصيتها به مخاطب و در ضمن گرايش تدريجي به درونيات، نيازها و ناهنجاري هاي فردي و اجتماعي خود آنهاست.
صحنه باز و فاقد دكور و شلوغ نمايش، بخشي از اين وظيفه را به انجام مي رساند و آدمها را با تماشاگر و با خود آنها تنها مي گذارد.
پرداختن به ميزانسن و طراحي حركت نيز به زيبايي اين منظور را در حوزه پرداخت اجرا مورد استفاده قرار داده و اهداف نمايش و متن را قابل فهم و آسان كرده است.
اما با وجود همه محاسن و ويژگي هاي مثبت و مهم اجرايي، يك نكته مهم را نيز بايد مورد توجه قرارداد. كار داوود دانشور مثل نمايش قبلي او- همسايه ها - تقريباً به لحاظ تكنيكهاي هنري اجرا، كامل و بي نقص است. موسيقي، صحنه، ميزانسن، ريتم و بازي هاي اين نمايشها را بايد حاصل يك مهندسي دقيق تئاتري دانست كه دانشور به خوبي توانسته آن را به دست آورد، اما نكته مهمي كه باعث مي شود همه تماشاگران با كارهاي اين چنيني ارتباط برقرار نكنند يا حداقل اينكه بدون دليل از نمايش و اجرا رضايت كامل نداشته باشند، به اتمسفر و «مود» اثر مربوط مي شود.
نمايش دانشور خيلي خشك و تكنيكي است و در مواردي نمي تواند تماشاگرش را به لحاظ حسي و دروني مجذوب رويدادهاي خود كند. به همين دليل ممكن است آن چنان كه بايد درك نشود و در ارتباط با مخاطبانش قرار نگيرد.
صرف نظر از اين موضوع، با وجود عناصر مناسب و به جاي ساختار، كار مطلوب و مناسب كارگرداني شده و حوزه هاي ساختاري اجرايش را در انطباق با ژرف ساخت و محتواي اثر به خوبي مورد استفاده قرار داده است.
بازي بازيگران نيز به عنوان مهمترين ابزارهاي خارجي و مشهود اجرا در يك نظام هماهنگ نمايشي قرار مي گيرد و مي تواند مثبت و مطلوب ارزيابي شود.

  


پرويز تناولي به برپايي نمايشگاه آثارش اعتراض كرد

 

امروز در حالي نمايشگاه آثار پرويز تناولي در تهران برپا مي شود كه نه تنها هنوز چالشها بر سر روشن شدن موزه اش به فرجام



روشني نرسيده است، بلكه خود هنرمند در خارج از كشور به سر مي برد و تأكيد دارد نمايشگاه خلاف ميل باطني  او تدارك ديده شده و حركتي خلاف اخلاق است.
پرويز تناولي در پي انتشار خبر برپايي نمايشگاه انفرادي آثارش پس از شش سال در ايران، عنوان كرد: زماني كه در تهران بودم از سوي شهرداري با من تماس گرفتند و همان جا مخالفت خود را براي برگزاري چنين نمايشگاهي از سوي ايشان اعلام كردم، زيرا اين اموال و آثاري كه مي خواهند به  نمايش بگذارند، براي موزه  خريداري شده بودند، اما بعد از مشكلاتي كه پيش آمد و دادگاه رأي به برگرداندن خانه داد و معامله باطل شد، همان زمان نامه اي نوشتم تا آثار را به من برگردانند و اعلام كردم كه بقيه  پولشان را هم در اختيارشان مي گذارم، آثار را به جاي اولشان برگردانند تا خود دوباره موزه را برپا كنم.
اين هنرمند مجسمه ساز تأكيد كرد: از ابتدا آثار به قصد خاصي فروخته شدند كه به موزه  «تناولي» بروند، اگر چنين امري محقق نشده، قاعدتاً بايد بازگردند.

  


خسرو شكيبايي با هفت فيلم برمي گردد

 

خسرو شكيبايي با داشتن هفت فيلم آماده  اكران و به نمايش درنيامده، همچنان بر پرده  سينماهاي ايران، خاطره ساز خواهد بود.
به گزارش ايسنا، «شب» به كارگرداني رسول صدر عاملي از جمله اين فيلمهاست كه سال گذشته در جشنواره  بيست و ششم فيلم فجر حضور داشت.
«دل شكسته» ديگر فيلم آماده اكران اين هنرمند است كه در بخش ميهمان جشنواره بيست و ششم به نمايش درآمد. «نسكافه داغ داغ» ساخته علي قوي تن كه قرار است عيد فطر اكران شود؛ از ديگر فيلمهاي به نمايش درنيامده است كه در سال 85 آنرا بازي كرده است.
اما شكيبايي در جلد سوم ستاره ها بنام «ستاره بود» به كارگرداني فريدون جيراني هم حضور داشته كه تنها در بخش ميهمان جشنواره بيست و چهارفيلم فجردر سال 84 به نمايش درآمده است.درفيلم  سينمايي «دوشيزه باران» به كارگرداني محمدعلي سليمانتاش هم شكيبايي حضور داشته كه هنوز به نمايش در نيامده است.
خسرو شكيبايي اخيراً هم در فيلم ديگري به تهيه كنندگي جهانگير كوثري بنام «حيران» حضور پيدا كرد.
اين فيلم به كارگرداني شاليزه عارف پور و بازي باران كوثري و مهرداد صديقيان احتمالاً در جشنواره فيلم فجر امسال به نمايش درخواهد آيد.شكيبايي در فيلم «دايناسور» پرويز شيخ طادي هم در كاراكتري طنز ظاهر شده و نقش هنرمند سرشناسي را به نام خوشنويس دارد كه تصميم مي گيرد؛ چك بي محل تهيه كننده اش را با زور اسلحه از بانك نقد كند.
خسرو شكيبايي كه بازيهاي درخشان او در مجموعه هاي «خانه سبز»،«روزي روزگاري» و «مدرس» همچنان خاطره ساز است؛ يك سريال نيز آماده پخش دارد.
در «آشيانه سيمرغ» به كارگرداني شهرام اسدي كه به زندگي شيخ بهايي از 12 سالگي تا فوتش مي پردازد، شكيبايي مقطعي از زندگي او را بازي كرده است.

  


وزارت ارشاد اعلام كرد ؛اسامي 28 نويسنده و شاعري كه درجه هنري گرفتند

 

گروه هنر-معاونت فرهنگي وزارت ارشاد اسامي  28 نويسنده و شاعر دريافت كننده درجه هنري 1 و 2 را اعلام كرد.
بر اساس اعلام روابط عمومي معاونت فرهنگي وزارت ارشاد، محمدرضا سرشار، محمد ميركياني، فيروز زنوزي جلالي، محمود حاجي حكيمي، جعفر ابراهيمي نصر، عليرضا قزوه، افسانه شعبان نژاد، راضيه تجار، محمدرضا بايرامي، فريدون عموزاده خليلي، اميرحسين فردي، حسين فتاحي، محمدعلي مجاهدي، محمدجواد محبت، داريوش عابدي، ابراهيم حسن بيگي، مجيد نجفي اقدم، پرويز بيگي حبيب آبادي، حميد هنرجو، حسين اسرافيلي، جمشيد خانيان، فرهاد حسن زاده كمالي آبادي، عباسعلي باقري، سكينه اصلان پور، تقي سليماني، رضا اسماعيلي، جواد نعيمي محروم نيا و فريبا كلهر 28 نويسنده و شاعري هستند كه درجه هنري 1 و 2 دريافت كرده اند.
به نوشته روابط عمومي معاونت فرهنگي وزارت ارشاد، پرونده تعداد زيادي از داستان نويسان و شاعران نيز در نوبت بررسي است.
روابط عمومي معاونت فرهنگي وزارت ارشاد اعلام كرده ملاك و معيار بررسي مدارك اين نويسندگان و شاعران را كميته ارزشيابي هنرمندان و نويسندگان تعيين مي كند.
كيفيت و كميت آثار چاپ شده، جوايز رسمي اهدايي به آثار هنرمند و نويسنده، ميزان تأثيرگذاري نويسنده بر جامعه ادبي و ساير هنرمندان، سنوات فعاليتهاي هنري مستمر و فعاليتهاي مرتبط با رشته هنري از جمله معيارهاي وزارت ارشاد اعلام شده است.

  


با سهيل سمي - مترجم؛ عيشي مدام با يك ترجمه خوب

 

* خديجه زمانيان
نمي دانم تا به حال آثار «سهيل سمي » را خوانده ايد يا نه؟ به تازگي ترجمه هاي اين مترجم مورد اقبال خوانندگان قرار گرفته،



بخصوص از وقتي ترجمه رمان «جان بارت» يعني «اپراي شناور» او به عنوان ترجمه برگزيده جايزه «روزي روزگاري» معرفي شد.
سهيل سمي متولد 1349 است. غير از اثر «جان بارت» اثر معروف «كازوئو ايشي گورو» يعني «تسلي ناپذير» و آثار ديگري مثل «آخرين عشق كافكا» را در كارنامه ترجمه خود دارد. براي ستون «تازه چه خوانده ايد؟» اين هفته به سراغ اين مترجم رفته ايم. «سمي» ترجمه «عبدا... كوثري» را براي ستون اين هفته معرفي كرد.
***
* آقاي سمي كدام اثر «عبدا... كوثري» را مي خواهيد براي ما معرفي كنيد؟
** «عيش مدام» را كه «ماريو وارگاس يوسا» آن را نوشته و كوثري ترجمه اش كرده است.
* «عيش مدام» درخصوص «مادام بوواري» گوستاو فلوبر است؟
** بله، اين اثر نقدي است بر رمان «فلوبر». «عيش مدام» يك نقد است اما تفاوت اساسي با ساير آثار نقد دارد. در بازار ترجمه و نقد، انبوهي از تئوريها ترجمه مي شوند. اين تئوري ها تا وقتي به زبان مبدأ هستند، بسيار طناز و لطيفند، اما وقتي مترجم آنها را به زبان فارسي برمي گرداند به اثري خشك و بي روح تبديل مي شوند. اما عبدا... كوثري زبان طنازي را در ترجمه اثر به كار گرفته است. به طوري كه اثر در عين اينكه ويژگي هاي تئوري و فرمي خود را حفظ كرده با زيبايي هاي يك اثر ادبي همراه شده است.
* در مورد ساختار كتاب توضيح دهيد؟
** كتاب به سه بخش تقسيم مي شود؛ بخش اول نقد احساسي است كه به احساسات و نظرات يوسا نسبت به رمان «مادام بوواري» مربوط است. بخش دوم نقد فرماليستي يوسا نسبت به اين رمان است و بخش سوم، نقد ساختار گرايانه است كه شامل نظريات جديد نقد در باب اين رمان است. «ماريو وارگاس يوسا» با هنرمندي تمام بدون اينكه مقهور تئوري هاي جديد باشد و يا تحت تأثير نظرياتي مثل مرگ نويسنده باشد، با ادله اثر را به ريشه هاي انساني خالق اثر ربط مي دهد؛ كه كمتر براي نقادان اين روزگار رخ مي دهد.
* اين نوع نگاه به اثر شايد مربوط به اين باشد كه «يوسا» خودش نويسنده است؟
** بله دقيقاً! يوسا خودش نويسنده و آفريننده است. به هر حال خواننده وقتي «عيش مدام» را بخواند، هم با مراحل آفريده شدن «مادام بوواري» آشنا مي شود، هم فلوبر را مي شناسد و هم نظريات جديد نقد را. براي همين اين اثر را براي كساني كه به هنر نقد و ترجمه علاقه دارند پيشنهاد مي كنم.

  


برتري عياري و صالحي؛مخاطبان تلويزيون به طنز و تاريخ بيشتر علاقه دارند

 

گروه هنر - حضور مجموعه طنز «سه در چهار» و مجموعه تاريخي «روزگار قريب» در صدر آثار مورد پسند مخاطبان تلويزيوني در روزهاي پاياني بهار و آغاز فصل تابستان از نقاط مختلف قابل بحث و بررسي است.
بر اساس نتايج تازه ترين نظرسنجي مركز تحقيقات سازمان صدا و سيما از شهروندان تهراني براي انتخاب پرمخاطب ترين و محبوبترين مجموعه هاي تلويزيوني در هفته پاياني خرداد، مجموعه طنز «سه در چهار» ساخته مجيد صالحي كه روزهاي زوج از شبكه يك پخش مي شود، با 65/9 درصد بيننده و 93 درصد رضايت رتبه نخست سريالهاي روزانه را به خود اختصاص داده است. در ميان مجموعه هاي هفتگي نيز «روزگار قريب» كيانوش عياري با 51 درصد بيننده و 93 درصد رضايت در هفته چهارم خرداد در صدر جدول قرار گرفت.

  


مشايخي: با نظر پزشك به بازي در سريال «پلاك 40» ادامه مي دهم

 

جمشيد مشايخي گفت: پس از مصدوميتي كه سر سريال «پلاك 40» برايم پيش آمد،  قادر به ادامه كار در اين سريال نيستم و پزشك معالجم در مورد بازي در اين سريال نظر خواهد داد.
جمشيد مشايخي با بيان اين مطلب در گفت گو با فارس گفت: من براي بازي در سريال «پلاك 40» به كارگرداني «مهدي نوربخش» و تهيه كنندگي «ستوده نيا» به كرمان آمدم كه دچار سانحه شدم. در حال حاضر حالم خوب است، اما به دليل مصدوميت هنوز بستري هستم.
وي افزود: در حال حاضر در خوابگاه صدا و سيماي مركز كرمان بستري هستم و از من مراقبت مي شود. فعلاً با عصاي واكر راه مي روم و حركت برايم خيلي سخت است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com