|
* پيام يونسي پور
آخرين بار كه شب ايرانيان به تلخي شكست گذشت و در يك ساعت، يك زمان واحد همه با هم آهي كشيدند و بعد به خواب رفتند،

شبي بود كه ايران در ورزشگاه ملك فهد با تك گل خالد مواليد شكست خورد و آرزوهاي ايرانيان براي رسيدن به جام جهاني، در دو دقيقه مانده به پايان مسابقه، كمرنگ شد. شب تلخ ايرانيان دوباره بازگشت، اما تمام مردان و زناني كه 9 سال پيش از شكست برابر عربستان، غم زده به خواب رفتند و آرزو كردند آنچه ديده اند بخشي از خواب شبانگاهي شان باشد، به ياد مي آورند در همان شب، پيش از آن كه علي اكبر استاد اسدي به خاطر رفتار غير حرفه اي اش از زمين بازي اخراج شود، ما (ايران) بخت اول پيروزي بوديم.
اين يك مقايسه ساده است. براي مردي كه 9 سال پيش وقتي در دقيقه 30 بازي، با پاس حميد استيلي با تك مدافع عربستاني روبرو شد و با همان تكنيك و قدرت دريبلينگ نه چندان قابل تحسينش از او عبور كرد و توپ را به ديرك دروازه محمد الدعايه زد و دست بر سرش كوبيد، مي نويسيم آيا تا امروز هرگز در تمام 45 دقيقه ابتدايي بازي، به هيجان آمد؟ آيا از هجومي كه مردانش پايه ريزي كرده بودند به همراه دستيارانش از جا برخاست؟ همان روزها براي محمد مايلي كهن مي نوشتند و فرياد مي كشيدند كه صف سه نفره خط دفاعي تيم ملي متزلزل است. براي نشان دادن اين تزلزل، به عدم قدرت آفسايدگيري يا كندي دفاع در برگشت اشاره مي شد. حالا از همان مهاجمي كه 20 دقيقه در ورزشگاه ملك فهد (9 سال پيش) يك تنه تمامي مدافعان عربستاني را در زمين خودشان نگاه مي داشت مي نويسيم كه شنبه شب در رياض چند اشتباه كودكانه از مدافعان تيم خود ديدي؟ روزنه اي بزرگ كه اگر بسته نمي شد در نيمه دوم هم كار دستمان مي داد!
علي دايي به ما بگويد تيمش در نيمه اول چقدر نسبت به 9 سال پيش حركت رو به جلو داشت؟ دايي در تنهايي خودش نيمه اول بازي را دوباره بازبيني كند. آيا از ترسي كه در لحظه به لحظه و گام به گام نيمه اول در حركات ملي پوشان ايراني مشهود و ملموس بود، مي توان به سادگي گذشت؟ نيمه اول كه به پايان مي رسد، دوباره آن خاطره شب تلخ 9 سال پيش زنده مي شود.
****
تغيير عمده و آشكاري كه در تركيب تيم ملي مي بينيم، هجومي شدن چهره تيم است. اين مهمترين تغييري بود كه در آغاز نيمه دوم مي بينيم. اما بي عدالتي نيست اگر بگوييم برنامه هايمان براي هجوم تغييري نكرده! دست كم چيزي اضافه نشده. همچنان مسعود شجاعي در حال دريبل زدن است. اما نه خودش مي داند و نه ما مي فهميم نتيجه اين تك روي ها به كجا خواهد رسيد. نكونام با مهاجمان فاصله زيادي دارد و غلامرضا رضايي و وحيد هاشميان آن قدر از هم دور افتاده اند كه انگار نه همديگر را مي شناسند و نه تا امروز كنار هم بازي كرده اند. آرام آرام كه از جريان بازي مي گذرد، مي توانيم تغييراتي مثبت را پيدا كنيم.
دايي در تيم خود دگرگونيهايي به وجود آورد. شايد مهمترين اتفاق جديد، تزريق شهامت و شجاعت است. شهامتي كه خيلي دير به دست آورديم. اگر بگوييم تيم ملي در زمان هجوم صاحب برنامه اي مشخص نبود، بي راه نگفته ايم. لااقل تا دقيقه 70 بازي كه اين طور بود. مهمترين اشكال اين است كه برنامه هاي ما همگي به هم ريخت؛ درست از زماني كه گل عربستان به ثمر رسيد. انگار مي خواستيم نيمه اول را با تساوي بدون گل به پايان ببريم و بعد چشم به ضد حملات نيمه دوم بدوزيم. اما مگر عربستان قرار است حمله يكپارچه اي داشته باشد كه ما ضد حمله اي بزنيم؟ ياد برانكو مي افتيم؛ تيمي داشت كه روي ضربات ايستگاهي بنا شده بود. با ايستگاهي مي برد و بالا مي رفت.
دقايق نيمه دوم به سرعت مي گذرد و انگار قرار نيست شب تلخ ايرانيان دوباره تكرار شود. گل جواد نكونام يك گل تمام اوساسونايي بود. گلي كه با ايستگاهي هاي دوره برانكو به دست آمد و البته گلي كه با دخالت شجاعي و ضربه نكونام حاصل شد. شب تلخ ايراني تكرار نشد. تعويضهاي دايي جسورانه بود و كاملاً صحيح.
مي توانستيم حتي پيروز باشيم اگر، اگر و اگر خطيبي چشمهايش را باز مي كرد و اول دروازه را مي ديد و بعد به توپ مي كوبيد. تيم ايران زود به بازي برگشت و اين براي تيم و مربي جوان ما يك موفقيت است. دايي بايد باور مي كرد كه مي توان در رياض هم پيروز شد. در شادي اين موفقيت نبايد فراموش كنيم كه عربستان در نيمه اول سه فرصت مسلم گلزني را از دست داد و يك پنالتي اش از چشمهاي مارك شيلد دور ماند. |