تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
هنري
حوادث
ورزشي
پنجره
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
صفحه آخر
سرمقاله
يادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-08-16
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 26مرداد ماه 1387

[ فرهنگي ]
 * آية ا... هاشمي رفسنجاني در پاسخ به پرسش اختصاصي قدس عنوان كرد؛
مهدويت ؛ نگذاريم حاشيه بر متن غالب شود
 * نيم نگاهي به انديشه ظهور منجي در اديان مختلف ؛ چراغهاي خود را برافروزيد!
 * نگاه فيلسوفان جديد به مفهوم «از خودبيگانگي»؛ سرگرداني در دايره خويشتن
 * از وارثان حكومت مهدي(عج) باشيم
 * آيةا... صافي گلپايگاني:  فرهنگ مهدوي را بايد از خرافه گويي جدا كرد
 * معارف مهدوي را بشناسيم
 * عيدانه ؛ به فاصله چند بهار...
 * عشق به امام مهدي در ايران عشق خاصي است
 * مهدي موعود(عج) و عصر طلايي ظهور
 * با سخنراني آيةا... رفسنجاني ؛
مراسم پاياني جشنواره بين المللي آخرين منجي برگزار مي شود
 * مسجد؛ وحدت دهنده فعاليتهاي ديني و دنيوي
 * در نشست نقد «تاريخ هنر» بيان شد؛
انسان امروزي ديگر معبد ساختن بلد نيست
 * مقايسه «سولژنيتسين» با «دانته» از سوي فيلسوف فرانسوي
 * انديشه هاي «اومبرتو اكو» بررسي مي شود
 * ترجمه مناظره «پاپ بنديكت شانزدهم» با «هابرماس»
 * جهاني سازي مهدوي ؛ تحقق كمال معنوي و معرفتي

آية ا... هاشمي رفسنجاني در پاسخ به پرسش اختصاصي قدس عنوان كرد؛
مهدويت ؛ نگذاريم حاشيه بر متن غالب شود

 

*زهره كهندل


«مهدويت از زمان ائمه اطهار(ع) نيز از موارد اختلاف انگيز بود. در اين بين، افراد زيادي از اين واژه مقدس در جهت مطامع شخصي





وگروهي خود بهره بردند... اين فتنه ها به خاطر عوامل فتنه انگيز و منحرف داعي دروغين مهدويت و رابطه با امام زمان(عج) بود.» اين بخشي از سخنان آية ا... هاشمي رفسنجاني در خصوص موضوع مهدويت و روند موج اين تفكر در سطح جهاني است. او در حاشيه سفر خود به مشهد مقدس، در گفتگويي كوتاه به سؤالهاي خبرنگار قدس پاسخ داده است كه در ادامه مي آيد.
رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام در پاسخ به پرسش قدس مبني بر اينكه آمادگي مردم جهان را براي پذيرش تفكر مهدويت چگونه مي بينيد؟ ابتدا به نفوذ و تعميق اين تفكر در داخل كشورمان اشاره كرد و گفت:
موج مهدويت در كشورمان روز افزون است و ما بايد صاحب الزمان را به خوبي بشناسيم تا بتوانيم به جهانيان بشناسانيم.
وي در ادامه ضمن هشدار از حركت جريانهاي فرصت طلب اظهار داشت: متأسفانه اين شناختها با يك سري حرفهاي نادرست و خرافات و سوءاستفاده ها در هم مي آميزد.
آية ا... هاشمي رفسنجاني در ادامه خاطر نشان كرد: البته، هميشه مهدويت در تاريخ گرفتار اين سوءاستفاده ها بوده است و يك نمونه آن بهائي ها هستند.
وي در توضيح اين مطلب گفت: در تاريخ مي بينيد كه چقدر از حضرت مهدي سوء استفاده شده و مهدويت هاي دروغيني كه آمده و شايد ميليونها نفر را گمراه كرده اند. آنها فتنه و جهنمي را در دنيا ساختند كه دامن خودشان و مردم ناآگاه را گرفت. نمونه اين مدعيان دروغين، بهايي ها و فرقه شيخيه است كه هنوز هستند و از جنبه هاي مختلف در جهت ترويج خرافه ها تلاش مي كنند.
رئيس مجمع تشخيص مصلحت تصريح كرد: در عراق نيز چنين افراد تندرويي پيدا شده اند كه فتنه مي كنند، انسان مي كشند و برنامه اعدام گذاشته اند. برخي از آنها از سر ناداني چنين مي كنند و برخي ديگر فرصت طلب هستند.
آية ا... هاشمي رفسنجاني عنوان كرد: آنها از اين واژه و عقيده مقدس اين طور سوء استفاده مي كنند. متأسفانه اعتقادات اصيل انساني مورد سوء استفاده فرصت طلبان دنيايي قرار گرفته است.
وي ادامه داد: بايد مراقب بود معارف حق الهي، به اغراض نفساني و فرصت طلبي برخي ها آلوده نشود.
رشته كلام وي را با اين پرسش ادامه دادم كه «در اين ميان تكليف چيست؟» آية ا... هاشمي رفسنجاني هم اظهار داشت: در اين ميان، تكليف علما اين است كه حقيقت را به مردم بگويند و مردم با معرفت و شناخت آن را بپذيرند و نبايد اجازه دهيم كه حواشي، متن را خراب كند.
هاشمي رفسنجاني در خصوص موج مهدويت گرايي در جهان خاطر نشان كرد: اصلا مهدويت يك مسأله جهاني است و همه اديان به منجي بشريت اعتقاد دارند. اينكه دنيا و مردم آن عاقبت به خير شوند، يك تفكر جهاني است كه با ظهور منجي بشريت حضرت صاحب الزمان(عج) محقق مي شود.
وي با بيان اينكه استكبار جهاني مهدويت را نشانه گرفته است، بر هوشياري ملت ايران (به عنوان پرچمداران تفكر مهدوي) تأكيد كرد و افزود: آنان براي نفوذ جريانهاي خرافي و فتنه انگيزي ميان مردم جهان بويژه برادران مسلمان تلاش مي كنند. مهدويت از زمان ائمه اطهار(ع) نيز از موارد اختلاف انگيز بود. در اين بين، افراد زيادي از اين واژه مقدس در جهت مطامع شخصي وگروهي خود بهره بردند.
اين فتنه ها به خاطر عوامل فتنه انگيز و منحرف داعي دروغين مهدويت و رابطه با امام زمان(عج) بود.
آية ا... هاشمي رفسنجاني گفت: هر از گاهي مدعيان مهدويت يكي يكي سر بر مي آورند كه خوشبختانه با تدبير و مجاهدت حوزويان مهار شدند كه اگر اين تلاشها نبود، هر يك از اين جريانها مي توانست به يك معضل در آينده تبديل شود.
رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام يادآور شد: اكنون يكي از وظايف حوزويان، شناخت جايگاه امامت است. بايد جايي باشد تا در بحث امامت به بررسي و مطالعه بپردازد. قطعا يك وظيفه اسلام شناسي از ديد امامت داريم كه آن هم بر عهده حوزه هاست. جايگاه با ارزش مهدويت نيز در اين ميان بايد شناخته شود.

  


نيم نگاهي به انديشه ظهور منجي در اديان مختلف ؛ چراغهاي خود را برافروزيد!

 

*حجة الاسلام والمسلمين جواد رفيعي

سخن از ظهور يك منجي و مصلح بزرگ جهاني كه با ظهورش، انسان رنج ديده از بي عدالتي، ظلم و تبعيض رها مي گردد قدمتي به بلنداي انديشه بشر و ريشه در همه اديان آسماني و مذاهب مختلف عالم دارد. بر اساس چنين باوري، اين مصلح بزرگ، جامعه بشري را از بيداد و ستم و جنگ و ستيز و نامردمي و آتش فتنه هاي پي در پي و بحرانهاي بي امان رهايي مي بخشد و نسل بشر را به ساحل نجات رهنمون مي گردد و آرامش و امنيت را به زندگي انسان باز مي گرداند.
اين آرامش و امنيت در سايه ايجاد حاكميتي دادگر و الهي در تمامي كره خاكي ايجاد خواهد شد و سعادت بشر را تأمين خواهد كرد. وسعت حضور انديشه نجات دهنده و مصلح جهاني در آموزه هاي اديان الهي بشري چنان گسترده و ترديدناپذير است كه حتي آن دسته از مستشرقان غربي و برخي از مسلمانان منكر مهدويت كه در اعتقاد به مهدويت در انديشه اسلامي ترديدهايي ناروا كرده اند، نتوانسته اند در وجود چنين اعتقادي در ديگر اديان آسماني و انديشه هاي بشري ترديد كنند. «گلدزيهر» (1921-1850م) خاورشناس مجاري الاصل و يهودي اسلام ستيز در كتاب «العقيده و الشريعة الاسلاميه» اعتقاد بر نجات دهنده جهاني را باوري داراي ريشه عميق در تاريخ ديني برمي شمارد و در عين حال از اين عقيده به عنوان يكي از اساطير ريشه دار غيراسلامي ياد مي كند.
اين خاورشناس كه به ضديت با اسلام شهرت دارد تلاش كرده است اعتقاد به نجات دهنده و مصلح جهاني را در آخرالزمان به اسطوره ها و افسانه هاي بشري نسبت دهد و ايمان به مهدويت در انديشه اسلامي را برگرفته از آن برشمرده است. اين در حالي است كه در عهد عتيق تصريحات ترديدناپذيري را مي توان يافت كه به گونه اي صريح و روشن، به موضوع منجي و مصلح جهاني اشاره دارد. شگفت آور است كه يك يهودي به دليل شدت كينه و دشمني با اسلام، حتي آموزه هاي كتاب آسماني خود را نيز اسطوره و افسانه مي خواند. در متون ديني يهود ظهور يك نجات بخش جهاني، باوري ريشه دار و محوري است.
نويد «دانيال نبي» بر تشكيل حكومتي استوار و جاويدان (كتاب دانيال نبي باب 2 بند44)، بشارت اشعياي نبي بر آمدن «مسيح» يا «ماشيح» كه در حاكميت ابدي او، انصاف و دادگري جاودانه خواهد بود (كتاب اشعيا، باب 9 بند 8-6) و وعده زبور داوود بر نابودي شروران و حاكميت عهد توكل و وراثت بي زوال صالحان و حكيمان بر زمين (زبور داوود/ باب 37) و باز اشاره اشعياي پيامبر بر حاكميت صلح و دوستي و ريشه كن شدن ضرر و فساد (كتاب اشعيا، باب 11، بند9-1) هم چنين برگزيدگي آن منجي و مصلح جهاني كه خود و حاكميتش مورد رضاي خداوند است (كتاب اشعياي نبي، باب42 بند 20-1)(از جمله ويژگيهايي است كه براي حاكميت مصلح جهاني در انديشه يهوديت برشمرده است.
با مروري بر مجموعه آموزه هاي عهد عتيق كه به فرازهايي از آن اشارت رفت، تشابه معناداري ميان انديشه ظهور منجي در اسلام و يهوديت به چشم مي خورد.
اشاره به اصول و ويژگيهاي مصلح آخرالزمان، مانند 1) ايجاد حاكميت مستقر و فراگير جهاني 2) بنياد دادگري و انصاف در روي زمين 3) وراثت صالحان و حكيمان بر زمين 4) ريشه كن شدن هر نوع ظلم و ستم و بيدادگري 5) حاكميت صلح و دوستي در ميان نسل بشر 6) و در نهايت برگزيدگي مصلح جهاني از سوي خداوند تأييد حاكميت او به نوعي در انديشه مهدويت اسلامي نيز به چشم مي خورد.
البته، يهوديان به دليل قوميت گرايي افراطي باورهاي ناسيوناليستي شديد خود حاكميت جاودانه در پايان تاريخ را متعلق به قوم يهود بر مي شمارند، كه اين انديشه نيز به گواهي آيات ديگر عهد عتيق مردود است.( تورات، سفر پيدايش باب 17 بند20) كه بررسي تفصيلي آن مجالي ديگر مي طلبد.

* مسيحيت و منجي
در انديشه دين مسيحي نيز با همه تحريفات و تغييرات ايجاد شده در متون ديني و انجيلهاي چهارگانه آنان، شواهد روشني را در اشاره به ظهور منجي در آخرالزمان و پايان تاريخ مي توان يافت. در اناجيل مسيحيان، ظهور منجي بيشتر در قالب بشارت بازگشت حضرت عيسي(ع) و ترويج به انتظار براي چنين بازگشتي مشاهده مي شود.
در انجيل لوقا آمده است: كمرهاي خود را ببنديد و چراغهاي خود را برافزويد. بايد چونان كساني باشيد كه آقاي خويش را انتظار مي كشند... خوشا بر حال آنانكه چون آقاي آنان از در برآيد، آنان را بيدار يابد. پس آماده باشيد چرا كه در ساعتي كه گمان نداريد، پسر انسان مي آيد. (انجيل لوقا باب 12. بند40-35) در جاي ديگري هدف از ظهور منجي آخرالزمان را ايجاد حكومت الهي مي داند (انجيل متا باب: 6، بند11) اشاره به علائم زمان ظهور (متا باب: 24، 30-28) اطلاع نداشتن بشر از تاريخ و زمان ظهور (متا باب: 24 بند 36) تجميع ياران و پيروان براي ظهور (مرقس باب 13، 27-24) از جمله اموري است كه در آموزه هاي ديني مسيحيان مورد اشاره قرار گرفته و اين موضوع از نقاط مشترك انديشه انتظار در اسلام و مسيحيت است.
در انديشه اسلامي نيز به ظهور حضرت مسيح در كنار حضرت مهدي(عج) اشاره شده است. به طور يقين، عيساي مسيح به عنوان داوري عادل و رهبري دادگر در ميان شما فرود خواهد آمد. (كوراني، علي، عصر ظهور، ص341)
* زرتشت و انتظار منجي
در انديشه زردشتيان، سه قيام كننده اصلاحگر را مي توان يافت كه آخرين آنان با نام سوشيانس يا «سئوشيانت» (saoshyanet) به معناي سودرسان به همه جهان است كه با ظهور او جهان پايان خواهد يافت. برخي از جزييات ظهور سوشيانس در كنار جاماسب نامه آمده است. «جاماسب حكيم» سوشيانس را مردي از سرزمين اعراب مي شناساند كه بر اساس آيين جد خود قيام كرده و روي به ايران نهاده و زمين را پر از عدل وداد خواهد كرد.
از ويژگيهاي اين نجات دهنده بزرگ مي توان به رواج دين در جهان، برچيدن بساط فقر و گرسنگي، نجات بخشي ايزدان از دست اهريمن، ايجاد همدلي و همفكري در ميان مردم و دادگري در زمين اشاره كرد. (پگاه حوزه، شماره24، مقاله آرمان شهر در اديان به نقل از جاماسب نامه.)
در يشت 19 بند 88 كتاب اوستا مي خوانيم- در هنگامي كه گيتي را نوسازد پيرنشدني، نمردني، نگنديدني، نپوسيدني، جاودان زنده جاودان بالنده و كامروا. در آن هنگام كه مردگان دگرباره برخيزند و بر زندگان بي مرگي روي كند، آنگاه او (سوشيانس) به درآيد و جهان را بر آرزوي خود تازه كند. پس جهاني كه فرمانبردار راستي است، فناناپذير گردد... تباهكار نابود خواهد گرديد و فريفتار رانده خواهد شد.
افزون بر اديان آسماني، در اديان بشري نيز مسأله انتظار ظهور يك منجي كه جهان را از پليديها و ناپاكي ها بپالايد و دادگري و نيكي پيشه خود سازد، جايگاه خاص دارد. هر قوم و نژادي از بشر در انديشه خود قهرماني را براي پيروزي نهايي و برچيدن بساط ناروايها و ناراستيها و جنگ و ستيز و بي عدالتي تصوير مي كند. هندوئيسم اصل قيام نجات بخش انسانها را امري مسلم مي داند و نجات دهنده آخرالزمان را فرخنده يا خجسته و يا ويشنو مي نامد.
بوداي پنجم در آيين بودا، اهورا مزدا در آيين ميترائيسم نيز بر نجات بخش آخرين اطلاع مي گردد.
پويندگان در تاريخ و انديشه اديان و لحظه هاي فكري بشر ريشه اين باور را در ميان مردم چين و مصر باستان، سرخپوستان و سياهپوستان، نژاد ژرمن، مردم صربستان، اسكانديناوي و آمريكا و اروپاي مركزي نيز يافته اند. (ر.ك: دكتر مصطفي غالب/الامامه و قائم القيامه، ص270 و مصلح جهاني، سيدهادي خسروشاهي)
از مجموع مباحث مربوط به سابقه اعتقاد به منجي در اديان آسماني و انديشه هاي بشري و از اينكه چنين ايده هايي همواره در ذهن ساكنان كره خاكي وجود داشته و هر دين و آييني به نوعي در انديشه نجات بخش دادگر بوده وهست و حضور پديده ايمان به قطعي بودن ظهور يك منجي جهاني در فكر همه انسانها، بيانگر آن است كه چنين عقيده اي ريشه در فطرت انساني دارد. به عبارت ديگر، شيوع اين نظريه از يك نياز عام فطري حكايت مي كند كه ابناي بشر در عين اختلافهاي فراوان در نژاد و دين و آيين و در عين پراكندگي در نقاط مختلف كره زمين، در اين موضوع اشتراك دارند.
در حقيقت، وجود چنين نگرشي برخاسته از كمال گرايي دائمي انسان است و ظهور يك منجي دادگر حاكي از بلوغ نهايي جامعه بشري براي رسيدن به برپايي حاكميتي عادل، صالح و فراگير است و مهدي(عج) ظهور و بروز خارجي يك الهام فطري است تا نداي انسانيت را در گستره زمين صلا دهد و نور هدايت برافروزد و پرچم فتح و ظفر دين حق را بر بام گيتي برافرازد. بنابراين، اعتقاد بشر به قطعي بودن قيام واپسين و رخداد ظهور منجي بزرگ صرف نظر از اختلافهاي اديان و فرق مختلف در مصداق آن مصلح جهاني كه عمدتاً به تفسيرهاي نادرست و يا جانب گرايانه و يا تأثيرپذيري عاطفي و تعصبات قومي و ديني و مانندن آن باز مي گردد، امري ترديدناپذير است.
در اين ميان، كامل ترين و جامع ترين تصوير را از ظهور منجي آخرالزمان در انديشه اسلامي مي توان يافت. رويكرد مهدويت در انديشه اسلامي بويژه در باور شيعي، چنان از غناي تئوريك و جامعيت و نظام برخوردار است كه نظير آن را در مفهوم و مصداق در هيچ يك از اديان و مذاهب ديگر نمي توان سراغ گرفت. مهدي موعود(عج) در انديشه شيعي واجد تمام صفات كمال و ويژگيهايي است كه براي منجي آخرالزمان در اديان و انديشه هاي گوناگون از آن ياد شده است. او شخصي معين، زنده و داراي هويت خاص است.
هر پژوهشگر منصف و غيرمعاند براي اثبات تولد، غيبت، حيات و صفات آن حضرت مي تواند به ادله روشن و قطعي و شواهد يقين آور دست يابد. دين اسلام و مذهب نجات بخش تشيع، كاملترين و جامع ترين و دقيق ترين ايده را در فلسفه انتظار، ضرورت ظهور مصلح جهاني و ويژگي ها و بايستگي هاي او، ضرورت حيات منجي به عنوان حجت باقي خداوند در روي زمين و ويژگي هاي قيام او ارايه داده است؛ به گونه اي كه پيروان اديان الهي و بشري در صورت آشنايي با آيين مهدويت در مذهب تشيع، تمام آمال و آرزوي خود را درباره ظهور منجي آخرالزمان در اين آيين خواهند يافت. افسوس كه كوتاهي و كم كاري شيعه در رساندن پيام حقيقي خود در رابطه با مهدويت از يك سو و عناد و مقاومت معاندان و دين ستيزان جهان، بخصوص آنان كه در اصل و ريشه اسلاميت با شيعه نقاط مشترك دارند مانع از رشد و گسترش شايسته اين ايده در اكناف جهان گرديده است.

  


نگاه فيلسوفان جديد به مفهوم «از خودبيگانگي»؛ سرگرداني در دايره خويشتن

 

*حسين فرزانه

به عقيده ماركسيسم، بيگانگي عملي است كه نهاد، گروه و يا شخصي از محيطي كه در آن به سر مي برد، بيگانه مي گردد.




همچنين، اين بيگانگي مي تواند دوري از خويشتن خويش و يا استعدادهاي انساني باشد. در اين حالت، بيگانگي را «از خود بيگانگي» مي نامند. اين مفهوم كه از نيمه دوم قرن بيستم در اصطلاحات واژگان ماركسيسم رايج گرديد، به صورت فراواني در همه حوزه ها- از زندگي روزمره گرفته تا اصطلاحات حقوقي و پزشكي و ...مورد استفاده است.
عده اي بر اين باورند كه مفهوم بيگانگي انسان در دين مسيح به منظور بيان گناهكاري آدمي و يا به ديگر عنوان با مفهوم بت پرستي در عهد عتيق بيان شده است. اما از عهد جديد ، اصطلاح بيگانگي در نظريه جامعه شناختي آن بر اين مبنا كه جامعه، نتيجه قراردادي است كه افراد براي تأمين نظم اجتماعي خويش مي بندند و آن را پيمان اجتماعي مي نامند، به كار مي رود. از اين رو، براي بررسي مفهوم بيگانگي از اين بعد، بايد به نوشته هاي «هگل» و «ژان ژاك روسو» و تعابير اين دو در اين باره پرداخت.
«روسو» بين انسان طبيعي و انسان اجتماعي فرق مي نهد. اما اگر از ديد فلسفي به اين مفهوم نگريسته شود، بايد «هگل» را سرآغاز تغيير اين مفهوم دانست. هگل، بيگانگي را با عنوان ثبوت مطرح مي سازد. وي مفهوم از خود بيگانگي را به معنايي اساسي در مورد ذات مطلق به كار مي برد. از ديدگاه هگل، روح مطلق كه وي آن را حقيقتي راستين مي شناسد، ذاتي پوياست كه دائماً در دايره بيگانه شدن و از بيگانگي درآمدن دور مي زند. در طبيعت كه شكل بيگانه شده روح مطلق است، با خود بيگانه مي شود، اما اين بيگانه شدن از خود در قالب انسان رشد مي كند.
بنابراين، بيگانه شدن از خود و از بيگانگي درآمدن، اثبات وجود ذات مطلق است. به معناي كلي، اين از خود بيگانگي در رابطه با روح متناهي يا انسان نيز مي تواند مصداق يابد. وي آدمي را از اين حيث كه موجودي طبيعي است، روحي از خود بيگانه مي نامد، اما انسان از آن روي كه موجودي تاريخي است، مي تواند به خويشتن خويش آگاهي داشته باشد و به موجودي بدل گردد كه بيگانگي از وي دور شود.
البته، بيگانگي ممكن است در تعبير ديگر نيز در رابطه با انسان مطرح شود، زيرا خصوصيت ذاتي ذهن آدمي توليد و پديدار ساختن آنچه در درون دارد، به صورت اشيايي مادي يا نهادهاي اجتماعي و فرهنگي است، اما از ديگر سوي، شيء ساخته شده كاملاً مصداق بيگانگي است، زيرا بيرون از وجود سازنده آن قرار مي گيرد و با او بيگانه مي گردد و به عنوان شي ء خارجي مطرح مي شود.
هگل چندين معناي ديگر را نيز براي بيگانگي قائل مي شود، اما به طور كلي معتقد است كه طبيعت، شكل از خود بيگانه روح مطلق است و آدمي، روح مطلق است كه در جريان از بيگانگي درآمدن است. .
«فوئرباخ» به اين نظر هگل اعتراض مي كند و بيان مي دارد كه انسان را نمي توان خدايي از خود بيگانه ناميد. او نقطه مقابل نظريات هگل را بيان مي دارد و مي گويد، آدمي هنگامي از بيگانگي بيرون مي آيد كه از پرستش موجودي خيالي و بيگانه كه آن را برتر مي داند، دست بكشد .
پس از وي «كارل ماركس» نيز در «دست نوشته هاي اقتصادي و فلسفي» خود، به انتقاد از هگل پرداخت. ماركس اين تعبير هگل كه آدمي خود، خويشتن را مي آفريند» ستود و اين معناي هگل را كه «آفريدن شيء به معناي از دست دادن شي ء و بيگانگي از آن است» پذيرفت؛ اما ايرادي را كه به وي داشت، اين گونه مطرح مي كرد كه هگل، شي ء يا خارج بودن را با بيگانگي برابر و بيگانگي انسان را با بيگانه شدن وي از خود آگاهي اش يكي مي دانست.
ماركس اين تعبير هگل را نمي پذيرد و چنين بيان مي كند: افزايش ارزش دنياي اشيا، نسبت مستقيم با كاهش ارزش آدميان دارد. محصول كار چيزي نيست، مگر كاري كه در يك شي ء جسميت يافته است . به عبارت ديگر، شيئيت، خارجيت كار است. چنين به نظر مي رسد كه با تحقق يافتن كار، آدمي شي ء را از دست مي دهد و بنده آن مي شود و تملك، مانند بيگانه شدن با آن است.
ماركس بر اين باور بود كه انسان، محصول فعاليت اقتصادي خود را به صورت سرمايه و يا كالا و محصول فعاليت اجتماعي خود را به صورت دولت و قانون و نهادهاي اجتماعي در مي آورد. بدين صورت، بيگانگي شكل مي گيرد. در اصل، هدف ماركس، انتقاد از بيگانگي نبود، بلكه هدف اصلي او رفع سرگرداني انسان و بازگشت آدمي به خودش و برطرف كردن بيگانگي انسان با خودش بود و به بيان ديگر بر انداختن مالكيت خصوصي و به تعبيري ديگر، مالكيت يافتن بر فطرت بشري به دست انسان بود.
اما در كل، اصطلاح بيگانگي به طور صريح بندرت در اصطلاحات ماركسيسم ديده مي شود، اما مي توان در بيشتر آثار ماركس به انتقاد وي از انسان بيگانه با خويشتن و جامعه برخورد كرد.
پس از جنگ جهاني دوم، بحث عميق و گسترده اي درباره بيگانگي به وجود آمد. در اين زمان، نه فقط ماركسيستها، بلكه طرفداران مكتب «اصالت وجود» و همچنين ديگر فيلسوفان، روان شناسان، نويسندگان و جامعه شناسان بدين اصطلاح توجه نشان دادند.
ماركسيستهايي كه در بين دهه هاي 1950 تا 1960 در پي آن بودند كه نظريات ماركس در مورد بيگانگي را دوباره احيا كنند، با انتقاد ديگر گروهها روبرو شدند و بدانها اتهام وارد شد كه به جمع ايده آليستها پيوسته اند. اما طرفداران ماركسيسم اظهار داشتند براي بيان نظريه اي انقلابي، نمي توان از مفهوم بيگانگي چشم پوشي كرد.
از سوي ديگر، آن عده از افرادي كه مفهوم بيگانگي را در ماركسيسم قبول مي كردند، مفهوم بيگانگي زدايي را از آن بابت كه در بردارنده فرض فطرت و دگرگوني ناپذيري براي انسان است، مردود مي شمردند. مخالفان اين نظر چنين بيان مي داشتند كه بيگانگي با خويشتن را نبايد به معناي بيگانگي با فطرت حقيقي آدمي گرفت.
اما نكته ديگري كه مورد بحث قرار گرفت، اين بود كه آيا مصداق بيگانگي در مرتبه نخست در رابطه با فرد معنا مي يابد يا جامعه؟ آن عده از نظريه پردازاني كه مصداق بيگانگي را در رابطه با فرد در نظر گرفته اند، معتقدند ناسازگاري انسان با جامعه اي كه در آن زندگي مي كند، نمايانگر بيگانگي اوست و آن عده كه بيگانگي را از بابت حالتهاي انساني و نفساني مورد بررسي قرار دادند، آن را به عنوان يكي از مفاهيم آسيب شناسي رواني مطرح كردند و آن را چنين توضيح دادند كه بيگانگي به حالت رواني كسي دلالت مي كند كه دچار احساس غريبي و جدايي است . از اين رو، بيشتر صاحب نظران بين اقسام مختلف بيگانگي فرق مي گذارند.
مسأله اي كه موجب به وجود آمدن بحث گسترده اي در رابطه با معناي بيگانگي شد، اين سؤال را مطرح مي كرد كه آيا از خود بيگانگي يكي از صفات ذاتي آدمي از حيث انسان بودن اوست يا تنها يكي از مراحل تكامل بشري است؟ برخي از فلاسفه بخصوص طرفداران اصالت وجود، بر اين باور بودند كه بيگانگي تنها يكي از جنبه هاي ثابت انسان است و عده اي ديگر چنين استدلال مي كنند كه انسان از آغاز با خود بيگانه نبوده است و در جريان تكامل، با خود بيگانه گشته، اما در آينده بار ديگر باز به خود بازخواهد گشت و اين ديدگاه بسياري از ماركسيستهاي امروزي است.
در ميان آن عده از افرادي كه كمونيسم را به معناي بيگانگي زدايي معرفي مي كرده اند، درباره حدود رفع بيگانگي اختلاف عقيده وجود داشته است. از جمله پاسخهايي كه بدين مسأله داده شده، اين بوده كه بيگانگي زدايي مطلق امكان دارد و مي توان بيگانگي را چه به صورت فردي و اجتماعي براي هميشه از بين برد. اما نبايد از نظر دور داشت كه بيگانه زدايي مطلق تنها زماني امكان پذير مي شود كه سرشت و طبيعت انسان براي هميشه ثابت و تغيير ناپذير باقي بماند. بر همين مبنا، عده اي ديگر بيان داشتند كه فقط به طور نسبي مي توان به رفع بيگانگي پرداخت.
بر اساس اين نظريه در مقابل با نظريه پيشين، نمي توان همه انواع بيگانگي را حذف كرد، اما مي توان جامعه اي را به وجود آورد كه در اساس با خويشتن بيگانه نباشد و رشد و وجود انسانهاي نابيگانه با خويشتن را تشويق كند. كساني كه از خودبيگانگي را به عنوان يك حقيقت رواني مطرح مي كنند، كوششهاي اخلاقي خود فرد را به عنوان انقلاب دروني راهكاري براي حل بيگانگي مي دانند. در نقطه مقابل اين گروه، فيلسوفان و جامعه شناسان قرار دارند كه فرد را محصول انعطاف پذيري اجتماع بخصوص از نظر اقتصادي مي دانند.
در مقابل اين دو نظريه، نظريه سومي نيز مطرح است كه بيگانگي زدايي از فرد و بيگانگي زدايي از جامعه با يكديگر پيوستگي نزديك دارند. بنابراين، بايد نظامي را در جامعه به وجود آورد كه براي پرورش افرادي كه با خويشتن بيگانه هستند، مساعد باشد. در واقع، هر كس تنها با كوشش خود آزاد و خلاق مي شود و مي تواند بيگانگي را از خويش دور سازد .
بنابراين، بيگانگي زدايي را نمي توان صرفاً موكول به تغيير سازمان اقتصادي جامعه دانست و اميدوار بود كه ديگر شؤون و جنبه هاي زندگي انسان خود به خود تغيير يابد. از اين رو، به عقيده پيروان نظريه سوم، بيگانگي از جامعه بدون رفع بيگانگي فعاليتهاي مختلف انسان با يكديگر امكان پذير نمي گردد. به همين وجه، مشكل رفع بيگانگي از حيات اقتصادي نيز تنها از طريق از بين رفتن مالكيت خصوصي حل نمي شود.

  


از وارثان حكومت مهدي(عج) باشيم

 

آية ا... ناصر مكارم شيرازي




در جهان امروز، عدالت معنا و مفهوم حقيقي خود را از دست داده و به نام حقوق بشر دروغين، ظلم و تجاوز اقصي نقاط عالم را فرا گرفته است. در آيات متعددي از قرآن كريم، وجود حضرت ولي عصر(عج) و قيام آن حضرت با صراحت مطرح شده است و آن امام با ظهور خود همه تشنه كامان حقيقي عدالت را سيراب مي نمايد. عدالت مايه حيات بشر و جامعه انساني است كه اين اصل توسط حضرت مهدي(عج) محقق مي شود و سبب سعادت بشريت مي گردد. در حال حاضر، بسيار ضرورت دارد كه زمينه ها و قابليتهاي شناخت و درك معارف مهدويت ايجاد شود. بندگان صالح بايد بستر مناسب رشد و تعالي معارف اسلامي را در خود فراهم آورند تا زمينه ظهور آن حضرت مهيا گردد و همگان سعي كنند تا از وارثان حكومت الهي باشند. من به جوانان توصيه مي كنم بايد در صف اول دفاع از عدالت قرار داشته باشند تا از نخستين ياوران حقيقي مهدي موعود(عج) محسوب شوند و پيام مهدويت را به اقصي نقاط جهان برسانند، زيرا دشمنان اسلام تمام تلاش خود را مي كنند تا جوانان را با برنامه ها و سايتهاي غير اخلاقي از صف عدالت خواهان و حاميان امام زمان(عج) جدا سازند. لذا بيداري و هوشياري اين عزيزان، در برخورد با تفكرات ضد ديني، امري لازم و ضروري است.

  


آيةا... صافي گلپايگاني:  فرهنگ مهدوي را بايد از خرافه گويي جدا كرد

 

آيةا... صافي گلپايگاني با صدور پيامي، خواستار زدودن فرهنگ مهدوي از مطالب سست، سخيف، باطل و خرافه شد. 




به گزارش مهر، آيةا... صافي گلپايگاني با تأكيد بر اين كه فرهنگ مهدويت، فرهنگ نور و هدايت و فرهنگ ايثار و معنويت و رسيدن به قله كمال انسانيت  است، عنوان كرد: فرهنگ مهدويت را بايد از خرافه گويي جدا كرد و آن را با استدلال قوي و برهانهاي محكم و عقلاني به مردم جهان ارائه نمود.
 ما آن قدر درباره ظهور، فرج، غيبت و مسائل مربوط به موعود جهاني امتها، دليل محكم و قانع كننده عقلي، منطقي و علمي داريم كه نياز به گفتن  بعضي از مطالب سست، سخيف، باطل و امثال آن نيست. آيةا... صافي گلپايگاني با اشاره به اين كه در طول تاريخ، شيعه، هميشه آرمانگرا و منتظر ظهور دولت حقه و جهاني و واحد الهي بوده است، بيان داشت: شيعه زنده است، چون منتظر طلوع خورشيد جهان تاب مهدوي است. فرهنگ شيعه يعني فرهنگ عدالت گستري، حق پرستي،  صداقت، راستي، ايثار، فداكاري و در يك كلمه فرهنگ تشيع يعني فرهنگ انتظار ها؛ انتظاري كه عامل مقاومت، تحرك، پيروزي، خوشبختي و  سعادت است؛ انتظار مصلح و انتظار امام غايبي كه ذخيره بزرگ الهي براي تشكيل حكومت واحد جهاني اسلامي است.

  


معارف مهدوي را بشناسيم

 

* آية ا... جوادي آملي




وجود مقدس امام زمان(عج) روحي فداه، در ماه شعبان به دنيا آمده است. آنچه منشأ نجات عالم است، وجود مهدي(عج) است كه ما هم در كنار سفره آن ذات مقدسيم. جريان وجود مبارك آن حضرت مثل قرآن آن قدر براي پيامبر اكرم(ص) محترم بود كه به هر بهانه اي نام مبارك ايشان را مي برد؛ مثل اينكه به هر وسيله اي جريان قرآن را مطرح مي كرد. پيامبر اكرم(ص) به جابربن عبدا... انصاري مي فرمايد: «جابر!بعد از ارتحال من سجاد(ع) فرزندي دارد به نام محمد كه اسم او، اسم من است و تو او را در كودكي اش مي بيني. اگر او را ديدي، سلام من را به او برسان و چند چيز بگو، يكي از آن حرفها اين است؛ به او بگو مهدي(عج) فرزند توست». حضرت از هيچ فرصتي براي مطرح كردن اين مطلب فرو گذار نمي كردند. زماني كه جابر در كوچه پس كوچه ها راه مي رفت، به او گفتند: اين امام باقر(ع) است. رفت و دست ايشان را بوسيد و ادب و احترام كرد. گفت: من نابينايم و از اصحاب پيامبر(ص). جدت سلام رساند و گفت اين مهدي موعود آخرالزمان(عج) فرزند توست.
اين مسأله اهميت مهدويت را نشان مي دهد. اين احياي نام حضرت مهدي(عج) است. هرجا حساسيتي باشد، سخن از قرآن است و از وجود مبارك ولي عصر(عج)، حيف نيست كه بزرگداشت اين مهدي موعود(عج) با چند جشن ساده بي محتوا بگذرد؟ آيا اين قدر شان ايشان پايين آمده است؟ ما در حال حاضر بايد داعيه جهاني شدن را داشته باشيم. در صورتي كه داراي مهدي جهاني هستيم. ما مصلح جهاني داريم، عدل جهاني و علم جهاني داريم. ما بايد جهاني شدن اين تز و مكتب باشيم و در اين رسالت جهاني كه برعهده ماست، ادباي ما سهم دارند، هنرمندان، نويسندگان و... هم سهمي دارند. حرف جهاني را بايد با فكر جهانشمول ارائه كرد. براي وجود مقدس امام عصر(عج) اين چراغاني ها خوب است، اما خوبتر از همه اينها معارف مهدويت است. معارف مهدوي را بشناسيم، نيمه شعبان را درست درك كنيم.

  


عيدانه ؛ به فاصله چند بهار...

 

به او، كه دانه دانه بهار، در انتظار زيارت آن گلزار، «سر از خاك در آوردند»





داد پروانه را در آوردند...
دهان پرستو را
«به رگبار سنگريزه ها بستند»
و بعد،
اداي «پرپر زدنش» را در آوردند...
بلند بلند خنديدند...
و روي در روي «آينه ها»،
شكلك در آوردند!
و چقدر، كه قاصدك ها را
سر دوانيدند...
آنقدر، كه از پاي در آوردند...
*
تقويمي سبز،
از جيب خود در آوردم
آنگاه روي «برگ» نيمه شعبان
از لا به لاي انبوه «انتظار درختان»،
ديدم،
كه هرچه رويش هرز، از ريشه اش در آورديم...
ديدم، كه اشك ظلم را
در آورديم...
و به فاصله چند بهار،
«سر از مدينه فاضله در آورديم»...
زينب رزثمالي

  


عشق به امام مهدي در ايران عشق خاصي است

 

* جواد صبوحي
حجة الاسلام علي كوراني:

مقدمه:
حجة الاسلام علي كوراني، محقق و پژوهشگر و به زعم خويش طلبه اي از جنوب لبنان و از منطقه كوران جبل عامل است كه 15 سال پيش شهر و ديار خود را ترك كرده و در قم ساكن شده است، زيرا انقلاب اسلامي ايران را يكي از عوامل زمينه ساز حكومت مهدي(عج) مي داند. وي در تمام اين مدت مشغول تحقيق و مطالعه در مورد عصر ظهور و حضرت مهدي(عج) در احاديث و روايات بوده و تاكنون 20 كتاب در مورد حضرت مهدي(عج) تاليف كرده است كه از آن جمله مي توان به «عصر ظهور»، «تدوين القرآن» و معجم احاديث امام مهدي (عج) اشاره كرد. آنچه پيش روي شماست، گفتگويي است با اين نويسنده و پژوهشگر مهدوي كه در همين خصوص انجام گرفته است:

* واژه آخرالزمان چه مقطعي از تاريخ را در بر مي گيرد؟
** آخر الزمان در حديث ائمه (ع) به چند معنا آمده است؛ يكي به معناي پيغمبر آخرالزمان، يعني پيامبر اكرم(ص) و نيز به معناي آخرين مرحله از وسعت رسالت ايشان يعني ظهور حضرت مهدي(عج) و به معني آخرين تكه يا قطعه از نقشه خداوند تبارك و تعالي براي انسان كه در زمين معني مي دهد. و اين شايد هزاران سال يا بيشتر طول بكشد. مثلا پيامبر آخر الزمان پيامبر اسلام(ص) است. ظهور امام عصر نيز در آخر الزمان است. البته نمي توان تشخيص داد كه چه بخشي از زمان است. با اينكه امام در آخر الزمان ظهور مي كند، دولت عدل الهي توسط امام زمان تأسيس مي شود و 50 هزار سال ادامه پيدا مي كند. در فهم مردم، آخر الزمان قطعه اي مشخص از زمان است، اما در روايات ما اين زمان بيش از اين بخش است. در روايات آمده است كه انقلاب و حركت ظهور حضرت مهدي (عج) بعد از فراهم شدن مقدمات و آمادگي هاي منطقه اي و جهاني، از مكه آغاز مي شود. آخرالزمان، عصر پيغمبر تا روز قيامت را مي گويند، آخرالزمان مرحله اي است كه زندگي بشر زياد مي شود.
* با عصر ظهور چه تفاوتي دارد؟
** عصر ظهور مرحله پاياني آخر الزمان است. اول الزمان را نزول حضرت آدم در زمين و شكل گيري بشر و آخر الزمان را بخش پاياني زمان مي دانند كه در آن دولت عدل الهي تا روز قيامت ادامه مي يابد.
ظهور يك حركت در دوره آخرالزمان است. اين دوره مرحله  اي است كه خداوند ديگر اجازه ظلم و ستم نمي دهد. تحقق عدل الهي در زمين يعني پايان تمام ظلم وستم بشر.
* اين دوره چه ويژگي دارد؟
* *همان طور كه اشاره شد، بخش پاياني حضور بشر در روي زمين در اين مرحله محقق مي شود. از آنجا كه بعد از پيامبر اعظم(ص) پيامبر ديگري نيست، در آخر الزمان پس از مهلتي كه خداوند براي برچيدن ظلم در روي زمين تعيين كرده است، اين مهلت به ظهور امام ختم مي شود.
* با توجه به شناختتان به كشورهاي اسلامي، مايليم از جايگاه تفكر مهدويت در كشورهاي اسلامي نيز بدانيم...
** تمامي كشورهاي اسلامي كم و بيش در خصوص ظهور امام زمان چنين تفكري دارند و مطالعاتي را انجام داده اند. اما مردم برخي از مناطق بيشتر به ظهور امام اهميت مي دهند؛ ايران، يمن، عراق و فلسطين چهار كشوري هستند كه بيش از همه به اين موضوع مي پردازند. تفكر مردم ايران نسبت به ديگر كشورها هم عميق تر است و هم جزيي از اعتقادات و تربيت آنهاست. نام «قم» را براي ايران انتخاب كرده اند و قم در روايات ما نام ايران است. اين نام براي آن بر روي ايران گذاشته شده است كه مردم ايران در زمان امام زمان قيام مي كنند. عشق به امام مهدي در ايران عشق خاصي است و سني و شيعه اين گونه روايت كرده اند كه اولين حركت زمينه ساز ظهور امام از سرزمين مشرق يعني از ايران است. ما مي بينيم كه حتي خوارج معتقدند آغاز مهدويت از سرزمين مشرق است و يارانش اهل پرچمهاي سياه اند.
* در اديان مختلف فلسفه انتظار مورد تأكيد قرار گرفته است. با توجه به اين فرهنگ، آيا آنها هم براي ظهور منجي خود برنامه خاصي دارند؟
** اغلب اين اعتقادات از آن يهوديت و مسيحيت است. آنها هم منجي دارند و در انتظار منجي خود هستند اما به روشهاي مختلف خود. مسيحيان در انتظار ظهور حضرت عيسي از آسمان هستند.در نزول حضرت عيسي ما و مسيحيان اشتراك نظر زيادي با يكديگر داريم و همين مساله باعث شده است تا مسيحيان نوشته هاي ما را در اين خصوص بخوانند. من كتابي دارم كه چندي پيش تعداد زيادي از آن را مسيحيان براي هديه دادن به جوانانشان در لبنان تهيه كردند. زيرا مي گفتند جوانان ما بايد بدانند كه مسلمانان هم به آمدن مسيح اعتقاد دارند. منجي يهوديان پيغمبري از بين يهود است. يهوديان وقتي ديدند پيامبر از فرزندان اسماعيل و نه فرزندان اسحاق آمده است قبول نكردند و تا امروز منتظر منجي از اولاد اسحاق هستند. حتي سلفيه و خوارج نيز ظهور منجي بشريت را قبول دارند و مي گويند حديث پيامبر متواتر است كه از فرزندان حضرت علي و فاطمه كه در زمان او حضرت مسيح نازل مي شود و به او اقتدا مي كند.
* انتظاري كه ما از امام داريم با انتظار آنها از موعودشان چه تفاوتي دارد؟
** در ادبيات آنها اين مفاهيم كه ملكوت خدايي بر روي زمين با عدل خدا مي آيد، شبيه با مفاهيم انتظار ماست. مفاهيمي مثل اينكه ظلم تمام مي شود و قيامت فراهم مي رسد، در انجيل و تورات وجود دارد.اما نگاه آنها به ظهور همچون نگاه ما نيست؛ يهوديان اين مسأله را با مسايل سياسي نگاه مي كنند و از منظر پيروزي براي يهوديت مي نگرند. آنها مي گويند اگر مي خواهيد مسيح ظهور كند، به اسراييل كمك كنيد . اين تفكر يهوديان تندرو درحكومت بوش است . رامسفلد پس از اشغال عراق اقرار كرد كه ما براي اسراييل اين كار را انجام داديم. در ادبيات يهوديان آمده است كه خطر متوجه اسراييل از جانب رهبر بابلي يعني امام مهدي است و بنابر اين تمامي تلاش خود را براي جلوگيري از اين رهبر بابلي معطوف مي كنند.

  


مهدي موعود(عج) و عصر طلايي ظهور

 

نويسنده: هارون يحيي
ترجمه: مرجان مصطفي پور





بركت بزرگ آشكار شده در قرآن بيانگر اين نكته است كه ارزشهاي اخلاقي بر جهان حاكم خواهد شد. اين امر در احاديث پيامبر(ص) گزارش شده و در تحقيقات محققان اسلامي مورد بحث قرار گرفته است. پيامبر اعظم(ص) در احاديث به تكرار بيان داشته كه حضرت مهدي(عج) در آخر زمان ظاهر خواهد شد و ارزشهاي اخلاقي اسلامي را بر زمين مستولي خواهد كرد.
براساس احاديث و نيز تفاسير محققان اسلامي، يكي از مهمترين مراحل سيطره ارزشهاي اخلاقي اسلامي، استواري وحدت در جهان اسلام است. بر مبناي اين احاديث با ظهور حضرت مهدي(ع)، گسيختگي در جهان اسلام خاتمه خواهد يافت و مسلمانان در لواي رهبري وي يكي خواهند شد. در نتيجه، بزرگترين وظيفه مذهبي زمان ما كه اتحاد اسلامي است، محقق خواهد شد.


نشانه انكار ناپذير حضرت مهدي(ع)
مأموريتي كه توسط حضرت مهدي(ع) انجام خواهد شد، مهمترين نشانه اوست. همان طور كه از احاديث نقل شده، صفت انكار ناپذير حضرت مهدي(ع) اين است كه وي وسيله حاكميت اسلام بر جهان خواهد بود.
صفات بسيار زيادي، هويت حضرت مهدي(ع) را روشن مي سازند. او تكاليف مشخصي دارد كه اتحاد اسلامي يكي از بزرگترين و با ارزش ترين مسؤوليتهاي ايشان مي باشد. او به برپايي خلافت بر مبناي اتحاد اسلامي خواهد پرداخت؛ سپس با قدرت و حمايت اتحاد اسلامي، ارزشهاي اخلاقي قرآني و سنت پيامبر را بر زمين حاكم خواهد كرد.
براي انجام اين امر مقدس، قدرت، نيرو و اقتدار بزرگي را دارا خواه شد. او به انجام تكاليفي در جهان سياست، جهان مذهب، جهان حكومت و نيز در فضاهاي متفاوتي از جهان اسلام خواهد پرداخت.
براساس اطلاعات به دست آمده از احاديث، مهدي(ع) شخص مقدسي است كه بي خدايي را از طريق نبرد عقلاني شكست خواهد داد و ارزشهاي اخلاقي را قوت خواهد بخشيد. بنابراين، نشانه اصلي قيام حضرت مهدي(عج) شكل دهي اتحاد اسلامي و حكومت ارزشهاي اخلاقي است. ديگر علايم، تنها در جريان تحقق اين نشانه بزرگ معنا و مفهوم پيدا مي كنند.
احاديث متعددي از پيامبر وجود دارد كه در آنها به نشانه هاي وجود حكومت حضرت مهدي(ع) در قرآن اشاره دارد. از جمله اين احاديث:
«مهدي(ع) بر زمين حاكم خواهد شد؛ مانند ذو القرنين و سليمان.» همان طور كه در اين حديث اشاره شده است، حكومت مهدي(ع) و سيطره ارزشهاي اخلاقي اسلامي با ذكر ذوالقرنين و سليمان همراه است. در احاديث زير نيز نشانه هاي مهم حكومت حضرت مهدي(ع) و آخر زمان در ارتباط با اصحاب كهف و طالوت بيان شده است.
«اصحاب كهف كمك كنندگان مهدي(ع) خواهند بود.»
«ياري رسانان مهدي(ع) به تعداد كساني اند كه با طالوت از رود عبور كردند.»
اگر چه پيامبر مي توانست مهدي(ع) و ياري رسانان او را به اشكال مختلف توصيف كند، اما بيشترين اهميت در اين است كه وي آنها را با استفاده از مثالهاي موجود در قرآن تفسير كرده است. اين نكته يكي از قوي ترين بخشهاي اين موضوع است كه وجود آيات بسياري در قرآن را كه به ويژگيهاي حكومت حضرت مهدي و آخر زمان اشاره دارد، اثبات مي كند.
بر اين اساس، مهدي(ع) اقتدار عظيمي خواهد داشت؛ درست مانند ذوالقرنين و حضرت سليمان. به همان شكل كه ذوالقرنين ،نزاع يأجوج و مأجوج را به انتها رساند، مهدي(ع) خشونت و نزاع را خاتمه خواهد داد و نيز در زمان حضرت مهدي(ع) مانند دوره حضرت سليمان هنر و زيبايي اهميت بسيار زيادي خواهد يافت و زمين در زيباترين شكلش بنا خواهد شد.
با توجه به اطلاعات به دست آمده از آيات و احاديث ويژگيهاي ديگر خاص ظهور حضرت مهدي(ع) بدين قرار است:

مهدي(ع) و عصر طلايي ظهور
محققان اسلامي به دوره اي كه با رهبري مهدي(ع) ارزشهاي اخلاقي اسلامي بر جهان حاكم خواهد شد، عنوان «عصر طلايي» داده اند.
در عصر طلايي، نياز و گرسنگي از بين خواهد رفت، فراواني به وجود خواهد آمد، ظلم و بي عدالتي به انتها خواهد رسيد، عدالت بر زمين حاكم خواهد شد. نارضايتي، خشونت و ستيز خاتمه خواهد يافت، صلح و امنيت برپا خواهد شد. پيشرفتهاي تكنولوژيكي به بالاترين سطح خود خواهد رسيد و جامعه انساني بهترين استفاده ممكن را از اين پيشرفتها خواهد كرد. زماني كه انسانها به اطاعت كامل از دولت و نهادهاي ديگر درمي آيند (به عبارتي لازمه اجراي ارزشهاي اخلاقي قرآني محقق مي شود) صلح و تطابق شكل مي گيرد.

حكومت صلح و عشق در حكومت مهدي(ع)
در احاديث چنين بيان شده است كه مهدي(ع) ارزشهاي اخلاقي اسلامي را به وسيله صلح و عشق حاكم خواهد كرد. مهدي(ع) مردم را با صبر، بردباري، دلسوزي و عشق به پرستش خداي واحد و زندگي همراه با ارزشهاي اخلاقي و سنت فرا مي خواند.
روشي كه توسط مهدي(ع) دنبال مي شود، انسانها را به سوي ارزشهاي اخلاقي با قدمهاي بزرگ فرهنگي - جهاني هدايت مي كند.
يكي از شباهتهاي حضرت مهدي به حضرت سليمان و ذوالقرنين كه توسط حضرت محمد بيان شده، همين موضوع است. همان طور كه در آيات قرآن آمده، حضرت سليمان، تمدن بزرگي در زمان خودش پايه گذاري كرد و حكومت خود را به وسيله سياست، هنر و فرهنگ قوت بخشيد، ولي با وجود در دست داشتن ارتش بسيار قوي، از نيروهاي نظامي خود استفاده نكرد. ذوالقرنين نيز به عنوان شخصي كه مانع فساد و ستيز در زمين شده و رهبري كه صلح و امنيت را به ارمغان آورده، در نظر گرفته شده است. اين جنبه از عملكرد حضرت سليمان و ذوالقرنين، شباهتهاي بسياري با عملكرد حضرت مهدي(ع) در پياده سازي ارزشهاي اخلاقي بر زمين خواهد داشت.

پايان ظلم و خشونت در دوره حكومت مهدي(ع)
حضرت محمد در احاديث خود بيان داشته است، مهدي(ع) به موازات برپايي ارزشهاي اخلاقي بر زمين، به هرج و مرج، ستيز، خشونت، جنگ ، بي عدالتي و ظلم كه برخي از علايم آخر الزمان است، خاتمه خواهد داد. حضرت محمد(ص) پيام شادي بخش تغيير عظيمي كه با آمدن مهدي(ع) رخ خواهد داد را به بشريت داده است. برخي از احاديث در اين ارتباط بدين قرارند:
«جهان مملو از ظلم و استبداد، با آمدن مهدي(ع) لبريز از عدالت خواهد شد.»
«در زمان ظهور مهدي(ع) خصومت و نفرت بين مردم از بين خواهد رفت...
ارزشهاي اسلامي سراسر جهان را در برخواهد گرفت. تنها خدا پرستش خواهد شد و از ستيز و جنگ چيزي نخواهد ماند.»
همان طور كه از احاديث برمي آيد، در اين زمان ميان مردم برادري عظيمي شكل خواهد گرفت و نمونه متعادل، نوين، عقلاني و متمدن اسلام در زمان اين انسان مقدس، كل جهان را روشن خواهد ساخت.
استفاده از تمامي ابزارهاي تكنولوژيك و بهترين استفاده از امكانات تكنولوژيكي در زمان مهدي(ع) ممكن است.
در يكي از احاديث، فراواني در زمان مهدي(ع) بدين صورت بيان شده است:
«فردي كه مقداري گندم مي كارد هفت برابر آن را درو مي كند... شخصي كه مشتي بذر بر زمين مي پاشد، هفتصد مشت جمع آوري مي كند و با وجود فراواني باران قطره اي هدر نخواهد رفت.»
احتمالاً در اين توصيف، انتقال به اشكال جديد كشاورزي، توسعه تكنيكهاي جديد توليد، مطالعات اصلاح بذر و استفاده پيشرفته از قطرات باران از طريق ساخت سدها و درياچه هاي مصنوعي، مورد اشاره قرار گرفته است.
بدون شك، تمامي اينها، تكنيكها و روشهاي مرتبط با پيشرفتهاي عظيم تكنولوژيكي است.
با توجه به پيشرفتهاي تكنولوژيكي، قرن ما شاهد گامهاي رو به جلويي است كه هرگز تاكنون مشاهده نشده است. ابزارهاي تكنولوژيكي بي شماري كه حتي درصد سال پيش نامي نيز نداشتند، اكنون بخش اجتناب ناپذير زندگي مردم شده اند.
چنانكه از تفسير احاديث برمي آيد، در زمان مهدي(ع) امكانات تكنولوژيكي به طور برابر در دسترس همگان قرار خواهد گرفت.
از بركت پيشرفتهاي تكنولوژيكي در زمينه هايي چون طب، حمل و نقل، ارتباطات، كشاورزي و انرژي انسانها قادر خواهند بود در راحت ترين و لذت بخش ترين شرايط زندگي كنند.
تمامي اين اطلاعات نشانگر اين است كه دوره ظهور مهدي(ع) يكي از آرام ترين، امن ترين با شكوه ترين و راحت ترين دوره ها در تاريخ خواهد بود.

* نتيجه گيري
همان طور كه در آيه 49 سوره القمر بيان شده، خداوند همه امور را با هدف خاص و دقيقي آفريده است. مانند همه امور جاندار و بي جان، ظهور مهدي(ع) نيز هدفمند و براساس علم و بينش خداوند شكل گرفته است. هويت اين انسان مقدس، نشانه هاي ظهورش، پايه گذاري اتحاد اسلامي و حكومت ارزشهاي اخلاقي اسلامي بر زمين، همگي توسط خداوند با اهداف خاصي تعيين شده است.
انسانها در ابعاد فضا و زمان محدود شده اند و تنها آنچه را كه خداوند در حافظه شان قرار داده، مي دانند. به عنوان مثال، آگاهي نداشتن انسانها از حوادثي كه از آن به عنوان «آينده» ياد مي كنند، بدين دليل است كه خداوند آنها را در حافظه انسانها قرار نداده است. بنابراين، ما نمي توانيم از آنها آگاه شويم و تنها خداوند است كه آنها را از هيچ آفريده است.
بنابراين، براساس آنچه در قرآن آمده (زمر - 68) براي خداوند گذشته، حال و آينده، همه يكي است و براي او زمان تنها يك لحظه واحد است و تمامي رويدادهايي كه در اين جهان رخ داده و يا رخ خواهد داد، با توجه به هدفي كه توسط خداوند در نظر گرفته شده است، در يك لحظه خاتمه خواهد يافت.

  


با سخنراني آيةا... رفسنجاني ؛
مراسم پاياني جشنواره بين المللي آخرين منجي برگزار مي شود

 

مراسم اختتاميه نخستين جشنواره بين المللي آخرين منجي همزمان با ولادت حضرت مهدي(عج) با سخنراني آيةا... هاشمي رفسنجاني امروز در سالن همايشهاي صداوسيما برگزار مي شود.
در اين مراسم ضمن تقدير از برگزيدگان بخشهاي مختلف نخستين جشنواره بين المللي آخرين منجي، از پيشكسوتان فعاليت در عرصه مهدويت نيز با اهداي نشان ويژه خادمين فرهنگ و ادب انتظار تقدير خواهد شد.
معرفي ابعاد وجودي و معرفتي حضرت مهدي(عج) به جامعه جهاني، تبيين سياستهاي راهبردي نظام در معرفي منجي حقيقي بشريت در برابر ادعاي دروغين استكبار كه خود را منجي بشريت مي خواند، فرهنگ سازي جهت ايجاد آمادگي و زمينه سازي ظهور آخرين منجي در جامعه جهاني و حمايت و مساعدت گروه ها، نهادها و سازمانهاي دولتي و غيردولتي كه در مورد حضرت مهدي(عج) فعاليت داشته و دارند از جمله اهداف برگزاري اين همايش اعلام شده است.
ترويج تفكر ظهور به گونه اي كه مردم حضور را فراموش نكنند، ايجاد روحيه اميد و نشاط در بين مردم از طريق اجراي يك جريان فكري فرهنگي همراه با برنامه هاي شاد و نشاط آفرين توسط تمامي ارگانهاي فرهنگي كشور، معرفي كاركردهاي رسانه هاي نوين جهت گسترش فرهنگ مهدويت و بررسي آراء و نظرات انديشمندان پيرامون منجي و چگونگي نقش انقلابي وي در نهضت توحيد و عدالت گستري از ديگر اهداف اين جشنواره است.
اين جشنواره در دو بخش اصلي و ويژه برگزار مي شود. بخش اصلي شامل علمي، ادبي و رسانه هاي ديجيتال و بخش ويژه نيز نماهنگ، فيلم كوتاه و طرحها و ايده هاي نو را شامل مي شود.
بخش علمي پايان نامه و مقاله، بخش ادبي داستان كوتاه، شعر و قطعات ادبي و بخش رسانه هاي ديجيتال نيز وبلاگ و وب سايت، نرم افزارهاي چند رسانه اي، نرم افزارهاي تلفن همراه و بازيهاي رايانه اي را در بر مي گيرند. مراسم پاياني اين جشنو اره امروز از ساعت 16/30 تا 20 در سالن همايشهاي بين المللي صداوسيما برگزار خواهد شد.

  


مسجد؛ وحدت دهنده فعاليتهاي ديني و دنيوي

 

31 مردادماه روز جهاني مسجد نام گرفته است. اين موضوع بهانه اي شد تا اشاره اي به موقعيت و جايگاه كنوني مسجد در جهان داشته باشيم.




بدون ترديد، چنانچه بخواهيم يك نكته اساسي كه اسلام را از دو دين ابراهيمي ديگر جدا مي كند برشماريم، بايد به جايگاه مهم امور اجتماعي، سياسي و اقتصادي در دين اسلام اشاره كنيم. اسلام تنها ديني است كه پيامبر آن، حضرت محمد(ص) به عنوان يك چهره معنوي، رهبر سياسي جامعه مسلمانان هم بوده است. همين نكته باعث شده در اين دين، مضامين اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي فراواني را مشاهده كنيم. اگر به زمان پيامبر اكرم(ص) بخصوص دوره اي كه ايشان در مدينه زندگي مي كردند نظر كنيم، درمي يابيم مدينه نه تنها پايتخت معنوي جهان اسلام، بلكه پايتخت سياسي آن هم به شمار مي آمد.
در اين ميان، مسجد در آن جامعه علاوه بر مركزي براي برگزاري مناسك ديني، محل تصميم گيريهاي سياسي، گفتگوهاي مسلمانان با يكديگر، حل اختلافهاي قومي و خانوادگي و... بوده است. به تعبير ديگر، مسجد محور و مركز همه فعاليتهاي جمعي مسلمانان قلمداد مي شده است.
چنانچه بخواهيم تفاوت ميان مدينه در تفكر اسلامي با شهر در تفكر يوناني و غربي را دريابيم، كافي است به نقشي كه مسجد در نظام و جامعه اسلامي دارد با جايگاهي كه مجموعه هاي شهري در تفكر يوناني برعهده دارند را مورد مقايسه قرار دهيم. مسجد به يك معنا در نظام اسلامي پيوند دهنده امور قدسي و عرفي انسانهاست. گويي در اين منظومه به هيچ عنوان نمي توان امور دنيوي و معنوي را از يكديگر جدا كرد.
آنها كه از سكولاريسم در جهان اسلام سخن مي گويند، متوجه اين تفاوت ظريف ميان اسلام و اديان ديگر نيستند.
در مسيحيت، دين و دنيا كاملاً از يكديگر جدا هستند، اما روح اسلام با مباحث اجتماعي، سياسي و اقتصادي عجين شده و بدين جهت مسيري كه اين دو دين ابراهيمي در طول تاريخ طي كرده اند، بسيار از يكديگر متفاوت است.
با تكيه بر اين پيش فرضهاست كه به صراحت مي توان آينده تمدن اسلامي و تمدن مسيحيت را از يكديگر مجزا دانست. در حالي كه مسيحيت از طريق مكتب پروتستانتيسم به مدرنيته غربي منجر مي شود، اسلام گونه اي دنياگرايي متجددانه را در ماهيت خود دارا بوده و هست و بدين جهت، سخن گفتن از سكولاريسم در آن تا حدود زيادي بي معناست.
چندي است به دلايل مختلف، جايگاه مسجد در جوامع اسلامي، و از جمله در جامعه ما، تغييراتي شگرف را به خود ديده است. به طور مثال، نقشي كه مسجد هم اكنون در ديار ما دارد، با جايگاه آرماني و ايده آل آن فاصله بسياري گرفته است. در حالي كه مسجد بايد به عنوان وحدت دهنده همه فعاليتهاي ديني و دنيوي باشد هم اكنون صرفاً به محل عبادت تبديل شده است.
به نظر مي رسد، بخشي از احياي سنت ناب اسلامي بايد به بازسازي نقش مسجد در جهان كنوني توجه نشان دهد. اگر دين مي تواند حضوري فعال در زندگي فردي و جمعي توأمان داشته باشد، اسلام در اين زمينه با توجه به سابقه طولاني خود مي تواند الگوي مناسبي باشد. از سوي ديگر، مسجد به عنوان يكي از مهمترين و مقدس ترين مكانهاي اسلامي، نقش مؤثري در اين بازسازي ايفا مي كند.
مسجد نه تنها نمايانگر وجوه عبادي اسلام و ارتباط و گفتگوي مستقيم وي با خداست، بلكه نشانگر اهميت و منزلتي است كه اسلام به عنوان آخرين دين ابراهيمي براي ارتباط اجتماعي و سياسي قايل است.
به تعبير ديگر، مسجد نمايانگر اين اصل بنيادين دين اسلام است كه سرنوشت فردي و جمعي انسانها به هم پيوند خورده است، يعني نمي توان فردي را مجسم كرد كه بدون توجه به روابط اجتماعي و سياسي، به سعادت دست يابد. مسجد و جايگاه رفيع و عميق آن در جهان اسلام، به خوبي اين ايده بنيادين دين حنيف اسلام را نشان مي دهد.

  


در نشست نقد «تاريخ هنر» بيان شد؛
انسان امروزي ديگر معبد ساختن بلد نيست

 

نشست بررسي مجموعه 8 جلدي «تاريخ هنر» در شهر كتاب برگزار شد.




در اين نشست مهدي سحابي گفت: انسان امروزي، ديگر معبد ساختن بلد نيست و اصلاً از بين رفتن تفكر خدايي باعث شده در يك و نيم قرن اخير، عبادتگاه ها و مساجد زيبايي ساخته نشود.
به گزارش فارس، مهدي سحابي كه خود هم نقاش و مجسمه ساز است و هم نويسنده و مترجم، نگرش انسان گرايانه هنرمندان يونان را در زماني كه مجسمه ها بر اساس نگرشهاي آييني و خدايگاني ساخته مي شدند، منحصر به فرد دانست.
به گفته وي، اين نگرش در مقايسه با تاريخ هنر سرزمينهاي ديگر كه با بينشي خداباورانه به مقوله هنر مي پراختند، بسيار مهم است.
سحابي مي گويد: هنر در يونان، جنبه هاي آسماني اش را از دست داد و از آسمان به زمين آمد تا به انسان بپردازد.
وي يكي از علتهاي ساخته نشدن مساجد و معابد زيبا در يك و نيم قرن اخير را از بين رفتن تفكر خدايي مي داند.
وي همچنين معتقد است: يكي ديگر از دلايل اين مسأله، ساخته شدن مساجد به دست كساني است كه به خدا اعتقاد چنداني ندارند.
سحابي همچنين در بخش ديگري از صحبتهاي خود، به تلقي مورخان تاريخ هنر از اين مقوله پرداخت.
وي گفت: مورخان غربي ممكن است درباره برخوردشان نسبت به تاريخ هنر پاسخي داشته باشند و آن اين است كه بگويند ما تاريخ هنر خود را نوشته ايم و شما هم برويد تاريخ هنر شرق را بنويسيد.
سحابي مي گويد: در مجموعه 8 جلدي «تاريخ هنر»، چندان به هنر شرقي پرداخته نشده است. در اين مجموعه، تنها يك اشاره  به هنر شرق شده و آن ذكر تاريخ مجسمه سازي در مصر و تأثير آن بر يونان است.
به گفته وي، غربيها در گذشته فكر مي كردند، غرب ناف هنر است و تاريخ هنر هم فقط تاريخ هنر غرب است و نيازي به تاريخهاي هنر سرزمينهاي ديگر نيست.
با اين حال، به گفته سحابي، نگرش غرب گرايانه نسبت به تاريخ هنر بعد از جنگ جهاني دوم و به ويژه جنگ ويتنام دگرگون شده است.
به گفته وي، هنرها به صورت مستقل در مكانهاي خاص بي معنا هستند، زيرا دائم در حال داد و ستد هستند.
حسن افشار نيز كه اين مجموعه را به فارسي ترجمه كرده، در تأييد سخنان مهدي سحابي، گفت: اگرچه اروپامركزي در چند قرن اخير همواره در همه جا باب بوده، ولي امروزه خود غربيها متوجه اشتباهشان شده اند.
به گفته وي، مورخان اروپاي غربي نسبت به نگرش شان در زمينه تاريخ هنر، دچار نوعي سرافكندگي شده اند و در صدد جبران آن هستند.
سحابي در عين حال، يكي از مهمترين امتيازهاي مجموعه 8 جلدي «تاريخ هنر» را در كنار تاريخ هنر غرب و نقد هنر غرب، نگاه آموزشي آن و توجه به فوت و فن هنري دانست.
افشار، مترجم «تاريخ هنر» نيز گفت: يونان مهد هنر بوده و اين هنر عمدتاً در معماري آن متجلي است.
به گفته وي، رم نيز در زمينه هنر به نوعي مقلد يونان بوده، زيرا دائم درگير جنگ بوده است.
با اين حال، وي معتقد است: هنر رم يك حسن دارد و آن اين كه، هر آنچه را در هنر يونان گم شده، مي توان در هنر رم يافت.
به گفته افشار، قرون وسطي كه جلد دوم اين مجموعه به اين دوران مي پردازد، در بين برخي مورخان تاريخ هنر به قرون تاريك معروف است.
افشار در عين حال گفت: ولي همين مورخان بعدها فهميدند كه قرون وسطي چندان هم تاريك نبوده، زيرا نخستين دانشگاه ها و زيباترين كليساها در همين دوران ساخته شدند.
در بعضي از موارد، از قرون تيره يا Dark age براي معرفي اين چند قرن استفاده مي شود كه از ويژگيهاي آن تاريك انديشي، اختناق و حاكميت اوليا و اصحاب دين در مناصب مختلف است.
با اين حال، به اعتقاد مترجم، يكي از دلايل تاريك بودن اين دوران نزد مورخان تاريخ هنر، مي تواند مقايسه قرون وسطي با هنرهاي زيباي اسلامي در شرق مديترانه باشد.
جلد سوم اين مجموعه به بررسي تاريخ هنر در دوران رنسانس اختصاص دارد.
نوزايي، رنسانس، تولد دوباره يا تولد مجدد، عنوانهايي هستند كه براي اين دوره به كار مي برند. رنسانس، جنبش فرهنگي مهمي بود كه آغازگر دوراني از انقلابهاي علمي، اصلاحات مذهبي و تغييرات هنري در اروپا شد.
به گفته حسن افشار، شكل گيري اومانيسم در اين دوره، مهمترين دستاورد محسوب مي شود، زيرا انسانها به جاي خدا محور قرار مي گيرند و به جاي ستايش خالق، به ستايش مخلوق پرداختند.
افشار گفت: كندن از كليسا و چسبيدن به انسان، مهمترين ثمره دوران رنسانس براي تاريخ هنر بود.

  


مقايسه «سولژنيتسين» با «دانته» از سوي فيلسوف فرانسوي

 

«برنار هنري لوي»، فيلسوف و نويسنده معاصر فرانسوي، در اظهارنظري «الكساندر سولژنيتسين» را ستود و او را با «دانته» مقايسه كرد.
به گزارش فارس به نقل از نوول ابزرواتور، «برنار هنري لوي»، سولژنيتسين را «دانته معاصر» توصيف كرد.
وي همچنين «مجمع الجزاير گولاگ» معروف ترين اثر اين نويسنده روسي را «كمدي الهي زمان ما» دانست.اين فيلسوف فرانسوي در گفتگويي تلويزيوني با شبكه «ال سي اي» همچنين درباره درباره تأثير اين نويسنده در فروپاشي كمونيسم شوروي سابق گفت: اگر امروز كمونيسم سقوط كرده است، تلاشها و نوشته هاي سولژنيتسين سهم عظيمي در اين فروپاشي داشته اند.
«برنار هنري لوي» روشنفكر و فيلسوف فرانسوي، يكي از سردمداران اصلي جنبش «فلسفه نوين» سال 1976 فرانسه بوده است.«الكساندر سولژنيتسين»، برنده جايزه نوبل و نويسنده رمان تأثيرگذار «مجمع الجزاير گولاگ» چندي پيش در 89 سالگي درگذشت.

  


انديشه هاي «اومبرتو اكو» بررسي مي شود

 

آثار و انديشه هاي «اومبرتو اكو» در كتابي با عنوان «درباره اكو» بررسي و منتشر مي شود.به گزارش فارس، اين كتاب را «گري پي رد



فورد» درباره رمان نويس، فيلسوف و نشانه شناس معاصر ايتاليايي، اومبرتو اكو نوشته است.
وي در اين كتاب به آثار، انديشه ها و نظريات اكو به تفضيل اشاره مي كند.اكو از مهمترين زبان شناسان و نشانه شناسان ساختارگرا به شمار مي آيد كه رمانهاي «نام گل سرخ»، «جزيره روزگذشته» و «نوسان فوكو» را نوشته است.كتاب «درباره اكو» را حميد بهمني به فارسي برگردانده است.

  


ترجمه مناظره «پاپ بنديكت شانزدهم» با «هابرماس»

 

مناظره «هابرماس» با «پاپ بنديكت شانزدهم» درباره مسأله عقلانيت و ايمان به همراه مقالات ديگري در اين باره در قالب مجموعه اي به زبان فارسي ترجمه و منتشر مي شود. به گزارش فارس، هابرماس پيش از اين كه پاپ بنديكت شانزدهم به اين مقام برسد و هنوز اسقف بود، مصاحبه اي با وي در خصوص مسأله عقلانيت و ايمان انجام داد كه يكي از موضع الحادي و ديگري از موضع ايمان با هم بحث كردند و سرانجام هر دو به اين نتيجه رسيدند كه بايد همديگر را قبول داشته باشند.
فرزين بانكي، عضو پژوهشگاه علوم انساني و احمد علي حيدري، استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبايي در نظر دارند اين مناظره را از زبان آلماني به فارسي ترجمه كنند و مقاله هايي را كه به اين موضوع مربوط مي شود در كنار آن بگنجانند و در مجموعه اي كلان منتشر كنند.

  


جهاني سازي مهدوي ؛ تحقق كمال معنوي و معرفتي

 

* جواد صبوحي

نگاهي به تفاوتهاي جهاني سازي غربي و جهاني سازي مهدوي در گفتگو با حجة الاسلام كلباسي






اشاره:
گلوباليزيشن غربي، توجيه ستم غربي بر جهان است. اگر گلوباليزيشن، جهاني كردن آمريت آمريكا و منافع سرمايه داري حاكم بر آمريكا، صهيونيسم و انگليس باشد اين جهاني شدن تنها به نفع آنهاست و همه فرهنگها و ايدئولوژيهاي مقاوم را مي بلعد و هضم مي كند. گلوباليزيشني مورد قبول است كه عدالت و امنيت را براي همه و نه فقط براي سرمايه داران غرب، مي خواهد. گلوباليزيشن مهدوي، يعني امنيت براي همه.
بر اساس آنچه تفكر حاكم بر غرب مي گويد اين جا ايستگاه آخر است و بشريت بايد از قطار كمال خويش پايين بيايد. بر اساس اين تفكر، هر گونه تلاش براي بسط عدالت و انتظار عدالت گستري كه فاصله هاي طبقاتي موجود را از ميان بردارد، محكوم به شكست است.تفاوت ميان جهاني سازي و يا جهاني شدن به مفهوم غربي و جهاني شدن در عصر ظهور مهدي موعود(عج) موضوع گفتگوي ما را با حجة الاسلام كلباسي، رئيس مركز تخصصي مهدويت
شكل مي دهد. ماحصل اين گفتگو تقديم حضورتان مي شود.

* بين جهاني سازي اي كه غرب در پي آن است و جهاني سازي اي كه در زمان ظهور امام عصر(عج) رخ خواهد داد، چه تفاوتي وجود دارد؟




** جهاني سازي اي كه امروز در غرب مطرح مي شود، عمدتا جهاني سازي اقتصادي و بر محور اقتصاد است و تمام برنامه هاي ديگر بر محور اقتصاد شكل مي گيرد. البته، در بخشهاي محدودتري نيز در امورسياسي ديده مي شود؛ مثل اتحاديه اروپا و يا ساير اتحاديه هايي كه جهان را به مثابه يك واحد اقتصادي مي بينند و تحت تاثير اين عامل، جهان را در اين مجموعه قرارمي دهند. اين برنامه ها نيز با هدف حفظ كردن اقتصاد و سلطه اقتصادي بر منابع جهان است.
طبعا اين جهاني سازي، ابزار و مقتضيات خاص خود را مي طلبد. البته، از نظر فرهنگي تفكرات و انديشه هايي نيز در اين مسأله وجود دارد و فرهنگهاي مسلط به شدت تلاش مي كنند فرهنگ خود را به هر نحو ممكن توسعه دهند. مثلا فرهنگ آمريكايي، ژاپني و يا چيني و... مي كوشند با استفاده از فناوريها و ارتباطات روز، فرهنگ خود را توسعه و در مسيري از جهاني شدن قرار دهند.
قدرتهاي دنيا در پي آنند از نظر سياسي جهان را در قطبي واحد قرار دهند تا بدين وسيله طرحها و نقشه هايي همچون نظم نوين جهاني را كه آمريكايي ها تدارك مي بينند، پياده كنند و دنيا را بر اساس فرمول سياسي واحد اداره كرده و تحت نظر داشته باشند؛ اما جهاني شدن و به تعبير دقيق تر «حكومت جهاني حضرت ولي عصر(عج)» گرچه از حيث جهاني بودن با اين واژه مشابه است؛ در عين حال به هيچ وجه شباهتي از نظر اهداف و برنامه ها در آن ديده نمي شود. آنچه در «آرمان شهر مهدوي» مطرح است، توجه به اين مقوله ها نيست. در اين آرمان شهر، بيش از همه بر امنيت، اقتصاد و كمال انساني براي تمامي بشر تاكيد مي گردد؛ يعني اصلا در آنجا چيزي به عنوان فرهنگ سلطه وجود ندارد، بلكه آنچه هست آرمانهاي اساسي الهي و انساني است كه در پرتو آن حكومت به كمال مي رسد. عموم مردم جهان در پي تحقق آن هستند و تقاضاي جهاني براي رهايي از قيد و بندها به وجود مي آيد و همگان در پي وجود نظامي هستند كه از اين قيد و بندها رها شوند و بتوانند هدفها و آرمانهاي انساني و الهي را محقق سازند؛ يعني اين گونه نيست كه تنها يك فرهنگ مسلط بخواهد با زور و قدرت خود را تحميل كند و با انواع ترفندهاي سياسي و اقتصادي و فرهنگي خود را غالب كند، بلكه نوعي آمادگي عمومي در سطح جهان براي عدالت همه جانبه به وجود مي آيد. البته، اين مفهوم بدين معنا نيست كه در تحقق اين اهداف مخالفاني وجود ندارد، بلكه آمادگي عمومي در سطح جهان حكومت عدالت پرور جهاني را ميسر و پيمودن مسير آن را ساده تر مي سازد.
* پس مي توان گفت جهاني شدن مقدمه تحقق جهاني شدن حكومت حضرت ولي عصر(عج) است؟
** اينها مطالبي است كه كمال فكري و عملي بشر آن را به آن جامعه منتهي خواهد كرد. آنچه رخ خواهد داد و افكاري كه در اين ميان مطرح مي شود، پلكانهايي است تا كمال مطلوب به وجود آيد. البته، وقتي از مقدمه صحبت مي كنيم، مقصودمان مجموعه عواملي نيست كه براي ظهور حضرت تلاش مي كنند؛ بلكه وقتي تفكر جهاني به وجود مي آيد، بتدريج رشد مي كند، شناخته مي شود و مؤلفه ها، عواقب و تبعات آن تشخيص داده مي شود. وقتي بشر در فرهنگ كلي آن به اين بلوغ فكري و معرفتي لازم رسيد، بستر لازم براي آن هدف كلي فراهم مي شود.
* شما به «آرمان شهر مهدوي» اشاره داشتيد، جالب اينكه «پوپر» در مصاحبه اش با اشپيگل، چند سال پيش از مرگش گفته بود امروز مدينه فاضله در كل تاريخ بشر، جامعه ايالات متحده است. مصاحبه گر از او پرسيد در جامعه اي كه هر 8 ثانيه، يك قتل و هر 9 ثانيه، يك تجاوز جنسي صورت مي گيرد و جامعه اي كه بزرگترين منبع درآمدش مواد مخدر و سلاحهاي كشتار جمعي هسته اي، شيميايي و ميكروبي است، چگونه مدينه فاضله و پايان تاريخ است؟ او پاسخ مي دهد كه اصل ضرورت فكر كردن به مدينه فاضله دروغ بزرگي بوده كه به ما گفته اند. .
** بله همين طور است، بنابر آنچه «پوپر» و يا «فوكويا ما» نويسنده ژاپني «پايان تاريخ» اشاره مي كند، ليبرال دموكراسي آخرين نقطه اوج كمال فكري بشر است؛ اين مسأله مثل اين است كه مثلا در سه هزار سال پيش فردي چنين ادعايي را مطرح مي كرد و يا در بدو ظهور اسلام كسي چنين ادعايي را عنوان مي سازد حتي قرآن و پيامبر اعظم(ص) نيز چنين ادعايي نكرده است؛ بلكه مي گويد: «هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله ولو كره المشركون » اين ظهور دين در همان زمان ظهور حضرت است؛ يعني آن وقت به كمال مي رسد. پس ادعاي پايان تاريخ صرفا توجيهي براي وضع موجود است وگرنه متفكراني مثل «آرنولد جوزف توين بي» مورخ سرشناس انگليسي كه در كتاب «فلسفه تاريخ» اعلام خطر مي كند و مي گويد تمدن غربي به كجا مي رود و اضمحلال و سقوط اين تمدن را پيش بيني مي كند.
آنها حتي نشانه هاي ظهور را پيش بيني و آن را تحليل مي كنند. از آن سو، كسي هم پيدا مي شود و مي گويد ليبرال دموكراسي پايان و نقطه اوج تاريخ است و بالاتر از آن مفهومي نيست؛ در حالي كه اين تعبير با مفهوم آرمان شهر مهدوي كه اسلام ترسيم مي كند و با امنيت، بي نيازي، كمال معنوي و معرفتي براي همه متفاوت است. غرب چه سوغاتي جز ترس و وحشت جهاني را با توسعه سلاحهاي كشتار جمعي خود و آلوده ساختن محيط زيست به ارمغان آورده است؟
اگر نگاهي از دو و يا سه دهه قبل به جامعه و تمدن غرب بيندازيم، دقيقا اين دوره را سياه ترين دوره تاريخ مي بينيم، چون قطعا در تاريخ هيچ گاه زمين آلوده نشده است، بيماري و فقر افزايش نيافته است. ما پيشرفتهاي صنعتي را انكار نمي كنيم اما بسياري از اين تحولات ممكن است به نفع بشر نباشد. روزي فلاسفه و انديشمندان به اين نتيجه خواهند رسيد كه اين مقدار بمباران تبليغاتي و رسانه اي نه تنها به سود بشر نبوده كه بر عكس عوارض منفي آن بر دنياي بشري حاكم خواهد بود. ما منافع آني آن را مي بينيم، مثل اينكه مي گوييم با اتومبيل مي توانيم مسافت خاصي را طي كنيم، اما نگاه واقع بين يك پزشك اين است كه راننده اين اتومبيل به تدريج سلامت خود را در اثر نداشتن تحرك از دست خواهد داد. اينها يكسويه نگري است و تا رسيدن به نگاهي جامع، ديدگاه ها متفاوت است. بنابراين، ادعاهايي از اين دست ناشي از علم ناقض و دانش محدود است يعني از دريچه بسيار تنگي به تاريخ و انسان نگاه مي كنند. لذا آرمان شهر مهدوي كه قرآن به آن اشاره مي كند و در آن مسأله حكومت صالحان و شايستهگان در زمين، امنيت عمومي و نفي شرك و غير حق مطرح مي شود، با اين آرمان شهر متفاوت است.
* نقش ما در معماري و ساخت و ساز آرمان شهر مهدوي با توجه به فرهنگ انتظار چگونه است؟
** انتظار برخلاف تصور عده اي، نوعي چشم به راه ظهور بودن و يك عمل است. چشم به راه بودن طبق روايات «افضل اعمال امتي»؛ بهترين عمل است. بنابراين، بايد براي رسيدن به آن آرمان تلاش كرد وگرنه اگر تنها شعار باشد، اصلا مصداق «يا ايها الذين امنوا لم تقولون ما لاتفعلون، كبر مقتا عندا... ان تقولوا ما لاتفعلون» است. موجب خشم خداست چيزي بگوييم كه خود اهل عمل به آن نيستيم. بنابراين، انتظار، بسترسازي براي ظهور حضرت است و شخص منتظر فرد آرمان خواهي است كه نگاه مداومي به آرمانهاي اساسي دارد و براي پياده شدن و ايجاد زمينه براي تحقق آن آرمانها، تلاش مي كند. منتظر كسي است كه تمهيد مي كند. بخشي از اين تمهيد فرهنگي است؛ يعني اهداف حكومت حضرت ولي عصر(عج) را تبيين مي كند. معرفي آرمان قرآن در مسايل جهاني و آينده تاريخ است؛ چون مهدويت مسأله قرآني و اسلامي، مبارزه با آسيبها و از سويي ايجاد زمينه مناسب است.
برخي حوادث را مي توان يك روزه شكل داد؛ مثل اينكه امروز شما مصاحبه اي را انجام مي دهيد و فردا صبح آن را چاپ مي كنيد. برخي مطالب به كار كردن بيشتر نياز دارد. يك كشاورز گاهي شش ماه و يا حتي يك سال منتظر مي ماند تا محصولي را برداشت كند. يك كودك سالها طول مي كشد تا به كمال خود برسد. پس هر مسأله اي به ميزان اهميت خود، به زمان بيشتري نياز دارد. براي تحقق انقلابها نيز گاهي ده سال و يا دويست سال زمان نياز دارد تا شكل بگيرد. مؤلفه هاي فراواني در طول تاريخ شكل گرفته است تا انقلابي همچون انقلاب اسلامي ايران شكل بگيرد.
انقلاب حضرت مهدي(عج) كه ثمره تمامي انقلابها و تلاشها و حركتهاي عدالت خواهانه است، مسأله گسترده اي در سراسر جهان است. بنابراين، كسي كه منتظر واقعي است، بايد اين عرصه ها را بشناسد و در اين راه تلاش كند. شما امروز مي بينيد صهيونيستها براي انديشه باطل و تفكر غلط خود چه تلاشي مي كنند و چقدر كار فرهنگي و هنري مي كنند. منتظر و شيعه اهل بيت(ع) اگر تلاشي براي شناسايي اين عرصه نداشته باشد، چگونه مي تواند ادعاي منتظر بودن كند.
از حضورتان در اين گفتگو سپاسگزاريم.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com