تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
هنري
حوادث
ورزشي
پنجره
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
صفحه آخر
سرمقاله
يادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-08-16
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 26مرداد ماه 1387


گفتگو با مرتضي رزاق كريمي كارگردان فيلم «حس پنهان»؛
از كليشه ها استقبال مي كنم!

 

* تكتم بهاردوست

طي سال هاي اندكي كه در ايران حضور داشته، روزهاي پركاري را از سر گذرانده است. ساخت فيلمهاي «ياد و يادگار»، «تاريخ گمرك



ايران»، «تاريخ هواپيمايي در ايران»، «زندگي مرتضي مميز»، «علامه محمدتقي جعفري»، «محمود فرشچيان» و اين اواخر ساخت فيلمي درباره هنرهاي تجسمي، بخش عمده اي از دوران حضور او را در ايران شكل مي دهد. گفتگوي ما با او به بهانه فيلم «حس پنهان» انجام گرفت؛ فيلمي كه اين روزها بر پرده سينماهاست و استقبال مردم براي او آن قدر روحيه بخش بوده كه با شوق فراوان، تصميم به ساخت فيلم بعدي اش گرفته است.
*
* فيلم «حس پنهان» يك فيلم روانكاوانه است؟
** نه «حس پنهان» بيشتر فيلمي است كه با محوريت خانواده ساخته شده.
* ولي ما در اين فيلم، شاهد حضورهيچ يك از خانواده هاي دو طرف(امير و سيمين) نيستيم!
** قصه «حس پنهان»، بر چهار شخصيت استوار است، كه حضور خانواده ندا و بهرام در ضمن گفتگوهاي اين دو شخصيت، روايت



مي شود. امير و سيمين هم به گذشته خود اشاره هايي دارند، اما دليل اين كه به گذشته آدمها اشاره نكردم، اين بود كه فيلم در لحظه ها روايت مي شود. براي من، رودررويي و ايستادن مقابل آدمها اهميت داشت. وقتي مي گويم «خانواده»، منظورم خانواده اي است كه درآينده اش بچه باشد. همان چيزي كه امير هم با آرزوي آن ازدواج كرد . ازدواج كرد تا صاحب بچه شود. اگر مي گوييم خانواده، منظورمان رسيدن دو نفر به هم است. كساني كه زمان ازدواج همه برايشان آرزوي خوشبختي مي كنند. پس چه اتفاقي مي افتد كه اين رابطه سرد مي شود؟ من اسمش را مي گذارم «غفلت» !بچه، موضوعي است كه هم امير و هم سيمين، منطق خود را درباره آن دارند. سيمين در پي از دست دادن بچه اول خود ترسيده است و ديگر نمي خواهد مادر شود، اما امير در ديالوگ هاي مختلف عنوان مي كند كه دوست دارد يك بچه در خانه اش بالا و پايين بپرد! اين همان جايي از داستان است كه سيمين به امير اعتراض مي كند، چون فكر مي كند زندگي خوبي را براي همسرش درست كرده است. «حس پنهان» تقابل چنين لحظه هايي است.
* مسأله خانواده وموضوعاتي چون «خيانت»، بارها به طرق مختلف به تصوير كشيده شده است. شما با چه پيش زمينه اي «حس پنهان» را ساختيد و از چه زاويه اي به اين مشكل پرداختيد كه براي بيننده تكراري نباشد؟
** مي دانم موضوع فيلم كليشه اي است، ولي من از كليشه ها استقبال مي كنم! كليشه ها يكسري امتحانهاي خودشان را پس داده اند و فقط بايد به كليشه، نگاهي متفاوت داشت. در اين فيلم، شما نماهاي درشت زيادي مي بينيد يا نماهايي باز كه آدمها را درمحيط كار و زندگي شان نشان مي دهد. من در اين كار، كليشه ها را به روايت چشم نشان مي دهم. خانواده و مسائل مربوط به آن، موضوعي نيست كه به امروز و ديروز تعلق داشته باشد. بسياري از فيلمسازان درباره اين موضوع كار كرده اند. اين يك مسأله جهاني است و هر فيلمسازي از زاويه نگاه خود به آن پرداخته. در «حس پنهان»، مسأله من به عنوان فيلمساز، پرداختن به مسأله خيانت نيست، بلكه مسأله اصلي، سردي حاكم بر زندگي است و فيلم مي كوشد به اين مسأله بپردازد كه چرا اين اتفاق افتاده و حرفي ميان اين زوج بيان نشده است. در واقع «حس پنهان» به حرفهاي ناگفته مي پردازد.
* متأسفانه اكثر مشكلات خانواده ها در ايران امروز مشكلات مالي است. مشكلي كه گويا شخصيتهاي فيلم شما چندان به آن مبتلا نيستند!
** چه خوب اشاره كرديد. ببينيد، از جنگ جهاني دوم به بعد، سينما به دو بخش « داستان آدمهاي بي پول» و «داستان آدمهاي پولدار» تقسيم شد و اتفاقاً اين نوع فيلمها، فروش خوبي هم داشت. اين رسم فيلمهاي سينمايي ماست كه يك آدم فقير را نشان مي دهند و يك آدم پولدار را كه در نهايت با رسيدن اين دو نفر به هم، تماشاگر را راضي از سينما بيرون مي فرستد. اين يك كليشه رايج سينماي ماست، اما در فيلم من هر دو طرف ماجرا از قشر مرفه هستند. سيمين، يك زن روشنفكر است و امير نيز مدير يك شركت تبليغاتي و هر دو مرفه هستند. من مي خواستم بگويم اين تفكر رايج كه «ثروتمند ها هميشه خوشبخت هستند» درست نيست. من اين قبيل مشكلات زناشويي را، حتي در طبقه اشرافي هم ديده ام. اما من در «حس پنهان» عمداً 2 شغل روان پزشك و مدير شركت تبليغاتي را براي شخصيتهاي اصلي فيلمم انتخاب كردم تا اين شخصيتها از نظر مالي مشكلي نداشته باشند. علت هم اين بود كه مردم معمولاً درباره برخي مشاغل، تصوري رويايي دارند، اما واقعيتهاي زندگي پشت درهاي بسته، چيز ديگري است. من مي خواستم بگويم مشكلات آدمهاي پولدار بيشتر است. چرا فكر مي كنيم آنها مشكلي ندارند؟ !در زندگي آنها هم مشكلاتي وجود دارد كه زندگي شان را به سردي مي كشاند و نمايش اين مسأله يكي از دغدغه هاي فيلم من است.
* و شما مي خواستيد بگوييد كه روشنفكران جامعه هم، دغدغه هايي نظير دغدغه هاي مردم عادي دارند؟
** بله. سيمين به عنوان نماينده قشر روشنفكر، در زندگي شخصي اش مشكلاتي دارد. اين شخصيتها هم در كنار كار خود، مسائل روزمره خود را دارند و شبيه آدمهاي ديگر هستند، فقط آنها را بروز نمي دهند.
* سيمين، روان شناسي است كه از حل كردن مسائل ساده خودش هم عاجز است! بد نبود اگر شغل ديگري براي او دست وپا مي كرديد؟
** من با محدوديت شغل مواجه نبودم، ولي به نظرم آمد اين شغل براي سيمين مناسب است. اين روزها در اروپا متداول است كه همه به دكتر روان پزشك مراجعه مي كنند، اما سيمين با كارش به ديگران كمك هم مي كند. براي من اين جالب بود كه بگويم كسي كه براي ديگران با اطمينان كامل نسخه مي پيچد، ممكن است يك روزي غفلت كند و ديگران نسخه او را بپيچند! ضمن اينكه مهتاب كرامتي براي هر چه بهتر در آوردن اين نقش، زحمت زيادي كشيد. او حتي براي مدت زيادي نزد يكي از دكترهاي روان پزشك رفت و از نزديك با نحوه معالجه بيماران آشنا شد. از سوي ديگر، من مي خواستم بگويم هر فردي- فارغ از شغلي كه دارد- در زندگي خانوادگي خودش، نقشي جدا از حرفه اش را بازي مي كند. يك روان پزشك در خانه، نقش همسر و يا مادر را دارد، آن هم با وجود همه مشكلاتي كه ممكن است هر فردي در اين جايگاه داشته باشد. همه آدمها در زندگي شخصي شان معمولي هستند. در فيلم من، سيمين حق دارد از بچه گريزان باشد، چون يك بار تجربه بدي را پشت سر گذاشته است. امير هم حق دارد بچه بخواهد. مهم اين است كه آنها از طريق ارتباط و گفتگو راه حل را پيدا كنند كه متأسفانه اين اتفاق نمي افتد. هر كس تكليفش تا اندازه اي روشن است و تماشاگر بايد خودش به نتيجه نهايي برسد.
* با توجه به تواناييها و شيوه بازي فروتن وكرامتي به عنوان دو كاراكتر اصلي فيلم، چرا اين دو، چهره و بازيهاي بسيار سردي دارند؟!
** اين نگاه كاملا خاص من بود و اين سردي رابطه كاملاً با توجه به مشكلاتي كه داشتند، ترسيم شد. اين دو پر از عشقند، ولي روش شان در زندگي اشتباه است كه به اين مسأله منجر مي شود. زندگي امير و سيمين، زندگي سردي است. حتي اين مسأله آگاهانه در چيدمان خانه آنها نيز لحاظ شده است. انتخاب اين دو بازيگر هم براي نشان دادن فضاي سرد خانه لازم بود. اين جنس بازي در خانه اي كه همه چيز آن ظريف و مو به موست، مفهوم پيدا مي كند. اتفاقا محمد رضا فروتن هم علاقه مند بود تا نقش بهرام را بازي كند، ولي در نهايت به اين نتيجه رسيدم كه نقش بهرام را بهداد بازي كند.
* فكر مي كنم اميرفيلم شما، مردي سنتي است ؟
** بله. او خيلي راحت دنبال موضوعي به نام بچه است. برخلاف او، سيمين در اين زمينه تحقيق كرده و با قشرهاي مختلف در ارتباط است. وقتي بحث روان پزشكي مي شود، فكر مي كنيم روان پزشك حتما بايد يك ديوانه زنجيري را درمان كند، اما افسردگي موضوعي است كه در هر اجتماعي وجود دارد. ريشه نگاه سيمين هم همين شغل است كه با آگاهي به دست آمده از اين شغل، با داشتن بچه مخالفت مي كند، اما امير چنين نيست.
* ولي آدمهايي شبيه امير،كساني كه قصد ازدواج مجدد دارند، قاعدتا شخصيتهاي منفي فيلمها محسوب مي شوند، در حالي كه من چنين احساسي نسبت به او نداشتم، آن هم در حالي كه رابطه او با ندا هم برايم توجيه شده نبود!
** اگر در فيلمي «بدمن» (نقش منفي) وجود داشته باشد، قصه خيلي راحت پيش مي رود؛ ولي وقتي در فيلمي هيچ كس بد نيست، كار سخت مي شود. در «حس پنهان»، من به عمد مي خواستم بگويم شخصيتها منفي نيستند، ولي نمي توانند گره هاي زندگي شان را درست باز كنند و سرانجام يك روزي اين گره ها بايد برداشته شود. تنها كسي كه در اين فيلم گره ندارد، بهرام است. اميرشخصيت منفي نيست. او مرد هوسران و خيانتكاري نيست. او به دنبال آرزويش(بچه) است. او كمبود عاطفي دارد. او با رفتن به سراغ ندا، از واقعيت فرار كرده است. امير جايي در فيلم اشاره مي كند كه 3 سال است جدا از ناهيد زندگي مي كند. امير طي اتفاقي با دختري آشنا شده كه خيلي معمولي است و شغل خاصي ندارد. امير وقتي براي اولين بار به جمع آنها مي پيوندد، با مجموعه اي از شخصيتهاي جوان مواجه مي شود كه با هم شوخي مي كنند، يكي بچه داري مي كند و در مجموع بسيار با هم صميمي هستند، اما امير به اين نوع زندگي عادت ندارد و به همين دليل، چنين فضايي برايش جذاب است. اين مسأله براي امير شايد يكي از ويژگيهايي است كه در زندگي عادي خود شاهد آن نبوده. از سويي ديگر، او بين سنت و تجدد گير كرده است. اين مشكلي است كه در همه جوامع، با از ميان بردن سنتها خود را نشان مي دهد. ما هم در جامعه خودمان به آن مبتلا هستيم. اروپا نيز سالهاست به چنين مشكلي مبتلا شده، اما در آنجا حالا به دنبال احياي سنتها و آيينهاي گذشته هستند.
* تأكيدتان بر سرعت در رانندگي دليل خاصي داشت؟
** هر كس علايقي منحصر به خود دارد؛ يك نفر پياده روي را مي پسندد، يكي شنا و يكي هم سرعت در رانندگي را دوست دارد. همه به دنبال فرار از لحظه ها و واقعيت هستند. امير در اين فيلم عاشق سرعت است، اما با اين سرعت به كسي لطمه نمي زند. او به بيابان مي رود و به دنبال تمركز و تفريح است. يك جايي هم مي بينيم كه او به يك سه راهي مي رسد و مستأصل است كه چه كند. اين سه راهي مثل زندگي خود امير است.
* اين فيلم از حضور چهار بازيگر خوب سينماي ايران بهره برده. چطور به اين تركيب رسيديد؟
** در مرحله پيش توليد فيلم بوديم كه از دستيارم خواستم تا تمامي فيلمهاي مطرح ساخته شده در 3 سال اخير را در اختيارم بگذارد و من با ديدن اين فيلم ها، بازيگران مختلف را به عنوان نامزد مشخص كردم. حامد بهداد را از سر فيلم «اين زن حرف نمي زند» مي شناختم و ديدم كه او بهترين گزينه براي نقش بهرام است كه او هم بعد از مطالعه فيلمنامه، نسبت به شخصيت بهرام حساسيت پيدا كرده بود. اين مسأله براي من نكته مثبتي بود كه يك بازيگر با نقش همذات پنداري كند. درباره بازيگران ديگر هم، تركيب فعلي كاملا دلخواه من بود. خوشحالم كه توانستم با بازيگرهاي خوبي كار كنم كه هر يك از آنها كمك مؤثري براي فيلم بودند.
* به عنوان آخرين سؤال به نظر مي رسد مي خواستيد پايان خوشي را براي فيلمتان بسازيد؟
** بله، من در پايان فيلم مي خواستم نشان بدهم كه زندگي همچنان ادامه دارد. براي من فيلم از اين ابعاد مهم بود.

  


عيدانه

 

انتظار موعود




* يوسفعلي مير شكاك
تمام خاك را گشتم به دنبال صداي تو
ببين باقي است روي لحظه هايم جاي پاي تو
اگر كافر اگر مؤمن به دنبال تو مي گردم
چرا دست از سر من بر نمي دارد هواي تو
صدايم از تو خواهد بود اگر برگردي اي موعود
پر از داغ شقايقهاست آوازم براي تو
تو را من با تمام انتظارم جستجو كردم
كدامين جاده امشب مي گذارد سر به پاي تو
نشان خانه ات را از تمام شهر پرسيدم
مگر آن سو تر است از اين تمدن روستاي ت
و*
لحظه سرشاري
* سيد مهدي حسيني
خيال سبز تماشايت، به ذهن آينه ها جاري است
و چشم آينه ها انگار، بدون چشم تو زنگاري است
شب من و شب گيسويت، قصيده اي است چه طولاني
حكايتي ز پريشاني، هميشه مبهم و تكراري است
ميان رخوت دستانم، حضور مبهم پاييز است
و روح سرد خزان انگار، هنوز در تن من جاري است
من و تلاطم تو خالي، تو و زلالي و سرشاري
بيا و جام مرا پر كن، كنون كه لحظه سرشاري است
چراغ روشن شب پژمرد، ستاره ها همه خوابيدند
به ياد تو، دل من اما، هنوز در تب بيداري است
در اين تلاطم دلتنگي، بيا و از سر يكرنگي
دلي بده به غزلهايم، اگر چه از سر ناچاري است


براي آخرين موعود
* محمد رضا احمدي فر
مجنون تر از ليلي، ليلي تر از مجنون
گشتيم دنبالت، در كوه و در هامون
خوانديم نامت را، آوازمان گل كرد
ديديم چشمت را، افسون شديم افسون
يك لحظه مي خنديم، يك لحظه مي گرييم
محصول عشق توست، اين حال ديگرگون
هر روز مي خوانيم، قرآن چشمت را
فردا جهان سبز است، والتين والزيتون
در انتظار تو، عمريست مي سوزيم
دلهايمان آتش، چشمانمان كارون
چون ناله پنهاني، در شروه شاعر
چون اشكها پيدا، برگونه گلگون

  


محمود درويش در خاك فلسطين آرام گرفت؛
محمود عباس:داستان مردم فلسطين داستان توست محمود!

 

پيكر محمود درويش - شاعر مبارز فلسطيني - در ميان اشك و اندوه هزاران فلسطيني به خاك سپرده شد.
پيكر محمود درويش روزچهارشنبه گذشته از مقر فرماندهي تشكيلات خودگردان فلسطين در رام ا... در حضور مقام ها و شخصيتهاي بلندپايه و همچنين سوگواران فلسطيني به سمت كاخ فرهنگي اين شهر دركرانه  باختري منتقل و در خانه  ابدي اش آرام گرفت.هنگامي كه تابوت محمود درويش درون خاك قرار مي گرفت، سوگواران فرياد «محمود! محمود! تو آرام مي خوابي؛ اما ما مبارزه را ادامه خواهيم داد» سر مي دادند.
محمود عباس - رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين - در سخنراني خود گفت: او استاد سخن و هوش بود؛ سمبولي كه احساسات ملي ما را ابراز مي كرد. بنياد انساني ما و بيانيه  استقلال ما بود. چه كسي مي تواند آن طور كه شايسته  اوست، از او تقدير كند؟
داستان مردم فلسطين، داستان توست محمود !و با ديدار و گردهمايي ما زيباتر و كامل تر شد. تو با ما خواهي ماند؛ چراكه نماد همه  آن  چيزهايي هستي كه ما را متحد مي كند.محمود عباس در ادامه ابراز اميدواري كرد: پرچمي كه محمود درويش با شعرهايش برافراشته است، روزي در بيت المقدس، مسجدها و ديوارهاي آن و تمامي پايتخت سرزمين فلسطين به اهتزاز درآيد.

  


پيكر مهرداد فخيمي فيلمبردار سينماي ايران تشييع شد

 

مراسم تشييع پيكر مهرداد فخيمي - فيلمبردار پيشكسوت سينماي ايران - صبح پنجشنبه گذشته از خانه  سينما به سمت  قطعه  هنرمندان بهشت زهرا(س) برگزار شد.
در اين مراسم، تورج منصوري - فيلمبردار - از فخيمي به عنوان شخصي نام برد كه در طول سالها به او آموخته است و گفت: مهرداد سينماي ايران را صاحب آبرو كرد و سينما را از آن تصوير بيرون آورد و آن طور كه شايسته بود، در جهان نشان داد. بهترين تشكر از او، ادامه دادن راهش است و بايد آن طور كه از ما انتظار داشته است، رفتار كنيم.
انوشيروان ارجمند به عنوان ديگر سخنران اين برنامه از فخيمي به عنوان بزرگمردي ياد كرد كه تمام زندگي اش پند و اندرز بود و اظهار داشت: او به ما ياد داد كه چگونه كار كنيم، بينديشيم و پايدار باشيم و رسم زندگي را به ما نشان داد.
با از دست دادن او، يك غم بزرگ در دل ما نشست.
سعيد پورصميمي هم به عنوان آخرين سخنران مراسم با بيان اين كه در اين شرايط حرف زدن براي من سخت است، گفت: من كار سينمايي ام را با مهرداد شروع كردم و او دست مرا مانند خيليهاي ديگر گرفت. او فقط يك استاد نبود؛ انسان بود و براي اطرافيانش رفيق و براي كوچكترها پدر بود. نمي دانم چقدر ديگر فرصت داريم كه در سينما، مهرداد فخيمي ديگري داشته باشيم.
مازيار ميري، پرويز پورحسيني، نيكي كريمي، فرهاد توحيدي، مهدي كرم پور، حبيب اسماعيلي، عزيز ساعتي، ميترا محاسني، مريلا زارعي، برزو ارجمند، محمد متوسلاني، محمد رضا سكوت و هارون يشايايي از ديگر حاضران مراسم تشييع پيكر مهرداد فخيمي بودند.اين فيلمبردار كه از چند سال قبل از  بيماري رنج مي برد، در 69 سالگي درگذشت.
فخيمي كه متولد 1318 تهران بود، كارش را با فيلمبرداري فيلم «غريبه و مه» آغاز كرد و فيلمبردار شاخص اغلب كارهاي بهرام بيضايي بود و به خاطر فيلم «مسافران» سيمرغ بلورين بهترين فيلمبرداري جشنواره  فيلم فجر را گرفت و همچنين فيلمهاي شاخصي از علي حاتمي، ناصر تقوايي، رسول صدرعاملي و محسن مخملباف در قاب دوربين او ثبت شده است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com