تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-08-11
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

دوشنبه 21مرداد ماه 1387


شاعر ملي فلسطين درگذشت ؛ بدرود محمود درويش

 

«محمود درويش» شاعر مبارز فلسطيني روز شنبه پس از انجام يك عمل جراحي قلب در بيمارستاني در تگزاس آمريكا درگذشت.




محمود عباس (ابومازن) رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين در پيامي ضمن تسليت درگذشت اين شاعر، سه روز را در كشورش عزاي عمومي اعلام كرد.
عباس گفت: مرگ شاعر بزرگي چون محمود درويش، كسي كه عاشق فلسطين بود و از جمله پيشگامان فرهنگ مدرن اين كشور به شمار مي آمد و يك شخصيت درخشان بود، ضايعه اي بزرگ در عرصه هاي سياسي، فرهنگي و ملي ما به حساب مي آيد.وي افزود: از بيان اين كه  چقدر از مرگ او، قلبهاي ما متأثر شده است، عاجزيم. محمود! خدا ما را در غم از دست  دادن تو كمك كند.
به محض مخابره خبر درگذشت درويش از هوستون آمريكا، بسياري از مردم رام ا... با چشماني اشكبار و شمعهايي در دست، به خيابانهاي تاريك اين شهر ريختند و علاقه شان را به شاعر ملي خود ابراز كردند.
همچنين شبكه هاي تلويزيوني فلسطين برنامه هاي عادي خود را قطع كردند و به پخش فيلمها و تصاويري از اين شاعر مقاومت پرداختند.بر اساس خواسته قلبي درويش، پيكر او به رام ا... منتقل و در همان جا به خاك سپرده خواهد شد. او از سال 1990 در شهر West Bank آمريكا اقامت داشت.
درويش پيش از اين نيز دو بار تحت مراقبتهاي پزشكي و درمان قلب قرار گرفته بود.
محمود درويش در سال 1941 در البروه روستاي شرقي عكا متولد شد. در سال 1948 پس از اشغال فلسطين به وسيله صهيونيستها مجبور به مهاجرت شد و پس از فارغ التحصيلي از دبيرستان حيفا و در سال 1970 ، به مدت يك سال تحصيلاتش را در دانشگاهي در مسكوي شوروي سابق پي گرفت و سپس به قاهره مهاجرت كرد.
مقارن اين ايام به عنوان شاعر، مدتي را در حبس به سر برد. بعدها فعاليتهاي سياسي اش را پي گرفت و آشكارا به ارائه اشعار اعتراضي اش پرداخت. از آثارش مي توان به كتابهاي زير اشاره كرد: گنجشكهاي بي بال (1960)، برگهاي زيتون (1964)، عاشقي از فلسطين (1966)، تحت بيگانه (1999)، ديوان محمود درويش، ديواريه (2000) و موقعيت محاصره (2002). درويش همچنين برنده جايزه هايي چون ابن سينا، جايزه «لوتس» از انجمن نويسندگان آفريقا / آسيايي، جايزه هنرهاي حماسي فرانس و مدال آثار ادبي و جايزه آزادي فرهنگي از بنياد لبنان و همين اواخر نيز (نوامبر 2003) جايزه «ناظم حكمت» شده بود. آخرين مجموعه  شعر اين شاعر محبوب، «احساس پروانه ها» بود كه در سال 2008 منتشر شد.
وي در سال 1961 فعاليتش را به عنوان روزنامه نگار آغاز كرده و تا مدتي روزنامه «الاتحاد» را سردبيري كرد. در سال 1971 فلسطين اشغالي را ترك گفته و به بيروت عزيمت كرد. او به عنوان سردبير مجله ماهانه «شئون فلسطينيه» و سردبير ارشد گاهنامه فرهنگي ادبي «الكرمل» چندي به كار مشغول بوده است. درويش سرودن را از زماني كه در مدرسه در حال تحصيل بود شروع كرده بود و نخستين مجموعه آثارش در سال 1960 منتشر شد، يعني زماني كه تنها نوزده سال داشت. با دومين مجموعه اش برگهاي زيتون (اوراق الزيتون) 1964 او به عنوان يكي از شاعران پيشرو شعر مقاومت شناخته شد. درويش در بسياري از شعرهاي خود، غم و رنج فلسطينيان و مشقتهاي آنان را در رويارويي با اشغالگريهاي رژيم صهيونيستي به تصوير كشيده، كه مورد تمجيد مردم نسلهاي مختلف قرار گرفته است.

تلاش براي خاكسپاري درويش در زادگاه اشغال شده اش
مقامات فلسطيني براي به خاك سپردن محمود درويش - شاعر ملي فلسطين - در زادگاهش با رژيم صهيونيستي مذاكره مي كنند.
عطاءا... خيري - سفير فلسطين در اردن - اعلام كرد، محمود عباس - رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين - از مقامات فلسطيني خواسته  است تا با برقراري ارتباط با مقامات اسرائيلي، آن ها را تحت فشار بگذارند، تا اجازه دهند محمود درويش - شاعر فقيد فلسطين - در زادگاه اشغال شده اش - جليله - به خاك سپرده شود.
به گزارش فرانس پرس، خيري همچنين اعلام كرد، محمود عباس يك هواپيماي اختصاصي به آمريكا خواهد فرستاد، تا پيكر محمود درويش را بازگرداند.
درويش روز پانزدهم جولاي 2007، براي شركت در يك همايش ادبي در بررسي آثارش، پس از 35 سال به سرزمينهاي اشغالي بازگشته بود.

عبدالجبار كاكايي:شعر محمود درويش با نبض مقاومت منطقه همراهي مي كرد
به اعتقاد عبدالجبار كاكايي، محمود درويش با شعرش با نبض مقاومت روز منطقه همراهي مي كرد.
اين شاعر در پي درگذشت شاعر ملي فلسطين در گفتگويي با ايسنا، عنوان كرد: عمده ترين دليل شهرت جهاني محمود درويش، وجه شعر مقاومت اوست، كه به علاوه، از تكنيك و فن خاص استفاده مي كند. او همچنين از استعاره و تشبيه در شعرهايش بهره مي جويد، كه اين باعث شده شعرش، شعري ترجمه پذير باشد. حتي نامهايي كه براي مجموعه هاي شعرش استفاده كرده، از اين خصوصيت بي بهره نيست.
وي در ادامه افزود: عمده ترين وجه اين شاعر، پيوستگي اش با رهبران مقاومت فلسطين است كه به دليل فلسطيني بودنش، در جايگاه شعر مقاومت، صادركننده  شعر مقاومت است.
كاكايي پرداختن محمود درويش به موضوعات روز منطقه را، باعث جهاني شدن اين شاعر دانست و گفت: درويش با نبض مقاومت منطقه همراهي مي كرد و جايزه هاي متعددي نيز دريافت كرده بود.او با تقسيم شعرهاي محمود درويش به دو بخش، يادآور شد: اگر بخش اول شعرهاي وي را شعرهاي عاشقانه بدانيم، بخش مهم شعرهايش، شعرهاي مقاومت اند.
عبدالجبار كاكايي با بيان اين كه آثار درويش آثاري ماندگار خواهند بود، يادآور شد: شاعري كه دو ميليون از آثارش فروش رفته، قطعاً شاعر ماندگاري خواهد بود و يكي از شروط ماندگاري يك شاعر همين است.

جاهد جهانشاهي:محمود درويش از بزرگترين شاعران معاصر جهان است
جاهد جهانشاهي محمود درويش را از بزرگترين شاعران معاصر جهان دانست.
مترجم مجموعه  شعر «آخرين قطار» از محمود درويش، در پي درگذشت شاعر ملي فلسطين، در گفتگويي با ايسنا تصريح كرد: محمود درويش مانند «پابلو نرودا» و «راينر ماريا ريلكه» در رده هاي بالاي شعر جهاني قرار داشت. شعرهاي او به سه بخش عاشقانه، ميهني و سياسي تقسيم مي شد كه در سه دوره  مختلف زندگي اش به آنها پرداخته بود.
او با بيان اين كه محمود درويش فرياد مردم فلسطين بود، ادامه داد: درويش هميشه مي گفت شعر، زبان همدلي انسانهاست. شاعري انسان گرا و نوع دوست بود و مجموعه هاي شعري چون «تصوير فلسطين»، «چرا اسب را تنها گذاشتيم؟» و «ما سرزميني از واژه ها داريم»، از مجموعه هاي خوب او هستند. شعرهاي مقاومت، تا زماني كه ستم بر مردم فلسطين جاري است، وجود خواهد داشت و شعر مقاومت محمود درويش نيز ادامه دارد.اين مترجم در پايان يكي از شعرهاي محمود درويش را خواند:
آخرين قطار / به آخرين ايستگاه رسيد / اما كسي نبود / كسي به استقبال زن نيامده بود / نه دسته گلي سرخ و / نه پرواز كبوتري حتي...

صابر امامي: «محمود درويش» بر شعر مقاومت ايران تأثير بسيار گذاشت
«صابر امامي» با بيان اين كه شعر محمود درويش را مي توان تاريخ سياسي مقاومت ناميد، گفت: درويش به جرأت بنيانگذار شعر مدرن مقاومت است و حتي بر شعر مقاومت ايران نيز تأثير بسيار گذاشته است.
«صابر امامي» شاعر و پژوهشگر، در گفتگويي با فارس، گفت: جايگاه محمود درويش، شاعر مقاومت فلسطين، تنها به دليل شعر او و خدمت هايش به شعر مقاومت نيست، بلكه سختيها و آوارگيهايي كه او از همان اوان زندگيش تحمل كرد و تلاش او براي تبديل اين سختيها و مصائب به شعر و ادب و پايه گذاري شعر مدرن مقاومت از او چهره اي ساخت كه تا ابد در اذهان فلسطينيان خواهد ماند. اشعار محمود درويش در كنار جنبه هاي ديگر زندگي اين شاعر عرب، به او جايگاهي ممتاز  داد، از آن جهت كه زبان عربي با وزن بسيار راحت كنار مي آيد، نه تنها محمود درويش بلكه بسياري از شاعران به راحتي به وزن رسيدند. حتي در كارهاي آزاد محمود درويش هم موسيقي عروضي وجود دارد. شعر روان با درون مايه هاي عاطفي غني و بيان مصائبي كه بر فلسطين رفت، از ويژگيهاي شعري محمود درويش است.
اين شاعر گفت: يكي از دوستان عربم از محمود درويش جمله اي را نقل مي كرد. او مي گفت: هر مردي وقتي كه در فرودگاه از هواپيما پياده مي شود، كليد در خانه اش را در مشت مي فشارد، اما براي مردمان فلسطين هرگز اين گونه نيست. زيرا آنها نمي دانند كه به كدام خانه بايد بروند.
محمود درويش در شاعران بعد از خود تأثير بسياري داشت و خيلي از شاعران مقاومت را پروراند. او در شعر مقاومت ايران نيز تأثير بسيار گذاشت. او آموزه هاي شعري دوران پيش از خود را گرفت و آنها را دستمايه شعر مقاومت قرار داد و در راه شعر مقاومت خرج كرد.
اين پژوهشگر در پايان تصريح كرد: شعر مقاومت با محمود درويش وارد دوره جديدي مي شود. به نحوي كه آن را از آن عروض خشك خارج مي كند؛ به بياني مي توان درويش را بنيانگذار شعر مدرن مقاومت ناميد.

  


نگاهي به سريال تلويزيوني «ترانه مادري» ساخته حسين سهيلي زاده؛
قدرت پنهان مادر سالار!

 

* آي سان نوروزي

* ترانه مادري
كارگردان: حسين سهيلي زاده
بازيگران: دانيال حكيمي، هما روستا، فاطمه گودرزي، الهام پاوه نژاد و...






خلاصه داستان: «پويا» و «بهرام» فرزندان خواهر و برادري كه بر سر مسائل اقتصادي و يك معامله اختلافي ديرينه دارند، با اطلاع مادربزرگشان يك رشته و دانشگاه را انتخاب كرده و در آن قبول شده اند. همزمان مادربزرگ به خانه باغ قديمي برمي گردد و قبولي پويا در تهران، مادرش فرخنده را هم از اهواز به تهران مي كشاند. راز معامله خانه باغ و نزديكي پويا و بهرام به يكديگر مسائلي است كه ذهن و رفتار همه اعضاي خانواده را به خود مشغول كرده است... .
«ترانه مادري» به سبك و سياق خيلي از سريالهايي كه امروز در تلويزيون توليد مي شود، توسط يك گروه سه نفره از نويسندگان نوشته شده و مضمون داستاني آن نيز مثل همه مجموعه هاي داستاني سالهاي اخير- به جز تعدادي اندك- به موضوع خانواده و اختلافات موجود ميان اعضاي آن مربوط مي شود.
طبق معمول داستان در زمان حال روايت مي شود و در اين بستر زماني برادرها و خواهر به واسطه وقوع اتفاقي در گذشته با يكديگر اختلاف دارند ؛ از هم جدا هستند و موقعيتهايي را به وجود مي آورند كه نيروهاي چالش آفرين داستان را سبب مي شود.
محور و مركز اين اتفاقات در «ترانه مادري»، دو برادر جوان هستند كه بعد از سالها به هم رسيده اند و نمي دانند كه با هم برادر هستند؛ پويا و بهرام فرزندان پدر و مادري هستند كه سالها پيش مرده اند و عمه و عمويشان هر كدام يكي از آنها را به فرزندي پذيرفته اند، بنابراين محور مركزي داستان، داستان زندگي اين دو برادر است و خانه باغي كه ارث پدري آنهاست و امروز در معرض معامله و فروش قرار گرفته است.
خانواده، يكي از مهمترين اركان اجتماعي است كه در جوامع مدرن و در حال گذار به مدرنيته در معرض آسيبها و مشكلات زيادي قرار مي گيرد. از بين رفتن انسجام ساختار خانواده و يا تغيير ساختار آن از نظام سنتي به نظامهاي جديدتر، همواره تابع تغييرات جامعه بوده و در واقع مي توان گفت، يك تغيير در سنتهاي اجتماعي محسوب مي شود.
خانه باغ سنتي سريال «ترانه مادري» نمادي از اين خانواده است. خانواده اي كه در ايران نيز تا همين چند دهه پيش، وحدت و انسجام سنتي خود را در خانه هاي بزرگ سنتي داشته و امروز به اتاقها و آپارتمانهاي كوچك و نقلي مجزا تبديل شده است. تغيير از خانه هاي بزرگ سنتي به آپارتمانهاي كوچك، در واقع نشانه اي از تغيير ساختار روابط خانوادگي ايراني است كه در سريال حسين سهيلي زاده نيز مركز توجه و محور روايت رويدادها قرار گرفته است.
اما آنچه در به سرانجام رساندن، اتصال و ارتباط روابط و رويدادهاي سريال نقش مهم و اساسي را ايفا مي كند، يك شخصيت قدرتمند و با نفوذ- در گستره روابط خانوادگي- است كه در رأس هرم رويدادها و موقعيتها به عنوان يك روح وحدت بخش و نجات دهنده عمل مي كند. اين شخصيت «مادر» داستان است كه بايد با ترانه اساطيري اش، شرايط و تغييرات را به نفع خانواده هدايت كند و به ساختار آن روح و هويت ببخشد.
حسين سهيلي زاده ساختمان و شكل كلي داستان مجموعه اش را بر اساس يك كليشه مهم تجربه شده انتخاب كرده، اما آنچه مهمتر از اين ساختمان است را، بدون شك بايد مولفه ها و عناصر جزيي تر و جان مايه اثر دانست. در واقع اين رويدادها و شخصيتها و روابط آنهاست كه تماشاگر را مجذوب مي كند و نوع قرار گرفتن آنها بر اساس داستانهاي فرعي است كه باعث درگير شدن مخاطب با موضوع مي شود و در نهايت اجازه درك كليت را نيز به آنها مي دهد.
«ترانه مادري» اما با همه محاسني كه در انتخاب داستان و انطباق آن با جامعه مخاطبان دارد، در حوزه پرداخت جان مايه اثر موفق عمل نكرده است. داستانهاي فرعي مجموعه به سختي در كنار هم قرار گرفته اند و هر يك به صورت مستقل از داستانهاي ديگر روايت مي شوند؛ هر چند كه هر داستان فردي متعلق به يكي از اعضاي خانواده است و ناخواسته به زنجيره ارتباطات خانوادگي اتصال پيدا مي كند، اما اين اتصال و ارتباط با همراهي و هماهنگي صورت نگرفته و پيوستگي مطلوبي را نتيجه نمي دهد.
دنياي شخصي و پرمشكل دروني بهرام كه هيچ چالش مشهودي را در بيرون ندارد؛ ماجراي علاقه پويا نظري به همكلاسي اش- نغمه اديب- و مبارزه مادر پويا با اين رابطه؛ مشكلهاي فراوان خروج از كشور و اخذ اقامت مادر بهرام؛ حساسيتهاي وسواس گونه فرخنده؛ مشكلات فراوان اقتصادي و تسويه حساب قديمي پدر بهرام و... همه و همه داستانهاي فرعي هستند كه در پايان ناگزير بايد با هم ارتباط پيدا كنند، اما در پرداخت كلي داستان هر يك ساز خود را مي زنند و به طور مستقل روايت مي شوند. ايراد «ترانه مادري» در ارتباط عامل وحدت دهنده- مادر- با همه اين ماجراها و رويدادهاست. او با همه اين رويدادها درگير نمي شود و به آنها وحدت نمي دهد، يا اينكه اگر هم تا اندازه اي به هر كدام از آنها نزديك شود نمي تواند در مورد آن حضوري فعال داشته باشد و تنها در كنارش قرار مي گيرد.
«ترانه مادري» در مقايسه با همه سريالهاي مشابهش، مجموعه تلويزيوني بدي نيست و اتفاقاً پخش روتين آن از شبكه سوم سيما روز به روز بر تعداد مخاطبانش هم مي افزايد: ضمن اينكه وجود بازيگران شناخته شده اي چون فاطمه گودرزي، هما روستا، الهام پاوه نژاد و دانيال حكيمي هم مطمئناً در جذب مخاطب براي اين سريال تأثيرگذار بوده است.

  


آقاي هنرمند، آسوده بخواب كه ؛ هنر نزد ايرانيان است و بس!

 

* مهدي نصيري
هزار بار اين جمله را شنيده ايم كه: «هنر نزد ايرانيان است و بس». هزار بار گفته ايم كه هنرمنديم و هنر دوست و هنر پرور و هزار بار



فخر فروشي كرده ايم و بر خود باليده ايم و گفته ايم كه «هنر نزد ماست» و با افتخار، كلمه اي بر افتخاراتمان افزوده ايم كه: «و بس!»
«و بس!» انگار همه چيز را به حد اعلاي آن خلق كرده ايم و حالا به تماشاي پايان هنرمندي مان نشسته ايم و «واي كه چقدر هنرمنديم!» چقدر قدر هنر را مي دانيم و آن را ارج مي نهيم!
سالنهاي سينمايمان روز به روز خالي تر از پيش مي شوند و ديگ هنر هفتم ما چند سالي است ته گرفته است. تئاترمان كه سالهاي سال است در چند سالن كوچك و چند جشن و جشنواره فرمايشي و سفارشي محدود شده و هنوز به جواني نرسيده، نفسهاي آخر را مي كشد و جاي خالي معماري و هنر ساخت ايراني را به راحتي مي توانيم در لابه لاي غولهاي آپارتماني شهرها ببينيم.
نقاشي و خط و موسيقي و ... آه كه جاي همه شما چقدر در خانه هاي ما خالي است. جاي شاهنامه و حافظ را هم سالهاست به تلويزيون و برنامه هاي پرمحتواي !اين جادوگر در همه جا حاضر داده ايم.
همه هنرها را بوسيده ايم و روي تاقچه گذاشته ايم كه ديگر حتي تاقچه اي هم براي به يادگار گذاشتن چيزي در خانه هامان نداريم !و حالا... حالا ما كه هنر نزدمان است و... بس!... نشسته ايم و در تلويزيونمان درباره صفهاي طولاني اتوبوس و فرهنگ رعايت نوبت و كمك به همنوع و اين و آن چيز برنامه مي سازيم و خودمان بر رفتار نداشته خودمان حسرت مي خوريم و باز فرياد مي زنيم: «هنر نزد ايرانيان است و بس!»
ما كه حافظ و فردوسي و خيام و رودكي و مولانا را پشتوانه داريم و ميراث سخن سهروردي و ملاصدرا و حكمت بوعلي سينا را پشت سر و هنر را به سرانجام «بس!» رسانده ايم و به آن مفتخريم، حالا هيچ اثري از هنر در خانه هامان نمي بينيم.
ما كه، هنر نزد ماست «و بس»، در از دست دادن هنرمندان، حتي يك برنامه و ويژه بر نامه براي آنان نداريم و در عوض مي توانيم چندين و چند ساعت از برنامه هاي رسانه ملي مان را به خداحافظي فلان وزنه بردار از صحنه رقابت اختصاص دهيم!
ده روز از درگذشت خسرو شكيبايي- هنرمند ايراني- گذشت. همو كه سالهاي سال هنرآفريني كرد... همو كه سال پيش دعاي افطار ماه رمضان ها را مي خواند... همو كه عشق را بر پرده سينما بازي كرد و به مبارزه با جنگلي ها رفت... همان هنرمندي كه شعر خواند و يادمان آورد ما ملت شعر و شعوريم... همان هنرمندي كه اسراي عراقي و سربازان ايراني را به سلامت به اردوگاه آورد؛ همو كه هنرمندانه خانه سبز ايراني را سبزي بخشيد و باز همو كه فرهنگ شكرگزاري افطار را هر روز از سي روز ماه مبارك رمضان برايمان تكرار كرد.
باز مي گوييم كه «هنر نزد ايرانيان است و بس!» و رسانه ملي مان كه تنها به چند خبر كوتاه از درگذشت هنرمندي اكتفا مي كند و در عوض اخبار ويژه مهمترين ساعتهايش را با آب و تاب و در حجمي گسترده و وسيع به خداحافظي ورزشكاري از المپيك اختصاص مي دهد و روزهاي بعد هم اين خبر را در ميان مردم تحليل مي كند.
«هنر نزد ايرانيان است و بس!»
هنركده ها و سينماها ورشكست شده اند و ورزشگاه ها ساخته مي شوند. تئاترمان حتي چهار ديواري كوچكي براي اجراي نمايش كوچكي با 50 نفر تماشاگر ندارد و ورزشگاه هاي 70 هزار نفري مثل غولهايي بزرگ در هر شهر و شهرستان از جا بلند مي شوند. هنرمندان و شاعران و فرهنگ نويسان مان از شدت فقر و بيماري و تنهايي، در مرگ و فراموشي تدريجي غوطه ورند و تيمهاي ملي مدام در ييلاق و قشلاقهاي اروپايي اردو مي زنند و جوانان هفده ساله فوتباليست مان درآمدهاي ميليوني و حتي ميلياردي دارند!
«و بس!»
داريم مردم ورزشكاري مي شويم. دست مريزاد بر ما كه هنر را تمام كرده ايم و با عبور از واژه «بس»، حالا مي خواهيم يكه تاز ورزش باشيم!
باز هم صفحات روزنامه ها را ورق مي زنم و شبكه هاي تلويزيوني را عوض مي كنم؛
- حسين رضازاده خداحافظي كرد...
- نظر شما درباره خداحافظي حسين...
- وزنه سنگين از پاي المپيك باز شد
- هركول انصراف داد...
باز، زمزمه مي كنم: «هنر نزد ايرانيان است و بس!»
آقاي شكيبايي، آسوده بخواب، شايد كسي هم به سراغ شما بيايد!
«هنر نزد...»!

  


گپي با حميد فرخ نژاد، بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون ؛ عاشق يادگيري ام

 

* مليحه پژمان
حميد فرخ نژاد بازيگر نام آشناي كشورمان متولد سال 1348 در جنوب كشور است.




او دانش آموخته كارگرداني تئاتر از دانشكده هنرهاي زيباي تهران است و خودش مي گويد: «عشق بازيگري من را به تهران كشاند.»
هرچند فرخ نژاد گزيده كار است، اما از ابتداي دهه 80 تاكنون در هشت فيلم سينمايي حضور داشته است.
فرخ نژاد بازي طبيعي، ساده و بسيار رواني دارد و بارها در جشنواره هايي چون: كارلو واري، مسكو، هجدهمين و بيست و چهارمين جشنواره فيلم فجر، چهارمين جشن خانه سينما و... مورد تقدير قرار گرفته است.
از سال 86 براي آموزش بازيگري به آمريكا سفر كرد و پس از مدتي به ايران بازگشت. حتماً آخرين كاري كه از فرخ نژاد در انتهاي سال 86 و از شبكه سوم سيما پخش شد را به خاطر داريد. «حلقه سبز» عنوان مجموعه اي بود به كارگرداني ابراهيم حاتمي كيا كه فرخ نژاد در آن خوش درخشيد.
از ديگر كارهاي او مي توان به فيلمهاي «عروس آتش، ارتفاع پست، به رنگ ارغوان، چهارشنبه سوري، تب، سفر سرخ، صحنه جرم، ورود ممنوع، طبل بزرگ زير پاي چپ، اركستر چگونه هماهنگ مي شود و پوست موز» اشاره كرد.
اين هنرمند نام آشناي كشورمان در مورد اولين حضورش در عرصه هاي هنري مي گويد: «به بازيگري علاقه بسياري داشتم و البته هنوز هم اين علاقه در من شاداب تر از قبل وجود دارد. در اين حرفه ماندگاري برايم مهم بوده و از همين بابت هميشه سعي كردم با فكر، كاري را قبول كنم. اما از آنجا كه دوست داشتم بازيگري را به شكل حرفه اي دنبال كنم از خوزستان به تهران آمدم و پس از تحصيل در رشته كارگرداني تئاتر، چند فيلم كوتاه و نمايشنامه نوشتم، اما پس از مدتي با اولين شروع حرفه اي ام به كارگرداني خسرو سينايي به نام «كوچه هاي عشق» به سرزمين رؤياهايم درخصوص بازيگري پا گذاشتم و البته در كنار بازيگري، بارها به عنوان دستيار كارگردان در سينما فعاليت داشته ام، اما از آنجا كه عقيده دارم درهاي يادگيري هيچ وقت بسته نمي شوند، هنوز هم دوست دارم از اين حرفه بيشتر بدانم و عاشق يادگيري ام.
به عقيده من سينما و تلويزيون و حتي تئاتر ما نيازمند بازيگران و هنرمنداني است كه به اين حوزه ها اشراف كامل داشته باشند تا بتوانند خلاقيت ذهني ويژه اي از خود به خرج دهند.
سينما، تلويزيون و تئاتر ما متعلق به مردم است و اگر مردم به عنوان مخاطبان اصلي راضي نباشند، سالها كار هم بي فايده است. اما «حلقه سبز» انگار فرخ نژاد را به شكل ويژه اي به مردم معرفي كرده، او در اين مورد مي گويد: « در «حلقه سبز» نقش روح را بازي كردم و حتماً همه اين سريال را ديده اند. البته قبل از هر چيز كارگرداني حاتمي كيا شايسته تقدير است و اگر موفقيتي بوده حاصل تلاش ايشان هم هست.
اما انگار مردم با «من گلوب» ارتباط ويژه اي برقرار كردند و اين نقش برايم بسيار ماندگار شد، من «حلقه سبز» را به لحاظ فيلمنامه بسيار قوي مي دانم و اگر فيلمنامه قوي باشد ارتباط لازم با مخاطب برقرار مي شود. از آنجا كه به كارهاي متفاوت علاقه ويژه اي دارم اين نقش را قبول كردم و از بازي در اين مجموعه بسيار لذت بردم، و به جرأت مي گويم اين سريال مخاطبان زيادي را به خود اختصاص داد و اين موضوع خستگي همه عوامل را از بين برد.»
فرخ نژاد، بازيگري گزيده كار است و به قول خودش هر نقشي را نمي پذيرد، چه در سينما و چه تلويزيون. از او در مورد شرايط كار در اين دو عرصه مي پرسم كه مي گويد: «به نظرم خوب ظاهر شدن بازيگر به حوزه كاري سينما يا تلويزيون ارتباطي ندارد، چون مخاطبان ما انسانهاي فهيم و هوشياري هستند و ما نبايد به سليقه و نگاه مخاطب بي توجه باشيم.
به نظرم كار در هر دو عرصه سختي خاص خودش را دارد و البته جلب رضايت مخاطبان چه در سينما و چه در تلويزيون هم توانايي خاصي را مي طلبد. من سعي مي كنم كم كار كنم، اما نقشي را قبول كنم كه ماندگاري آن درصد بالايي داشته باشد و اين ماندگاري چيزي نيست جز ارتباط قوي با مخاطب.»
وي در ادامه مي گويد: «متأسفانه گاهي در سينماي كشورمان ديده مي شود كه فيلمنامه هاي بي ارزشي به فيلم سينمايي تبديل مي شوند و فقط صرف داشتن چند ستاره به فيلم گيشه اي تبديل مي شوند، كه وقتي مخاطب با ديدن نام ستاره ها براي ديدن فيلم ترغيب مي شود و به سينما مي رود در بازگشت از رفتن به سينما پشيمان مي شود كه اين جاي تأسف دارد و شايد اگر به همين طريق پيش برويم، ديگر مخاطبي براي سينما نداشته باشيم.»

  


شمارش معكوس براي معرفي نماينده ايران به اسكار آغاز شد

 

در فاصله پنجاه روز مانده تا معرفي نماينده سينماي ايران براي حضور در بخش بهترين فيلم غيرانگليسي  زبان اسكار هشتاد و يكم، گزينه هاي مناسب براي شركت در اين رقابت سينمايي به تعداد انگشتان يك دست هم نمي رسد.
به گزارش خبرنگار مهر، آكادمي علوم و هنرهاي سينمايي با ارسال فرم تقاضانامه از 96 كشور براي حضور در بخش بهترين فيلم غيرانگليسي  زبان هشتاد و يكمين دوره مراسم اسكار دعوت كرد.
آخرين مهلت ارسال فرم هاي تقاضا به مقر آكادمي اسكار در آمريكا اول اكتبر 2008 (دهم مهر 1387) است و فيلم هاي متقاضي حضور در اسكار هشتاد و يكم بايد در فاصله اول اكتبر 2007 تا 30 سپتامبر 2008 در كشورهاي خود به مدت هفت روز پياپي اكران عمومي شده باشند.
به اين ترتيب معرفي نماينده سينماي هر كشور به بخش غيرانگليسي زبان اسكار از همين ماه به شكل رسمي آغاز شده تا نهايتاً پس از دهم مهرماه، اين بار تب و تاب به شكل انتظار براي انتخاب و قرار گرفتن بين پنج نامزد جوايز اسكار آغاز شود.
سينماي ايران پارسال با معرفي فيلم «ميم مثل مادر» مرحوم رسول ملاقلي پور به نوعي عرصه رقابت را به ديگران واگذار كرد و نتوانست در بين پنج نامزد نهايي اين بخش از جايزه اسكار قرار بگيرد، اما شايد مروري بر معيارهاي اعلام شده از سوي كميته انتخاب سال گذشته، در چنين شرايطي كه سينماي ايران تنها پنجاه روز براي معرفي نماينده خود فرصت دارد بتواند مؤثر واقع شود.
كميته انتخاب سال گذشته از فيلمنامه و ساختار، انواع و امكانات عرضه و پخش، استقبال مردمي، مضمون و نگاه ملي به عنوان عوامل اصلي انتخاب فيلم «ميم مثل مادر» نام بردند.گزينه هايي كه در نظر گرفتن آنها مي توانست انتخاب نهايي را به سمت و سوي يك انتخاب اصلح پيش ببرد، اما به نظر مي آيد حضور آنها در گزينش نهايي «ميم مثل مادر» كمتر مورد توجه قرار گرفته باشد.مروري كوتاه بر فيلم هاي ايراني كه در فاصله دهم مهرماه 86 و 87 به اكران عمومي درآمده اند، مي تواند در نهايت ما را به فهرستي كوچك از آثاري برساند كه قابليت ارزيابي و انتخاب نهايي را دارند.در ميان فهرست كوچك فيلم هايي كه مي توانند گزينه مناسب براي معرفي به اسكار باشند (با توجه به معيارهايي كه پيش بيني مي شود كميته انتخاب آنها را در نظر بگيرد) مي توان به مواردي معدود اشاره كرد. فيلم هاي «به همين سادگي»، «اتوبوس شب»، «فرزند خاك»، «پابرهنه در بهشت» و البته گزينه هايي چون «ريسمان باز» (كه تا دهم مهرماه احتمالاً اكران مي شود)، «ميناي شهر خاموش»، «از دور دست»، «خدا نزديك است» و حتي فيلم «فرش ايراني».البته در ميان فيلم هاي سينماي ايران گزينه اي مناسب چون «آواز گنجشك ها» مجيد مجيدي هم وجود دارد كه مي تواند تكراركننده خاطره خوش راهيابي «بچه هاي آسمان» او به هفتاد و يكمين دوره اسكار باشد.
اما از آنجا كه «آواز گنجشك ها» از سوي شوراي صنفي نمايش براي اكران عيد فطر گروه سينمايي استقلال در نظر گرفته شده كه مطابق با دهم مهرماه است، به اين ترتيب اين فيلم شرط اصلي حضور در اسكار هشتاد و يكم (اكران هفت روزه در فاصله دهم مهرماه 86 و 87) را ندارد كه مي توان براي اين مهم چاره انديشيد. البته اگر اين فيلم گزينه اصلح براي معرفي به اسكار باشد.هشتاد و يكمين دوره مراسم آكادمي علوم و هنرهاي سينمايي روز 22 فوريه 2009 با اعطاي جوايز اسكار به برگزيدگان در كداك تيه تر لس آنجلس برگزار و جريان كامل مراسم از تلويزيونهاي 200 كشور جهان پخش مي شود.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com