تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
پنجره
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-08-09
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 19مرداد ماه 1387


گره از راز 3 قتل در تهران گشوده شد

 

گروه حوادث: سه متهم كه در اقدامهاي جداگانه مرتكب قتل عمد شده بودند، در تحقيقات پليسي و قضايي پرده از راز جنايتشان برداشتند.





قتل مادر به دست پسر
اولين پرونده مربوط به يك جنايت خانوادگي است كه در آن جوان 27 ساله اي نيمه شب مادر خود را به نام رقيه مورد حمله قرار داد و با ضربات چاقو وي را به قتل رساند و سپس جسدش را در منطقه پونك رها كرد.
به گزارش خبرنگار ما، ساعت يك و 20 دقيقه بامداد سه شنبه پانزدهم مردادماه جاري زن جواني در تماس با كلانتري 116 مولوي از ناپديد شدن مرموز مادرش و احتمال قتل وي خبر داد و گفت: از عصر دوشنبه چندين بار به صورت تلفني با مادرم تماس گرفتم اما جواب نداد، بنابراين ساعتي قبل با نگراني به خانه پدرم رفتم. پس از آنكه چند بار زنگ در را زدم و ديدم كسي آن را باز نمي كند، به كمك يكي از همسايه ها وارد آپارتمان شدم و وقتي با كليد در منزل را باز كردم با آثار خون روي ديوار و خيس بودن يكي از فرشهاي سالن پذيرايي روبرو شدم.وي با بيان اينكه كسي در خانه نبود، افزود: با توجه به اينكه برادرم «حسين» عصبي است و همواره با مادرم اختلاف و درگيري داشت، احتمال مي دهم بلايي سر مادرم آورده باشد.
به دنبال اين تماس، مأموران كلانتري با احتمال وقوع جنايت موضوع را به اصغرزاده بازپرس ويژه قتل از شعبه دوم دادسراي جنايي مركز گزارش دادند و دقايقي بعد با حضور قاضي تحقيق و كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي تحقيقات براي كشف راز ناپديد شدن اين زن 40 ساله آغاز شد.
در نخستين گام تيم جنايي به بازجويي از «احمد» همسر «رقيه» پرداخت كه وي گفت: ساعت حدود هشت شب بود كه همسرم و پسر كوچكم به نام حسن به محل كارم واقع در يك مجتمع مسكوني در پونك آمدند، سه ساعت بعد «حسين» فرزند بزرگم با خودرو پژو پرشياي خود به آن جا آمد، او از مادرش خواست تا براي انجام كاري با هم به خانه بروند. دقايقي بعد و با اصرار «حسين»، پسر كوچكم پيش من ماند و او و همسرم راهي خانه شدند.
وي ادامه داد: اما حدود ساعت چهار بامداد پسر بزرگم دوباره و در حالي كه بسيار نگران و پريشان بود به محل كارم آمد، شلوارش پاره بود. وقتي علت را از او سؤال كردم، گفت: كه با يك دستگاه خودرو نيسان وانت تصادف كرده و سپس با راننده اش درگير شده كه در جريان درگيري شلوارش پاره شده است.در پي اظهارات همسر مقتول و همچنين شهادت همسايه هاي وي كه گفتند، شب حادثه صداي مشاجره و درگيري رقيه با پسرش حسين را شنيدند، اين جوان 27 ساله به عنوان اصلي ترين مظنون دستگير و تحت بازجويي قرار گرفت.
به هر حال با توجه به وجود آثار خون روي ديوار و خيس بودن خانه و ادعاهاي «حسين»، وي به دستور بازپرس پرونده با قرار بازداشت موقت در اختيار كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي مركز قرار گرفت تا از وي تحقيقات تكميلي صورت گيرد.
با انتقال اين جوان 27 ساله به پليس آگاهي، وي از سوي كارآگاهان تحت بازجويي علمي و فني قرار گرفت تا اينكه صبح شانزدهم مردادماه قفل سكوتش را شكست و به قتل مادرش اعتراف كرد.
وي در خصوص انگيزه اش گفت: مادرم از بچگي مرا تحقير مي كرد، با اين حال من در حالي كه درس مي خواندم، در خياطي كار مي كردم تا اينكه ديپلم گرفتم و با تلاش زياد يك خانه هم خريداري كردم، اما مادرم مي خواست آن را از چنگم در بياورد، به همين خاطر آن شب با هم درگير شديم و با ضربات چاقو او را كشتم و سپس جسدش را در صندوق عقب خودرويم قرار دادم و پس از انتقال به اطراف پونك، آن را كنار درختي رها كردم.
وي با اشاره به اينكه اين موضوع تنها انگيزه وي از قتل مادرش بوده است، گفت: اگر چه مادرم، پدرم را دوست نداشت، اما زني پاك بود و من به اين انگيزه او را نكشتم.
در پي اين اعترافها، مأموران تجسس پليس آگاهي با راهنمايي متهم جسد رقيه كه بر اثر چندين ضربه چاقو به ناحيه شكم، پهلو و پشت به قتل رسيده بود، توسط مأموران تجسس پليس آگاهي مركز كشف شد.
* قتل فجيع برادر زن
دومين پرونده مربوط به مرد معماري است كه در پي مزاحمتهاي برادر همسرش به نام «محمد علي»، او را به بهانه تحويل خانه اجاره اي به زيرزمين منزل عمه اش كشاند و با طناب خفه اش كرد.بر پايه اين گزارش، ساعت 13 و 5 دقيقه بيست و هفتم تيرماه سال 87 جسد مثله شده جوان مجهولالهويه اي كه فاقد سر، گردن و دو دست بود، در اطراف شهرك پرديس توسط عوامل كلانتري  206 كشف شد.
با گزارش موضوع به «شاملو» بازپرس ويژه قتل از شعبه اول دادسراي جنايي مركز، تحقيقات جنايي از سوي كارآگاهان اداره مبارزه با قتل پليس آگاهي تهران آغاز شد. با بررسي پزشك تيم جنايي روشن شد كه مقتول مدتي قبل از كشف جسد به قتل رسيده و پيكرش مثله شده بود.
از سوي ديگر كارآگاهان اداره تشخيص هويت در بررسي پرونده هاي اعلام فقداني به پرونده اي برخوردند كه يكي از مشخصات آن، كه همان وجود پلاتين در پاي فرد ناپديد شده بود، با جسد كشف شده مطابقت داشت، بنابراين زن جواني را كه چهار روز قبل از كشف اين جسد خبر مفقود شدن برادرش به نام «محمد علي» را داده بود، به پليس آگاهي احضار كردند.
اين زن وقتي به همراه افسر تحقيق پرونده به پزشكي قانوني اعزام و پيكر بي جان برادرش را ديد از روي لباسهايش او را شناسايي كرد.
بدين ترتيب خواهر مقتول تحت بازجويي قرار گرفت و گفت: محمد علي با من و همسرم زندگي مي كرد، اما دو ماه قبل از خانه مان خارج شد و ديگر بازنگشت.
در پي اين اظهارات «صادق» شوهر خواهر مقتول به پليس آگاهي احضار شد.
وي در بازجويي با اشاره به اينكه «محمد علي» معتاد به كراك بود، ادعا كرد: يك هفته قبل او را در حالي كه 25 هزار تومان پول داشت در شرق تهران ديدم كه مي خواست با يكي از دوستانش به نام «حسين» براي ديدن و خريد يك قطعه زمين به شمال كشور برود.
اظهارات اين مرد 35 ساله در حالي كه پزشكي قانوني زمان قتل محمد علي را دو ماه قبل از كشف جسدش اعلام كرده بود، باعث ظن مأموران آگاهي شد. بر اين اساس با دستور قاضي شاملو وي را تحت بازجويي علمي و فني قرار دادند تا اينكه صبح چهارشنبه گذشته پرده از راز جنايتش برداشت و گفت: محمد علي معتاد به كراك بود. او روزانه 10 تا 15 هزار تومان مواد مصرف مي كرد.
وي با بيان اينكه هزينه مواد مخدر برادر همسرش را او تأمين مي كرد، افزود: با اين حال وي همواره مزاحم ما مي شد و با من و همسرم درگير بود، بنابراين ديگر خسته شده بودم تا اينكه يك روز به بهانه اينكه زيرزمين خانه عمه اش را برايش اجاره كرده ام، او را به آن محل بردم و در يك فرصت مناسب با طناب خفه اش كردم.
وي در تشريح جزئيات حادثه با گفتن اينكه آن روز كسي در خانه نبود، گفت: پس از قطع دستان و سر و گردن «محمد علي»، اعضاي بدنش را در باغچه حياط خانه عمه اش دفن كردم، اما پس از مدتي وقتي ديدم كه همسرم از ناپديد شدن ناگهاني برادرش بي تابي مي كند، براي اينكه خيالش راحت شود و از مرگ او مطمئن شود دوباره به محل جنايت رفتم و جسد او را از خاك بيرون كشيدم و در بيابانهاي اطراف شهرك پرديس رها كردم و سپس به همسرم گفتم تا به پليس مراجعه و خبر فقدان برادرش را اعلام كند.
گفتني است، تحقيقات پليسي و دستگاه قضايي از «صادق» همچنان ادامه دارد.
* قتل باجناق با بند كفش
آخرين پرونده نيز در رابطه با آرزوهاي بر باد رفته يك جوان معتاد شهرستاني است كه با فروش زمين موروثي اش قصد داشت تا با فراگيري زبان يوناني به همراه باجناقش براي كار به اين كشور سفر كند.
بر پايه اين گزارش، ساعت پنج و 30 دقيقه بامداد پنجم مردادماه جاري جسد جواني حدوداً 24 ساله در حالي كه آثار خفگي و كوفتگي در پشتش مشاهده مي شد، در زير پل شهيد كاظمي واقع در اتوبان آزادگان از سوي مأموران گشت كلانتري كشف شد.
با گزارش موضوع به «روشن» قاضي كشيك ويژه قتل دادسراي جنايي تهران وي به همراه اكيپي از كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي مركز براي كشف انگيزه جنايت و شناسايي و دستگيري قاتل به محل كشف جسد اعزام شد.
پزشك تيم جنايي پس از بررسي جسد، زمان قتل را بين پنج تا هفت ساعت قبل و علت آن را خفگي اعلام كرد.از سوي ديگر در بازرسي از جيب شلوار مقتول كارتي كشف شد كه مشخصات هتلي در شهرستان كرج روي آن نوشته شده بود.
با كشف اين سرنخ، كارآگاهان جنايي بلافاصله به هتل مورد نظر رفتند و در تحقيق از مدير هتل پي بردند كه مقتول به نام صادق به همراه باجناقش فريبرز تا ساعت 22 شب قبل آن جا اقامت داشتند: اما بعد باجناقش به بهانه اينكه او خودزني كرده و بايد به بيمارستان انتقال يابد به كمك يك راننده آژانس وي را از آن جا خارج كرده است.
با به دست آمدن اين اطلاعات، راننده آژانس مورد نظر شناسايي و تحت بازجويي قرار گرفت و گفت: وقتي صادق را ديدم، نمي دانم جان داشت يا خير، اما به گفته باجناقش هنوز جان داشت.
وي ادامه داد: پس از آنكه فريبرز پيكر مرحوم را روي صندلي قرار داد، حركت كردم. مي خواستم به نزديكترين بيمارستان بروم كه نامبرده با اشاره به اينكه عمويش پزشك بيمارستان ساسان در تهران است از من خواست تا آنان را به تهران برسانم. ابتدا مخالفت كردم و به او گفتم، مصدوم تا آنجا ميميرد، اما وقتي اصرارش را ديدم، به طرف پايتخت حركت كرديم تا اينكه زير پل بزرگراه آزادگان بنا به تقاضايش خودرويم را كنار پل متوقف كردم و او پيكر صادق را از ماشين خارج كرد و من نيز راهي كرج شدم.
به دنبال اظهارات اين جوان، فريبرز كه به شهرستان كرمانشاه (محل زندگي اش) متواري شده بود، طي يك عمليات مشترك توسط پليس اين شهرستان و كارآگاهان پليس آگاهي مركز صبح سه شنبه گذشته در خانه پدرش دستگير شد.
اين جوان 30 ساله پس از انتقال به آگاهي مركز در تحقيقات اوليه به جرمش اعتراف كرد و گفت: مرحوم به خاطر اعتيادش به كراك از سوي خانواده اش طرد شده بود، به همين خاطر او پس از فروش يك قطعه زمين به مبلغ 80 ميليون تومان كه به وي ارث رسيده بود، پيش من آمد و خواست تا براي كار به خارج از كشور برويم. قبول كردم و با هم به مالزي رفتيم، اما پس از يك هفته به كرج برگشتيم و سپس تصميم گرفتيم به «يونان» برويم، حتي كلاس زبان هم رفته بوديم كه اين اتفاق پيش آمد.
وي در خصوص چگونگي حادثه گفت: ساعت حدود 30/9 شب بود كه ديدم صادق دارد كراك مصرف مي كند، به او اعتراض كردم و وقتي ديدم توجهي نمي كند، سرش را به ديوار كوبيدم و با بند كفشم خفه اش كردم، سپس به مدير هتل و راننده آژانس گفتم كه باجناقم خودزني كرده است.
گفتني است، متهم به قتل بزودي با حضور در شعبه سوم دادسراي جنايي مركز تحت بازپرسي قرار خواهد گرفت.

  


300 دقيقه التهاب براي نجات دختر چترباز

 

گروه حوادث- ماني قرباني: مأموران سازمان آتش نشاني در يك عمليات نفسگير 300 دقيقه اي دختر چترباز را از ميان كابلهاي فشار قوي و ارتفاع 150 متري نجات دادند.




مدير روابط عمومي سازمان آتش نشاني در تشريح اين عمليات به خبرنگار ما گفت: ساعت 20 و 30 دقيقه چهارشنبه به ستاد فرماندهي سازمان آتش نشاني اطلاع داده شد كه يك چترباز زن پس از آنكه ديگر همكارانش پس از پرواز به زمين رسيدند، در يك شرايط خطرناك در لابه لاي كابلهاي فشار قوي برق گرفتار شده و هر لحظه امكان سقوط او از ارتفاع 150 متري وجود داشت، بلافاصله نيروي ويژه نجات آتش نشاني به محل حادثه اعزام شدند. به دليل تاريكي محل حادثه پروژكتورها در محل روشن شد. يك كارگاه ويژه نجات نيز در نزديكترين دكل به محل حادثه نصب شد.
بهروز تشكر افزود: در ادامه با همكاري اداره برق جريان الكتريسيته فشار قوي در كابلها قطع گرديد و از نيروي اورژانس نيز با توجه به وضعيت دختر چترباز درخواست شد در محل حاضر شوند.
وي گفت: شرايط به گونه اي بود كه با بهره گيري از يك كابين، يكي از نيروها خود را به چترباز مي رساند تا اين دختر 19 ساله را نجات دهد. از زمين نيز با استفاده از بي سيم هاي موجود كه يكي از آنها نيز در اختيار دختر چترباز بود وضعيت او لحظه به لحظه دريافت مي شد.
وي افزود: خستگي ناشي از معلق ماندن در ارتفاع بسيار زياد و همچنين پيچيده شدن يكي از بندهاي چتر به پاي وي، شرايط را حادتر كرده بود. با رسيدن كابين مخصوص به نوك دكل امكان رسيدن به چترباز مهيا شد، اما وزش باد سرعت بيشتري گرفته بود كه شرايط را براي نجات سخت تر مي كرد.
سرانجام به هر نحو ممكن كابين به چترباز رسيد. در اين هنگام بايد بندهاي چتر پاره  مي شد تا كار انتقال سارا انجام گيرد. با برش بندها برگشت به سمت دكل كه فاصله اي حدود 100 متر داشت، صورت پذيرفت. دختر چترباز از ناحيه پا مصدوميت شديد داشت كه با دقت لازم، آتش نشانان موفق شدند تا وي را به پاي دكل برسانند و تحويل نيروهاي اورژانس بدهند.
سارا نيز كه توانش تحليل رفته بود و رمقي در وجود نداشت، در يك گفتگوي كوتاه ضمن ابراز ناباوري در نجاتش گفت: گمان نمي كردم در چنين شرايط خطرناكي قرار بگيرم و وقتي اين اتفاق عجيب افتاد، باورم نمي شد دوباره به زندگي بر گردم، اما با ديدن تلاش آتش نشانان اميدم برگشت.
عطاءا... شيشه، معاون عمليات منطقه 4 آتش نشاني نيز درباره اين عمليات گفت:  بايد دقت فني در نجات اين چترباز انجام مي شد تا احتمال هر گونه افزايش خطر را از بين ببريم. شيب كوهستان در نقطه حادثه بسيار زياد بود و امكان عمليات مستقيم از روي زمين شيب دار وجود نداشت به همين دليل در فاصله اي صد متري كه يكي از دكل ها وجود داشت نيروهاي ويژه يگان كوهستان كار نجات را آغاز كردند و پس از پنج ساعت اين جوان 19 ساله را از يك گرفتاري بزرگ نجات دادند.
وي افزود: در هشتم آذرماه سال گذشته نيز مشابه چنين حادثه اي در همين نقطه رخ داد.

  


به خاطر مزاحمت او را كشتم

 

زندان وكيل آباد - بند زنان
* خجسته ناطق
پنجشنبه - 10 مرداد




امروز در زندان به مناسبت مبعث رسول گرامي اسلام(ص) مجلس جشني برگزار كرده اند، به همين دليل بيشتر زنان زنداني در سالن اجتماعات حضور دارند. پس از مدتي انتظار يكي از زنان زنداني را براي گفتگو معرفي كردند.
«اعظم» 35 ساله كه به جرم قتل عمد زنداني و به قصاص محكوم شده است سرگذشت خود را اين گونه تعريف مي كند:
مي گويند ازدواج يكي از مسائل مهم زندگي است، چون اگر در انتخاب همسر دچار اشتباه شويم زندگي انسان تباه مي شود، چنانكه انتخاب نادرست زندگي مرا به كلي به تباهي كشاند.
هنوز كمتر از 17 سال داشتم كه مرا به ازدواج مرد 45 ساله اي درآوردند. مي دانيد در روستاي ما رسم است كه دختران زود ازدواج كنند و اگر دختري به 18 - 17  سالگي برسد و شوهر نكند مي گويند «خانه مانده» است !به همين خاطر براي اينكه من هم به اصطلاح «خانه مانده» نشوم مرا به مردي شوهر دادند كه تقريباً سه برابر من سن داشت. چهار سال در عقد او بودم و نفهميدم كه خلافكار است، اما وقتي قدم به خانه بخت گذاشتم به مرور متوجه شدم شوهرم مردي معتاد و خلافكار است چه كاري از دستم برمي آمد، چون تا به خود آمدم صاحب فرزند شده بودم.
روي همين اصل وقتي بچه هايم را از آب و آتش درآوردم طلاق گرفتم و خودم را از يك زندگي نكبت بار توأم با ترس و وحشت نجات دادم و پس از مدتي با مرد ديگري ازدواج كردم. در اين ايام همسر سابقم فوت كرد و بچه هايم كه كسي را نداشتند به من پناه آوردند. زندگي راحت و آرامي داشتم كه بدچشمي و طمع ورزي يكي از دوستان پدرم آن را آشفته كرد.
كسي كه از كودكي او را مي شناختم و هميشه به من نظر داشت، اما من بشدت از او متنفر و گريزان بودم، چون مي دانستم قاچاقچي و فاسد است. او با اينكه صاحب دو زن و 7 فرزند بود هر وقت فرصتي پيدا مي شد به من ابراز علاقه مي كرد. وقتي از شوهرم طلاق گرفتم از من خواستگاري كرد و باز هم با جواب منفي من رو به رو شد و حتي پس از ازدواج دومم نيز دست بردار نبود.
هر وقت بيكار مي شد مي آمد، مقابل منزل ما مي نشست و مزاحمت ايجاد مي كرد. آخر به تنگ آمدم و تصميم به خودكشي گرفتم، اما خانواده فهميدند و مرا به بيمارستان رساندند و نجات پيدا كردم. از آن پس قصه ما بر ملا شد پدر و مادرم مرا ملامت مي كردند كه چرا آنها را در جريان نگذاشتم تا با او قطع رابطه كنند و متأسفانه همسرم نيز به من مشكوك شده بود و گمان مي كرد من حقيقتاً با او رابطه داشتم، از طرفي دست از مزاحمتهاي خود برنمي داشت اين بود كه تصميم به انتقام گرفتم. يك شب كه شوهرم منزل نبود بچه ها را به منزل مادرم فرستادم و بعد از او دعوت كردم به منزل ما بيايد. سر ساعت مقرر آمد به قدري از او متنفر بودم كه صبر نكردم چند لحظه از ورودش بگذرد همين كه نشست از پشت سر با ميله آهني به او حمله كردم سپس به شوهرم زنگ زدم و از او خواستم فوري خودش را به منزل برساند. وقتي آمد و با آن صحنه رو به رو شد خيلي سر و صدا راه انداخت كه اين چه كاري بود كردي؟ ولي به او گفتم اگر خيلي حرف بزني تو را هم به همين سرنوشت دچار مي كنم، حالا كمك كن تا جنازه را به بيرون شهر انتقال بدهيم. بيچاره به ناچار پذيرفت و جنازه را به بيرون شهر برديم سپس من آن را آتش زدم و انتقام سالها مزاحمت او را گرفتم.
*چگونه دستگير شدي؟
** پس از پيدا شدن جنازه سوخته پليس شروع به تحقيقات كرد و از طريق يكي از دوستان مقتول كه راننده آژانس بود متوجه شد آخرين دفعه اي كه ديده شده راننده او را به منزل ما رسانده است اين بود كه من و شوهرم هر دو دستگير شديم.
مادرم را نيز دستگير كردند من و مادرم به جرم قتل عمد به قصاص محكوم شديم و شوهرم را به جرم حمل جنازه به سه سال حبس محكوم كردند كه پس از گذراندن دوران محكوميت آزاد شد. در حال حاضر چهار سال از زنداني شدن من و مادرم مي گذرد. اول قرار بود اعدام شويم، اما اولياي دم تغيير عقيده دادند و حالا ديه مي خواهند و يك باب منزل شخصي و مبلغ 20 ميليون تومان پول نقد مطالبه كرده اند. پدرم ديه را آماده كرده است منتظريم پرونده به تهران برود و برگردد تا ديه را بپردازيم و آزاد شويم.
* اگر به گذشته برگردي و با عقل و تجربه فعلي اين مشكل برايت پيش بيايد چه واكنشي نشان مي دهي؟
** با يك مشاور آگاه و با تجربه مشورت مي كنم و از او مي خواهم در حل مشكل مرا راهنمايي كند يا صبر مي كنم با گذشت زمان خودش مشكل مرا حل كند، چون افراد خلافكار دير يا زود به سزاي اعمالشان مي رسند، اما من عجله كردم و تاوانش را هم پس دادم.

  


مصرف مواد مخدر به قتل مادر ختم شد

 

گروه حوادث: پسر جوان كه پس از مصرف مواد مخدر مادرش را با ضربه هاي كارد به قتل رسانده بود، براي بررسي سلامت رواني اش به پزشكي قانوني معرفي شد.




سوم مردادماه امسال مأموران پليس در جريان درگيري پسر جواني با مادرش در يكي از محله هاي جنوبي اصفهان قرار گرفتند. بلافاصله يك تيم از مأموران خود را به محل درگيري رسانده و پس از ورود به خانه موردنظر با جسد زن ميانسالي كه به ضربه هاي متعدد كارد از پا در آمده بود، روبرو شدند.
همچنين پسر مقتول در حالي كه كارد خوني در دست داشت، در نزديكي جسد مشاهده شد كه بلافاصله كارآگاهان او را دستگير كردند.
متهم به قتل در جريان بازجوييهاي پليسي گفت: از حدود هشت سال قبل به ماده مخدر حشيش اعتياد دارم و با مصرف مواد مخدر سعي مي كنم مشكلاتم را فراموش كنم. هر از گاهي نيز ماده مخدر شيشه و كراك مصرف مي كنم. روز حادثه تصميم گرفتم با مخلوط كردن حشيش و كراك ماده مخدر جديدي بسازم. با مصرف اين ماده مخدر از حالت عادي خارج شده و دچار توهم شدم و مادرم را به شكل شيطان ديدم، به همين خاطر به آشپزخانه رفته و با برداشتن كاردي او را به قتل رساندم تا شيطان از وجودش خارج شود.
بازپرس قنبري پس از بازجويي از متهم با توجه به اينكه احتمال مي داد او دچار بيماري رواني باشد، به گروهي از متخصصان پزشكي قانوني مأموريت داد با معاينات تخصصي وضعيت روحي و رواني متهم 26 ساله را بررسي كنند.

  


انفجار در مجتمع مسكوني  19 كشته و زخمي داشت

 

گروه حوادث: بر اثر انفجار گاز در يك واحد مسكوني در اهواز هفت تن كشته و 11 نفر نيز مجروح شدند.
به گزارش خبرنگار ما، ساعت هفت صبح روز پنجشنبه وقوع يك انفجار مهيب در يك مجتمع مسكوني در خيابان اقبال اهواز به مأموران آتش نشاني اطلاع داده شد.
بلافاصله مأموران چند ايستگاه آتش نشاني، خود را به محل حادثه رساندند.با انجام عمليات آواربرداري مأموران جسد هفت تن از ساكنان مجتمع را از زير آوار بيرون كشيدند. در اين حادثه 11 تن نيز مجروح شدند كه بلافاصله به بيمارستان منتقل شدند.

  


سيل در ماكو 3 قرباني گرفت

 

گروه حوادث: بر اثر وقوع سيل در ماكو سه نفر كشته، 80 نفر زخمي و 300 واحد مسكوني تخريب شد.




صفر آثري  در گفتگو با ايسنا با اعلام اين خبر افزود:  از ظهر روز پنجشنبه، بر اثر بارش شديد باران و تگرگ، حدود 300 واحد مسكوني در اين شهرستان تخريب و حدود 80 نفر زخمي  شدند.
وي با بيان اينكه در ساعات اوليه حادثه، عمليات امداد و نجات شروع شد، اظهار كرد: آسيب ديدگان در مدارس اسكان داده شدند.
آثري افزود: جلسه ستاد حوادث غيرمترقبه ستاد آذربايجان غربي و شهرستان ماكو به صورت همزمان در ماكو تشكيل شد و آذوقه يك ماهه خانوارهاي آسيب ديده نيز آماده شد.
رئيس جمعيت هلال احمر شهرستان ماكو نيز درباره خسارات اين حادثه، گفت: در اثر وقوع سيل در ماكو، حدود 200 خودرو در اين حادثه خسارت ديدند.
حاجي زاده افزود:  از 300 منزل مسكوني آسيب ديده، حدود 15 منزل به كلي تخريب شدند و حدود سه نفر از 80 مصدوم نيز به اتاق عمل رفته و بقيه به صورت سرپايي مداوا شدند.
وي با بيان اينكه نيروهاي امداد و نجات حدود 6 نفر را از سيل نجات دادند، اظهار كرد:  مشكل عمده امدادرساني به مناطق آسيب ديده، انسداد مسير بر اثر تصادف خودروها بود كه عمليات امدادرساني را دو ساعت به تأخير انداخت.
وي همچنين از تخريب زمينهاي زراعي حدود 12 روستا خبر داد.

  


طراح خودروهاي «فراري» در تصادف موتورسيكلت كشته شد

 

آندريا پينين فارنيا، مدير اجرايي و طراح خودروهاي فراري و آلفارومئو در تصادف رانندگي جان خود را از دست داد.




به گزارش شبكه خبري سي ان ان، لوييجي سمنزاتو رئيس پليس شهر تروفاللو در جنوب تورين اعلام كرد: آندريا پينين فارينا طراح ماشينهاي مدل فراري روز گذشته در تصادف رانندگي جان خود را از دست داد.
وي با موتور وسپاي خود در راه خانه بود كه با يك خودرو به شدت برخورد كرد و در دم جان داد.
آندريا پينين فارينا، 51 ساله، سومين نسل از خانواده بزرگ «پينين فاريناها» بود كه كارخانه خودروسازي متعلق به پدربزرگ خود، باتيتا پينين فارينا، را بازسازي و راه اندازي كرد.
اين كارخانه خودروسازي، در طراحي فيات، آلفا رومئو، كاديلاك و ولوو تبحر دارد،  اما ساخت «فراري» از كارهاي اساسي و ويژه آنها محسوب مي شود.

  


كاميون نظافت در پايتخت 

 

گروه حوادث: يك كاميون در پايتخت، هفت نفر را زير گرفت.
مركز فوريتهاي پزشكي «اورژانس» درباره جزييات اين خبر به ايسنا اعلام كرد: با دريافت گزارشي درباره اينكه يك كاميون، هفت نفر را در خيابان شاهد در محدوه خيابان خاوران زير گرفته است، در ساعت يك و 16 دقيقه اولين تيم اورژانس به همراه يك آمبولانس، به محل حادثه اعزام شدند و چهار آمبولانس ديگر نيز به محل حادثه رسيدند.
بنا بر اين گزارش، اين كاميون كه در حال نظافت خيابان شاهد بود، متوجه حضور هفت نفري كه در حاشيه خيابان خوابيده بودند، نشد و از روي آنها رد شد.
چهار نفر از مصدومان اين حادثه به بيمارستان سينا و سه مصدوم ديگر به بيمارستان هفت تير منتقل شدند.
بنا بر اعلام امدادرسانان اورژانس، حال دو نفر از مصدومان وخيم است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com