تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
بادبادك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
ويژه هفته دفاع مقدس
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-09-23
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 2مهر ماه 1387


امشب قلبتان را برق بيندازيد

 

* اميد منتقد

سلام! به راديو بادبادك خوش آمديد.
(موسيقي آرام و ملايم)
ديگه وارد سومين دهه ماه رمضان شديم. ان شاء ا... كه طاعات و عبادات همه شما قبول باشه و اين ماه رمضاني با دست پر به استقبال عيد فطر برويد. خب حالتون خوبه؟ حال و احوال چطوره؟ اصلاً توي اين روزها و شبهاي قدر حال آدم يك جور ديگه مي شه. عين اينكه آدم را شسته باشند و با سيم ظرف شويي تمام لكه ها و جرمهايي كه ته دلش رسوب كرده بودند را صاف و تميز كرده باشند. مگه نه؟
(موسيقي)
امشب راديو بادبادك با همه شبهاي ديگه متفاوت خواهد بود. امشب مي خواهيم از ته دل صحبت كنيم. حتما مي پرسيد «با كي؟»خب معلومه ديگه با كسي كه خيلي وقتها بي مورد ازش خجالت مي كشيم. كسي كه خيلي وقتها فراموشش مي كنيم، اما وقتي دوباره يادش مي افتيم انگار كه دوباره جون مي گيريم. كسي كه مار و خيلي دوست داره و به همه حرفهامون گوش مي ده. شما اگه مي خواستيد الان با اون صحبت كنيد چي مي گفتيد؟
اي كسي كه به نهاد دلها نزديك است و از گردش چشمها دور و همه را بداند پيش از آنكه پيش آيد. اي كسي كه مرا خوابانيده در گهواره آسايش و امنيت خود و براي دريافت بخشش و احسانش بيدارم كرده و از من پنجه هاي بدي را بازداشته است. خداواندا! براي ما درهاي بامدادان را به كليدهاي رحمت و رستگاري بگشاي. خدايا! از بهترين خلعتهاي رهنمايي و صلاح برتنم كن و سرچشمه هاي خشوع را در دلم بجوشان. بار خدايا! به هيبت خود اشكهاي سوزان از ديده ام روان و كج خلقي هايم را به مهار قناعت ادب كن.
بخشهايي از دعاي سحر حضرت علي (ع)
امشب شبي است كه خدا يك جا با بنده اش صحبت كرده. همه حرفهايي كه براي خوشبختي و شادي و عاقبت به خيري همه آدمها داشته است را يك جا به سينه بهترين بنده اش نازل كرده. امشب خدا همه حرفهايش را با ما زده، و حالا نوبت ماست كه هرچي توي دلمان مونده و داره روز بروز دلهامون رو تنگ و تنگ تر مي كنه را با او در ميان بگذاريم.
(موسيقي)
امشب آخرين و بهترين فرصت ماست. براي بهتر شدن، براي نو شدن، براي اينكه بنزين بزنيم تا يك سال ديگه بتوانيم روح خودمان را پرتوان كنيم. امشب ديگه وقت ناز كردن نيست. امشب وقت گريه كردن است. امشب همه چيز فراهم است تا ما حرف بزنيم. همه چيز فراهم است تا ما تصميم بگيريم. همه چيز فراهم است تا ما راه درست را ببينيم و لمس كنيم و طي كنيم. امشب قرار نيست من زياد صحبت كنم. نوبت شماست. پس همه حرفهاتون رو بزنيد تا دل بقيه هم يك تكوني بخورد و زبانهاي از بغض گره خورده باز بشوند و همه با هم با خدا صحبت كنيم. امشب ميكروفون راديو بادبادك در خدمت شماست.
(موسيقي)
شنونده: خدايا دلم برات تنگ شده بود، «خيلي وقته»
شنونده: «نمي دانم چي بايد بگم. نمي دانم كه چي مي تونم بگم. ولي مي دانم كه بايد بگويم. مي دانم دلم براي گفتن تنگ شده، پس فقط مي خواهم كه با تو دوست خوبم امشب را تا صبح صحبت كنم.»
شنونده: «خدايا! وقتي يادم از روزهايي مي آيد كه شيطان اين قدر راحت من رو به دنبال خودش مي كشه، از تو خجالت مي كشم. خدايا منو ببخش»
(موسيقي)
دوستان خوب راديو بادبادك! ما شما را با خلوت خودتون و خداي خودتون تنها مي گذاريم. وقتي اشكها آهسته و آرام روي گونه هاتون لغزيد براي ما هم دعا كنيد. التماس دعا

  


چه جوري زودتر به مدرسه برسيم؟

 

سيد علي طباطبايي

بالاخره انتظار به سر آمد و بعد از كلي روزهاي داغ تابستاني پاييز از راه رسيد. سر رسيدن پاييز براي آدمهاي مختلف معاني مختلفي دارد. براي بعضيها يعني شروع ترافيك و گرفتاريهاي صبح، براي برخي ديگر يعني زرد شدن برگ درختان، براي بعضي هم به معني فصل برداشت محصول است، اما از ديدگاه نوجواني تقريباً همه با من هم عقيده ايد كه شروع پاييز يعني پايان تنبلي. يعني پايان خواب صبحگاهي، يعني پايان روزها و شبهاي بدون تكليف و امتحان، يعني پايان خوشگذراني و تفريح، يعني آغاز دوباره مسؤوليت پذيري! حالا اگر بخواهيم از همين قدم اول شروع كنيم بايد قبول كنيد كه بعد از سه ماه پا روي پا انداختن، دوباره صبح ها رأس ساعت 7 از خواب بيدار شدن مي تواند خيلي سخت و دشوار باشد. اما نگران نباشيد چون «آخه چه جوري» به دنبال چاره رفته و قرار است همه شما را از صفهاي پشت در دبيرستان و نصيحتهاي تكراري و سرزنش آلود ناظم نجات دهد. خيلي هم ساده است. فقط كافي است بدانيد كه...
گام نخست: به موقع بيدار شدن شما از شب قبل شروع مي شود. به عبارت ديگر همان شعار قديمي مادربزرگها كه «شب زودتر بخواب تا صبح زودتر بيدار شوي» كاملاً صحت دارد. يك نكته خيلي مهم ديگر هم آن است كه مراقب باشيد در روزهاي نخست پاييز دچار كم خوابي نشويد. اگر در طول تابستان شما روزانه 9 يا 10 ساعت مي خوابيده ايد، اكنون هم بايد همين مقدار بخوابيد و در صورت نياز اندك اندك از اندازه آن بكاهيد. پس اگر قرار است كه صبح زودتر بيدار شويد چاره اي جز فراموش كردن دعواهاي «عادل فردوسي پور» در ساعت يك بامداد نداريد و بايد خيلي زودتر به رختخواب برويد.
گام دوم: سعي كنيد محيط استراحت خود را واقعاً راحت انتخاب كنيد. نوع رختخواب، ميزان نور محيط و صداهاي پيرامونتان همگي در استراحت واقعي شما نقش دارند. كسي كه شب راحت نخوابيده باشد، صبح هم راحت از خواب بيدار نخواهد شد.
گام سوم: ساعت خودتان را به جلو بكشيد. بدين صورت وقتي كه در عالم خواب و بيداري ساعت خودتان را نگاه مي كنيد فكر خواهيد كرد كه دير شده و با عجله بلند خواهيد شد. معمولاً هم تا موقع بستن دكمه دوم لباستان يادتان نمي آيد كه ساعت جلو است و هنوز وقت داريد. اين روش خوبي براي ايجاد انگيزه در افرادي است كه مدام به خودشان ده دقيقه ده دقيقه ارفاق مي كنند.
گام چهارم: اين گام يك پيشنهاد متفاوت است كه به همه توصيه مي كنم. گرچه روشهاي سنتي بيدار شدن با ساعت همگي بر اين تاكيد دارند كه ساعت زودتر و بلندتر و ديرتر كوك شود، تا شما را هم زودتر و وحشتناكتر بيدار كند و دستتان هم به آن نرسد كه فوراً خاموشش كنيد، بنده توصيه ديگري دارم. ساعت خودتان را ديرتر از زمان مقرر كوك كنيد. اين طوري دو نكته پيش مي آيد، اول آنكه شما به اميد ساعت نمي توانيد راحت بخوابيد و دم دم هاي صبح خودتان مي دانيد كه شخصا بايد بلند شويد و كسي يا چيزي به شما كمك نخواهد كرد. اين احساس مسؤوليت دروني خود، نيروي بيدار كننده خوبي است. از طرف ديگر وقتي كه ساعت به صدا در بياد شما خود مي دانيد كه در آن لحظه هم از برنامه عقب هستيد، پس مدام به دنبال بهانه براي بيشتر خوابيدن نخواهيد بود و سريعتر در مقابل زنگ آن تسليم خواهيد شد.
گام پنجم: تلاش كنيد اولين ايستگاه شما بعد از اتاق خواب، دستشويي باشد تا هم يك آبي به صورت خود بزنيد و هم دندانهايتان را مسواك كنيد. اين دو كار بهترين روش براي پراندن خواب است و زمان واكنش شما را به طرز قابل توجهي كوتاه مي كند. با اين كار شما خيلي فرزتر براي مدرسه حاضر مي شويد.
گام ششم: سعي كنيد علت اصلي اينكه نبايد به مدرسه دير برسيد را روي يك كاغذ كنار زنگ يا زير عينكتان بنويسيد تا موقع خاموش كردن ساعت و بي توجهي به آن يادتان بيايد كه «ناظم تو را خواهد كشت» يا اينكه «معلم رياضي تأخيريها را به كلاس راه نمي دهد» يا اينكه «از جزوه عقب خواهي ماند» ديگر دست از لجبازي برداريد.
دقت داشته باشيد كه يك مورد مهم را هرگز از برنامه هاي صبحگاهي خودتان حذف نكنيد. هر چقدر هم كه عجله داريد و مي كوشيد تا برنامه هاي اضافي را كم كنيد، هرگز صبحانه را فراموش نكنيد. صبحانه تأمين كننده انرژي روزانه شماست، بدون آن تمام روز در حال چرت زدن خواهيد بود. پس صبحانه را فراموش نكنيد تا روزتان پربار تر شود.

  


را ه راههاي زرد صف كشيده اند

 

افروز ارزه گر

باباي مدرسه جاروي دسته بلندي را به دستش گرفته و حياط را جارو مي زند. حياط پر از صداي خش خش است و زمزمه اي زير لب باباي مدرسه. جارو روي راههاي زرد صفها كشيده مي شود و برگهاي خشك را هل مي دهد كنار درخت. اولين كفشهاي سفيد كه مي دود وسط حياط، احوالپرسي ها شروع مي شود. بعد كفشهاي آبي، كفشهاي قرمز، كفشهاي خجالتي و كفشهاي سرحال يكي يكي از راه مي رسند. همه صف مي بندند روي خطهاي زرد.
ناظم كه مي آيد با خط كش بلندش، همه كفشها پشت سر هم صف مي كشند. صداي قرآن مي پيچد و سرود ملي. يك كفش آبي مي رود بالاي صف و متني مي خواند. متني درباره يك كاسه شير، درخت نخل و يك چاه . متني عجيب كه همهمه صف را خواباند.
زنگ كه زده مي شود همه كفشها مي دوند به سالن مدرسه.
سالن پر از كيفهايي است كه روي شانه ها سنگيني مي كنند. كيفهاي شانه اي، كيفهاي دستي و كوله پشتيها. چند كاغذ سفيد روي ديوار سالن چسبانده اند. هر كيف روي كاغذ سفيد دنبال اسمش مي گردد. بعضيها خوشحالند و بالا و پايين مي پرند. چه خوب كه با دوستشان توي يك كلاس افتاده اند! بعضيها ناراحت و بعضي بي تفاوت.
كيفها دنبال سر هم توي كلاسها مي روند.
كلاسها مجموعه اي است از آدمهاي شبيه به هم كه داراي يك خاصيت مشتركند. اين تعريف رياضي يك مجموعه كلاسي است.
كلاسهايي كه امسال تازه به اين مدرسه آمده اند، خجالتي اند. تازه اسم «دبيرستاني» را روي دفترهايشان نوشته اند و كلاس پر از دفترهاي خط كشي شده است. مدادهاي تراشيده شده، جامدادي هاي رنگي و چشمهايي كه منتظرند معلمهاي جديد خود را ببينند.
چند كلاس آن طرفتر چند مداد و خودكار درباره رشته تازه انتخاب شده شان حرف مي زنند. خوشحالند و پر از هيجان و مدام از درسهاي جديد و كتابهاي نو مي گويند.  
چند كلاس بالاتر كسي حواسش به مهر سرك كشيده از لاي پنجره نيست. اسم «كنكوري» روي كلاسشان نوشته شده و مدادهايشان تند و تند راه مي رود.
اينجا يك مدرسه است با كلاسهاي رنگارنگ، با كيفها و مدادها و خودنويسها. اما چقدر فاصله است از اين كلاس تا كلاس ديگر و يا حتي از يك ميز به ميز آنطرف تر.
آنقدر توي كلاسها و سالن صداي شلوغي است كه كسي باور نمي كند سه ماه مدرسه تنها بود و همه اش چه زود گذشت.
حالا كه مهر آمده، حالا نيمكتها ديگر تنهايي يادشان رفته. حالا تخته سياه نوشته و پاك مي شود...

  


به اسيد دست نزن بچه جان!

 
يوسف محمدزاده

اول سلام...
بعد ازسلام هم كلام است كه مي گويد چه خبر؟ مثل اينكه حال و هواي دو رو برشما هم خيلي دگرگون است. آن هم چند تا چندتا...
بازهم، هيچي مي خواستم باز دوباره شروع كنم به صدوربيانيه و نطق و از اين جور حرف و حديثها كه ديدم نه. كار اين روزها و شبها با حرف به پيش نمي رود. اهل عمل بايد پا رو توي گود بگذارد. حالا اگر مردي بپر وسط تا زنگ رو بزنند.
يك روزگاري... قديم نديم ها يك نفر كه البته خيلي هم خوب مي تونست از فسفرهاي مغزش استفاده كنه روز و شب وقتش رو صرف اين كرد كه بفهمه بالاخره مي شه يك ميانبر همچين ريزنقش در كار خلقت زد يا نه؟ طرف كتاب نوشت، آزمايش كرد، توي مغزش دو دو تا چهار تا كرد و البته همين جور فسفرهاش رو خرج مي كرد تا بتونه راهي رو پيدا كنه كه از مس طلا بسازه.
نه... نشد كه نشد... البته از اون آدمهايي نبود كه زودي قهر كنه و بره دست مامانش رو بگيره بياره وسط معركه، همچين كه ديد كار نشدنيه زودي راه خاكي رفته رو برگشت و انداخت تو بزرگراه علم و دانش همان زمانها و... برو كه رفتيم.
اين دو سه بند را داشته باشيد و بقيه اش هم طلبتان براي چند بند ديگر كه عرايضمان به اتمام رسيد. آره... نوجوان بادبادك به دست چشم به آسمون! خيلي سخت و دشوار به نظر مي رسه كه مس رو تبديل كرد به طلا. اصلاً از بيخ و بن غيرممكنه. اما بعضي مواقع هم هست كه مثلا تو يك دانشمندي و از لا به لاي كتاب يا جزوه يا امثال اينها يك فرمولي رو پيدا مي كني كه اين فرموله بهت مي گه اگه از فلان واسطه و ميانبر مسيرت رو انتخاب كني، موفقيتت تضمين شده است و مس رو به طلا كه چه عرض كنم شيشه رو به الماس تبديل كردي؛ حالا بايد ببيني كه تويه دانشمند مي خواهي كدوم مس رو تبديل كني به زر. و البته بايد توجه داشته باشي كه اون فرموله هم هر جايي يك جنس خاص هستش. حالا من اينها رو گفتم خودت همين دور و برها نمونه اش رو بگرد و پيدا كن اصلاً بگذار كمي هم راهنمايي ات بكنم، تويه دانشمند اگر يك روز بخواهي مس وجودت رو طلا كني چه كار مي كني... منتظر كدوم فرمول و ورد كيمياگري مي موني... اين شبها و روزها موقعشه(شايد هم كمي ديرشده باشد كه شرمنده ايم) آقا مخلص كلام رو بگم؛ بدو كه جا نماني!
بيچاره جابر بن حيان، آنقدر سخنراني كردم كه يادم رفت يك لنگه پا دم در نگهش داشتم تا چهار كلام باهاش گپ بزنيم.
بيا تو، محفل خودماني است.
همه جاي علوم سراي من است
آقا بفرما آنجا كه بهتر است بنشين، پسر بپر پشتي بگذار پشت سر آقا... خوش آمديد، قدم رنجه فرموديد. پا روي چشم ما گذاشتيد(و الي آخر).
همين است ديگر... دست پرورده خود شما آدمهاي تعارف تيكه پاره كن هستيم ديگر. بعد ازهفته اي چشم به راه بودن منتظر يك ميهمان كه مي نشينيم با آمدنش مجبوريم كه كلي تعارف و بفرما از خودمان ساطع كنيم! ما ساعتها هم كه احساساتي...
بله ديگر! تا الان همگان بايد متوجه حضور ميهماني ديگر شده باشند. مردي از اهالي توس. كه در سال 141هجري قمري متولد شده و پدرش هم عطار دارو ساز بوده است. كه البته بايد گفت لياقت و كارداني و زيركي را هم ازهمين پدر به ارث برده است.
جابر پس از گذران سالهاي نوجواني به كشورهاي عربي نقل مكان مي كند، سپس به كوفه عزيمت كرده و مدت زيادي از عمرش را هم در آنجا مي گذراند. مدتي را هم در بغداد و در دربار هارون الرشيد سپري مي كند. البته بدون شك گل حضورش را در عراق در هنگام ديداربا امام جعفرصادق(ع) مانند هزاران هزار دانشمند ديگر با افتخار شاگردي امام ششم(ع) تجربه مي كند.
گفتم كه يك نفري حسابي سرگرم تبديل كردن مس به طلا بود. آن يك نفرهم همين جابر بن حيان قصه ماست كه البته بايد گفت او در علم كيميا گري به توفيقاتي هم دست پيدا كرد كه آنها را در كتاب الرحمه شرح داده است، اما همان طور كه مستحضريد هنوز از مس طلايي نروييده!
نكته بسيار برجسته كار جابر بن حيان اين بود كه مرد عمل بود. يعني اينكه آزمايش مي كرد و اصلاً هم از آزمايش كردن خسته نمي شد، حتي معتقد بود كسي كه كار نكند و آزمايشي به عمل نياورد هيچ گاه به نتيجه اي نخواهد رسيد و دانشمند كسي است كه با تمرين زياد بتواند جواب معمايش را بيابد وگرنه دانشمند نيست كه نيست. بدون شك جابر با اين همه آزمايش هم نبايد دست خالي از آن دنيا به ديدن ما آمده باشد. مي توان از نمك آمونيوم، كلريد جيوه، اكسيد جيوه، اسيد نيتريك، اسيد هيدروكلريدريك، اسيد سيتريك(جوهرليمو) و اسيد استيك(جوهرسركه)به عنوان گلچيني از معروفترين كشفيات و نتايج آزمايشهايش نام برد. حتي جناب جابر زحمت تهيه تيزاب كه مي تواند طلا را هم در خود حل كند كشيده است. به علاوه دو سه عدد دستگاه و وسيله كه خود او اختراع كرده است تا براي اعمال تقطير و تبلور مورد استفاده قرار گيرد كه مي توان به «عنبيق» اشاره كرد.
هنوز تمام نشده... تأليف كتابهاي متعددي از جمله عنصر، الطبيعه، مابعد الطبيعه، احجار(سنگها)، املاح(نمكها) و خواص هم از ديگر خدمات جابر به علم شيمي بوده است.
حتي مي توان با توجه به تأليف كتابهايي درباره سيارات زحل، مريخ، عطارد و... جابر را دانشمندي توانا در علم نجوم دانست.
شايد شما تا به حال در كلاس درس جبر هم حاضر شده باشيد. بايد بدانيد كه به احتمال قريب به يقين اين نام هم از نام جابر گرفته شده است پس با كمي سرك كشيدن به مدرسه تان كه همين روزها هم در حال بازديد! از آن هستيد مي توانيد كلي كاردستي و شيرين كاري از اين جابرخان ببينيد. اگر هم قسمت شد و يك روزي لباس سپيد به تن كرديد(دكترشديد بابا) مي توانيد از كتابهاي جابر بن حيان كه در زمينه پزشكي تأليف شده است و بسياري از آنها هم به زبانهاي انگليسي وعربي ترجمه شده، استفاده كنيد.
واقعاً حيف كه جابر بن حيان بيشتر از اينها عمر نكرد وگرنه من كه مطمئن بودم او مي توانست در مورد بهره برداري صحيح از همين كاغذهايي كه با آنها بادبادك درست مي كنند هم قلم فرسايي كند(بگو بلانسبت)
ما رفتيم، فقط لطفا يك بار ديگر صحبتهاي ابتدايي مان را مرور كنيد. راه دوري نمي رود. در ضمن به اسيد دست نزن بچه جان، دور و بر تيزاب هم نپلك كه جابرخان عصباني مي شود.

  


جا شمعي هاي عزا

 

* آفرين ميرشاهي
مادرم داشت تلفني با خاله جون صحبت مي كرد كه متوجه شدم براي شبهاي قدر برنامه ويژه اي دارند. براي اينكه من هم از اين ثواب بي نصيب نباشم از مادرم خواستم تا به من كمك كند براي مراسم خاله جان چند تا جاشمعي درست كنم. مادرم قبول كرد و من مشغول شدم.
وسايل لازم:
قيچي، بلندر، بطري خالي نوشابه(سايز كوچك )، كاتر، مقواي رنگي، سيم گلسازي
ابتدا بطري نوشابه را تقريباً از وسط با كاتر برش مي زنيم. سپس مانند تصوير آن را به كمك قيچي هفت هشتي برش مي زنيم و به طرف بيرون برمي گردانيم. در مرحله بعد قسمت پايين و برگها را با بلندر سبز مي پوشانيم. و روي آنها را تزيين مي كنيم. حالا نوبت پروانه هاست. بالها و شاخكها را با كاغذ رنگي و قسمت وسط بدن را با يك هشتم پيله كرم ابريشم درست مي كنيم. از قسمت پشت به پروانه ها يك سيم وصل مي كنيم تا بعداً آنها را در شمع فرو كنيم.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com