|
* آي سان نوروزي
* يادگار زريران
نويسنده و كارگردان: قطب الدين صادقي

بازيگران: ناصر عاشوري، مصطفي عبداللهي، اشكان جنابي، كاظم هژير آزاد، عباد نظري و...
خلاصه داستان: «ارجاسب» شاه صحرا گرد توراني، يكتا پرستي ايرانيان را بهانه اي براي ياغي گري هاي وحشيان توران قرار مي دهد و به ايران حمله مي كند. «زرير» پهلوان بزرگ ايراني، به حيله بيدرفش جادو كشته مي شود و فرزند هفت ساله زرير براي پيدا كردن پيكر پدر و گرفتن انتقام سپاه توراني را در هم مي كوبد ... .
*
ادبيات و شعر، ابزار بيان ما ايراني هاست. بزرگان ما در طول دوره هاي مختلف تاريخ، چه آن هنگام كه خودمان بوده ايم و چه آن هنگام كه در مقاطعي كوتاه، ديگران بر ما حكومت كرده اند، همواره يك ابزار مهم بيان داشته ايم و اين ابزار، چيزي جز شعر نبوده است.
در ميان آثار ادبيات فاخر فارسي نيز، بدون شك اهميت و ارزش و تأثير گذاري شاهنامه حكيم ابوالقاسم فردوسي غير قابل چشم پوشي است. حماسه ادبي فردوسي، سرشار از روح ايراني و انگيزه وطن پرستي و ميل مبارزه با بيگانگان است. همين ميل وافر هم باعث شده كه داستانهاي شاهنامه، پر از درگيري و چالش و مبارزه باشند؛ چيزي كه مي تواند دستمايه و اساس ادبيات دراماتيك قراربگيرد و تا به حال نيز در نمايشهاي بسياري - از جمله يادگار زريران- بستر نمايشي وقايع داستاني شاهنامه بوده است.
قطب الدين صادقي پيش از كارگرداني «يادگار زريران»، بارها توانش را در حوزه تجربه ادبيات كهن ايراني و به كارگيري قالبهاي ادبي در ساختار نمايشي آزموده است. كارگرداني «آرش» بهرام بيضايي، نويسندگي و كارگرداني نمايشهايي چون: «سي مرغ، سيمرغ»( بر اساس منطق الطير عطار)،«مرد فرزانه، ببر ديوانه» (بر اساس جوامع الحكايات محمد عوفي)، «هفت خان رستم» (بر اساس شاهنامه فردوسي) و «مويه جم» نيز با كار بر روي داستانهاي شاهنامه، پيش از «يادگار زريران» به روي صحنه رفته اند.
وي همچنين نمايش «بهرام چوبينه» نوشته سيامك تقي پور را نيز در در اواسط دهه هفتاد اجرا كرد و به تكميل تجربياتش در حوزه درام مبتني بر ادبيات ايراني افزود.
«يادگار زريران» نيز در ادامه اين جريان و بر اساس يكي از سوزناك ترين حماسه هاي ارزشمند شاهنامه حكيم ابوالقاسم فردوسي توسط صادقي نوشته شده كه روايتگر حكايت مبارزه پهلوانان ايراني با دشمنان توراني است. ماجرا از آنجا آغاز مي شود كه «گشتاسب شاه»، شاه ايران دين يكتاپرستي را پذيرفته و از همين بابت از سوي «ارجاسب» فرمانده صحراگردان توراني تهديد مي شود. جنگي سخت ميان اين دو در مي گيرد و هر بار دشمن حيله گر، راستي و مردانگي ايرانيان را با نامردي و نيرنگ پاسخ مي دهد. قهرمان اين حماسه، زرير ايراني است كه به نيرنگ كشته مي شود و فرزندش «بستور»، به كين خواهي پدر و با كمك روح او بر دشمن مي تازد و پيروز مي شود.
صادقي به خوبي توانسته اين داستان را از قالب ادبيات خارج ساخته و تبديل به درامي با ساختار تئاتري نمايد. به همين دليل مي توان گفت كه مهمترين ويژگي «يادگار زريران»، داستان آن است.
البته بخش مهمي از قواعد ساختار داستاني در خود متن اصلي داستان زرير در شاهنامه نيز وجود دارد، اما مسأله مهم اين است كه قطب الدين صادقي به عنوان نويسنده و كارگردان «يادگار زريران» به درستي توانسته اين قواعد و ظرفيتهاي موجود را نمايشي كند و ساختار را به كليتي دراماتيك و نمايشي تبديل نمايد.
اخلاق، مبارزه، نبرد و پايان جنگ مراحل مختلفي هستند كه طبق منطق منظم و ساختاري كلاسيك، از پي هم روايت مي شوند و داستان نمايش صادقي را ساخته و تكميل مي كنند. به علاوه اينكه زبان به عنوان عنصر مهم ديگر نمايش، نقشي بسيار مهم و انكارناپذير دارد و يكي از مهمترين اجزاي ساختار آن به شمار مي رود. زبان نمايش صادقي در حوزه گفتار و بيانگري ديداري (زبان بدن و زبان حركت) در انتقال و ارتباط مفهوم و موضوع با مخاطبش توانا و موفق است. او در حوزه گفتاري توجه زيادي به اشعار حماسي فردوسي داشته و سعي كرده تا ضمن كاركرد روايتگري در داستان، تأثيرات شنيداري زبان را از هر جهت تقويت كند. زبان از طرفي براي مخاطب امروز، مفهومي ساده و عاري از صنايع و پيچشهاي ادبي است و از سوي ديگر لحن و اندازه فاخر و شكل بياني پهلواني و حماسي داستان را نيز در خود دارد:
جاماسپ: «فردا روز كه دلير به دلير بركوبد و گراز به گراز،
بس مادران بي پسر
و بس پسران بي پدر
و بس برادر بي برادر
و بس زن شويمند
بي شوي شوند».
اما از سوي ديگر، حركت و ميزانسن را - چه به صورت جمعي و چه در قالب فردي- بايد به لحاظ بازيگري، بخشي از زبان كار صادقي در «يادگار زريران» دانست. صادقي در اين نمايش بازيگراني آزموده با بدنهاي تقريبا آماده را به كار گرفته است كه اين بازيگران در قالب طراحي خوب و هدفمند كارگردان، به درستي توانسته اند صحنه هاي متعدد و متفاوت نبرد و مبارزه ميان دو لشكر را به تماشا بگذارند.
پرداخت شكلهاي مختلف و متفاوت حركت و تقسيم آن در ميان بازيگران بر اساس مشخصات كاراكتر نيز، بخشي از اين كاركرد است كه به معرفي ويژگيهاي جسمي و رفتاري شخصيتها و همچنين توانمندي آنها در داستان نمايش مي پردازد.
نكته قابل توجه ديگر، پرورش خوب و جذاب قهرمانان نمايش و در رأس آنها «زرير» و «بستور» است. اين دو شخصيت به عنوان محورهاي اصلي روايت داستان، به خوبي پرداخت شده و كاركردهاي دراماتيك اثر را پيش مي برند.
همراهي زرير پس از مرگ، اما ترفند خوب ديگري است كه صادقي پس از برداشت خود از داستان به آن رسيده است. در شعر فردوسي، پهلواني ها و رشادتهاي بستور طوري توصيف شده كه انگار نيروي روح زرير در جان و تن او دميده شده و به او قدرت مي بخشد. اين ويژگي، علاوه بر جنبه هاي مذهبي و اخلاقي كه ممكن است در ارتباط با منطق و محتواي اثر داشته باشد، به لحاظ نمايشي نيز كاركرد دراماتيك پيدا كرده است، هر چند صادقي مي توانست با عدم تكرار حضور زرير و تأكيد زياد بر اين حضور، روح قهرمان را بر روي صحنه تأثرگذارتر و با اهميت تر به نمايش بگذارد.
صادقي حتي بهتر بود كه در مورد شخصيتها و رفتارهاي آنها در بخشهاي ديگري از نمايش اش نيز دقت، توجه و جديت بيشتري به خرج مي داد. به عنوان مثال يكي از شخصيتهايي كه سبكتر و شلخته تر از بقيه به نظر مي رسد، «گشتاسب» شاه بزرگ ايراني و برادر زرير است كه به ويژه در صحنه پيشگويي جاماسب فرزانه، به طرز غلو آميز و كودكانه اي از كوره در مي رود، خودش را بر زمين مي اندازد و غلت مي زند و حتي شكلك در مي آورد! اين حركتها وقتي كه از يك شاه بزرگ سر مي زند نه تنها ممكن است ترديدهايي را نسبت به شخصيت او موجب شود، بلكه حتي مي تواند ارزش و اعتبار ساير اشخاص مرتبط با اين شاه را نيز كاهش دهد و از اهميت آنها در نظر تماشاگر بكاهد.
قطب الدين صادقي در بيشتر مدت زمان اجراي نمايش اش به خوبي توانسته روايتي فاخر، حماسي و قابل فهم براي تماشاگر امروز ارائه دهد، اما تنها در بخشهاي كمي از اين اجرا، حركتها و اطوار ناهماهنگ با كليت اجرا در آن دخيل شده و وحدت و يكدستي عناصر آن را دچار كاستي مختصري مي كنند.
يكي از اين ناهماهنگي ها را مي توان در پايان بندي نمايش هم مشاهده كرد: ورود پسرك بر روي صحنه و جستجوي پدر و انتظار او، پايان بخش «يادگار زريران» است. اما واقعاً چرا كارگردان، اين پسر بچه را با لباسهاي امروزي وارد صحنه نمايش اش مي كند؟ براي اينكه بتواند مفهوم و محتواي اثرش را به امروز پيوند بدهد؟ اگر تنها دليل حضور پسربچه همين منظور باشد كه خود نمايش به زيبايي بيانگر اين موضوع بوده و به نظر نمي رسد كه در انتقال مفاهيمش دچار اشكال بوده باشد!
صادقي دو سال قبل نيز، با تغيير پايان بندي نمايشنامه «عادلها»ي آلبر كامو، چنين كاري را انجام داده بود كه پيوستگي و منطق كل نمايش را با اشكال مواجه مي ساخت و حالا در «يادگار زريران» گويي به درك مخاطبانش اطمينان ندارد و خود دست به كار مي شود و به ناگهان عنصري را براي تحميل محتوا بر مخاطب، وارد نمايش مي كند:
- بستور: ... هيچ چيز نمي بينم مگر جهاني پر از مرگ و تنهايي. بستور، بستور كه اين بامداد، كودكي بود خردسال و اين شامگاه ...
«يادگار زريران» نمايش خوبي است. داستاني ايراني را روايت مي كند، روايت رواني دارد و در انتقال مفاهيمش موفق است. مهمتر از همه آنكه، جذابيتهاي بصري زيادي دارد و در مدت زمان اجراي تقريبا دو ساعته اش، كمتر پيش مي آيد كه مخاطبانش را خسته كند. |