|
علي رضا رجبعلي زاده كاشاني
ممكن كه نيست آبي دريا !كشيدنت
بايد به قدر تشنگي اما چشيدنت
حتي عقاب ها به تماشا نشسته اند
مانند آسمان به هواي پريدنت
دستان باد پيش قدمهات بسته است
پاها مي رود، مات به مقصد رسيدنت
آقا! روايت است كه روزي گرفته است
آهوي خسته، گوشه دامان ديدنت!
تقدير اگر چه تلخ، ولي آفتاب خواست!
هر صبحگاه از شب مشهد دميدنت |