تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
حوادث
ورود آزاد
شهرستانها
خراسان امروز
صفحه آخر
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-09-21
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 31شهریور ماه 1387


خودشناسي چيزي است كه شايد بشود براي بيشتر جوانان تجويز كرد،
راستي ما چقدر خودمان را مي شناسيم؛چرا همه ما سردرگم هستيم؟

 

*عليرضا حسيني
تو براي چي زندگي مي كني؟ چون دوست داري؟ از سر مجبوري زنده  اي؟ از بي  كفني نمردي؟ دوست نداشتي زنده باشي؟



دوست نداشتي به دنيا بيايي؟! مي خواي دنيا را عوض كني؟ يا شايدم اهداف عميقي در زندگي داري؟ آره؟! نه؟!
با خودم تنها كه مي شوم، مي پرسم: چرا زنده اي؟ چرا داري اين همه اكسيژن مصرف مي كني؟ به چه دليل موجه زنده اي؟ همان وقتي كه تنها شده  ام با خودم - كه البته زمان زيادي طول مي كشد تا فرصتي بيابم و بتوانم با خودم خلوت كنم- به خودم جواب مي دهم: حالا كه بايد زنده باشم پس بايد خوب زندگي كنم. اما واقعا اين جواب درستي است؟ واقعا شعر مولوي مي تواند جواب همه سؤالهاي ذهن شما را بدهد؟ نمي دانم شايد من مشكل دارم! و بقيه مردم مشكلي با اين جور زندگي كردن ندارند.

خودشناسي در اسلام
شهيد مطهري گفته: اسلام عنايت خاص دارد كه انسان «خود» را بشناسد و جا و موقع خويشتن را در جهان آفرينش تشخيص دهد.اين همه تأكيد در قرآن در مورد انسان براي اين است كه انسان خويشتن را آنچنان كه هست، بشناسد و مقام و موقع خود را در عالم وجود درك كند و هدف از اين شناختن و درك كردن اين است كه خود را به مقام والايي كه شايسته آن است برساند.
قرآن كتاب انسان سازي است، يك فلسفه نظري نيست كه علاقه  اش تنها به بحث و نظر و چشم انداز باشد، هر چشم اندازي را كه ارائه مي دهد براي عمل و گام برداشتن است.
قرآن كوشاست كه انسان «خود» را كشف كند.اين «خود»، «خود» شناسنامه اي نيست كه اسمت چيست؟ اسم پدرت چيست و در چه سالي متولد شده اي؟ تابع چه كشوري هستي؟ از كدام آب و خاكي و با چه كسي زناشويي برقرار كرده اي و چند فرزند داري؟ آن «خود» همان چيزي است كه «روح الهي » ناميده مي شود و با شناختن آن «خود» است كه [انسان] احساس شرافت و كرامت و تعالي مي كند و خويشتن را از تن دادن به پستيها برتر مي شمارد، به قداست  خويش پي  مي برد، مقدسات اخلاقي و اجتماعي برايش معني و ارزش پيدا مي كند.

خودشناسي در اينترنت
از جايي كه اينترنت فضاي آزاد و رايگان زيادي براي نوشتن آدمها از طيفهاي مختلف دارد، و از آنجا كه وقتي آدم دست به قلم مي شود، از آن غم بزرگ زندگي  اش يادش مي آيد؛ تعداد زيادي از اين آدمها در اينترنت از درد دوري خود با خدايشان نوشته  اند. آنها از تنهايي خود در اين دنياي فاني ناليده  اند. البته هركدام از ديد خودشان. كافي است يك كلمه مثل تنهايي را در گوگل جستجو كنيد تا متوجه حرف بنده بشويد. بنابراين نيازي به آوردن شاهد و مدرك نيست.
البته چيزي كه در اين يادداشتهاي پراكنده مشهود است، تنوع تفكر جوانان ايراني درباره خويشتن خويش است. خودشناسي چيزي است كه شايد بشود براي بيشتر آنها تجويز كرد. راستي ما چقدر خودمان را مي شناسيم و چقدر به تأكيدات اسلام و قرآن درباره خويشتن شناس توجه مي كنيم. شهيد مطهري همان طور كه در بالا آمد، به شكل كاملي از اهميت خودشناسي گفته و گمان نكنم لازم باشه بيشتر من بنويسم. ولي براي تأكيد بيشتر نكات زير را بخوانيد بد نيست!

ماه خودشناسي و خداشناسي
فرصت راز و نياز، انديشه، تعمق و تفكر در ماه رمضان، مجالي براي خودشناسي و خداشناسي است كه اميدواريم در اين زمينه با توسل به ساحت و پيشگاه چهارده نور پاك و توكل به ذات احديت به بخشش و غفران واسعه الهي سيراب شويم.
مسؤول دفتر فرهنگ اسلامي واحد دشتستان با بيان اين مطلب و با توصيف ماه مبارك رمضان گفته: ماه مبارك رمضان ماهي است كه باب رحمت الهي در اين ايام باز و باغبان به دنبال ميهمانان خود پيام مي فرستد كه بياييد و از نعمات و رحمات آن برگيريد و خوش و خرم شادمان شويد.
او گفته: جا دارد با پاسخ لبيك به آن نداي رحماني تمام وجودمان را به بركت حضرت هستي بخش سيراب از زلال مبارك ماه رمضان كنيم و قدر خود را بالا ببريم تا قادر متعال نيز به ما تعالي بخشد.
مسؤول دفتر فرهنگ اسلامي واحد دشتستان ادامه داده: فرصت راز و نياز ،انديشه، تعمق و تفكر در اين نوع از عبادت حكيمانه مجالي براي خودشناسي و خداشناسي است كه اميدواريم در اين زمينه با توسل به ساحت و پيشگاه چهارده نور پاك و توكل به ذات احديت به بخشش و غفران واسعه الهي سيراب شويم.

نتايج خودشناسي
يكي از نتايج خودشناسي عشق است. براي درك مفهوم بودن و زيستن بايد عاشق بود، عاشق زيست، عاشق شد و عاشقانه به جهان نگاه كرد و مسير زندگي را تا بي  نهايت عاشقانه طي كرد؛ زيرا جهان به عنوان مصنوع خداوندي سزاوار تجليل و تمجيد است و هر چيزي كه از او صادر شود، لايق عشق ورزيدن.وارسته و رها بودن از هر آنچه رنگ تعلق و وابستگي دارد، يكي ديگر از نتايج و درس هاي خود شناسي است. فرصت زندگي چندان طولاني نيست و با يك چشم به هم زدن همه چيز پايان مي يابد و دلبستگيهاي ما هر قدر هم بزرگ باشند، به آني چون باد و برق مي گذرند. بنابراين هر چه آزادتر از قيل و قالهاي پوچ و بي معناي زندگي مادي باشيم فرصت بيشتري براي انديشيدن در حقيقت خويش خواهيم داشت.يكي ديگر از نتايج دعوت به خود شناسي، شناخت جايگاه خويش در جهان و كشف حقيقت مقام خويش در گذرگاه هستي و رابطه خود با عالم است. گذرا بودن عمر، ناپايداري دوران زندگي و ميرايي لحظات همه و همه به ما مي گويند كه نبايد از جهان انتظار وفاداري و از عمر تمناي ماندگاري داشت و همچنين نبايد آنقدر غرق در دلبستگيها و وابستگيهاي زندگي شد كه از گوهر حقيقي خويش و محدوديت فرصتي  كه براي هستي انسان داده شده غفلت كرد.
زندگي دنيوي بس متزلزل و ناپايدار و گذرا و غير قابل اعتماد است و سرشار از مخاطرات و فجايع غير منتظره و فاقد اهداف از پيش تعيين شده است و اگر بر كمالات روحي و معنوي به عنوان هدفي اصيل براي آن اهتمام نورزيم، زندگي پوچ و بي معنا مي گردد. اهتمام به فضائل و كمالات معنوي مانند : كسب علم، اخلاق، خدمت به مردم و انجام اعمال و فرايض ديني مي تواند به زندگي هدفي شريف و والا بخشد و از آن تفسيري متعالي ارائه دهد.براي انسان هيچ موضوعي مهمتر از داوري او در مورد نفس خويش نيست و ارزشيابي شخص از خود، قطعي  ترين عامل در روند رشد رواني اوست. تصوير و تصوري كه يك فرد از خود دارد به طور ضمني در همه واكنشهاي ارزشي او تجلي مي كند. ارزشيابي شخص از خود اثرات مثبتي در جريان فكري، احساسات، تمايلات، ارزشها و هدفهاي وي دارد و كليد فهم رفتار اوست. هيچ كس نمي تواند نسبت به داوري خود درباره خود بي  تفاوت باشد؛ زيرا طبيعت وي چنين اجازه  اي را هرگز به او نمي دهد.امام علي (ع) در عبارت زيبايي مي فرمايد :  «دوائك فيك و لا تشعر، و دائك منك و لا تبصر. أَتزعم انك جرم صغير و فيك انطوي العالم الاكبر»6 درد تو در درون توست و تو نمي بيني و دواي تو در درون توست و تو آگاه نيستي. تو مي پنداري كه همين جثه كوچك هستي و حال آنكه درونت عالم بزرگي را در بردارد.حكمت اصيل و حقيقي همان خود شناسي است كه ريشه درخت دانش است و حكيم خود شناس، انساني فرزانه است. پس شعار ساده و عميق  «خودت را بشناس» به مفهومي ديگر يعني اينكه حكيمي فرزانه باش.
* موانع خودشناسي
يكي از موانع خودشناسي تسليم نظر ديگران شدن و معيار و محور قرار دادن آنهاست. اگرچه جامعه  پذيري و رسوم اجتماعي نوعي از شفافيت و انسجام را در زندگي ايجاد مي كند و شخص را از زيربار اينكه براي هر كاري بايد از پايين  ترين مدارج شروع كند، بيرون مي آورد، اما در موارد بسياري رويه  هاي غلط، اشتباه هاي هنجار شده و رسوم برآمده از نفسانيات و يا ناداني ديگران، فرد را از خود بيگانه كرده و در مسيرهاي موهوم قرار مي دهد.
زندگي بر اساس خواسته  ها و ارزشهاي ديگران سبب مي شود كه انسان استعدادها، مواهب و هداياي منحصر به فرد خود را فراموش كرده و از خود واقعي  اش فاصله گيرد و با اينكه خداوند گنجينه هاي ارزشمند هر كسي را در درون خود او قرار داده است، اما فرد به دنبال كشف گنج هاي گمشده و پنهان ديگران باشد و در نهايت با دست خالي و در حالي كه سرمايه هاي اساسي خويش را از دست داده است، خود را در انتهاي راه ببيند و غير از رنج و پوچي چيزي در دفتر هستي اش نخواند.معمولاً كسي در برابر خواستهاي جامعه منفعل مي شود كه در برابر هوي و هوسهاي خود، شكست را پذيرفته باشد، اما آنكه  بر نفس خويش تسلط يافته و در مواجهه با رويه  هاي غلط اجتماعي شجاعانه ايستاده است، دليلي نمي بيند كه در برابر خواست مردم و اجتماع به طور دست بسته و تسليم شده عمل كند و مطيع بي  چون و چراي نظرات آنان باشد.

  


خواب روزنامه اي

 

نور ماه خيلي زياد بود. راست افتاده بود توي چشمش و بدجوري اذيتش مي كرد. تازه فقط اين نبود. ساعت زنگدار بالاي سرش هي



تيك تيك صدا مي كرد و بي خواب ترش مي كرد. دلش مي خواست پرتش كند بيرون، اما دلش نمي  اومد. آخه يك سالي بود كه با صداي زنگ ساعت فارسي مي خوند، رياضي مي خوند، تست مي زد. نه، به ساعت چي كه، او اعصابش خورده. اصلاً تمام تقصيرها گردن خود خودشه، نه چيز يا كس ديگه. روزنامه حسابي توي دستش مچاله شده بود. زير نور ماه دوباره روزنامه رو باز كرد و اسمش رو توي ستون پيدا كرد. قند توي دلش آب شد، يادش اومد صبح جلوي دكه روزنامه فروشي با ديدن اسمش جيغ زده بود.
كد جلوي اسمش نمي  دونست مال كدوم دانشگاه است. ساعتي طول نكشيد كه بفهمه دانشگاه شبانه قبول شده تازه يادش افتاد «شهريه» و اين كلمه مثل پتك خورد توي سرش، انگار گيج و منگش كرد. خجالتش فايده  اي نداشت، چون تا شب ساعت 11طول مي كشيد تا بابا رو ببينه. اما تا چشمش به مادر افتاد، پسر بودنش رو فراموش كرد. هق هق زد زير گريه. از ساعت 9تا12 انگار چند سال طول كشيد. توي اتاقش رفته بود هي به تستها و كتابها و قفسه  ها نگاه مي كرد. هيچكس بهش هيچي نگفته بود. فاطمه كه اومد: داداشي ناهار بيا ناهار بخور. عليرضا هم اومده. عصباني يك كتاب پرت كرد توي ديوار و داد زد غذا نمي خورم.
حالا حتي از به ياد آوردنش هم خجالت مي كشيد. فكر كرده بود چي، حتماً بايد پولدار بودند تا راحت مي تونست بره دانشگاه شبانه ثبت نام كنه. نه، اين حرفها نبود. حالا فهميده جمله از خجالت آب شدن براي چه موقع گفته بودند. براي همين موقع كه مامان بعد از فاطمه اومد توي اتاق. پشت سرش، زهرا و عليرضا هم اومدن، مامان نايلون سياه رو به دستش داد و قاسم وزنش كرد. درش رو كه باز كرد. تعجب كرد. چند دسته دو هزار توماني. دو تا هم چك پول، تعجب كرد.
زهرا با خجالت گفت: داداشي شرمنده، بقيه  اش وسيله خريدم براي جهيزيه  ام همين قدر از وام مونده بود. حالا كه تنها بود و خوابش نمي برد. جلوي قرآن، فيش بانك كارگشايي را ديد. مامان حتي گوشواره  هاي كوچولوي فاطمه رو هم داده بود تا شهريه ترم اول جور بشه. تموم ناراحتي  هاش وقتي بود كه شب بابا خسته و كوفته اومد. يك جعبه شيريني دستش بود و خوشحال بغلش گرفت. نمي دونست كه مي تونست تمام حرفهايي كه قادر به گفتنش نبود، به اونها بگه، به مامان، بابا، فاطمه، زهرا، عليرضا، فرقي نمي كرد، كاري نداره. بايد هر طوري كه مي شد، به زور مي خوابيد، فردا خيلي كار داشت.
يكي از حرفهاي گفته  اش اين بود كه بره سر كار، هم درس هم كار، خنديد، روزنامه توي دستش بود و به اين جا كه رسيد راحت چشم هاشو روي هم گذاشت و خوابيد.
* سارا اميدوار

  


پنجره شعر، دلتنگيهايم را تسكين مي  دهد

 

* معصومه فرماني كيا

چون پاره سنگي / عاشقم به گنجشكي هراسان / هر بار نوميد برمي  گردم به خاك / برمي  گردم به خويش / جدا شده از نخ نگاهم چون بادكنك آه.




اين يك گريز است، يك گريز شاعرانه از كسي كه فاصله  ها را هميشه با واژه  ها لمس كرده است. عبدالجبار كاكايي از پنجره شعر و كلماتش اين فاصله  ها را شكست و مسافر حرم شد.
* چه وقتهايي حس مي  كنيد بيشتر از هميشه دلتان براي حرم تنگ مي  شود؟
** دلتنگي به خاطر دوري پيش مي  آيد. اين احساس عمومي ما ايرانيها نسبت به آفتاب شرق ايران، وقتي اتفاق مي  افتد كه ديدارها عقب مي  افتد.
* البته خيلي ها به اين فاصله  ها اعتقاد ندارند؟
** خوب شايد اين يك تلقي جديد از دينداري باشد، اما شكل مردمي دينداري همان رسيدن، وصال و دست زدن است. واقعيت اين است، ما ايرانيها موقعي دلمان آرام مي  گيرد كه دستمان به ضريح برسد.
* با اين دلتنگيها چطور كنار مي  آييد؟
** خوشبختانه پنجره اي مثل شعر و كلمه پيش ما هست براي رفتن به سمت كلمات، درگير شدن با واژه  ها و ساختن مضمونهاي جديد و تازه يك جورهايي دلتنگيهايي از اين دست را تسكين مي  دهد.
* اصلاً بناي شعر هم بر همين دلتنگيها گذاشته شده است؟
** يقيناً همينطور است و نيز بر اينكه جهان را با شاعر سازگارتر كند. غربت، دوري و مهجوري از ناسازگاريهاست و شعر آن را سازگارتر مي  كند.
* چقدر وسواس به خرج مي  دهيد كه اين حس و حال به واژه  هايتان منتقل شود؟
** وظيفه ام اين است كه اين كار را انجام دهم. من معتقدم اگر كار به بهترين شكل انجام نشود، گفتنش فايده  اي ندارد. براي همين هميشه سعي داشته  ام با حرفها، كلمه  ها و مصراعها اتفاق تازه  اي را تعريف كنم. به عبارت ديگر كم بگويم، اما خوب بگويم.
* بين اين همه شعري كه گفتيد چندتايش براي امام رضا(ع) بوده است؟
** شايد تعجب كنيد اگر بگويم به لحاظ موضوعي يكي، ولي به لحاظ مضموني هر كاري كه حس دلتنگي را دارد. مثل همين قطعاتي كه اخيراً به شكل آواز خوانده شد و گزينشي است از مجموعه «از تو دورم»
چون پاره سنگي
عاشقم به گنجشكي هراسان
هر بار نوميد برمي  گردم به خاك
برمي  گردم به خويش
جدا شده از نخ نگاهم
چون بادكنك
مي بينيد در همه كلمات حس مهجور بودن، دور بودن و فاصله وجود دارد.اساساً در 70 درصد از مضمونهاي شاعرانه و عاشقانه من اين فاصله نمود دارد كه البته جنس اين فاصله معنوي است.
* گفتيد ريشه خانوادگي شما به نجف بازمي  گردد؟
** بله، به همين خاطر دوست دارم اين اتفاق بيفتد بروم آنجا محله پدري  ام را از نزديك ببينم و بعد هم برسم دارالسلام كنار مزار مادر بزرگم.
* مكه هم تا به حال مشرف شده  ايد؟
** دو بار.
* اولين حس تان از ديدار كعبه؟
** توصيف آن حس خيلي سخت است، مجموعه  اي بود از تمام آنچه تا به حال خوانده و شنيده بودم. از اينكه اين بازي 40 ساله را نباخته و دل به جايي بسته بودم كه وقتي عظمت، معنويت و بزرگي  اش را مي  ديدم كه چقدر قابل احترام و اعتنا بود، احساس غرور مي  كردم.
* چه وقتهايي از خودتان فاصله مي  گيريد؟
** مي گويند دل مثل شيشه است. وقتي كدر مي  شود هر دو طرف مسدود است نه از اين طرف مي  شود خدا را ديد و نه از آن طرف به اين طرف شوقي است، اين بدترين شكل رابطه انسان با خداست.
* چطور مي  شود اين غبارها را گرفت؟
** اين يك نوع معامله كردن با خود است، آدم با خودش راحتتر مي  شود كنار بيايد و راه زدودن غبارها را كشف كند.
* نقطه رسيدن به آرامش كجاست؟
** براي من گذشتن از توده هاي تيره  اي كه ذهن و قلب آدمها را كور مي  كند؛ آن لحظه  اي كه به دل خودم مي  رسم؛ به آن شيشه  شفافي كه از آن مي  توان همه جا را نگاه كرد.
* در حقيقت اين همان خوشبختي است كه همه آدمها دنبالش هستند؟
** بله و البته به خوب زندگي كردن است.
* خوب زندگي كردن؟!
** خوب، بهترين تصويري است كه آدم در زندگي  اش به آن مي  رسد و اين تصوير اگر متأثر از معنويت باشد خيلي بهتر است.
* بزرگترين لذت زندگي به چيست؟
** اينكه آدمها فرصتها را هدر ندهند تا وقتي پشت سر را نگاه مي  كنند خيالشان راحت باشد كه هيچ دقيقه  اي را تلف نكردند. به قول بيدل:
من نمي  گويم زيان كن يا به گمان سود باش
اي ز فرصت بي خبر در هر چه هستي زود باش
* معمولاً آدمها با چه چيزي ماندگار مي  شوند؟
** آدمها اگر به خود واقعي شان با تمام و كمال بتوانند عمل كنند خودشان را ماندگار كرده اند.

  


خبر مبر

 

سالاري

سلامت باشيد




سلام! اين هفته هم مثل هميشه يك پيام بهداشتي داريم تا ستون اين هفته هم حداقل يك حرف درست و حسابي براي گفتن داشته باشد و كسي ديگر نتواند از آن ايراد بگيرد. چون سطح مطالب خيلي بالاست و فقط محتوا مانده بود كه ما هم با دادن يك پيام سلامت اين مشكل را حل كرديم. بنابراين اگر بازهم از اين ستون ايراد بگيريد، ديگر معلوم مي شود كه ريگي به كفش داريد.
و اما پيام بهداشتي اين هفته هم به چاقي و لاغري مربوط مي شود. آخر توي اين ماه رمضاني ما تمام فكر و ذكرمان حفظ تناسب اندام شماست تا خداي ناكرده پس فردا بدهكار كسي نشود.
بازهم طبق معمول دانشمندان خيلي تلاش كرده اند تا به اين نتيجه رسيده اند و براي احترام به زور زدنهاي آنها هم كه شده اين مطلب را تا آخر بخوانيد. به هر حال به هر روشي كه شده بايد مخاطب را جذب كرد حتي با قسم دادنش. بله داشتم مي گفتم كه دانشمندان كلي تلاش كرده اند و فهميده اند كه هر بچه اي كه دستهايش را با آب و صابون خوب بشويد وقتي بزرگ شد، ديگر چاق نمي شود. اين يعني اينكه اگر شما الان كمي اضافه وزن داريد، ديگر كاري از قرصها و دكترها بر نمي آيد و مسؤولش خودتان هستيد كه تميز نبوديد و اين قدر پول بي زبان رو خرج اين چيزها نكنيد.


چوپان دروغگو ورژن 2000




اين روزها دزدها هم به شيوه هاي جديد براي سرقت رو مي آورند. آخر هر چه باشد ديگر روشهاي قديمي جواب نمي دهد ديگر. 5-6 تا دزد حرفه اي مي نشينند توي يه اتاق و سه هفته تمام فكر مي كنند تا به يه روش دزدي جديدي دست پيدا كنند. تمام نقشه را پنجاه بار پايين و بالا مي كنند تا همه جزئيات را بررسي كنند. با فناوري جديد، سيستمهاي امنيتي را از كار مي اندازند و از اين حرفها. ولي در همين روزگار هم هنوز آدمهايي هستند كه از روشهاي سنتي استفاده مي كنند و جالب اينكه جواب هم مي گيرند. نمونه اش همين چوپان دروغگو. در اين عصر رايانه يك چوپان روستايي با لباس ساده روستايي خودش سر كلي آدم تيز و زرنگ شهري را شيره ماليده. چوپان ساده ما با يك كيسه و چند تا سكه طلا مي آمده شهر و سكه ها را به چند تا از طلا فروشها نشان مي داده و بعد هم قرار مي گذاشتند كه بقيه گنج را به آنها بفروشد. بعد هم توي تاريكي شب سكه هاي قلابي به ملت قالب مي كرده. البته اين چوپان دروغگو را نيروي انتظامي دستگير كرده و لذا به سرنوشتي بدتر از آن چوپان دروغگو دچار مي شود، ولي مسأله اصلي استفاده بهينه از داستانهاي قديمي فارسي است كه ما در همين جا از جناب قاضي درخواست مي كنيم براي اين استفاده بهينه يك تخفيف درست و حسابي به دزد محترم بدهند.

ساختمان سازي نوين




اين عكس روسي نشان مي دهد براي اينكه ما به رتبه اول خلاقيت و نوآوري در معماري و ساختمان سازي برسيم هنوز بايد خيلي تلاش كنيم و به اين راحتيها نمي توانيم در مقام اول روشهاي نوين ساختمان سازي قرار بگيريم.

هشت سبد گل




بعله آقا، مهريه را كي داده و كي گرفته. اين جمله را در همه مراسم خواستگاري مي شنويم و در نهايت هم به آن عمل نمي كنيم و كار خودمان را مي كنيم. حالا بعضيها فكر مي كنند كه اگر مهريه هاي بالا داشته باشند ديگر شوهر نامرد، بد فهم، بد دل و هزار تا بد چيز ديگه نمي تواند زنش را به اين راحتيها طلاق بدهد. اما همه يادشان مي رود كه اگر دو نفر بلد نباشند با هم زندگي كنند، مهريه بالاهم مشكل را حل نمي كند؛ مثلا همين مستانه خانم، مهريه اش فقط 8 سبد گل بوده و حالا يكي از سبدها را بخشيده و مي خواهد طلاق بگيرد. مستانه و منصور كه فقط 9ماه با هم زندگي كرده اند، حالا با هم آمده اند تا از هم جدا شوند. آن هم به خاطر اينكه قبل از ازدواج قرار گذاشته بودند كه مستانه با ليسانس رايانه اش برود سر كار و بعد از مراسم شوهر پشيمان شده. حالا فكر مي كنيد اگر مهريه مستانه به جاي 8 سبد گل 80 كيلو طلا بود ديگر اين جدايي اتفاق نمي افتاد.اوه اوه حالمان از اين همه پدر بزرگ بازي به هم ريخت . همين چهار خط خودش به تنهايي مي تواند به جاي هم صفحه پيام اخلاقي آخر فيلم بدهد بيرون. وقتي يك نويسنده متفكر و متبحر و متشخص و متضرر و... پشت مانيتور بنشيند و مطلب تايپ كند، معلوم است كه بار معنايي مطالب بالا مي رود. ولي باز هم اين را مي گوييم كه فرقي نمي كند بابا بزرگ باشيم يا جوان 20 ساله. مي گوييم كه مهريه بالا به درد نمي خورد پيشنهاد مي شود بيشتر به فكر يه اسباب پايبندي خاص باشيد تا شوهر را سر جايش نگه داريد..

آلمانيهاي بيكار





وا... وجدان هم خوب چيزيه ها. اگر همه مثل ما ايراني جماعت كمي وجدان كاري داشتند و حلال و حرام سرشان مي شد دنيا گلستان مي گرديد. چي؟ كي وجدان ندارد؟ خب معلوم است ديگه. همين آلمانيهاي از خدا بي خبر كه پول ملي كشورشان را همين طور بي حساب و كتاب خرج مي كنند و تازه افتخار هم مي كنند. اين مفاسد اقتصادي مسلم از الان كه هنوز بيست ماه به جام جهاني فوتبال در آفريقاي جنوبي مانده، دارند نيرو و آدم مي فرستند آنجا تا هتل و محل اردوي تيم ملي شان را تعيين كنند. تازه هنوز معلوم نيست كه اصلا تيمشان به جام جهاني مي رسد يا نه. شرط مي بندم همه گروه اعزامي هم از پسر خاله ها و دختر عمه هاي رئيس و رؤسا هستند. اگر كمي، فقط كمي از روشها و سيستمهاي پيشرفته مديريت ورزش ما ياد مي گرفتند، ديگر اين همه هزينه روي دست ملت خودشان نمي گذاشتند. نمي دانم هيچ كس در اين كشور نيست كه به آنها توضيح بدهد كه خب بابا چه عجله اي داريد شما؟ وقتي تيم به جام جهاني صعود كرد و دو روز مانده به اينكه بازيها شروع بشود يه گروه متخصص و كاركشته كه حداقل بايد 37 يا 47 نفر باشند، را مي فرستيد آفريقاي جنوبي تا براي تيم جا پيدا  كنند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com