|
* محسن اشتياقي
از زمان مرحوم «تيلور» به اين سو، در ممالك راقيه دنيا، يكي از روش هاي رشد اقتصادي كه امتحانش را بخوبي و خوشي پس داده، «توليد انبوه» است. البته اين پس دادن از آن دست پس دادنهايي نبوده و نيست كه بتوان با عايق هاي نوظهوري همچون «ايزوگام» و «ماي بي بي» به سادگي جلويش را گرفت!

امروزه توان و دانش فني جوامع، باعث تمايز و شاخص شدن قدرتهاي بزرگ از ساير دولتها مي شود. اما هميشه هم اين طوري نيست كه پيشرفتهاي تكنولوژيك، عامل تعيين كننده غايي ابرقدرت بودن جامعه اي باشد. يك وقتي آمريكا و ژاپن حرف اول و آخر (يا به تعبير ديگرحرف آخر و اول) را در تكنولوژي و صادرات مي زدند، اما اين روزها مي شنويم كه عموماً فرياد «هاچين و واچين، از توليد چين» سر مي دهند. في الواقع ممالكي مانند هند و چين، مدام در پي توليد انبوه بوده و از طريق توليد (و توليد مثل) بيشتر، توانسته اند صاحب وزن بيشتري در معادلات بين المللي نيز بشوند.
تا آنجا كه در حافظه تاريخ ثبت شده است، در روزگاري نه چندان دور، آمريكا به ژاپن و ژاپن نيز به چين (و بنا بر استقراء رياضي، آمريكا به چين!) تجاوز نظامي كرده اند و دمار از روزگار مردم آن ديار در آورده اند. اگر امروزه مي بينيم كه طوفانها و زلزله هاي پياپي، چپ و راست دامن آمريكا و ژاپن را مي گيرد لابد به تقاص آن تجاوزها و تطاولهاي پيشين است، كه گفته اند:
بيت: آه يتيم اثر كند ...
شب نكند، سحر كند!
برخي از علماي بادشناسي معتقدند كه طوفانهاي اخير آمريكا، از خواست و عزم ملي مردم چين سرچشمه مي گيرد و اين لابد هنگامي است كه مردم چين، از سر دلسوختگي مفرط، به طور همزمان تصميم مي گيرند فاتحه اي مع الفوت(!) نثار جد و آباد آمريكاييان كنند. باز جاي شكرش باقي است كه آب دهاني نثار نمي كنند، چه: قطره قطره جمع گردد، وانگهي دريا شود...
اينجاست كه تئوري توليدگراي «تيلور» آمريكايي، بلاي جان خودشان شده است.
بيت:چون نيك نظر كرد پر خويش در آن ديد ...
گفتا: ز كه ناليم كه از ماست كه بر ماست
اين دليل و يك چند دليل كم اهميت ديگر باعث شده است كه زعماي علوم مختلفه، براي حفظ خيلي چيزها از جمله آبروي خويش و همچنين منابع طبيعي، در تلاش برآيند تا بلكه با استدلالات گوناگون بر اين تئوري خط بطلان بكشند. الحمدلله كه تاكنون، بعضا پاي استدلالشان چوبين از آب درآمده و صاحبان دليل را بر مركب چوبين نشانده و راهي ديار تركستان كرده است. اما به هر تقدير اين خط و نشان كشيدنها، گاهي هم جواب داده و باعث افزودن استثنائاتي به اين تئوري سنتي شده است.
يكي اش همين كه خود ما را به صرافت انداخته تا در اين ميدان گويي بيندازيم و عرض اندامي كنيم. برخي به صرف اينكه در گذشته، كشورشان مهد علم و هنر بوده است، خودشان را مي گيرند و باد به غبغب مي اندازند. فارغ از اينكه:
بيت:گيرم پدر تو بود فاضل ...
از فضل پدر تو را چه حاصل؟!
بنابراين براي عقب نماندن از قافله و نشان دادن اينكه چه مايه علم و هنر در انبان داريم، بنا داريم اين تئوري نخ نما شده را حلاجي كنيم
در علم اقتصاد رابطه مستقيمي بين تقاضا و عرضه وجود دارد. يعني با افزايش (كاهش) يكي، ديگري نيز افزايش (كاهش) مي يابد. بنابراين قاعدتاً توليد نيز با مصرف رابطه مشروع و مستقيمي دارد. مي دانيم كه منابع آبي جهان محدودند و براي جلوگيري از بحران آب، بايد در مصرف آب صرفه جويي بكنيم. اصولاً مصرف آب، توليد فاضلاب را به دنبال دارد، لذا با افزايش مصرف اين يكي، توليد آن ديگري نيز اتوماتيك افزايش مي يابد.
تصور كنيد مردم چين بخواهند در مصرف آب، زياده روي كنند (مصرف انبوه)، آن گاه براساس رابطه مذكور، توليد فاضلاب نيز به طرز وحشتناكي بالا مي رود (توليد انبوه). بخصوص اگر چينيان بخواهند براي تلافي نامردي ژاپني ها در جنگهاي گذشته، اين توليدات انبوه را روانه آن كشور كنند. چه شود!!
بيت اصلاحي:
اگر كه چين به ژاپن داشت ميلي ...
نمي فرستاد سويش طرفه سيلي!
فلذا به مصداق اين گفته معروف كه: مصرف بي رويه، كار خيلي بديه، معلوم مي شود كه توليد انبوه هم كار خيلي بديه!
ملاحظه فرموديد؟ استدلال بايد اين طوري باشد تا حتي مو، لاي درزش نرود. همان طور كه ديديد براي زدن زيرآب تئوري قديمي و پيش پا افتاده توليد انبوه، مثل رياضيدانان دست به دامن برهان خُلف شديم.
همين مثال نقض، نشان داد كه توليد انبوه هميشه پسنديده نيست. البته اين موضوع در موارد ديگري همچون توليد جمعيت نيز كاربرد دارد، چرا كه هرچه جمعيت بيشتر شود، مصرف آب و به تبع آن توليد فاضلاب بيشتر مي شود.
رباعي:
توليد نفوس اگر كه همچين نشود ...
جمعيت ما مشابه چين نشود
اي مردم مملكت !مراقب باشيد ...
تا آتيه تان دچار نفرين نشود! |