تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
حوادث
ورود آزاد
شهرستانها
خراسان امروز
صفحه آخر
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-09-21
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 31شهریور ماه 1387


دعاي روز بيستم ماه مبارك رمضان

 

بسم ا... الرحمن الرحيم
اللهم افتح لي فيه ابواب الجنان واغلق عني فيه ابواب النيران و وفقني فيه لتلاوة القران يا منزل السكينة في قلوب المؤمنين
خدايا بگشا در اين ماه برويم درهاي بهشت را و ببند برويم در آن درهاي دوزخ را و موفقم دار به تلاوت قرآن اي فرو فرستنده آرامش در دلهاي مؤمنان

  


دكتر يحيي يثربي در گفتگو با « قدس» ؛ آمده بود تا جاذبه هاي دروغين مادي را حذف كند

 

اشاره:تاريخ اسلام مشحون از تحولات و رخدادهايي است كه بازنگري و مرور هر يك از آنها مي تواند روزنه نويي را براي تحول





اجتماعي و فرهنگي انسان سرگشته امروز فراهم سازد. زندگي شخصيتهاي ارزنده اي همچون مولاي متقيان علي(ع) نيز از اين قائده مستثني نيست. آنچه پيش روي شماست گفتگوي ما با دكتر يحيي يثربي استاد دانشگاه و پژوهشگر برجسته كشورمان كه با همين انگيزه صورت گرفته است كه تقديم حضورتان مي گردد.

* آقاي دكتر، اگر اجازه بدهيد اين گفتگو را با طرح اين پرسش آغاز كنيم كه ضرورتهاي اوليه تشكيل جامعه اسلامي و دستورها و تكاليفي كه پيامبر اعظم(ص) تا قبل از رحلت دائماً عمل به آنها را براي تحقق جامعه اسلامي لازم مي دانست و بر روي آنها اصرار مي ورزيد، از منظر ايشان چه بود؟
** دين مقدس اسلام ديني فردي نيست و نيامده است تا تنها احساسات يك فرد را پاسخ گويد ؛ بلكه مي كوشد انسان را كه موجودي اجتماعي است، اداره كند. از همين روست كه تلاش مي كند جامعه انساني را به بهترين شكل اداره كند. لذا از همان آغاز، ديني سياسي و اجتماعي به شمار مي رفته است و اين مسأله يكي از معجزات اسلام است زيرا پرورش انسان و كمالات او در جامعه بهتر از زندگي فردي تأمين مي شود.
اين مسأله را غالب دانشمندان قبل از اسلام همچون افلاطون و ارسطو نيز تشخيص داده بودند كه انسان در زندگي اجتماعي بهتر مي تواند نيازهاي مادي و معنوي خود را تأمين كند. بنابراين، يكي از معجزات دين اسلام آن است كه از همان ابتدا تشكيل جامعه را هدف خود قرار مي دهد.
اصلاً هدف از هجرت پيامبر گرامي(ص) به خاطر همين بود كه جامعه تشكيل شود؛ شكوه و عظمت مدينه بر مكه آن روز در همين نكته بود كه رسول ا...(ص) مدينة النبي را در آنجا شكل داد. نظام الهي با ساير نظامها تفاوت هاي بسياري دارد و يكي از اين تفاوتها اين است كه در اين نظام پيامبران زيادي مبعوث شده اند و عده كثيري نيز در برابر اين بعثتها ايستاده اند. اهداف بعثتها با مشكل مواجه مي شود.
در اين عصر نيز نشانه وجود اين مشكل، فلسفه غيبت امام است. غيبت امام از جامعه، يعني جامعه هنوز صلاحيت و شايستگي پذيرش نظام الهي را ندارد.
دين اسلام مجموعه اي دستورات عبادي دارد كه بخشي از آن همچون نماز، امربه معروف و نهي از منكر و يا حج، هم جمعي وهم فردي است. برخي ديگر از اين دستورها همچون روزه، فردي است. اسلام علاوه بر جنبه هاي فردي، به جنبه هاي جمعي آن نيز تأكيد دارد، اما اساساً اسلام ديني سياسي و اجتماعي است. براي همين است كه مي بينيد پيامبر(ص) در اولين فرصت پيش آمده جامعه خود را تشكيل مي دهد و اين جامعه را با اصولي كه اسلام آموزش داده است، اداره مي كند.
اين اصول بر دو محور استوار است؛ نخست يگانگي خداوند كه اصل اساسي نظام توحيدي است و ديگري برابري انسانها با يكديگر و اينكه هيچ انساني بر انسان ديگر رجحان و برتري ندارد.




در فلسفه سياست اسلامي نيز بايد بر اساس اين دو اصل، نظام الهي را برنامه ريزي كنيم. اسلام توحيد را با شعار توحيدي لااله الاا... در جامعه مستقر و برابري انسانها را در جامعه پياده مي كند. يكي از بزرگترين معجزات اسلام همين است كه امتيازي به پيامبر خود در جامعه نمي دهد.
او در اين جامعه همچون ساير اعضاي جامعه زندگي مي كند. به تعبير علي(ع): در ميان ما مثل يكي از ما بود و حتي كوچكترين امتياز را حتي در حد سلام دادن براي خود تحمل نمي كرد بلكه او مي كوشد به ديگران سلام كند تا ديگران به او سلام گويند. غذا را در سر سفره نمي خورد چون سر سفره غذا خوردن كار كساني بود كه مالك بودند.
محمد(ص) به ديوار گلين مسجد تكيه نداد تا مبادا باعث امتياز او شود. او اين برابري را در نهاد جامعه و عملاً با تأكيد بر خود پياده نمود.
بنابراين پيامبر تلاش نمود اين مسأله را به مردم بگويد كه خدا نمي خواهد پيامبر او هيچ گونه امتيازي بر شما داشته باشد: «هيچ مزد و اجري نيز از شما نمي خواهم ولو اگر قرار است اين مزد به يك سلام دادن خلاصه شود.» اساس چنين جامعه اي، توحيد و خداپرستي است و از تراشيدن خدايان دروغين خبري نيست. اسلام و توحيد اسلام با خلق خدايان دروغين مبارزه كرده است.
از «ابودردا» يكي از ياران پيامبر(ص) نقل شده است كه ايشان با سوز و گداز مي گفت كه ما هميشه مي خواستيم به وسيله اي احترامي را به ايشان ادا كنيم، ولي ايشان اين حسرت را بر دل ما گذاشت. مي گفت كسي حق ندارد پشت سر من حركت كند و همه بايد جلوتر از من حركت كنند. در حالي كه روحيه آدمي اين رويه را نمي پذيرد.
معنويت بر جاي مانده از آموزه هاي پيامبر(ص) و شور و شوق مسلمانان صدر اسلام اين حال و هوا را تا زماني حفظ كرد، اما او همواره نگران آسيب ديدن آن بود؛ چون تجربه تاريخ نشان داده بود عده اي به نام دين براي خود امتياز قايل بودند و مردم را تحقير مي كردند.
* اين احساس نگراني دقيقا از چه زمان آغاز شد و شكل گرفت؟




** نگراني از اين مسأله، با فتح مكه قوت گرفت. حتي يك سال قبل از فتح مكه نيز در جريان حديبيه وقتي كفار قدرت مسلمانان را ديدند، ظاهرا ايمان آوردند. در فتح مكه نيز عده اي ظاهراً اسلام آوردند. پس از فتح مكه كه اسلام از خطر نجات پيدا كرده بود و ظاهرا پيامبر(ص) بايد بهترين روزهاي عمر خود را مي گذراند ديگر بر لبان پيامبر(ص) تا قبل از آن خالي از لبخند نبود. نمي توانستند نشاني از آن بيابند، زيرا ايشان نگران عده اي از تازه مسلمانان ظاهري بود كه تنها براي رانت خواري و غارت به صف مسلمانان پيوسته بودند.
با رحلت پيامبر(ص) قدري اين حال و هوا در ميان جامعه آن روز باقي ماند اما نفسانيات بشر و دسيسه آدمي بيكار نماند. اصلا مگر پيامبر آمده بود تا بشر را به فرشته تبديل كند؟!
علي(ع) در زماني حكومت را به دست گرفت كه نفسانيات، پايگاههاي نيرومندي را براي خود مهيا ساخته بود و از قضا اين پايگاهها از پايگاه هاي شرك خطرناكتر بود، زيرا صف شرك همواره جدا از صف يكتاپرستان بوده است؛ اما آن روز اين پايگاه ها در درون اسلام بود و صف جداگانه اي نداشت؛ لذا قرآن كريم نيز بيش از آنكه به كفار بپردازد از منافقان اظهار نگراني مي كند، زيرا كه دشمن خارجي صف جداگانه اي دارد، اما آنكه قرآن به دست دارد و اشك دعاي كميل بر چهره، نام علي و فاطمه بر زبانش جاري است اما براي سوءاستفاده كمين كرده است، خطر بيشتري دارد.
چنين فردي وقتي عهده دار مسؤوليتي مي شود و طبقه اجتماعي اش ارتقا پيدا مي كند، خود را جاي خدا قرار مي دهد. مشكل مولاي متقيان علي(ع) اين بود كه با گروهي از اين افراد در صفوف خودي ها طرف بود. اگر اين گروه پشت سر علي(ع) قرار مي گرفت به راحتي مي توانست روم، ايران و... را در اندك زماني با كمترين تلفات فتح كند اما علي(ع) با روم و ايران طرف نبود.
بنابراين مي بينيد كه مشكل علي(ع) مشكل كوچكي نبود.
* آيا امتياز دادن و تساهل و تسامح ظاهري با گروهي كه صرفا جاذبه هاي مادي دستگاه معاويه آنها را مسخ خود كرده بود، نمي توانست براي مدتي صف مخالفان را مشوش كند ؟
** ببينيد؛ علي(ع) در اين ميان چه بايد مي كرد ؛ يا بايد امتياز مي داد يا مبارزه مي كرد و پيروز مي شد.
چون همان كساني كه در صف جبهه مخالفان او قرار داشتند، اگر نيمي از امتيازهايي را كه از رهبران جبهه مقابل دريافت مي كردند، از امام(ع) دريافت مي كردند به صف ياران و همراهان ايشان در مي آمدند. امام علي(ع) صلاح را در آن مي ديد كه نظام اسلامي را اصل امور قرار دهد و به تكليف عمل كند.
اين خطي بود كه ما امروز به آن «خط امامت» مي گوييم. امامت براي آن نيست كه ما تنها به امامي متوسل شويم و با او راز و نياز كنيم. گرچه نمي توان منكر اين گونه پيوند شد؛ اما اين مسايل جنبه فردي دارد، حال آنكه اسلام ديني سياسي است. امام آن است كه خط را به جامعه نشان مي دهد؛ خط عاشورا را نشان مي دهد و صف پيروان اسلام و امامت را از صف مخالفان متمايز مي كند.
امام آن است كه به ما هشدار مي دهد مبادا با پيراهن خونين حسين(ع) در دستانمان اهداف يزيدي را در ميدان دنبال كنيم. ظاهر آن اين است كه مي خواهيم انتقام ثارا... را بگيريم، اما در باطن مي كوشيم به اساس اسلام پشت پا بزنيم. اينها مصداق همان ابيات منسوب به ام الكلثوم است كه: تو را كه كشته اند لااله الاا... و ا...اكبر سر داده اند، اما اينها در حقيقت لااله الاا... و ا... اكبر را مي كشند. با اين شعار اسلام را از ميان برداشتن خطرناك است.
بنابر اين هدف علي(ع) بر آن قرار گرفت كه نظام اسلامي را اساس تمامي امور خود قرار دهد و به هيچ وجه به ماندن خود نينديشد و آن را مطرح نكند و اگر بخواهد آن را بيان كند، روزي به ابن عباس بگويد كفشي كه اكنون بر آن پينه مي زنم، چقدر ارزش دارد و او پاسخ دهد هيچ. و سپس علي(ع) بگويد بهاي خلافت در نزد من از ارزش اين كفش كمتر است. اما وظيفه آن است كه ما كاري انجام دهيم و اگر قرار باشد كاري نكنيم و خلافت تنها به بخور و بخواب و پز دادن محدود شود، هيچ گونه ارزشي ندارد.
علي(ع) به عنوان كسي كه بايد نماد، الگو و سرمشق جامعه باشد اين سرمشق را به تمامي ما داده است كه بايد خودمان را اصل قرار ندهيم و نظام را اساس كار خود قرار دهيم. اگر ما خود بوديم كه هستيم ولي اگر هم روزي نبوديم، نبايد تكليف بر زمين بماند. بايد به آن عمل كنيم تا آنجا كه تكليف وجود دارد پيش برويم. وگرنه علي(ع) نيز مي توانست همان حرفي را كه معاويه مي زد و مي گفت حاكمان محل هر چه را كه جمع كردند اگر فرار كنند و به سوي من بيايند متعلق به خودشان است و آنكه در خزانه خود دارند به آنها مي بخشم ، تكرار كند. ايشان هم مي توانست بگويد من به طور مصلحتي مقابله به مثل مي كنم و تمامي حاكماني كه بر گرد معاويه حلقه زده اند، هر چه جمع كرده اند نيمي را خود بردارند و نيمي ديگر را به من بدهند.
او نيز اگر اين رويه را پيش مي گرفت، گروه بسياري مي پذيرفتند. اصلا همان «ابوحريره» هم مي دانست كه نماز خواندن در پشت سر علي(ع) صحيح تر است؛ گرچه سفره گسترده معاويه چرب تر است. اگر علي(ع) سفره خود را اندكي چرب تر مي كرد او و امثال او هم بر گردش حلقه مي زدند. اما علي(ع) به هيچ عنوان راضي نشد به هر قيمت صف ياران خود را بيشتر كند.
در حديبيه پدربزرگ و مادربزرگ اسماء - خواهرعايشه همسر پيامبر - كه مشرك بودند، به اسماء گفتند ما وضع خوبي نداريم، ممكن است اندكي از فلان مال را به ما بدهي. اسماء قبول كرد، اما گفت بايد از پيامبر(ص) كسب اجازه كنم. اما پيامبر(ص) نپذيرفت. آيه اي در سوره بقره است كه مي گويد: اي پيامبر قرار نيست تو به هر قيمتي آنها را هدايت كني. علي(ع) براي ما الگوي چنين مديريتي است و ما متأسفانه به جاي آنكه او را اسوه عملي خود قرار دهيم، تبديل به مقوله اي كرده ايم كه بيشتر از عرفان به ما سرايت كرده است؛ در حالي كه اصل بر اين است كه ببينيم تكليفمان چيست. اصل آن نيست كه تنها به راز و نياز با امام عصر(عج) اكتفا كنيم. امام در انتظار 313نفري است كه جهان را نجات دهند.
مولاي متقيان علي(ع) با آنكه امام بر حق بود، اما حاكميت خود را اصل قرار نداد؛ بلكه اصل را بر اين قرار داد كه نبايد نظام و اصول نظام زير پا گذاشته شود.
* شما در ابتداي اين گفتگو به مسايل اجتماعي و فردي بشر اشاره كرديد. دغدغه علي(ع) در جامعه پس از پيامبر(ص) معطوف به كدام يك از مسايل است؛ مسايل فردي، اجتماعي و يا اهتمام به هر دو آن؟
** واقعيت اين است كه علي(ع) به وضع جامعه بيش از مسايل فردي اهتمام نمود. اصلاً علي(ع) در پي آن نبود كه به فردي بگويد نمازت را چگونه خواندي و او را براي آن سرزنش كرده باشد.
تمام هم او بر اين بود كه اموالي را كه به ناحق برده اند از آنها پس بگيرد؛ هرچند آن مال را مهريه زنانشان كرده باشند. بايد اين درس را از علي(ع) آموخت كه به اوضاع سياسي - اجتماعي جامعه بيش از مسايل فردي اهميت دهيم.
علي(ع) چيزي از خود اختراع نكرد. او چه در زمان حضور پيامبر و چه در روزهاي خانه نشيني اش و چه در روزهايي كه حكومت را برعهده داشت، پايش را در جاي پاي پيامبر مي گذاشت اما مسأله اين است كه نيازها فرقي نداشت. پيامبر اكرم(ص) هم آمده بود تا مردم را از اسارت رهايي بخشد و توحيد، برابري و عدالت انسانها را برقرار كند اما اين مسأله به مرور زمان دچار آسيب شده بود و عده اي براي زيرپا گذاشتن اين اصول كمين كرده و مي خواستند خدايان ديگري براي خود بتراشند و بار ديگر عده اي را به اسارت عده ديگري درآورند. علي(ع) آنها را خطاب قرار داد. در قرآن كريم در آيه اي خطاب به علماي يهود آمده است آيا مردم را به نيكي دعوت مي كنيد اما خود را فراموش مي كنيد.
در نظام اجتماعي، مردم را به امور نيك امر مي كنند اما مسايل مهمتري مثل عدالت اجتماعي را فراموش مي كنند و براي همين است كه جامعه به طبقات مختلف تبديل مي شوند. علي(ع) نيامده بود به مردم بگويد شما تا امروز اين گونه نماز مي خوانديد و چون اين گونه نمازخواندن جاي ترديد بوده است، از اين پس بياييم نماز را به گونه اي ديگر ادا كنيم. او نيامده بود دعا خواندن را آيين عمومي كند؛ او در خلوت شبهاي خويش به راز و نياز سوزناكش با چاه معروف بود، اما معتقد بود آيين كردن اين كار ارضاي بدلي احساسات ديني است.
علي(ع) آمده بود به مردم بگويد چرا صحيح زندگي نمي كنيد و باز اجازه داده ايد همچنان گروهي بر شما به ناحق حكومت كنند. گروهي آن قدر مي خورند و گروهي از گرسنگي در حال مرگند. او كاري جز امر به معروف و نهي از منكر انجام نداد و در اين ميان بيش از همه به امور بنيادين جامعه مي پرداخت. رو در رو قرار گرفتن با يزيد، جزو همان كارهاي بنيادي است، وگرنه در صف لشكر يزيديان هم همان قدر نماز خوانده مي شد كه در صف ياران امام خوانده مي شد.
در صف آنها هم صداي قرآن بلند بود. علي(ع) آمده بود تا جاذبه هاي دروغين مادي را حذف كند و به جاي آن جاذبه هاي الهي را در ميان مردم رواج دهد. بنابراين بياييم روي زندگي و مشكلات ايشان وقت بگذاريم و اين تحليل را مبنايي براي حل مشكلات نظام اسلامي قرار دهيم. ما در مسير اسلامي شدن بايد دايما آينه هاي شفاف و روشني همچون زندگي علي(ع) را پيش روي خود قرار دهيم. وقتي به علي(ع) گفتند اجازه بدهيد تا فلان حكمران چند روزي بر سركار بماند، گفت اگر قرار باشد اين و آن با چنين رويه غلطي بر سركار بمانند من هم خود يكي از اسباب و زمينه سازان شرك خواهم شد.
* آقاي دكتر از حضورتان در اين گفتگو متشكرم
* جواد صبوحي

  


ناگفته هايي از شب قدر در گفتگو با دكتر محمد سليمي، پژوهشگر و استاد دانشگاه؛
شب قدر، چشمه زلال معنويت

 

«قدر» در لغت به معناي اندازه و اندازه گيري است. تقدير هم به معناي اندازه گيري و تعيين است. اما معناي اصطلاحي قدر عبارت





است از ويژگي هستي و وجود هر چيز و چگونگي آفرينش آن. بنا بر حكمت الهي، در نظام آفرينش، هر چيزي اندازه خاصي دارد و هيچ چيز بي حساب و كتاب نيست. جهان حساب و كتاب دارد و براساس نظم تنظيم شده و گذشته، حال و آينده آن با هم ارتباط دارد.
استاد مطهري در تعريف قدر مي گويد: «... قدر به معناي اندازه و تعيين است... حوادث جهان... از آن جهت كه حدود و اندازه و موقعيت مكاني و زماني آنها تعيين شده، متصور به تقدير الهي است.» پس در يك كلام، قدر به معناي ويژگيهاي طبيعي و جسماني چيزهايي است كه شامل شكل، حدود، طول، عرض و موقعيتهاي مكاني و زماني است و تمام موجودات مادي و طبيعي را دربر مي گيرد. با اين مقدمه، براي كسب اطلاعات بيشتر در مورد شب قدر، به سراغ دكتر سليمي مي رويم. او دكتراي مديريت فرهنگي دارد و مطالعات بسياري را در حوزه هاي معرفتي دنبال كرده است و در كنار اين فعاليتها تدريس را هم دنبال مي كند.
دكتر سليمي، در خصوص فلسفه وجودي شب قدر مي گويد: شب قدر از آن اموري است كه بشر به حسب توانايي ظاهري و علم اكتسابي نمي توانسته از آن اطلاعي پيدا كند و حتي دقيقاً به شب تقدير برسد.
شب قدر از اموري است كه خداوند متعال به پيامبرش اين اطلاع را داده كه به بندگان بگويد اين شب بسيار بزرگ و پر رحمت و شب بسيار مباركي است و آن را خداوند از اين جهت قرارداده كه امور بندگان در آن تعيين مي شود.
به همين جهت هم اين شب را قدر ناميده اند، به اين دليل كه هر كسي با توجه به اراده هايي كه داشته و ظرفيتهايي كه از خودش نشان داده، از طرف لطف و رحمت خدا اين اندازه ها تعيين مي شود. در سوره قدر و سوره دخان به مسأله قدر اشاره و دقيقاً به بحث تعيين سرنوشت و تقدير انسانها در اين شب تأكيد شده است.
در اين شب پرمنزلت، دعا كردن و توبه قيمت ويژه اي دارد.
وي در خصوص ارتباط شب قدر و نزول قرآن تأكيد مي كند: بر اساس آنچه در قرآن ذكر شده (انا انزلناه في ليلة القدر ...) «ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم» و طبق نظر مفسران آمده كه: در شب قدر نزول قرآن به صورت كامل صورت گرفته است و اين معنا در ابتداي سوره دخان با اين عنوان كه «حم والكتاب المبين اناانزلناه في ليلة مباركه» به شكل صريح اعلام شده است. بنابراين، هر چند آيات قرآن در حوادث مختلف و زمانهاي مختلف نازل مي شد، ولي در اين شب به صورت يكجا به قلب مقدس پيامبر نازل گرديده است. اين شب بسيار عزيز است كه خداوند اين خير بزرگ را كه نزول قرآن است، در اين شب نازل كرده است. در روايات بسياري داريم كه مثلاً كافران پرسيده اند چرا خدا يكجا قرآن را نازل نكرده است؟ پس خداوند در آياتش مي فرمايد: «براي اين كه به ترتيب براي مردم بخوانيم» اما از جمع همه اين روايات درمي يابيم كه قرآن دوبار نازل شده، يكبار به صورت يكجا و در يك شب و يكبار ديگر هم نزول تدريجي آن است. اما اين كه در شب قدر نازل شده، طبق آيات قرآن اين امر قطعي است.
اين استاد دانشگاه به علت اختفاي شب قدر اشاره كرده و مي افزايد: طبق آيات شريفه قرآن، اين شب حتماً در ميان شبهاي ماه مبارك رمضان وجود دارد كه مي فرمايد: «شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن...» و چون شب در ماه رمضان است و شب نزول قرآن، از جمع اين دو مي شود دريافت كه حتماً شب قدر در ماه رمضان است، اما بحثهايي كه در مورد مخفي بودن مطرح شده، بيشتر جنبه عرفاني دارد. اما مي شود چند نكته را عنوان كرد و طبق برداشت خودم اين است كه چون شبهاي آخر ماه رمضان بسيار فضيلت دارد و مردم از اين فيوضات بهره بيشتري ببرند، خداوند اين شب را مخفي نگه داشته تا مردم در شبهاي ديگر هم به عبادت و توجه مشغول باشند؛ البته اين يك دليل كامل نيست، چون شب قدر از اسرار الهي است. اما نكته ديگر اين كه براي بهره مندي از شب قدر آمادگي هايي لازم است و اگر شب قدر به اندازه هزار ماه فضيلت دارد، بايد شخص روزه دار در شبهاي قبل از آن با ذكر و دعا اين شرايط را براي ورود به شب قدر آماده كند تا در اين شبها توفيق بيشتري داشته باشد. حضور در شب قدر، نيازمند آمادگي روحي بسيار بالايي است و اگر اين شب را از قبل مشخص مي كردند، طبيعي است كه همه فقط در اين شب به عبادت و استغفار مي پرداختند. مسأله ديگر هم اين است كه به نظرم اگر انسان از چيزي مطمئن شد، محل ايجاد خطر است. مثلاً به انسان بگوييد تو بهشتي هستي، او دچار غفلت مي شود.
اما همين مسأله مخفي بودن شب سرنوشت، انسان را بين خوف و رجا قرار مي دهد. بين اميد و ترس. اين مسأله براي انسان سازنده است و به لطف خدا توكل مي كند تا مورد رحمت پروردگار قرار بگيرد. حتي برخي از علما بوده اند كه برخي از شبهاي عادي و يا همه شبهاي سال را شب زنده داري كرده اند تا از اين شب محروم نباشند.
سليمي در پاسخ به اين پرسش كه آيا شب قدر فقط در ميان مسلمانان رايج است يا اين كه در ساير اديان الهي چنين شبي وجود دارد، تصريح مي كند: طبق روايات، شب قدر از ابتداي خلقت وجود داشته است.
طبق روايت امام جواد(ع) داريم كه خداوند شب قدر را در آغاز آفرينش جهان خلق كرد و در آن اولين پيامبر و نخستين وصي را هستي بخشيد(بحارالانوارج25) پس شب قدر هميشه بوده و هست، چون مقدرات در آن تعيين شده است؛ اما اين كه در ساير اديان الهي هم وجود داشته باشد، من چنين چيزي نشنيده ام و اين از فضايل دين اسلام و از الطاف خداوند به پيامبر اكرم(ص) است؛ چون اديان اوليه كامل نبودند، هر چند همه توحيدي بودند ولي كمال دين در اسلام به وجود آمد.
اين پژوهشگر حوزه مطالعات فرهنگي، درباره ارتباط شب قدر و شهادت مولاي متقيان معتقد است: فلسفه برخي اسرار تا قيامت بر ما انسانها فاش نمي شود، اما شواهد ظاهري در مورد حضرت علي(ع) نشان مي دهد كه ارتباطي ويژه وجود دارد. حضرت در كعبه متولد شدند با آن ويژگيهاي خاص و در خانه خدا در مسجد محراب به شهادت رسيدند. آن هم در ايام قدر، اين همه از فضايل نيكوي مولاي متقيان است و ايشان به رستگاري رسيدند، اما همزماني اين دو حادثه جزء اسرار الهي است.
دكتر سليمي به ضرورت بهره مندي از شب قدر اشاره مي كند و مي گويد: شب قدر طبق آنچه در سوره دخان آمده، شب مباركي است و خدا مي فرمايد در اين شب ملائكه بر روح نازل مي شوند كه طبق تفسير آيات قرآن، روح يكي از موجودات مقرب خداست و غير از ملائكه. اين از لطف و رحمت پروردگار است تا انسانها به تقرب و بخشش برسند. حالا اگر كسي اين مسايل را خوب بداند كه اين شب، شب رحمت پروردگار است اما به عبادت بي اعتنايي كند از جمله بيچارگان است كه خودش را از رحمت خداوند محروم و به رحمت الهي پشت كرده است. در حالي كه مي توانست در اين شبها از لطف خداوند بهره مند شود، چون لحظات زندگي ما گرانبها هستند و به عنوان فرصت براي همه ما كه شامل لطف و رحمت خداوند شويم، شبي كه مي شود با در نظر گرفتن گناهان گذشته و حال براي آينده از خداوند طلب مغفرت و رحمت كرد و اميد به بخشايش خداوند داشت.
وي در ادامه مي افزايد: سؤالي به ذهن مي آيد كه در دين مسيحيت زمان مشخص و جايگاهي براي اعتراف به گناهان در نظر گرفته شده است، در حالي كه در دين اسلام اعتراف به گناه در مقابل يك بنده خدا، خسران است، اما در شرايط شب قدر كه مروري به زندگي گذشته داريم و گناهانمان را در نظر مي گيريم، چه شرايطي اتفاق مي افتد كه اين اعتراف به گناه نزديكي و ارتباط قلبي ما را با خدا به وجود مي آورد؟
آنجا كه خداوند مي فرمايد در مقابل بندگان ديگر اعتراف به گناه نكنيد، از اين جهت است كه نمي خواهد شخصيت بنده اش در مقابل ديگران كوچك شود؛ چون بندگانش بسيار براي او عزيز و محترم هستند. اما اين كه در پيشگاه خداوند اعتراف مي كنيم، اولاً خداوند، عالم به همه اعمال ماست و اعتراف كردن نزد كسي كه خودش درهمه شرايط حضور داشته و دارد، چيزي از شخصيت انسان در پيشگاه او كم نخواهد كرد و دوم اينكه يادآوري و ذكر گناهان در مقابل خداوند، تأثير تربيتي بسيار بالايي دارد و زمينه مغفرت را فراهم مي كند. خداوند از اين اعتراف به گناهان بندگانش چيزي نمي خواهد، بلكه اين شرايط را ايجاد كرده تا آنها را مورد لطف قرار دهد.
همان طور كه در مورد حضرت يونس مي بينيم وقتي در شكم ماهي گرفتار شد، مي گفت: «فنادا في الظلمات ان لا اله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين» من از ظالمين بودم و ظلم كردم. وقتي چنين اعترافي كرد، خداوند فرمود «ما هم او را اجابت كرديم» حالا اگر او فقط به نجات فكر مي كرد و به گناهش توجه نداشت، درهاي نجات برايش باز نمي شد و چنين انساني هرگز ساخته نمي شد.
يعني خداوند اين شرايط را براي رشد انسان در نظر گرفته است. حتي در جهان امروز هم مي بينيم كه انسانهاي موفق هميشه در شرايط شكست، خودشان را علت عدم پيروزي تصور مي كنند و تلاش بيشتر آنها باعث موفقيتشان مي شود. اما انسانهاي ناموفق اين عدم موفقيت را هميشه گردن شرايط يا ديگران مي اندازند. و اعتراف به گناه در نظر خداوند، نسبت دادن شكستها و خسارتها به خودمان است و استمداد از خداوند در جهت ارتقاي بيشتر و جبران آنها كه باعث تعالي مي شود.
سليمي در خصوص راههاي ترغيب مؤمنان روزه دار به درك فضايل شب قدر مي گويد: شناساندن درك يك موضوع براي انسانها، به عمل منجر مي شود؛ يعني اگر افراد جامعه درك كنند موضوعي به نفع آنهاست و تأثير زيادي برايشان دارد و عظمت آن را درك كنند، به سمت آن گرايش پيدا مي كنند. اگر بتوانيم عظمت و حساسيت شب قدر را براي مردم باز كنيم، حتماً توجه آنها بيشتر مي شود اما چطور مي شود اين فضايل را به مردم شناساند؟ روشهاي مختلفي دارد و يكي از روشهاي مهم آن استفاده از هنر است؛ يعني جذاب كردن و جذاب ارائه دادن اين معارف در قالب تصوير و طرح آثار تربيتي و انساني اين شبها، ذهن مردم را روشن و آنها را علاقه مند مي كند. اگر بتوانيم تعاليم ديني را محسوس كنيم، باور پذيرتر خواهند شد، حالا برخي هم با سخنراني ترغيب مي شوند، اما برخي ديگر را مي شود با زبان تصوير متوجه حقيقت كرد.

  


بانگ حق آمد همه برخاستيم ...

 

* سيد مصطفي حسيني راد
يك سال ديگر گذشت و باز به من اين توفيق را داده اي كه در شب «قدر» ديگري ميهمان آستانه لطفت باشم.
شب قدر است و طي شد نامه هجر




سلام فيه حتي مطلع الفجر
اكنون اين بنده خطاكار توست كه بر آستانه ات ايستاده و از شدت شرم، سر به زير افكنده است.
مهربانا!من به اميد بخشش و رحمتي كه وعده داده اي به اينجا آمده ام و اگر نبود آن همه اصرار تو براي بازگشت در اين شب بزرگ، مرا روي آمدني نبود.
مهربانا!مي دانم كه يك سال ديگر از فرصتهايم را سوزانده ام و اكنون با كوله باري سنگين از گناه و در حالي كه با تمام وجود، حس مي كنم اين تن نحيف زير اين بار سنگين در حال خرد شدن است، آمده ام تا بارم را سبك كني.
چه شبي باشد آن شبي كه تو از آن به بزرگي ياد كني و چه ماهي باشد آن ماهي كه تو به آن اشاره كني!
اين ماه چقدر با تو فاصله دارد و چقدر به جوار قرب تو نزديك است؟ اين ماه چيست كه به خاطرش، اين گونه درهاي رحمتت را از همه سو باز كرده اي و بندگانت را مي بخشي و پاداش مي دهي؟
اين ماه كجاي آسمان عشقت جاي دارد كه به خاطر او به ملائكه ات فرموده اي در اين شبهاي عزيز، با قلمهايشان فقط پاداش بنويسند و دفتر اعمال بندگانت را به آب بخشايشت شستشو دهند؟
وقتي يادم مي آيد كه در چنين شبي، ماه تو را كه گرم درخشيدن در آسمان عشق بود، به تيغ كينه و ناجوانمردي، منشق كردند و خون عشق، بر آسمان شتك زد، بي اختيار اشك بر گونه هايم جاري مي شود. نمي توانم جلو گريه ام را بگيرم و با خودم فكر مي كنم آن بنده ات چقدر بي انصاف بوده كه توانسته زمين و آسمان را از ديدن درخشش چنين ماهي، محروم كند.
چقدر نابينا بوده كه در چند قدمي ماه، اين قدر از او فاصله داشته و نور عالمتاب او را نمي ديده است!آه كه چقدر بندگانت با هم فرق دارند و به راستي كه اين راز چقدر بزرگ است!
اي خنك آن مرد كزخود رسته شد
در وجود زنده اي پيوسته شد
واي آن زنده كه با مرده نشست
مرده گشت و زندگي از وي بجست
چون تو در قرآنِِِِ حق بگريختي
با روان انبيا آميختي
هست قرآن حالهاي انبيا
ماهيان بحر پاك كبريا
ور بخواني و نه اي قرآن پذير
انبيا و اوليا را ديده گير
اما اينك اي مهربان!در اين شب عزيز، كه فرموده اي قرآنت را در آن فرو فرستاده اي، در شبي كه درباره آن فرموده اي «و ما ادراك ما ليلة القدر» تو را به مسافر تنهاي اين شبها سوگند مي دهم كه اين بنده خطاكار و گم كرده راه خويش را نيز در شمار آزاد شدگان از آتش قهر خويش قرار دهي و راهي تازه پيش پايش بگذاري تا تو را بهتر ببيند و سريعتر به سوي تو رهسپار گردد.
گر بگويم شمه اي زان نغمه ها
جانُها سر بر زند از دخمه ها
گوش را نزديك كن كان دور نيست
ليك نقل آن به تو دستور نيست
هين كه اسرافيل وقتند اوليا
مرده را زيشان حيات است و نما
جان هر يك مرده اي از گور تن
برجهد زآوازشان اندر كفن
گويد اين آوا، ز آواها جداست
زنده كردن كار آواز خداست
ما بمرديم و به كلي كاستيم
بانگ حق آمد، همه برخاستيم

  


قدر؛ تقدير سعادت انساني

 

* محمد جواد رستگار

ماه رمضان كه از آن به عنوان ماه خود سازي و دستيابي به معرفت پروردگار ياد شده اين فرصت را به انسان مي دهد تا زماني هرچند





كوتاه، رها از بندگي دنيا، راه بندگي خالق را در پيش گيرد و گذشته پر از خطاي يك ساله خويش را با حالي كه برخاسته از شناخت خداوند است به آينده اي روشن پيوند زند.
ماه رمضان، فرصتهاي ارزشمندي را كه چون ستارگان، راه هدايت را براي آدمي معين مي نمايد، در اختيار ميهمان ضيافت الهي قرار مي دهد تا با استفاده از اين فرصتها به سر منزل مقصود راه يابد. يكي از اين فرصتهاي بي بديل كه در قرآن كريم به آن اشاره مستقيم شده، شب قدراست؛ شبي كه از هزار ماه بهتر است. شب قدر، به استناد مضمون روايات، شبي است كه پرونده يك ساله سرنوشت انسان در آن گشوده مي شود و به تأييد الهي مي رسد.

* معناي شب قدر در آيات قرآن
اولين پرسشي كه در خصوص اين شب به ذهن متبادر مي شود اين است كه معناي «قدر» چيست؟ و چرا اين شب، «شب قدر» ناميده شده است؟
خداوند در سوره قدر، شبي را كه قرآن در آن نازل شده «شب قدر» ناميده است، و به ظاهر مراد از آن تقدير و اندازه گيري است، چنانكه علامه طباطبايي اين وجه بيان را اختيار مي كند.( الميزان، ج20، ص 561)
آيه سوره دخان كه در وصف «شب قدر» است، بدين معنا دلالت دارد. خداوند در اين سوره در بيان ارزش، اهميت و جايگاه شب قدر، افزون بر نزول يكپارچه و كامل قرآن، به يك امر دايمي و هميشگي اشاره مي كند و مي فرمايد: «در آن هر حادثه اي كه بايد واقع شود، خصوصياتش مشخص و محدود مي گردد، اين امري است خلف ناپذير، امري است از ناحيه ما كه اين ماييم فرستنده رحمتي از ناحيه پروردگارت.»
از اين آيه استفاده مي شود كه شب قدر منحصر در شب نزول قرآن بر پيامبر گرامي(ص) و آن سالي كه قرآن در آن به صورت دفعي نازل شد، نيست، بلكه با تكرار سالها و گردش روزگار، آن شب نيز مكرر مي شود. پس در هر ماه رمضان از هر سال قمري شب قدر هست، كه در آن شب، امور سال آينده تا شب قدر سال بعد اندازه گيري و مقدر مي شود.
در سوره قدر نيز خداوند مي فرمايد: «شب قدر از هزار ماه بهتر است» و نيز مي فرمايد فرشتگان در آن شب نازل مي شوند. واژه «تنزل» نيز نشان بر دوام و استمرار و تكرار آن دارد.

* شب قدر در روايات
طبق روايات فراواني كه در منابع شيعي آمده، شبهاي نوزدهم، بيست و يكم و بيست و سوم ماه مبارك رمضان «شبهاي قدر» معرفي شده اند. (الدر المنثور، ج 6، ص 376)
چنان كه مي دانيم، شب قدر ميان سه شب از ماه مبارك رمضان، مردد است. شب نوزدهم، بيست و يكم يا بيست و سوم اين ماه. دلايل و روايات نيز چنان است كه گويا در اين مردد بودن و ابهام، تعمدي هست. وقتي از امام معصوم سؤال مي شود آخر كدام يك از اين سه شب، شب قدر است، پاسخ چنين مي آيد كه شما را چه باك كه بيش از يك شب به درگاه خداوند حاضر شويد و از گناهانتان استغفار كنيد.
نكته ديگري كه درباره شب قدر در روايات بدان اشاره شده، بحث تقدير زندگي سالانه انسان در آن شب است.
چنانكه در سوره «قدر» مي خوانيم، در شب قدر، «فرشتگان و روح، به اذن پروردگارشان به زمين نازل مي شوند.» و چنانكه روايات، در شرح و تفصيل اين آيه گفته اند، فرشتگان در هر شب قدر، اعمال بندگان خداوند را بر پيامبران و امامان معصوم(ع) عرضه مي كنند؛ زيرا ايشان «حجت» خدا بر زمين و ولي اويند. امام باقر(ع) در اين ارتباط مي فرمايد: در شب قدر به ولي امر(امام هر زمان) تفسير كارها و حوادث نازل مي شود و وي درباره خويش و ديگر مردمان مأمور به دستورهايي مي شود.(الميزان، ج 19، ص 101- 103)

* تقدير الهي و رابطه آن با اختيار انسان
يكي از سؤالهاي معمول كه در رابطه با معناي شب قدر در آيات و روايات مطرح مي شود، اين است كه اگر قرار است خداوند تقدير يك ساله انسان را در اين شب رقم بزند، پس نقش اختيار انسان در زندگي چيست؟ حال آنكه يكي از مباني كلامي تشيع، بحث مختار بودن انسان است كه در روايات فراواني از ائمه معصومين(ع) به آن اشاره شده است. با اين همه، در نگاه اوليه بين آنچه از ائمه اطهار(ع) در رابطه با اختيار و آزادي انسان آمده است و آنچه در تفسير شب قدر بيان شده، تناقضي به وجود مي آيد كه اين دو حيطه را در مقابل يكديگر قرار مي دهد.
آنچه از مجموع آيات و روايات به دست مي آيد اين است كه، شب قدر هيچ گونه منافاتي با اختيار انسان ندارد و بدون ترديد، او در سرنوشتي كه در شب قدر برايش رقم مي خورد، موثر است. حتي مي شود گفت نقش اصلي در تعيين سرنوشت به خود انسان سپرده شده تا آنچه بخواهد براي فرداي خود رقم بزند.
براي اثبات اين ادعا، مي توان به برخي ادله كه در ذيل مي آيد، استناد كرد:
1) مهر تأييد الهي بر نقش انسان در تعيين سرنوشت
در قرآن كريم به نزول قرآن وفرشتگان در شب قدر اشاره شده و نيز آن شب، «شب سلامت» خوانده شده است. حكمت معرفي شب قدر به عنوان شبي كه قرآن در آن نازل شده و شبي كه مقدرات در آن سامان داده مي شود، اين است كه بنده سرنوشت و مقدرات خويش را به قرآن پيوند بزند و آن را سرمشق و سرچشمه فكر و عمل خويش قرار بدهد، در صورتي كه هماهنگ با مفاهيم و معاني قرآن بود، عامل به قرآن، سعادتمند است و اگر مخالف با مفاهيم عالي قرآن بود، فاعل آن گمراه خواهد بود.
2) اجماع مسلمين
تاكيد همه پيروان فرق و مذاهب اسلامي بر اهميت شب قدر و شب زنده داري و تشكيل اجتماعات با شكوه براي خواندن دعا و مناجات و راز و نياز با پروردگار و طلب مغفرت از پروردگار، برخاسته از يك واقعيت انكارناپذير در خصوص دخالت انسان در سرنوشت خويش است.
3) دعاهايي با مضامين بلند پرواز!
در روايت معتبري آمده است؛ دعا سرنوشت انسان را تغيير مي دهد، از سوي ديگر دعاهاي وارده كه قرائت آن در شب قدر توصيه شده است به لحاظ عرفاني و معنوي مضامين بسيار بلندي دارد. مضمون دعاهاي وارده در شب قدر، نور اميد به فردايي بهتر را در دل انسان زنده مي كند و او ياري و لطف پروردگار را از زبان اولياي الهي مي شنود؛ لذا ندامت از گذشته سراسر وجودش را فرا مي گيرد و به اميد ساختن دنيا و آخرتي توأم با نور ايمان و اميد به الطاف الهي، برنامه هاي آينده را تدوين مي نمايد.
انسان با توسل به ادعيه مأثوره وارد مسير سرنوشت خويش گشته و آن را تغيير مي دهد. گاهي براي پيمودن مسير مقدرات، بر بال دعا و گاه بر بال عمل مي نشيند؛ گرچه دعا هم نوعي عمل شمرده مي شود. بنابراين، دعا در شبهاي قدر كه يك كار اختياري مي باشد منشأ اثر است و در سرنوشت افراد دخالت دارد؛ به همين دليل به آن سفارش فراوان شده است.
 4) تكميل اعمال صالحان
بي شك، دستيابي به فلسفه وجودي آنچه در تعاليم آسماني اسلام به آنها سفارش فراوان شده است، نيازمند تلاش در كسب معارف و شناخت ويژگيهاي بي بديل شريعت اسلام است. يكي از راه هاي رسيدن به مقامهاي بالاي عرفاني كه راه پيمودن مسير حق از آن مي گذرد، دقت در اعمال صالحي است كه از مؤمن به خداوند سر مي زند.
شب قدر يكي از ظرفيتهاي زماني ارزشمندي است كه مومنان و صالحان براي جبران كمبودهاي اعمال خود مي توانند از آن بهره برداري نمايند.
در اين ارتباط، روايتي نيز از امام باقر (ع) وارد شده، در پاسخ به اين پرسش كه چرا شب قدر به وجود آمده و به عبارت ديگر فلسفه شب قدر چيست؟ ايشان مي فرمايند: اگر خداوند كارهاي مؤمنان را چند برابر نكند، به سر حد كمال نمي رسند، اما از راه لطف كارهاي نيكوي آنها را چند برابر مي فرمايد تا كاستي هايشان جبران شود. براين اساس، «عمل صالح، خود بنده است؛ هنگامي كه يك عمل صالح معمولي با زماني پربركت و مقدس همراه گردد، از ارزشي چند برابر برخوردار مي شود و گاه همراه شدن يك عمل صالح با ولايت و اعتقاد و امامت مي تواند انسان را به اوج شرافت برساند؛ پس، راز سعادتمند شدن انسانها در شب قدر، عمل اختياري صالحي است كه با عنايت خداوند، بركت يافته و چند برابر مي شود.»

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com