|
* آي سان نوروزي
* جاده در دست تعمير
كارگردان: حسين تبريزي \ نويسنده: مهدي سعادت پور

بازيگران: بهزاد فراهاني، كيومرث ملك مطيعي، ثريا قاسمي، ابوالفضل پور عرب، لاله صبوري و...
***
خلاصه داستان: آقا، سرهنگ بازنشسته و ملاك زمينهاي كوهپايه كه سالهاست همسرش را از دست داده، دختر يكي از رعيتها را به خانه آورده و همه فرزندان و نوكرهاي خانه اربابي و دامادها به گمان اينكه قرار است با دختر ازدواج كند به تب و تاب افتاده و تلاش مي كنند كه جلوي اين ازدواج را بگيرند، اما در پايان مشخص مي شود كه آقا قصد ديگري داشته و دختر رعيت را براي پسرش خواستگاري مي كند.
سريال تلويزيوني «جاده در دست تعمير» در حالي پخش از شبكه دوم سيما را در ماههاي گذشته پشت سر گذاشت و به قسمتهاي پاياني رسيد كه با وجود همه بازيگران محبوب و موفق تلويزيوني اش نتوانست مخاطبان چنداني را جذب خود كند.
سريال تلويزيوني «حسين تبريزي» تجربه ناموفقي از سريال سازي بود كه هيچگاه نتوانست انتظارها را برآورده سازد و مورد توجه مخاطبان پرشمار تلويزيون قرار بگيرد.
همه اينها در حالي است كه تبريزي از بازيگران شناخته شده و محبوب سينما و تلويزيون در كارش استفاده كرده بود؛ بازيگراني كه پيش از اين بارها و بارها در سريالها و حتي فيلمهاي سينمايي بسياري توانسته بودند موفقيت كار را تضمين كنند و به تنهايي به وزنه اي مهم و ارزشمند براي آثارشان مبدل شوند.
بهزاد فراهاني يكي از مهمترين بازيگران اين سريال بود كه به طور حتم طرفداران بسياري در ميان بينندگان تلويزيون دارد و هرچند يك ستاره تماشاگر پسند نيست، اما در توانايي هايش در موفق جلوه دادن ظاهر يك سريال نمي توان هيچ شكي داشت. بهزاد فراهاني اما با ظاهر تقريباً متفاوتش در كار حسين تبريزي حضور موفقي ندارد و شبيه يك بازيگر كم انرژي و معمولي است. ثريا قاسمي، بازيگر ديگري است كه نقش مقابل فراهاني را در سريال بازي مي كند. اين مادر مهربان كه در مجموعه هاي تلويزيوني بسياري حتي در نقشهاي محوري نيز حضور داشته، تنها يكي از بازيگران «جاده در دست تعمير» است كه در كنار كيومرث ملك مطيعي كه از زير آسمان شهر نقشهاي دوست داشتي طنز زيادي را ايفا كرد؛ لاله صبوري كه از بازيگران خوب طنز و سريالهاي خانوادگي است؛ ابوالفضل پورعرب كه ستاره دهه 60 سينمايي بود و طي سالهاي اخير در تلويزيون هم نقشهاي تماشاگر پسندي را بازي كرده و... نتوانسته اند مجموعه موفقي را تشكيل دهند و بر جذابيتهاي مجموعه تلويزيوني شان بيفزايند.
اما دليل اين عدم جذابيت چيست؟ و چرا سريال تبريزي با همه ستاره هاي تلويزيوني اش نتوانست موفق شود؟
مطمئناً در يافتن يك پاسخ منطقي براي اين سؤال به قدرت و انسجام داستان، جذابيت موضوع و عدم جذابيت شخصيتهاي ساده و بي تأثير آن خواهيم رسيد.
«جاده در دست تعمير» تنها براساس يك داستان و فضاي تكراري داستاني ساختار پيدا كرده است. پيرمرد تنهاي خانواده كه همان ارباب يا پدر سالار هميشگي داستانهاي قديمي ايراني است، به دختري علاقه مند است و فرزندان و عروس و دامادهاي اين پيرمرد يا به واسطه علاقه شان به پدر و يا براي از دست ندادن ارث و ميراث پدري همه تلاششان را مي كنند تا جلوي اين كار پدر را بگيرند.
همانطور كه انتظار مي رود سريال تلويزيوني حسين تبريزي هيچ چيز تازه اي براي در ميان گذاشتن با تماشاگرانش ندارد. تنها چيزي كه اين سريال در مقابل تماشاگرش قرار مي دهد، يك داستان تكراري و بدون پيچشها، تعليق و جذابيتهاي لازم است.
اين داستان بي چيز و ساده، حتي در حوزه پرداخت و دستيابي به داستانهاي فرعي و اهميت جزييات نيز به درستي كار نشده است.
چندين و چند قسمت از داستان به تصورات، خيالات و گمانهاي اعضاي خانواده در مورد پدر اختصاص داده شده و در اين قسمتها هيچ حركت و عمل داستاني صورت نمي پذيرد و شخصيتها تنها با هم صحبت مي كنند و حتي حاضر به تكان خوردن از روي صندلي ها و مبل هايشان هم نيستند؛ بخشهاي زيادي از داستان به زندگي بدون تغيير و معمولي آقا با رعيتها و نوكرهايش محدود شده و ظاهراً كارگردان در اين بخشها خواسته تا قدرت طنز و سادگي كميك را در كنار جذابيت ساده و معمولي زندگي قهرمانش قرار دهد.
البته اين كميك هم چندان كاركردي در ميان اين همه بي چيزي داستان پيدا نمي كند و بله قربان گفتنهاي مداوم و گريه زاري هاي كيومرث ملك مطيعي در نقش نوكر دوست داشتني و ارباب دوست خانه اربابي كمك زيادي به كليت كار نمي كند.همه ضعفهاي سريال حسين تبريزي به داستان كم مايه و كاستي هاي آن در درگير سازي مخاطب با موضوع بر مي گردد. داستان «جاده در دست تعمير» چيزي براي مطرح كردن ندارد جز نگراني هاي تكراري شخصيتها براي پدر بازنشسته و پيرشان و پرداخت كشدار و خسته كننده اتفاقاتي كه هيچ عمل دراماتيكي در آنها وجود ندارد!
تماشاگر سريال تبريزي حق دارد كه دل به هيچ چيز آن نبندد. و بايد اعتراف كرد كه همه بازيگران خوب موفق تلويزيوني آن تنها شبيه به عروسكهايي تنها در صحنه بازي هستند و چيزي براي بازي كردنشان وجود ندارد، در جذب و جلب توجه مخاطب ناموفقند. در واقع اين عروسكها به كارگردان و عروسك گردانهايي نياز دارند كه آنها را بازي دهند و از همه چيز مهمتر رويداد و اتفاقاتي كه حضورشان را در اين بازي مهم و قابل پيگري نشان بدهد. |