تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
ورود آزاد
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ويژه ارتش فاتح
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-08-10
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 20مرداد ماه 1387


گزارش ورود آزاد به مناسبت روز جانباز؛ جواني در سالني از بهشت!

 

* پژمان پاكدل

ساعت 10 صبح روز شنبه، در حين ديدار از آسايشگاه شما عطر بهشت چسبيد به يقه پيراهنم، انگار كه يك شاخه ياس روي شانه ام



جوانه زده است، و به همين خاطر روز شنبه، برايم يك روز تازه شد، دنيا برايم بعد از ساعت 10 روز شنبه شكل تازه اي گرفت. فضاي آسايشگاه ساكت بود و اگر مي شكست، از صداي گنجشكها بود، از در سالن گذشتم، ويلچرها كنار هم چيده شده بود، مثل ما كه در خانه كفشهايمان را مي چينيم، اينان پاهايشان را چيده بودند كنار هم.
1 محمد محمدي از نشستن ناراحت نيستم.
روي تخت دراز كشيده است، بيرون آفتاب روي درياچه پارك ملت مي تابد، مي گويد: من به خاطر راهي كه با بصيرت انتخاب كرده ام، از هيچ كس توقعي ندارم، حالا قسمت من اين بوده است صبر مي كنم، من دردم را با خودم تقسيم كرده ام...
محمد محمدي آرام است، آرام و خندان، سال 61 وارد جبهه شد، در شب عمليات بدر جانباز مي شود، يك سال پس از اينكه فلز براي هميشه نخاع او را قطع مي كند، رسالت ديگري در خويش احساس مي كند، به قرآن و شنا روي مي آورد، ادامه تحصيل مي دهد، در رشته الهيات شاخه علوم قرآن و حديث وارد دانشگاه مي شود، در شنا قهرمان كشور مي شود و به عضويت تيم ملي در مي آيد، در مسابقات جهاني تايلند سال 2007 دو مدال طلا و يك مدال برنز در رشته هاي قورباغه، كرال سينه و كرال پشت به گردن آويخت، تا روزنامه ها درشت بنويسند: جانباز خراساني از آب طلا گرفت.
به 20 كشور جهان براي قرائت قرآن سفر كرد، تا ثابت كند رزمنده هميشه رزمنده است.
مي گويد: 24 سال است زندگي را از روي ويلچر مي بينم، اما از اين نشستن ناراحت نيستم، زيرا كه اسلام را سربلند مي بينم.
در ادامه گفتگو از خانواده اش مي گويد، از مهرباني هاي همسرش و فرزندانش ابراهيم، اسماعيل و هاجر كه چگونه او را حمايت كرده اند تا او محمد محمدي قهرمان باشد.
هنوز خواب جبهه را مي بيند، خواب شادي آن وقتها، خواب دلهره، خواب كساني را كه شهيد شدند. از او مي پرسم اين همه نيرو از كجاست محمد؟ مي گويد: حديثي هست با اين مضمون كه دين، صلاح مؤمن است. ما از خدا نيرو مي گيريم، نيروي ما به بي نهايت وصل است.
2 مهدي جدي به دردمان افتخار مي كنيم.
مهدي جدي متولد سال 52 است، كارشناسي مديريت دارد، مي گويد: جانبازي بزرگترين لطف الهي بود، در دنيايي كه بشر در تجملات غرق شده است، جايي وراي كائنات رسيده ايم، ما با مشكلات زندگي مي كنيم، اما با افتخار.
مهدي خنده روست، تخت مهدي كنار تخت حاج قاسم است و روبروي تخت محمد محمدي، مهدي مي گويد: خدا دل بزرگي به ما داده است، تحويلمان بگيرند مهم نيست، تحويلمان نگيرند، مهم نيست، مهم اين است كه خدا ما را تحويل گرفته است. ما با خدا معامله كرده ايم، توي اين مدت يك شب راحت نخوابيده ام و اين درد باعث مي شود به خداوند نزديك تر شوم.
مهدي جدي در ارديبهشت سال 73 در تعقيب و گريز با اشرار جانباز شده است. از مشكلات مي پرسم مي خندد و مي گويد:
گوش اگر گوش تو ناله اگر ناله من / البته آنچه به جايي نرسد فرياد است
نزديك ظهر است، وقت تمرين گروه تواشيح، بيشتر اعضاي گروه رفته اند مسافرت، از در سالن عبور مي كنيم، بالاي در ورودي تصوير جانبازي است با يك پا كه رو به آسمان ايستاده است، كنار تصوير نوشته است: آسمان را نظاره كن كه شجاعت جانبازان را مي ستايد.
محمد محمدي سرپرست گروه است، گروه مي خواند:
خدايا تو درهاي رحمت گشاي
به روي من اي داور رهنماي
خدايا تو با قدرت خويشتن
همه درد و رنجم همه بر شكن
خدايا تو نجواي ما بشنوي
ز فرياد و آه من آگه شوي
با قاسم عليزاده به كنار درياچه مي رويم، قاسم قشنگ خاطره تعريف مي كند، خاطراتي از كردستان، از جنگ، از شوخي رزمنده ها...
مي گويد: 23 مهر سال 61 بود، ساعت 10/5 صبح... لحظه اي مكث مي كند و ادامه مي دهد... در جنگل آلباتان بود، نزديك سردشت، براي آزادسازي زندان دلوتو رفته بوديم، ساعت 10/5صبح بود، 23 مهر سال 61، دو گلوله خوردم از دو پهلو، يكي كليه ام را پاره كرد و يكي ديگر نخاعم را قطع كرد... .
خوشحالم كه وقتي امام(ره) زنده بود به دعوتش لبيك گفتم، با همه اين دردهاي زياد، سردردهاي شديد خداوند را سپاسگزارم... .
ساعت يك بعدازظهر است، از آسايشگاه جانبازان بنياد شهيد خارج مي شوم، پيرمردي روي نيمكت پارك نشسته است با لب خندان، مي خواند:
هر كو نكند فهمي زين كلك خيال انگيز...
نقشش به حرام ار خود صورتگر چين باشد

  


جوانان در اهداي خون پركارند يا كم كار؟

 

با وجودي كه مدير سازمان انتقال خون تهران بيشترين آمار اهدا كنندگان را مربوط به جوانان دانست و بيشتر اهداكنندگان خون در



كشور را بين گروه سني  20  تا 40 سال اعلام كرد، مدير بخش اهداكنندگان همين سازمان با انتقاد از حضور ضعيف جوانان، سن اهداكنندگان را 30 تا 40 سال عنوان كرد.
اظهارات رئيس سازمان انتقال خون در خصوص ميزان اهداي خون در ميان جوانان، آمار اعلامي را از سوي يك مقام ديگر در اين سازمان نقض كرد.
بنابر گزارش برنا، چندي پيش دكتر دانشفر، مدير بخش اهدا كنندگان در گفتگو با خبرنگار باشگاه جواني برنا، ميانگين سني اهدا كنندگان خون را در كشور بين 30 تا 40 سال اعلام كرده بود.
اما در مقابل، مدير سازمان انتقال خون تهران در مصاحبه با خبرنگار اجتماعي برنا، بيشترين آمار اهدا كنندگان را مربوط به جوانان دانست و بيشتر اهداكنندگان خون در كشور را بين گروه سني 20 تا 40 سال اعلام كرد.
در همين حال و در كنار اظهارات ابوالقاسمي، دكتر دانشفر است كه نياز به فرهنگ سازي اهداي خون را در حوزه جوانان ضروري مي داند و با اشاره به اينكه جوانان سهم كمتري از ميزان اهداي خون به خود اختصاص داده اند، به نقش فرهنگ سازي و تشويق جوانان به اين امر پسنديده اشاره مي كند و فرهنگ سازي از طريق كتابهاي درسي را هم يكي از راهها اعلام مي كند.
وي مي گويد: در مورد جوانان، ما از حضور آنان استقبال مي كنيم حتي در سطوح دبيرستان. البته ما سالها نياز به فرهنگ سازي داريم تا جوانهاي ما هم حضور چشمگيرتري داشته باشند. يكي از اقدامات مي تواند فرهنگ سازي انتقال خون از طريق كتابهاي درسي و آموزش در نظام آموزش و پرورش باشد.
نبود وحدت رويه در اعلام آمارهاي رسمي از سوي سازمانهاي دولتي چون سازمان انتقال خون، علاوه بر تضعيف جايگاه اطلاع رساني صحيح به مردم و رسانه ها كه نماينده مردم هستند، اين شائبه را به وجود مي آورد كه برخي اظهارات مسؤولان جنبه غير رسمي داشته و بنابر مصالحي عنوان شده است.و البته همچنان جاي اين پرسش باقي است كه سرانجام جوانان در اهداي خون كم كارند يا پركار...؟

  


زندگي مشترك در آپارتمان 30 متري هم زيباست

 

دبير شوراي فرهنگ عمومي كشور با بيان اينكه زندگي در آپارتمان 30 متري هم زيباست، گفت: اين براي زوجهاي جوان نقطه آغاز خوبي است.




منصور واعظي درباره گرايش جوانان به ازدواجهاي پرزرق و برق گفت : انقلاب اسلامي در روحيات و معنويات مردم و برگشتن به ارزشهاي اصيل ملي و ايراني تأثيرگذار بود، حتي انتخابها و الگو هاي اصلي انتخاب اصلاح شد و تجملات در مراسم كاسته شد، ضمن اينكه زندگي ها به گونه اي شيرين براي جوانان ساماندهي شد.
وي ادامه داد: دوري از ارزشها باعث كاهش ازدواجها مي شود و روحيه لذت بردن از داشته هاي زندگي از بين مي رود. برخي زوجهاي جوان باوجود امكانات، معترض و ناراحت هستند، در حالي كه امكانات جامعه محدود است و در كشوري بزرگ زندگي مي كنيم، با توجه به كم آبي كشاورزي سخت است و در بخشهاي خاصي امكانات زندگي كاملاً فراهم است. ضمن اينكه معادني نيز در كشور وجود دارد اما جمعيت 70 ميليوني را نيز نبايد فراموش كنيم.
عضو شوراي فرهنگ عمومي اظهار داشت : توقعات رسانه هاي كشور و انتظاراتي كه بخشي از دولتمردان و مديران كشور ايجاد مي كنند به افزايش خواسته هاي زياد دامن مي زند و مشكلاتي را ايجاد مي كند، در حالي كه انصافاً اقدامهايي كه براي مردم انجام شده، در مقايسه با كشورهاي همسايه و كشورهاي در حال توسعه ، مصرف در كشور ما بر اساس شاخص ها از خيلي از كشورها بالاتر است و اين در حالي است كه هنوز مردم معترضند كه چرا مصرف بيشتري ندارند، در حالي كه واقعيت اين است كه گذشتگان با امكانات محدود زندگي مشترك خود را آغاز مي كردند.
واعظي تصريح كرد: همه اين موارد به مسأله فرهنگ برمي گردد. افرادي هستند كه در رابطه با بحث ازدواج، مسأله شغل و مسكن يا امكانات زندگي را مطرح مي كنند اين دسته افراد مسير غلطي را طي مي كنند و اگر بخواهيم ازدواج را ترويج كنيم و بالارفتن سن ازدواج را حل كنيم، اين نيست كه تصور كنيم با تهيه مسكن و يا شغل مشكلات حل مي شود، براي حل اين مسأله تغيير در نگرش جوانان و پدرو مادرها لازم است.
وي در ادامه با اشاره به نحوه برگزاري مراسم عروسي در سالهاي پس از انقلاب گفت : در 20 سال گذشته مراسم عروسي بسيار ساده برگزار مي شد، حتي در مساجد نيز برگزار مي شد، و اكثر زندگي ها، زندگي هاي شيرين و پايدارتري بود، اما اگر اينكه همه امكانات در اختيار زوجها قرار گيرد و تلاشي از سوي آن ها براي تشكيل زندگي مشترك صورت نگيرد، امر صحيحي نيست.
دبير شوراي فرهنگ عمومي كشور در ادامه با اشاره به سريالهاي صدا و سيما گفت: بعضي از سريالهاي تلويزيوني زن و شوهرهاي جواني را نشان مي دهد كه در همان ابتداي زندگي در خانه بزرگ و مجللي كه شايد بالغ بر دو ميليارد تومان قيمت آن است، زندگي مي كنند، يا مبلمان و تجهيزاتي كه بخش محدودي از خانواده ها آن هم در شمال شهر مي توانند داشته باشند ، در اين سريالها متعلق به اين زوج جوان است و البته مطبوعات هم گاهي داشتن اين چنين توقعاتي را در جامعه دامن مي زند.

  


مرد خيرتهراني خانه خود را رايگان اجاره مي دهد؛
مسكن رايگان براي زوجهاي عقد كرده

 

مرد خير تهراني مجتمع مسكوني خود را به صورت رايگان به زوجهاي بي بضاعت تهراني اجاره مي دهد.




«حاج محمد بختياري»، خير تهراني با ساخت يك مجتمع مسكوني 9 واحده در جنوب شرق تهران، خانه هاي اين مجتمع را به صورت رايگان و به مدت يك سال در اختيار زوجهاي جوان بي بضاعت تهراني قرار مي دهد.
اين حركت از 7 سال پيش توسط بختياري كليد خورد و هر ساله 9 زوج بي بضاعت از واحدهاي اين مجتمع استفاده مي كنند.
اين در حالي است كه هيچ وجهي بابت پول پيش پرداخت يا اجاره از زوجهاي جوان گرفته نمي شود و آنان موظفند تنها هزينه شارژ ساختمان را پرداخت كنند.
ثبت نام واگذاري مجتمع مسكوني رايگان، همه ساله در تير ماه برگزار مي شود و قرعه كشي واگذاري واحدهاي مسكوني در روز مبعث پيامبر(ص) و يا ولادت حضرت علي(ع) انجام مي شود.
بختياري تشويق افراد ثروتمند را براي كمك به زوجهاي جوان، از بزرگترين اهداف اين حركت مي داند.
براي واگذاري واحد هاي مسكوني به اين زوج ها تحقيقات لازم صورت مي گيرد تا افراد بي بضاعت از اين امكان استفاده كنند.
زماني، عضو شوراياري محله مينايي و مسؤول پيگيري واگذاري واحدهاي مسكوني به خبرنگار برنا گفت: «در سالهاي اوليه، شهرداري عوارض سنگيني براي اين مجتمع وضع مي كرد و وزارت اقتصاد هم ماليات بالايي را تعيين مي نمود، اما به مرور زمان با اين قضيه كنار آمدند.»
يكي از نكات جالب توجه درباره اين مجتمع آن است كه واحدهاي مسكوني رايگان تنها به زوجهاي تازه عقد كرده و پيش از عروسي آنها اهدا مي شود و زوجهاي واجد شرايط بايد درآمدي كمتر از 250 هزار تومان داشته باشند تا با تأييد معتمدان محل از اين تسهيلات استفاده كنند.

  


سيگار به راحتي به جوانان فروخته، به سادگي هم مصرف مي شود

 

عضو هيأت علمي پژوهشكده امام(ره) و انقلاب اسلامي گفت: نوجوانان و جوانان به دور از چشم پدر و مادرها در بيرون از خانه به راحتي سيگار را خريداري و مصرف مي كنند.




مصطفي مهرآئين با بيان اينكه سيگار كشيدن جوانان و گرايش آنها به اين مسأله طبيعي است، افزود: پديده سيگار كشيدن كاملاً تجاري و صنعتي است و شركتهاي بزرگي وجود دارند كه توليد كننده دخانيات هستند و جوانان هر كشوري را تحت پوشش قرار مي دهند و از طريق تبليغات اين جوانان را جذب كالاي توليدي خود مي كنند، به همين دليل مي توان گفت كه بخشي از اين پديده به طور طبيعي اتفاق مي افتد و چون جوانان مصرف كننده اين كالا هستند، شركتهاي تجاري جوانان را به عنوان نيروهاي مصرف كننده ترغيب مي كنند.
وي با اشاره به صحبتهاي ميشل فوكو يكي از فيلسوفان، گفت: آن چه از سوي فيلسوفان پست مدرن مطرح مي شود صحبت كردن درباره يك پديده اصولاً به جاي آن كه منجر به كنترل شود، باعث گسترش اين پديده مي شود. در عصر مدرن آن زماني كه درباره انسان سيگاري تحقيق و صحبت مي شود، انسان سيگاري به عنوان يك هويت مستقل شناخته مي شود.
اين مدرس دانشگاه ادامه داد: اما به جاي اينكه كنترل و سركوب شود، با صحبت كردن منجر به توليد يك هويت به نام انسان سيگاري مي شوند كه هويت انسان سيگاري داراي ويژگي هاي مثبت و منفي است.
اين استاد دانشگاه تصريح كرد: اما بعد ديگر سيگار كشيدن مربوط مي شود، به اينكه انسان سيگاري هويت اجتماعي پيدا مي كند، انسان سيگاري همان گونه كه مي تواند انساني شناخته شود كه به جسم خود ضرر مي رساند، مي تواند انساني تلقي شود كه قوي است و شخصيت وهويت مستقلي دارد و حتي مارك سيگار هم مي تواند بيانگر ابعاد شخصيتي فرد شود.
عضو هيأت علمي پژوهشكده امام خميني(ره) و انقلاب اسلامي اظهار داشت: پديده سيگار كشيدن اگر در زمينه پزشكي داراي ابعاد منفي است و يا حتي اگر از بعد مذهبي و اجتماعي نگاه منفي به آن مي شود، در برخي مواقع نيز به عنوان هويت مثبت تلقي شود و وقتي مثبت شناخته مي شود به اين معني است كه فرد سيگاري مي تواند اهل تفكر باشد و يا آن كه يك تاجر بزرگ باشد و اين تلقي هايي است كه از يك فرد سيگاري در پي دارد.
مهر آئين گفت: وقتي جوان با پديده سيگار كشيدن و انسان سيگاري روبه رو مي شود با كدام ابعاد اين پديده روبه رو خواهدشد؟ اصولاً انسانهاي جوان با ابعاد منفي سيگار كشيدن روبه رو نمي شوند و دستورالعملهاي پزشكي يا حتي دستورالعملهاي خانوادگي را نيز گوش نمي دهند و به سمت هويت بخشيدن به خود حركت مي كنند.
وي اظهار داشت : نكته ديگر اين است كه به لحاظ روش شناختي امروزه در تحقيقات بيشتر با محققان صحبت مي شود، در حالي كه به لحاظ روش شناختي در پشت اين پديده قصد و نيت جوان نهفته است و شكل صحيح اين است كه با خود جوانان صحبت كنيم و علت سيگار كشيدن را از خودشان جويا شويم، اين طور مي توانيم به شكل دقيق تري علت اين پديده را شناسايي كنيم.

  


تيپ شناسي عشق

 

هر كسي واسه خودش يك حرفي مي زنه، يكي مي گه: بد، يكي مي گه: خوب، هركسي همون طوري كه تجربش كرده درباره اش



نظر مي ده، يكي هم مي گه: مشگي رنگ عشقه، يكي هم پيدا مي شه مي گه: عشق يك چيزي مثل كشك و دوغه!
حالا تو اين آشفته بازار ما واسه دومين بار تو كوچه بن بست با عشق دست به يقه شديم تا بالاخره سر از كارش در بياريم.
هميشه تو ماجراهاي عشقي چند جبهه وجود داره، يك جبهه مال عشق و معشوق، يك جبهه مال پدر و مادر معشوق، يك جبهه پدر و مادر عاشق، و يك جبهه ديگه هم هست كه هميشه كار رو به جاهاي باريك مي كشونه كه اونم برادرهاي معشوق هستند. همون طوري كه هيچ وقت ماه پشت ابر نمي مونه، هيچ كس هم نمي تونه عاشق شدنش رو پنهون كنه، بالاخره يك جورايي تابلو مي شه، اگر هم تابلو شد و موضوع به صحن علني خانواده كشيده شد، امكان اتفاق افتادن چند موضوع خيلي زياده، كه البته تمام اينها بستگي به ديدگاههاي افراد داخل ماجرا داره.
مادران تو اين موضوع اكثراً به دو دسته تقسيم مي شن: دسته اول اونايي هستن كه هنوز هيچي نشده تو فكر سيسموني و مادربزرگ شدن هستن و به راحتي مي گن، تو ديگه كار ما رو راحت كردي، نمي خواد ما كلي بريم خواستگاري!
دسته دوم: مادران محترمي هستن كه از قديم واسه فرزندشون يكي رو انتخاب كردن و به هيچ وجه زير بار اين موضوع نمي رن و معلوم هم نيست كه سرانجام اين مخالفتها چي مي شه، اما بهترين راه حل اينه كه هميشه موافقت مادرا رو جلب كني.
اگه بتوني از طرف مادر، تأييد بشي، تازه نوبت مي رسه به پدران گرامي و دوست داشتني كه هميشه حرف آخر رو مي زنن. پدرها هم مثل مادران به دو دسته تقسيم مي شن، دسته اول اونايي كه به فرزندشون حق انتخاب مي دن و با وارد شدن به موضوع و پيگيري كردن بالاخره اين موضوع رو حل مي كنن، اما دسته دوم، بيشتر مربوط به پدرايي مي شه كه فكر مي كنن خيلي خانواده با اصل و نسبي هستن و اين كار باعث يك ننگ بزرگ واسه خانواده مي شه و بدون هيچ معطلي با گفتن: نه، آب پاكي رو مي ريزن رو دست فرزندشون، كه خودتون ديگه عكس العمل هاي بعدش رو از من بهتر مي دونين.
عاشقها هم به دو دسته سمج و خوشبرد تقسيم مي شن، كه هر كدوم از روش خودشون استفاده مي كنن كه به علت بعضي مسائل از گفتنش منصرف شدم، شما خودتون مي تونين يكي از اين دو تيپ و شخصيت رو انتخاب كنين، اما از همه مهمتر اينكه قبل از اينكه موضوع علني بشه و شما در همه جا به عنوان يك عاشق شناخته بشين، با خودتون رو راست باشين و چند دليل محكم و عقلاني واسه دوست داشتن يك فرد انتخاب كنين وگرنه به قول شاعر: عشق هايي كز پي رنگي بود / عشق نبود، عاقبت ننگي بود

  


كاسب بايد كاسب باشد!

 

* سارا اميدوار

طاق باز رو به آسمون خدا نگاه مي كرد و ستاره هاي آسمون رو مي شمرد. يكي، دو تا، سه تا... نه، فكري كرد، اگه تا خود صبح هم



ستاره ها رو مي شمرد، باز هم نمي تونست بخوابه. سرش درد مي كرد و صورتش مي سوخت. آروم دستش رو برد روي خراش صورتش، بدجوري زخم شده بود، از كنار گوشش بالاي خط ريشش رو بيني اش.
حداقل يه ده روزي وقت مي برد تا خوب بشه اما دلش؛ حالا كه خوب فكر مي كرد، دلش از صورتش بيشتر مي سوخت؛ فردا جواب داش جواد رو چه جوري مي داد، آخه اگه كار به جاهاي باريك مي كشيد، داش جواد بود كه بايد حساب پس مي داد جواز مغازه به نامش بود. بغض گلوشو قورت داد. ماه مثل يك سي دي شكسته نقره اي بود. به فكر خودش خنده اش گرفت. اما از اينكه بايد فردا مي رفت و همه ماجرا رو براي داش جواد توضيح مي داد. عرق بهش نشست. ننه از كنار حوض صداش مي اومد. خدايا شكرت، پسرم سالمه، فداي سرش هرچي شكسته و از بين رفته و صورتش رو به طرف آسمون كرد: ننه بيداري، غصه نخوري ننه، فداي سرت، مردم اين محله رو چي به سي دي فروشي.
به حرف ننه خنديد. آخه همش براي ننه تكرار مي كرد.
ننه! مغازه عرضه محصولات فرهنگي و ننه با خنده؛ اي مادر اين چيزا به زبونم نمي چرخه همين راحت تره اول و آخرش همينه ديگه. داش جواد يك ذره دلش راضي نبود، آخه تا به حال هيچ جايي از جانبازي و كارت و اين حرفها استفاده نكرده بود. حالا كه حرفش بود كه اگه جانباز باشه راحت تر جواز مغازه رو مي دن كلي تو گوش داش جواد يه دنده روضه خونده بود و داش جواد گفته بود كه به شرطها و شروط ها سي دي غير مجاز، جمع شدن جوونهاي بيكار در مغازه و در جوابش گفته بود كه به ارواح خاك آقا جون، داش جواد فقط كار، مطمئن باشين كاري نمي كنم سرافكنده بشي. غم و غصه قرض و قسط نداشت به قول ننه صاحب قرض مرتضي علي كار مي كني مي دي ننه، توي اين چند ماه با همه ساخته بود، اونقدر سي دي شو برده بودن و پس نياورده بودن، اونقدر سي دي هاي اصلي شو برده بودن خش دار برگردونده بودن كه نگو و نپرس. اما روش نمي شد حرفي بزنه. آخه چشم تو چشم بود همه رو مي شناخت اصلاً مشتري ناشناس نداشت. همه اهل محل بودند اما مثل اينكه لازمه بعضي وقت ها جبروت داشته باشي مردم ازت حساب ببرن وگرنه امروز حسن نانوا اين بلا رو سرت نمي آورد. ياد پدرش افتاد. هميشه حرفش اين بود كاسب بايد كاسب باشه سي سال توي اين محل كار كردم و با يك نفر دعوا نكردم.
شايد... شايد كه، نه، مردم زمونه عوض شدن وگرنه اونكه حرفي نزده بود تا حالا چند بار حسن نانوا پول كرايه سي دي هارو به بهانه خش دار بودن و اين حرف ها نداده بود ولي امروز با بقيه روزها فرق مي كرد. حسن نانوا انگار ديوونه شده بود تا به حال اينطوري نديده بودش. هر چي سي دي اصلي اورجينال بود زد و شكست و حصيرهاي گوشه مغازه رو كه با زحمت اسپري زده و رنگ كرده بود زير پايش له كرد بعد هم چند تا سي دي شكسته رو پرت كرد توي صورتش، دوباره دستش رو روي خراش صورتش كشيد. وقتي شيشه هاي شكسته و سي دي ها ي روي زمين رو تصور مي كرد خواب از سرش مي پريد.

  


خبر مبر

 

امير سالاري

اندر مزاياي مربي وطني




به عنوان يك كارشناس خبره در امر ورزش و بخصوص فوتبال به برخي محسنات استفاده از مربي داخلي اشاره مي كنيم:
اول اين كه اگر مربي ايراني باشد لازم نيست يك مترجم آشنا به زبان فارسي تمامي مكالمات برخي تماشاگرنماها را كه البته همه مي دانيم تعدادشان خيلي كم است را براي مربي ترجمه كند. دوم اينكه مربي داخلي ديگر سوتي نمي دهد و هيچ وقت به هيچكس نمي گويد غلط كرده. از همه مهمتر اينكه مربي ايراني هيچ وقت اشتباه نمي شود. اين آخري از دوتاي اول هم مهمتر است. تصورش را بكنيد فدراسيون با يك مربي بوركينافاسويي به صورت ايميلي به توافق رسيده و وقتي ايشان از هواپيما پياده مي شود نمي دانند بايد دنبال چه جور آدمي بروند. اين همان بلايي بوده كه سر تيم مكزيكي درآمده. آنها كه با «اسون گوران اريكسون» سوئدي براي مربيگري تيم ملي قرارداد دارند چند وقت پيش مسخره يك كمدين انگليسي شده اند. قرار بوده اريكسون روز يكشنبه برود ورزشگاه يونيورسيداد ولي «درك ويليامز» با اعتماد به نفس كامل خودش را به جاي اريكسون جا زده و به مربي تيم پوماس گفته آمده چند تا بازيكنش را براي تيم ملي انتخاب كند. بعد هم رفته و با چند تا خبرنگار مصاحبه كرده و عكس دسته جمعي انداخته. هيچ كس هم بويي از ماجرا نبرده تا اينكه فدراسيون مكزيك فهميد كه اريكسون اصلي توي آمريكا دارد خوش مي گذراند.


بي قيمت




بعضي چيزها هستند كه قيمتي ندارند. مثلاً محبت يا جواهرات باستاني يا آب يا ... چي ؟ آب بي قيمت نيست؟ اينكه ارزش آب در دوران خشكسالي بالاست يك طرف و اينكه قيمت تمام شده آن هم معلوم نيست يك طرف ديگر. مدير عامل آبفا رسماً اعلام كرده كه ما نرخ واقعي آب را نمي دانيم و اگر بخواهيم بدانيم مقدار يارانه واقعي به بخش آب چقدر است اول بايد قيمت اصلي آن را حساب كنيم كه آن هم تا حالا انجام نشده.
آقاي مجيد نامجو كه مدير عامل شركت آب و فاضلاب كشور است به ايرنا گفته كه از كل 350 ميليارد توماني كه به ما براي يارانه آب مي دهند 200 ميليارد تومانش را مي دهيم به بخش شهري و بقيه اش به روستاها مي رسد. نامجو گفته كه قيمت تمام شده آب 350 تومان است كه در دفاتر ما 140 تومان ثبت مي شود و با نرخ 80 تومان به مردم مي رسد. ولي اگر مي خواهيم براي طرح تحول يا هر چيز ديگر مقدار يارانه واقعي را حساب كنيم اول از همه دولت بايد بياييد و قيمت منطقي آب را حساب كند. بعد كه نرخ درست و حسابي آب را پيدا كرديم آن وقت مي رويم سراغ حساب كردن يارانه واقعي. آقاي آبفا درباره اصل 44 و آبفا هم گفتند اول بايد تكليف سود و زيان ما مشخص بشود بعد برويم سراغ فروش شركت. راستي كسي مي داند در شركت آب و فاضلاب قيمت و ارزش چه چيزي معلوم است؟ البته به غير از فيش حقوقي مسؤولانش.

كابل برگردان




ما هميشه از زحمات كاركنان محترم ادارات مختلف كمال تشكر را نموده ايم و اينكه از اين همه كار زيادي دلمان برايشان در حال كباب خوردن است آن هم هميشه. به جان خودمان. دقيقا به همين صداقتي كه در تابلو مي بينيد.

صرفه جويي، صرفه جويي و...




در اين روزها هر جا مي رويد حرف از صرفه جويي است. در تلويزيون كه وسط برنامه پروژكتورها را خاموش مي كنند. در راديو كه به جاي موزيك با انواع و اقسام صداها مردم را به صرفه جويي دعوت مي كنند. خلاصه تقريباً مي شه گفت صرفه جويي به يك جور شعار ملي تبديل شده. مسؤولان هم براي تشويق مردم (دقت كنيد فقط تشويق نه چيز ديگر) به صرفه جويي از راهكارهاي متفاوتي استفاده مي كنند. بعضي وقتها از سهميه بندي، بعضي وقتها هم خودشان به نيابت از مردم صرفه جويي مي كنند و بعضي وقتها هم از روشهاي غير مستقيم . مي پرسيد چطوري؟ الان مي گوييم برايتان.
يكي از مشكلات همه ما ترافيك، مصرف بالاي سوخت، آلودگي هوا و... است كه همه با يك كمي صرفه جويي حل مي شود. اين بار مسؤولان عزيز براي اينكه كاري كنندكارستان تا ديگر كسي اصلا ماشينش را از خانه بيرون نياورد تصميم گرفتند از روش افزايش قيمت استفاده كنند. البته ما ديگر روده درازي نمي كنيم و از برنامه هاي بلند مدتي كه از ماهها پيش شروع شده بود چيزي نمي گوييم. فقط اين آخري كه قيمت سوخت سي ان جي را هم براي اتمام كار گران مي كنند تا ديگر هيچ وقت ما ترافيك را نبينيم و به زور بشود چند تا ماشين سواري در شهر پيدا كرد. وقتي بنزين سهميه بندي باشد و كم كم سي ان جي هم قيمتش بشود مثل بنزين، واقعاً مرد مي خواهد تا ماشينش رابيرون بياورد. به اين مي گويند يك روش غير مستقيم براي صرفه جويي در مصرف انرژي. غربيها بروند براي رفيق هايشان تعريف كنند.


سرعتگير برقي




امان از اين كمبود انرژي كه آدم را وادار به چه كارهايي مي كنند. فكرش را هم نمي كرديم كه زماني برسد كه از ماشينهاي آلوده كننده هوا هم انرژي ذخيره كنند.
ماجرا از اين قرار است كه يكي ديگر از محققان و دانشمندان جوان كشور كاري كرده است در حد تيم ملي. آرمان رحيمي از ماشينهايي كه از روي هر سرعتگير رد مي شوند برق مي گيرد؛ ببخشيد برق توليد مي كند.
چه جوري اش را بايد از خودش بپرسيد كه بعيد است برايتان كامل توضيح دهد. فقط در همين حد بدانيد كه در زير اين سرعتگيرها سنسوري نصب شده كه نيروي ديناميكي لاستيك هاي ماشين را به برق تبديل مي كند. بقيه  اش را از خودش بپرسيد.
آقاي رحيمي مي گويد مي شود با برق توليدي از اين سرعتگيرها چراغهاي اطراف خيابان را روشن كرد. اين طرح مراحل آزمايشي را رد كرده و اگر كار ثبت و توليدش هم تمام بشود هيچ بعيد نيست كه از فردا در تمام خيابانها به فاصله 70 سانتيمتر يك سرعت گير نصب كنند.
حتماً يكي از مسؤولان راهنمايي و رانندگي هم در تلويزيون از مزاياي اين ابتكار مي گويد و يك آمار عجيب و غريب از كاهش تصادفها هم اعلام مي كند.
تصورش را بكنيد به هر دليلي چند ساعت ماشيني از خيابان رد نشود. شايد فكري به حال چراغهاي خاموش اين زمانها كرده اند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com