تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
بادبادك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
ويژه هفته دفاع مقدس
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-09-23
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 2مهر ماه 1387

[ ويژه هفته دفاع مقدس ]
 * آخرين پيام امام(ره) به مناسبت هفته دفاع مقدس
 * گفتگو با امير تكلو فرمانده قرارگاه عملياتي شرق كشور ؛ تلفيق مقدس
 * يادداشت ؛ قصيده بلند
 * سردار «ميرفيصل باقرزاده» رئيس بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس؛
سرافرازي ايران امروز مرهون دفاع مقدس است
 * نگاهي به زندگي شهيد ناصر كاظمي؛
الگوي ورزشي، اخلاق و جهاد؛ او هميشه قهرمان خواهد ماند
 * بررسي سينماي مستند دفاع مقدس در مقايسه با سينماي جنگ؛
گم شده هايي در غبار
 * گفتگو با سردار خادمي درباره باغ موزه هاي دفاع مقدس؛
اينجا هنوز جنگ زنده است
 * نگاهي به يك اتفاق تازه؛ دنيا از داستانهاي دفاع مقدس استقبال مي كند
 * مهندس عظيمي مدير ارتباطات موزه ها از تمبرهاي دفاع مقدس مي گويد؛
روزگاري كه گذشت
 * راويان خاموش
 * گفتگو با دكتر غلامرضا كافي از فعالان نقد و تحليل شعر آييني و دفاع مقدس؛
شعر اولين هنري بود كه با جنگ همراه شد
 * از آتش

آخرين پيام امام(ره) به مناسبت هفته دفاع مقدس

 

بسم ا... الرحمن الرحيم






خداوندا، همه چيز تويي و غير از تو همه هيچ. خداوندا، تو عزيزي و غير از تو همه ذليل. خداوندا، تو غني اي و غير از تو همه فقير. هفته جنگ امسال حال و هواي ديگري دارد. پس از سالها دفاع مقدس ياري دين خدا صورت ديگري به خود گرفته است. آمادگي جنگي ضرورت بيشتري يافته است و دشمنان خدا و خلق خدا آني غافل نيستند و در كمين نشسته اند تا آن چه را خدايي است نابود كنند. خانواده هاي شهدا، تا هميشه تاريخ اين مشعل داران راه اوليا افتخار روشنايي طريق الي ا... را بر عهده گرفته اند. مجروحين و معلولين خود چراغ هدايتي شده اند كه در گوشه گوشه اين مرز و بوم به دين باوران راه رسيدن به سعادت آخرت را نشان مي دهند؛ راه رسيدن به خداي كعبه را. اسرا در چنگال دژخيمان، خود سرود آزادي اند، و احرار جهان آنان را زمزمه مي كنند. مفقودين عزيز محور درياي بيكران خداوندي اند و فقراي ذاتي دنياي دون در حسرت مقام والايشان در حيرتند. از شهدا كه نمي شود چيزي گفت. شهدا شمع محفل دوستانند. شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادي وصولشان «عند ربهم يرزقون» اند، و از نفوس مطمئنه اي هستند كه مورد خطاب «فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي» پروردگارند. اينجا صحبت عشق است و عشق، و قلم در ترسيمش بر خود مي شكافد. والسلام

روح ا... الموسوي الخميني
67.7.1

  


گفتگو با امير تكلو فرمانده قرارگاه عملياتي شرق كشور ؛ تلفيق مقدس

 

*فرحروز صداقت

سرتيپ دوم امير مهدي تكلو، فرمانده قرارگاه عملياتي شمال شرق ارتش جمهوري اسلامي ايران و ارشد نظامي در استان خراسان رضوي است.




امير فردي خوشرو، خوش صحبت، متواضع، دقيق و بسيار حساس به نظام ارتش جمهوري اسلامي ايران است.
در هفته دفاع مقدس بحث و گفتگوي ما با امير، درباره نقش ارتش در پيروزي انقلاب، هشت سال دفاع مقدس و حفظ امنيت ملي امروز كشورمان است.
***
صداي انقلاب را به وضوح مي شنيديم
* چطور شد ارتشي كه در رژيم سابق پشتوانه محسوب مي شد و روي آن حساب مي كردند، ناگهان همراه مردم شد و به بازوي انقلاب نوپاي اسلامي تبديل شد؟
** دانشجوي سال سوم دانشكده افسري بودم. در اواخر تحصيلم زمزمه هاي انقلاب به گوش مي رسيد. اين حركت و زمزمه مربوط به مكان و جايگاه و افراد خاصي نبود. نفوذ معنوي كلام امام راحل(ره) به حدي بود كه تمام درها و دروازه ها را شكسته بود و همه جا به گوش مي رسيد و ما هم به عنوان فرزندان ايران زمين از اين قاعده مستثنا نبوديم. اگر چه ما لباس سربازي بر تن داشتيم، ولي به نيت دفاع از رژيم ستمشاهي وارد ارتش نشده بوديم. ما وارد ارتش شديم تا از مرز و بوم، آبرو و حيثيت و از ناموس و جان و مال مردم كشورمان محافظت كنيم. ايده كلي بيشتر كساني كه وارد ارتش شدند همين بود.
حالا ممكن بود كه به مرور زمان در درجات بالا و مناصب، وابستگي زياد باشد، ولي در بدنه ارتش به هيچ عنوان اين طور نبود.
* پس مي توان گفت علت پيوستن ارتش به مردم همين بود؟
** بله!يادم هست وقتي دانشكده افسري را تمام كردم، براي طي دوره مقدماتي با توجه به رسته توپخانه كه انتخاب من بود، عازم اصفهان شدم.
در آنجا يكي از استادان ما كه از پيشگامان انقلاب (شهيد صيادشيرازي) بود.
او استاد نقشه برداري و نقشه خواني ما در دانشكده توپخانه صحرايي بود. ما آنجا در محيط بازتري قرار داشتيم و صداي انقلاب را به وضوح مي شنيديم و مي ديديم.
من معتقدم اين انقلاب الهي است و بايد در زمان مقرر به پيروزي مي رسيد. از سويي اگر ارتش جلوي مردم مي ايستاد بازهم انقلاب به پيروزي مي رسيد، اما با هزينه بيشتر.

حركت دشمن را سد كرديم
* سؤال بعدي من درباره نقش ارتش در هشت سال دفاع مقدس است؟
** وقتي جنگ شروع شد، ما در كردستان بوديم و همين هم جزو سناريوي دشمن بود. آنها يگانهاي ارتش را در جاهاي مختلف پراكنده كردند. ارتش تعداد زيادي شهيد در كردستان داد. تعدادي به اين نحو از گردونه خارج شدند.
از سويي مدت سربازي را به يك سال رساندند و بخش عمده اي از نيروي سربازي كه يك نيروي اثر گذار است، از ارتش حذف شدند. فرماندهان وابسته هم كه از سيستم جدا شده بودند و كساني هم كه رأس كار بودند شايد آن تجربه و توانايي اداره كار را نداشتند و يا اصلاً منتظر اين جور مسايل نبودند و در چنين موقعيتي جنگ شروع شد. ما از كردستان به جنوب اعزام شديم. روزهاي اول جنگ روزهاي سختي بود و مشكلات زيادي داشتيم.
* اگر ممكن است تعدادي از اين مشكلات را بيان كنيد؟
** ما فرماندهي مشخص و واحدي نداشتيم؛ عراق در حال پيشروي بود.
ما غافلگير شده بوديم، خط پدافندي محكمي نداشتيم تا از پيشرفت عراق جلوگيري كنيم.
* با وجود اين همه مشكلات، چه تدبيري براي جلوگيري از پيشروي عراق در نظر گرفتيد؟
** بايد بگويم آنچه را كه عراق انجام داد و بخشي از خاك ايران را تصرف كرد فقط مربوط به روزهاي اول جنگ بود كه نيروهاي مسلح ما آمادگي نداشتند؛ اما بلافاصله بعد از استقرار يگانها در مرزها و انسجام و هماهنگي لازم ، حركت دشمن را سد كرديم و بعد به اين فكر بوديم كه دشمن را از خاك ايران بيرون كنيم. مسأله خوزستان با اهميت بود.
حضرت امام(ره) به رزمندگان مأموريت دادند تا حصرآبادان شكسته شود. لشكر 77 تمام نيروهاي خود را از داخل پادگانها به منطقه خوزستان فراخوان كرد.
* در عمليات شكست حصرآبادان به جز لشكر 77 چه كساني شركت داشتند؟
** در آن زمان سپاه شكل گرفته بود. نيروهاي مردمي حضور داشتند و براي اولين بار تلفيقي از نيروي ارتش و سپاه با محوريت و طرح ريزي لشكر 77 در اين عمليات شركت كردند و شهيد صياد شيرازي از اين تلفيق به عنوان يك تلفيق مقدس ياد كرد.
اين اتفاق در پنجم مهرماه سال 1360 افتاد و فرزندان آقا امام رضا(ع) در يك عمليات غرور آفرين، حصرآبادان را شكستند.

شهداي زنده بهترين سند جنگ
* پس از سالهاي دفاع مقدس در مورد نقش مهم و تعيين كننده نيروهاي ارتشي به طور كامل صحبت نشده در صورتي كه اين كار لازم است؟
** اگر قرار باشد هر كس كاري انجام دهد، آن را ارائه نمايد، گمان كنم بايد زمان زيادي را براي ارائه كار صرف كرد و آن گاه براي خدمات رساني وقتي نمي ماند.
وظيفه و تكليف ارتش مشخص است، ارتش يك نيروي مسلح سازمان يافته است و براساس قواعد و مقررات كار مي كند؛ مثلاً اينكه چطور بايد حركت كند، حرف بزند، كار كند و همه اين حركتها هم براساس الگوست. پس در زمان جنگ نيروهاي ما به آنچه كه مي انديشيدند، فقط و فقط مقابله با دشمن و بيرون كردن دشمن از سرزمين ايران بود. طبق مقررات ما كسي نمي توانست از يگانها عكس و فيلم تهيه كند. خبرنگاران اجازه مصاحبه با ما را نداشتند و مسايل نظامي و حفظ اطلاعات و اسرار نظامي در اولويت كار ما قرار داشت.
به همين دليل ما از هشت سال دفاع مقدس هيچ چيزي نداريم. البته امروز خاطراتش در ذهن فرماندهان و يا كساني كه حضور داشتند، هست و همين انسانها يعني شهداي زنده بهترين سند افتخار هستند و مي توانند بهترين تاريخ گويا براي جنگ باشند.

اصل بازدارندگي در سطح منطقه
* امير تكلو، چه مانعي دشمن را از خيال حمله به ايران باز مي دارد؟
** در حال حاضر دشمن دور تا دور ما را نيرو گذاشته است. اگر در افغانستان و عراق به صورت آشكار وارد عمل مي شود، اما در ايران جرأت نمي كند. اين موضوع با توجه به سابقه اي است كه از ايران اسلامي، رزمندگان اسلام در هشت سال دفاع مقدس، نيروهاي مسلح، مردم، رهبر و نظام در ذهن دارد.
دشمن مي داند كه همه اينها مانع و سد بزرگي است براي تصميم گيري آنها، دشمن خوب آگاهي دارد كه نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران با آمادگي كامل،آن اصل بازدارندگي در سطح منطقه را انجام مي دهند تا دشمن جرأت جسارت پيدا نكند.
* و سؤال آخر اينكه آيا به نظر شما رسانه ها و مطبوعات و صدا و سيما در انعكاس حركتهاي شجاعانه و حضور ارتش در حفظ كيان و سرزمين ايران كارهاي مثبتي انجام داده اند يا نه؟
** به صورت مقطعي در مناسبتها و يادواره ها و ... بله! اما در طول سال نه ! البته ما آن قدر مناسبت داريم كه رسانه ها وقت كم مي آورند، ولي اگر اعتقاد داريم كه ياد و خاطره هشت سال دفاع مقدس بايد به عنوان يك اثر ماندگار هميشه بماند پس كار بايد مداوم باشد.
* و حرف آخر؟
** مردم ارتش را دوست دارند؛ رسانه ها با انعكاس خاطره و بيان واقعيتها و چاپ عكس و ياد بود شهدا، اين ارتباط و دوستي را مي توانند پررنگتر كنند.

  


يادداشت ؛ قصيده بلند

 

* سيد مصطفي حسيني راد

صدام حسين 28 سال پيش در همين روزها رسماً جنگ عليه جمهوري نوپاي اسلامي را شروع كرد تا مثل همه ديكتاتورها و زياده خواهان تاريخ، به رؤياهاي رنگارنگ خود برسد؛ قلمرو حكومتش را گسترش دهد، سردار قادسيه شود و قدرت اول منطقه خاورميانه! اما صدام در محاسباتش مهمترين نكته را فراموش كرده بود؛ شناخت مردمي كه به كشور آنها تجاوز كرده است. شناخت مردمي كه با غيرت ترين مردم دنيا هستند. مردمي كه به آب و خاك خود عشق مي ورزند و جانشان برود حاضر نمي شوند خاك ميهنشان به دست بيگانه بيفتد.صدام فراموش كرده بود كه نگاهي به تاريخ اين سرزمين بيندازد و تمدن ايراني ها را ببيند و ببيند كه حتي كشور خودش، روزگاري بخشي از خاك ايران بزرگ بوده است. او فراموش كرده بود كه لااقل نگاهي به تاريخ يكي دو قرن اخير همسايه اش بيندازد تا بي گدار به آب نزده باشد.اگر او به تاريخ همسايه متمدن و بزرگ شرقي نگاهي مي انداخت، مي ديد كه ايراني ها چگونه پرتقالي ها و انگليسي ها را از جنوب بيرون كردند. مي ديد كه در شمال چگونه دست روسها كوتاه شد و بالاخره مي ديد كه ايراني ها چگونه با پيروزي انقلاب،مستشاران آمريكايي را بيرون ريختند!صدام، از همان اول هم معادله اش را اشتباه بسته بود. غيرت جوانان ايراني و حمي{ت پيرمردان دلاور اين سرزمين را حساب نكرده بود. با خودش فكر كرده بود كه اين نهال نوپا را به راحتي مي توان ريشه كن كرد غافل از اينكه انبوه مردمي كه با عشق و علاقه اين نهال را نشانده اند و با خون جوانانشان آن را آبياري كرده اند پشتوانه محكم اين نظام نوپا هستند.صدام شعله جنگي را برافروخت كه هم كشور و مردم خودش و هم همسايه اش را متحمل ضررهاي بسياري كرد اما در پايان اين آتش افروزي، روسياهي براي متجاوز ماند و سربلندي و افتخار براي ملتي كه مردانه از ميهن خويش دفاع كرد. درست است كه اين جنگ ميلياردها دلار به كشورمان زيان وارد كرد اما به ملت و نظام اسلامي ايران، خوداتكايي و خودباوري را آموخت. اما براي صدام جز خسارت و بدنامي چيزي به ارمغان نياورد.
امسال هم در اين هفته، ياد روزهاي حماسه و دفاع مقدس هشت ساله را گرامي مي داريم و ملت ايران با زمزمه كردن دوباره قصيده بلند حماسه خويش، به همه مستكبران جهان و كساني كه همچنان فكر تجاوز را در سر مي پرورانند يادآوري مي كنند كه «جنگ» براي همه هزينه دارد اما براي متجاوزان بيشتر.ملت ايران با بزرگداشت حماسه دفاع مقدس به همه مظلومان و ملتهاي ستمديده جهان يادآوري مي كنند كه براي به دست آوردن حق خود بايد ايستادگي كنند و مقابل زور، سر تسليم فرو نياورند.و اين مقدمه تحقق وعده بزرگ الهي است كه: «و نريد أن نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين».
و ما اراده كرديم بر آنانكه ضعيف داشته شده اند منت گذارده و آنها را پيشوايان خلق و وارثان ملك و قدرت قرار دهيم.
پيام انقلاب بزرگ اسلامي مردم ايران و پايمردي و مجاهدت آنان در برابر تمام مستكبران جهان اين است كه پيروزي نهايي نزديك است و انتظار جهان براي ظهور منجي مظلومان و ستمديدگان و تحقق عدالت راستين الهي بر زمين، به زودي به پايان خواهد رسيد كه: «أليس الصبح بقريب».

  


سردار «ميرفيصل باقرزاده» رئيس بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس؛
سرافرازي ايران امروز مرهون دفاع مقدس است

 

31 شهريور روزي است كه ديكتاتور بعثي عراق با قدرت آشكار و پنهان غرب، سربازان تا دندان مسلح خود را با تجهيزات اهريمني به





سوي ايران، كشوري كه تازه از يوغ استكبار آزاد شده بود گسيل كرد تا شايد خواب آشفته خود در دسترسي به كشور ايران را محقق سازد، اما شكست مفتضحانه صدام موجب گرديد اين روز همواره به عنوان آغاز «هفته دفاع مقدس» نامگذاري شود و دفاع مقدس همچون نگيني تابناك، تا هميشه زمان، بر تارك تاريخ حماسه و ايثار و پايداري آزادگان جهان بدرخشد.يكي از ويژگي بارز اين جنگ كه 2887 روز به طول انجاميد و طي آن هزار روز نبرد فعال صورت گرفت روحيه شهادت طلبي ملت سرافراز و بويژه رزمندگان بود، زيرا روحيه شهادت طلبي نقش بازدارندگي بسيار داشته و همواره دشمن را از تهاجم بازداشته است.بي ترديد كشور بزرگ ايران در پرتوي روحيه شهادت طلبي و دفاع مقدس توانسته است حلاوت امنيتي را بچشد كه از ديرباز يكي از نيازهاي اوليه بشر بوده و بسياري از جنگها براي به دست آوردن و حفظ امنيت بوده است.با توجه به آغاز بيست و هشتمين سالگرد دفاع مقدس، خبرنگار ما گفتگويي با سردار «ميرفيصل باقرزاده» رئيس بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس در مورد امنيت ملي و دفاع مقدس انجام داده است كه مي خوانيد:

*سردار! يكي از دستاوردهاي مهم دفاع مقدس حفظ امنيت ملي كشور بود كه رزمندگان به خوبي توانستند با جان نثاري و روحيه شهادت طلبي اين امنيت را به تمام و كمال فراهم آورند و آرامش كنوني نيز مرهون جانفشاني هاي آنهاست. شما چه تعريفي از امنيت ملي داريد؟
** امنيت ملي برآيند و محصول مجموعه ظرفيتهاي انساني، اقتصادي، جغرافيايي، سياسي، فرهنگي و نظامي يك كشور است كه موجب مي شود در مسير دسترسي به هدفها و آرمانها، هيچ مانعي تأثيرگذار نباشد تا قابليتهاي كشور به ظهور و بروز برسد، بنابراين مجموعه اين مؤلفه ها باعث مي شود يك كشور در مسير صحيح خودش حركت كند و موانع نيز آن كشور را از اين مسير باز ندارد.
* ارزيابي شما از تأثير دفاع مقدس بر امنيت ملي امروز كشورمان چيست؟
** مهمترين نتيجه دفاع مقدس اين است كه ايران سرافراز امروز مرهون دفاع مقدس ديروز است و قدرت بازدارندگي كه در حال حاضر در برابر دشمنان وجود دارد هسته مركزي اش دفاع مقدس بوده است كه خوشبختانه به عنوان يك فرهنگ نهادينه شده و امروز كسي در حقانيت دفاع مقدس كشور ما ترديدي ندارد و بر اصالت و قداست اين دفاع همه ملت ايران اتفاق نظر دارند. از سوي ديگر دشمنان ما هم مي دانند كه ملت ايران در حوزه دفاع از سرزمين و انقلاب ترديدي ندارند و اين نقطه قوتي است كه از پرتو فداكاري رزمندگان و شهيدان به ارث گذاشته شده است و گمان مي كنم در مجموعه دستاوردهاي دفاع مقدس اين مقوله يكي از بهترين دستاوردها شمرده مي شود.
* گمان مي كنيد بهترين درس عبرت دفاع مقدس براي كشورهايي كه احتمالاً قصد حمله به ايران را دارند چه چيزي مي تواند باشد؟
** مهمترين درس عبرت براي دشمنان ايران اين است كه آنان اين نكته را دريافتند، اگر چه ممكن است حمله به ايران آن هم در حالت غافلگيرانه امكان پذير باشد، اما گريختن از چنگال قدرتمند ايران به راحتي امكان پذير نيست، بنابراين حمله مقوله اي است كه هر كشوري مي تواند به صورت غافلگيرانه به كشور ديگري تجاوز كند، اما مهم اين است كه آيا بعد از حمله> كشور متجاوز از عقوبت حمله رها خواهد شد يا خير؟ از اين رو دشمنان ايران اين درس را آموختند و متوجه شدند با وجود همه گونه حمايت از صدام وي در هفته اول تجاوز به ايران، پشيمان شد و درخواست صلح داد، اما چون متجاوز بود ديگر نتوانست اين صلح را محقق كند و اين جنگ 8 سال به طول انجاميد و چاله اي كه صدام تصور مي كرد براي ايران كنده است به چاه ويلي تبديل شد كه در نهايت خودش را گرفتار كرد.
* اگر جنگ ايران به همين شيوه اي كه هم اكنون تمام شد به پايان نمي رسيد و قسمتي از خاك كشورمان در اختيار صدام قرار مي گرفت و آمريكا هم مثل امروز به عراق حمله مي كرد و صدام هم اعدام مي شد تصور مي كنيد وضعيت سرزمينهاي اشغالي ما چه سرانجامي پيدا مي كرد؟
** ما قبل از اينكه شاهد صحنه هاي ديگر باشيم بايد تأكيد كنم اگر چنين اتفاقي رخ مي داد ديگر چيزي به عنوان انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي وجود نداشت و ايران به كشوري توسري خور و بي اختيار به لحاظ تعيين نقش در عرصه هاي ملي و بين المللي تبديل مي شد و اصلاً كشوري به عنوان ايران سرافراز باقي نمي ماند، اما خوشبختانه به ياري خداوند قادر و جانفشاني هاي رزمندگان و ملت ايران و با اينكه تمامي تلاش دشمنان تصاحب تمام خاك ما و يا قسمتي از خاك ايران بود اما اين اراده باطل محقق نشد.
* سردار !لطفاً قدري درباره شيوه هاي دفاع كشور توضيح دهيد كه هم اكنون اين شيوه ها به چه گونه اي است؟
** بخشي از شيوه هاي دفاعي كشور ما منطبق بر اصول و تعاليمي است كه در همه كشورها مرسوم است، اما چند عنصر ويژه در كشور ما وجود دارد كه حائز اهميت است.يكي از اين عناصر در حوزه تجهيزات است، برخي از تجهيزاتي كه ما در حال حاضر در اختيار داريم شايد نمونه هاي آن در هيچ كشوري وجود نداشته باشد، زيرا اين توليدات خاص است كه فقط در جمهوري اسلامي و در پرتو نوآوري و خودكفايي كشور توليد شده است.
حوزه ديگر حوزه نيروي انساني است، نيروي انساني ما علاوه بر فراگيري آموزشهاي بسيار پيشرفته و دقيق از يك موهبت الهي به نام «ايمان» نيز بهره مند است كه اين عنصر باعث مي شود نيروي انساني ما بتواند از تجهيزات خودش به خوبي استفاده كند و پايگاههاي دشمن را نابود سازد و همچنين عناصر ديگري كه مجال بيان آن در اين گفتگو نيست.
* مجيد معافي

  


نگاهي به زندگي شهيد ناصر كاظمي؛
الگوي ورزشي، اخلاق و جهاد؛ او هميشه قهرمان خواهد ماند

 

*حسن كدخداي عرب

آخرين تجليل و برنامه انتخاب ورزشكاران برتر سال از سوي صدا و سيما را به خاطر داريد؟آنجا در كنار قهرمانان رشته هاي مختلف



ورزشي، نام يك نفر بيشتر از همه به چشم آمد، بسياري او را نمي شناختند، جوانها تقريباً هيچ يك تصويري از او را به خاطر نداشتند و مسابقه اي كه او در آن حضور داشته باشد را نديده بودند، اتفاقاً او «قهرمان قهرمانان» معرفي شد؛ ناصر كاظمي، فوتباليست!
خيلي ها شايد با تعجب گمان كردند در اعلام اسم اين قهرمان اشتباهي صورت گرفته است!
اما نه؛ اين قهرمان واقعاً همان ناصر كاظمي «فوتباليست» بود، اما مظلوم و ناشناخته؛ سال تولدش 1335، زمان دوري نبود كه او را، اهل ورزش هم نشناسند.

شخصيت كوچكي نبود كه از يادها برود
او، آن زمان كه بهترين تيمهاي فوتبال كشور تيمهاي تهراني و باشگاه هاي دارايي، هما، راه آهن، ايرانا و پوريا مطرح بودند يكي از بهترين بازيكنان ايرانا بود و بهتاش فريبا، اصغر صدري، مرتضي شاه پرست، حميد الماسي و خضرايي از بازيكنان هم دوره اي ناصر بودند.او البته يك فوتباليست بيدار بود، هنگامي كه در مهرماه 56 قبل از وقايع قم و تهران و اوج گيري انقلاب، قرار بود آمريكاييها در مراسمي در دانشكده تربيت بدني حضور پيدا كنند، ناصر همراه با چند نفر ديگر پرچم آمريكا را آتش زدند، آنجا بود كه دستگير شد و به زندان قصر افتاد.
«ناصر كاظمي» را فرماندهان جنگ، بويژه رزمندگان جبهه كردستان خوب مي شناسند، او در فرماندهي و طراحي عمليات تحسين فرماندهان مجرب را برمي انگيخت و تبحر و تجربه او در جنگ زبانزد همه بود: او فرمانده سپاه كردستان بود.

كاظمي زيباييهاي زندگي را در جهاد ديده بود
اينكه يكي «قهرمان قهرمانان» مي شود حتماً يك الگوست، اتفاقاً ناصر كاظمي براي يك سال قهرمان قهرمانان نمي شود او هميشه «قهرمان قهرمانان» خواهد ماند.
جانشين بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار ما به مضمون گفته مقام معظم رهبري درمورد شهيد ناصر كاظمي اشاره مي كند و مي گويد: «ناصر كاظمي بايد مثل تختي براي ورزشكاران يك الگو باشد. دستگاه هاي فرهنگي كمك كنند كه «كاظمي» الگوي فوتباليستها شود»سردار داود غياثي راد مي افزايد: براي شناساندن شهيد ناصر كاظمي به جوانان برگزاري مسابقات ليگ برتر يا جام حذفي به نام شهيد كاظمي و نصب تصويري بزرگ از اين شهيد قهرمان بر سردر ورودي ورزشگاه آزادي ضرورت دارد.
به گفته وي؛ شهيد كاظمي مي تواند به عنوان يك الگوي فرهنگي ورزشي در سطح ملي و بين المللي مطرح گردد.

جا براي بازيكن ذخيره
«ولي صالحي» از همبازيهاي ناصر كاظمي يكي از ويژگيهاي اخلاقي آن شهيد را اين گونه بيان مي كند: «با هم بچه محل بوديم، اما هر كدام در يك تيم بازي مي كرديم. از آن روزها خاطرات زيادي به ياد دارم.
يكي از بچه ها بازيكن خوبي نبود. بچه ها او را توي زمين نمي آوردند و او بيشتر روي نيمكت ذخيره ها مي نشست. يك روز ناصر متوجه اين قضيه شد، از زمين بازي بيرون آمد و جايش را به او داد. ديگران اعتراض كردند اما او با لحن دوستانه اي گفت: «اين هم از بازيكنان تيم است، او هم بايد بازي كند.»
جايزه اخلاق
محمد نيكخو يكي ديگر از همبازيهاي شهيد كاظمي مي گويد: يك بار كه مسابقه فوتبال در محله ما برگزار مي شد، ناصر به عنوان خوش اخلاق ترين بازيكن انتخاب شد. به او يك دست گرمكن دادند. هيچ وقت اين گرمكن را به تن او نديدم. به شوخي از دوستانش پرس و جو كردم كه گرمكن به تن آقا ناصر مي آيد يا نه! بعدها از خودش پرسيدم، چيزي نگفت. بعد فهميدم كه گرمكن را به يكي از بچه هاي مدرسه كه وضع مالي خوبي نداشته، داده است.

خاطره بهتاش فريبا
بهتاش فريبا نقل مي كند «سال 1355 بود. يك بازي رسمي فوتبال. بين تيم منتخب تهران و تيم منتخب نوشهر برگزار مي شد.
شب قبل از بازي به نو شهر رسيديم، جايي براي خوابيدن نداشتيم، عده اي در ميني بوس و عده اي هم در كنار خيابان خوابيديم. فرداي آن روز بازي با نوشهر آغاز شد و شهيد ناصر كاظمي دفاع راست بود كه با قدرت و سرعت خاصي بازي مي كرد. در حين مسابقه يك توپ برايش فرستادم، ناصر بسرعت به سمت توپ رفت.سرعتش آن قدر زياد بود كه لب خط به كمك داور برخورد كرد كه موجب شد هر دو به بيمارستان منتقل شوند. اين نشانگر قدرت و سرعت ناصر در بازي بود و تيم ما قدرتمندترين و سريعترين دفاع راست را داشت. البته روحيه اخلاقي و مردانگي او بسيار فراتر از اين بود.»

مردي با پيراهن ورزشي
صافي  پور يكي از مسؤولان و از برادران اهل سنت در مورد يكي ويژگي شهيد ناصر كاظمي خاطرنشان مي كند: «ناصر كاظمي فردي بود بلند قد و رشيد. معمولاً در شهر با لباس ورزشي مي گشت.
بلوزش سرمه اي رنگ بود، هميشه رنگ سير يا رنگ روشن مي پوشيد، در جايي كه مشكلي مطرح مي شد، اگر جواب فوري نداشت، مي گفت:«با خداباش، همه مشكلات حل مي شود. اعتقاد و ايمان به خدا داشته باش و براي خدا كاركن پشيمان نمي شوي و بي نتيجه هم نخواهي ماند.»
اين بارزترين ويژگي اخلاقي اش بود.

كشف بزرگ شهيد ناصر كاظمي
جاويد نظامپور يك رزمنده دوران دفاع مقدس درباره ناصر مي گويد: دشمن تهديد كرده بود اگر اطراف سد بوكان كوچكترين عملياتي انجام دهيم، سد را با تمام امكاناتش منفجر مي كند و آن وقت بود كه خسارت زيادي به جان و مال مردم وارد مي شد.براي اينكه اين توطئه خنثي شود «ناصر كاظمي» طرح جانانه اي داد كه در نهايت در تيرماه 61 به آزادسازي سد منجر شد بدون اينكه آسيبي به آن برسد.
... شب بعد از عمليات شهيد ناصر كاظمي در حالي كه به صحبتهاي جمع حاضر گوش مي داد، ناگهان آهي كشيد و از روي افسوس گفت: «اين عمليات هم تموم شد و باز من شهيد نشدم.» و بعد ادامه داد: «البته من اگر هم شهيد نشم كه نتونم با خون خودم خدمتي به اسلام بكنم، خيلي نگران نيستم.»نظامپور ادامه مي دهد: من هم مثل بقيه حسابي كنجكاو شدم تا بدانم كار مثبت چيست كه كاظمي با آن همه توداري اش و با آن تنفر زيادش از ريا، مي خواهد آن را در جمع بچه ها بگويد.
و شهيد كاظمي گفت: اون كار اينه كه من «كاوه» را براي جمهوري اسلامي كشف كردم و يقين دارم «كاوه» مي تواند مسأله كردستان را حل كند.

صراحت لهجه شهيد كاظمي در مواجهه با بني صدر
سپهبد شهيد علي صياد شيرازي در بيان خاطره اي گفته بود، بهترين خاطره من از ناصر كاظمي مربوط به دوران بني صدر است. به خاطر رابطه خوب سپاه و ارتش عده اي توطئه كردند. بني صدر، من و رئيس ستاد لشكر و فرمانده سپاه منطقه غرب كشور را به تهران احضار كرد. گفتم ناصر كاظمي تو هم بيا.
قرار شد با بني صدر جلساتي داشته باشم. هفت، هشت نفر همراهمان بودند، جلسه شروع شد و همه شروع كردند به تاختن و بد و بيراه گفتن به من و انتقاد پشت انتقاد.من هم فقط يادداشت مي كردم. موقعي كه خواستم صحبت كنم ناصر كاظمي زودتر از همه گفت: «بگذاريد من يك كلمه بگويم.»تا خواست حرف بزند يك دفعه يكي از آن مسؤولان گفت: «اول آقاياني كه اينجا هستند بگويند چه سمتي دارند، آيا مسؤول هستند، نيستند...»بني صدر هم گفت: «بله آقايان كي هستند؟ ما فقط گفته بوديم شيرازي بيايد و رئيس ستادش و فرمانده سپاه غرب نگفتيم اين همه آدم را بردارد و بياورد!»گفتم: «اجازه بدهيد، ايشان رئيس ستاد هستند، ايشان فرمانده سپاه غرب، ايشان مسؤول عمليات پاوه هستند و اين هم فرماندار پاوه، هر وقت عذر بنده را خواستيد اين آقايان هم مي روند، حال ميل خودتان است.»بني صدر گفت: «خوب حالا ادامه بدهيد.»
ناصر كاظمي شروع كرد به جوابگويي.
از ويژگيهاي ناصر اين بود كه به هيچ وجه كوچكترين چشمداشتي به مقام و درجه و امتياز نداشت. زندگي برايش خلاصه شده بود در مبارزه براي اسلام، آن هم مبارزه خالصانه. هيچ گاه نديديم در برابر مشكلات و نارساييها خم به ابرو بياورد. در صحنه رزم يكپارچه اميد بود و سرانجام ناصر كاظمي در ششم شهريور 61، يعني همان سالي كه ازدواج كرده بود به قول خودش پس از «دو سال انتظار شهادت» هنگام پاكسازي محور پيرانشهر - سردشت از لوث وجود كومله و دموكرات و دشمنان انقلاب و نظام به آرزوي خود رسيد.
راستي، شهيد كاظمي هر وقت دلش مي گرفت به بهشت زهرا(س) قطعه شهدا مي رفت، شما هم هر وقت دلتان مي گيرد مي توانيد به بهشت زهرا(س) برويد؛ قطعه 44 رديف 76 شماره 37 آنجا شهيد ناصر كاظمي آرميده است.

  


بررسي سينماي مستند دفاع مقدس در مقايسه با سينماي جنگ؛
گم شده هايي در غبار

 

وقوع جنگ تحميلي عراق عليه ايران، تأثيرهاي بسياري بر لايه هاي فرهنگي، هنري جامعه ما گذاشت. يكي از اين تأثيرها، شكل 



گيري گونه اي فيلمهاي مستند بود كه در گذر ايام، به «مستندهاي دفاع مقدس» معروف شدند. سرآغاز شكل گيري چنين گونه اي را شايد بتوان در فيلمهاي اوليه اي كه گزارشگران تلويزيوني با فيلمسازان آماتوري كه با دوربينهاي هشت ميليمتري خود قدم به خط مقدم جبهه گذاشته بودند، يافت و پس از آن، حضور چهره هاي شاخصي چون شهيد سيدمرتضي آويني كه با شكل و فرم و نگاه خاص خود در آثارش، دريچه اي تازه بر سينماي دفاع مقدس گشود، گسترش يافت.
حالا و پس از گذشت سالها از پايان هشت سال دفاع مقدس، اين گونه سينمايي كه در برهه اي از زمان، جزو موفق ترين و تأثيرگذارترين نوع سينماي مستند ما (و گاه حتي مؤثرتر از بسياري از فيلمهاي سينماي داستاني) بوده، كم كم به فراموشي سپرده شده و كمتر نشانه اي از آن مي توان يافت.
به جستجوي يافتن علل و عوامل بروز چنين اتفاقي، با چند تن از آناني كه دستي بر آتش سينماي مستند دارند گفتگو كرده و از آنان پرسيديم كه از منظر آنان، علل فراموشي چنين سينمايي چيست و چرا از اين واقعه مهم، اين روزها كمتر نشانه اي مي توان در عرصه سينماي مستند يافت؟

* مليحه پژمان

* سهيل كريمي، مستندساز
«در مورد آثار مستند دفاع مقدس، بارها صحبت كرده ايم، به عقيده من، حتي به اندازه يك چهارم آنچه كه بايد، به اين مقوله اختصاص داده نشده است. وقتي به آثار شهيد آويني نگاه مي كنيم، مي بينيم اين آثار مستند در اوج جنگ ساخته شده اند و تأثير بسياري داشته و دارند. اما متأسفانه آثار ديگري كه پس از ايشان توليد شده، يا باري به هر جهت بوده اند و يا با نگاه مالي توليد شده اند. گذشته از همه اين حرفها، مديران رسانه و كساني كه بايد در حوزه پخش اين مستندها دخيل مي بودند هم نگاه درستي در اين زمينه نداشته و ندارند.
مجموعه اين عوامل باعث شده آثار مستند دفاع مقدس آثار قابل عرضه و فاخري نباشند. حتي امروز هم در رسانه ملي ما از اين گونه آثار مستند به عنوان چرخ زاپاس تلويزيون ياد مي كنيم؛ يعني اين كه هر وقت تلويزيون در جايي پنچر مي شود، از اين آثار استفاده مي كند.
مثل مراسم سوگواريهاي اهل بيت(ع) يا ساير مناسبتهاي حزن انگيز كه كنداكتور پخش با اين آثار پر مي شوند.»
كارگردان مستند «در جستجوي آسمان» در ادامه مي گويد: «متأسفانه هنوز هم دفاع مقدس را آن طور كه بايد نشناخته ايم، هنوز هم درگير ماجراي مستند دفاع مقدس هستيم و متأسفانه جاي درست و حسابي براي دفاع نداريم. در حال حاضر در كشورهاي غربي، كارهاي مستندي كه در مورد جنگ جهاني دوم، آن هم با فيلمهاي آرشيوي توليد شده، حتي خارج از تلويزيون هم جايگاهي براي پخش دارند و هر لوح فشرده (CD) نزديك به 30 يورو قيمت دارد. ولي شما كدام اثر مستند را در ايران مي بينيد كه قابليت پخش تلويزيوني داشته باشد و هر كسي علاقه مند باشد كه لوح فشرده آن را هم از بيرون تهيه كند!» تهيه كننده مستند «رد پاي آذرخش» در مقايسه تأثيرگذاري آثار مستند دفاع مقدس با آثار سينمايي در اين حوزه، مي گويد: «بايد بگويم اين نگاه تقسيم به دو زمان مي شود؛ اول دوران جنگ و مستندهاي شهيد آويني و دوران پس از جنگ.
در دوران جنگ، تأثيري كه مستند داشت بسيار بالا بود و باعث پررنگ تر شدن حضور مردم در جبهه جنگ مي شود و آن نگاه فراميهني شهيد آويني در مقوله جنگ و تأثير آن روي مردم بسيار مطرح بود و آثار سينمايي هم بيشتر با وجه سرگرم كنندگي توليد مي شدند، اما پس از جنگ، متأسفانه جابه جايي صورت گرفت، آثار سينمايي بيشترين تأثير را در مردم داشتند و آثار مستند صرفاً در اين دايره محدود شدند كه فقط بازگويي و نگاه پشت جبهه اي از جنگ داشته باشند. ولي سينما رفت به اين سمت كه بايد فيلمهايي را كه در طول جنگ امكان توليد نداشتند، در اين دوره توليد كند؛ مثل دوئل، آژانس شيشه اي، و آثار مرحوم ملاقلي پور و...، كه تأثيرات جنگ را نشان مي دادند.
كريمي در ادامه تأكيد مي كند كه ما متولي مشخصي در مورد مستند دفاع مقدس نداريم؛ يا باند بازي است و يا اين كه فقط در تشكيلات خاصي بايد توليد مستند داشته باشي. صدا و سيما هم فقط كنداكتور پر مي كند. اين مسأله كيفيت را از بين برده و اگر همين طور پيش برويم، چيزي از دفاع مقدس نمي ماند، كه اين درد بزرگي است.
شرايط دفاع مقدس، شرايط بسيار ويژه اي بود كه بايد اين شرايط را به تصوير بكشيم. با توجه به اين كه مستند ما مستند جنگ جهاني دوم و يا جنگ آمريكا و ژاپن و... نيست.
بلكه ما به دنبال دفاع مقدسيم و چون اين واژه مقدس است، پس نوع كار هم مقدس مي شود. پس اين نگاه اهورايي هم بايد در كار ديده شود. ما نيازمند جايگاهي هستيم كه به اين مقوله دلسوزانه فكر كنند، نه نگاه باندي داشته باشند و نه نگاه مالي، بلكه كساني وارد ميدان شوند كه به خاطر اين مقوله مقدس كار كنند؛ ولي متأسفانه اين مسأله تا امروز پا نگرفته است.»

* مرتضي شعباني، مستندساز
«مستند براساس واقعيت توليد مي شود و تخيل نويسنده يا كارگردان در آن نقشي ندارد. در اين شرايط، مستند از هر فيلم داستاني تأثيرگذاري بيشتري دارد. اما در حوزه فيلم مستند دفاع مقدس و انقلاب اسلامي، جاي تأسف است كه حضور فيلمسازان نسبتاً حرفه اي بسيار كمرنگ است و اين افراد كمتر به موضوع جنگ و دفاع مقدس مي پردازند كه جاي اشكال دارد. از طرف ديگر، چون وارد شدن به حيطه آثار دفاع مقدس چه مستند و چه داستاني تا حدودي سهل الوصول تر است، همين شرايط باعث شده فيلمسازان نسبتاً ضعيفي وارد حيطه كار دفاع مقدس شوند. به نظرم، اين آسيب لطمه زيادي به موضوع دفاع مقدس وارد كرده است.
مرتضي شعباني مي افزايد: انبوه سازي هم مسأله ديگري است كه به تنزل آثار دفاع مقدس آن هم از نوع مستند دامن زده است. مثلاً در هفته دفاع مقدس آثار مستند زيادي پخش مي شود كه بسيار سطحي و پيش پا افتاده به جنگ پرداخته اند.»
كارگردان مستند «زيتون تلخ» در ادامه مي گويد: «در بحث مقايسه آثار مستند و سينمايي دفاع مقدس نمي شود مطلق صحبت كرد، چون ما سينمايي هاي بسيار خوبي داريم كه بسيار به جنگ نزديكند، تا آنجا كه گاهي بيننده اشتباه مي كند كه كار داستاني است يا مستند. مثل فيلم ديده بان كه آن قدر به لحاظ ظاهري و محتوايي به جنگ نزديك است كه بيننده را گمراه مي كند و يا برخي آثار سينمايي كه حتي نسبتي هم با جنگ و دفاع مقدس ندارد، اما اين مقوله را خوب تصوير مي كنند. در حوزه مستند هم آثار خوبي داشته ايم ولي خيلي تكرار نشده اند. شايد اگر متولي مشخصي در حوزه مستند دفاع مقدس داشتيم، اين حوزه هم جايگاه بهتري پيدا مي كرد!
سازنده مجموعه جنگ 33 روزه لبنان در مورد جايگاه مستند امروزي مي گويد: «مستند در سالهاي اخير تا حدودي جايگاه ويژه پيدا كرده است؛ مثل جشنواره هاي سينماحقيقت، فيلم كوتاه و... جان تازه اي گرفته است و مستند حركت مي كند به سمت جدي شدن نه توليد انبوه. اگر اين شرايط ادامه داشته باشد، حتماً مستند به شرايط كيفي خوبي خواهد رسيد.»
محمدرضا طاهري، مستندساز
«دهه 60 آثار زيادي اعم از مستند و داستاني در حوزه دفاع مقدس توليد شد، كه به فضاي دفاع مقدس نزديك بود، اما از دهه هفتاد به اين طرف، چون شبهات زياد شد، آثار مستند و داستاني ما به سمت اين رفت كه به شبهات جنگ پاسخ بدهد، بدون در نظر گرفتن تكنيك ضعيف و...! در يك نگاه كلي به سينماي دهه شصت، مي توان اظهار كرد كه همه به نوعي شهيدپرور بوده اند؛ يعني سينمايي كه آموزش شهادت مي داد. اما دهه هفتاد اين موقعيتها تغيير كرد؛ يعني سينماي دفاع مقدس به كليشه تبديل شد و شايد در اين ميان مرحوم ملاقلي پور توانست در آثاري مثل «قارچ سمي» و يا «مزرعه پدري» از مظلوميت بچه هاي جنگ بگويد. تازه آن هم بدون پاسخ به شبهات و صرف به تصوير كشيدن دغدغه ها!
اين مستندساز در ادامه مي گويد: سينماي دفاع مقدس بسيار كم رنگ شده چنانكه در طي اين سالها فقط فيلم «روز سوم» را مي بينيم، فارغ از روح عاشورايي دوران جنگ، بيشتر روح «رمبويي» در آنها حاكم است و هر چه زمان مي گذرد، تحريف ها به اين حوزه بيشتر وارد مي شود كه بسيار خطرناك است.به عقيده من، ناب ترين آثار سينمايي كه در دوران دهه 60 كار شد، فيلم «ديده بان» بود كه عين واقعيت زمان جنگ است. در آثار مستند هم همان آثار مستند شهيد آويني گوياترين تصاوير دفاع مقدس بودند، كه هنوز تكرار نشده اند.»اين مستندساز در مورد موفقيتهاي مستند دفاع مقدس مي گويد: « به نظرم هر چه بگرديم ديگر آثاري شبيه آثار مستند شهيد آويني پيدا نمي كنيم، پس از آن كارها آن قدرها هم تأثيرگذار نبودند. اما به عقيده من، در مورد اتفاقهاي دوران جنگ، بايد فيلم داستاني ساخت تا بتوان فضاهاي عاشورايي را به تصوير كشيد و مسأله مهم ديگري كه شايد فراموش شده، اين است كه اتفاقات امروز پس از جنگ مثل جانبازان و... را هم بايد مستند كار كنيم.
طاهري در پايان مي گويد: به عقيده من مستند دفاع مقدس در آستانه نابودي است.»

  


گفتگو با سردار خادمي درباره باغ موزه هاي دفاع مقدس؛
اينجا هنوز جنگ زنده است

 

خيلي ها مشتاق و منتظرند تا از آن روزها بيشتر بدانند، روزهاي جبهه و جنگ، خاكريزها، رفتن ها و رسيدن ها... روزهايي كه زندگي و دغدغه هاي زندگي همه تعطيل شده و آدمها دنبال پيدا كردن خودشان بودند، سبك مي رفتند تا پاسخ احتياجات دلشان را بدهند. دل هم كه بار و بنه چنداني نمي خواست.






حالا هم گفتن از دفاع مقدس تكرار همان خاطره ها بود، براي آنهايي كه نتوانسته بودند جنگ را درك كنند. با سردار محمدتقي خادمي معاون هماهنگ كننده بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس از همان روزها گفتيم و شنيديم. سردار مي گفت: همه كه نه خلاصه آن روزها را گنجانده ام توي قالبي كه گفته مي شود باغ موزه ها.
***
* با توجه به اينكه كليت موزه ها عمدتاً پرداختن به چيزهاي بي جان و بي روح است، عنوان كاربردي موزه هاي دفاع مقدس براي رسيدن به آن همه غليان و شور و هيجان عنوان درستي است؟
** البته منظور ما هم از اين مجموعه ها صرفاً نمايش تجهيزات قديمي در قالب توپ و تانك و ارائه موزه هاي جامد و بي روح نيست، بلكه انتقال گنجينه هاي دفاع مقدس براساس اطلاعات و معارف استخراج شده از جنگ و تبديل آن به محصولات فرهنگي و هنري شامل فيلم، موسيقي، تئاتر، هنرهاي تجسمي، كتاب و مستندات جنگي است. در حقيقت اين مراكز فرهنگي كه با نام باغ موزه معروفند، حركتي بالنده و رو به جلو داشته و با آن مفهوم ايستايي و بي روحي كاملاً متفاوت است.




* به تاريخچه و شكل گيري اين موزه ها اشاره اي مي كنيد؟
** اولين موزه در كرمان پا گرفت كه در حد خود مجموعه باشكوه و ارزشمندي بود و مورد استقبال هم قرار گرفت، بعدها با توجه به اساسنامه بنياد كه مصوب مقام معظم رهبري است، اين مجموعه مجاز شد در ساير مراكز استانها نيز به دنبال ساخت و ايجاد چنين مراكزي باشد. نهايت اينكه، طرح فراگير شد و استانهاي ديگر نظير ايلام، كردستان، كرمانشاه و... يكي پس از ديگري كار ساخت و احداث را در برنامه كاري خود گنجاندند.
* در حال حاضر چه تعداد از اين موزه ها در سطح كشور گسترده است؟
** كار موزه آرايي در برخي از استانها نظير كردستان، آذربايجان غربي، ايلام، همدان، كرمان آغاز شده و در حال بهره برداري است و بسياري از استانها هم چون يزد، مازندران، گلستان، مركزي، آذربايجان شرقي، خراسان رضوي، كرمان، بندر عباس هم در شرف ساخت و سازند.
* بازتاب چه جلوه هايي از جنگ را مي توان در اين باغ موزه ها دنبال كرد؟
** همان طور كه گفتم آنچه موجب تنظيم و تبيين اين مجموعه ها مي شود، خاطرات دلاوريها و اشتياق رزمندگان، بسيجيان و نيروهاي مسلح و مردم است و به نوعي روايتگر همان حكايتها، دلدادگيها و شيفتگي هاست. در واقع مراكز فرهنگي و باغ موزه ها موجودات زنده اي هستند كه با مخاطبان خود حرف مي زنند و پاسخگوي تمام پرسشهايي هستند كه مردم از 8 سال دفاع و پايداري دارند.
* با توجه به اين موضوع فكر مي كنيد اين موزه ها چه تأثيري مي تواند در ذهنيت مردم داشته باشند؟




** البته هنوز ارزيابي بارز و مشخصي از اين موضوع نشده، اما تأثير و بازخورد آن را مي توان در ديگر جاها جستجو كرد، بخصوص در بحث راهيان نور وقتي انگيزه اي ايجاد مي شود و مردم به صورت فراگير و ميليوني از مناطق جنگي بازديد مي كنند و با آن ارتباط برقرار مي كنند بيشتر نمود مي يابد.
* براي رشد و توسعه اين مراكز چه كرده ايد؟
** همان طور كه قبلاً هم عنوان كردم، اين نهضتي است كه در دولت نهم و مديريت جديد به عنوان رويكرد نو به آن توجه شده است، زيرا محصول نهايي فعاليتهاي فرهنگي بنياد حفظ آثار در اين باغ موزه ها خلاصه و متمركز شده است روي اين اصل سعي شده اين مراكز فرهنگي در متن جامعه و مركزيت آن قرار بگيرد، جايي كه محقق، پژوهشگر، دانشجو و به ويژه هنرمندان بتوانند ارتباط بهتري با آن بر قرار كنند.

*معصومه فرماني كيا

  


نگاهي به يك اتفاق تازه؛ دنيا از داستانهاي دفاع مقدس استقبال مي كند

 

* خديجه زمانيان

وقتي اولين كتاب از آثار دفاع مقدس به زبان انگليسي ترجمه شد، همه مشتاقان ادبيات بخصوص ژانر دفاع مقدس را اميدوار كرد تا آثار



بيشتري در اين ژانر، ترجمه شود تا اولاً دنيا، ادبيات ايران را بشناسد و دوم اينكه از جزئيات جنگ ايران و عراق آگاه شوند.
«پال اسپراگمن» اولين كسي بود كه تصميم به ترجمه آثار دفاع مقدس گرفت. اين مترجم در سال 1385 در جلسه رونمايي كتاب «سفر به گراي 270 درجه» گفت: «احساس كردم كتاب آقاي دهقان ممكن است براي دانشجويان آمريكايي جالب باشد؛ زيرا اولاً داستان جنگ است، كشت و كشتار دارد و تا اندازه اي داراي جنبه هاليوودي است. دوم اينكه درباره شخصي است كه هنوز دبيرستان را تمام نكرده، وارد جنگ مي شود و در شرايط جنگي بزرگ و بالغ مي شود. صحنه هاي جنگي هم زيبايي دارند و هم زشتي. در اين كتاب، نوعي زيبايي وجود دارد.»
انتشار رمان «سفر به گراي 270 درجه» در آمريكا، نويد بخش اتفاقهاي خوبي در حوزه ترجمه داستانهاي ايراني بود. اين كتاب در شمارگان هزار نسخه چاپ شد، اما با شگفتي تمام، كتابها در مدت كوتاهي تمام شد و اثر به چاپ دوم رسيد. حتي رمان «سفر به گراي 270 درجه» به عنوان يك منبع تحقيقي توسط بعضي استادان به دانشجويان پيشنهاد شد. چنين استقبالي، پال اسپراگمن، ديگر مترجمان، نويسندگان و نهادهاي متولي را ترغيب كرد روي ترجمه آثار بيشتر مطالعه كنند و اين فرصت و شانس به دست آمده را از دست ندهند. به اين صورت در مدت دو سال تا به حال چهار اثر از سه نويسنده منتشر شده است كه ترجمه همگي اين آثار كم و بيش مورد استقبال قرار گرفته. اما كتابهاي ترجمه شده چه بود و از چه نويسندگاني؟
***




رمان «سفر به گراي 270 درجه» حكايت جواني است كه در كوران نفس گير مرگ و زندگي تجربه هاي بزرگي را از سر  گذراند اين اثر قرار است رو راست باشد و آنچه را كه از جنگ مي داند، بسيار ساده و در عين حال عميق، با خواننده در ميان بگذارد.
«نوشتن اين رمان حدود يك سال و نيم زمان برد و هنگامي كه به پايان رسيد، احساس كردم توانستم يك روزنه كوچكي از جنگ را به تصوير بكشم. به نظر من هر اثري كه در مورد جنگ به چاپ مي رسد، يك روزنه است و اين روزنه ها مي توانند در نهايت قسمتي از جنگ را نشان دهند.
در اين كتاب همه آرزويم اين بود كه بتوانم واقعيت جنگ را نشان بدهم و خواننده، صحنه ها را تصنعي حس نكند و بتواند با قهرمان داستان همراه شود و با او زندگي كند.» اين چند خط قسمتي از گفته هاي احمد دهقان در خصوص اثرش است.
***
در ابتدا قرار بود انتشارات دانشگاه سيراكيوز، اين كتاب را منتشر كند، اما به علت تبليغات منفي عليه ايران در آمريكا، اين ناشر از چاپ و نشر آن خودداري كرد و سرانجام بعد از 14 بار تصحيح و بازخواني، متن ترجمه شده را انتشارات مزدا منتشر كرد.
ترجمه لاتين كتاب خيلي زود توانست توجه محافل زيادي را در ايالات متحده آمريكا جلب كند و فروش قابل توجهي را به خود اختصاص بدهد.




***
رمان بعدي كه «پال اسپراگمن» تصميم گرفت آن را ترجمه كند. رمان «شطرنج با ماشين قيامت» اثر «حبيب احمدزاده» بود. اين مترجم در خصوص اين اثر در مصاحبه اي گفته بود: «شطرنج با ماشين قيامت» داستان جالبي دارد، شخصيت پردازي آن قوي تر است و صحنه هاي جنگ هم در آن كمرنگ تر از «سفر به گراي 270 درجه» است. بخصوص شوخ طبعي كه در رمان «شطرنج با ماشين قيامت» وجود دارد بسيار به جذابيت كار كمك مي كند، خلاقيت و وجه طنز آن هم بيشتر است.»
زماني كه «شطرنج با ماشين قيامت» حبيب احمدزاده به چاپ رسيد، سر و صداي زيادي به پا كرد. كتاب در محافل ادبي و هنري مورد بحث و بررسي قرار گرفت و توانست چند جايزه داخلي را هم از آن خود كند.
رمان در سال 1386 به زبان انگليسي ترجمه و در آمريكا منتشر شد.
***
در شهر محاصره شده آبادان، به نيروهاي خودي خبر مي رسد كه دشمن اخيراً راداري فوق پيشرفته را كه 5 متر هم خطا ندارد، در منطقه مستقر كرده، اين يعني خاموشي مداوم توپخانه و خمپاره اندازهاي خودي. ديده بان 17 ساله (راوي) با بقيه ديده بان ها و قبضه چي ها مي خواهند اين رادار دشمن را از كار بيندازند؛ راداري كه آن را ماشين قيامت ناميده اند. بدين صورت شطرنجي شروع مي شود ظريف و خواندني با اين ماشين قيامت !داستان «شطرنج با ماشين قيامت» همين است.
حبيب احمدزاده، «شطرنج با ماشين قيامت» را 12 سال قبل از چاپ نوشته بود. رمان در سال 1376 طي دو روز نوشته شد و به صورت پيش نويس ماند. 10 سال بعد، احمدزاده داستان را به برخي از نويسندگان نشان داد، بعضي پسنديدند و بعضي نپسنديدند. احمدزاده با اضافه كردن بخشهايي به رمان تصميم گرفت آن را چاپ و منتشر كند.
نويسنده و مترجم از روند فروش داستان در آمريكا راضي اند. احمدزاده در يكي از مصاحبه هايش گفته بود: «ترجمه كتاب بازخوردهاي خوبي داشته، به عنوان مثال معرفي كتاب در سايت آمازون خودش يك گردش جهاني كتاب را به همراه دارد.»
***
اما رمان «شطرنج با ماشين قيامت» توسط «محمدالامين» به زبان عربي هم در هلند ترجمه شد.
محمدالامين؛ مترجم عراقي مقيم هلند درباره دليل ترجمه اين رمان به زبان عربي گفته است: «شطرنج با ماشين قيامت» تصوير انسانهاي ساده و مخلص در زمان جنگ است و از كلي گويي پرهيز مي كند و نشان مي دهد آدمهاي رمان به صورت فطري و ذاتي واكنش نشان مي دهند.خوانندگان عرب و عراقي با خواندن اين رمان، متوجه خواهند شد كه چگونه اين جنگ خود را تحميل كرد. در واقع اين اثر خط بطلاني بر روايتهاي رژيم بعث عراق خواهد كشيد كه مي گفتند ايراني ها عليه ما جنگ كردند.»
«حبيب احمدزاده» غير از رمان «شطرنج با ماشين قيامت»، مجموعه داستان «داستانهاي شهر جنگي» را هم نوشته بود. اين مجموعه داستان هم مثل رمان توانست مخاطبان زيادي را با خود همراه كند و حتي بعضي كارگردانان مثل «كيومرث پوراحمد» را وسوسه كرد تا براساس يكي از داستانهايش فيلم «اتوبوس شب» را بسازد. «پال اسپراگمن» بعد از ترجمه رمانها، حالا در حال ترجمه اين مجموعه داستان است تا آن را هم در آمريكا منتشر كند. اما قبل از اسپراگمن، «مولي بيدج» يكي از داستانهاي اين مجموعه به نام «نامه اي به خانواده سعد» را به زبان عربي ترجمه كرده است و «محمدالامين» آن را در سايت «ايلاف» قرار داده است. قرار گرفتن ترجمه اين داستان در سايت عرب زبان «ايلاف» با استقبال بي نظير عراقي ها رو به رو شده است كه اين استقبال با اظهار نظر بعضي هم همراه بوده است؛ مثلاً «صلاح حسن» شاعر سرشناس عراقي وقتي داستان را خوانده است، گفته: «اهميت زياد اين داستان در آن است كه به ما اين فرصت را مي دهد تا جنبه هاي حقيقي و ناشناخته اي از جنگ را بشناسيم.»
***
آخرين اثري كه در ژانر دفاع مقدس به زبان انگليسي ترجمه شد. رمان «فال خون» اثر «داوود غفارزادگان» بود. اين اثر را اين بار «محمد رضا قانون پرور» ترجمه كرد. قانون پرور، پيش از اين آثاري مثل «سووشون» سيمين دانشور، «كوه مرا صدا زد» و «بر لبه پرتگاه» بايرامي را هم ترجمه كرده بود.وي در روز رونمايي ترجمه كتاب گفته بود: «با توجه به تبليغات منفي آمريكا درباره ايران، بايد كتابهايي براي ترجمه انتخاب شوند كه مخاطبان بيشتري را جذب و شخصيت مثبت ايرانيان را تقويت كند. ما بايد با حفظ هويت خود، عضو اين جهان شويم.»
به نظر مي رسيد قانون پرور از ميزان استقبال ترجمه اش از سوي آمريكاييها موافق بود، چون در خصوص استقبال از كتاب «فال خون» در آمريكا گفت: ««فال خون» حدود يك ماه و نيم است كه به چاپ رسيده و به نظر مي رسد، در دانشگاه ها و حتي در كلاسهاي علوم سياسي در آمريكا مورد استقبال قرار بگيرد.»
«فال خون» وقتي در ايران منتشر شد با شمارگان ده هزارتايي به چندين چاپ رسيد و همه آنها به فروش رفت با اين ميزان استقبال به نظر مي رسد بتواند با استقبال مخاطبان انگليسي زبان هم مواجه شود، چون به نظر مترجم، «فال خون» با ساير آثاري كه در حوزه جنگ نوشته مي شود ، متفاوت است.
در اين داستان بيشتر به جنبه هاي انساني جنگ پرداخته شده است و زباني كه به كاررفته به راحتي قابل ترجمه شدن است؛ يعني زبان؛ زبان بين المللي است.
***
«فال خون»، «شطرنج با ماشين قيامت»، «داستانهاي شهر جنگي» و «سفر به گراي 270 درجه» چهار اثري هستند كه ترجمه شده اند. همگي كتابها در نشر «سوره مهر» به چاپ رسيده است و همين نشر تلاش مي كند تا آثار ديگري را ترجمه كند. اين چهار كتاب در مدت دو سال ترجمه شده كه اين زمان نشان از روند كند ترجمه در مراحل مختلف ترجمه اثر دارد. مؤمني مي گويد: «در ترجمه اثر، چند عامل مهم است؛ مترجم بايد اثر را بپذيرد و ناشر بايد قبول كند تا كتاب را به چاپ برساند. به نظر مي رسد عجله كردن در راه ترجمه ادبيات به زبانهاي خارجي جايز و صحيح نيست و بايد براي ترجمه آثار بخصوص آثار دفاع مقدس تأمل بيشتري كرد.»

  


مهندس عظيمي مدير ارتباطات موزه ها از تمبرهاي دفاع مقدس مي گويد؛
روزگاري كه گذشت

 

آن وقتها عشقمان اين بود تمبرهايي جمع آوري كنيم كه يا اندازه شان بزرگتر بود يا قشنگتر و چشمنوازتر بودند، اما بعدها حساب



شده تر عمل كرده و تمبرهايي را گزينش و انتخاب مي كرديم كه تكه هاي پاره شده از يك روزگار بودند با همان حال و هوا؛ و به قول مدير ارتباطات موزه ها، پرتره هايي كه فلاش بكي به گذشته بودند با يك دنيا حرف و خاطره.مهندس عظيمي مي گفت: «تمبر» سفير بدون مرز است وي از چگونگي تولد يك تمبر حرف زد و اينكه ايده ها به تصوير تبديل مي شود، آن هم با هدفمندي تمام... و از اولين تمبر دفاع مقدس كه چگونه و كجا متولد شدند.مهندس عظيمي مي گويد: با شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران براي نشان دادن آثار و تبعات اين تجاوز به جهانيان تمبرهايي طراحي و منتشر شد و امروز در كل 50 سري تمبر در ارتباط با دفاع موجود است كه اولين آنها با موضوع بزرگداشت ارتش اسلامي در 30 شهريور 1360 منتشر شد. دومين تمبر با موضوع فداكاريهاي مردم در جنگ تحميلي به تصوير كشيده شد كه آن هم نشان دهنده توجه آحاد جامعه به دفاع از كيان و نظام جمهوري اسلامي است، به همين ترتيب ديگر تمبرها هم هر كدام با عنوان





خاص نظير ارتشهاي اسلامي، تجليل از جانبازان، آزادسازي خرمشهر و... در سالهاي بعد به تصوير درآمد.مدير ارتباطات موزه ها درباره موضوعات تمبرها مي گويد: همان طور كه اشاره كرديم تجليل از جانبازان، آزادسازي خرمشهر، فاجعه خونين بمباران مدارس، حمله به مدارس و گروههاي دانش آموزي، بمباران حلبچه، حمله آمريكا به هواپيماي مسافربري و... عمده موضوعهايي است كه به تصوير كشيده شد.مهندس عظيمي در پاسخ به خبرنگار ما كه مي پرسد: با توجه به اينكه امروزه پست و تمبر كاربرد كمتري دارند آيا اين تمبرها توانسته اند ارزش كلكسيوني پيدا كنند مي گويد: چرا نداشته باشند، به جرأت مي توانم بگويم جمع آوري و نگهداري اين تمبرها گوياي تاريخ دفاع مقدس و گوشه گوشه رخدادهاي آن روزهاست كه با اين زبان بازگو مي شوند.مدير موزه هاي ارتباطات در پايان به استقبال مردم از اين مجموعه ها اشاره مي كند و مي گويد: نمايشگاههاي مختلف كه به مناسبتهاي مختلف برگزار شده، گوياي اشتياق مردم به اين دوره پرافتخار از روزگاري است كه از آن گذر كرده ايم.
*معصومه فرماني كيا

  


راويان خاموش

 

*محبوبه عليپور

شوهرش نتوانسته بود راضي اش كند كه از شهر برود، اما خودش به شيراز رفته بود و گفته بود «هر وقت دلت خواست بيا!» زن هم گفته بود «هر وقت جنگ تموم شد ميام».
اينها قصه نيست. افسانه نيست تا لحظه اي سرگرم شويم. روايت زندگي زناني است كه دوشا دوش مردانشان با غيرت جنگيدند تا كيان سرزمينشان حفظ شود. زناني كه پس از جنگ نيز راست قامت ماندند تا پيام همرزمانشان را به آيندگان ابلاغ كنند. هفته دفاع مقدس، فرصتي است كه با گروهي از اين بانوان حماسه آفرين هم صحبت شويم.
* سهام طاقتي كه در روزهاي نبرد خرمشهر، 17 ساله بود درباره علل انگيزه مقاومت رزمندگان در جبهه ها مي گويد: اين حس مقاومت رزمندگان حاصل توشه اي بود كه از قبل انقلاب اندوخته بودند. چون اغلب آنان يا در خانواده هاي مذهبي پرورش يافته بودند يا با دوستان مذهبي حشر و نشر داشتند. به همين دليل پيش از انقلاب نيز در مساجد و محافل مذهبي شركت مي كردند. به اين ترتيب، شخصيت آنها پيش از انقلاب با آموزه هاي معنوي و فرهنگي عجين شده بود. از اين رو، آن حماسه سازيها و تلاشها در دوران دفاع مقدس دور از انتظار نبود.
به اعتقاد خانم صديقه زماني، همسر شهيد عبدالرضا موسوي از فرماندهان خرمشهر كه در آن روزگاران 19 ساله بود، آنچه باعث مي شد افراد در آن روزها احساس تعهد و مسؤوليت كنند يا بانوان همسرانشان را به حضور تشويق كنند، درسهايي بود كه از پيش از انقلاب از امام(ره) آموخته بودند، كه مهمترين آن برنامه هاي خودسازي بود كه تفكر انقلابي را در ميان جوانان رواج مي داد. همچنين رهبري امام و عشق بي دريغ مردم به ايشان در اين امر مؤثر بود. البته در روند دفاع مقدس، علاوه بر اين مسايل، افراد خود را در پرورش و به ثمر رساندن انقلاب مؤثر مي دانستند و با تمام توان در حفظ ومراقبت از آن مي كوشيدند.
* خانم منصوره حكمت، همسر شهيد خلبان بابايي نيز با اشاره به شرايط زندگي همسرش مي گويد: پيش از انقلاب من و همسرم با تمام محدوديتها و مشكلات به دليل شرايط حرفه اي شوهرم كه خلبان بودند و در نيروي هوايي فعاليت مي كردند از سوي اطرافيان و در محيط كار تحت فشار بوديم در محافلي كه بي بند و باري در آن زياد بود شركت نمي كرديم.
ايشان در همان روزها نسبت به شركت در جلسات سخنراني و مطالعه آثار ديني توجه بسيار نشان مي دادند.
از اين رو با پيروزي انقلاب، من و ايشان احساس خوبي را تجربه مي كرديم، زيرا شرايط اجتماعي قبل از انقلاب براي ما دردناك بود و بعد از انقلاب خود را در فضايي دلخواه و مطلوب مي ديديم، فضايي كه معنويت بر آن حاكم بود.

مشاركت زنان در دفاع مقدس
اما زنان در اين حماسه آفريني چقدر نقش آفرين بودند؟
* منيره نوبخت، رئيس شوراي فرهنگي اجتماعي بانوان كه خود سالها تجربه مبارزه را داشته است، نيز اظهار مي كند: من در آغاز دفاع مقدس در حال اتمام دوران تحصيلم بودم و حدود 27 سال سن داشتم و به وضوح تفاوت انقلاب كشورمان و مقوله دفاع مقدس را نسبت به جنگ ساير ملل درك مي كردم.به طوري كه از شاخصه هاي عمده اين دو حركت مشاركت مردمي و احساس مسؤوليت آنان بود. نكته ديگر آنكه، اغلب مردم جامعه ما جنگ را حركت تجاوزكارانه مي دانستند بنابراين تلاش مي كردند اين هجمه پيش آمده را با تمام وجود دفع كنند.و در اين راه از هيچ تلاش و جانفشاني كوتاهي نكردند، چنانكه حتي تاريخ كشورمان نظير آن را نديده بود.
خانم طاقتي نيز با اشاره به خاطرات روزهاي دفاع مقدس اظهار مي كند: به هنگام روزهاي مقاومت خرمشهر، زنان و دختران جوان اصرار به ماندن در شهر داشتند و مي گفتند حتي اگر، نتوانيم خدمتي به رزمندگان كنيم، نتوانيم براي آنها غذا و لباس فراهم آوريم، اما با بودنمان به آنها جرأت مي دهيم و آنها وقتي ما را ببينند كه در شهر مانديم غيرتي مي شوند و جدي تر به مقاومت مي پردازند.
خانم زماني كه در خرمشهر مربي آموزش نظامي بوده و مسؤوليت آموزش عقيدتي سياسي بسيج خواهران را برعهده داشته است درباره نقش زنان در جبهه ها مي گويد: با وجود آنكه در روزهاي آغاز دفاع مقدس باردار بودم، اما اصرار داشتم شهيد موسوي بيشتر در جبهه باشند و دين خودمان را نسبت به شهدا و خانواده هايشان ادا كنيم. خودم نيز سعي مي كردم در هر فرصتي رزمندگان و مجروحان را ياري كنم، چنانكه پرستاري از يكي از دوستانم را انجام مي دادم. و همانند اغلب بانوان اصرار داشتم احساس مقاومت و پايداري را در رزمندگان تقويت كنم چون آن زمان در خرمشهر به اندازه كافي سلاح نبود. حتي ما اسلحه سنگين نداشتيم واسلحه ما به چند آر- پي- جي خلاصه مي شد كه اغلب هم كار با آنها را نمي دانستند و اين در حالي بود كه دشمن از زمين و آسمان به شهر هجوم آورده بود.
***
مي ترسم بگويند غلو مي كنيد
با نگاهي به آنچه گذشت اين پرسش مطرح مي شود كه آيا زنان ما توانستند در انتقال ارزشهاي دفاع مقدس به فرزندان و نسلهاي آينده موفق باشند؟
خانم رضايي كه چهار فرزند او امروز در رشته هاي مختلف شغلي و تحصيلي به فعاليت مشغولند مي گويد: بي شك از شهداي ما فرزنداني به جا مانده است كه همسرانشان بنا به مسؤوليت تربيتي سعي كردند، اين وظيفه را به خوبي انجام دهند. من هم تلاش كردم با تربيت صحيح فرزندانم را براي آينده و آيندگان آموزش بدهم و به گواهي اطرافيان كم نگذاشته ام.
خانم طاقتي كه معلم است و دو فرزند دختر دارد نيز اظهار مي كند: بچه هاي جنگ سعي كردند متناسب با حرفه و فعاليت خود ارزشهاي دفاع مقدس را به جوانترها منتقل كنند، من هم به عنوان يك معلم تلاشم بر اين بود كه با بيان و انتقال اين ارزشها به دانش آموزانم اين امر را در تفكرشان نهادينه كنم، البته هميشه معتقدم تا فردي خود در باور و عمل، اين ارزشها را نپذيرد،نمي تواند اين ارزشها را به ديگران منتقل كند. البته درباره دختران خودم به طور صريح از خاطرات دفاع مقدس و فعاليتهايم نمي گويم. چون مي ترسم بگويند خودنمايي مي كنم. غلو مي كنم.
ناگفته نماند اصولاً در تعريف خاطرات محتاطم حتي در زمان تأليف كتاب «گل سيمين» كه از سوي نشر سوره مهر به چاپ رسيد، در ميان خاطراتم محتاطانه عمل كردم.
منيره نوبخت رئيس شوراي فرهنگي اجتماعي بانوان با تأكيد بر تأثير زنان در انتقال ارزشهاي دفاع مقدس مي گويد: بانواني كه به طور مستقيم وابستگان و خويشاوندان خود را در دفاع مقدس از دست داده بودند، احساس عميق تري براي حفظ دستاوردهاي دفاع مقدس داشتند. در اين زمينه، بنابر مطالعاتي كه انجام شده، نقش همسران شهدا كه مسؤوليت تربيت فرزندان را بر عهده داشتند مؤثر و چشمگير بوده است، چنان كه حتي بر فضاي فرهنگي جامعه نيز تأثير مثبت داشته است.
خانم منصوره حكمت همسر شهيد بابايي در اين زمينه مي گويد: همسرم در زمان شهادت 37 ساله بود و من سه فرزند 11، 8 و 5 ساله داشتم و سعي كردم با فرزندانم درباره پدرشان و ارزشهاي مورد نظر وي صحبت كنم تا آنها ادامه دهنده راه پدر باشند و نسبت به باورهاي ايشان متقاعد شوند. زيرا بارها براي فرزندانم سوالهايي مطرح مي شد. براي نمونه آنها مي پرسيدند: براي چه ما به دليل آنكه فرزند شهيد بابايي هستيم، بايد ساده زيست باشيم؟
من هم عكسهاي زمان جواني ام را كه زندگي مرفهي را داشتم به آنها نشان مي دادم و مي گفتم: من هم در جواني و خانه پدري خيلي خوب و مرفه زندگي مي كردم، اما چون پدرتان اهل ساده زيستي بود و اين برايش ارزش شمرده مي شد بعد از ازدواج سعي كردم اين ارزشها را رعايت كنم و به نظرم شما هم بهتر است همين طور عمل كنيد. البته گاهي اوقات اين متقاعد كردن آنها دشوار است.
خانم زماني نيز خاطر نشان مي كند: گرچه بنابر ارادتي كه نسبت به شهيد موسوي به دليل تعهد، توانايي و تقوا و ايمانش داشتم سعي كردم به طور غيرمستقيم او را به دخترمان معرفي كنم و از تلاشهايش بگويم، اما خودم را دراين راه موفق نمي دانم كه به خوبي از عهده انتقال ارزشهاي دفاع مقدس بر آمده باشم، زيرا شرايط اجتماعي خيلي تغيير كرده است و خانواده به تنهايي در انتقال ارزشها تأثير گذار نيست.
براي نمونه دخترم تا پايان دبيرستان در مدرسه رفاه كه از لحاظ مذهبي نيز مطمئن بود تحصيل مي كرد، اما وقتي به دانشگاه رفت و در رشته پزشكي شروع به تحصيل كرد بي پدري را حس كرد.
***
جامعه موفق نبوده است
خانم رضايي نيز از كم كاري جامعه در انتقال ارزشها انتقاد مي كند و مي گويد: در جامعه مرسوم شده كه ارزشها را به صورت مناسبتي بررسي مي كنند و با گذشت زمان كنار گذاشته مي شوند در حالي كه اگر اهميت به اين ارزشها مداوم باشد بيشتر حفظ مي شود. همچنين، ارزشها را در قالب غم و غصه بيان مي كنيم، حال آنكه بسياري از ارزشهاي دفاع مقدس نظير شهادت، زيبايي خاص خودش را دارد و اين درست نيست كه ما اين ارزشها را در قالب غم ببينيم.
ارزشها را در شادي ها هم مي توان ديد تا آنها جذب اين ارزشها شوند.
منيره نوبخت با اشاره به اينكه من معتقد به كمرنگ شدن ارزشهاي دفاع مقدس در جامعه نيستم مي گويد: به نظرم بايد بگويم اين ارزشها ديگر فرهنگ غالب جامعه نيست.
وي همچنين مي افزايد: به اعتقاد من از دلايل اين تغييرات اجتماعي مقوله تهاجم فرهنگي بود كه خسارتهايي را بر فرهنگ دفاع مقدس وارد كرد.
نوبخت همچنين اظهار مي دارد: از آنجا كه در روند انقلاب و دفاع مقدس جامعه ما عناصر كارآمدي را از دست داد برخي معتقدند: ضعف در انتقال ارزشها به دليل آن است كه ما برنامه هايمان براساس فرد محوري بود نه تفكر محوري! كه من اين مسأله را قبول ندارم و كاملاً آن را نفي مي كنم، زيرا به وضوح شاهديم كه بسياري از افراد و باورهاي آنها به جريان تبديل نشدند و خود جريان ساز بودند. اما ميزان توسعه اين جريانها و تأثيرگذاري آنها آن گونه كه انتظار داشتيم انجام نشده است، بنابراين همه افراد جامعه و نظام بايد سعي كنند اين ارزشها را به نسلهاي آينده منتقل كنند، زيرا نسل جوان ما قوي ترين حلقه پيوند اين روند با نسلهاي آينده است، از اين رو ضروري است نهادها و اشخاص با فرهنگ سازي مناسب به تبيين و تشريح اين ارزشها به نسل جوان بپردازند و از تمامي ابزار و وسايل بخصوص ابزار مطلوب جوانان بهره ببرند.
خانم زماني با بيان اينكه گرچه ما ناچار به دفاع در برابر تهاجم دشمن شديم، اما هميشه معتقدم جنگ مقوله نامطلوبي است و پيامدهاي بسياري بر نسلهاي آينده دارد.
بنابراين اصل، بايد سعي كنند به جاي شيوه هاي جنگ طلبانه به دنبال شيوه هاي صلح جويانه باشند.
وي مي افزايد: من مثل بسياري از همسالانم از 13- 14 سالگي در جريان مبارزات بودم و براي رشد بيشتر خودسازي و مطالعه مي كردم، حتي وقتي همسرم شهيد شد اصلاً ناراحت نشدم چون باور داشتم او به آرزوي هميشگي خود رسيده است و اما نسل جوان اين طور نيستند و براي گرايش آنها به ارزشها به فرهنگ سازي نياز است حال آنكه ما سعي كرديم بيشتر عقايد خودمان را به آنها تحميل كنيم.
اين در حالي است كه جوانان نيز با ما متفاوت هستند و به دنبال دانستن و آگاهي نيستند، مسأله بعد كه بر روند انتقال ارزشها تأثير سوء داشت، شهادت و فقدان بسياري از عناصر كارآمد و متعهد بود در واقع جنگ بسياري از افراد ارزشي را از ما گرفت و از وجود آنها محروم شديم.
همچنين، برخي افراد به جا مانده از دوران دفاع مقدس امروز درگير مسؤوليتهاي اجرايي شده اند و از كار فرهنگي به دور مانده اند كه اين هم در انتقال ارزشها به جوانان وقفه ايجاد كرده است.

  


گفتگو با دكتر غلامرضا كافي از فعالان نقد و تحليل شعر آييني و دفاع مقدس؛
شعر اولين هنري بود كه با جنگ همراه شد

 

* عباسعلي سپاهي يونسي

دكتر غلامرضا كافي، شاعر و منتقد نام آشنايي براي اهالي شعر و ادب امروز است. او كه در دانشگاه شيراز مشغول تدريس است، از



فعالان عرصه نقد و تحليل شعر آييني و دفاع مقدس است و اين روزها نوشتن كتاب «سهم استان فارس در شعر دفاع مقدس» را در دست انجام دارد. كافي تاكنون با بعضي از آثارش برگزيده جايزه كتاب سال شعر دفاع مقدس شده است كه كتاب «سمفوني سيم هاي خاردار»،«دستي بر آتش» و «بهار در برهوت» از آن جمله است.
از ديگر آثار اين شاعر و منتقد مي توان به «رواق خوني سنگر»،«زخم كبود كبوتر»،«فرشته و انجير»،«ترانك ها» و... اشاره كرد.
با كافي به بهانه نوشتن كتاب «سهم استان فارس در شعر دفاع مقدس» به گفتگويي درباره شعر دفاع مقدس پرداختيم با ذكر اين نكته كه در هفته اي كه نام مقدس را بر آن گذاشته ايم مي توان ساعت هاي متمادي زمزمه كرد. از آتش چه مردان سبزي گذشتند!
***
ادبيات انقلاب با جنگ رشد كرد
* براي شروع بفرماييد چه هدفي از نوشتن كتاب «سهم استان فارس در شعر دفاع مقدس» داشته ايد؟
** يكي از هيجانات جامعه ما با ظهور انقلاب، قضيه جنگ و دفاع مقدس بود براي همين ادبيات انقلاب با جنگ پيوند خورد و با جنگ رشد كرد و اين اتفاق آن قدر گسترده بود كه مي تواند تا دير زماني، دستمايه اي براي هنر آفريني باشد، چه در زمينه هنر و چه در زمينه ادب.
شعر اولين هنر بود كه با جنگ همراه شد و اين همراهي هنوز هم ادامه دارد و ادامه خواهد داشت.
يكي از كارهاي تحقيقي و ادبي كه مي شد در زمينه ادبيات دفاع مقدس و شعر جنگ انجام داد، بررسي اين نوع شعر بود و تأثير آن بر نسلهاي بعدي به دليل اينكه تاكنون كمتر بر روي شعر نسل سوم كار شده است، پيشنهاد شد كه بنده روي اين موضوع با گرايش به شعر شاعران فارس اين كار تحقيقي را انجام دهم.
ضرورت اين نوع كارها هم اين است كه آثار تحقيقي پيرامون ادبيات انقلاب و دفاع مقدس كم و جاي بررسي هاي از اين دست خالي است. كنكاشي پيرامون اين مسأله كه تأثير آن نوع ادبيات برمخاطب چگونه است و يا بررسي داده هايي كه مي توان از آنها به عنوان ارزشهاي ادبيات جنگ و دفاع مقدس نام برد. بنابراين من با اين هدف سراغ اين كار رفتم.
* شما از تأثير جنگ بر شعر سخن گفتيد، بفرماييد در حال حاضر كه جنگ تمام شده است جنگ چه تأثيري بر شعر ما دارد؟ و اصولاً چه تفاوتي در اين تأثيرگذاري اتفاق افتاده است؟
** در حال حاضر سروده ها پرداخته تر و پيراسته تر شده است چون ديگر نه شبهات سياسي و نه خيلي احساسات رقيق و آني متوجه اين نوع شعر است. اكنون جنگ براي شاعران نسل دوم و بخصوص شاعران نسل سوم حكم تاريخ را دارد و وقتي ما از مسأله جنگ به عنوان تاريخ ياد كنيم، خيلي از حواشي زائد آن پرداخت مي شود و اصل باقي مي ماند. مثلاً در حال حاضر هستند فرزندان شهدا كه خود شاعرند يا هم نسلهاي آنان براي آنان شعر گفته اند. و اين ها تأثيرات به جاي مانده از جنگ است، اما در شرايطي متفاوت با تأثيري متفاوت كه باعث مي شود خلق يك اثر شعري متفاوت از آن چيزي باشد كه در زمان جنگ و در آن دوران حساس اتفاق افتاده است.

تحقيق درباره شعر دفاع مقدس كم است
* چرا كار تحقيقي جدي در زمينه شعر دفاع مقدس كم است، در حالي كه ما «كتاب سال دفاع مقدس» را داريم، كنگره شعر دفاع مقدس را داريم، هفته دفاع مقدس را داريم و...
** ببينيد اصولاً ما ايراني ها گرايش به تحقيق نداريم و شاعران هم بيشتر ترجيح مي دهند بسرايند تا كار تحقيقي انجام دهند. در حالي كه در بعضي از جوامع بيشتر به تحقيق مي پردازند. اما چرا كار تحقيقي درباره شعر دفاع مقدس كم است، نمي دانم علت چيست اما مي دانم حجم توليد آثار ادبي بسيار زياد است، اما حجم كارهاي تحقيقي با اين موضوع خيلي كم است و همين الان مي توانم به شما بگويم در اين زمينه چه آثاري خلق شده است ولاغير. و تازه آثاري هم كه در اين زمينه پديد آمده است، نيمي تذكره و گزيده شعرهاست و نيمي از آنها كار تحقيقي است.
حتي بزرگاني كه فكر مي شد مي توانند كارهاي ارزشمندي در اين زمينه خلق كنند، ديديم كه كارشان به تذكره نويسي و جمع آوري گزيده شعر منتهي شد. اصلاً ما در طول تاريخ هم كمتر كار تحقيقي- پژوهشي كرده ايم و بيشتر به توليد پرداخته ايم اما اكنون زمان پروژه هايي از اين دست است . زمان جنگ ضرورت داشتن و خلق آثار مرتبط با جنگ وجود داشت ولي اكنون كه عصر فراغت است، مي توانيم با نگاهي به پشت سر و شناخت جريانها و بررسي آنها، آنها را تحويل نسل بعد بدهيم و حاصل كار نبايد اين گونه باشد كه آنها هم سياه مشق داشته باشند و با درك و دريافت صحيح تري سراغ خلق اثر بروند.

* اين تحقيق ها و بررسي ها تاكنون توانسته است بر جريان شعر دفاع مقدس تأثير داشته باشد و آيا مي تواند در آينده تأثيرگذار باشد؟
** چون خود من درگير اين كارها هستم شايد نتوانيم اين تأثيرها را خوب ببينم و بايد از شاعراني اين سؤال را پرسيد كه مشخصاً كار آنها در اين حوزه است و شعر آنها مورد نقد و بررسي قرار گرفته، اما اصولاً اگر شعر شاعري بازشكافي شود و مورد نقد و بررسي درست و اصولي قرار بگيرد در جريان شعري او تأثيرگذار خواهد بود. چون به پيشرفت ذوق او كمك مي كند و باعث قوت قلب او مي شود و از طرفي مي تواند او را در بهتر سرودن و ديدن زاويه هاي نو و تازه ياري كند مثلاً وقتي در مقاله اي درباره شعر دفاع مقدس گفته مي شود كه اكنون دوران ديدن شرايط پس از جنگ است و روايت مستقيم جنگ ديگر كار شايسته اي نيست اين مي تواند به درد همه شاعراني كه مي خواهند شعر دفاع مقدس بگويند بخورد. اين يك راهنمايي خوب است و ما بعد از جنگ هم مسائل زيادي را داريم كه مي توان آنها را موضوع شعر دانست مثلاً جانبازان، خانواده شهدا و...

هنر شعر، هنر اول
* در گفتگويي كوتاه با فارس گفته ايد استان فارس بي شك از تأثيرگذارترين استان هاي كشور در اين حوزه شعري است علت چيست؟
** البته تا جايي كه يادم هست نگفته ام تأثيرگذارترين اما اين را مي توانم بگويم كه هنر شعر در استان فارس هنر اول است و ما در شعر انقلاب و شعر دفاع مقدس سه چهره مهم را داريم، مرحوم مرداني، مرحوم جمالي و احد ده بزرگي. اين ها در جبهه اول شعر انقلاب فعاليت كرده اند و حشر و نشر شاعران اين استان با اين سه عزيز باعث شده است گرايش به شعر دفاع مقدس زياد شود و آثار خوبي در اين زمينه خلق شود.

حسرت در شعر نسل دوم
* در اين كتاب قرار است شعر سه نسل از شاعران را مورد بررسي قرار دهيد تا اين مرحله از كتاب چه تفاوتي بين شعر اين سه نسل ديده ايد؟
** قطعاً شعر آغازين شعر شتاب زده اي است، شعري است كه با تهييج و حماسه همراه است و واقع گرايي مي كند و حتي خيلي نگران دقيقه ها و لطايف ادبي كار هم نيست و شاعر هيجان موجود در جامعه را بازتاب مي دهد و شعر بيشتر حالت تبليغي و تحريك و تهييج دارد و ضرباهنگ شديدي دارد و اوزان معمولاً كوتاه و تپنده است،اما در شعر نسل دوم، وزن شعرها كمي بلندتر مي شود و اين را در كتاب «دستي بر آتش» نشان داده ام. شعر نسل دوم هم پيوستگي هايي با شعر نسل اول دارد و مثلاً وزن شعرها در بلندي به شعر نسل اول نزديك است و شعرها عاطفي تر و دروني ترند و حسرت پايان پذيرفتن جنگ هم در شعر نسل دوم ديده مي شود؛ از ديگرمشخصات شعر نسل دوم اين است كه شعر شاعران اين نسل شعر واگويه است و با شهدا و رزمندگان در پيوند است، به همين دليل حسرت در اين شعر زياد است و...
اما شعر نسل سوم كه شعر پس از جنگ است، همچنان كه نسل دوم با شهدا و جانبازان بزرگ شدند نسل سوم با فرزندان شهدا بزرگ شدند بنابراين به اين موضوع و حوزه بيشتر پرداخته اند و دغدغه هاي آنها را دارند و بازتاب اين دغدغه ها را در شعر اين شاعران مي شود ديد و يا به موضوع جانبازاني مي پردازد كه حالا بعد از گذشت 20 سال از جنگ زندگي متفاوتي دارند. اگر مستقيم هم به جنگ مي پردازند به عنوان يك تاريخ شرافتمند به آن نگاه مي كنند. و البته در اين ميان اعتراض ها و سؤالاتي مثل چرايي جنگ را هم دارند.
* نسل سوم تا چه اندازه از تجربيات و داشته ها و دانسته هاي نسل اول و دوم بهره برده است؟
** شعر نسل سوم از شعر نسل اول و دوم بهره ها برده است. همچنان كه هميشه آثار ادبي از ادبيات قبل از خود بهره مي برند، اما صرفاً از داده هاي ادبيات جنگ بهره نبرده است. و از نظر معنا گرايش به اين نوع شعر داشته اند، نگاه كردن به شعر شاعران قبل از خود در برابر نسل سوم،اين مزيت را به دنبال دارد كه آنها را از بعضي از كج روي ها و سياه مشق نوشتن ها بي نياز كند، بنابراين در تركيب سازي ها، شناخت بعضي از شخصيتها و فضاها و... شعر نسل سوم از نسل اول و دوم بهره مي برد.
* آقاي كافي به نظر مي رسد هنوز تأثيرگذارترين شعرهاي دفاع مقدس ما شعر شاعران نسل اول است مثلاً شعرهايي از قيصر امين پور، محمدرضا عبدالملكيان، محمدكاظم كاظمي، بيگي حبيب آبادي و... هنوز در حافظه ما هستند و گاهي زمزمه مي شوند اگر با اين نظر موافقيد علت چيست؟
** در شعر نسل سوم هنوز آن دو دهه اي كه بايد بگذرد، نگذشته است كه مقايسه اي اتفاق بيفتد، از طرفي اكنون دغدغه جامعه ما شعر جنگ نيست اما آن زمان دغدغه همه سرزمين ما جنگ بود و اين تأثيرگذار بر شعر جنگ هم بوده است چون همان گونه كه سعي مي شد تجهيزات نظامي ما توانمند باشد سعي مي شد جبهه فرهنگي ما هم توانمند شود، اكنون كه من شعر نسل سوم را مي بينم و مي خوانم در آن شعرها دريافت هاي بسيار دقيق و جالبي از شعر جنگ وجود دارد. و مطمئناً شعرهاي برجسته اين نسل هم با گذشت زمان بيشتر ديده خواهد شد و دو دهه ديگر بايد اين شعرها بررسي شود و تأثيرگذاري اين شعر را ببينيم. متأسفانه هنوز اين دريافت و اين تفكر كه بايد دنبال سوژه ها و موضوعاتي بود كه در ذهن ها ته نشين شود خيلي در بين مديران فرهنگي ما جدي نشده است، هر چند اين دغدغه را رهبر ما دارند. هنوز مسؤولان ما اين دغدغه را ندارند كه اگر شعر ارزشمند را حمايت كنيم و آن را به متن جامعه ببريم شعر ما دروني مي شود.

دولتي شدن سفارشات خيلي خوب نيست
* آخرين سؤالم درباره آسيب شناسي شعر دفاع مقدس است، به عنوان يك محقق مهمترين آسيب كه شعر دفاع مقدس را تهديد مي كند چيست؟
** بعضي از اين آسيبهايي كه متوجه اين شعر است ناشي از سفارش هايي است كه در برهه اي از تاريخ داشته ايم، اين سفارشها اگرچه باعث مي شد كه تعداد توليدات بالا برود و در بين توليدات كارهاي ارزشمندي هم پيدا شود، اما گاهي شاهد خلق آثار نه چندان شايسته اي هم بوديم كه در مجموع به ادبيات دفاع مقدس آسيب مي زند، اداري و دولتي شدن كار هم خيلي خوب نيست چون بعضي وقتها باعث بروز دلزدگي هايي مي شود.
و گاهي اين اتفاقات باعث مي شود حتي همان كارهايي كه شاعر با مراجعه به ضمير خود به خلق آنها مي پردازد دچار آسيب شود، در عين حال سعي كرده ام جوانب مثبت اين نوع شعر را هم بيشتر ببينم، و شايد اگر كسي ديگر اين نوع شعر را بررسي كند كه مثلاً بيشتر اديب است و خيلي جانب دارانه به اين موضوع نگاه نكند، بتواند دريافتهاي دقيق تري از اين موضوع داشته باشد.

  


از آتش

 

چه  مردان  سبزي 
چه  مردان  سبزي  از آتش  گذشتند
چه  مردان  سبزي 






در آتش  نفس  تازه  كردند
زمين  تشنه
 من  تشنه 
دلهاي  با خويش  و با هيچ  پيوسته  تشنه 
چه  مردان  سبزي  به  دريا رسيدند





نسيمي  نيامد
نسيمي  نپرسيد
نسيمي  مرا رو به  معناي  شبنم  نچرخاند
دل  من  گره گير گلهاي  قالي 
دل  من  گره گير برگ  حقوق  تقاعد
دل  من  گره گير يك  ميز





يك  پله
 يك  پست
 دل  من  گره گير من  ماند
چه  مردان  سبزي  به  آيين  افرا رسيدند
دل  من  گره گير تزوير پنهاني  يك  تراز
ودل  من  گره گير يك  حجره 
يك  خانه





 يك  كارخانه 
دل  من  گره گير حراج  انصاف
 چه  مردان  سبزي  به  باغ  تماشا رسيدند















*محمدرضا عبدالملكيان

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com