تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
عشقستان
حوادث
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-09-18
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 28شهریور ماه 1387


گزارشي در حاشيه پنجاه توماني شدن بليتهاي اتوبوس؛
« ها ائي شخصيت كه وگفتي يعني چه؟! »

 

- يكي از كارشناسان اقتصادي پس از شنيدن خبر گران شدن بليتهاي اتوبوس در مشهد، به ميزان قابل توجهي به هوا پريد، به طوري



كه توانست ركورد پرش به هوا را كه قبل از اين در دست افشين قطبي بود، بشكند. اين كارشناس براي خبرنگار ما علت و انگيزه خود را از پريدن به هوا چنين شرح داد: « من تا قبل از گران شدن بليت اتوبوس نمي توانستم ادعا كنم همه چيز گران شده است، اما پس از اين مي توانم چنين ادعايي داشته باشم!»

- يكي از شهروندان نيز در حالي كه مي دويد عنوان داشت: « با گران شدن بليت اتوبوس مي توانم به جاي روزي سي تومان، روزي پنجاه تومان صرفه جويي كنم، و اين خيلي خوب است»، البته خبرنگار ما در حالي كه نفس نفس مي زد و سعي مي كرد به اين شهروند برسد، از او رابطه بين پس انداز و قيمت بليت را پرسيد و ايشان اين گونه پاسخ داد: «به علت شلوغي اتوبوسها من ترجيح مي دادم به دنبال اتوبوس بدوم تا به مقصد برسم، بدين ترتيب هم ورزش مي كردم و هم سي تومان پس انداز مي كردم»، خبرنگار ما در پايان مصاحبه به اين شهروند پيشنهاد كرد، از اين پس به جاي اتوبوس به دنبال تاكسي بدود تا بتواند پول بيشتري پس انداز كند.

- يكي از نوگل هاي باغ زندگي نيز از گران شدن بليت اتوبوس ابراز شادي كرد. او كه در كلاس دوم ابتدايي تحصيل مي كند، گفت: « هر روز پدرم به من دو عدد بليت اتوبوس مي دهد تا با اتوبوس به مدرسه بروم، اما من اگر بشود، به اتوبوسها بليت نمي دهم، بدين ترتيب قبلاً با هر پنج بار عمليات دودره بازي مي شد يك عدد بستني خريد و حالا با هر سه بار عمليات دودره بازي، مي شود يك بستني خريد!»، اين شهروند دودره باز در پاسخ به خبرنگار ما كه مگر نمي دانيد ارائه بليت نشانه شخصيت است، گفت: «ها ائي شخصيت كه وگفتي يعني چه؟!»

- يكي از كارشناسان فوتبالي نيز ابراز اميدواري كرد، با گران شدن بليت اتوبوس شاهد حضور هر چه بيشتر تماشاگران در ورزشگاه ها باشيم. اين كارشناس در ادامه توضيح داد: «با گران شدن بليت اتوبوس قشر عظيمي از مردم نمي توانند اتوبوس سواري كنند و با توجه به آنكه در پايان هر بازي فوتبال اتوبوسهاي رايگان براي بازگرداندن تماشاگرها مهياست، تعداد بسيار زيادي تماشاگر با هدف اتوبوس سواري به ورزشگاه ها مي آيند!»

- به گزارش خبرنگار ما يكي از دختر خانمها قبل از گران شدن بليت اتوبوس مهريه خود را يك ميليون بليت پاره نشده اعلام كرده بود كه مورد موافقت خانواده داماد هم قرار گرفت، اما با گران شدن بليت اتوبوس، آقاي داماد و ايضاً خانواده آقاي داماد دبه كردند و متأسفانه اين وصلت سر نگرفت، خبرنگار ما از اين دختر خانم علت و انگيزه شان را از اينكه مهريه خود را بليت اتوبوس انتخاب كرده است، پرسيد و او پس از پاك كردن اشكهايش گفت: از داماد خواسته بودم هر روز يك عدد بليت به من بدهد، اميد داشتم با انجام اين عمل هر روز با شخصيت تر از ديروز شود، مگر نشنيده ايد ارائه بليت نشانه شخصيت است!

  


پارازيت

 

- عكسهاي فرسوده آلبوم، خاطره هاي جواني را به رخ من مي كشند.
- قبل از رفتن به جنگ يك بار و قبل از رفتن به خواستگاري سه بار براي خودت دعا كن.
- وقتي غمگين هستم، نگاهم كدر مي شود.
- آدم ربا خوار هيچ وقت از واقعيتها بهره نمي گيرد.
- بعضي ها پشت سر قانون راه مي روند تا رو به روي قاضي نايستند.
- پلو از دلسوختگي ته ديگ حيرت كرد!
- گاهي اوقات باران با انگشتان بلورينش ضرب مي نوازد.
- در مراسم ازدواج تمام سلولهاي تنم را براي خودش قباله كرد.
- روح سرگردان براي نجاتش به عزراييل نامه نوشت.وقتي باران آمد، من و رؤياهايم با هم خيس شديم.
- دست انداز جاده ها، ويبره راننده هاي عجول است.
* سهراب گل هاشم

  


مرغ يا تخم مرغ؟

 

1 - به نظر شما، در بدو خلقت، اول مرغ به وجود آمد يا تخم مرغ؟ چرا؟
الف) مرغ، چون از تخم مرغ ارزان تر است!
ب) تخم مرغ، چون از مرغ گرانتر است!
ج) همزمان به وجود آمدند، ولي مرغبيل برادرش تخمبيل را با نوك شكست و همين امر موجب شد كه قرنها بعد، قيمت تخم مرغ از مرغ گرانتر شود!
د) هيچ كدام، اول خروس به وجود آمد؛ زيرا هميشه پاي يك مرد در ميان است!
2  - به نظر شما، سخت ترين لحظه براي يك خروس چه زماني است؟
الف) هر روز كله سحر كه بايد از خواب ناز بيدار شود و ديگران را هم بيدار كند!
ب) لحظه اي كه ناموسش را به صورت برهنه در انظار عمومي داخل ويترين مرغ فروشي ها مي بيند!
ج) زماني كه مي فهمد جوجه اي را كه از بچگي دوست داشته و با او قرار ازدواج گذاشته، او هم خروس از كار در آمده!
د) وقتي كه فرزندانش را قبل از تولد داخل تخم جلوي چشمش مي فروشند!
3  - چه عاملي سبب شده كه ديگر در سطح شهر شاهد تعويض جوجه هاي رنگي با دمپايي كهنه توسط نمكي ها نباشيم؟
الف) زيرا در وضعيت فعلي قيمت جوجه با يك جفت كفش اسپرت قابل قياس است، نه دمپايي كهنه!
ب) زيرا نمكي ها سرمايه و نقدينگي لازم را براي خريد جوجه از مرغداران ندارند!
ج) زيرا با توجه به قيمت تخم مرغ، مرغداران با چنگ و دندان مانع از تبديل شدن حتي يك تخم به جوجه مي شوند!
د) زيرا در حال حاضر، تعويض دمپايي كهنه با سيم كارت اعتباري روي بورس نمكي ها مي باشد!
4  - پيام اصلي اين مثل چيست؟ «كاري مي كنم كه مرغهاي آسمان به حالت زار زار گريه كنند»
الف) قيمت مرغ سر به آسمان گذاشته!
ب) حالا كه قيمت مرغ سر به آسمان گذاشته بايد به حال مردم زار زار گريه كرد!
ج) مرغ از سر سفره ها به سوي آسمان پرواز كرده و مردم نيز به دنبالش زار زار گريه مي كنند!
د) بالاخره مرغ هم توانست به آسمان برود و به همين دليل از شدت خوشحالي زار زار گريه كرد و اشك شوق ريخت!
5  - اگر شما صاحب يك مرغداري بوديد ترجيح مي داديد كه تخم مرغهايتان از كدام نوع باشند؟
الف) تخم طلا!
ب) تخم دو زرده!
ج) تخم مرغ محلي!
د) تخم مرغ شانسي!
6 - اعمال كداميك از روشهاي زير مي تواند موجب افزايش توليد تخم مرغ در كشور گردد؟
الف) ساخت و احداث مرغداريهاي مختلط و ترويج روابط آزاد بين مرغ و خروس!
ب) ايجاد زمينه مناسب براي ازدواج آسان و بدون هزينه در ميان مرغ و خروسها و تشويق آنها به روي آوردن به ازدواج موقت و مجدد!
ج) نصب تابلو و بيلبوردهاي فراوان در مرغداري ها با اين مضمون: «فرزند بيشتر، زندگي بهتر»!
د) اهداي جوايز ارزنده به مرغ و خروسهايي كه در طول روز بتوانند بيش از 10 عدد تخم توليد كنند؛ مثلا هر روز يك عدد هواپيماي دو نفره با آموزش پرواز!
7  - گمان مي كنيد مهمترين آرزوي يك مرغ چيست؟
الف) روزي بتواند پرواز كند!
ب) به جاي دانه به او جوجه كباب بدهند!
ج) گوشت گاو و گوسفند ارزانتر از گوشت مرغ شود!
د) بتواند روي مبل بنشيند!
8 - در كشور ما، تخم مرغ در كدام وعده غذايي مردم جاي دارد؟!
الف) صبحانه مرفهين!
ب) ناهار كارگران ساختماني!
ج) شام دانشجويان خوابگاهي!
د) صبحانه، ناهار، شام طنز نويسان!
سعيد ترشيزي

  


موضوع انشا: «تروريست را توصيف كنيد!»

 

ارژنگ حاتمي

خانه عمويم اينا مهمان بوديم و هوشنگ هي مي گفت، بيا با هم بازي كنيم، اما از آنجا كه من دانش آموز زرنگ و حرف گوش كني



هستم، به جاي بازي كردن با هوشنگ، كنار مامانم كه داشت با زن عمويم صحبت مي كرد، نشستم و گوشه مانتويش را كشيدم و گفتم: مامان تا فردا صبح بايد يك انشا در مورد تروريست بنويسم، مامان هم گفت: ذليل مرده !همش بايد وايستي آخر شب مشقاتو بنويسي؟ از صبح تا حالا داشتي دم در توشله بازي مي كردي، خوبه به خانم معلمت بگم؟!
و من هم الكي گريه كردم و از مامانم خواستم به شما نگويد كه من توشله بازي مي كردم؛ چون شما گفته ايد اگر توشله بازي بكنيم، انضباطمان را صفر مي دهيد، مامان كمي فكر كرد و گفت: خب، فردا بگو دفترت را فراموش كردي بياري و من هم خنديدم و گفتم: آخه خانم معلم كه فريب نمي خورد، زحمت خودت زياد مي شود؛ چون اگر انشا نبرم فردا مي گويد با اوليايتان بيايين مدرسه.
مامان هم كه مي دانستم حال و حوصله پر حرفي هاي شما را ندارد، به طرف عمو ناصر و پدرم كه داشتند ميوه مي خوردند، اشاره كرد و گفت: پس معطل چي هستي؟ برو از فرصت استفاده كن؛ من هم از آنجا كه شما گفته بوديد به حرف مادرتان گوش كنيد، خيلي سريع به سمت ظرف ميوه اي كه كنار آنها بود يورش بردم، هنوز چهار پنج تا بيشتر گلابي نخورده بودم كه مادرم آمد و گوشم را كشيد و گفت: ذليل مرده، منظورم اين نبود مثل تروريستهاي آمريكايي كه به ذخاير نفتي عراق حمله كردند، بيايي و به ميوه هاي خونه عمويت رحم نكني !منظورم اين بود بروي از عمو و پدرت در مورد تروريست بپرسي !
وقتي پدر فهميد باز هم مي خواهم براي انشا كمك بگيرم گفت: من از اين موضوعهاي مزخرف انشا كه خانم معلمتان به شما مي دهد، سر در نمي آورم و رفت خوابيد. براي عمو ناصر توضيح دادم كه موضوع انشاي اين هفته مان اين است كه تروريست را توصيف كنيد، خنديد و گفت: خانم معلمتان خيلي خنگ است كه موضوع به اين سختي را براي بچه كلاس دوم ابتدايي انتخاب كرده است، آخه بچه دوم ابتدايي چه مي فهمد تروريست چيست؟ البته من به عمو ناصر توضيح دادم كه شما خنگ نيستيد، چون شونزده بار تقلب كردم و شما دو بارش را فهميديد!
عمو ناصر گفت: تروريستها كارهاي بد مي كنند و من يكم فكر كردم و گفتم، يعني نازنين تروريست است؟ عمو ناصر اخم كرد و گفت آخه دختر كوچولوي دو ساله من مگر كار بد مي كند؟ !كه من هم گفتم: بله، خودم ديدم چند شب پيش جايش را خيس كرده بود !
عمو ناصر سري تكان داد و گفت نه منظورم اين نبوده است، تروريستها خرابكاري مي كنند، هر چند باز هم مي خواستم نازنين را مثال بزنم، اما گفتم: مثل نازي؟ عمو باز هم اخم كرد و گفت: آخه آي كيو !گربه كوچولوي ناز نازي ما چطوري مي تواند خرابكاري بكند؟ من هم پاسخ دادم: خودم ديدم چند بار گوشه فرش خرابكاري كرده بود و زن عمو هي به نازي فحش مي داد!
عمو كمي سر كچلش را خاراند و فكر كرد و گفت: منظورم اين نوع كاراي بد و خرابكاري كه تو فكر مي كني نيست، تروريستها مكانها را خراب مي كنن ... و من سريع وسط حرف عمويم پريدم و گفتم: مثل هوشنگ؟ !عمو كمي كفري شد و گفت: آخه هوشنگ كه توي مدرسه شماست، چرا اين حرف را مي زني؟ !و من هم براي عمو ناصر توضيح دادم هوشنگ با دوستانش توي كلاسها روي ميز و صندلي ها راه مي روند و تا حالا دو تا ميز را شكسته اند و بعضي موقع ها هم هوشنگ با لگد به در كلاسها مي زند و وقتي جاي پايش روي در مي ماند خوشحال مي شود و مي گويد مهر زدم!
عمو به هوشنگ كه جلوي تلويزيون داشت ميكرو بازي مي كرد، نگاه كرد و سري تكان داد و گفت: تو كه نمي گذاري من حرفم تمام بشود، تروريست ها آدم مي كشند!، من هم كمي ذوق زده شدم و به عمو گفتم: آخ جان !بالاخره فهميدم، زن عمو تروريست است !عمو دستش را روي بيني اش گذاشت و گفت: هيس !ديگر اين حرف را تكرار نكن،اگر زن عمويت بشنود فكر مي كند من اين حرف را يادت داده ام آن وقت من را مي كشد!، گفتم: ديدي عمو !خودت هم گفتي، عمو با تعجب پرسيد: من چي گفتم؟، من هم سريع پاسخ دادم: همين كه زن عمو شما را هي مي كشد !آن روز هم سوار ماشين شما بودم، چند دفعه زن عمو به شما گفت كمربند ايمني را ببنديد و شما عصباني شديد و گفتيد: تو كه منو كشتي، باشه بستم!
نمي دانم چرا با شنيدن صحبتهاي من، عمو چند باري سرش رو به ديوار كوباند و بعد از كمي فكر كردن گفت: تروريستها اون آدمهايي هستند كه كارهاي بد را يواشكي انجام مي دهند، من هم چشمهايم گرد شد و گفتم، يعني عمو شما تروريست هستي؟ !عمو پرسيد: من كدام كار بد را يواشكي انجام دادم؟ و من هم گفتم: جمعه هفته پيش كه زن عمو خانه نبود و شما فكر مي كردي من و هوشنگ توي اتاق خوابيديم، آمده بودم آشپزخانه آب بخورم كه ديدم شما گاز را روشن كردين و با سيخ ... به اينجاي حرف كه رسيدم عمو وسط حرفم پريد و گفت: امان از دست اين سريالهاي تلويزيون، چشم و گوش بچه ها را هم باز كرده اند و بعد يك هزار توماني به من داد و گفت برو براي خودت و هوشنگ بستني بخر، انشا نمي خواد بنويسي.
من هزار توماني را گرفتم و به عمويم گفتم بايد انشا را بنويسم و عمو گفت: اصلاً تروريست؛ يعني تو و خانم معلمت!
من هم پرسيدم چرا؟ !و عمو گفت: تروريستها مثل تو در كار آدمها فضولي مي كنند و بعد مثل تو از آدمها پول مي گيرند تا هيچي نگويند!
و من پرسيدم خب خانم معلممان چرا تروريست است؟ !عمو پاسخ داد: چون شما تروريست كوچولوها را اين شب جمعه اي به جون ما آدم بزرگها انداخته و آسايش ما را به هم زده است.
الان كه انشايم را وجب كردم، ديدم دو وجب شده است و چون هفته پيش اصغر دو وجب انشا نوشت و نمره اش بيست شد، من هم همين جا انشايم را تمام مي كنم، با تشكر از عمو ناصر كه در نوشتن انشا به من كمك كرد.

  


كابوس زنانه!

 

چند روز پيش در منزل مشغول خواندن روزنامه بودم كه ناگهان چشمم به خبري افتاد به اين مضمون: «زنان بيشتر از مردان كابوس مي بينند»!




با خواندن اين خبر ابتدا ناخودآگاه نيشم تا بنا گوشم باز شد و هرهر و كركري راه انداختم و انگار كه يك جوك دسته اول شنيده باشم كلي غش و ريسه رفتم، ولي چند دقيقه اي كه گذشت، ناگهان چيزي به ذهنم رسيد كه لب و لوچه ام را آويزان كرد و اين بار به جاي خنده، اشكم را در آورد!
آخر ياد اين قضيه افتادم كه حالا عامل اصلي اين كابوس ديدنها چيست؟
مگر زنان چه كار مي كنند كه تعداد كابوسهاي آنان بيشتر از مردان است؟
مگر نه اين است كه كابوسهاي شبانه، انعكاسي از اعمالي است كه در طول روز توسط شخص انجام مي شود؟! خب، خدا پدرتان را بيامرزد، اگر زنها كابوس بيشتري مي بينند، حتماً در طول روز يكسري كارهايي را انجام داده اند كه در شب به صورت كابوس جلوي چشم آنها ظاهر مي شوند!
انگار وجدان آنها در طول روز خواب است و وقتي كه مي خوابند تازه وجدانشان بيدار مي شود!
در همين راستا طي تحقيقاتي كه اينجانب به هزينه خودم در اين باره به انجام رساندم، معلوم شد كه 99/9 درصد كابوسهاي شبانه زنان مربوط مي شود به ناحقي هايي كه آنان در طول روز در مورد شوهرانشان انجام داده اند!
مثلا تعدادي از آنان با اينكه مي دانستند شوهرشان يك كارمند معمولي است، با حقوق حداكثر 300 هزارتومان در ماه، از او خواستند كه برايشان يك سرويس طلاي چند ميليوني بخرد و وقتي كه با جواب ندارم، از كجا بيارم شوهرشان مواجه شدند، شروع به بد و بيراه گفتن و ايضاً پرتاب اجسام سخت به سوي او و به دنبال آن اقدام به قهر كردن با او نمودند كه اين اعمال ناشايست آنها در همان شب و شبهاي آينده به صورت كابوس در خواب آنها ظاهر شده و موجب رنجش خاطرشان گرديده است!
يا تعدادي از آنان به دليل اينكه از صبح پاي تلفن مشغول درد دل و غيبت كردن با دوستان و آشنايانشان بودند و فراموش كردند كه غذا درست كنند، زماني كه شوهرشان خسته و كوفته و گرسنه به منزل آمده، با تهديد ساتور و سماور آب جوش و چند نوع اسلحه سرد ديگر او را وادار به درست كردن غذا كرده اند و خودشان به ادامه تماس مهم تلفني شان پرداختند، شب دچار كابوس شدند!
بعضي از آنان هم دليل كابوس ديدنشان را عواملي نظير گاز گرفتن شوهرشان به دليل ارزان بودن كادوي روز تولد آنها، جفت پا رفتن توي شكم شوهر به دليل درست تميز نكردن منزل، كندن لاخ لاخ موهاي شوهر به سبب يك ساعت دير آمدنش به منزل به بهانه ترافيك، پرتاب كردن شوهر از پنجره به بيرون به دليل فراموش كردن و نخريدن كادو براي سالگرد ازدواج سوم پسر نوه خواهر خانوم دايي اقدس خانوم اينا و عواملي اين چنين اعلام كردند!
تازه، تعدادي از اين بانوان نيز به دليل اينكه نقش اول كابوسهاي آنان شوهرشان مي باشد، هر شب اقدام به ضرب و شتم وي مي نمايند و باز فردا شبش به دليل عمل ديشبشان دچار كابوسي مشابه مي شوند و همين روال هر شب براي آنها تكرار مي شود!
اينجاست كه تنها كاري كه از دست من و مردان امثال من بر مي آيد، اين است كه بنشينيم و دست به دعا برداريم كه شايد هر چه زودتر دانشمندان كشف و اعلام كنند كه تنها راه خلاصي زنان از اين كابوسهاي شبانه، راضي نگه داشتن شوهرانشان از خود در طول روز مي باشد!
اكبر آقا

  


ناسوس

 

وجينگولك+ غرغر

وكاريابي
اينجانب داراي مدرك تحصيلي مهندسي راه و ساختمان، با وسايل كار، آماده همكاري با تمامي بساز و بفروشهاي شهر مي باشم!
عمله تحصيلكرده

نيازمنديم
به دو عدد گوش مفت، براي درد دل كردن و شنيدن غيبتهاي اينجانب نيازمندم!
سوسن خانوم

تبليغات
سؤالات كنكور سال 1388 را فقط از ما بخواهيد، تمام رشته ها، صد در صد تضميني!
تايپ و تكثير جنب سازمان سنجش

فروش
دو عدد كليه با گروه خوني + B براي فروش موجود است، با قيمت توافقي!
پدر فداكار

نيازمنديم
هر چه سريعتر به يك عدد سوراخ موش ترجيحاً در سايز آدميزاد، براي پنهان شدن تا زمان افتادن آبها از آسياب نيازمنديم!
كلاهبردار فراري


فروش فوري
اينجانب به دليل ارتقاي شغل از شيشه به كريستال فروشي، تمامي اجناس خود را به قيمت توليد به فروش مي رسانم!
جمشيد ساقي

فوري - اكازيون
صدور انواع مدارك تحصيلي در اسرع وقت !با يك بار مدرك گرفتن از ما، مشتري دايمي خواهيد شد !
دانشگاه آكسفورد - شعبه هاوايي

قابل توجه تماشاگران و داوران
انواع لوازم جانبي سماور براي استفاده در ورزشگاه ها موجود است!
شركت فرهنگ سازان نوين

سرمايه كم - سود عالي
رساندن نرخ تورم به زير صفر !بدون درد و خونريزي !پاك كردن صفرهاي پول را به ما بسپاريد !
لاك غلط گير معجزه

پر كردن لاي جرز!
باز و بسته كردن پلهاي روگذر تخصص ماست. تعطيل كردن پلهاي روگذر براي عمليات درز گيري، درز دهي و درز سازي !
از 10 روز به بالا و ترجيحاً در روزهاي اوج ترافيك!

قابل توجه خودروسازان خارجي
تيراژ ميليوني - سود ميلياردي!
خودروهاي باد كرده و بنجل خود را براي مونتاژ به ما بسپاريد و تا ساليان دراز حالش را ببريد!
خودروساز داخلي

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com