|
*عليرضا حسيني
تو براي چي زندگي مي كني؟ چون دوست داري؟ از سر مجبوري زنده اي؟ از بي كفني نمردي؟ دوست نداشتي زنده باشي؟

دوست نداشتي به دنيا بيايي؟! مي خواي دنيا را عوض كني؟ يا شايدم اهداف عميقي در زندگي داري؟ آره؟! نه؟!
با خودم تنها كه مي شوم، مي پرسم: چرا زنده اي؟ چرا داري اين همه اكسيژن مصرف مي كني؟ به چه دليل موجه زنده اي؟ همان وقتي كه تنها شده ام با خودم - كه البته زمان زيادي طول مي كشد تا فرصتي بيابم و بتوانم با خودم خلوت كنم- به خودم جواب مي دهم: حالا كه بايد زنده باشم پس بايد خوب زندگي كنم. اما واقعا اين جواب درستي است؟ واقعا شعر مولوي مي تواند جواب همه سؤالهاي ذهن شما را بدهد؟ نمي دانم شايد من مشكل دارم! و بقيه مردم مشكلي با اين جور زندگي كردن ندارند.
خودشناسي در اسلام
شهيد مطهري گفته: اسلام عنايت خاص دارد كه انسان «خود» را بشناسد و جا و موقع خويشتن را در جهان آفرينش تشخيص دهد.اين همه تأكيد در قرآن در مورد انسان براي اين است كه انسان خويشتن را آنچنان كه هست، بشناسد و مقام و موقع خود را در عالم وجود درك كند و هدف از اين شناختن و درك كردن اين است كه خود را به مقام والايي كه شايسته آن است برساند.
قرآن كتاب انسان سازي است، يك فلسفه نظري نيست كه علاقه اش تنها به بحث و نظر و چشم انداز باشد، هر چشم اندازي را كه ارائه مي دهد براي عمل و گام برداشتن است.
قرآن كوشاست كه انسان «خود» را كشف كند.اين «خود»، «خود» شناسنامه اي نيست كه اسمت چيست؟ اسم پدرت چيست و در چه سالي متولد شده اي؟ تابع چه كشوري هستي؟ از كدام آب و خاكي و با چه كسي زناشويي برقرار كرده اي و چند فرزند داري؟ آن «خود» همان چيزي است كه «روح الهي » ناميده مي شود و با شناختن آن «خود» است كه [انسان] احساس شرافت و كرامت و تعالي مي كند و خويشتن را از تن دادن به پستيها برتر مي شمارد، به قداست خويش پي مي برد، مقدسات اخلاقي و اجتماعي برايش معني و ارزش پيدا مي كند.
خودشناسي در اينترنت
از جايي كه اينترنت فضاي آزاد و رايگان زيادي براي نوشتن آدمها از طيفهاي مختلف دارد، و از آنجا كه وقتي آدم دست به قلم مي شود، از آن غم بزرگ زندگي اش يادش مي آيد؛ تعداد زيادي از اين آدمها در اينترنت از درد دوري خود با خدايشان نوشته اند. آنها از تنهايي خود در اين دنياي فاني ناليده اند. البته هركدام از ديد خودشان. كافي است يك كلمه مثل تنهايي را در گوگل جستجو كنيد تا متوجه حرف بنده بشويد. بنابراين نيازي به آوردن شاهد و مدرك نيست.
البته چيزي كه در اين يادداشتهاي پراكنده مشهود است، تنوع تفكر جوانان ايراني درباره خويشتن خويش است. خودشناسي چيزي است كه شايد بشود براي بيشتر آنها تجويز كرد. راستي ما چقدر خودمان را مي شناسيم و چقدر به تأكيدات اسلام و قرآن درباره خويشتن شناس توجه مي كنيم. شهيد مطهري همان طور كه در بالا آمد، به شكل كاملي از اهميت خودشناسي گفته و گمان نكنم لازم باشه بيشتر من بنويسم. ولي براي تأكيد بيشتر نكات زير را بخوانيد بد نيست!
ماه خودشناسي و خداشناسي
فرصت راز و نياز، انديشه، تعمق و تفكر در ماه رمضان، مجالي براي خودشناسي و خداشناسي است كه اميدواريم در اين زمينه با توسل به ساحت و پيشگاه چهارده نور پاك و توكل به ذات احديت به بخشش و غفران واسعه الهي سيراب شويم.
مسؤول دفتر فرهنگ اسلامي واحد دشتستان با بيان اين مطلب و با توصيف ماه مبارك رمضان گفته: ماه مبارك رمضان ماهي است كه باب رحمت الهي در اين ايام باز و باغبان به دنبال ميهمانان خود پيام مي فرستد كه بياييد و از نعمات و رحمات آن برگيريد و خوش و خرم شادمان شويد.
او گفته: جا دارد با پاسخ لبيك به آن نداي رحماني تمام وجودمان را به بركت حضرت هستي بخش سيراب از زلال مبارك ماه رمضان كنيم و قدر خود را بالا ببريم تا قادر متعال نيز به ما تعالي بخشد.
مسؤول دفتر فرهنگ اسلامي واحد دشتستان ادامه داده: فرصت راز و نياز ،انديشه، تعمق و تفكر در اين نوع از عبادت حكيمانه مجالي براي خودشناسي و خداشناسي است كه اميدواريم در اين زمينه با توسل به ساحت و پيشگاه چهارده نور پاك و توكل به ذات احديت به بخشش و غفران واسعه الهي سيراب شويم.
نتايج خودشناسي
يكي از نتايج خودشناسي عشق است. براي درك مفهوم بودن و زيستن بايد عاشق بود، عاشق زيست، عاشق شد و عاشقانه به جهان نگاه كرد و مسير زندگي را تا بي نهايت عاشقانه طي كرد؛ زيرا جهان به عنوان مصنوع خداوندي سزاوار تجليل و تمجيد است و هر چيزي كه از او صادر شود، لايق عشق ورزيدن.وارسته و رها بودن از هر آنچه رنگ تعلق و وابستگي دارد، يكي ديگر از نتايج و درس هاي خود شناسي است. فرصت زندگي چندان طولاني نيست و با يك چشم به هم زدن همه چيز پايان مي يابد و دلبستگيهاي ما هر قدر هم بزرگ باشند، به آني چون باد و برق مي گذرند. بنابراين هر چه آزادتر از قيل و قالهاي پوچ و بي معناي زندگي مادي باشيم فرصت بيشتري براي انديشيدن در حقيقت خويش خواهيم داشت.يكي ديگر از نتايج دعوت به خود شناسي، شناخت جايگاه خويش در جهان و كشف حقيقت مقام خويش در گذرگاه هستي و رابطه خود با عالم است. گذرا بودن عمر، ناپايداري دوران زندگي و ميرايي لحظات همه و همه به ما مي گويند كه نبايد از جهان انتظار وفاداري و از عمر تمناي ماندگاري داشت و همچنين نبايد آنقدر غرق در دلبستگيها و وابستگيهاي زندگي شد كه از گوهر حقيقي خويش و محدوديت فرصتي كه براي هستي انسان داده شده غفلت كرد.
زندگي دنيوي بس متزلزل و ناپايدار و گذرا و غير قابل اعتماد است و سرشار از مخاطرات و فجايع غير منتظره و فاقد اهداف از پيش تعيين شده است و اگر بر كمالات روحي و معنوي به عنوان هدفي اصيل براي آن اهتمام نورزيم، زندگي پوچ و بي معنا مي گردد. اهتمام به فضائل و كمالات معنوي مانند : كسب علم، اخلاق، خدمت به مردم و انجام اعمال و فرايض ديني مي تواند به زندگي هدفي شريف و والا بخشد و از آن تفسيري متعالي ارائه دهد.براي انسان هيچ موضوعي مهمتر از داوري او در مورد نفس خويش نيست و ارزشيابي شخص از خود، قطعي ترين عامل در روند رشد رواني اوست. تصوير و تصوري كه يك فرد از خود دارد به طور ضمني در همه واكنشهاي ارزشي او تجلي مي كند. ارزشيابي شخص از خود اثرات مثبتي در جريان فكري، احساسات، تمايلات، ارزشها و هدفهاي وي دارد و كليد فهم رفتار اوست. هيچ كس نمي تواند نسبت به داوري خود درباره خود بي تفاوت باشد؛ زيرا طبيعت وي چنين اجازه اي را هرگز به او نمي دهد.امام علي (ع) در عبارت زيبايي مي فرمايد : «دوائك فيك و لا تشعر، و دائك منك و لا تبصر. أَتزعم انك جرم صغير و فيك انطوي العالم الاكبر»6 درد تو در درون توست و تو نمي بيني و دواي تو در درون توست و تو آگاه نيستي. تو مي پنداري كه همين جثه كوچك هستي و حال آنكه درونت عالم بزرگي را در بردارد.حكمت اصيل و حقيقي همان خود شناسي است كه ريشه درخت دانش است و حكيم خود شناس، انساني فرزانه است. پس شعار ساده و عميق «خودت را بشناس» به مفهومي ديگر يعني اينكه حكيمي فرزانه باش.
* موانع خودشناسي
يكي از موانع خودشناسي تسليم نظر ديگران شدن و معيار و محور قرار دادن آنهاست. اگرچه جامعه پذيري و رسوم اجتماعي نوعي از شفافيت و انسجام را در زندگي ايجاد مي كند و شخص را از زيربار اينكه براي هر كاري بايد از پايين ترين مدارج شروع كند، بيرون مي آورد، اما در موارد بسياري رويه هاي غلط، اشتباه هاي هنجار شده و رسوم برآمده از نفسانيات و يا ناداني ديگران، فرد را از خود بيگانه كرده و در مسيرهاي موهوم قرار مي دهد.
زندگي بر اساس خواسته ها و ارزشهاي ديگران سبب مي شود كه انسان استعدادها، مواهب و هداياي منحصر به فرد خود را فراموش كرده و از خود واقعي اش فاصله گيرد و با اينكه خداوند گنجينه هاي ارزشمند هر كسي را در درون خود او قرار داده است، اما فرد به دنبال كشف گنج هاي گمشده و پنهان ديگران باشد و در نهايت با دست خالي و در حالي كه سرمايه هاي اساسي خويش را از دست داده است، خود را در انتهاي راه ببيند و غير از رنج و پوچي چيزي در دفتر هستي اش نخواند.معمولاً كسي در برابر خواستهاي جامعه منفعل مي شود كه در برابر هوي و هوسهاي خود، شكست را پذيرفته باشد، اما آنكه بر نفس خويش تسلط يافته و در مواجهه با رويه هاي غلط اجتماعي شجاعانه ايستاده است، دليلي نمي بيند كه در برابر خواست مردم و اجتماع به طور دست بسته و تسليم شده عمل كند و مطيع بي چون و چراي نظرات آنان باشد. |