|
* شجاع الدين ابراهيمي
زير چتر گريه- نوحه- اشك- غم
«هشتم شهريور» آمد باز هم
باز هم غم شروه را آغاز كرد
زخمهاي قلب من لب باز كرد
باز در شور جنون افتاده ام
ياد فصل جشن خون افتاده ام
عشق- خون را جانب وادي كشيد
ملتي فرياد «آزادي» كشيد
تا ابد فرياد ملت سبز باد
ياد «سرداران دولت» سبز باد
روزهاي ثلمه با فتواي «پير»
«هشتم شهريور» است و «هفت تير»
سوي ميقات شهيدان راهي اند
اين شهيداني كه «ثاراللهي» اند
دستها مانند خنجر مي شود
«كربلا» وقتي مكرر مي شود
قاسم حقيم در دين «ولي»
نام پير ما: «حسين بن علي»
فتنه هاي عصر ما حساس تر
«شمر» هاي اين زمان خناس تر
لعنت حق باد هر گمراه را
دشمن دين «رسول ا...» را
ترجمان كفر شد ديوانگي
فتنه هاي «دشمنان خانگي»
خائنان، جور و جنايت كرده اند
بر «امام» حق خيانت كرده اند
خصم دين و دشمن پيغمبرند
«دشمنان خانگي» خائن ترند
نخل ها با هم برابر گشته اند
سروها در خون تناور گشته اند
نهضت عشق است اين، پس نامي است
«انقلاب» عاشقان «اسلامي» است
اي قلم! نام «شهيدان» را بخوان
نام «سرداران ايران» را بخوان
نام گلهاي شبيه آسمان
نام «مردان» هميشه جاودان
واژه ها !امشب مرا ياري كنيد
اشكها !با من عزاداري كنيد
بر لبم«يا فاطمه» «يا حيدر» است
«كربلاي هشتم شهريور» است
فكر گل- فكر بهار رفته ام
من به ياد آن «دو يار» رفته ام
ثلمه اي ديدم و خواندم «چارقل»
«انفجار» باغ را در قلب «گل»
اين طنين ناله هاي بلبل است
«انفجار» دفتر شمع و گل است
ما مصيبت را عيادت كرده ايم
ما به عشق و اشك عادت كرده ايم
تا ابد اشكي به روي گونه است
عادت ما كربلايي گونه است
خون خود را خوان نعمت ديده ايم
گونه- گونه ما مصيبت ديده ايم
عقد لب با ناله هر شب بسته شد
قطره هاي اشك ما پيوسته شد
كار ما با عشق كاري مشكل است
قطره هاي اشك ما خون دل است
معبد خون خاك ايران گشته است
اشك ما وقف شهيدان گشته است
اهل وحدت- اهل كثرت كيستند
«ايل خون» چندين قبيله نيستند
مثل يك باغ است سرخ و پرپر است
اين قبيله بس كه «شاهد» پرور است
از حلول عشق در جان جهان
«صدر اسلام» است گويا اين زمان
«انقلاب» عشق ما باشد سعيد
پرچم اسلام در دست «شهيد»
ياد بادا نام «ياران امام»
«دو شهيد» عاشق والا مقام
مثل گل ارديبهشتي بوده اند
اين شهيدان چون «بهشتي» بوده اند
سالك خون اند در «خط امام»
جان نثاري كرده در راه «نظام»
در حريم عشق جايي داشتيم
الفتي ما با «رجائي» داشتيم
مي برم نامي به لب با چشم تر
«حجت الاسلام» ايمان «باهنر»
گو به نسل عالمان بي ثمر
بي هنر هرگز نگردد «باهنر»
آسمان عشق وقف ماه شد
نذر خورشيدي چو «روح ا...» شد
مي برد بر لب چه زيبا- آينه
نام مولامان «علي خامنه»
ناله- آه و اشك من پيوسته است
پير من شال عزا را بسته است |