|
* شجاع الدين ابراهيمي
در تلاوت، عشق- ترتيلي شده است
سالگرد «جنگ تحميلي» شده است
آينه بسته ست امشب چفيه ام
نام هر گل مي كشد تا گريه ام
اين سؤال لاله ها از خنجر است
مرگ سرخ گل چرا زيباتر است؟
شعر در آيينه خنجر مي كشد
گل شهيدان را به محشر مي كشد
مي درخشند تا ابد آيينه وار
سايه گلهاي پرپر در غبار
خون براي عشق- مل آورده است
غم براي گريه گل آورده است
ياد يك عشق بهاري كرده ام
چون قناري بيقراري كرده ام
ياد «سنگر» ياد «جبهه» ياد «جنگ»
ياد شليك حماسه با تفنگ
مي گشايم پرده آهنگ را
دفتر خونين شعر «جنگ» را
قصه مي گويد براي من تفنگ
از عروج سرخ گلهاي قشنگ
هر كه شوق باده- ذوق جام كرد
در «بسيج» عشق ثبت نام كرد
شانه بر زلف پريشاني زده ست
عشق هم «روبان» به پيشاني زده ست
اندك اندك جمع مستان مي رسند
گلعذاران- مي پرستان مي رسند
جام در دست اند اين شيدائيان
در صف صبح اند عاشورائيان
خاك سرخ «كربلا» ديشب شنيد
شيهه زيباي يك اسب سفيد
«واعتصم» ناگه صلاي «حبل» زد
در تمام «جبهه» طوفان طبل زد
آتش اندوه در غمها گرفت
شعله در دامان پرچمها گرفت
در زمين و آسمان اين همهمه ست
«جبهه اسلام» هر جا «علقمه» ست
پير تيغ «هل» به جان «حر» زده ست
كاروان در «كربلا» چادر زده ست
مي نوازد عشق خون را دف به دف
«جنگ» يعني جلوه شور و شرف
اين شهيد ما «علي اصغر» است
اين كه مي جنگد «علي اكبر» است
ديدني باشد به چشم ناله ها
عشقبازي تفنگ و لاله ها
لاله ها سرخ اند در رقص جنون
آسمان آبي ست از باران خون ... |