|
*بازخواني آراي آخوند خراساني درباره مشروطه
دكترعلي شيرخاني- استاد يار دانشگاه آزاد اسلامي قم
* قسمت اول
مقدمه

نهضت و يا انقلاب مشروطه در ايران، نهضت مردمي عليه استبداد و استعمار بود. مبارزه با استبداد و استعمار در ايران پس از اسلام همواره به رهبري قوي و پشتوانه محكم عالمان دين پيوسته بوده است. در نهضت مشروطه خواهي نيز عالمان شيعي و ايراني جزو پيشگامان اين نهضت بوده اند. در آستانه سالگرد صدور فرمان مشروطيت، درنوشتار ذيل به بررسي نقش يكي از عالمان دين كه تأثيرهاي بسزايي در شكل گيري وهدايت مشروطه خواهي داشته است، مي پردازيم.
****
در ادبيات سياسي دوره مشروطه، از عالمان ديني كه در سكوت مرجعيت نيز بوده اند، به عنوان «اركان نهضت مشروطه» ياد شده است و از آنجا كه ركن اصلي و اساسي و سلسله جنبان اين حركت يعني آخوند خراساني، حاج ميرزا حسين خليلي تهراني و ميرزا عبدا... مازندراني در نجف اقامت داشتند، به عنوان «مثلث رهبري نجف» شناخته مي شدند.
نويسنده كتاب «تشيع و مشروطيت» از نقش مراجع و علماي ايراني مقيم عراق در شكل گيري و تداوم نهضت مشروطه سخن گفته و نهضت را مديون فعاليتها و تلا شهاي گسترده آنان مي داند و مي نويسد:«اين علماي ايراني مقيم عراق بودند كه به خاطر دوري از دسترس جلادان محمدعلي شاه توانستند نهضت مشروطيت و آزاديخواهي را از آن جا با فعاليتي خستگي ناپذير ادامه دهند. علما بر ضد محمدعلي شاه و متحدان بيگانه او برخاستند، زيرا آنان را دشمن اسلام و كشنده ايرانيان مسلمان به شمار مي آوردند.»
احمد كسروي تاريخ نويس مشروطه در ايران با وجود اينكه در اواخر عمر خويش افكار و انديشه هاي معارض با ديدگاه رايج علماي شيعه، مطرح مي كرد، جايگاه علماي نجف در مشروطه خواهي را ستوده و نقش آنان را در پيروزي نهضت مشروطيت بسيار مهم و مؤثر دانسته است. وي مي نويسد: «اگر اين فتواهاي علماي نجف نبودي، كمتر كسي به ياري مشروطه پرداختي. همان مجاهدان تبريز بيشترشان پيروي از دين مي داشتند و دستاويز ايشان در آن كوشش و جانفشاني اين فتواهاي علماي نجف مي بود. همان ستار خان بارها اين را به زبان مي آورد كه من حكم علماي نجف را اجرا مي كنم.»

آخوند خراساني با وجود اينكه پرورش يافته مكتب نجف بود، ولي به علت شاگردي ميرزاي شيرازي با وجود اشتغالهاي علمي و مرجعيت، از سياست هيچ گاه غافل نبود و همواره در مواقع لزوم و احساس ضرورت و تكليف مداخله مي كرد و دخالت خود را بدون هيچ واهمه اي مطرح مي نمود. برخي از رجال سياسي در خاطرات خود از قاطعيت و درايت آخوند خراساني در مواجهه با مسائل سياسي سخني مي گويند كه آخوند خراساني در جلسه اي عنوان كرده: «اگر بخواهم پادشاه شما (شاه ايران) را با يك انگشت كوچك خود از تخت به زير مي كشم.» عبارت فوق را آخوند در ملاقات با فرستاده ميرزا محمد خان علاء مير كارپرداز ايران در بغداد گفته بود.
نقش آخوند در نهضت مشروطه، اساسي و انكارناپذير است. وي حمايت خود را نيز از مشروطه خواهي ادامه مي داد و زماني كه دولت مشروطه با بحراني ديگر يعني مداخله و هجوم روسها مواجه گرديد، آخوند بنا را بر اين گذاشت كه همراه با ديگر عالمان ديني براي رويارويي با مهاجمان روسي عازم سفر شود، اما مرگ نابهنگام وي اجازه اين سفر را نداد و شايعه مسموميتش را بر سر زبانها انداخت.

احمد كسروي درباره تأثير مرگ نابهنگام آخوند خراساني بر جنبش مشروطه در ايران و عراق مي نويسد:
«از اين پيش آمد جنبش عراق فرو نشست و پس از آخوند كسي كه جاي او را بگيرد، نبود. از اين سوي در ايران نيز در همه جا اين خبر پر و بال مردم را شكست و شايد از آن روز بود كه جوش و خروش رو به كاستن گذاشت.»
مقدمات ورود آخوند به مسايل سياسي ايران
با وجود اينكه آخوند ايراني مقيم عراق بود، ولي همواره در فكر ايران بود و همه علماي شيعه به خاطر شيعه بودن حكومت ايران، به عمران، آباداني و عدم استيلاي كفار بر اهتمام ايران داشته اند. ورود آخوند به مسايل سياسي ايران پس از قتل ناصرالدين شاه در سال 1313 ق بود. پس از مرگ وي، مظفرالدين شاه به حكومت رسيد. وي به دليل رنجوري و ناتواني نه قدرت استبداد را داشت و نه توان اداره حكومت را. لذا وي فردي را به نام امين الدوله به صدارت اعظم ايران انتخاب كرد كه وي نيز توان اداره جامعه را نداشت و موجبات سلطه اجانب و كفار بر ايران گرديد.
آخوند و ديگر علماي ايراني مقيم نجف با مشاهده اوضاع وخيم ايران، اقدام به نامه نگاري و دخالت در مسايل سياسي مي نمايند. ايشان اولين نامه خود را در جمادي الاول 1320 ق به محمدعلي ميرزا وليعهد مظفرالدين شاه در تبريز مي نويسد و درباره مفاسدي همچون استقراض بي خرج، تسليط كفار بر مسلمين و تسليم مملكت و تمام اداره جات به خارجه، و رفع جرح از مسكرات و مسكريات تذكر مي دهد و تأكيد مي كند كه ما در عراق از اوضاع و احوال ايران بهتر باخبر هستيم و شما نيز بايد از اين مسأله آگاهي تام داشته باشيد، مگر اين كه شما را نيز مثل پادشاه (مظفرالدين شاه) اغفال نموده باشند. آخوند تأكيد مي كند كه با اين وضعيت ممكن، در آينده اثري از سلطنت و ولايتعهدي نباشد.
آخوند خراساني در نامه به محمدعلي ميرزا به تلگراف و نامه اي اشاره مي كند كه پيشتر به شاه داده اند ولي جوابي از سوي شاه به آنان داده نشده است.
آخوند در سومين مرحله از نامه نگاري خود، نامه اي توسط حكيم الملك به مظفرالدين شاه مي نويسد و در آن تذكر مي دهد كه «چندي قبل عريضه اي تقديم داشته از جوابي كه به حسب امر اقدس همايوني مرحمت شده و امور محسوسه مفروضه را بي اصل شمرده و نسبت به القاي مغرضين داده بودند، معلوم شد كه غالب امور در حضور اعلي حضرت به اغفال و اشتباه مي گذرد و بعضي وزراء به واقعيت در مقام حفظ شؤون دولت و انتظام سلطنت نيستند.
آخوند، ضمن شكوه از پاسخ شاه در اين نامه، شاه و وليعهد را غافل و وزرا را به بي كفايتي، فساد اداري و نابساماني امور متهم مي كند و در تأييد حرف خود، از عدم استقلال واقعي ايران و عدم حفظ شؤون و حقوق كشور نسبت به ساير دول مي داند و معتقد است برخي از كشورها كه از هر لحاظ از ايران كوچك تر مي باشند، داراي وضعيت بهتري از ايران دارند. دليل بر اينكه بعضي دول هستند از حيث جمعيت وسعه مملكت كمتر و كوچك تر از ايران، ولي به واسطه كفايت وزراء دولت خواه در مقابل دول عظام با كمال استقلال و قوت حفظ حقوق و شؤون خود را مي نمايند.
در اين نامه، آخوند خراساني از سلطه اجانب بر كشور، اشاعه و بيع مسكرات در جامعه، ظهور ملاعب و فواحش و اشاعه و رواج مذاهب باطله (بابيه) را به شاه گوشزد و اذعان مي كند كه اين نوع مسايل را اطرافيان شما، اسباب حريت و تمدن و آبادي مملكت مي شمارند و مشكلات را نمي گذارند به سمع شما برسد.
آخوند پس از تذكرات مكرر به شاه و وليعهد و با فرض اين كه آنان بتوانند امور سياسي و اجتماعي را سامان دهند و وزراء و صدر اعظم از وي حرف شنوي داشته و زمينه هاي سلطه كفار بر سرزمين اسلامي را فراهم نكند، از تأثير اين تذكرات مأيوس شده و خود رأساً در باره ميرزا علي اصغر خان اتابك كه سمت صدر اعظمي را داشت تصميم گيري مي نمايد و پادشاه را از اين نوع اعمال بري داشته و يا اغفال شده صدر اعظم و اطرافيان بداند. آخوند اولاً ارتداد ميرزا علي اصغر خان را اعلام مي نمايد و از عموم مردم نيز مي خواهد با او مثل يك طاغوت و در رديف يزيد بن معاويه رفتار كنند. از آنجا كه متن نامه آخوند و برخي از علماي ديگر نجف در اين باره بسيار متقن است و ظرايف خاصي دارد، متن آن در ادامه مي آيد:
«بر قاطبه اهل اسلام سيما ساكنين ايران مخفي نماند كه تسليط كفر و استيلاء اجانب بر نفوس محترمه اسلاميه و بخشيدن حريت به فرقه بابيه (خذلهم ا...) و اشاعه منكرات و اباحه بيع مسكرات در ايران به حدي رسيده كه جاي توقف و مجال تأمل باقي نمانده و يوماً فيوماً در تزايد و آنچه در مقام تدبير و دفع اين عوامل هائله شده، اثري نديديم. و اين نيز بر ما ثابت و محقق گرديد كه تمام اين مفاسد مستند به شخص اول دولت عليه ايران ميرزا علي اصغر خان صدر اعظم است و چاره جز اظهار ما في الضمير نديديم. لهذا بر حسب تكليف شرعي و حفظ نواميس اسلامي كه بر افراد مسلمين فرض عيني است به خباثت ذاتي و كفر باطني و ارتداد ملي او حكم نموديم، تا قاطبه مسلمين و عامه مؤمنين بدانند كه اوامر و نواهي او مثل اوامر و نواهي جبت و طاغوت است و در زمره انصار يزيد بن معاويه محشور خواهد شد.»
آخوند علل ارتداد ميرزا علي اصغر خان اتابك را در سه امر مهم مي داند؛ اول استيلاي كفار بر كشور اسلامي شيعي كه بر اساس آيه » لن يجعل ا... للكافرين علي المؤمنين سبيلا» جايز نيست و دوم آزادي عمل دادن به فرقه بابيه كه فرقه اي بوده كه از بدو تأسيس تا كنون تمام مراجع بر ارتداد آنان حكم داده اند و سوم جواز بيع مشروبات در جامعه اسلامي بوده است.
پس از فتواي ارتداد صدر اعظم، مظفر الدين شاه وي را از صدر اعظمي عزل مي نمايد و پس از بر كناري ايشان، شايع مي گردد كه آخوند حكم ارتداد ايشان را با فتواي ديگر نسخ كرده است و گويا ارتداد بار ديني نداشته و جنبه سياسي آن بسيار قوي بوده است، و اكنون كه ديگر علي اصغر خان صدر اعظم نيست، حكم ارتداد نيز به تبع رفع موضوع و مشروعيت ندارد؛ آخوند خراساني پس از استماع و اطلاع از اين مسأله در دو نامه جداگانه تأكيد مي كند كه حكم همچنان به قوت خود باقي است و دست كشيدن از حكم قبلي، كذب محض مي باشد.
در اوضاع و احوال آشفته ايران كه امكان برون رفت با ساختار موجود، وجود نداشت، امين الدوله وزير مظفر الدين شاه، با اختيارات تام از ايشان به صدارت رسيده بود و پادشاه مي خواست با اختيارات تام دادن، اوضاع اقتصادي كشور را سامان دهد.
امين الدوله زمام اقتصاد ايران يعني گمركات را در اختيار سه نفر بلژيكي به رهبري فردي به نام مسيونوز قرار داده بود. مسيونوز در مساله تجارت تبعيض فراوان قايل مي شد، حتي مسيحيان ايران از امتياز بيشتري برخوردار بودند. اين مسأله موجب اعتراض مردم و تجار گرديد و سرانجام ملبس شدن نوز به لباس روحانيت جرقه اصلي مبارزه را آغاز كرد و آخوند با اطلاع كامل از اين ماجرا همراه با علماي ديگر نجف در پي تظلم خواهي و شكايت مردم، در نامه اي خطاب به سيد عبدا... بهبهاني، خواستار دفع و رفع يد ظالم از بلاد مسلمين مي شود و مي نويسد:
«تظلم و شكايت اهالي از تعديات مسيونوز مسيحي به حدي رسيده كه ديگر اغماض نتوان كرد... لازم است محض حفظ اعراض و اموال و نفوس مسلمانان، رفع و دفع يد ظالم را با تمام اجزاء او، از بلاد مسلمين نموده، تكليف عموم همين است.
آغاز نهضت مشروطه
نهضت مشروطه پس از عزل امين السلطان و نصب امين الدوله به صدر اعظمي ايران، آغاز شد. وي كه نوه فتحعلي شاه قاجار و داماد مظفر الدين شاه بود، فردي مستبد و داراي روحيه خودسرانه بوده و از آغاز صدارت با شدت و غلظت فراوان كار خود را آغاز كرد و در اين مدت كوتاه مردم از دست او رنجهاي فراوان كشيدند و در يك سال و اندي تا ماه رمضان 1332 ق اتفاقهاي فراوان رخ داد و اين وقايع از طريق علما و روحانيون و در رأس آنان سيد عبدا... بهبهاني به مراجع نجف بويژه آخوند خراساني، گزارش مي شد.
هنگامي كه ناآرامي ها در ايران بويژه در تهران اوج گرفت، نامه ها و تلگرافها و حتي شبنامه هاي فراوان به دست آخوند مي رسيد كه از او خواسته مي شد در حمايت از مشروطه خواهان، گامي پيش نهد. آخوند براي كسب اطلاعات بيشتر، طي نامه اي نوشت: «تلگراف اخبار موحش از تهران رسيد، موجب پريشاني فوق العاده گرديد. مطالب چيست؟ عاجلاً اطلاع دهيد تا اقدامات لازمه نماييم.» آخوند در اين نامه تأكيد مي كند كه اميدوارم حوادث و وقايع به گونه اي ختم شود كه نياز به دخالت بنده در امور نباشد، ولي هر زمان تكليف شرعي اقتضا نمايد، مسامحه اي در كار نخواهد بود.
نامه فوق در سنه 1324 ق نوشته شده كه ورود عملي آخوند خراساني به مسائل نهضت مشروطه است.
در همين سال و در ماه مبارك رمضان، عده اي از مقلدان و مريدان آخوند به وي نامه اي مي نويسند و در آن خواستار فتوا در زمينه رفع استبداد و قيام عليه استعمار و عمال داخلي استعمار مي شوند. آخوند نيز با نگارش نامه اي چند سطري، عموم شيعيان را بر اين امر وا مي دارد و اين مساله را از تكاليف آنان مي شمارد:
«معلوم است اهتمام در تقليل ظلم و سد ابواب تعديات مستبدانه و ناامني هاي طرق و شوارع و ترتيبات صحيحه، در آسايش عموم مسلمين و آباداني مملكت و تهيه و استعداد قطع طمع اعادي و غير ذلك من المصالح العامه از اهم تكاليف عامه مسلمين است.» |