|
* خديجه زمانيان
زماني كه «كارلوس فوئنتس» رمان «صد سال تنهايي» اثر سترگ «گابريل گارسيا ماركز» را خواند، در جايي نوشت: «اين كتاب، همه

ما را نجات خواهد داد» و واقعاً هم چنين شد. هر چند قبل از ماركز، نويسندگان بزرگي چون «ميگل آنخل آستورياس»، ادبيات آمريكاي جنوبي را به جهانيان معرفي كرده بودند و مردمان حدود سي كشور اسپانيولي زبان، خوانندگان بالقوه اين ادبيات به شمار مي رفتند، اما تنها بعد از ترجمه و انتشار آثاري چون «صد سال تنهايي» بود كه ادبيات داستاني آمريكاي لاتين به معناي واقعي كلمه جهاني شد.ادبيات معاصر ايران نيز سال هاست كه در انتظار اين لحظه رستگاري به سر مي برد و سال هاست كه منتقدان و نويسندگان به دنبال اين هستند كه با معرفي ادبيات نوين فارسي به جهان، تولدي دوباره براي ادبيات فارسي اتفاق افتد.
بعضي از نويسندگان معتقدند كه ادبيات ايراني، ادبياتي جهاني است و شاعراني مانند: فردوسي، سعدي، خيام، عطار و مولانا ادبيات فارسي را جهاني كرده اند، اما اگر قرار است ادبيات معاصر ايران جهاني شود، بايد شرايط اعتلاي آن در كشور، فراهم شود تا اتفاق خجسته اي كه منتظرش هستيم به وقوع بپيوندد.
چرا مي خواهيم جهاني شويم؟
چرا تمام كشورهاي دنيا به جهاني شدن مي انديشند و اصولاً چه لزومي دارد ادبيات ما جهاني شود؟

عليرضا ايرانمهر در وبلاگش پاسخ جالبي به اين سؤال داده است. او مي نويسد: مسلماً معرفي شدن ادبيات ايران به جهان بسيار خوب است. اولين جذابيت اين مسأله، بازار بزرگي است كه به اقتصاد راكد و مرده انتشارات ادبي، جاني دوباره مي بخشد و سود آن متوجه نويسندگان خواهد شد. در شرايطي كه تيراژ كتابهاي شعر و داستان در ايران به زحمت از مرز سه هزار نسخه مي گذرد، زيستن از راه نوشتن و خلق اثر ادبي، امري ناممكن به نظر مي رسد. بنابراين شاعر و نويسنده به انجام كارهاي ديگري ناچار است.
هميشه توصيه بزرگان ادبي اين بوده كه «نويسندگان فقط بنويسند». اگر در شرايط امروز ايران، اين مسأله را يك رؤياي خوش بينانه فرض كنيم، حداقل شاعر و نويسنده ساعاتي در روز را بايد مجال داشته باشند تا به تحقيق و مطالعه بپردازند اما متأسفانه چنين امكاني براي نويسندگان (با توجه به شرايط اقتصادي موجود) كمتر فراهم مي شود. حاصل اين مسأله، توليد آثار شتابزده اي است كه شكل نازيبايي به ادبيات معاصر داده است. اما با جهاني شدن، بازار تازه اي براي نويسندگان به وجود مي آيد كه امكان زيستن از راه نوشتن را براي هنرمند فراهم مي كند و صورت بهتري به ادبيات معاصر مي دهد. آنچه مسلم است اين است كه ادبيات معاصر، فاصله زيادي با جريان جهاني روز دارد. نويسندگان، منتقدان و هنرمندان دلايل زيادي را براي معرفي نشدن ادبيات معاصر ما به جهان، مطرح مي كنند.
توقع زيادي است!
يكي از نويسندگان، همسو شدن ادبيات ايران با ادبيات جهاني را، توقع زيادي مي داند. بلقيس سليماني مي گويد: انزواي زباني، نمي گذارد ادبيات ايران همسو با ادبيات جهان حركت كند، زيرا در جهان سه كشور به زبان فارسي صحبت مي كنند.
وي به ظرفيتها و امكانات زبان فارسي اشاره مي كند و مي گويد: بسياري از داستان هاي ايراني قابل ترجمه شدن نيست زيرا استعاره، تمثيل و كنايه هايي كه در داستان ها مورد استفاده قرار مي گيرد قابل انتقال به زبان ديگري نيست.
ممكن است عده اي آمريكاي لاتين را مثال بزنند، اما آمريكاي لاتين با كشور ما متفاوت است.
داستان نويسان آمريكاي لاتين تحت تأثير فرانسه و اسپانيا هستند اگر اين نويسندگان به زبان اسپانيايي دسترسي نداشتند نمي توانستند به اين ميزان پيشرفت دست پيدا كنند، زيرا بيش از نيمي از قاره آمريكا به زبان اسپانيايي كه پيشينه فرهنگي قوي دارد، تكلم مي كنند، اما كشور ما چنين پشتوانه اي ندارد.وي در پاسخ به اين سؤال كه نويسندگان ايراني به خلاف نويسندگان خارجي به دشوار نويسي علاقه دارند، مي گويد: حتماً شرايطي در آن كشورها پديد آمده كه ساده نويسي را رواج داده است، آيا ما در همه سطوح توانسته ايم با دنياي خارج هم سو باشيم كه ادبيات ما بتواند با جريانهاي جهاني حركت كند؟!
سليماني مي افزايد: بسياري از كشورها، مدرنيته را تجربه كرده اند و وارد عصر پسامدرن شده اند اما كشور ما فقط مظاهر تمدن را پذيرفته و هنوز وارد عصر مدرنيته هم نشده است. اين مسأله، شرايط ايده آلي را براي نويسندگان ما فراهم نمي كند.
وي اظهار مي كند: نويسندگان ما در شرايط فعلي، بايد نيازهايشان را بشناسند و اين مرحله «شناخت نيازها»، مرحله سختي است كه نويسندگان بايد از آن عبور كنند.
خودمان را بشناسيم
يكي ديگر از نويسندگان معتقد است، جهاني شدن پيش نيازهايي لازم دارد كه بايد به آن ها توجه شود. ادبيات كلاسيك ما جهاني است و اين ادبيات معاصر است كه بايد به جهان معرفي و شناسانده شود.
ابوتراب خسروي ادامه مي دهد: براي اينكه جهان را بشناسيم، بايد خودمان را بشناسيم اما در حال حاضر چه تعداد از دانشجويان زبان و ادبيات فارسي، نويسندگان معاصري مثل چوبك، جمالزاده، ساعدي و... را مي شناسند و آثارشان را خوانده اند؟ !اين نويسنده مي افزايد: در كشورهاي ديگر براي ادبيات، سرمايه گذاري مي كنند و چهره هاي ادبي شان را معرفي مي كنند، اما در كشور ما براي جهاني كردن يك نويسنده اقدامي صورت نمي گيرد.
چرا جهاني نمي شويم؟
عليرضا ايرانمهر در مقاله اي كه در يكي از وبلاگها درخصوص جهاني شدن ادبيات فارسي منتشر كرده، در پاسخ به اين سؤال كه «چرا جهاني نمي شويم؟» مي نويسد: «پاسخهاي متعددي به اين پرسش داده شده است. برخي مي گويند ما اصلاً اثري در حد و اندازه هاي جهاني نداريم، اما مطمئناً همه ما بارها داستان و شعرهايي از هم وطنانمان خوانده ايم كه به اندازه برترين خلاقيتهاي جهاني براي ما لذت بخش بوده است.
اين نويسنده ادامه مي دهد: برخي ديگر مي گويند زبان فارسي به درد همان شعر و نثر كهن مي خورد و ظرفيتهاي خلاقيت مدرن را ندارد، اما مگر ما «وداع با اسلحه»، «مسخ» و «سنگ و آفتاب» را به فارسي نخوانده ايم و لذت نبرده ايم؟ اگر مي شود چنين آثار بزرگي را با حفظ بخش بزرگي از زيبايي هاي زباني شان به فارسي ترجمه كرد، چه طور نمي شود آثاري به همين زيبايي را به فارسي نوشت؟
برخي ديگر مي گويند ما هم چون عرب ها و يا اسپانيايي زبان ها، كاربران زباني گسترده نداريم، به عبارت ديگر، كساني كه به زبان فارسي سخن مي گويند، محدودند، بنابراين امكان بسيار كمتري براي رشد، معرفي و تجلي آثار ادبي زبان فارسي پديد مي آيد.»
ايرانمهر ادامه مي دهد: «به اين دوستان هم بايد يادآوري كرد كه تركها از اين نظر، وضعيتي شبيه ما دارند، اما موفق شده اند سه نويسنده بزرگ را در مقياس جهاني معرفي كنند و چشم و چراغ ادبيات غرب آسيا باشند. پس چرا ما نمي توانيم؟»
اين نويسنده در پاسخ به پرسش خود اين طور مي گويد: ما به حد كافي براي جهاني شدن تلاش نكرده ايم، ضرورت هاي حياتي اش را لمس نكرده ايم، از ادبيات معاصر حمايت نكرده ايم، خودمان از خودمان حمايت نكرده ايم، به خود بها نداده ايم و در پي ايجاد موقعيتهايي نبوده ايم كه به اتفاقي براي جهاني شدن منجر شوند.
اما عبدا... كوثري نظر ديگري دارد. او مي گويد: هيچ نويسنده اي به جهاني شدن فكر نمي كند، جهاني شدن، چيز آگاهانه اي نيست كه مرحله خاصي از زندگي هنري كسي باشد. نويسنده و شاعر كار خود را مي كند و در مرحله اي، جهان يا بخشي از جهان، از او و آثارش استقبال مي كنند و او و آثارش در سطح بين المللي شناخته مي شوند. اين مترجم از نويسندگاني چون ماريو وارگاس يوسا، كارلوس فوئنتس. خورخه لوييس بورخس و گابريل گارسيا ماركز، به عنوان نويسندگاني كه كارهاي تازه و ماندگاري در ادبيات جهاني انجام داده اند نام برد و يادآوري كرد ما بايد براي جهاني شدن نويسندگاني در اين حد و حدود داشته باشيم. |