تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
پنجره
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
ويژه نامه پرونده
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-09-20
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 30شهریور ماه 1387


گفتگو با يك زنداني ؛ من قرباني پدرم شدم

 

زندان وكيل آباد- مركز مشاوره
مهناز 18 ساله- جرم: امداد در قتل






زندان زنان داراي سه قسمت است: بند زنان- اندرزگاه- و مركز مشاوره.
در «بند زنان» زندانيان سابقه دار و ناآرام داراي جرايم سنگين نگهداري مي شوند. «اندرزگاه» جايگاه زندانيان آرام تر با جرايم سبك تر است. نوجوانان و جوانان بزهكار زير 18 سال را نيز در «مركز مشاوره» جدا از ساير زندانيان نگهداري مي كنند.
به منظور گفتگو با «مهناز» كه به اتهام امداد در قتل زنداني است وارد مركز مشاوره مي شوم.او كه بتازگي از زندان يكي از شهرستانها به مشهد منتقل شده است سرگذشت غم انگيز خود را اين گونه تعريف مي كند:
12 سال بيشتر نداشتم كه مادر و پدرم از هم جدا شدند. چون پدرم دائم الخمر و بسيار تندخو بود و مدام با مادرم درگيري داشتند يك روز كه دعوا و زد و خورد آنها بالا گرفته بود پدرم با تبر به طرف مادرم حمله كرد و مي خواست او را بكشد مادرم از ترس فرار كرد و ديگر به خانه برنگشت. چهار سال طول كشيد تا توانست طلاقش را بگيرد، اما من و برادرم را نتوانست از پدرم بگيرد.
برادرم كه چند سال از من بزرگتر است از خانه گريخت و پيش مادرم رفت، اما من پيش او ماندگار شدم. پدرم مرا خيلي اذيت مي كرد هميشه در منزل به رويم قفل بود و تلفن را قطع مي كرد كه نتوانم با مادرم تماس بگيرم حتي اجازه نداد به تحصيلم ادامه بدهم به قدري از دست او عذاب مي كشيدم كه تصميم به خودكشي گرفتم، اما پدرم زود متوجه شد و مرا به بيمارستان رساند و از مرگ نجات يافتم. پس از اين جريان پدرم ظاهراً با من مهربان شده بود و ديگر كتكم نمي زد، زيرا با زن ديگري رابطه پيدا كرده بود. آن زن در شهرستاني نزديك منزل عمويم زندگي مي كرد به همين خاطر پدرم مرا با خود به آن شهرستان برد و در خانه عمويم ساكن شديم.
پس از چندي آن زن مرا براي پسرش خواستگاري كرد. مي دانستم به اين بهانه مي خواهند راحت تر با هم ارتباط داشته باشند هر چه مخالفت كردم ثمري نداشت. پدرم دوباره كتك كاري را شروع كرد، حتي مرا در انباري حبس مي كرد و آب و غذا نمي داد تا اينكه مجبور شدم موافقت كنم و مرا با پسر آن زن كه 18 سال بيشتر نداشت نامزد كردند. دو سال در عقد او بودم. در اين مدت پدرم آزادانه با مادر شوهرم رفت و آمد مي كرد . جريان را به شوهرم گفتم او به بهانه گردش مرا به باغي برد و به درختي بست و تا توانست كتكم زد و خودش برگشت. چهار ساعت تمام فرياد زدم و گريه كردم، اما كسي به دادم نرسيد. پس از آن آمد و مرا از درخت باز كرد و گفت: اگر دوباره به مادرم تهمت بزني تو را مي كشم. آن شب سخت مريض شدم و كليه هايم عفونت كرده بود تا مدتي تحت درمان بودم ناچار از آن به بعد سكوت كردم. من پدر شوهرم را دوست داشتم. مرد مظلومي بود. او هم مرا دوست داشت و تنها كسي بود كه از من حمايت مي كرد. مي گفت به حرف پدرت گوش كن، اگر دوست ندارد با مادرت رفت و آمد كني اطاعت كن! سرانجام پس از دو سال با اينكه شوهرم تازه به خدمت سربازي اعزام شده بود عروسي كرديم. حدود 20 روز از عروسي ما گذشته بود يك شب ميهمان داشتيم. مادر شوهرم براي همه آب ميوه آورد و به من هم يك ليوان آب ميوه داد نمي دانم چه چيزي در آب ميوه من ريخته بود كه حالم به هم خورد.
آن شب به طور مداوم خون بالا مي آوردم. مادر شوهرم يك قرص خواب آور به من داد و گفت برو بخواب بهتر مي شوي، اما من بهتر نشدم. پدر شوهرم گفت: او را به دكتر برسانيد. صدايم قطع شده بود نمي توانستم درست صحبت كنم دكتر مرا معالجه كرد و مسموميت تشخيص داد مقداري دارو نوشت و گفت: اگر بهتر نشد بايد در بيمارستان بستري شود.
پس از تزريق آمپول ضد تهوع به خانه برگشتيم و گيج و منگ خوابيدم. ساعتي از شب گذشته بود كه از صداي زنگ تلفن بيدار شدم مادر شوهرم گوشي را برداشت از طرز صحبت كردنش فهميدم با پدرم صحبت مي كند. لحظاتي بعد پدرم مخفيانه به منزل ما آمد خيلي تعجب كردم آخر او هيچ وقت شب آن هم وقتي پدر شوهرم در منزل بود به سراغ ما نمي آمد. با اينكه حالم بد بود نيم خيز شدم و ديدم پدرم در حالي كه پلاستيك سياهي در دستش بود به اتفاق مادر شوهرم به طرف اتاق پدر شوهرم مي رود
و بعد از چند لحظه سروصداي پدر شوهرم بلند شد. گمان كردم با هم دعوا مي كنند با زحمت از جا برخاستم و برق را روشن كردم وقتي وارد اتاق پدر شوهرم شدم ديدم پدرم روي سينه او نشسته و با سنگ محكم توي سرش مي زند. مادر شوهرم نيز پاهايش را گرفته بود خون مثل فواره به اطراف اتاق مي پاشيد، از ترس شوكه شده بودم. مي خواستم فرياد بزنم، اما صدايم در نمي آمد آن دو با اينكه مرا ديدند، اما همچنان به كار خودشان ادامه مي دادند سرانجام تصميم گرفتم فرار كنم مي خواستم از اتاق خارج شوم كه مادر شوهرم از پشت يقه ام را گرفت و به زور طرف جنازه برد و بعد به تركي به پدرم گفت مجبورش كن پاهاي او را بگيرد. پدرم گفت پاهايش را بگير من نمي توانستم حرف بزنم، اما خودداري كردم. پدرم با همان سنگ كه به سر پدرشوهرم مي كوبيد به طرفم حمله كرد، ترسيدم و اطاعت كردم پاهاي او را كه هنوز گرم بود گرفتم و بلافاصله رها كردم دستهايم پر از خون شده بود حالم به هم خورد و دوباره خون بالا آوردم.
پدرم كه كارش تمام شده بود از جا برخاست و به حمام رفت سپس خودروي سفيد رنگي به دنبالش آمد و از صحنه گريخت. مادر شوهرم نيز خونها را شست سپس چادرش را سرش انداخت و دم در حياط شروع كرد به داد و فرياد كه شوهرم را كشتند او مي خواست همه چيز را به گردن من و پدرم بيندازد ناچار با اينكه نمي توانستم حرف بزنم تلفن 110 را گرفتم و شروع كردم به گريه و زاري سپس گوشي را به برادر شوهرم كه 10 سال بيشتر نداشت دادم او نشاني منزل را داد وقتي پليس آمد من مثل بيد مي لرزيدم و فقط گريه مي كردم. هر چه از من مي پرسيدند نمي توانستم جواب بدهم من و مادر شوهرم را به اداره آگاهي بردند. تا چند روز نمي توانستم حرف بزنم سرانجام تصميم گرفتم همه چيز را بنويسم.
رئيس آگاهي گفت چرا زودتر ننوشتي؟ چرا وقتي ديدي پدر شوهرت را مي كشند همسايه ها را خبر نكردي؟ در حال حاضر پدرم فراري است و من و مادرشوهرم زنداني هستيم. مادرم برايم وكيل گرفته، اما چون مادر شوهرم مرا هم شريك جرم خودش كرده هنوز نتوانسته ام بي گناهي ام را ثابت كنم. ابتدا به معاونت در قتل متهم بودم، اما بعد كه وكيل از من دفاع كرد امداد در قتل خورد كه من همان را نيز قبول ندارم، زيرا وقتي مرا مجبور كردند پاهاي پدرشوهرم را بگيرم او مرده بود و ديگر تكان نمي خورد، به هر حال تا پدرم دستگير نشود مرا آزاد نمي كنند باور كنيد پدرم مرا قرباني هوسهاي خودش كرد.

  


براي دستيابي به 800 ميليون تومان پول؛
آدم ربايان بي رحم قرباني خود را بارها اعدام و دفن مي كردند

 

گروه حوادث- ماني قرباني: پنج مرد تبهكار كه با ربودن بنگاهدار كرجي او را در خانه اي متروك در اهواز به گروگان گرفته بودند در



تحقيقات كارآگاهان پليس استان تهران شناسايي شدند. آدم ربايان براي آزادي گروگان خود از خانواده اش 800 ميليون تومان درخواست كرده بودند.
به گزارش خبرنگار ما، 12 شهريورماه خانواده مرد جواني به نام«آرش» با مراجعه به اداره آگاهي استان تهران از ربوده شدن او از سوي آدم ربايان ناشناس خبر دادند.
آنها در شكايت خود اظهار داشتند: ديروز صبح «آرش» به طرز مشكوكي ناپديد شد و تلاش ما براي يافتن او بي نتيجه ماند تا اينكه امروز مرد ناشناسي با ما تماس گرفته و با ادعاي ربودن «آرش» از ما درخواست 800 ميليون تومان پول كرد.
او همچنين ما را تهديد كرد چنانچه موضوع را به پليس اطلاع دهيم فرزندمان را مي كشند. با توجه به حساسيت موضوع با دستور رئيس پليس آگاهي استان تهران بلافاصله اكيپ ويژه اي از مأموران اداره آگاهي مأمور رسيدگي به اين پرونده شدند.
مأموران در گام نخست با رديابي تلفن همراه آدم ربايان موفق شدند رد آنها را در يكي از شهرهاي استان خوزستان به دست آورند. بنابراين بلافاصله با هماهنگي بازپرس پرونده گروهي از مأموران به استان خوزستان اعزام شدند و با هماهنگي انجام شده با مأموران پليس استان خوزستان موفق شدند محل دقيق اختفاي آدم ربايان را شناسايي كنند.
كارآگاهان سپس با دادن آموزشهاي لازم به خانواده «آرش» از آنها خواستند با آدم ربايان براي پرداخت پول قرار ملاقات بگذارند. در روز ملاقات مأموران با محاصره محل قرار به طور نامحسوس توانستند دو نفر از آدم ربايان را كه براي گرفتن پول در خانه اي متروكه مخفي شده بودند دستگير كنند.
با انتقال آدم ربايان به اداره آگاهي و انجام بازجوييهاي فني- پليسي محل نگهداري «آرش» شناسايي شد. كارآگاهان پس از مراجعه به محل نگهداري «آرش» موفق شدند در حالي كه دست و پاي وي بسته بود او را آزاد كنند.
«آرش» كه به خاطر آزار و اذيتهاي آدم ربايان بشدت دچار شوك شده بود درباره نحوه ربودنش گفت: ساعت 5 بعد از ظهر يك خودروي پژو مقابل بنگاه املاكم در فرديس توقف كرد و پنج نفر از سرنشينان خودرو كه يك نفر از آنها لباس نيروي انتظامي به تن داشت به مغازه مراجعه و با معرفي خود به عنوان مأمور آگاهي و به بهانه اينكه از من شكايت شده و من بايد با آنها به اداره آگاهي شهريار بروم مرا همراه خود بردند.
در راه و در منطقه خلوت يكي از آدم ربايان با تعارف آب ميوه از من خواست آن را بنوشم، اما من كه به آنها مشكوك شده بودم از خوردن آن امتناع كردم، ولي آنها با تهديد چاقو آبميوه را به من خوراندند و ديگر چيزي نفهميدم. وقتي به هوش آمدم خود را در يك خانه متروكه ديدم كه آدم ربايان مدعي شدند در اهواز هستيم و بايد براي آزاديم با خانواده تماس بگيرم و 800 ميليون پول درخواست كنم، اما من از اين كار خودداري كردم.
وي ادامه داد: آنها با سوزاندن بدنم با سيگار و يا با آويزان كردن من از طناب دار به آزار روحي و جسمي من پرداختند، حتي مرا به بيابان بردند و مجبور كردند قبر خودم را بكنم. سپس مرا به زور داخل قبر گذاشتند تا زنده به گورم كنند.
شاكي كه همچنان از به يادآوردن آن صحنه هاي دهشتناك به خود مي لرزيد، اظهار داشت: آدم ربايان براي اينكه به هدف خود برسند قصد داشتند با بنزين آتشم بزنند !من مرگ را به چشم مي ديدم كه انگار معجزه شد و مأموران سر رسيدند.
دو جنايتكار با دستور قضايي، زنداني شده اند و تجسس پليس براي دستگيري سه عضو ديگر شبكه آدم ربايي همچنان ادامه دارد.

  


كنار سفره افطار براي اين خانواده دعا كن

 

اگر گذرت به ميدان گلهاي تهران (بالاتر از ميدان فاطمي) نبش خيابان جهان آرا افتاد، نگاهت را به كنار پل هوايي، معطوف كن. آنجا يك



يخچال رنگ و رو رفته، يك اجاق گاز، چند تا پتو و... كنار سطل بزرگ زباله شهرداري خودنمايي مي كند كه تمامي دارايي يك خانواده بي سر پناه از دار دنياست.
وقتي دبير گروه حوادث ايسكانيوز از من و همكارم خواست براي تهيه گزارش از يك خانواده بي سرپناه دست به كار شويم، خيلي زود رهسپار ميدان «گلها» شديم و «خزان» يك زندگي را به تماشا نشستيم. چه تماشاي تلخي بود در عصر ماه ميهماني خدا. خواستم در بزنم، اما دري نبود.
* كسي اينجا نيست؟
زن و شوهر جواني كه صدايم را شنيده بودند، پتو را از روي اسباب و اثاثيه كنار زدند و بيرون آمدند. وقتي گفتم خبرنگارم، خيلي خوشحال شدند.
زن بينوا بعد از اينكه كلي برايم دعا كرد، گفت: يك ماه پيش شوهرم كه سوار موتور بود، با يك عابر تصادف كرد و پاي او شكست. شوهرم هم كه بيمه نداشت براي پرداخت خسارت و طول درمان، مجبور شد 5 ميليون تومان پول پيش خانه 35 متري اجاره اي را بدهد تا رضايت بگيرد. با اين حادثه، ما بي خانمان شديم و ناچار به گوشه خيابان پناه آورديم.
در اين شهر دود گرفته، پول كه نداشته باشي «مرگ» مرهم است به خدا. مي بيني كه. حالا هر روز افرادي از طرف شهرداري يا كلانتري به اينجا مي آيند و تهديد مي كنند اگر زودتر اثاثمان را كول نكنيم، همين چند تا خرت و پرت را هم به شورآباد قم مي برند. دو روز بيشتر به ما مهلت نداده اند، اما همسايه ها هيچ شكايتي از ما ندارند.
* به كميته امداد مراجعه كرده ايد كه كمكي كنند؟
** بله قرار است يك ميليون تومان بدهند، اما اين پول دردمان را دوا نمي كند.
* هيچ كمكي از طرف خانواده تان نشده است؟
** نه، بنده هاي خدا وضعيتي بهتر از ما ندارند. هر كدام گرفتاري خودشان را دارند.
* چند فرزند داريد؟
** يك پسر 18 ساله و دو دختر 14 و 12 ساله كه با باز شدن مدرسه ها هنوز ثبت نام نكرده اند.
ناگهان اشك از چشمان زن جاري مي شود و ديگر هق هق گريه امان نمي دهد كه بقيه سرگذشت تلخش را تعريف كند.امشب كنار سفره افطار براي اين خانواده دردمند، دعا كن؛ شايد گره از كار فروبسته شان باز شود. دعاي روزه دار، بدون استجابت نمي ماند، مطمئنم.

  


فرمانده ايراني تبار پليس «آنزلو» لندن در مظان اتهام

 

يكي از فرماندهان ارشد پليس لندن كه ايراني تبار است در مظان اتهام قرار گرفت.
به گزارش ايسكانيوز، فعاليت پليسي كارآگاه «علي ديزايي» 44 ساله به اتهام سوء رفتار تا روشن شدن اين ادعا به حال تعليق در آمد.
اين دستور با موافقت كميسيون مستقل بررسي شكايت عليه پليس انگليس تأييد شده است، اما «ديزايي» هر گونه اقدام خلاف قانون را رد مي كند.
وي حقوق كامل خود را تا زماني كه نتيجه تحقيق اعلام شود، دريافت خواهد كرد.كارآگاه ايراني تبار، سال 2001 نيز متهم شد كه براي پليس هزينه سازي و عليه همكاران خود اتهامهاي كذب مطرح كرده است.
دادگاه مركزي لندن سرانجام سال 2003 ميلادي «ديزايي» را از تمامي اتهامها تبرئه كرد و اسكاتلنديارد مجبور شد عذرخواهي كند و به وي خسارت بپردازد. گزارش ايسكانيوز مي افزايد، اين افسر پس از مدت كوتاهي رئيس پليس منطقه بزرگ «آنزلو» در غرب لندن شد.

  


جسد دومين ملوان غرق شده در بابلسر كشف شد

 

بابلسر- خبرنگار قدس: مدير كل شيلات مازندران گفت: جسد مرحوم بيژن خدادادي ملوان لنج صيادي غرق شده كشف شد.
حسن حبيب نژاد افزود: در ادامه جستجو و تلاشهاي نيروهاي يگان حفاظت آبزيان و گروه هاي امداد و نجات استان براي كشف 2 مفقودالاثر حادثه طوفان جمعه گذشته در درياي خزر، جسد مرحوم خدادادي ساعت 25 دقيقه بامداد چهارشنبه 27 شهريورماه جاري توسط نيروهاي پايگاه حفاظت آبزيان چپكرود كشف و پس از طي مراحل قانوني تحويل خانواده اش شد.
وي با اشاره به اينكه پيش از اين جسد حسن جعفري از سوي يگان مرزباني نيروي انتظامي بابلسر كشف شده بود، يادآور شد: تنها يكي از ملوانان مفقودي تاكنون پيدا نشده كه تلاش گروه هاي امداد و نجات تا حصول نتيجه ادامه دارد.
حبيب نژاد افزود: در همان ساعت اوليه طوفان در اولين ساعات جمعه گذشته، به 41 فروند شناور حاضر در دريا وقوع طوفان اطلاع داده شد و آنها نيز بي درنگ دست از صيد كشيده و با سرعت به سمت بندر و ساحل دريا حركت كردند كه متأسفانه به علت سرعت زياد طوفان و مواج بودن دريا، شش فروند از شناورها به ساحل نرسيدند و گرفتار طوفان شدند.
وي افزود: از اين ميان چهار شناور غرق و 2 شناور ديگر در اثر فروكش كردن طوفان در چند كيلومتري ساحل لنگر انداخته سپس به ساحل منتقل شدند.

  


بازخواني بزرگترين پرونده هاي جنايي جهان ؛ شبح مرگ در شيكاگ

 

ونويسنده: ديويد لور
مترجم: ز- رضايي
قسمت سوم

من مي دانستم بزودي نوبتم خواهد شد براي همين خودم را با زحمت به زير تخت خواب كشاندم. وقتي آن قاتل دوباره به اتاق برگشت «والنتينا» را از اتاق بيرون برد و آن قدر با چاقو به بدنش ضربه زد تا او را هم كشت.
اين بار نوبت «مرلتيا» بود. او هم به سرنوشت سايرين دچار شد.سپس «پاتريشيا» را به دستشويي برد و با مشت چنان به شكمش ضربه زد كه كبدش پاره شد.
او فراموش كرده بود كه ما چند نفر بوديم؛ به همين خاطر به دنبال من نگشت بعد «گلوريا» را كه آخرين نفر بود با خودش بيرون برد و او را مورد اذيت و آزار قرار داد و سپس او را نيز به قتل رساند و بعد از برداشتن پولها از خانه خارج شد.
من ساعتها زير تخت خواب بودم و جرأت بيرون آمدن نداشتم.اما وقتي توانستم از زير تخت خارج شوم و دوستانم را ديدم كه اطراف خانه غرق در خون افتاده اند، وحشت زده و با تمام وجودم فرياد كشيدم و كمك خواستم.پس از بازسازي صحنه قتلها، فلاناگان به سرعت دست به كار شد تا اين قاتل سنگدل را شناسايي كند. از «اوتيس راسل» طراح اداره پليس خواسته شد تا صورت مظنون را طراحي نمايد. چند ساعت بعد فردي او را شناسايي كرد.قاتل تاجري بود به نام «ريچارد اسپك» و اكنون تنها كاري كه پليس مي بايست انجام مي داد، پيدا كردن و دستگيري اين قاتل بود.«ريچارد بنيامين اسپك» در ششم دسامبر 1941 در كرك وود ايلينويز متولد شد و هفتمين فرزند خانواده 10 نفره اش بود.
هنگامي كه شش ساله بود پدرش را از دست داد و مدتي بعد مادرش مجدداً ازدواج كرد. آنها به دالاس نقل مكان كردند. پدر خوانده او مردي دائم الخمر بود كه دائماً ريچارد و خواهر و برادرانش را كتك مي زد.
پس از مدتي ريچارد از مدرسه اخراج شد و از آن به بعد شروع به خيابان گردي با بچه هاي بزرگتر از خودش كرد.
او دوران بلوغش را به مصرف مشروبات الكلي گذراند و در سال 1962 هنگامي كه 18 ساله بود ازدواج كرد. و پس از گذشت يك سال آنها صاحب دختري شدند.
اما ريچارد نتوانست آرام بماند و به سالهاي گذشته خود بازگشت. در نوامبر 1963 او به جرم سرقت و جعل چك دستگير و به سه سال زندان محكوم شد.
«اسپك» پس از گذراندن دو سال از محكوميتش در زندان، آزادي مشروط گرفت و در ژانويه 1965 از زندان آزاد شد.
ادامه دارد

  


حوادث جهان

 

كودك گمشده پس از چهارسال پيدا شد




اسكاي نيوز: يك كودك 8 ساله ايتاليايي كه چهار سال پيش گم شده بود، در يونان پيدا شد. «دنيس پپيتونه» از جزيره سيسيل توسط يك كولي ربوده شده بود كه اين زن كولي هم اكنون به جرم آدم ربايي در بازداشت به سر مي برد .اين زن هنگام بازجويي توسط پليس يونان نتوانست ثابت كند كه اين كودك دختر اوست.بنابراين با توجه به مطابقت داشتن مشخصات اين كودك با «دنيس» گمشده، پليس يونان با پليس ايتاليا تماس گرفت و از آنان خواست تا نمونه خون والدين اين دختر گمشده را آزمايش كنند كه اين كار حدود 10 روز به طول خواهد انجاميد.
«پيرا ماگيو» مادر «دنيس» پس از ديدن عكس فرزندش در يونان گفت: طي اين سالها عكسهاي زيادي از كودكان پيدا شده را ديده ام، اما اين بار اين دختر كاملاً شبيه دختر من است.وي افزود : از ما خواسته شد تا آزمايش «دي ان اي» بدهيم و ما نيز اين كار را انجام داديم، اما براي شنيدن نتيجه آزمايش بي قرار هستم .
گفتني است، يك گردشگر ايتاليايي كه به يونان رفته بود با مشاهده صحبت كردن روان «دنيس» به زبان ايتاليايي و عدم توانايي زن كولي كه ادعا مي كرد، مادر اوست به صحبت كردن به اين زبان و مشكوك شدن به وضعيت «دنيس» موضوع را با پليس در ميان گذاشت كه همين امر باعث فاش شدن آدم ربايي اين زن كولي و پيدا شدن «دنيس» گمشده شد.

اخراج كاركنان مرد يك هتل
رويترز: مدير يك هتل كوچك در تركيه تمامي كاركنان مرد خود را اخراج كرد. علت اين اقدام پيشنهاد روابط نامشروع از سوي كاركنان مرد اين هتل به گردشگران زن خارجي بوده است.
«پلين يوسل» مدير اين هتل 27 اتاقه گفت : اغلب مشتريان ما گردشگران روسي و انگليسي هستند و پس از مشاهده اعمال خلاف عرف از سوي كاركنان مرد كه بارها و بارها تكرار شد، تصميم به اخراج آنان و استخدام كاركنان زن گرفتم.گفتني است، هرساله حدود 20 ميليون گردشگر خارجي از تركيه ديدن مي كنند.

جريمه براي سريع رساندن پيتزا
رويترز: پيك موتوري يك پيتزا فروشي در سيدني به خاطر سريع رساندن بيش از حد پيتزا به دست يكي از مشتريان توسط پليس جريمه شد.
اين موتورسوار  20 ساله كه با سرعت غيرمجاز 131 كيلومتر در ساعت مي راند، گفت: چون 20 دقيقه دير به سركارم رسيده بودم، مجبور شدم كمي عجله كنم.به گفته پليس حداكثر سرعت مجاز در آن منطقه 80 كيلومتر در ساعت بوده است.گفتني است، پليس اين پيك موتوري را در مسير رساندن پيتزاها متوقف نكرد، بلكه پس از انجام ماموريتش و در راه بازگشت متوقف نمود و مبلغ هزار و 520 دلار استراليا جريمه شد.

90 درصد هرويين جهان در 5 استان افغانستان توليد مي شود




خبرگزاري فرانسه:  90 درصد هرويين جهان در 5 استان افغانستان توليد مي شود.
«آنتونيو ماريا كاستا» مدير كل اداره مبارزه با مواد مخدر سازمان ملل ، گفت: 90 درصد هرويين جهان در 5 استان جنوب افغانستان توليد مي شود كه در آنها نيروهاي طالبان حضور پر رنگي دارند.
او در ادامه افزود: ما بايد اقداماتي اتخاذ كنيم تا شرايط براي پيشرفت پايدار در زمينه مبارزه با مواد مخدر در افغانستان فراهم شود.وي درباره تاثير مستقيم توليد ترياك بر امنيت افغانستان نيز گفت: اين هشدار را بارها مطرح و تاكيد كرديم بين توليد ترياك و امنيت افغانستان رابطه مستقيم وجود دارد.كاستا نتيجه گيري كرد: امروز مبارزه در افغانستان بايد در دو جهت باشد، يك جهت بايد با شورش طالبان و يك جهت ديگر مبارزه با كاشت خشخاش و توليد ترياك در اين كشور باشد؛ زيرا اين دو مسأله در افغانستان با هم رابطه مستقيم دارند.

  


بايگاني راكد

 

روز نامه دولت عليه ايران شماره 621
 پنج شنبه 22 جمادي الاول 1286 هجري قمري
برابر با 1246 هجري شمسي
ولايت اصفهان از هر جهت كمال انتظام را دارد و محمد حسين خان سرهنگ در نظم فوج آنجا كمال مواظبت را مي نمايد و از قراري كه نوشته اند جمعي از اشرار آنجا را دولت گرفته و تنبيه معقولي كرده است و دزدي طرار را پس از دو هزار چوب مهار نموده اند و بر خر سوار و در كوچه و بازار شهر گردانيده اند و پس ازاين در محبس انداختنش و علي بابا نام را گوش بريده و سي تومان از آنها گرفته اند و پسر علي بابا را هم گوش بريده و با پدرش در محبس انداخته اند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com