تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
ضربان
بادبادك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-09-30
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 9مهر ماه 1387


چگونه يك كوله پشتي انتخاب كنيم؟

 

* سيد علي طباطبايي

امروز به مناسبت شروع مدارس ما يك «آخه چه جوري» متفاوت را براي شما آماده كرده ايم. امروز قرار نيست فقط به يك سؤال جواب بدهيم، بلكه در همين ستون كوچك خودمان، ما اين هفته به تمام سؤالات شما درباره يكي از پايدارترين و ماندگارترين دوستانتان پاسخ خواهيم داد. دوستي كه معمولا اول سال با شما همراه مي شود و بسته به مرام شما ممكن است يك يا چند سال در تمام لحظات سخت مدرسه رفتن و درس خواندن و نخواندن و فوتبال بازي كردن و دعوا كردن و هر كار ديگري كه فكرش را بكنيد، همراه شما باشد. امروز قرار است به شما بگوييم كه چطور يك كوله پشتي بخريد، چطور داخلش لوازم بچينيد، چطور از آن بهينه استفاده كنيد، و آخر از همه هم اينكه چطور آن را بشوييد. پس شما كه قصد استفاده از كوله پشتي را داريد، خوب حواستان را جمع كنيد كه اين «آخه چه جوري» را از دست ندهيد.
گرچه مدت زيادي از مرسوم شدن استفاده از كوله پشتي در مدارس راهنمايي و دبيرستان نمي گذرد، ولي در همين چند سال هم اين نوع كيفها طرفداران پر و پا قرص خودشان را پيدا كرده اند. اما اگر قرار است رابطه خوب و طولاني با اين رفيق دائمي خودتان داشته باشيد، بجز رنگ و تيپ و شيك بودن نكات مهم ديگري هم هست كه بايد مد نظر داشته باشيد.
نكته نخست: كوله پشتي اي انتخاب كنيد كه وزن محتويات را به طور مساوي تقسيم كند. در كيفهايي كه دقيق طراحي شده اند، معمولا بند كمري در نظر گرفته شده و بندهاي دوشي هم پهن و نرم هستند. كوله هاي تك بند ضربدري هم معمولا وزن را متناسب تقسيم مي كنند. همچنين بهتر آن است كه طراحي كيف به گونه اي باشد كه مقداري از وزن آن روي لگن و كمر تكيه داده شود تا از فشار وارد بر ستون فقرات كاسته شود.
نكته دوم: دقت كنيد كه جنس كيف از پارچه هاي سبك، و البته با دوام باشد و قسمتي كه روي پشت شما قرار مي گيرد، ابردوزي شده باشد تا باز كمر شما راحت تر باشد.
نكته سوم: اندازه كوله پشتي هم بايد متناسب هر فرد باشد. كوله را به گونه اي تنظيم كنيد كه حدود 5 سانتيمتر زير لبه شانه ها قرار بگيرد. در اين وضعيت قسمت پاييني كيف نبايد بيش از ده سانتيمتر از كمر شما پايينتر قرار گرفته باشد. در اين صورت كيف براي شما بزرگ است و كمر شما را به عقب خواهد كشيد. در ضمن به عرض كيف هم دقت كنيد كه متناسب با كتب مورد نظر شما باشد و از يك سو مجبور نباشيد كتابهايتان را مچاله كنيد و از سوي ديگر هنگام راه رفتن به اين سو و آن سو تاب نخورند.
نكته چهارم: گرچه برخي افراد اعتقاد دارند كه هر چه تعداد محفظه هاي كيف بيشتر باشد، به معني بهتر بودن آن است. ولي اين نكته تنها در صورتي صادق است كه خود شما هم فرد منظم و مرتبي باشيد. در غير اين صورت تعداد زياد جيبها و فضاها فقط شما را سردرگم خواهد كرد و مجبوريد براي يافتن پاك كن خودتان به جاي سه جيب، 8 جيب را بگرديد. پس سعي كنيد تعداد محفظه ها با نيازها و شخصيت شما تناسب داشته باشد.
چگونه از يك كوله پشتي استفاده كنيم؟
حالا كه يك كوله پشتي خوب و مناسب خريديد وقت آن رسيده كه از آن درست استفاده كنيد. بي توجهي به روشهاي صحيح استفاده از كوله پشتي يكي از مهمترين علل ابتلاي نوجوانان به كمردرد و ديگر مشكلات ستون فقرات به شمار مي رود، پس دقت كنيد كه.. .
يك: هنگام چيدن كيف دقت كنيد كه چيدمان آن صحيح باشد. اقلام سنگين تر و سفت تر را در مركز و نزديك به پشت خودتان قرار دهيد و اقلام سبكتر و شكستني را در طرفين، جلو و يا بالاي كيف بچينيد. قرار دادن اقلام سفت نزديك به پشت كيف كمك مي كند كه نيروي وارد بر كمر شما از طريق يك سطح منتقل شود و فشار كمتري بر روي يك نقطه خاص وارد شود.
دو: وزن كوله پشتي شما هرگز نبايد از 15 درصد وزن شما بيشتر باشد. هر روز قبل از حركت به سمت مدرسه كتابها و دفترهاي اضافه اي كه در طول روز به آنها احتياج نداريد را خارج كنيد تا مجبور به حمل وزن كمتري باشيد.
سه: هرگز كوله را روي يك شانه خود نيندازيد. همانطور كه گفتيم بايد وزن كوله به صورت متقارن توزيع شود تا از خم شدن ستون فقرات به يك طرف جلوگيري شود. كساني كه دوست ندارند كيف را روي هر دو شانه خود بيندازند بايد از كيفهاي تك بند ضربدري استفاده كنند كه مخصوص همين طراحي شده اند.
چهار: سعي كنيد يك محفظه از كيفتان را مخصوص مواد خوراكي نگاه داريد و چيز ديگري داخل آن نگذاريد. از جيبها و زيپهاي پنهاني كيف هم مي توان براي منظم تر كردن امور و پنهان كردن پول استفاده كرد. چيدمان كيف را به گونه اي انتخاب كنيد كه لوازمي را كه زودتر به آنها احتياج داريد دم دست باشند و در عوض موارد با ارزش در جيبهاي كوچكتر و مطمئن تر قرار بگيرند تا مبادا در هنگام درآوردن ساير لوازم بيرون بيفتند.
چگونه كوله پشتي را بشوييم؟
گام اول: قبل از هر كاري نخست جنس كيف مورد نظر را ارزيابي كنيد. معمولا جنس كيفها نايلوني و قابل شستشوست، ولي براي آنكه مطمئن شويد بهتر است كه اول برچسب كاغذي كوچك داخل كيف را مطالعه كنيد تا پس از شستن كيف به علت تغيير رنگ يا سايز آن غافلگير نشويد.
گام دوم: خودتان را به يك مسواك كهنه مجهز كرده و به جان نقاطي بيفتيد كه لكه هاي واضح و مشخصي پيدا كرده اند. لكه هايي مثل لكه جوهر و يا لكه هاي روغني بايد پيش از شروع شستشوي عمومي مورد توجه قرار بگيرند وگر نه با شكست رو به رو خواهيد شد.
گام سوم: اگر كيف شما داراي ابردوزي است، بهتر است كه از اين مرحله به بعد را هم با دست و با حداقل آب ممكن ادامه دهيد. زيرا در صورت خيس شدن تكه هاي ابر، آنها به اين سادگي خشك نخواهند شد. اما اگر بندهاي ابري كيف شما قابل جدا شدن است و يا اصلا كيف شما ابردوزي ندارد، مي توانيد يك راست سراغ ماشين لباسشويي برويد. بهتر است براي شستن كيف از دور متوسط و آب ولرم استفاده كنيد و حتي بهتر آن است كه كيف را داخل يك كيسه پارچه اي قرار دهيد. ضمنا مراقب رنگ دادن كيف به ساير لباسها باشيد.
گام چهارم: اگر هم تصميم گرفتيد كه كيف را دست شور كنيد، بهتر است ابتدا اجازه دهيد كه كوله پشتي خوب خيس بخورد و سپس به آرامي آن را بسابيد تا تميز شود.
گام پنجم: هرگز از سشوار و يا خشك كن براي خشك كردن كيف استفاده نكنيد، زيرا لايه ضد آب آن را خراب مي كند. بهترين راه براي خشك كردن كيف همان روش سنتي باد و طناب است، پس به دنبال راه ميانبر نباشيد.

  


بوي ماه مهر

 

* فراز پاك

به به به. .. باز آمد بوي ماه مهر، ماه مدرسه
سلام منم، فراز پاك و با يك ويژه برنامه راديو بادبادك به مناسبت مهرماه خدمت شما رسيدم. پس چشماتونو باز كنيد و گوشهاتونو تيز كنيد، چونكه. .. . باز آمد. .. بوي ماه مهر!
(موسيقي)
امروز دقيقا يك هفته از شروع مدرسه ها مي گذره! يك دور همه معلمها رو ديديد، با همه همكلاسيها اخبار تابستاني رو رد و بدل كرديد، ولي ديگه از اين به بعد شوخي بردار نيست. مدرسه تخت گاز داره ميره جلو و واسه هيچكس هم صبر نمي كنه. دير بجنبيد عقب مونديد و بايد ماهها بدويد تا خودتونو بهش برسونيد. راستي امسال واسه عقب نموندن از مدرسه چه فكري كردين؟
(موسيقي)
نكنه شما از اون بچه پولدارايي هستين كه شيشصد جور معلم خصوصي مي گيرين و دويست نوع كلاس تقويتي مي روند تا اينكه هيچي از قلم نيفته؟ يا شايد هم اصلا از اونهايي هستيد كه درسها رو تحويل نمي گيرند و به اميد خدا ولشون مي كنن تا شب امتحان؟ هان؟ شما اين ور بوميد يا اونور بوم؟
(موسيقي)
ميونتون با برنامه ريزي چطوره؟ آره برنامه ريزي! اينقدر با تعجب منو نگاه نكنين ديگه. برنامه ريزي! همون چيزهايي كه مي نويسن كي بايد چي كار كنين تا اينكه همه كارها به موقع انجام بشوند و چيزي فراموش نشه ديگه. همونهايي كه تا حالا هزارتا شو نوشتين، ولي يكي اش رو هم درست اجرا نكردين.
(موسيقي)
گفتم كه امروز متفاوتم. نه؟ برنامه هم متفاوت است يعني به جاي گزارش يك قصه كوتاه قشنگ از دوست نوجوانمان خانم «فريبا ديندار» براتون آماده كرديم كه مي شنويد:
نقطه كوچولو و شيطنت هاش!
* فريبا ديندار

يكي بود يكي نبود. يه «نقطه» كوچولو بود كه از دنياي «نقطه ها» فرار كرده بود و هي «حروف الفبا» رو اذيت مي كرد. مي رفت رو سر «ح» مي نشست و «ح» رو مي كرد «خ». مي پريد رو شكمش مي شد «ج». مي رفت رو «ر» مي شد «ز» بعد سر مي خورد مي اومد پايين و مي شست رو شونه هاي «د» مي شد «ذ». «ط» رو محكم مي گرفت و مي شد «ظ». از گوشاي «ع» مي گرفت، مي نشست رو سرش و مي شد «غ». مي رفت كنار نقطه «ف» مي نشست ورو شونه هاش سنگيني مي كرد، كمر «ف» بيچاره رو خم مي كرد و مي شد «ق». قلم دوش «ص» مي شد و «ص» رو مي كرد «ض». خودش رو مي انداخت بغل «ل» و مي شد «ن.»
هي رو سر اين حرف اون حرف مي پريد و همه چيزرو بهم مي ريخت. همه «حروف الفبا» كلافه شده بودند، حتي اونايي كه نقطه نداشتند. و «نقطه كوچولو» هي شيطنت مي كرد. اخه تو دنياي «نقطه ها» خيلي حوصله اش سر مي رفت، هميشه تك و تنها يه گوشه مي نشست و به نقطه هايي كه مال «حروف الفبا» شده بودن نيگاه مي كرد وهي«اه اه.. . » مي كرد !تا اينكه يه روز يه نويسنده مهربون يه داستان درباره «نقطه كوچولو و شيطنت هاش» نوشت، دست «نقطه كوچولو» رو گرفت و بردتش اخر داستاني كه براش نوشته. حالا «نقطه كوچولو» اونقدر معروف و مهم شده كه همه نقطه هاي دنيا بهش حسودي مي كنن واونا هستن كه هي «اه اه. .. » مي كنن!
اينا ها! نيگاش كن، ببين چه آروم اين جا نشسته و داره لبخند مي زنه.
(موسيقي)
آقايون و خانمها يك كار مي گم جون شما نه نگين. به جون فراز از كارشناس پرسيدم گفته واسه خودتون خوبه. به خاطر منم كه شده شب قبل از كلاس يك نگاه به درسها بندازيد. اگه بد ديدين با من. يه نگاه كوچولو. هر درس فقط يك ربع. جون من! جون فراز! قسم دادم ها.
(موسيقي)
يك خواهش ديگه هم هست. به خاطر شادي دل خودتونو معلماتون درسهاي هر روز رو همون شب مرور كنيد و مشقهايش رو انجام بديد. شما يك روز اين كار رو بكنيد. نه يك هفته، قول مي دم مشتري بشين.
(موسيقي)
من كه حرفم رو زدم. شما همين دو تا كار رو بكنيد اگه هيچ وقت عقب افتادين با من. جون شما عين موتور توربو مي مونه واسه مغز نوجوان شما. انگاري زده باشين دنده كمكي همه درسها رو مثل جاده آسفالته رد مي كنه.
(موسيقي)
آها راستي از اتاق فرمان اشاره مي كنن كه امروز به علت خرابي سامانه پيامك نظرات شما رو نداشتيم. دلمون واسه حرفهاتون خيلي تنگ شده. پس حتما يه جوري واسه ما پيام بفرستيد و خستگي رو از تن ما بيرون كنيد. تا برنامه بعد خدا نگهدار.

  


دورت بگردم، زمين!

 

* يوسف محمدزاده

خيلي جالب است كه يك نفر(همراه با اهل وعيال)درست درزماني كه سرسفره نشسته ايد و مشغول تناول هستيد، زنگ درمنزلتان رابفشارد. خيلي جالب است چون حالا شما ميهمان ناخوانده داريد.
خيلي جالب تراست كه آن ميهماني كه آمده بود منزلتان، ازقضاي روزگار مسافت هفت شهر وهفت دريا را پيموده و حال، خسته و كوفته است و احتمالا محيط جديد(منزل شمارا) مكاني مناسب براي اتراق درنظرگرفته است.
و در نهايت از همه اينها جالب تر اين است كه روزي روزگاري ميهماني از راه برسد كه به ياد دوران كودكي بيفتد و از شما درخواست كند تا او را چند فرسخ راه براي گردش و تفريح جا به جا كنيد.
اما... اما باور كنيد كه ما ساعتها با اينكه بسيارموجودات عصا قورت داده و قرص ومحكمي هم هستيم، ولي حاضريم تاكسي تلفني دربست همچنين ميهمان هايي باشيم ها، ولي يك روزي سر راهمان يك ميهمان خجالتي مثل همين ميهمان اين هفته سرسبز نشود. اين آقا ازاسمش هم پيداست كه كلا از بدو تولد خجالتي بوده و همچنان اين يادگاري را براي خودش نگه داشته است. طفل معصوم حتي خجالت مي كشيده درست و حسابي در سرزمين خودش به دنيا بيايد.
نمي دانم شما اهل كدام شهر و دياريد؟ مثلا شايد كاكوي شيرازي باشيد يا روله لرستاني. اما در نهايت هر كدام از اينها هم كه باشيد به شما مي گويند شيرازي يا لر. اما مشتري اين هفته ما از داشتن يك شهرهم محروم است.
اما شايد شهرخوارزم باشد كه تأسف بخورد كه چرا ابوريحان بيروني درچند فرسخي اش متولد شده است.
با ما براي سفر به درون دنياي ابوريحان بيروني همراه شويد.

آقا چرا بيرون، بفرما داخل!
همين تعارف خشك و خالي را نبود يك نفردرزمان به دنيا آمدن اين دانشمند همه فن حريف به او بزند كه حالا مثلاً او را ابوريحان خوارزمي صدا كنيم. افسوس بس است، ما ساعتها هم در كار شما انسانها و صد البته دانشمندهايتان درمانده ايم. بگذريم، نه نه چرا بگذريم! اصلاً تا چه وقتي من بايد به پاي اين حركات محيرالعقول شما انسانها بسوزم. يكي تان اتم مي شكافد و بعد زانوي غم بغل مي گيرد. يكي ديگرمدام درحال اسيد درست كردن است. ديگري هم انگار فقط ياد دارد مردم را هيپنوتيزم كند. بله دانشمندان را مي گويم. انيشتين و جابر بن حيان و فرويد را مي گويم. حالا براي اينكه كمي هم ما ساعتها شما نوع انسان را گيج كنيم مي خواهم در يك اقدام كاملا انتقام جويانه زندگي ابوريحان بيروني را برايتان شرح دهم. كمربندتان را ببنديد كه رفتيم.
ابوريحان محمد بن احمد بيروني درسال 440هجري قمري در شهرغزنه درگذشت. بله به همين راحتي مرد، يعني چشم از جهان فروبست. حتماً شما هم شعر «زگهواره تا گوردانش بجوي» را شنيده ايد كه مصداقش همين آقاي بيروني است كه در بسترمرگ هم از يكي ازدوستانش درخواست كرد مساله اي را براي او حل كند. حالا كه فهميديد بيروني عمرش را داده به شما مي خواهم برايتان به ترتيب برخي از كارهايي كه انجام داده است را عرض كنم.
يكي ازمهمترين كارهاي ابوريحان قبل ازمرگ، تأليف كتاب قانون مسعودي بوده است. كتابي كه به دليل همنامي با سلطان مسعود غزنوي مورد توجه اين پادشاه قرار گرفت و مي خواست با اهداي مقادير زيادي طلا و نقره از خجالت بيروني در بيايد كه ابوريحان با يك اقدام جسورانه هديه را پس فرستاد.
شمار تأليفات ابوريحان بيروني چند سال پيش ازمرگش به عدد 185رسيد كه مي توان اين عدد را شماركتابهاي او در تمامي علومي دانست كه در آنها صاحب نظر بوده است. كتابهايي در باب رياضيات كه گويا خوراك تمامي دانشمندان ايراني است، هندسه به ياد مرحوم اقليدس، مثلثات با گراميداشت فيثاغورث فقيد، نجوم با تشكر از خواجه نصيرطوسي و جغرافيا به ياد دوران كودكي و دشت و دمن هاي همان بيرون خوارزم.
كارجالب ابوريحان همزيستي مسالمت آميز او با بوعلي همداني بوده است، زيرا از قديم الايام گفته اند: دو پادشاه در يك اقليم نمي گنجند، اما اين دو نابغه نشان دادند كه دو دانشمند به راحتي در يك چار ديواري مي توانند بغلتند. همنشيني ابوريحان بيروني با ابوعلي سينا به انجام تحقيقاتي در ابواب مختلف علوم و ارائه نظرياتي به صورت محصول مشترك منجر شده است.
بر مي گرديم به چند سال پيش ازسر و كله زدن ابوريحان با ابوعلي سينا، اين جناب بيروني گويا خيلي بيش از حد به پيدا كردن جرم حجمي يا به قول خودمان چگالي اجسام علاقه داشته زيرا درطول عمرشريفش ابتدا با اختراع يك فروند چگالي سنج توانسته است كه چگالي نه فلز را نسبت به وزن طلا و نه جواهر را نسبت به وزن ياقوت تعيين كند. شايد اگر او قبل از ارشميدس مي زيست ديگر نيازي نبود ايشان از حمام فرياد زنان بپرد بيرون داد و فرياد راه بيندازد كه يافتم و يافتم (داستانش را كه مي دانيد) البته شاهكار ديگرش هم محاسبه تفاوت چگالي آب سرد و آب گرم بود كه از آن كارهاي جالب آن زماني بوده است.
برگرديم كمي عقب تر، قبل ازچگالي بازي آقاي بيروني او مدت ها سعي و تلاش كرد اثبات كند مدار زمين بيضي شكل است؛ اما درحالي كه نظريه او كاملاً درست بود نه تنها به مغز دانشمندان آن زمان فرو نرفت، بلكه اروپايي هاي يك دنده هم تا قرنها بعد نتوانستند اين مسأله را بپذيرند.
هنوزتمام نشده است. بازهم بايد درزندگي جناب ابوريحان عقب گرد كنيم. درست همزمان والبته با اختلاف زماني كمي قبل ازاينكه ايشان بخواهد بيضي بودن اين كره خاكي را ثابت كند توانست قطر كره زمين را اندازه بگيرد. نه نه اصلاً جهانگردي نكرده ايشان. تنها يك سفر كوچولو به هند داشته است (آن هم ميهمان سلطان محمود بوده كه قضيه اش را مي گويم) بله سفري به هند داشته و در آنجا بر روي زمين صاف و هموار مأموريتش را براي محاسبه قطر و محيط كره زمين انجام مي دهد. البته از ما نشنيده بگيريد، اما عده اي هم مي گويند او اين كارش را ابتدا در دشت گرگان و در زمان حشر و نشر با قابوس بن وشمگير انجام داده است. به هرحال اين كار او در هر جايي كه بوده مانند توپ صدا كرد و او را به شهرت رساند. اين راهم بگويم كه ابوريحان برخلاف بسياري ازدانشمند نماهاي آن زمان، زمين را مركزجهان نمي دانسته، اما به حركت آن اعتقاد داشته است.
بسيار خوب خسته كه نشديد زيرا هنوز هم بايد به صورت عقب گرد در زندگي آقاي بيروني تجسس كنيم. او ماهيت تضاد عنصرهاي تشكيل دهنده اجسام را پذيرفت، ولي تبديل اجسام به يكديگررا قبول نداشت، يعني خيلي دور و بر كيميا و كيمياگران نمي پلكيد. البته اعتقاد داشت عناصر طبيعت به هفت بخش تقسيم مي شوند و نام هفت سياره آسماني را بر آنها گذاشت.
خب. رسيديم به زماني كه جناب ابوريحان به دربارغزنويان راه پيدا كرده بود. ابوريحان در گرگان به خدمت خوارزمشاهيان درآمد و در اين سلسله مورد احترام ديگران واقع شد. اما گويا سلطان محمود چندان دل خوشي از او نداشت و هيچ گاه هم نتوانست بر او اعتماد كند و البته كه ابوريحان هم به سلطان چندان روي خوش نشان نمي داد. حتي كار اين دو نفر به جايي رسيد كه سلطان محمود در يكي ازسفرهايش به هند پس ازاينكه او را شش ماه زنداني كرد مي خواست او را مانند استادش بكشد كه با پا درمياني يكي ازريش سفيدان و به اين بهانه كه بيروني منجمي است كه در آينده به درد خواهد خورد توانست سلطان محمود را كه عاشق اخترگويي بود مجاب كند ازخون او بگذرد. البته حضور در دربارغزنويان مزايايي هم براي بيروني داشت، از جمله سفري كه به همراه آنان به هند داشت و توانست در آنجا كتاب تحقيق ماللهند را كه شامل زبان، فلسفه و تاريخ و اديان ملت باستاني هند بود بنويسد و با آموختن زبان باستاني هنديان «سانسكريت» چند كتاب را ازاين زبان به عربي ترجمه كند.
و سرانجام آخرين عقب گرد هم به زماني مربوط مي شود كه او به وزارت قابوس بن وشمگير درآمد و مورد توجه او قرار گرفت.
خيلي منتظرتان نمي گذارم و با خونسردي تمام مي گويم كه تاكنون جايي نخوانده و نشنيده ايد كه كسي تاريخ و تولد ديگري را درانتهاي صحبتهايش بگويد، اما بايد عرض كنم اين يك جور انتقام به سبك ساعتي است. خودتان خواستيد و البته اميدوارم سرگيجه هم نگرفته باشيد.
داشت يادم مي رفت كه بگويم ابوريحان بيروني درسال 362هجري قمري در بيرون از شهرخوارزم چشم به جهان گشود.

  


قلك و لوبياي سحر آميز

 

* افروز ارزه گر

قلك به ننه اش گفت: ننه ننه من گشنمه!
ننه اش همين طور كه لباس مي شست سر حوض غرغركنان گفت: اگه تو گشنه اي، من مشنه ام! همه پسراي ده مي رن سر كار، اما تو موندي اينجا. برو كار كن، مرغا رو جا كن!
قلك خميازه اي كشيد و به آغل مرغ و خروسا نگاهي كرد. گفت: ننه! من مرغا را جا كنم؟ من خروسا رو دونه بدم؟ حيف من نيست؟ حيف شكم تپلي من نيست؟ حيف دست و پاي بلورينم نيست؟
ننه اش آهي كشيد. از اون آه هايي كه دايناسور رو سوسك مي كنه مي بره رو هوا.
قلك گفت: نه ننه! تا وقتي قلكو داري آه نكش. گاو مريضمون رو بده ببرم شهر. اون وقت تو جاده يه پيرمرد قد كوتاه ببينم بفروشم بهش.
ننه اش گفت: فكر و خيال نكن. كي به جاي اين گاو مريض پول مي ده به تو!
قلك گفت: پول كه نمي دن، لوبيا مي دن.
ننه اش دست از سر كچل رخت و لباسا برداشت و به سر كچل قلك نگاه كرد: لوبيا! برو زودي بيا. لوبيا مي خوام چه كار؟ تو كه لوبيا پلو دوست نداشتي. ها؟
قلك گفت: واي ننه! تو مكتب به شما چي ياد مي دادن؟ لوبيا ها جادويي اند. اما شما كه اين چيزا رو نمي دوني. لوبياها را از من مي گيري، پرت مي كني تو باغچه.
ننه اش گفت: خاك به سرم شد! بچه توپولي ام از دست رفت. قلكم پاك خل شده. به جاي آلبالو و گيلاس، چشماش لوبيا مي چينه. اي مردم، به دادم برسيد...
قلك مي گه: هيس! داد و قال نكن. مردم مي ريزن اينجا مي بينن پسر رشيد ننه، سرحال و قبراق ايستاده اينجا، بعد مي گن ننه اش خل شده. بعد مي شي چوپان دروغگو ها!
ننه سبد لباسا رو مي ذاره رو دوشش. مي ره به سمت بند رخت: چوپوني اگه بلد بودم كه اينجا نبودم. به جاي قصه لوبيا گفتن برو چوپوني، برو كارگري، برو زحمت كشي.
قلك سبد لباسا رو از ننه اش مي گيره، مي ذاره زمين: آخ كمرم، واخ كمرم.. . ننه برم چوپوني مرغ و خروسا؟ همون گاوي هم كه داريم مريضه،اما اگه لوبيا داشتيم ننه... لوبيا ها دم پنجره سبز مي شدند، من ازشون بالا مي رفتم. مي رسيدم به ابرا. ننه! بگو چي ديدي؟
ننه اش مي گه: چي ديدي ننه؟
يه قصر ديدم ننه، مال يه غول.
از دست ننه لباس ميفته پايين: خطر داره قلك، بپر پايين!
قلك مي شينه رو سنگ، دستش رو مي زنه زير چونه اش. ننه اش آه مي كشه و رخت و لباست رو پهن مي كنه رو بند. قلك مي گه: اون غوله يك چنگ آوازخون داره، مرغ تخم طلا داره، يك دم و دستگاهي داره بيا وببين. خونه اش صد برابر ما، طويله اش به چه عظمت. غذاشون به بار، خواب و خوراكشون سر جا. ننه بذار برم. بذار همون مرغ تخم طلا رو بردارم كه تا آخر عمر به خوبي و خوشي زندگي كنيم.
ننه اش اشكاشو با گوشه چارقدش پاك كرد: برو قلك! اما اگه غوله تو رو ديد؟ اگه زد و جوون مرگت كرد؟ شيرمو حلالت نمي كنم.
قلك كله كچلشو مي خارونه، مياد كنار ننه اش و چاخان مي كنه: ننه غوله رفته سركار. خونه خاليه. همه جا امن و امانه.
ننه اش زد زير گريه: مردم غول دارن، منم قلك دارم. غولهاي مردم مي رن سر كار، قلك من يه مرغ و خروس هم دونه نمي ده. خدايا منو ببر، راحتم كن.
قلك باد مي كنه، اخم مي كنه، بلند مي شه و داد مي زنه: نخواستيم ننه! مرغ طلا واسه آقا غوله، بخت سياه و رخت كثيف مال ما. اصلاً نمي رم، لوبيا هم نمي گيرم، منو بگو كه مي خواستم جونمو بذارم كف دست غول.
ننه آه كشيد و سبد خالي رخت و لباسا رو گذاشت كنار حوض: خوب كاري مي كني قلك، تو اگه بري من ديگه قلك ندارم. بشين كنار دل ننه. حالا برو مرغا رو دونه بده، حيوونيا جون ندارن.
قلك اخم و تخمي كرد و دلشو گرفت: آخ دلم، واخ دلم. ننه، ننه من گشنمه. غذامو بده مي خوام برم.
ننه اش چوب برداشت بزنه تو سر كچل قلك، قلك فرار كرد. دو تا پا داشت، دو تاي ديگه هم قرض گرفت و دبدو كه رفتيم. ننه اش همين طور آه مي كشيد و مي گفت: برو كه ايشالا غول بخوردت.
بعد رفت تو خونه تا واسه قلك لوبيا پلو درست كنه.

  


هم شاگردي سلام

 

* آفرين ميرشاهي
روزاولي كه به مدرسه رفتم معلمم يك مداد به من هديه داد. من هميشه گمان مي كردم اون مداد جادوييه و با اون خيلي سريعتر مي تونم مشقهام رو بنويسم. اول مهر امسال وقتي وارد كلاس شديم دوستم رعنا كه چند ساله با هم همكلاسي هستيم يك هديه جادويي به من داد كه مي خوام تا آخر عمر تو جعبه يادگاري هام نگهش دارم. اون يك كيف مقوايي كوچولو بود كه داخلش روي يك كاغذ لوله شده يك جمله جالب نوشته شده بود.

وسايل لازم :
قوطي خالي كبريت -مقواي رنگي - قيچي - چسب مايع - خط كش و ماژيك
ابتدا مانند تصوير قسمت طول درجعبه كبريت و داخل آن را برش مي زنيم. براي در قوطي فقط يك برش اما براي قسمت داخل يكي از وجه هاي افقي را كاملاً برش مي زنيم. براي دهانه كيف ازروي وجه بيروني يك ذوزنقه خارج مي كنيم. حالا قسمت برش خورده بيروني را روي هر رنگ مقوا كه دوست داريد قرار دهيد و دور تا دور آن و قسمت هاي تا خورده را مشخص كرده و مانند تصوير قسمتي را براي در كيف به آن اضافه كنيد. (قسمت  هاشور خورده).
مرحله بعد نصب بند كيف و پوشاندن پهلوهاي قوطي كبريت است. براي كيف دخترانه بند دوشي و براي كيف پسرانه يك دسته از بالا و اگر دوست داشتيد دو بند كوله از پشت قرار دهيد و آن را هر طوري كه دوست داريد با كاغذ رنگي تزيين كنيد. حالا روي يك كاغذ بلند كه با عرض كم برش خورده هر چه دوست داريد براي دوستتان بنويسيد و آن را به آرامي لوله كرده داخل كيف قرار دهيد تا فردا كه به مدرسه رفتيد به او هديه دهيد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com