|
* رسول بهروش
به جرأت مي توان ادعا كرد از روز اولي كه محسن صفايي فراهاني معمار عصر جديد فوتبال ايران شد و ليگ حرفه اي استارت خورد،

فوتبال ما تا اين اندازه داغ و پرهيجان نبوده است. تنور آتشين فوتبال ما امروز كل جامعه را تحت تأثير قرارداده و تمام كشور را گرم نگه داشته است.
روزي مهاتما گاندي در پاسخ به سؤال خبرنگاري كه از وي پرسيده بود چرا هميشه با قطار درجه 3 به مسافرت مي رود، برهان بسيار جالبي را به زبان آورد: «چون در سراسر هندوستان قطار درجه 4 نداريم!» امروز مي توانيم ادعا كنيم بازيهاي مهم هفته در ورزشگاه آزادي به اين دليل يكصد هزار تماشاگر دارد، كه اين استاديوم از گنجايش بيشتري بهره نمي برد! وقتي مجري راديو، ساعت 9 صبح با صدايي بهت زده از مردم مي خواهد فكر آمدن به ورزشگاه را از سر بيرون كنند، اين يعني آنكه فوتبال ايران به اوج هيجان و التهاب رسيده است؛ وضعيتي كه قطعاً نشاط اجتماعي را به ارمغان خواهد آورد.
در شدت گرفتن حرارت فوتبال اين روزها، بي ترديد حضور دوباره علي كريمي كاملاً تعيين كننده بوده است. او شايد امروز بيش از هر زمان ديگري بابت تصميم شجاعانه اي كه گرفته است، خوشحال باشد. وقتي علي كريمي از خير قرارداد 5 ميليارد توماني باشگاه قطري گذشت و پيراهن سرخ پرسپوليس را به تن كرد، به انفجار ورزشگاه آزادي مي انديشيد و طنين خوشحالي هزاران هموطن خود را ملاك گزينش تازه اش قرار داده بود.
رابطه پرسپوليس و علي كريمي، در حال حاضر كاملاً دو جانبه است. اگر جادوگر در آخرين دقايق به فرياد سرخپوشان مي رسد و تيمش را از مخمصه بزرگي به نام «شكست در شهر آورد» مي رهاند، در عوض پرسپوليس هم فضايي را فراهم كرده كه در خلال آن، نابغه تنبل فوتبال ايران دو مرتبه شوق هنرنمايي پيدا مي كند. شايد حلقه مفقوده ستاره اي كه ازهيچ كجا، اعم از خيابانهاي جذاب مونيخ تا كوچه پس كوچه هاي دوحه، نتوانست از فوتبالش لذت ببرد، همين صداي انفجاري باشد كه دو دقيقه به سوت پايان سعد كميل ضلع شمالي ورزشگاه آزادي را لرزاند. لابد علي دايي نمي توانست ورق جادوگر را بخواند و تصميم او را پيش بيني كند، و گرنه با مطرح كردن سؤال «كريمي كجا بازي مي كند؟» او را حساس نمي كرد!
چراغي كه امروز كريمي برافروخته، مي تواند روشنگر مسير آينده جواناني باشد كه هنوز فكر مي كنند در غربت غريبانه دوبي به چيزهاي ارزشمندتري دست پيدا مي كنند. شايد حالا خيلي ها فهميده باشند دكور فوتبال ايران، خود ايران است. اينجا مي توان با مردم نفس كشيد و البته نفسهاي آنها را سبكتر كرد. جادويي كه مي تواند به قهقهه مستانه مشتي هموطن منجر شود، حيف نيست در ازاي دلارهاي نفتي به فروش برسد؟ گر چه مي توان گواهي داد فوتبال ايران در دوران معاصر خود از نقطه نظر مالي نيز ستاره هايش را به خوبي متنعم كرده است. |