|
* رضا خدادادي
دربي جان، سلام!چطوري اخوي. خوبي؟ خوشي؟ سلامتي؟ از احوالات ما هم اگر جويا شده باشي، عرض مي كنيم كه ملالي نيست جز دلتنگي كه آن هم همين امروز و فردا رفع مي شود. اين چندمين ملاقاتمان است؟ شصت و چندمي؟ چه زود گذشت و چه خوش گذشت.
پيش خودمان بماند. شايد به ديگران اين فوتبال بربخورد شايدم نه، و آنها هم همچون ما معترف باشند كه تو گل سرسبد اين فوتبالي. شايد تهرانيها بخواهند تو را دو قبضه كنند براي خودشان، اما هيجان ملاقاتهاي اين چنيني را نمي شود در مرزها حبس كرد و امتيازش را بالا كشيد.
دربي جان!تو متعلق به همه اين فوتبالي. همه اين فوتبال فكستني كه در عطش اين هيجان مي سوزد. مگه همين چند شب پيش ميلان و اينتر را نديدي. آيا اين تك مسابقه بزرگ را مي توان فقط متعلق به مردم ميلان دانست.
دربي جان!همين وسعت مخاطب و بزرگي اتفاق است كه بار مسؤوليتت را دو چندان مي كند. چطور بگويم. مي فهمي يا نه. منظورم اين است كه مواظب بدآموزي باش. بچه كوچيك در منزل داريم و شايد پاي تلويزيون نشسته باشد. نكند خداي ناكرده هوس جار و جنجال به سرت بزند. نكند از آن حرفها بزني كه بايد تلويزيون را خاموش كرد و بچه را فرستاد تا بخوابد. اولش گل نيندازيد گردن هم و آخرش همديگر را گاز بگيريد. اصلاً يك كاري بكن كه نه سيخ بسوزد و نه كباب. يعني نه معلم اخلاق باش و نه گلادياتور. خودت باش، خود دربي. يك مسابقه فوتبال كه در آن دو تا تيم در يك زمين مستطيل چمني تمام تلاششان را مي كنند تا توپ را وارد دروازه حريف كنند. همان فلسفه ساده فوتبال كه در آن زد و خورد و خونريزي جايي ندارد. همان كه در تبصره هايش آورده اند كه البته اين مسابقه مثل همه مسابقات نيست و فقط سه امتياز ندارد پس بايد برايش ويژه جنگيد.
مي دانيم دربي جان!مي دانيم كه بسيار پرتوقعيم. مي دانيم كه نبايد اين كوه مسؤوليت را روي شانه هاي نحيف تو بيندازيم. مي دانيم كه بايد به اندازه قد و قواره ات توقع كنيم و تو را همان گونه كه هستي، بپذيريم. نه كمتر نه بيشتر. اما دربي جان اجازه بده رك و پوست كنده تر صحبت كنيم، از اين دست فرصتها كمتر گير اين فوتبال تق و لق مي افتد. متولي امامزاده است كه بايد آن را احترام كند و به آن شناخته شود. خب تو هم چشم و چراغ اين فوتبالي. يكصد هزار نفر در استاديوم و ميليونها نفر پاي تلويزيون مي نشينند و هاج و واج تماشايت مي كنند. پس حتماً فرق مي كند، پس بايد فرقي بكند.
استقلال يا پرسپوليس. برنده هر كدام كه باشد، فوتبال برده است. خودت هم حتماً اين تفاوت را احساس كرده اي و از ميزان تأثيرگذاري آن آگاهي. نگو «نه» كه باور نمي كنيم. نگو «نه» كه اگر بگي نمي توان آن را پاي چيزي غير از فرار از مسؤوليت گذاشت. اين تفاوت آنجا بيشتر و بهتر درك مي شود كه نمايش تو را وجه المصالحه مقوله حق پخش تلويزيوني قرار مي دهند. آنجا كه نوشتن و گفتن از تو و در بوق و كرنا كردن آمدنت از هفته ها پيش از اين آغاز شده است و چه بسا كه روزها بعد از رفتنت هم ادامه پيدا كند.
دربي عزيز!اين زياده خواهي را بر ما ببخش. اما در هياهوي كري امپراتور و ژنرال، جنگ قرمز و آبي، پول و قدرت و... ما فوتبال مي خواهيم آن هم به زيباترين شكل ممكنش. مي خواهيم از ديوار بلند احتياط بپري و فوتبال بازي كني، مي خواهيم نگذاري كه آن داور كويتي از پس مساوي كردن اين مسابقه برآيد.
دربي جان!اين بار اعاده حيثيت كن تا انگ «هياهو براي هيچ» از پيشاني ات پاك شود. دست و پايت را از قيد و بند سفارشها و توصيه ها و بايدها و نبايدها رها كن و فوتبال كن. فقط همين. |