تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
ورود آزاد
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ويژه ارتش فاتح
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-08-10
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 20مرداد ماه 1387


يادي از زنده ياد خسرو شكيبايي در گفتگو با مصطفي قربان پور
تهيه كننده و كارگردان مجموعه «ايستگاه» ؛و من هر دفعه گريه كردم...

 

* مليحه پژمان

مصطفي قربان پور با تجربه تئاتر، بازيگري، كارگرداني و طراحي صحنه پا به عرصه هنرهاي دراماتيك گذاشت، و با نويسندگي در



شبكه هاي 1، 2، 3 و 5 و همكاري با برنامه هاي «سينما يك» و «مستندها» در ساختن چند فيلم كوتاه تجربه هايش را در اين حوزه تثبيت كرد. و حالا هم ساخت مجموعه 200 قسمتي «ايستگاه» را به عنوان تهيه كننده و كارگردان براي شبكه اول سيما دنبال مي كند.
مجموعه «ايستگاه»، تجربه تازه اي براي تلويزيون كشورمان است و البته عرصه اي براي آخرين هنرنمايي زنده ياد خسرو شكيبايي، قربان پور در طي توليد اين مجموعه و همكاري با شكيبايي در اين پروژه، خاطرات زيادي از روند كار با اين هنرمند فقيد كشورمان در ذهن دارد.
اما قبل ازهرچيز از او مي خواهيم كه از مجموعه «ايستگاه» و حال و هواي آن بگويد: «ايستگاه در 200 قسمت توليد مي شود كه در آن 7 تكنيك هنري به نمايش در مي آيد كه انيميشن عروسكي، شن انيميشن، موشن گرفيك (گردنيك متحرك)، ويدئو آرت، كليپ، فيلم كوتاه و تله تئاتر مجموعه اين دسته بندي ها هستند.
«شن انيميشن» يعني تصويرسازي با شن كه 50 قسمت اين مجموعه را به خودش اختصاص داده، تكنيكي است كه تا به حال در عرصه انيميشن ايران تجربه نشده است. مجموعه اي از حكايات گلستان سعدي با شن تصويرسازي شده و با صداي زنده ياد خسرو شكيبايي روايت مي شوند كه البته قرار بود 50 قسمت ديگر با ايشان كار كنيم كه زمان محدود به ما اين اجازه را نداد. هر چند كه همكاري من و آقاي شكيبايي به يك رابطه عميق دوستانه تبديل شد و حالا فقط در حسرتي ماندگار در وجودم براي هميشه زندگي مي كند. من نزديك به 15 سال است كه كار مي كنم، اما احساس مي كنم كار كردن با خسرو شكيبايي خيلي چيزها را به من ياد داد.
او انرژي فوق العاده اي داشت. با تمام توان تمرين مي كرد و با تواضع بي نظير آنها را اجرا مي كرد و با همه وجود در اختيار كار بود. روي هر كاري دقت داشت.»
قربان پور در ادامه مي گويد: «ماجرا از اين جا شروع شد كه من از ايشان براي كار در مجموعه دعوت كردم. ايشان قبل از شروع كار، بخشي از ساخته هاي من را ديد و البته كلي استقبال كرد، ولي گفت: اگر قرار است من كار كنم، بايد ابتدا سعدي را مال خودم كنم.
معلمي مي خواهم كه با او حكايتهاي سعدي را مرور كنم. بعد بخشي را اجرا كنم و اگر مورد قبول تو بود، با هم كار كنيم.» چند روز گذشت. يك روز با هم نشستيم تا بر سر مسائل مالي صحبت كنيم كه البته اين موقعيت براي ايشان چندان جالب نبود و به آن مي گفت: «اتاق داغ» !وقتي شرايط پيشنهادي را گفتم، چون با شرايط مد نظر او متفاوت بود، ناراحت شد و در همان حالت بلند شد كه بيرون برود و گفت: «ببين، بعد از 44 سال كار كردن، چه اتفاقي دارد مي افتد؟!»
اما خودم تصور كردم با خسرو شكيبايي نمي شود كار كرد، بخصوص با توجه به برآورد هزينه اي كه داشتيم و آن وقت بايد سه برابر كل بودجه صداي مجموعه را به ايشان مي دادم، آن هم فقط براي 50 قسمت!مرحوم شكيبايي تصور مي كرد دستمزدهاي تلويزيون مثل سينماست !اما آن روز كه با ناراحتي از دفتر خارج شد، سعي كردم با او همراه شوم، البته با كلي اصرار !در طول راه فقط بين من و ايشان سكوت برقرار بود، اما از آنجا كه مي دانستم آقاي شكيبايي به بستني علاقه زيادي دارد، گفتم: «آقاي شكيبايي، دوست داريد بستني بخوريم»؟ !گفت: من ديابت دارم». گفتم: «خب، پس نمي خوريم»!

  


شوق منزل مي كند نزديك، راه دور را

 

* محمد كاظم كاظمي

عرض معراج حقيقت از من بيدل مپرس 
قطره دريا گشت، پيغمبر نمي دانم چه شد




بسيار جاي خرسندي است كه در سالهاي اخير، بويژه بعد از انتخاب سال 1385 به نام سال پيامبر اعظم (ص ) شاعران ايران گرايشي دوباره به حضرت پيامبر(ص) يافته اند و اين سنت ديرينه نعت نبي (ص ) را زنده ساخته اند. نبايد انكار كرد كه التفات شاعران ما در قرن حاضر به آن حضرت در حدي نبوده است كه از يك مسلمان واقعي انتظار مي رود، در حالي كه شاعران كهن، بهترين نعت ها را براي ايشان سروده بودند.
با اين مقدمه مي رويم به سراغ شعرهاي اين هفته كه به نام آن حضرت متبرك شده اند.
جناب مهدي ايران منش!
غزلي كه براي معراج حضرت رسول(ص) سروده ايد، هم از نظر شخصيت ممدوح و هم از نظر واقعه اي كه شعر براي آن سروده شده است، ارزشي خاص دارد، چون واقعيت اين است كه آن واقعه باشكوه، در شعر ما تجلي و انعكاس بسياري نيافته است، مگر به صورت پراكنده و در بيتهايي نظير آنچه از عبدالقادر بيدل نقل كرديم.باري، شعر شما از لحاظ رعايت اصول و قواعد شعر كهن فارسي، سالم و تندرست است و در آن كم و كاستي از اين نظر احساس نمي شود.
ملكوت از رخ زيباي تو نوراني شد / آسمان از شب معراج چراغاني شد
قمر از جلوه چشم تو به خود مي باليد / آن شبي را كه خمار تو به مهماني شد
اختران بيشتر از ماه به خود باليدند / جسمشان زير قدمهاي تو روحاني شد
بعضي تناسبهاي لفظي و معنايي هم در غزل ديده مي شود؛ مثل رعايت رابطه ميان «جسم » و «روح » در بيت سوم و تناسب ميان «ملَك » و «ملِك » در اين بيت :
ذكر تسبيح ملِك بود ملَك را آن شب  / آسمانها به حضور تو چه رباني شد
ولي اگر با معيار تازگي تصاوير و امروزي بودن زبان به سراغ شعر شما برويم، در آن كمابيش جاي چند و چون خواهيم يافت. حضور كلماتي مثل «قمر» و «اختر» و تصويرهايي مثل از ميدان رفتن ماه با ديدن لب لعل حضرت پيامبر(ص ) به شعر شما حالتي كهن داده است.نكته ديگري كه در قافيه ها قابل ذكر است، اين است كه اين «اني » در بعضي قافيه ها جزء كلمه نيست. مثلاً كلمه «نوراني » حاصل تركيب «نور» و «اني » است. همين طور است «چراغاني »، «روحاني » و «رباني ». اگر اين «اني » را از آخر كلمات برداريم و جزء اصلي آنها را در نظر گيريم، به واقع «نور»، «چراغ »، «روح » و «رب » باقي مي ماند كه هم قافيه نيستند.
البته اين را مي پذيريم كه بعضي از اين كلمات، از فرط تكرار، براي ما به كلماتي جامد بدل شده اند و ما كمتر آنها را در ذهن خويش به دو بخش تجزيه مي كنيم. بنابراين مي توان گفت كه عيب قافيه در اين بيتها بسيار بارز نيست. فقط به نظر مي رسد كه در بيت اول انتظار مي رفت كه دو كلمه «نوراني » و «چراغاني » كه هر دو اين حالت مركب را دارند، قافيه نشوند، چون مطلع شعر بسيار مهم است و تأثيرگذار.
جناب احمد قربان نژاد!
از شما بر خلاف گذشته اين بار چند شعر كوتاه داشتيم. ولي به گمان من اينها به قوت كارهاي قديم شما نبود. شعر «ساقي » براي حضرت پيامبر اكرم (ص ) باز هم بافتي قديمي دارد:
بي سبب نيست كه رندان همه مدهوش شدند / چشم بيمار تو را ديدن و بيهوش شدند
طالب مي همه ماييم و تو ساقي شده اي  / بي سبب نيست كه مستانه قدح نوش شدند
در مصرع دوم بيت اول، گويا براي رعايت وزن، ناچار شده ايد كه «ديدند» را «ديدن » بسازيد و اين به زبان شعر خللي وارد كرده است. مي شد گفت «چشم بيمار تو را ديده و بيهوش شدند».
از اين گذشته، خللي مختصر در قافيه هاي بيت اول هم هست، چون در هر دو، كلمه «هوش » تكرار شده است. درست است كه «هوش » اول به اتفاق پديد آمده است، يعني كلمه «مدهوش » مفعول مصدر «دهش » است به معني «دهشت زده» و ربطي با «هوش» فارسي ندارد، ولي به هر حال، كلمات قافيه بهتر است كه فقط در همان حروف مورد نظر تشابه داشته باشند و نه بيشتر.
در شعر ديگري با عنوان «صياد اجل » نيز مضمون و بيان شما قدري تكراري و كليشه اي به نظر مي آيد. تشبيه «اجل » به «صياد» در شعر فارسي بسيار سابقه دارد و نه تنها در فارسي، كه در ادبيات ديگر ملل نيز. شايد بگوييد «خوب اگر اجل را به صياد تشبيه نكنيم، چه كار كنيم؟» من مي گويم مي توانيم به طور كلي زاويه ديد خود را عوض كنيم. اگر شاعران كهن ما هميشه از اجل مي ناليده اند، ما مي توانيم آن را يك دريچه وصال بدانيم، چنان كه بيدل گفته است: 
بر اميد وصل، مشكل نيست قطع زندگي  / شوق منزل مي كند نزديك، راه دور را
و يا جديدتر از آن، سهراب سپهري مي گويد:
و بدانيم اگر مرگ نبود
دست ما در پي چيزي مي گشت 
و يا فروغ فرخ زاد مي گويد:
پرنده مردني است 
پرواز را به خاطر بسپار
اگر هم ما نخواهيم مرگ را چنين زيبا ببينيم و ناچار باشيم كه ناگزير مرگ را به تصوير بكشيم، مي توانيم همانند ميلاد عرفان پور شاعر جوان شيرازي بگوييم:
اينجا فوران زندگي... آنجا مرگ 
مانده است در انتظار انسانها مرگ 
«يك روز به ديدار شما مي آيم »
اين نامه براي زنده ها
امضا: مرگ 
ببينيد كه در اينجا، بيان شاعر چقدر امروزي است. گويا مرگ نامه اي به انسانها فرستاده و امضا كرده است. اينجا ديگر صيد و صياد در كار نيست.
يكي از كارهايي كه يك شاعر خوب بايد بكند، همين است كه ببيند مسايل و موضوعات گوناگون را شاعران مختلف چگونه مطرح كرده اند. آن گاه مي توان بياني متنوع و تازه اختيار كرد.

  


گزارشي از هجدهمين كنگره سراسري شعر «ميلاد آفتاب» ؛
يار آمد و رفت...

 

* محمدرضا شالبافان

وقتي براي اولين بار ميهمان كنگره سراسري شعر ميلاد آفتاب شدم، باورم نمي شد در روزگار رسانه هاي رنگارنگ و متنوع، دو، سه



هزار نفر بيايند و سالن برگزاري كنگره را پر كنند. اصلاً باورم نمي شد كه اين همه آدم آمده اند تا شعر بشنوند و از شعر لذت ببرند.
بعدها كه با برگزار كنندگان و ميهمانان صحبت كردم، فهميدم كه اين حضور پرشور مردم دو علت بيشتر ندارد: يكي اين است كه ولادت امام حسين(ع)، امام سجاد(ع) و حضرت عباس(ع) بهانه برگزاري اين كنگره است و يكي آن كه اين كنگره به وضوح مردمي است.بعضي به قول اصغر حاج حيدري، دبير هجدهمين كنگره سراسري شعر ميلاد آفتاب، حدود 80 درصد از هزينه كنگره توسط كمكهاي بدون چشمداشت مردمي تأمين شده است.امسال اين كنگره بزرگ و باشكوه هجده ساله شد و شايد با همين سن قانوني، نام خود را در دفتر ارادت به آستان اهل بيت(ع) جاودانه كرد.
كنگره اي كه مانند سالهاي گذشته با حضور شاعران پيشكسوتي چون محمدعلي بهمني، يوسفعلي ميرشكاك، محمد جواد غفورزاده(شفق)، علي انساني و خسرو احتشامي در كنار شاعران ميانسال و جوان برگزار شد.
نكته ويژه كنگره ميلاد آفتاب امسال، حضور انبوه شاعران طنزپردازي چون ناصر فيض، خليل جوادي، رضا رفيع و پريش شهرضايي بود. شعر خواني طنز اين شاعران، در كنار اجراي سعيد بيابانكي و شهرام شكيبا كه خود طنز پردازاني توانا هستند، فضايي شاد و سرزنده را براي مخاطبان رقم زد. فضايي كه در اين سالها كمتر در كنگره هاي آييني شاهد آن بوديم و انگار فراموش كرده بوديم كه در اعياد ميلاد ائمه و بزرگان ديني بايد شاد بود.
البته اين دقت نظر از همان ابتداي شكل گيري كنگره بي شك مد نظر برگزار كنندگان بوده است كه اعياد شعبانيه را براي برگزاري آن برگزيده اند.
نكته ديگر هجدهمين كنگره سراسري شعر ميلاد آفتاب، برگزاري نشست ويژه كودك و نوجوان در حمايت از بيماران خاص بود. نشستي كه بنا بود با شعر خواني افشين علا و مصطفي رحماندوست برگزار شود اما ميهمانان اين نشست به دلايل شخصي در آخرين لحظات، نيامدند تا نشست با حضور شاعران كودك و نوجوان استان اصفهان برگزار شود، هرچند كه خيلي هم فرقي نمي كرد. هدف خانواده هايي كه براي فرزندان خود بليت تهيه كرده بودند مقدس تر از اين هايي بود كه با نيامدن يكي دو شاعر خدشه دار شود. اين نشست با استقبال شديد مخاطبان برگزار شد.
دفتر هجدهمين كنگره سراسري شعر ميلاد آفتاب بسته شد اما بي ترديد حكايت اين كنگره ادامه خواهد داشت، زيرا كنگره هايي از اين جنس بستگي معني داري به نظر مسؤولان ندارند تا با يك تغيير نظر، زير و رو شوند، كنگره هايي چون شب شعر عاشورا در شيراز، كنگره شعر آيينه نبي (حضرت علي اكبر) مرودشت و ميلاد آفتاب.
با هم دو شعر از دفتر اين كنگره را ورق مي زنيم:
به حضرت علي(ع)
«تفاهم»
در او چقدر انسان تراكم كرده باشد
تا عمر خود را وقف مردم كرده باشد
دريا!كه طوفانش نياشوبد، چگونه
از قطره اشكي تلاطم كرده باشد؟
ياد تو غرقم كرده، من آن قطره ام كه
يك لحظه دريا را تجسم كرده باشد
پلكت ضريح نور !آري نور بايد
در چشمهايت آسمان گم كرده باشد
بايد كه مديونش بماند كوه و جنگل
باران كه بر خاكت تيمم كرده باشد
آنقدر آرامي كه شايسته ست، پيشت
يك برگ با طوفان تفاهم كرده باشد
دنياي سبزي ساختي بي آن كه چشمت
تا هر غروب آتش تكلم كرده باشد
تو عين «عشقي» و «شقي» ماند پس از ت
وعشقي كه عين خويش را گم كرده باشد
مرتضي حيدري آل كثير- شوش

... يار آمد و رفت
چه ها... به باغ در اين روزگار آمد و رفت
سر خزان به سلامت، بهار آمد و رفت
هزار بار خيالت كنار من انگار
هزار بار در اين خانه يار آمد و رفت
كسي كه لحظه اي از من جدا نشد هرگز
چه ساده با غم دوري كنار آمد و رفت
نسيم با همه آرامشي كه مي پيمود
چقدر موي تو را بي قرار، آمد و رفت
تمام خاطره ها را قدم زدم تا صبح
بدون هيچ صدايي قطار آمد و رفت

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com