تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
بادبادك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-09-09
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 19شهریور ماه 1387

[ هنري ]
 * گفتگو با شبنم مقدمي بازيگر فيلم « فرزند خاك » ؛ من بازيگر گيشه نيستم!
 * نگاهي به مجموعه شعر «شب ستاره و گيسو» سروده انسيه موسويان ؛ در تغزل غزل...
 * با رضا رئيسي/ نويسنده ؛ گاهي دلم براي كلمات تنگ مي شود...
 * 14 درصد كاهش در سال 86؛
سينماي ايران 40 ميليون مخاطب را در 15 سال از دست داده است
 * با كنار زدن «شواليه تاريكي» ؛«ماما ميا» پرفروش ترين فيلم سينماي جهان شد
 * كمك هزينه 30 و 15 ميليوني براي پذيرفته شدگان جشنواره تئاتر رضوي
 * مسعود كيميايي: همچنان منتظر صادر شدن پروانه ساخت «شريك» هستم
 * شكايت «تامي لي  جونز» از برادران كوئن
 * 98 اثر در نمايشگاه «100 اثر 100 هنرمند» فروخته شد

گفتگو با شبنم مقدمي بازيگر فيلم « فرزند خاك » ؛ من بازيگر گيشه نيستم!

 

* تكتم بهاردوست

شبنم مقدمي از بازيگران تئاتر است كه تاكنون تجارب مختلفي در عرصه هاي تئاتر، تلويزيون و سينما داشته. او براي دومين بار پس از





فيلم «به نام پدر»، در نقشي سينمايي در فيلم «فرزند خاك» اثر محمدعلي آهنگر ايفاي نقش كرد كه براي او، نامزدي سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل زن را به ارمغان آورد. به همين بهانه با او گفتگويي انجام داده ايم كه در ادامه مي خوانيد.
***
* با نگاهي كوتاه به كارنامه هنري تان، به نظر مي رسد كه در مدت كوتاهي توانسته ايد از تئاتر تا تلويزيون و بعد هم تا سينما مسيرخوبي را طي كنيد...
** (با خنده) شايد به اين دليل كه مسيري به جز اين چيزي كه گفتيد را بلد نبودم! اين تنها مسيري بود كه مي شناختم. طي اين مسير بسيار سخت بود، ولي من ايمان و اطمينان داشتم كه مي توانم آن را طي كنم!
*از اولين تجربه تئاتري تان تاكنون چند وقت مي گذرد؟
** من تقريباً 15،16 سال هست كه كار تئاترانجام مي دهم. در مجموع حدود 40 كار صحنه اي در تئاتر داشته ام كه 25تا30 كار از اجراهايم در تئاتر شهر و بقيه هم در فرهنگسراهاي مختلف و در شهر كرج (كه از آنجا كار تئاتر را شروع كرده ام) بوده است.
*من از كارهاي تلويزيوني تان، فقط سريال «باجناقها» و «زير تيغ» و فيلم «هميشه پاي يك زن در ميان است» را به خاطر دارم ...
** كارهاي من در طول اين چند سال و در تلويزيون بسيار پراكنده بوده، چون سعي كرده ام گزيده كار باشم.
* آموزش خاصي هم در زمينه بازيگري ديده ايد؟
** بله من در دوره اي، در كلاسهاي بازيگري امين تارخ شركت مي كردم و در همان كلاسها، چيزهاي بسياري ازكساني چون پرويز پرستويي ياد گرفتم و از همه بازيگران بزرگي كه من فرصت بازي در كنارشان را داشته ام هم، آموخته ام. كساني چون پرويز پرستويي كه افتخار همبازي بودن با او را در فيلم «به نام پدر» داشتم. كسي كه به من بي دريغ آموزش داد و يا كسي چون فاطمه معتمدآريا كه به جز سريال «زير تيغ»، تجربه كار صحنه اي هم با ايشان داشته ام، همه و همه اينها در رشد هنري من تاثير داشته اند.
* بازي شما در «فرزند خاك» هر بيننده اي را به ياد بازي تان در فيلم «به نام پدر» مي اندازد...
** واقعيت اين است كه من براي خودم بازيگري را به دو شيوه بازي «بازيگرانه» و «غير بازيگرانه» تقسيم كرده ام، البته اين تقسيم بندي كاملا شخصي و مختص خودم است. هر يك از اين دو شيوه هم ويژگي هاي منحصر به فرد خودشان را دارند. در واقع، در بازي «غيربازيگرانه» كه از نظر اجرا بسيار دشوارتر از بازي «بازيگرانه» است، بازيگر نقش را كاملا در خود حل كرده و شخصيت جديدي را خلق مي كند. مثال عيني آن هم، بازي من در مجموعه تلويزيوني «زير تيغ» بود، دقيقا بر عكس بازي ام در فيلم «هميشه پاي يك زن در ميان است» كه كاملا به روش بازيگرانه در آن بازي كرده ام، چون فكر مي كردم كه خصوصيات نقش من در اين فيلم، چنين جنس بازي را مي طلبيد. من حتي سعي مي كنم تا حد امكان، خود را به جاي شخصيت فيلم بگذارم و به جاي او فكر كنم، به جاي او تصميم بگيرم و عمل كنم.
* اگر اجازه بدهيد برويم سراغ فيلم «فرزند خاك». از حضورتان در اين فيلم بگوييد.
** من براي اولين بار در اين فيلم به عنوان بازيگر نقش اول حضور يافتم و همانطور كه گفتيد، سعي كردم بازي رواني داشته باشم. طبق گفته محمد علي آهنگر، كارگردان فيلم، متاسفانه دستشان در انتخاب بازيگري كه باطني بازي كند چندان باز نبوده. كارگرداني كه بخواهد بدون استفاده از گريم ( يا به عبارت مناسب تر «با افراط در استفاده از گريم») بازيگران توانمند ميانسال و يا حتي جوان و كم سن و سال را به محدوده سني اي كه من نقشش را ايفا كردم نزديك كند. متاسفانه در سينماي ما، خيلي از كارگردانها هستند كه اين طور فكر و عمل نمي كنند. اكنون تعداد بسياري بازيگر جوان وجود دارند كه بدون اينكه اجازه بدهند گريم آنچنان صورت شان را پير و مسن كند، حتي نقش مادرهاي مسن تر از من را هم بازي مي كنند يا بازيگر بالاي 40 سال، هنوز نقش جوان اول را بازي مي كند! در حقيقت، در اكثر موارد اين طور نيست كه توان بازيگر يا سن و سال حقيقي او، معيار تعيين كننده اي در انتخاب يك بازيگر باشد و اتفاقا نكته اي كه توجه خود من را هم جلب كرد اين بود كه چگونه ممكن است آقاي آهنگر، حتي نيم نگاهي هم به گيشه نداشته كه «شبنم مقدمي» را به عنوان بازيگر نقش اول فيلم «فرزند خاك» انتخاب كرده؟ !بي تعارف مي گويم: «من بازيگر گيشه نيستم!»
*با توجه به تجربه تان در تلويزيون و حالا هم در سينما، آيا به عنوان يك بازيگر، به اختلاف جدي بين اين دو اعتقاد داريد؟
** بله تفاوت هايي كه ميان نوع بازي در اين دو نوع مديوم وجود دارد، خيلي واضح است، مثلا يك حركت كوچك ابرو كه در تلويزيون چندان نمودي ندارد، روي پرده عريض سينما كاملا اغراق شده به نظر مي رسد، ولي معتقدم كه تفاوت اساسي، بين بازي روي صحنه تئاتر و مقابل دوربين (چه سينمايي و چه تلويزيوني) است. البته اعتقاد دارم بازيگر هوشمند، هر كجا كه قرار بگيرد، وضعيت خود را به سرعت تشخيص مي دهد و خود را با آن هماهنگ مي كند.
* يكي از نكته هاي ديگري كه به عنوان يك بيننده در فيلم «فرزند خاك» به چشم مي آيد اين است كه رفتار زني كه از خانه و كاشانه اش دور شده و در يك جاي ناشناخته كه طبيعتا با امكانات يك زندگي روزمره خيلي متفاوت است به سر مي برد، چندان منطقي نيست و پس از گذشت چند روز، او همان شادابي و نظافت اوليه اش (چه ظاهري و چه باطني) را حفظ مي كند، شما خودتان در اين مورد چه نظري داريد؟
** در كليت با شما هم عقيده هستم، ولي بايد در نظر داشت كه طراح گريم اين فيلم، به علت موقعيت اجتماعي نقش «مينا باطني» دچار محدوديت بود، به همين دليل تقريبا گريم خاصي روي صورت من اجرا نشد !از طرف ديگر اگر بپذيريم كه فيلم به هر حال نمايش واقعيت است و نه خود آن، پس تميز و مرتب ماندن مينا در طول سفر و نيز به دنيا آمدن و زنده و سالم ماندن نوزاد، آن هم در آن شرايط نامناسب، تا حدودي توجيه مي شود.

  


نگاهي به مجموعه شعر «شب ستاره و گيسو» سروده انسيه موسويان ؛ در تغزل غزل...

 

* محمد رضا شالبافان

اشاره: «شب ستاره و گيسو» نخستين مجموعه شعر «انسيه موسويان» است. حجم بيشتر اشعار كتاب را غزليات اين شاعر 33 



ساله مشهدي به خود اختصاص داده، اما در اين كتاب چند چهارپاره و شعر نو هم به چشم مي خورد.
اين مجموعه، يكي از 10 مجموعه شعري است كه در سال 1386 توسط انتشارات سوره مهر، از شاعران جوان كشور به چاپ رسيده است. نوشته زير نگاهي است به اين كتاب.
***
«شب ستاره و گيسو» بيش از هر چيز درگير «تغزل» غزل است و بي ترديد نخستين توصيفي كه پس از پايان «شب ستاره و گيسو» بر ذهن مخاطب سايه مي اندازد، آن است كه بگويد اين كتاب، مجموعه اي است عاشقانه. اگر چه «عاشقانه سرايي» در طول تاريخ ادبيات و از بدو تولد غزل، از ذهن و زبان اين قالب پاك نشده، اما بايد پذيرفت كه در طول همين تاريخ، دستخوش تغييراتي معني دار شده است. شايد مهمترين منشأ اين تغييرات، تغيير در ذات زندگي اجتماعي ايرانيان بوده است. اين تغيير به طور مثال در روزهاي اوج تجددگرايي در دهه چهل قرن معاصر، بيشتر به چشم مي خورد. در همان روزها، بسياري به «فريدون توللي» و «فريدون مشيري» براي عاشقانه سرايي هايشان خرده مي گرفتند و هنوز - مانند همين قلم - مي گيرند، اما همان روزها «هواي تازه» را «ا. بامداد» با حجم بالايي از اشعار عاشقانه روانه بازار كرد، اما نگرش به روز شاملو به عشق سبب شد كه كمتر كسي به او براي اين گونه سرودن خرده بگيرد.هر چند نبايد بر اين نكته چشم پوشيد كه عاشقانه سرايان بزرگ تاريخ غزل فارسي، همواره يك گام از عشق سنتي روزگار خود، به روزگار ما نزديكتر بوده اند.






«شب ستاره و گيسو» در كليت خود و با توجه به برخورد به هنجار شاعر با اجزاي شعري خود، بيش از هر چيز محتواي خود را به مخاطب عرضه مي كند. البته اين مطلب به معناي بي نقص بودن زبان شاعر نيست، بلكه غرض آن است كه شاعر، در انتخابي كه از ميان ژانرهاي شعري پيرامون خود داشته، با انتخابي نه چندان دشوار، توانسته حداقلهاي ژانر مورد نظر خود را تأمين كند.اين انتخاب ژانر، شايد البته پيش از آن كه براي انتخاب معيارها و معدلهايي ساده باشد، براساس نزديكي ذهنيت شاعر با كليت اين ژانر شكل گرفته است.
ذهن و زبان «شب ستاره و گيسو» را شايد بتوان بيش از هر زمان ديگر، در حوالي سالهاي  68 تا74 جستجو كرد. روزهايي كه شعر جنگ و پس از آن شعر سياه و اعتراض به پايان رسيده بود و جريان غزل كشور مشغول كسب تجربه و گذار براي رسيدن به جرياني بود كه «حسين منزوي» و «محمد علي بهمني» را به عنوان بزرگان خود مي ديد.
مهمترين ويژگي فرمي و شكلي غزل آن روزها، جزء به جزء و در مواردي متعدد در «شب ستاره و گيسو» خودنمايي مي كنند. در غزل آن سالها قوافي ساده و تركيبات اضافي در جايگاه رديف و قافيه به وفور به چشم مي آمد.رابطه ابيات چندان قوي نبود، هر چند، چيزي بود بين بي ارتباطي كلاسيك غزل فارسي و چفت و بست اسير كننده غزل روايي و پايان بندي ها هم، همه تقريباً از نگرشهايي مشخص بهره مي گرفت.همه اين ويژگي ها در غزل اول اين مجموعه شعر به چشم مي آيد. اگر اندكي به ذهنمان فشار بياوريم با تركيبهاي فراوان رديف و قافيه اين چنيني مواجه مي شويم كه در آن سالها استفاده مي شد.
مثلاً شعر معروف «يوسفعلي ميرشكاك» كه مي گفت:
تمام شهر را گشتم به دنبال صداي تو
ببين جاري است روي لحظه هاي رد پاي تو
غزل اول كتاب هم از همين رديف و قافيه بهره مي گيرد:
باز با دل شكسته در هواي تو
شعر تازه اي سروده ام براي تو
باز هم به ياد خنده هاي ساده ات
باز هم به ياد اشك بي رياي تو
رو به روي آسمان نشسته ام، تهي است
بي نوازش صداي آشناي تو
و ...
عاشقانه هاي آن سالها، به واسطه اينكه سروده فرزندان روزهاي جنگ و حتي بسياري از شاعران دفاع مقدس بودند، ايدئولوژيك بودند و اعتقاد خود را در متن و حداقل در كنار عشق جستجو مي كردند و بروز مي دادند. اين ذهنيت، دو ويژگي واضح را براي اين گونه شعري به همراه داشت؛ نخست نجابت عشق بود و ديگر ذهنيت عاشقانه روشن، چرا كه تفكر اسلامي اين شاعران، ذاتاً با «يأس» رابطه اعتقادي بدي داشت و اميد را تنها چاره زندگي مي دانست. همين ذهنيت بعدها بر ذهن شعرهاي اجتماعي اين شاعران نيز تأثير گذاشت و نمونه بارز آن غزل معروف و توانمند مرحوم قيصر امين پور بود كه:
سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولي دل به پاييز نسپرده ايم
اين اميد در جزء جزء و ذره ذره غزلهاي «شب ستاره و گيسو» جاري است.و نشانه هاي اين تأثير آنقدر مشهود است كه مي توان گفت، اين فضاي ذهني تا حد بسياري، تأثيرپذيري بي چون و چرا از همان جريان است، بدون حضور شاعر:
اي فرصت هميشه پر از ابهام! اي يأس ناگزير زمستاني!
من ميدوم به سوي بهاري نو، در انتهاي يك شب باراني
در برگ ريز آن شب پر تشويش در فصل دردناك فراموشي
من ديدم آن شكوه تناور را از پشت چشمهاي تو، پنهاني
يا
چقدر آينه واري، چه از تو لبريزم
هميشه سبز! كجايي؟ اسير پاييزم
من آن مسافر تشنه، تو چشمه اي روشن
چگونه از تب نوشيدنت بپرهيزم
يكي از نقاط تاريك غزل آن روزها، پايان بنديها بود كه معمولاً به صورتي كاملاً جدول ضربي شكل مي گرفت و از دو حالت خارج نبود يا شاعران به رد المطلع هاي نصفه و نيمه براي پايان دادن به غزلها دست اندازي نموده و يا به جملاتي رمانتيك و كاملاً كليشه اي دلخوش مي كردند كه مي شد براي پايان هر غزلي با همين وزن و قافيه و فضا از آن استفاده كرد و هيچ اتفاق فرمي، ساختاري و روايي در بيت آخر، به نسبت كل غزل رخ نمي داد.
غزلهاي «شب ستاره و گيسو» به طور معمول از اين آسيب هم، به عنوان يك ويژگي بي تأثير نيستند. ابيات پاياني زير اين ويژگي را به وضوح با خود به همراه دارند:
پاييز بودم اما امشب به يمن يادت
روييده بر لبانم يك شعر عاشقانه
يا
يك روز مي رسي تو و از شوق ديدنت
گل مي كند به دفتر من عاشقانه ها
حتي در يكي از غزلهاي اين مجموعه، شاهد ذهنيتي هستيم كه تنها در چند سال آغازين دهه هفتاد و البته به گونه اي پر رنگ در غزل عاشقانه آن سالها شكل گرفت و ذهنيتي بود سطحي و الكن در تعامل بامعشوق كه معمولاً با فرافكني و توهم گزند و آسيب احساس مي كرد كه ديگران قصد تكفير راوي عشق را دارند:
آبي ترين تصوير شعر بي ريايم!
برگرد، مي ميرد بدون تو صدايم
هر شب به ياد لحظه هاي غربت تو
لبريز باران مي شود دست دعايم
تا آنجا كه:
بگذار تكفيرم كنند آري، ولي من
تنها نگاه عاشقت را مي سرايم
اما گذشته از اين تأثير پذيريها، چند ويژگي را مي توان، فراي ماجرا، در دل «شب ستاره و گيسو» جستجو كرد.
نخست آن است كه معمولا شاعر «شب ستاره و گيسو» از آزمون وزنها بهتر بيرون آمده و توانسته با بهره گيري از تركيبهاي ذهني خود، كه در فضاي اشعار جا گرفته اند، رسالت بيت را بهتر به دوش قافيه برساند:
اي دشت سرشار از آواز، اي وسعت بي كرانه!
مدهوش آوازهاتم، مي خوانمت عاشقانه
آيينه بي قراري است، اشراق چشمان مستت
يك آسمان مرغ عاشق، مي خواند آن جا ترانه
و...
اين در حالي است كه هرگاه شاعر به سمت وزنهاي كوتاه
مي رود، قافيه و زبان را مي بازد:
گل شب بو !بهار آمده است
روز ديدار يار آمده است
باد از پشت كوههاي بلند
تا برويد غبار، آمده است
ويژگي ديگر غزلهاي اين مجموعه آن است كه يا غزلها بدون رديفند و يا رديفها ضميرند كه در اين بين، «تو» و سپس «من» بيشترين مقام را دارند:
و كاش پر شوم از شور عاشقانه تو
سكوت تلخ مرا بشكند ترانه تو
يا
امشب كجايي اي همه شور و حال من!
ابري شده است، آبي چشم زلال من
ويژگي ديگر آن است كه ذهنيت شاعر و آموخته هاي او از شاعران بزرگ پارسي گوي و به ويژه حافظ، در غزل او خود را نشان مي دهند. به عنوان مثال اين دو مقايسه خالي از لطف نيست:
در هجوم بي كسي تنها تو با من دوست باش
چون تو باشي گو تمام خلق باشد دشمنم
و
عاقبت هر چه به جز عشق و غزل مي ميرد
آنچه مي ماند بر جاي ، صداي من و توست
با اين دو بيت از رند شيراز:
گرم صد لشكر از خوبان به قصد دل كمين سازند
بحمدا... والمنة بتي لشكر شكن دارم
و
از صداي سخن عشق نديدم خوشتر
يادگاري كه در اين گنبد دورا بماند
ديگر آن كه روحيه سراينده غزلهاي «شب ستاره و گيسو» روحيه اي است نازك و شكننده و اين ذهنيت وقتي پر رنگ تر مي شود كه در برابر معشوقي ايده آل در شعرهاي اين مجموعه قرار مي گيرد و غلظت هر دو وجه را بيشتر مي كند.
اين در حالي است كه هيچ كدام از دو طرف اين طيف، طبيعي به نظر نمي رسد و يا حداقل در اين روزها غزل معاصر، چندان نمي تواند مورد پذيرش باشد.
آخر سخن آن كه معمولاً هرگاه غزلهاي موسويان، موضوعي سروده مي شوند، انسجام بهتري پيدا مي كنند و توانايي شاعر بيشتر نمايان مي شود. هر چند شايد بتوان گفت در اين بين، حساسيت شاعر در پرداختن بهتر به اشعار ايدئولوژيك خود مي تواند اهميت اين ذهنيت را در ذهن شاعر نمايان كند.
نمونه اين اشعار، غزل زيبايي است كه شاعر به پيشگاه مقدس حضرت زهرا(س) تقديم كرده كه اين مطلب را، با مرور آن به پايان مي بريم:
هنوز ايستاده اي، وسيع مثل آسمان
چنان بلند و پر غرور كه ديدنت نمي توان
تو آن درخت روشني، شكوهمند و بارور
كه تازيانه هاي باد نمي كند تو را خزان
حديث ايستادنت به كوه طعنه مي زند
شكوه شاخه هاي تو به بادهاي بي امان
هلا! تمام آسمان چكيده بر زلالي ات
به چشمهاي روشنت، دخيل بسته كهكشان
تو بركه هاي خسته را به سمت رود مي بري
تو دشتهاي تشنه را به ابر مي دهي نشان
من آن كوير بي برم، تو آن بهار بارور
كه سبز مي كني مرا، كران كران كران كران

  


با رضا رئيسي/ نويسنده ؛ گاهي دلم براي كلمات تنگ مي شود...

 

* خديجه زمانيان
همه ما گاهي وقت ها دلتنگ مي شويم، گاهي مي خواهيم در دلتنگي مان بمانيم و گاهي مي خواهيم از آن فرار كنيم. راه هاي





زيادي براي اين گريختن هست. يكي از اين راه ها خواندن كلمات و خطهايي از يك كتاب است؛ كلماتي كه گاه آن قدر در ذهن و دل ما رسوب مي كنند كه تا مدتها مي مانند و آدم را آرام مي كنند.
وقتي براي معرفي كتاب ستون «تازه چه خوانده ايد؟» اين هفته با «رضا رئيسي» تماس گرفتم، از او خواستم يك اثر خوب براي مخاطبان اين ستون معرفي كند. او گفت: «مدتي است كتابهايي را براي چندمين بار مطالعه مي كنم، چون اين روزها دلم براي بعضي كلمات و جملاتشان تنگ شده؛ مثلاً «بيگانه» آلبركامو ، «مدير مدرسه» جلال آل احمد، «كسي به سرهنگ نامه نمي نويسد» گارسيا ماركز يا آثار «كريستين بوبن»، «مارگريت دوراس» و يا مثلاً شاهكار جان اشتاين بك؛ «خوشه هاي خشم». به نظرم هر مخاطبي اين آثار را بخواند، لذت خواهد برد. اما اگر بخواهم در خصوص كتاب كمتر شناخته شده اي صحبت كنم، به تازگي يك اثر مصاحبه اي خوانده ام كه خوب و سرگرم كننده بود. البته براي من جذابيت بيشتري داشت، چون آثار مستند، مرا به شخصيتهاي داستاني كه مي خواهم در آثارم بيافرينم، نزديك مي كند. براي همين گاهي در حين نوشتن يك داستان به آنها رجوع مي كنم.
* اسم كتاب چه بوده و مصاحبه با كه؟
** عنوان كتاب «شعبان جعفري» است و «هما سرشار» با شعبان جعفري، در خصوص خاطراتش گفتگو كرده، البته مي دانيد كه شعبان جعفري در ايران به نام «شعبان بي مخ» معروف بود و الان هم با همين لقب مي شناسندش. به هر حال، اين گفتگو در آمريكا انجام شده و در همان جا هم به زبان انگليسي منتشر شده است.
* جذابيت كتاب در چيست؟ فقط نقل خاطرات؟
** خب، جعفري در خصوص برهه اي از تاريخ حرف مي زند و خواندن حرفهاي او، زنده شدن خاطرات مربوط به دوراني است كه مقطعي مهم از تاريخ اين مرز و بوم است. اما غير از اينها، جعفري با زباني در اين كتاب حرف مي زند كه الان رايج نيست و مختص به زمان خاصي است. زبان كتاب، مخاطب را از اين فضاي فعلي دور مي كند و به گذشته مي برد. اما اثر يك جذابيت ديگر هم دارد و آن، اين است كه مصاحبه كننده، بسياري از سؤالها را بي رودربايستي پرسيده و جعفري هم به آنها پاسخ داده است.
* از لحاظ تاريخي،مي توان به مطالب گفته شده استناد كرد؟
** شعبان جعفري در گفتن برخي حرفها، صداقت نداشته، كه اين مسأله طبيعي است!
* و كتاب را چه كسي ترجمه كرده؟
** خسرو معتضد، كه به خوبي هم از پس ترجمه اثر برآمده است. او توانسته به زبان اثر وفادار باشد و زيبايي اثر را حفظ كند. زبان اگر در حين ترجمه اثر تغيير مي كرد، حتماً كار افت مي كرد كه البته اين اتفاق نيفتاده است.
***
«رضا رئيسي» متولد 1339 نهاوند است و رشته تحصيلي اش، تئاتر و سينما، آخرين اثري كه از او چاپ شده، رمان «قطار 57» است. اما از آثار ديگرش مي توان به «كبوتر و قلب سنگي»، «قهرمان من»، «موج و مرجان» (رمان)، «اسير 0339»، «خبرنگار جنگي»، «ستاره هاي بي نشان» (خاطره نگاري) و «همسفران»، «مسير زندگي»، «رز سرخ» و «كبوتر» (فيلمنامه) اشاره كرد.

  


14 درصد كاهش در سال 86؛
سينماي ايران 40 ميليون مخاطب را در 15 سال از دست داده است

 

كاهش 40 ميليوني مخاطبان سينماهاي كشور از سال 71 تا 86 و كاهش 14 درصدي تماشاگران در سال 86 نسبت به سال پيش از



آن تصويري مبهم از آينده سينماي ايران پيش رو قرار مي دهد.
به گزارش مهر، بر اساس تازه ترين آماري كه از تعداد تماشاگران سينما در سال 86 تهيه شده، در تهران هفت ميليون نفر به سالن هاي سينما رفته و در كل كشور اين رقم نزديك به 14 ميليون مخاطب است. اين آمار و ارقام نشان دهنده كاهش 14 درصدي تماشاگر نسبت به سال 85 است كه شرايط سينماي ايران را نامشخص و در نوسان نشان مي دهد.
در مقايسه ميان تعداد تماشاگران سينما در دهه 80، آمار مخاطبان در سال 86 فقط نسبت به سال 82 كه تعداد تماشاگران 13 ميليون 250 هزار نفر بود، بيشتر است و نسبت به ديگر سالها كاهش قابل توجه داشته است. بر اساس آماري كه از تعداد تماشاگران در نيمه اول سال 87 به دست آمده هم چندان وضعيت رضايت بخشي در سينما مشاهده نمي شود.
تعداد تماشاگران در پنج ماه اول سال 87 نسبت به زمان مشابه در سال 85 حدود 770 هزار نفر كاهش داشته است. هر چند اين رقم نسبت به زمان مشابه در سال 86 حدود 300 هزار نفر افزايش نشان مي دهد، اما به دليل افت جدي مخاطب در سال قبل، رسيدن به آمار 300 هزار نفر بيشتر از آن سال چندان اميدبخش نيست.
سينماي ايران در دهه 80 با افت جدي تماشاگران رو به رو شده است. سال 71 سينماي ايران 54 ميليون مخاطب داشت و سال 73 اين آمار به اوج خود رسيد و آمار تماشاگران 56 ميليون نفر شد. اما تعداد مخاطبان در سال 81 به 21 ميليون و سال 83 به 16.630ميليون رسيد.
كاهش بيش از 30 ميليون مخاطب در سينماي ايران در طول حدود يك دهه از اوايل دهه 70 تا اوايل دهه 80 موجب مي شود اميدها به آينده اين سينما كمتر از پيش شود و تصويري مبهم از سينماي ايران در دهه 90 پيش رو باشد.

  


با كنار زدن «شواليه تاريكي» ؛«ماما ميا» پرفروش ترين فيلم سينماي جهان شد

 

فيلم موزيكال «ماما ميا» عنوان پرفروش ترين فيلم هفته سينماي جهان را به دست آورد.
به گزارش ايسنا، فيلم «ماما ميا» محصول كمپاني «يونيورسال» در تعطيلات آخر هفته توانست فروش  15 ميليون دلاري از  3493 سالن سينماي  39 كشور به  دست آورد تا به سه هفته يكه تازي فيلم «شواليه تاريكي» پايان دهد.
به گزارش اسكرين ديلي، كره جنوبي با فروش 5/5 ميليون دلاري بيشترين استقبال را از فيلم «ماما ميا» داشت. مجموع فروش اين فيلم اكنون از  280 ميليون دلار گذشته است.
رتبه دوم جدول پرفروش ترين ها در اختيار «شواليه تاريكي»، دومين فيلم پرفروش تاريخ سينما قرار گرفت. فيلم «موميايي» نيز با اندكي اختلاف نسبت به «شواليه تاريكي» در رتبه سوم جاي گرفت تا مجموع فروش آن به  255 ميليون دلار برسد.

  


كمك هزينه 30 و 15 ميليوني براي پذيرفته شدگان جشنواره تئاتر رضوي

 

گروه هنر- نمايش هاي پذيرفته شده بخش صحنه اي، توليد متون نمايشي و آثار بخش مجالس تعزيه و آئيني جشنواره تئاتر رضوي به ترتيب 30 ميليون و 15 ميليون ريال در قالب كمك هزينه دريافت مي كنند. به گزارش روابط عمومي ششمين جشنواره سراسري تئاتر رضوي، اين دوره جشنواره در چهار بخش «صحنه اي»، «توليد متون نمايشي»، «مجالس تعزيه» و «گروه هاي آئيني» برگزار مي شود.

  


مسعود كيميايي: همچنان منتظر صادر شدن پروانه ساخت «شريك» هستم

 

مسعود كيميايي گفت: در آستانه 70 سالگي كه عمر كاريم در حال تمام شدن است، همچنان منتظر صادر شدن پروانه ساخت «شريك» هستم. اين كارگردان در گفتگويي با ايسنا، اين انتظار را آزاردهنده خواند و اظهار داشت: در حالي كه معمولاً پروانه ساخت يك هفته اي صادر مي شود، اما بعد از گذشت 4 ماه همچنان در انتظار هستم و اميدوارم اين اتفاق زماني رخ ندهد كه زمان كار گذشته باشد.

  


شكايت «تامي لي  جونز» از برادران كوئن

 

«تامي لي جونز»، از سازندگان فيلم برنده اسكار «براي پيرمردان هيچ سرزميني وجود ندارد»، ساخته «برادران كوئن» به خاطر ندادن 10 ميليون دلار از دستمزدش، شكايت كرده است.
به گزارش فارس به نقل از آسوشيتدپرس، «تامي لي جونز» با اين ادعا كه هنوز 10 ميليون دلار از دستمزد وي براي بازي در فيلم برنده اسكار «براي پيرمردان هيچ سرزميني وجود ندارد» پرداخت نشده، سازندگان اين فيلم را تحت پيگرد قانوني قرار داد.

  


98 اثر در نمايشگاه «100 اثر 100 هنرمند» فروخته شد

 

نمايشگاه «100 اثر 100 هنرمند» با فروش 98 اثر به قيمت كلي 222 ميليون تومان روز گذشته خاتمه يافت.
به گزارش فارس، نمايشگاه «100 اثر 100 هنرمند» به مدت يك ماه در نگارخانه گلستان برپا بود و در اين مدت بيش از 200 اثر به روي ديوار رفت كه از اين ميان 98 اثر با قيمت كلي 222 ميليون تومان به فروش رسيد.در نمايشگاه «100 اثر 100 هنرمند» كه امسال پانزدهمين دوره خود را پشت سر گذاشت، آثاري از بهمن محصص، سيدمحمد احصايي، ژازه طباطبايي، فرح اصولي، ابوالقاسم سعيدي، مهدي سحابي، سهراب سپهري، احمد اسفندياري، گيزلا وارگا سينايي، بهرام دبيري و... در كنار آثار هنرمندان جوانتر عرضه شده بود.اين نمايشگاه با استقبال خوب خريداران آثار هنري مواجه شد به طوري كه تا پيش از افتتاحيه حدود 35 اثر فروخته شد و فروش آثار تا آخرين روز برپايي نمايشگاه ادامه داشت.
نكته قابل توجه، فروش آثار هنرمندان جوان در كنار آثار هنرمندان پيشكسوت در اين نمايشگاه است و عليرغم آن كه در انتخاب آثار براي اين نمايشگاه نسبت به دوره هاي قبلي سختگيري بيشتري از سوي مدير نگارخانه گلستان شده بود،  با اين حال سطح سليقه مردم عادي هم در زمينه خريد آثار هنري بسيار افزايش يافته است به طوري كه به گفته ليلي گلستان،  آثاري كه مردم عادي مايل به خريد آنها بودند جزو بهترين آثار ارايه شده در اين نمايشگاه بود.
اغلب خريداران اين آثار را جواناني تشكيل مي دادند كه تاكنون كمتر در محافل فروش آثار هنري ديده شده بودند.
بر اساس اين گزارش، از فروش اين آثار 70 درصد به هنرمند و مابقي به نگارخانه دار تعلق خواهد گرفت.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com