|
* محمد رضا شالبافان
اشاره: «شب ستاره و گيسو» نخستين مجموعه شعر «انسيه موسويان» است. حجم بيشتر اشعار كتاب را غزليات اين شاعر 33

ساله مشهدي به خود اختصاص داده، اما در اين كتاب چند چهارپاره و شعر نو هم به چشم مي خورد.
اين مجموعه، يكي از 10 مجموعه شعري است كه در سال 1386 توسط انتشارات سوره مهر، از شاعران جوان كشور به چاپ رسيده است. نوشته زير نگاهي است به اين كتاب.
***
«شب ستاره و گيسو» بيش از هر چيز درگير «تغزل» غزل است و بي ترديد نخستين توصيفي كه پس از پايان «شب ستاره و گيسو» بر ذهن مخاطب سايه مي اندازد، آن است كه بگويد اين كتاب، مجموعه اي است عاشقانه. اگر چه «عاشقانه سرايي» در طول تاريخ ادبيات و از بدو تولد غزل، از ذهن و زبان اين قالب پاك نشده، اما بايد پذيرفت كه در طول همين تاريخ، دستخوش تغييراتي معني دار شده است. شايد مهمترين منشأ اين تغييرات، تغيير در ذات زندگي اجتماعي ايرانيان بوده است. اين تغيير به طور مثال در روزهاي اوج تجددگرايي در دهه چهل قرن معاصر، بيشتر به چشم مي خورد. در همان روزها، بسياري به «فريدون توللي» و «فريدون مشيري» براي عاشقانه سرايي هايشان خرده مي گرفتند و هنوز - مانند همين قلم - مي گيرند، اما همان روزها «هواي تازه» را «ا. بامداد» با حجم بالايي از اشعار عاشقانه روانه بازار كرد، اما نگرش به روز شاملو به عشق سبب شد كه كمتر كسي به او براي اين گونه سرودن خرده بگيرد.هر چند نبايد بر اين نكته چشم پوشيد كه عاشقانه سرايان بزرگ تاريخ غزل فارسي، همواره يك گام از عشق سنتي روزگار خود، به روزگار ما نزديكتر بوده اند.

«شب ستاره و گيسو» در كليت خود و با توجه به برخورد به هنجار شاعر با اجزاي شعري خود، بيش از هر چيز محتواي خود را به مخاطب عرضه مي كند. البته اين مطلب به معناي بي نقص بودن زبان شاعر نيست، بلكه غرض آن است كه شاعر، در انتخابي كه از ميان ژانرهاي شعري پيرامون خود داشته، با انتخابي نه چندان دشوار، توانسته حداقلهاي ژانر مورد نظر خود را تأمين كند.اين انتخاب ژانر، شايد البته پيش از آن كه براي انتخاب معيارها و معدلهايي ساده باشد، براساس نزديكي ذهنيت شاعر با كليت اين ژانر شكل گرفته است.
ذهن و زبان «شب ستاره و گيسو» را شايد بتوان بيش از هر زمان ديگر، در حوالي سالهاي 68 تا74 جستجو كرد. روزهايي كه شعر جنگ و پس از آن شعر سياه و اعتراض به پايان رسيده بود و جريان غزل كشور مشغول كسب تجربه و گذار براي رسيدن به جرياني بود كه «حسين منزوي» و «محمد علي بهمني» را به عنوان بزرگان خود مي ديد.
مهمترين ويژگي فرمي و شكلي غزل آن روزها، جزء به جزء و در مواردي متعدد در «شب ستاره و گيسو» خودنمايي مي كنند. در غزل آن سالها قوافي ساده و تركيبات اضافي در جايگاه رديف و قافيه به وفور به چشم مي آمد.رابطه ابيات چندان قوي نبود، هر چند، چيزي بود بين بي ارتباطي كلاسيك غزل فارسي و چفت و بست اسير كننده غزل روايي و پايان بندي ها هم، همه تقريباً از نگرشهايي مشخص بهره مي گرفت.همه اين ويژگي ها در غزل اول اين مجموعه شعر به چشم مي آيد. اگر اندكي به ذهنمان فشار بياوريم با تركيبهاي فراوان رديف و قافيه اين چنيني مواجه مي شويم كه در آن سالها استفاده مي شد.
مثلاً شعر معروف «يوسفعلي ميرشكاك» كه مي گفت:
تمام شهر را گشتم به دنبال صداي تو
ببين جاري است روي لحظه هاي رد پاي تو
غزل اول كتاب هم از همين رديف و قافيه بهره مي گيرد:
باز با دل شكسته در هواي تو
شعر تازه اي سروده ام براي تو
باز هم به ياد خنده هاي ساده ات
باز هم به ياد اشك بي رياي تو
رو به روي آسمان نشسته ام، تهي است
بي نوازش صداي آشناي تو
و ...
عاشقانه هاي آن سالها، به واسطه اينكه سروده فرزندان روزهاي جنگ و حتي بسياري از شاعران دفاع مقدس بودند، ايدئولوژيك بودند و اعتقاد خود را در متن و حداقل در كنار عشق جستجو مي كردند و بروز مي دادند. اين ذهنيت، دو ويژگي واضح را براي اين گونه شعري به همراه داشت؛ نخست نجابت عشق بود و ديگر ذهنيت عاشقانه روشن، چرا كه تفكر اسلامي اين شاعران، ذاتاً با «يأس» رابطه اعتقادي بدي داشت و اميد را تنها چاره زندگي مي دانست. همين ذهنيت بعدها بر ذهن شعرهاي اجتماعي اين شاعران نيز تأثير گذاشت و نمونه بارز آن غزل معروف و توانمند مرحوم قيصر امين پور بود كه:
سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولي دل به پاييز نسپرده ايم
اين اميد در جزء جزء و ذره ذره غزلهاي «شب ستاره و گيسو» جاري است.و نشانه هاي اين تأثير آنقدر مشهود است كه مي توان گفت، اين فضاي ذهني تا حد بسياري، تأثيرپذيري بي چون و چرا از همان جريان است، بدون حضور شاعر:
اي فرصت هميشه پر از ابهام! اي يأس ناگزير زمستاني!
من ميدوم به سوي بهاري نو، در انتهاي يك شب باراني
در برگ ريز آن شب پر تشويش در فصل دردناك فراموشي
من ديدم آن شكوه تناور را از پشت چشمهاي تو، پنهاني
يا
چقدر آينه واري، چه از تو لبريزم
هميشه سبز! كجايي؟ اسير پاييزم
من آن مسافر تشنه، تو چشمه اي روشن
چگونه از تب نوشيدنت بپرهيزم
يكي از نقاط تاريك غزل آن روزها، پايان بنديها بود كه معمولاً به صورتي كاملاً جدول ضربي شكل مي گرفت و از دو حالت خارج نبود يا شاعران به رد المطلع هاي نصفه و نيمه براي پايان دادن به غزلها دست اندازي نموده و يا به جملاتي رمانتيك و كاملاً كليشه اي دلخوش مي كردند كه مي شد براي پايان هر غزلي با همين وزن و قافيه و فضا از آن استفاده كرد و هيچ اتفاق فرمي، ساختاري و روايي در بيت آخر، به نسبت كل غزل رخ نمي داد.
غزلهاي «شب ستاره و گيسو» به طور معمول از اين آسيب هم، به عنوان يك ويژگي بي تأثير نيستند. ابيات پاياني زير اين ويژگي را به وضوح با خود به همراه دارند:
پاييز بودم اما امشب به يمن يادت
روييده بر لبانم يك شعر عاشقانه
يا
يك روز مي رسي تو و از شوق ديدنت
گل مي كند به دفتر من عاشقانه ها
حتي در يكي از غزلهاي اين مجموعه، شاهد ذهنيتي هستيم كه تنها در چند سال آغازين دهه هفتاد و البته به گونه اي پر رنگ در غزل عاشقانه آن سالها شكل گرفت و ذهنيتي بود سطحي و الكن در تعامل بامعشوق كه معمولاً با فرافكني و توهم گزند و آسيب احساس مي كرد كه ديگران قصد تكفير راوي عشق را دارند:
آبي ترين تصوير شعر بي ريايم!
برگرد، مي ميرد بدون تو صدايم
هر شب به ياد لحظه هاي غربت تو
لبريز باران مي شود دست دعايم
تا آنجا كه:
بگذار تكفيرم كنند آري، ولي من
تنها نگاه عاشقت را مي سرايم
اما گذشته از اين تأثير پذيريها، چند ويژگي را مي توان، فراي ماجرا، در دل «شب ستاره و گيسو» جستجو كرد.
نخست آن است كه معمولا شاعر «شب ستاره و گيسو» از آزمون وزنها بهتر بيرون آمده و توانسته با بهره گيري از تركيبهاي ذهني خود، كه در فضاي اشعار جا گرفته اند، رسالت بيت را بهتر به دوش قافيه برساند:
اي دشت سرشار از آواز، اي وسعت بي كرانه!
مدهوش آوازهاتم، مي خوانمت عاشقانه
آيينه بي قراري است، اشراق چشمان مستت
يك آسمان مرغ عاشق، مي خواند آن جا ترانه
و...
اين در حالي است كه هرگاه شاعر به سمت وزنهاي كوتاه
مي رود، قافيه و زبان را مي بازد:
گل شب بو !بهار آمده است
روز ديدار يار آمده است
باد از پشت كوههاي بلند
تا برويد غبار، آمده است
ويژگي ديگر غزلهاي اين مجموعه آن است كه يا غزلها بدون رديفند و يا رديفها ضميرند كه در اين بين، «تو» و سپس «من» بيشترين مقام را دارند:
و كاش پر شوم از شور عاشقانه تو
سكوت تلخ مرا بشكند ترانه تو
يا
امشب كجايي اي همه شور و حال من!
ابري شده است، آبي چشم زلال من
ويژگي ديگر آن است كه ذهنيت شاعر و آموخته هاي او از شاعران بزرگ پارسي گوي و به ويژه حافظ، در غزل او خود را نشان مي دهند. به عنوان مثال اين دو مقايسه خالي از لطف نيست:
در هجوم بي كسي تنها تو با من دوست باش
چون تو باشي گو تمام خلق باشد دشمنم
و
عاقبت هر چه به جز عشق و غزل مي ميرد
آنچه مي ماند بر جاي ، صداي من و توست
با اين دو بيت از رند شيراز:
گرم صد لشكر از خوبان به قصد دل كمين سازند
بحمدا... والمنة بتي لشكر شكن دارم
و
از صداي سخن عشق نديدم خوشتر
يادگاري كه در اين گنبد دورا بماند
ديگر آن كه روحيه سراينده غزلهاي «شب ستاره و گيسو» روحيه اي است نازك و شكننده و اين ذهنيت وقتي پر رنگ تر مي شود كه در برابر معشوقي ايده آل در شعرهاي اين مجموعه قرار مي گيرد و غلظت هر دو وجه را بيشتر مي كند.
اين در حالي است كه هيچ كدام از دو طرف اين طيف، طبيعي به نظر نمي رسد و يا حداقل در اين روزها غزل معاصر، چندان نمي تواند مورد پذيرش باشد.
آخر سخن آن كه معمولاً هرگاه غزلهاي موسويان، موضوعي سروده مي شوند، انسجام بهتري پيدا مي كنند و توانايي شاعر بيشتر نمايان مي شود. هر چند شايد بتوان گفت در اين بين، حساسيت شاعر در پرداختن بهتر به اشعار ايدئولوژيك خود مي تواند اهميت اين ذهنيت را در ذهن شاعر نمايان كند.
نمونه اين اشعار، غزل زيبايي است كه شاعر به پيشگاه مقدس حضرت زهرا(س) تقديم كرده كه اين مطلب را، با مرور آن به پايان مي بريم:
هنوز ايستاده اي، وسيع مثل آسمان
چنان بلند و پر غرور كه ديدنت نمي توان
تو آن درخت روشني، شكوهمند و بارور
كه تازيانه هاي باد نمي كند تو را خزان
حديث ايستادنت به كوه طعنه مي زند
شكوه شاخه هاي تو به بادهاي بي امان
هلا! تمام آسمان چكيده بر زلالي ات
به چشمهاي روشنت، دخيل بسته كهكشان
تو بركه هاي خسته را به سمت رود مي بري
تو دشتهاي تشنه را به ابر مي دهي نشان
من آن كوير بي برم، تو آن بهار بارور
كه سبز مي كني مرا، كران كران كران كران |