|
* غلامرضا قلندريان
وزير امور خارجه آمريكا با نمايندگان 9 كشور عربي گروه 6+3+1 همپيمان واشنگتن (عربستان،كويت، امارات، قطر، بحرين، عمان، مصر، اردن و عراق) در ابوظبي ديدار كرد. اگرچه در اين نشست موضوع ايران و برنامه هسته اي صلح آميز آن به عنوان مهمترين محور گفتگوها مطرح شد، ولي روند صلح خاورميانه، تحولات منطقه اي و بين المللي راه هاي تقويت روابط دوجانبه و تلاشهاي انجام شده براي دستيابي به صلح پايدار در خاورميانه و آخرين رويدادهاي عراق و لبنان، از جمله مسايل ديگري بود كه در اين ديدار مورد بررسي قرار گرفت.
سفر مكرر مقامهاي واشنگتن به منطقه و عدم دستيابي به هدفهاي مورد نظر، نتيجه اي است كه همواره دولتمردان آمريكايي در منطقه با آن روبرو بوده اند.
رايس در نشست مذكور تلاش نمود شركت كنندگان را با سياستهاي آمريكا مبني بر تشديد اقدامهاي بين المللي عليه ايران و حتي گزينه نظامي متقاعد نمايد؛ اما عقلانيت حاكم بر مناسبات منطقه اي از يك سو و يكجانبه گرايي كاخ سفيد از سوي ديگر، دولتهاي عربي شركت كننده را از اتخاذ مشي همراهي با نظام سلطه بازداشت، به نحوي كه كشورهاي عربي شركت كننده در نشست ابوظبي، با راهبرد اقدام نظامي عليه ايران مخالفت كردند.
كشورهاي منطقه نگرانند پرونده هسته اي ايران به رويارويي نظامي ميان اين كشور و غرب منجر شود. به همين دليل، ضمن مخالفت با هرگونه اقدام نظامي عليه تهران، خواستار بسته شدن اين پرونده از راه هاي ديپلماتيك مي باشند.
اينك رمزگشايي از نبود همكاري مورد نظر اعراب با آمريكاييها، مي تواند سريال سفرهاي ناكام وزير امور خارجه آمريكا را شفافيت بيشتري ببخشد.
كشورهاي عربي به درستي پي برده اند اظهارات و موضعگيريهاي آمريكا در مورد تهران، نه تنها فاقد وجاهت حقوقي و منطقي است، بلكه واشنگتن با فضاسازي كاذب همواره به دنبال بزرگنمايي تهديدهاي ايران و پروژه ايران هراسي است، تا از اين منظر بتواند حمايتهاي گسترده اش از رژيم غاصب صهيونيستي را توجيه كند.
بدون ترديد، پيگيري چنين راهبردي صرفاً به نفع آمريكا و رژيم صهيونيستي تمام مي شود و كشورهاي عربي به موازات تقويت پشتيبانيهاي آمريكا از تل آويو، در موضع ضعف قرار مي گيرند و نمي توانند به عنوان محور عربي- اسلامي، در تعاملات منطقه اي و جهاني ايفاي نقش نمايند.
از سوي ديگر، فرايند بررسي مناقشات منطقه اي به گونه اي كه آمريكاييها براي حل آنها برنامه ريزي نموده اند، بيانگر شكست سياستهاي واشنگتن در مديريت بحرانهاي ياد شده است.
كشورهاي عربي ديگر به توانايي آمريكا براي حل بحرانهاي منطقه اي اعتماد ندارند و همپيمانان عرب واشنگتن هم ديگر نمي خواهند دنباله رو سياستهاي آن بويژه بر ضد ايران باشند.
دولتمردان عرب پس از ناكامي سياستهاي فرامنطقه اي در مقابله با منازعات منطقه، الگوي مديريت بحرانها را با ساز و كار ابتكاري بومي پيگيري مي كنند.
دولتهاي عربي ممكن است تحت تأثير سياستهاي آمريكا قرار بگيرند، ولي قطعاً در راهبرد حل موضوع با واشنگتن اختلاف محوري خواهند داشت؛ همان گونه كه آمريكاييها همواره سوژه مقابله با نفوذ ايران را مفروض همكاري با واحدهاي سياسي حوزه خليج فارس و خاورميانه قرار داده اند. به فرض آنكه كشورهاي منطقه موضوع مذكور را -كه ساخته ذهن مقامهاي واشنگتن مي باشد- پذيرفته باشند، پاسخ آن را از طريق مكانيسم ديپلماتيك مي توان ارزيابي نمود، زيرا آمريكاييها خواستار انزواي ايران هستند و اين افتراق برداشت مي تواند باعث جدايي ديدگاه كاخ سفيد از اعراب گردد.
خوشبختانه بازيگران عرب مسلمان در جغرافياي منازعات خاورميانه با نقش آفريني، راهبرد منطقي و بومي را براي پايان بخشيدن به مناقشات موجود ارايه مي كنند، ولي نظام سلطه با برخوردهاي حذفي روند موجود را با بن بست مواجه ساخته است. درگيري بين فتح و حماس در فلسطين را مي توان به عنوان يكي از مصاديقي مطرح نمود كه ادعاي فوق را تأييد مي كند. عربستان خواستار آشتي بين فتح و حماس به عنوان يك گام مهم در روند صلح اسرائيل و (تشكيلات خودگردان) فلسطين است، در حالي كه آمريكا از به رسميت شناختن حماس خودداري مي كند.
بدين ترتيب، كشورهاي منطقه پي برده اند كه موضوعات و مناقشات موجود با ساز و كارهاي غير بومي فيصله نمي يابد، بلكه اگر دولتهاي درگير در مناقشات موجود، اراده كافي براي پايان بخشيدن به مشكلات جغرافيايي خودشان را دارند، بايد با اجتناب از همراهي مداخلات بازيگران بيگانه و خارج از منطقه كه صرفاً راه حل اعلامي آنها با رويكرد تأمين منافعشان مي باشد، با ارايه پارادايم بومي مبتني بر ظرفيتهاي داخلي و منطقه اي روند حل مشكلات را تسهيل نمايند.
از سوي ديگر، شوراي همكاري خليج فارس و ديگر بازيگران پيراموني، در حال همساز كردن خود با سياستهاي ايران در منطقه هستند. اعراب ديگر راضي نيستند منفعلانه زير چتر امنيتي آمريكا قرار بگيرند و در بازي شطرنج ميان آمريكا و ايران، مهره هاي واشنگتن باشند. آنها همچنين نمي خواهند وارد جنگي شوند كه به روابط تجاري آنها آسيبي وارد سازد.
جمهوري اسلامي ايران از بدو پيروزي انقلاب، با نگاهي مثبت، خواهان همكاريهاي گسترده بويژه با همسايگان و كشورهاي اسلامي بوده است، ولي آنچه تاكنون اين خواسته را با مشكلات و موانعي روبرو ساخته، فضاسازي منفي برخي كشورهاي فرامنطقه اي است كه منافع آنها در گسست كشورهاي اسلامي، قابل ارزيابي مي باشد.
تهران در سه دهه گذشته همواره در توسعه و ارتقاي مناسبات سياسي، اقتصادي و فرهنگي با همسايگان خود پيشگام بوده است، اما حضور بيگانگان در اين منطقه استراتژيك، اين مهم را با تأخير همراه نموده است.
اكنون با وجود تبليغات كاذب و رسانه اي قدرتهاي خارجي مبني بر تهديدهاي ايران و پديده ايران هراسي، كشورهاي همسايه به اين واقعيت رسيده اند كه ارايه چهره اي خشن از انقلاب اسلامي بي آنكه واقعيت داشته باشد، ساخته و پرداخته ذهن كساني است كه از همگرايي كشورهاي مسلمان بيمناكند و تحقق منافعشان را در راستاي تفرقه افكني ميان جهان اسلام جستجو مي كنند.
بنابراين، تلاش بوش براي مقابله با نفوذ ايران امري بيهوده تلقي مي گردد، زيرا اكنون دولتهاي اسلامي بيش از پيش مكانيسم همسويي با تهران را در پيش گرفته اند و روابط رو به رشد ايران با كشورهاي اسلامي، مؤيد اين ادعاست.
بدين ترتيب، خانم رايس نمي تواند با مفاهيم فانتزي و ارايه چهره اي خشن از ايران، شكست سياستهاي واشنگتن در مقابل تهران را جبران كند. طبيعي است، وزير امور خارجه آمريكا با ناكامي و سردرگمي، موفقيتهاي روز افزون جمهوري اسلامي را در حالي نظاره گر است كه تصميمهاي نسنجيده مقامهاي واشنگتن، با بن بست روبرو گشته است. |