|
* رضا خوش نويس
... و باز هم داستان تكراري بعد از شكست. تشكيل كميته تحقيق و تفحص در خصوص دلايل شكست و ناكامي در مسابقات المپيك. اين ابتدايي ترين و سردستي ترين واكنش ما نسبت به شكستهاست كه اتفاقاً تعدادشان هم چندان انگشت شمار نيست. بر حسب وظيفه اولين جايي كه اين فكر به ذهنش خطور مي كند، مجلس است. نمايندگان مردم كه شاهد جريحه دار شدن روحيه عمومي در مقابل عملكرد ضعيف كاروان ورزشي ايران هستند، خود را ملزم به واكنش مي دانند و اين حق طبيعي آنهاست به خصوص كه در تقسيم بودجه از هيچ گونه دست و دلبازي در حق ورزش كم نگذاشتند و اعداد و ارقام گواه از آن دارد كه طي سالهاي اخير بودجه ورزش از رشد چشمگير و قابل توجهي برخوردار بوده است و در سال المپيك هم اين توجه دو چندان شد. پس آنها حق دارند جواب بخواهند و بر اين كارنامه معترض باشند و بايد اين حساسيت از سوي مردان تصميم ساز كشور را به فال نيك گرفت، اما اين وسط چند «اما» وجود دارد.
يكي از معترضان اصلي مقداد نجف نژاد نماينده مردم بابلسر در مجلس است. او شخص علي آبادي را هدف قرار داده است و از احضار رئيس سازمان تربيت بدني به مجلس و شبه استيضاحي در خصوص معاون رئيس جمهور سخن مي گويد، اما حتماً به ياد داريد كه او همان مدير عامل سابق استقلال است كه در زمان او بزرگترين فاجعه تاريخ اين باشگاه، يعني دير ارسال شدن اسامي بازيكنان و جا ماندن از ليگ قهرمانان آسيا، شكل گرفت.
اماي بعدي به عدم پاسخگويي مسؤولان ورزش برمي گردد. در موارد اين چنيني مثال براي عدم حضور متهمان در جلسات پرسش و پاسخ بسيار وجود دارد، چرا كه آنها خود را از لحاظ قانوني ملزم به پاسخگويي به چنين نهادهايي نمي دانند.
اماي آخر اساس چنين كميته هايي را زير سؤال مي برد، به تجارب اين چنيني در گذشته برگرديد. به گواه تاريخ تعداد چنين كميته هايي كم نبوده است. حتي در ديگر ادوار مجلس هم با همينقدر از حساسيت و وسواس به واكاوي پديده شكست نشستيم، اما نتيجه چه بود؟ نمايش بازجويي و بازخواست از متهمان نمايش دلپذيري است كه در ظاهر گواه از حساسيت روي مسأله ورزش دارد و خيال مخاطبان آن را به پيگيري مسؤولان جمع مي كند، اما نتيجه اين حساسيتها تا امروز چه بوده است؟ كدام تجربه را براي آينده اندوختيم. كدام علت و معلول بعد از پايان اين جلسات كشف شد و آن را چگونه به عاملي براي موفقيت آينده تبديل كرديم.
بررسي شكست به يك مسكن زودگذر تبديل شده است به يك شعار، كه به نظر مي رسد بيشتر براي سرپوش گذاشتن بر آن شكست كاربرد داشته باشد تا جستجويي حقيقي در چرايي و چگونگي شكيل گيري آن. وقتي دستاورد جلسات گذشته هيچ تاثيري در امروز ما نكرد، چه تضميني براي مؤثر افتادن جلسات امروز براي آينده ورزش وجود دارد. آن بگير و ببندهاي بعد از جام جهاني آيا ما را در فوتبالمان هوشيار كرد و در مسير صحيح قرار داد. در مواجهه با اين پديده دو تصميم منطقي بيشتر به ذهن نمي رسد، اول اينكه اگر روال منطبق با سياستهاي گذشته است، زحمت بررسي شكست در المپيك اخير را به خودمان ندهيم، چرا كه پرونده اش همان جايي مي رود كه در موارد قبل رفته بود و شكل دوم نگاهي كارشناسانه و دقيق اين اتفاق و ملزم كردن مسؤولان ورزش در مورد توجه قرار دادن حاصل كار براي آينده است و... |