|
* آي سان نوروزي
بازيگران: هومن برق نورد، نرگس اميني، پرستو گلستاني، محمد ساربان، مرشد محمد احدي و ...

خلاصه داستان: پيكي از مرز ايران و توران نزد شاه ايران مي آيد و خبر مي دهد كه حمله گرازها، آنها را آواره دشتها كرده است. كيخسرو شاه، بيژن و گرگين را براي كمك به آنجا مي فرستد. بيژن در جنگ با گرازها پيروز مي شود، اما به توطئه گرگين دچار عشق منيژه شده و توسط شاه توراني در چاه زنداني مي شود و ...
***
داستان بيژن و منيژه يكي از جذاب ترين داستانهاي شاهنامه است كه تا به حال بارها و بارها دستمايه كار نمايشي قرار گرفته و همواره جذابيتها و ظرفيتهاي زيادي هم براي به اجرا درآمدن روي صحنه داشته است.
دكتر محمود عزيزي كه آخرين بار، حدود دو سال و نيم پيش «تئاتر بي حيوان» را با بازي رضا بابك، داوود رشيدي و لادن مستوفي اجرا كرده بود، اين بار اين داستان جذاب را از شاهنامه در قالب يك نمايش دو ساعته روي صحنه در حال اجر دارد. اما «بيژن و منيژه» محمود عزيزي هيچ شباهتي با بيژن و منيژه شاهنامه فردوسي ندارد.
شاهنامه يك اثر بزرگ ادبي است كه با بزرگترين منظومه هاي حماسي دنيا برابري مي كند. اما نكته بسيار مهم در مورد اين شاهكار شعر حماسي ايراني آن است كه شاهنامه و داستانهاي آن ساختار خود را دارند و از شيوه مخصوص خود براي ايجاد منطق ارتباط ميان وجوه داستاني و پردازش شخصيت برخوردارند.
اين ساختار، عناصر و اجزاي خودش را به درستي توجيه مي كند. اسفنديار شاهنامه در تغيير و مواجهه اش با رستم، داراي منطقي است كه فردوسي استادانه آن را در شعر حماسي اش توجيه كرده است، اما همين شخصيت اگر بدون تغيير و پردازش دراماتيك وارد ساختار نمايشي شود، طبيعتاً توجيه پذيري و منطق قبلي را نخواهد داشت. شخصيتهاي شاهنامه هر يك با داستانهايشان توانايي و ظرفيت تبديل شدن به درام را دارند، اما نكته مهم در مورد آنها اين است كه بايد براي قرار گرفتن در قالب نمايشي، پرداختي نمايشي هم داشته باشند و به اصطلاح دراماتيزه شوند.
شخصيتهاي نمايش محمود عزيزي بدون توجه به چنين رويكردي تنها از ساختار شعري به قالب نمايشي انتقال پيدا كرده اند و به همين دليل نمي توانند منطقي و باورپذير باشند.
حتي بدتر از اين، تصوير شخصيتها و پهلوانان شاهنامه در بيژن و منيژه خيلي زشت و غيرمنطقي ارائه مي شود. رستم، پهلوان بزرگ ايراني در ميان زنان پرگويي مي كند و ناتوان و ضعيف نشان داده مي شود.
گرگين ديگر پهلوان ايراني، با جثه اي كوچك و شخصيت پردازي ضعيف و بازي اغراق شده محمود فرهنگ فقط مردي ضعيف و حيله گر است و بيژن، قهرمان داستان، جواني دمدمي مزاج و هوسران و بيمار به نظر مي آيد و ...
تصويري كه روي صحنه تالار اصلي از قهرمانان و پهلوانان شاهنامه ارائه شده، نمايشي هجو آميز در مورد داستان حماسي و عاشقانه فردوسي است كه هيچ نشاني از قدرتها و قوتهاي داستاني شاهنامه ندارد.
در حوزه كارگرداني نيز اجراي نمايشي با وجود يك راوي - نقال - نه شباهتي با ساختار «اپيك» پيدا مي كند و نه ساختار «ليريك» دارد. بيژن و منيژه تنها اجرايي بد و هجو آميز از يكي از بهترين داستانهاي شاهنامه فردوسي است كه حتي تماشاگران را به اين اثر بزرگ ادبي ايران بدگمان مي كند.
محمود عزيزي، از عناصر ديگري چون گروه فرم و موسيقي نيز براي پر كردن خلا ءها و كاستي هاي نمايش خود استفاده كرده است. اما اين ترفندها هم تنها جذابيتي كاذب پيدا مي كنند و هيچ گاه به كمك اجراي نمايش نمي آيند.
بيژن و منيژه، نمايشي است كه با وجود آشفتگي هاي بسياري كه در طرح داستان، معرفي شخصيتها و بيان منظورش دارد، مخاطب را در سالن نگه مي دارد. در واقع عناصر كاذب كه بيشتر ظاهري كميك و جذاب دارند اين كاركرد را سبب مي شوند و همين امر مي تواند نقطه ضعف بزرگ نمايش در حوزه بازخورد موضوع و مفاهيم باشد؛ زيرا تصوير نمايش از حماسه اي ملي، هجوآميز و دستكاري شده است. |