تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
بادبادك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-09-09
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 19شهریور ماه 1387


براي بادبادك دعا كنيد

 

*اميد منتقد

سلام. توي ماه رمضان هيچي مثل يك «ربنا» نمي چسبه. پس ما هم همينطوري شروع مي كنيم...
(ربنا ...متن دعا)
خداييش شيرين ترين لحظات ماه رمضان همين دعا هاست. همين اشكهاي شفاف و دوست داشتني، همين خواستن از يك نيروي غير مادي، همين اتصال به يك منبع انرژي فشارقوي كه اصلا هم عوارض سوختگي نداره، همين انرژي كه آدم را براي يك سال ديگه دوباره شارژ شارژ مي كنه.
راستي توي اين روزهاي گرم با دهن روزه با بدن خسته با روح پاك، شما براي چي دعا مي كنين؟ اصلاً چه جوري دعا مي كنين؟
به گزارش راديو بادبادك
ما هم جوون مي شيم!
سلمان يزدي
سلام به تمام برو بچه هاي راديو بادبادك. نماز و روزه هاتون قبول باشه. ما رو كه از دعا فراموش نمي كنين؟ بدون اتلاف وقت مي ريم سراغ گزارش امروز ،چون خيلي اينجا شلوغه و ما توي ترافيك گير كرديم.همراه ما باشيد با گزارش اين هفته.
-سلام دوست عزيز. من گزارشگر راديو بادبادك هستم.خودت را معرفي كن
-سلام. من محمد فارسي هستم.
-به نظرت درباره چه موضوعي بايد در راديو بادبادك حرف بزنيم؟
-راديو بادبادك ....شما مي تونيد درباره هر موضوعي حرف بزنيد. فقط هي اينقدر مجري عوض نكنين. ما عادت كرده بوديم صداي آقاي نويسا رو بشنويم. چند هفته هم بي خواب شديم وقتي ايشون رفتن
-ممنون.
-سلام دوست عزيز. من گزارشگر راديو بادبادك -هستم. خودت رو معرفي كن.
-سلام . من متين حداد هستم.
-به نظرت درباره چه موضوعي بايد در راديو بادبادك صحبت كنيم؟
موضوعات زيادي هست كه مي شه تو راديو بادبادك درباره اونا صحبت كرد. ..بيكاري، ازدواج، قيمت سكه، تيم ملي، برانكو..
-اما اين مسائل كه مربوط به دوره جواني ست!
-از شما كه گزارشگر هستيد بعيد بود واقعا !آدم بايد آينده نگر باشه. چشم به هم بزني ما هم جوون مي شيم.
-متشكرم.
خب دوستان عزيز. آينده نگري خيلي خوبه ولي ..من كه يك كمي گيج شدم ، شايد هم به خاطر بوق ماشين هاي پشت سر باشه. به هرحال ممنون كه شنونده ما بوديد. موقع سحر و افطار ما رو فراموش نكنيد. تا هفته بعد بدرود.
(موسيقي)
خب كجا بوديم؟ آهان قرار بود بگوييد كه چه جوري دعا مي كنين؟ بلند بلند داد مي زنين؟ يا آروم آروم اشك مي ريزيد؟ اصلا دوست داريد خودتون مستقيم برويد سراغ خدا يا ترجيح مي دهيد دست به دامان اولياء خدا بشويد؟ از خدا خواهش مي كنيد؟ يا اينكه با دعوا چيزي مي خواهيد؟ ... چي؟ همه جورش خوبه! ... قبول دارم. همه جورش مي چسبه!
(موسيقي)
يكي بود مي گفت كه من از خدا هيچي نمي خوام. چون هر چيزي كه به صلاحم باشد رو خودش بهم مي ده. ديگه نيازي نيست كه من بخواهم. اما من مي گم اگر همه چيز دنيا رو هم به من بده، بازم ازش بيشتر مي خوام!
(موسيقي)
يكي ديگه بود كه مي گفت خيلي وقته ازش چيزي نخواستم، چون راستش خيلي وقته كه با هم قهريم! ولي من مي گم حتي اگر قهرم باشم بازم، هر شب ازش يه چيزي مي خوام
(موسيقي)
اون يكي گفت، وقتي به كوچيكي چيزهايي كه مي خواهم فكر مي كنم و به بزرگي اون، اصلا از دعا كردن خجالت مي كشم. اما من مي گم اصلا دلم مي خواد واسه هرچيز كوچيكي در خونش رو بزنم و بگم ياا... ما اومديم.
شما چي فكر مي كنيد؟
( موسيقي)
خوب يه راست مي ريم سر پيامكهاي قشنگ شما.
09120008347 نوشتن: « دعا رشته اي است بين بنده و آفريننده، هر چي قويتر باشه، بنده قوي تر مي شه»
اينم واسه جواب همه آدمهايي كه مي گفتند دعا مال آدمهاي ضعيف است.
(موسيقي)
09150008878 فرمودند: «توي اين شبها و سحرها و افطارها و ظهرهاي داغ... التماس دعا .. فقط همين»
اوخ اوخ، حواسم نبود پيام بازرگاني از آب در اومد.
(موسيقي)
اين يكي قشنگه. 09120003232 نوشتند: « تا حالا اصلاً دقت كرديد. همان دعاهاي هميشگي توي ماه رمضان چقدر حس و حال بيشتري دارن؟»
خداييش راست مي گه. اصلا اين هواش هواي دعاست. آدمها همه دعايي مي شوند، كاملا هم معلومه كه اونور كلي گوش دارن دعاهارو گوش مي دهند.
(موسيقي)
09150009669 فرمودند: «دعا فقط تو حرم امام رضا مي چسبه ! دل همتون بسوزه!»
يكي جلوي اين مشهدي ها رو بگيره. اين هموني نيست كه هفته پيش هم ما رو چزونك داده بود؟ آخه چي بگيم به شما مشهدي ها جز اينكه ... التماس دعاي مخصوص... خدا نگهدار!

  


وقتي كفشدوزك ها پرواز يادشان مي رود

 

*افروز ارزه گر

تلويزيون برنامه اي از بچه هاي آفريقايي پخش كرده بود. بچه هاي سياه لاغر با پارچه هايي كه دور كمرشان بسته اند و پا برهنه توي صحراها مي دوند. بعد يك ماشين بزرگ آمد كه داخلش پر از نان و بيسكوئيت بود براي بچه هاي قهوه اي كه كنار مزرعه بنشينند و با اشتهاي زياد نان بخورند. من حسابي دهنم آب افتاد، وقتي بچه ها با انرژي تمام سر ماشين ريختند و لپ هايشان پر از نان شد و به خاطر تكه هاي كوچكش توي سر هم مي زدند. چه خوشمزه بود آن نانها. بچه هاي آفريقايي برايم شبيه يك افسانه هستند. افسانه اي كه توي كشورهاي دور اتفاق افتاده. يعني اين ها واقعي اند؟ يعني واقعاً خانه هايشان از ني هاي بلند و يك چادر درست شده؟ چه بامزه با پارچه هاي دورريختني و پلاستيك زباله توپ فوتبال درست مي كنند، چه خوشحالند و از خوشحالي بدون كفش روي زمين داغ آفريقا مي دوند و هيچ گرمايي حس نمي كنند. آن ها خوشبختند؟ اما خيلي نازند اين بچه ها. مخصوصاً موهاي فرفري پسرها و موهاي پريشان دخترها كه ريز بافته شده... دوباره از خودم مي پرسم: مستند يعني واقعيت؟
به اين فكر مي كنم كه هر چه زودتر كتابهاي مدرسه ام را بايد بخرم. از هركسي مي پرسم خريده است و دوستانم مي گفتند چند تا از كتابها عوض شده و دوتا هم هنوز نيامده است. يك عالمه دفتر و خودكار و اينجور چيزها هم لازم دارم كه بايد بخرم. چقدر دوست دارم زودتر مدرسه ها باز شوند. آخرهاي تابستان پر از بي حوصلگي است. هر روز يا مهماني يا نشستن پاي برنامه هاي تكراري تلويزيون يا بازي با رايانه. كتاب خوبي هم ندارم كه سرگرم شود. چقدر دوست دارم بروم خريد براي مدرسه و چقدر كار هست كه نكرده ام...
يك زمين افتاده توي كوچه مان بود كه تازگي شروع به ساختنش كرده اند. هرروز كه از كنارش مي گذرم با خودم مي گويم: چند روز ديگر مانده؟ اولش گود برداري مي كردند، مدام تراكتور مي آمد و خاك مي برد و صداي كارگرها از صبح زود بلند بود تا موقع غروب. ظهرها هم خواب را ازمان گرفته بود. كي تمام مي شود؟ چقدر سر و صدا دارد اين بنايي. بخصوص كه ماه رمضان هم هست و ظهرها كه مي خواهيم بخوابيم، تازه شروع به كار مي كنند و خواب و آسايش را از كوچه مي گيرند. حالا آهن ها را به هم سوار كرده اند و مشغول ديوار چيني اند.
امروز زودتر از هميشه شروع كرده اند. با صداي ماشيني كه كارگرها را پياده مي كرد، بلند شدم. پشت وانت پر از بچه هاي سيزده، چهارده ساله بود. با بيل و كلنگ هايشان پريدند پايين و يكي شان كه از همه كوچكتر بود، اول بيلش را انداخت پايين و بعد خودش پريد. همين طور كه به مستند زنده اي كه از پنجره اتاقم پخش مي شد نگاه مي كردم، كلي سوال روي سرم ابر درست مي كرد كه جوابش را نمي دانستم. خوب به پسرك هايي نگاه مي كردم كه با عجله آجرها را جابجا مي كردند و گاهي توي سر هم مي زدند و با هم شوخي مي كردند. هيچ ناراحتي اي نداشتند. آنها خوشحال بودند؟ دلم مي خواست پشت پنجره بنشينم و به دست هايشان نگاه كنم و آفتابي كه سايه هايشان را كوتاه تر مي كرد و خنده هايشان كه لاي صداي ماشين پر از سيمان و آجر شنيده نمي شد. چقدر به آنها نزديك بودم!
بايد مي رفتم كلاس زبان. لباسهايم را پوشيدم و از اينكه امروز مثل روزهاي ديگر صبحانه نداشتيم كمي بي حوصله شدم. كوله پشتي ام را با كمي پول براي خريد لوازم مدرسه برداشتم. همين طور كه توي خيابان راه مي رفتم، ليست وسايل مدرسه ام را براي خودم مي شمردم. چند روز ديگر تا مدرسه ها مانده؟

  


نفس عميق

 

ماه مبارك رمضان اين روزها ميهمان تمام خانه هاست. انگار يك عالمه فرشته از آسمان پايين آمده اند تا نور بپاشند به پنجره ها، سفره ها، باغچه ها و دلهاي ما.
جمعي از نوجوانان خوب كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان مشهد، بوي خدا را جاري كرده اند در تار و پود كاغذهاي سفيد.
صداي «ربنا»
سكوت همه جا را فرا گرفته و بوي آش و شله زرد فضاي خانه را پر كرده بود. مادربزرگ تسبيحش را لابه لاي انگشتانش مي چرخاند و دست به دعا برآورده. بابا مشغول وضو گرفتن بود. مامان با صداي لرزان براي مسافران افطار دعا مي كرد. سكوت شكست و صداي «ربنا» از راديو به گوش رسيد. همه دستها همزمان به سمت بالا دراز شدند. بغض مامان تركيد و با صداي گريه، پرنده اي لب پنجره به پرواز درآمد.
طليعه زاهديان
دو ركعت نماز
چمدانم را بسته ام. به ماه تو آمده ام. صدايم كن كه تمام وجودم پرنده اي بشود، براي پرگشودن به سوي تو. مسافرم، مسافري خسته از آب، خسته از شب، خسته از نور. تشنه سحرم. لب از همه چيز مي بندم جز ذكر تو، در هر ركوع و هر سجده. براي اوج مسافرم. آمده ام تا چمدان خالي ام را از سوغاتيهاي ماه تو پر كنم. توشه اي همراه ندارم. چمدانم را از ا... اكبر بانگ اذان شهر تو پركرده ام. نغمه پرواز مي خوانم، با بالهايم اوج مي گيرم به سمت قد قامت صبح. چمدانم را بسته ام تا به سوي تو پر كشم.
مژگان افشار
بوي خدا
چشمان خسته ام را به آسمان شب دوخته ام تا نظري، نگاهي، عبوري. به ستاره هاي شاد مي نگرم و به شادي آنها. افسوس... به ماه درخشان خيره مي شوم تا اين فاصله را كه عمري است عادت كرده ام، كمتر كنم و در آن لحظه است كه بوي خدا مي آيد و وجودم پر از راز و نياز مي شود.
آمنه حسن زاده
كهكشان بلند
اينجايم؛ رو به روي خلوت تنهايي ام. با تمام بغضهاي به دل مانده، با چشماني پر از حسرت و آه به آسمان پرستاره ات نگاه مي كنم. با تمام زيباييهايت حس مي كنم وجودت را. غريبانه صدا مي زنم تو را. اما با تمام نزديكي به تو چشمانم را پشت رؤياهايم پنهان كرده ام تا هيچ كس جز تو وجود تو را حس نكند. كهكشان بلند و روشن آرزوهايم را به سويت مي فرستم. صدا را بشنو!
فاطمه فيض
نيايش
نيايش يعني: پنجره دل را باز كردن به سوي آفتاب حق
يعني: زير سايه درختان سر به فلك كشيده باغ حق آرميدن
يعني: از باغ حق نرگس چيدن
يعني: صداي پاي خدا را در كوچه پس كوچه هاي زندگي ديدن.
مدتهاست كه ديگر چشمي براي ديدن و گوشي براي شنيدن نيست.
خدا صدايمان مي كند. بايد به ميهماني سپيد خدا شتافت؛ به مهماني ديدن و شنيدن.
*غزال طوسي

  


ميهماني از قطب

 

*آفرين ميرشاهي
ازمادركه مشغول بافتن شالگردن براي من بود پرسيدم به جز پشم گوسفند و پنبه ديگه از چه چيزهاي طبيعي براي پوشاك و........ مي توان استفاده كرد . مادر گفتند : از ابريشم. پرسيدم ابريشم از كجا به دست مي آيد؟ مادرم كمي در مورد كرم ابريشم و راز خلقتش توضيح دادند، سپس به اتاق رفتند و چند تا پيله رنگي براي من آوردند و گفتند مي تواني با اينها يك كاردستي درست كني. من خوشحال شدم .پيله ها راكمي ورانداز كردم و تصميم گرفتم با آنها يك پنگوئن درست كنم.
وسايل لازم:
پيله كرم ابريشم 3 عدد (بهتر است سفيد باشد) - چسب مايع - مقواي رنگي - قيچي - قلم مو و آبرنگ - ماژيك - كاتر و مرواريد كوچك
ابتدا براي سر پنگوئن دو طرف يك پيله را مطابق شكل برش مي زنيم و به آرامي با چسب مايع به هم مي چسبانيم .در مرحله بعد دو بال را برش مي زنيم . حالا بال ، بدن و سر را به آرامي با آبرنگ و قلم مو مشكي مي كنيم . نوك را از مقواي نارنجي به صورت يك مخروط برش مي زنيم ودو پاي نسبتاً پهن از پيله نارنجي . حالا پس از برش قسمت سفيد سينه همه اجزارا در جاي خودشان با چسب مايع مي چسبانيم . در مرحله آخر دو مرواريد كوچك در محل چشمها مي چسبانيم و با ماژيك قسمت سياه چشم پنگوئن را مشخص مي كنيم.

  


چگونه مستقل شويم؟

 

*سيد علي طباطبايي

مي گويند نوجواني زمان كسب استقلال است. اما استقلال يعني چي؟ اينكه آدم خودش براي زندگي تصميم بگيرد؟ يا اينكه آدم از لحاظ اقتصادي به كسي نيازمند نباشد؟ اينكه آدم از گرفتن يك تصميم نترسد؟ يا شايد هم اينكه جدا از والدين خود زندگي كند؟ استقلال براي آدمهاي مختلف در موقعيتهاي مختلف معاني متفاوتي دارد. اما هر چه تعريف شما از استقلال باشد، نوجواني فرصت خوبي براي مزه مزه كردن اين حس و تجربه تازه است. اما به دست آوردن استقلال هم كار ساده اي نيست. خيلي وقتها چنين تصميمي هزينه هاي زيادي را به افراد تحميل مي كند و به همين خاطر بايد آماده و قوي باشيد. پس خود را براي پاره كردن زنجيرها حاضر كنيد و ببينيد ...

گام اول: سعي كنيد به خواسته هاي خودتان احترام بگذاريد. اجازه ندهيد مسائل جزئي زندگي ديگران، برنامه هاي شما را به هم بزند. زندگي را دقيق برنامه ريزي كنيد و خواسته هاي خود را در آن جاي دهيد. سعي كنيد اجراي اين برنامه به مشاركت ديگران وابسته نباشد، تا اينكه بتوانيد به طور مستقل آن را اجرا كنيد.
گام دوم: سعي كنيد درآمد مستقلي داشته باشيد. يكي از اركان مهم استقلال،نداشتن وابستگي مادي است. هر مقدار هم كم باشد مهم نيست. سعي كنيد براي كسب درآمد از استعدادها و توانايي هايي كه داريد هر چند مختصر بهره ببريد. حتي اگر تنها منبع درآمد شما پول تو جيبي است براي آن برنامه ريزي كنيد.
گام سوم: قناعت كنيد. خواسته هاي خود را در حد داشته هايتان تقليل دهيد. اين بدان معنا نيست كه براي خواسته هاي بزرگتر تلاش نكنيد. بلكه به اين معناست كه براي به دست آوردن چيزهايي كه هنوز در توان خودتان نيست، به ديگران تكيه نكنيد و سعي كنيد خواسته هاي خود را بر اساس منابع مستقلي كه در اختيار داريد مديريت كنيد.

گام چهارم: كارهاي خود را بشخصه انجام دهيد. اگر هنوز مادرتان ساندويچ ظهرتان را آماده مي كند، شايد وقت آن رسيده باشد كه خودتان بخشي از اين كار را تجربه كنيد. اگر وظايف شما در خانه بر دوش فرد ديگري است و اتاق شما را او تميز مي كند، بايد شما اين كار را بر عهده بگيريد. براي مستقل بودن بايد حضور ديگران در زندگي شما رنگي متفاوت داشته باشد. يعني حضور آنها براي خودشان باشد نه براي انجام كارهاي شما.
گام پنجم: ترسهاي خود را كنار بگذاريد و تنهايي را نيز تجربه كنيد. سعي كنيد حداقل هفته اي يك شب را به تنهايي سر كنيد. مثلا تنهايي به خريد برويد، و يا تنهايي مطالعه كنيد، و يا تنهايي به مدرسه برويد. سعي كنيد كارهايي كه پيش از اين هميشه در كنار والدين يا دوستان خود انجام مي داده ايد را كم كم تنهايي انجام دهيد.
گام ششم: اين گام سخت ترين و مهمترين گام به سوي استقلال است. در اين مرحله بايد سعي كنيد منتقدانه فكر كنيد. به راحتي تسليم نظرات ديگران نشويد. در خود جرأت پرسش را ايجاد كنيد. به مسائل پيرامون خودتان تحليلگرايانه بينديشيد و بپرسيد چرا؟ چگونه؟ كي؟ و غيره. اين حق را به خود بدهيد كه نظر متفاوتي داشته باشيد و آن را ابراز كنيد. البته بايد در اين ميان ادب را هم رعايت كنيد. دليلي ندارد كه بد همه چيز را بگوييد. ولي مهم اين است كه در مورد موضوعات نظر داشته باشيد و آن نظر خاص خودتان باشد حال مي خواهيد موافق باشيد و يا مخالف.
به طور خلاصه كسب استقلال كار ساده اي نيست. براي مستقل بودن بايد ابتدا توقعات خودتان را در حد توانايي هاي خود كم كنيد و سپس براي افزايش توانايي هاي خود تلاش كنيد. تحمل امتيازاتي كه در ابتدا از دست مي رود و سختي هايي كه براي تواناسازي خود به انسان تحميل مي شود كار ساده اي نيست. ولي اگر بتوانيد اين تجربه را در نوجواني و در زير نگاه مراقبت والدين تان انجام دهيد در مراحل بعدي زندگي بسيار موفق تر خواهيد بود.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com