تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
ضربان
شهرستانها
ايرانسرا
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-08-04
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

دوشنبه 14مرداد ماه 1387


اسلام؛ اساس مشروطه ايران

 

*بازخواني آراي آخوند خراساني درباره مشروطه

قسمت دوم
دكترعلي شيرخاني





نهضت و يا انقلاب مشروطه در ايران، نهضت مردمي عليه استبداد و استعمار بود. مبارزه با استبداد و استعمار در ايران پس از اسلام همواره به رهبري قوي و پشتوانه محكم عالمان دين پيوسته بوده است. در نهضت مشروطه خواهي نيز عالمان شيعي و ايراني جزء پيشگامان اين نهضت بوده اند. در آستانه سالگرد صدور فرمان مشروطيت، در نوشتار ذيل به بررسي نقش يكي از عالمان دين كه تأثير بسزايي در شكل گيري و هدايت مشروطه خواهي داشته است، مي پردازيم.
* علل پذيرش مشروطه از سوي آخوند خراساني
از مجموعه اطلاعيه ها، بيانيه ها، تلگرافها و فتاواي آخوند خراساني مي توان چنين استنباط كرد كه ايشان به مشروطيت و مجلس به عنوان ابزاري كه بتواند مقاصد اسلامي را اجرا كند، نگريسته و هدف اساسي آنان اجراي عدالت در راستاي براندازي استبداد بوده است. البته، به مرور كه فعاليتها چشمگير مي شود و مردم در صحنه حضور پيدا مي كنند، مشروطه و مشروطه خواهي تئوريزه مي شود. تئوريزه و يا اسلاميزه كردن مشروطه هر چند در آرا و فتاواي آخوند وجود دارد، ولي بيشترين سهم را در اين رابطه ميرزاي نائيني دارد كه با كتاب «تنبيه الامه و تنزيه الملة» نقش بسزايي در اين زمينه داشته است. دلايل پذيرش مشروطه در نگاه مشروطه خواهان ديني و مراجع نجف و آخوند خراساني، مي تواند هم عرفي باشد و هم ديني. آخوند در برخي از نامه هاي خود از اين مسأله به مثابه يك امر عرفي قلمداد مي نمايد و معتقد است اين امور به افراد جامعه مربوط است و افراد مي توانند در اين باره دخالت كنند و حقوق خود را به دست آورند. آخوند خراساني در سال 1326 ق در پاسخ محمد علي شاه عنوان مي كند: «آنچه ضروري مذهب است، حكومت مسلمين در عهد غيبت حضرت صاحب الزمان عجل ا... فرجه با جمهور مسلمين است.» وقتي حكومت به جمهور مردم وابسته باشد، بايد جمهور در آن دخالت نمايد و بهترين نوع دخالت نيز نبود استبداد و استقرار حكومت مشروطه است. آخوند





خراساني براي پذيرش مشروطه، به بي كفايتي شاهان قاجار استناد مي كند و بر اين باور است كه علل عقب ماندگي ايرانيان و مشكلات عديده اي كه در ايران وجود دارد، از سوء مديريت شاهان قاجار بوده است، زيرا در زمان ايشان نه تنها ايران آباد نشد، بلكه از دست دادن بخشي از خاك ايران و سلطه اجانب بر كشور، دستاورد حكومت قاجاريان بوده است. آخوند در اين باره خطاب به محمد علي شاه مي نويسد: « آيا بر احدي از مسلمين مخفي است كه از بدو سلطنت قاجاريه تا كنون چه صدمات فوق الطاقه بر مسلمين وارد آمد؟ و چقدر از ممالك شيعه از حسن كفايت آنان به دست كفار افتاد؟! قفقازيه و شروانات و بلاد تركمان. بحر خزر و هرات و افغانستان و بلوچستان و بحرين و مسقط و غالب اين بلاد، با كمال ذلت به دست كفار اسير شدند و استفاده روحاني مذاهب محروم ماندند. دو ثلث تمام ايران رفت و يك ثلث باقي مانده را هم به انحاي مختلف، زمامش را به دست اجانب دادند.
آخوند در اين نامه كه در هفتم شوال 1326 ق نوشته است، معايب ديگري از سلطه قاجاريه بر مي شمارد؛ از جمله اين كه «خزينه سلطنت كه از عهد صفويه و نادر شاه و زنديه ذخيره بيت المال مسلمين، خرج فواحش فرنگيان شد و آن همه اموال باقي مانده مسلمين را به يغما بردند.»





آخوند هفت روز بعد از نامه به محمد علي شاه، در تاريخ 14 شوال 1326 نامه اي مي نويسد (كه خودش از آن نامه تعبير «لايحه دولت خواهانه » مي نمايد) و تأكيد مي كند كه از يك طرف تمام كارگزاران و متصديان امور از وظايف مملكت داري (قاجاريه) و حفظ نواميس دين و دولت به كلي بي خبر و غافل... تعدياتشان بر هيچ حدي واقف و محدود نبود و از سوي ديگر با سلطه اجانب و بيگانگان آنان «اين وضع مغتنم و همان حيل و تزويراتي را كه در استيلا بر ساير ممالك اسلاميه به كار برده و به مقصود نايل شدند،... تمام ثروت و نفوذ مملكت را ربودند، تجارت و صناعت داخله را به كلي باطل و همه را به خود محتاج و در زير بار قرض خود غرق و عامل خود نمودند.
آخوند خراساني با برشماري معايب حكومت قاجاريان و سلطه بيگانگان بر اين كشور، معتقد است هر چه زودتر بايد اين وضعيت بيمارگونه را علاج كرد و در صورتي كه تن به علاج ندهيم، مشكلات فراواني در عرصه هاي ديني و اجتماعي براي خود به ارمغان مي آوريم. «چنانچه علاج عاجلي به اين امراض مهلكه نرسد، به انقراض و اضمحلال كلي مؤدي و عما قريب از دين و دلت اثري باقي نخواهد بود.»
ممكن است در اين فراز از نوشته اين پرسش پيش آيد كه آخوند خراساني مشكلات را بيان مي كند و در حقيقت به مثابه يك طبيب حاذق درد را شناخته است، ولي آنچه مهم است پس از شناخت درد، طبيب تجويز و درمان هم داشته است. آيا آخوند خراساني و همفكران ايشان تجويزهايي نيز در اين زمينه داشته اند يا نه؟
آخوند در نامه 14 شوال 1326 علاوه بر درد شناسي، درمان را در چند بند ارائه مي دهد كه در حقيقت علل پذيرش مشروطه است كه در ذيل به صورت مختصر اشاره مي شود.
الف) آخوند در اين نامه عنوان مي كند وقتي كه مباحث مشروطه مطرح شد و شاه قبلي (مظفر الدين شاه) آن را امضا كرد، اندر فوايد و محاسن مشروطه سخنها و مطالب فراوان گفته شد و براي من نيز اجمالاً فوايد و محسناتش معلوم بود، ولي در عين حال به فحص و جستجوي ويژگيهاي مطلوب آن بر آمدم تا مبادا از جهتي متضمن محذور و مزاحم اهمي باشد. لذا آخوند عنوان مي كند پس از دقت فراوان، آن را با مباني اسلام موافق يافتيم و حتي مشروطه ايراني مأخوذ از اسلام بوده است. «بعد از كمال تامل ديديم مباني و اصول صحيحه آن از شرع قويم اسلام مأخوذ است.»
آخوند ضمن اين كه باور دارد اساس مشروطه ايران از شرع اسلام اقتباس شده است، در فراز ديگري از نامه تأكيد مي كند: مشروطه مگر چيست؟ مشروطه نظامي است كه «موجب سد ابواب تعديات و تجاوزاتي است كه بر هيچ حدي واقف نبود.» آخوند در نامه هاي ديگر، شرح مبسوطي از مشروطه ارائه و آن را در مقابل استبداد قرار مي دهد و بر اين باور است در صورتي كه قدرت حكومتي محدود و مشروط بود، حكومت، حكومت مشروطه است و در صورتي كه حكومت خود سر و رها بود، حكومت استبداديه است. «مشروطيت هر مملكت عبارت از محدود و مشروط بودن ادارات سلطنتي و دواير دولتي است، به عدم تخطي از حدود و قوانين موضوعه بر طبق مذهب رسمي آن مملكت، و طرف مقابل آن كه استبداديت دولت است، عبارت از رها و خود سر بودن ادارات سلطنتي و دواير دولتي و فاعل ما يشاء و حاكم ما يريد و قاهر بر رقائب و غير مسئول از هر ارتكاب بودن آنها است در مملكت.»
آخوند خراساني در ادامه بحث مشروطه و پذيرش آن از سوي خود، به گزارشهاي ايرانيان مقيم خارج اشاره مي كند كه آنان اثرات سوء استبداد را بيان كرده اند و از سوي ديگر عنوان مي كند اگر وضعيت حال حاضر ايران، همچنان كه هست باقي بماند، نه تنها حكومت، حكومت مطلوب نيست، بلكه اين حكومت به زودي از بين خواهد رفت و از بين رفتن حكومت، نتيجه سلطه و استيلاي بيگانگان است. در نتيجه، مشروطيت هم حفظ حكومت شيعي از تسلط اجانب است و هم پايداري حكومت در حوزه استحفاظي خود.
آخوند در فراز ديگري از اين نامه عنوان مي كند اين نوشته ها بر اساس مقتضاي تكليف شرعي است و از آنجا كه زعامت مسلمين را بر عهده داريم و در قيامت نيز عذري داشته باشيم. اين گونه مطالب را مي نويسيم، لذا آخوند اعتقاد دارد كه «استقرار مشروطيت به منزله جهاد در ركاب امام زمان ارواحنا فداه و سرموئي مخالفت و مسامحه به منزله خذلان و محاربه با آن حضرت صلوات ا... و سلامه عليه است. مخالفت با همين مجلس منعقد در بهارستان حرام و محاربه با صاحب شرع (صلوات ا... عليه) است.»
آخوند خراساني در ادامه ديدگاه هاي خود درباره مشروطه معتقد است مشروطه در حال حاضر حفظ اساس اسلام مي باشد و از اين زاويه به يك معني جهاد دفاعي محسوب مي شود و همين جهاد دفاعي بر عامه مسلمانان واجب و لازم است. لذا در حال حاضر، بهترين مسأله در مسائل ديني ما همين تأسيس و تقويت نظام مشروطه است، زيرا از طريق نظام مشروطه و دفع استبداد، زمينه هاي ترقي و پيشرفت حاصل مي شود و پيشرفت مانع سلطه اجانب بر جامعه خواهد بود. آخوند براي اثبات نظريه خود، به عكس مسائل ايران و وضعيت دول كفر استدلال مي كند و معتقد است «همه كس مي داند اول كفر از همين طرق، ترقيات كرده، دست تطاول و تغلب به خاك مقدس اسلامي گشودند.
ب) آخوند پس از پذيرش اصل مشروطه و نتايج مثبت كه از آن پديد مي آيد، در برابر اين پرسش اساسي و بنيادي قرار مي گيرد كه مشروطه با لوازم خودش، يك پديده سياسي غربي است و التزام به يك شيء التزام به لوازم آن شيء نيز خواهد بود. در غرب، مشروطه خواهي سرانجام به سكولاريسم و اباحي گري ختم شد، آيا اين پديده غربي نيز در جامعه ايران نيز به اباحي گري و سكولاريسم منجر نخواهد شد؟ اگر منجر به اباحي گري شود كه ما قصد لم يقع (آنچه مراد شما هست واقع نمي شود) و اگر بناست منجر نشود، مشروطه ايران چه نوع تمهيدات و ساز و كاري ايجاد مي كند كه، تفاوت ماهوي خود را با مشروطه از نوع غربي، بيان كند و در جامعه ايراني شيعي در عين التزام به مشروطيت، دين، مذهب و آداب و رسوم اين مرز و بوم حفظ شود. آيا از نظر آخوند خراساني، اين مسأله ممكن است؟
در نگاه خراساني مشروطيت اصالتاً موضوعيت ندارد، بلكه مشروطه را مي توان با توجه به مذهب و مرام هر كشوري كه مشروطه مي خواهد در آن ترويج پيدا كند، تفسير و تبيين كرد. آخوند در اين باره مي نويسد: «چون مذهب رسمي ايران همان دين قويم اسلام و طريقه حقه اثني عشريه (صلوات ا...عليهم اجمعين) است، پس حقيقت مشروطيت ايران و آزادي آن عبارت است از عدم تجاوز دولت و ملت از قوانين منطبقه بر احكام خاصه و عامه مستفاد از مذهب و مبتنيه بر اجراي احكام الهيه و حفظ نواميس شرعيه و مليه و منع از منكرات اسلاميه و اشاعه عدالت و محو مباني ظلم و سد در شكايات خودسرانه و صيانت اسلام و حوزه مسلمين و صرف ماليه مأخوذه از ملت در مصالح نوعيه راجعه به نظم و حفظ و سد نفوذ مملكت خواهد بود.» لذا، پاسخ آخوند خراساني سازگاري و يا عدم سازگاري ميان مشروطه و آموزه هاي مذهبي شيعه آن بود كه در آموزه هاي شيعي نيز در نظام مشروطه مي توان تكاليف و قيوداتي ايجاد كرد كه با مذهب حقه جعفري سازگار باشد. وي مي نويسد:
«همچنان كه مشروطيت و آزادي ساير دول و ملل عالم بر مذهب رسميه آن ممالك استوار است، همين طور در ايران هم بر اساس مذهب جعفري كاملا استوار است و مصون از خلل و پايدار خواهد بود.»
پس از آن كه مشروطه به انحراف كشيده شد و استبداد صغير حاكم گرديد، بسياري از مشروطه خواهان و عالمان ديني، از اساس منكر مشروطه و مشروطه خواهي شدند، اما آخوند در شعبان 1329 در اعلاميه اي دغدغه هاي واپسين خود را درباره فرجام مشروطه بيان مي كند و ايشان در اين باره مي نويسد:
«تمام مجاهدات و زحمات چند ساله در استحكام اساس مشروطيت تحمل شد براي حفظ استقرار مملكت اسلامي و ترويج شريعت و شرع اسلام و دفع ظلم و بسط عدل و امر به معروف و نهي از منكر و ترفيه حال رعيت بود. جماعتي اين مطالب را از لوازم مشروطيت دانسته و مي داند.»
ج) مسأله ديگري كه در مباحث مشروطه وجود داشت و ديدگاه هاي متفاوت و بعضاً متعارض را برانگيخت، دو مفهوم آزادي و مساوات بود. آخوند خراساني در نامه ها و اعلاميه هاي فراوان سعي مي كند هر دو مفهوم را با اصول شريعت انطباق و بر آن دو صبغه مذهبي بدهد.
آخوند خراساني در ذيحجه 1325 در نامه اي عنوان مي نمايد كه آزادي و مساوات در مملكت شيعي بر اساس آموزه هاي قرآني خواهد بود و اقامه مجلس شوراي ملي كه نماد آزادي در برابر استبداد است و مساوات كه همه آحاد مردم ايران بايد در برابر حقوق، از مساوات برخوردار باشند، از مباني ديني ريشه گرفته و اين دو اصل بر حفظ و بقاي سلطنت اسلامي نيز خواهد بود:
بدين سان، مي توان گفت آخوند خراساني آزادي كه تجلي آن در نظام مشروطه و دار الشوري مي باشد، در حد آزادي در برابر استبداد نظام سياسي معنا مي كند و از سوي ديگر اصل مساوات را از مساوات در حقوق به مساوات در برابر حقوق تقليل مي دهد، زيرا مساوات در حقوق با آموزه هاي ديني سازگار نيست ولي اگر قانوني تصويب شد، آن قانون براي همه يكسان خواهد بود، كما اين كه آخوند اين مطلب را در اندرزنامه هاي دهگانه خويش به احمد شاه متذكر مي شود و مي نويسد:« كوشش كنيد براي بسط عدالت حقيقي و مساوات، به صورتي كه شخص شاه با ضعيف ترين افراد ملت از لحاظ حقوق برابر باشند و احكام شرعي اسلامي بر جميع افراد بدون استثنا حاكم باشد. »
د) يكي از موارد مطرح و مناقشه انگيز در دوران مشروطه، تأسيس مجلس شوراي ملي بود. عده اي بر اين باور بودند كه دين اسلام، دين كامل و داراي قوانين و مقررات ابدي بوده و ما از حيث قانون و وضع آن كمبود نداريم و نيازي به تأسيس مجلس براي وضع قوانين نيست. در نتيجه، ايجاد مجلس شوراي ملي، در حقيقت بدعت در آيين محمدي(ص) خواهد بود.
آخوند خراساني در پاسخ به اين شبهات معتقد است: « مجلسي كه تأسيس آن براي رفع ظلم و اغاثه مظلوم و اعانت ملهوف و امر به معروف و نهي از منكر و تقويت ملت و دولت و ترفيه حال رعيت و حفظ اسلام است، قطعاً عقلاً و شرعاً و عرفاً راجح بلكه واجب است و مخالف و معاند او مخالف شرع انور و مجادل با صاحب شريعت است.»
عبارتهاي فوق نشان دهنده آن است كه نگاه آخوند به مجلس در راستاي تقويت آموزه هاي اجتماعي، مدني، سياسي و فرهنگي جامعه اسلامي و ديني ايران است و اين مسأله نه تنها مي تواند مخالف شرع انور باشد، بلكه در ادامه و طول آن بوده و به وسيله مجلس شورا بسياري از حقوق ملت مسلمان را مي توان استيفا نمود.
آخوند خراساني مكرراً در نامه هاي متعدد خود اصولاً اهداف اصلي مشروطه را مقابله با ظلم و استبداد و تصرفات جائرانه مي داند و اين مسأله را از اظهر ضروريات دين اسلام مي شمارد و منكر آن را در عداد منكر ضروري دين مي داند.
هر چند آخوند خراساني از لحاظ نظري بر عدم منافات شرع با مشروطه تأكيد مي كند، ولي در مقام عمل بر اصل دوم متمم قانون اساسي مشروطه تأكيد مي كند و خواستار تصويب آن مي گردد. تصويب متمم نيز با حمايت جدي آخوند امكان پذير گرديد. اين اصل متمم، نظارت شرعي پنج نفر از مجتهدين را بر مصوبات مجلس شوراي ملي الزامي كرد. آخوند پس از اطلاع يافتن از اين مصوبه، نامه اي به مجلس نوشت و در آن خوشحالي و خرسندي خود را از تصويب اصل فوق ابراز داشت. متن نامه آخوند به مجلس شوراي ملي به شرح ذيل است: «مجلس محترم شوراي ملي شيدا... تعالي اركانه
ماده شريفه ابديه كه به موجب اخبار واصله در نظامنامه اساسي درج و قانونيت مواد سياسيه و نحوها من الشرعيات را به موافقت با شريعت مطهره منوط نموده اند، از ا هم مواد لازمه و حافظه اسلاميت اين اساس است، و چون زنادقه عصر به گمان فاسد حريت اين موقع را براي نشر زندقه و الحاد مغتنم و اين مسأله قويم را بدنام نموده، لازم است ماده ابديه ديگر در رفع اين زنادقه و اجراي احكام الهيه عز اسمه بر آنها و عدم شيوع منكرات درجه شود تا بعون ا... تعالي نتيجه مقصوده بر مجلس مترتب و فرق ضاله مأيوس و اشكالي متولد نشود.»
ه) يكي از مسائل مهم و شبهه انگيز در دوران مشروطه، موضوع سلطنت مشروطه بود. آنچه در ادبيات سياسي ايران و شيعه مطرح بوده، بحث سلطنت اسلامي بوده است. ولي پس از طرح مسايل مشروطه و مشروطه خواهي، واژه سلطنت اسلامي به سلطنت مشروطه تبديل شد و مشروطه خواهان، خواستار تحديد قدرت و استيلاي شاه بوده و رفتار وي را در چارچوب قانون، معنا و مفهوم مي كردند و معتقد بودند شاه نبايد فراتر از قانون عمل كند و رويه استبدادي را پيشه نمايد. آخوند در تأييد ديدگاه مشروطه خواهان، مشروطه خواهي را به شرع نسبت مي دهد و بر اين باور است كه «سلطنت مشروطه و عدالت و مساوات در كليه امور حسبيه به شرع اقرب از استبداد است. بديهي است عقول عديده، جهات خفيه اشيا را بهتر از يك عقل ادارك مي كند.»
نكته ديگري كه در اين مقطع زماني مطرح بوده است، مسأله موافقت و مخالفت سلطنت مشروطه با شرع بود. آخوند در اين باره مي نويسد:«گذشته از اين مگر سلطنت استبداديه شرعي بود كه تغيير و تبديل آن به سلطنت مشروطه به دسيسه عمروعاصي عنوان مشروعه نموده، محض تشويش اذهان عوام و اغلوطه، دلفريب باعث اين همه فتنه و فساد گشته، سفك دماء و هتك اعراض و نهب اموال و لا اباحه نمودند؟ »
آخوند خراساني تعجب خود را از كساني كه سلطنت استبداديه را به سلطنت مشروعه عنوان مي نمايند، بيان مي كند كه حكومت سلاطين قاجار، غير مشروعه است.
با توجه به آنچه در سطور پيشين درباره مشروطيت در نگاه آخوند خراساني نگاشته شد، مي توان ادعا كرد آخوند پاره اي از مفاهيم جديد را با اعتقادات كهن و بنيادي شيعي در هم آميخته و به سازگاري مشروطه و آموزه هاي شيعي، فتوا داده است. هر چند در نگاه ايشان در عصر غيبت حكومت از آن جمهور مردم است، ولي حكومت بايد مبتني بر شرع انور باشد و شرط اساسي پذيرش و مقبوليت هر حكومتي در عصر غيبت، منوط به رعايت احكام اسلامي به وسيله حكومت است. مشروطه نيز مي تواند ابزاري مناسب در دفع ظلم و احقاق حقوق عامه مردم باشد.

  


استاد سيدمرتضي سادات فاطمي:
آموزش مفاهيم قرآن را در كنار قرائت آن پيگيري كنيم

 

* مليحه پژمان
استاد سيدمرتضي سادات فاطمي سالهاست كه به آموزش قرآن اشتغال دارد. او قرآن را از كودكي شروع كرد، درست وقتي كه 7 سال



بيشتر نداشت و در مدت دو ماه روخواني، قرآن را فراگرفت و پس از آن با شركت در جلسات قرآن مشهد و گوش دادن به نوار قرآن استادان قرآني ديگر به كارش ادامه داد. او قبل از پيروزي انقلاب هم در محافل مردمي به آموزش قرآن پرداخت. حتماً همه آنها كه در مسجد كرامت در جلسات قرآني شركت داشته اند، ايشان را به ياد مي آورند.پس از پيروزي انقلاب اسلامي سيدمرتضي سادات فاطمي در اولين دوره مسابقات قرآني سازمان اوقاف موفق به كسب رتبه اول كشوري شد و سال بعد هم به مقام اول قرائت نايل شد. در خلال اين سالها، فعاليتهاي آموزش قرآن توسط ايشان به شكل گسترده پيگيري شده و هنوز هم دنبال مي شود. او اكنون جلسات قرآن سازمان اوقاف را اداره مي كند.
استاد فاطمي حدود 5 سال تدريس تجويد و آواشناسي را دنبال كرده و در حال حاضر هم به عنوان مدير مركز تربيت مدرس قرآن فعاليت دارد.
از استاد فاطمي مي پرسم، كداميك از قاريان برجسته كشورمان در كلاسهاي ايشان آموزش ديدند، مي گويد: «البته در كلاسهاي قرآني خيلي ها شركت داشته اند، اما از ميان آنها مي توانم به جواد فروغي، برادران شاكرنژاد و... اشاره كنم كه البته اين عزيزان استادان ديگري هم داشته اند و در كنار آن در كلاسهاي من هم بودند. هر چند توكل به خدا و تلاش خودشان هم در اين قضيه تأثيرگذار بوده است.»
اما طي اين چند سال فعاليت قرآني، فضاي قرآني كشور را چطور مي بينيد؟ استاد فاطمي نيا در اين ارتباط مي گويد: «قبل از انقلاب علاقه مندي به قرآن خيلي زياد بود، ولي شرايط مناسب نبود؛ يعني امكانات و تبليغات كنوني آن موقع وجود نداشت. اما پس از پيروزي انقلاب اسلامي وضعيت بهتر شد و بالاترين رده هاي كشوري مشوق امور قرآني شدند، بخصوص توجهات مقام معظم رهبري كه بسيار قاريان قرآن را تشويق مي كنند، شرايط را بهتر كرد. اين شرايط با قبل از انقلاب قابل مقايسه نيست. امكاناتي كه براي فراگيري قرآن فراهم شده قبل از انقلاب نبود؛ مثلاًَ سيماي قرآن و راديو قرآن شرايط خوبي را براي يادگيري قرآن به وجود آورده اند به طوري كه همه مي توانند در خانه يادگيري قرآن را دنبال كنند. اما با وجود اين، اگر بخواهيم بگوييم علاقه مندي جوانان به قرآن بيشتر شده، تصور نمي كنم اين طور باشد، چون قبلاً هم مردم مذهبي بودند و علاقه داشتند، اما امكانات نبود. حالا كه زمينه و امكانات فراهم است، استقبال زياد نيست!»
مي پرسم دليل اين مسأله كم توجهي به امور ديني است، وي تصريح مي كند: «نه! گمان نمي كنم، چون مردم به اصول عقيدتي خودشان پايبندند و من دلايل ديگري را در اين امر دخيل مي دانم و آن هم توجه بيش از حد به حوزه هاي ديگر است.
وقتي جوان ما مي بيند به ورزشكاران توجه ويژه اي مي شود، خواه ناخواه به دنبال مسائل ورزشي مي رود. قاري قرآن وقتي به كسب رتبه نايل مي شود خيلي از نظر مادي به او توجه نمي كنند و در حالي كه يك ورزشكار وقتي برنده مي شود، كلي براي او امتياز مالي قايل مي شوند. وقتي اين تضادها در جامعه ديده مي شود انگيزه ها هم كمتر مي شود. اما من مي گويم اگر يك قاري قرآن به دنبال ماديات باشد، به اين قضايا توجه مي كند، اما اگر به معنويات توجه كند و انگيزه اصلي او خدا و قرآن باشد، ديگر به ماديات دنيوي توجه نمي كند؛ چون هم دنيا و آخرت با قرآن آباد مي شود.
اما بالاخره مسؤولان هم بايد به جوانان قرآني توجه ويژه اي داشته باشند. به عقيده من توجه كردن به امور زندگي قاريان قرآن هزينه كردن نيست، بلكه سرمايه گذاري است كه مي توان به وسيله آن معنويت را بين جوانان جاري كرد و آنها را از شبيخون فرهنگي حفظ نمود.
ما از قول خود قرآن كريم داريم كه: «به قرآن پناه ببريد، اگر مي خواهيد از شر فتنه ها در امان باشيد» بنابراين اگر دولت و مردم بيشتر از اين به قرآن بها بدهند جوانان جامعه را واكسينه كرده اند. چون روح هم مثل جسم نياز به سلامت دارد.»
استاد با توجه به اينكه شما داوري بسياري از مسابقات را عهده دار بوده ايد، جايگاه مسابقات قرآن را در ارتقاي قرآن و معنويت چگونه مي بينيد؟ «نفس برگزاري مسابقه بسيار عالي است. مسابقه تشويق جوانان قرآني است و تشويق انگيزه ايجاد مي كند. بنابراين مسابقه فرصتي است تا افراد خودشان را ارتقا بدهند. طبيعي است كه ارتقاي قرآني قاريان مي تواند قرآن را در ميان مردم جامعه گسترش بدهد، اما مسأله مهم اين است كه ما مسابقه زياد برگزار مي كنيم، اما بحث يادگيري و فراگيري را فراموش مي كنيم و تصور داريم كه هزينه زياد دارد.
آيا ما فضاي مناسب قرآني براي آموزش داريم؟
استاد سادات فاطمي در پاسخ به اين پرسش مي گويد: «به نظرم پيرو مسابقات بايد فضاهاي آموزشي را تكميل كنيم تا علاقه مندان بتوانند اطلاعات خودشان را بالا ببرند و سطح قرائت يا حفظ را ارتقا دهند. در اين صورت مسابقه ها مي توانند كاركرد سازنده داشته باشند. نكته ديگر كه مي تواند يكي از نكات مثبت مسابقات باشد، تعامل قاريان از شهرها و كشورهاي مختلف در اين برنامه هاست كه اين اتفاق فقط در مسابقه به وجود مي آيد.»

  


درك شهري از مشروطه

 

مقايسه حوزه مشروطه خواهي اصفهان وتبريز
رسول جعفريان
نشر نظر




تابستان 1385(ويژه يكصدمين سال مشروطيت در ايران)
درك شهري از مشروطه عنوان كتابي است كه به قلم توانمند رسول جعفريان، مورخ ونويسنده، به رشته تحرير درآمده است.
به عقيده نويسنده؛ ابهام درمعناي مشروطه واين كه "مشروطه چيست " مهم ترين نكته اي است كه از ديد تئوريك درباره اين جنبش پر سروصدا وجود داشته و دارد.... ومباحث مربوط به مشروطه هيچگاه شفاف نبوده و درچيستي بيشتر مؤلفه هاي آن، كما بيش حرف وسخن بوده است. نگاهي به بيش ازيكصد رساله سياسي كه در طول سالهاي 30-1324 ق درباره مشروطه نوشته شده نشان از همين ابهام دارد؛ ابهامي كه منشأ اختلاف نظرهاي گسترده در ميان علما و ديگران است.
جعفريان، در مقدمه اين كتاب به برخي از زمينه هاي اين اختلاف اشاره كرده است. به عقيده وي اين اختلافات از يك سو براي علما كه شناختي از مشروطه نداشتند و استبداد را نيز نمي پسنديدند، بوجود آمده بود . اين ابهام چندين پرسش را پيش روي آنان قرار مي داد از جمله اينكه : مشروطه چيست؟ مشروطه به لحاظ ديني و ارزشي چه جايگاهي دارد ؟ و...
اما، محتواي كتاب مذكور به ابهام ديگري در اين زمينه پاسخ مي گويد: مشروطه در كدام يك از حوزه هاي جغرافيايي- فكري ايران ظهور بيشتري يافته است؟
نويسنده خود دراين رابطه مي نويسد: آن زمان چند حوزه فكري در ايران وعراق وجود داشت كه هركدام ويژگي هاي خاص خود را داشتند. اين در حالي بود كه تهران، به عنوان مركزاز هركدام از اين مكتبهاي فكري، بهره اي را در خود جاي داده بود. و آنچه مورد توجه ماست، تقسيم بندي داخل ايران به دو حوزه فكري است؛ نخست تبريز و سپس اصفهان. اين دوحوزه ازجهاتي در تفسير مشروطه با يكديگر متفاوتند...
كتاب فوق ، نگاهي نو به بيان جايگاه دو شهر مذكور در جريان نهضت مشروطه دارد. نويسنده در اين كتاب در چهار فصل به بررسي موضوع ياد شده پرداخته است.

  


از سرزمين هزار اديان

 

قسمت هشتم
* علي محدث

گاوهاي مقدس!
ابتداي «بندر رود» در محله كولابا معبدي قرار دارد كه متعلق به فرقه «گاو پرستان» است. آنجا هميشه دو - سه گاو وجود دارد و زني كه علف نذري مي فروشد.پيروان اين فرقه با پرداخت دو روپيه، مقداري يونجه مي خرند و قسمتي از يونجه نذري را جلو دهان گاو مي گيرند تا گاو يونجه ها را بخورد و نذر آنان برآورده شود. آنها بقيه يونجه ها را كنار خيابان مي گذارند و آن جا را ترك مي كنند.همچنين، روزي سه نوبت صبح و ظهر و شب به هنگام نيايش بين متكديان كه خود را براي دريافت طعام نذري به اين معبد مي رسانند، غذا توزيع مي شود.

شير نذري براي مارها
در روزهاي يك شنبه «بندر رود» شاهد، مارگيرهايي است كه هر يك مارها را درون جعبه قرار داده، در آن جا مستقر مي شوند.گروهي از «اسنك تمپل» ها - مارپرست ها - در اين محل حضور و مقداري شير - كه مورد علاقه مارها است- را تهيه مي كنند. آنها كاسه شير را مقابل دهان مارها كه سر از جعبه ها بيرون كرده اند، مي گيرند و مارها با زبان مقداري از شير را تناول مي كنند و بدين ترتيب نذر پيروان اين فرقه برآورده تلقي مي شود.

ناديده هاي سفر
در هند، عجايب فراواني وجود دارد. مي توان گفت بيشتر موضوعات و مسايلي كه بشريت در طول تاريخ خود تجربه كرده، هنوز در هند نمونه آن وجود خارجي دارد.
براي ديدن عجايب هند، حتماً يك سفر چند روزه كفايت نمي كند. با اين حال، چيزهايي كه شنيديم ولي موفق به ديدن آنها نشديم، كم نيستند.مثلاً بازار روز دوشنبه هنديها در «حيدر آباد» را نديديم. ظاهراً آنجا پسران و دختران به همراه خانواده هاينان حضور مي يابند و دختران پس از گشت و گذار در بازار، از پسر دلخواه خود خواستگاري مي كنند.
همچنين، شنيديم كه در شهر «پوناي» هند، كه در 130 كيلومتري بمبئي است و به عنوان يك شهر دانشگاهي شناخته مي شود، فرقه اي وجود دارد كه به فرقه بي بندو بارها معروفند.براي اين فرقه كه به نام «اشو» شناخته مي شوند، هيچ امري معناي زشت ندارد و هيچ كاري عيب شمرده نمي شود.
آنها در باغي بزرگ در بهترين نقطه شهر پونا مستقرند و با لباسهاي زرشكي و سرهاي تراشيده، خود را از سايرين جدا مي سازند.براي فرقه اشو، محروميت معنايي ندارد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com