تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
ورود آزاد
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-10-05
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 14مهر ماه 1387


گفتگو با يك زنداني ؛ با فرار در دام شكارچي زنان افتادم

 

* خجسته ناطق

زندان وكيل آباد - مركز مشاوره
فائزه 18 ساله






در مركز مشاوره زندان اين بار با دختر ساده دلي به گفتگو نشستم كه بدون هيچ دليل و عذر موجهي از خانه فرار كرده و در دام گرگهاي انسان نما اسير شده بود.
وي سرگذشت عبرت انگيزش را اين گونه تعريف كرد: آن روز صبح وقتي از خواب بيدار شدم، مثل اينكه از دنيا طلبكار باشم، بدخلق و عصباني بودم، به طوري كه حتي خودم را نيز نمي توانستم تحمل كنم. احساس تنهايي عجيبي مي كردم. دلم مي خواست با يكي درد دل كنم و دليل اين دگرگوني خلق و خويم را بپرسم، اما هيچ كس را نداشتم. خواهرانم ازدواج كرده و سرگرم زندگي خودشان بودند، برادرهايم هنوز بچه بودند و به مدرسه مي رفتند و مادرم نيز هيچگاه در خانه پيدايش نبود، چون پدرم سالها پيش به علت بيماري رواني خانه را ترك كرده و او را تنها گذاشته بود. به همين خاطر مادرم سر كار مي رفت تا بتواند معاش ما را تأمين كند. سپس به ازدواج فكر كردم. دلم مي خواست كسي را دوست داشتم و به او فكر مي كردم و او هم به من فكر مي كرد و بعد با هم ازدواج مي كرديم و صاحب چند بچه مي شديم.
با اين افكار از خانه بيرون زدم، چرا كه تنهايي عذابم مي داد. ابتدا به چند مغازه سر زدم و اجناس را قيمت كردم، اما ناراحتيم بيشتر شد، چون فروشنده ها متوجه مي شدند كه قصد خريد ندارم و وقت گذراني مي كنم. ناچار شروع به خيابان گردي كردم و خوب كه خسته شدم، تصميم گرفتم كه برگردم، اما مردد بودم و مي دانستم مادرم تا غروب سر كار است و باز هم بايد تك و تنها بنشينم و با خودم حرف بزنم، اما چاره اي نبود و بايد بر مي گشتم.
كنار خيابان منتظر اتوبوس بودم كه يك خودروي سواري جلوي پايم توقف كرد و بوق زد. نمي خواستم سوار بشوم، اما با خودم گفتم كمي با راننده صحبت مي كنم و بعد پياده مي شوم. راننده كه پسر جواني بود، پرسيد كه كجا خانوم؟ گفتم: هر كجا !زد زير خنده و گفت بشين كه رفتيم و من شروع كردم با او به درد دل كردن. از پدرم گفتم كه رواني بود و مرتباً مادرم را كتك مي زد و آخرش هم ما را گذاشت و رفت.
از مادرم گفتم كه علاوه بر چهار فرزند خودش، دو دختر و يك پسر شوهرش را نيز بزرگ كرد و سر و سامان داد و از تنهايي خودم كه ترك تحصيل كردم و اينكه از بيكاري و بي هدفي دارم دق مي كنم.
سپس گفتم كه حالا منو برسون خونه. راننده خودش را معرفي كرد و گفت كه مي خواي بري خونه كه چي؟ كه باز فردا فرار كني؟ گفتم پس چكار كنم؟ گفت، من يك عمه دارم كه تنها زندگي مي كنه، مي برمت پيش او و سپس با هم ازدواج مي كنيم. گفتم من كه شناسنامه ندارم، خنديد و گفت برات شناسنامه هم درست مي كنيم.
خلاصه اينقدر گفت و وعده وعيد داد تا حاضر شدم با او به منزل عمه اش بروم، اما او به من دروغ گفت، او مرا به يك لانه فساد برد كه مركز نگهداري دختران فراري و زنان خلافكار بود.
آن جا مرا معتاد و وادار به انجام كارهاي خلاف كردند، نمي دانستم چگونه خودم را از آن منجلاب بيرون بكشم. سخت تحت نظر بودم. هميشه در منزل قفل بود و صاحبخانه و دخترش سخت مراقب من و چند دختر فراري ديگر بودند. حدود يك ماه از تاريخ فرار من گذشته بود كه فكري به خاطرم رسيد، رفتم يك گوشه نشستم و شروع كردم به هاي هاي گريه كردن.
گلناز دختري كه مراقب من بود، آمد كنارم و پرسيد كه چرا گريه مي كني؟ گفتم برادري دارم كه امسال به كلاس دوم مي رود، مي دانم مادرم به اين موضوع اهميتي نمي دهد كه براي او كيف و وسايل تحصيلي بگيرد و سال پيش هم من برايش كيف و لوازم مورد نيازش را فراهم كردم، امسال طفلك خيلي غصه مي خورد.
اين را گفتم و دوباره زار زار گريه كردم. گلناز دلش برايم سوخت، دلداريم داد و گفت با هم مي رويم كيف و دفتر ميخريم و با تاكسي تلفني برايش مي فرستيم.
با خوشحالي صورتش را بوسيدم و بعد به اتفاق به يك مغازه لوازم التحرير رفتيم و پس از خريد كيف و بقيه لوازم مورد نياز، گلناز تاكسي تلفني گرفت وقتي از مغازه خارج شديم، من ناگهان گفتم كه اي واي فراموش كردم بنويسم از طرف خواهرت وگرنه مادرم آن را قبول نمي كند. گلناز گفت برو يك خودكار و يك ورق كاغذ از صاحب مغازه بگير و بيار با عجله برگشتم و خيلي سريع جريان خودم را به صاحب مغازه گفتم و بعد نشاني منزل خودمان و منزلي كه در آن جا اسير بودم، نوشتم و به او دادم و يك تكه كاغذ و خودكار هم از او گرفتم و برگشتم.
گلناز خودش روي آن نوشت از طرف خواهرت فائزه و آن را داخل كيف گذاشت و كيف را به راننده داد و خودمان به خانه برگشتيم. سه روز از اين جريان گذشت داشتم نااميد مي شدم و در دل مي گفتم از كجا معلوم كه صاحب مغازه دنبال كار مرا بگيرد. روز سوم بود كه ناگهان مأموران انتظامي ريختند و من و صاحب منزل و چند نفر ديگر دستگير شديم، اما گلناز و چند دختر ديگر فرار كردند. الان يك هفته است كه در اين مركز بسر مي برم و وقتي مادرم به ديدنم آمد، از خجالت نمي توانستم به رويش نگاه كنم. گفت تو آبروي ما را بردي. خواهر كوچكت به خاطر اين آبرو ريزي در آستانه طلاق قرار گرفته و خواهر بزرگت هم وضعيت بهتري ندارد، چون پيش اقوام شوهرش سرشكسته شده است. خواهرهاي ناتني ات هم كه ترك ما كرده اند.
* به چه مدت حبس محكوم شده اي؟
** در حال حاضر به دو ماه حبس تعزيزي و شلاق محكوم شده ام و نوبت دادگاه هم دارم.
* فكر مي كني چه عاملي باعث شد كه چنين اشتباهي مرتكب شوي؟
** بي ايماني، من از اول عمرم حتي يك ركعت نماز نخواندم، اين جا وقتي به من گفتند كه نماز بخوان، خجالت كشيدم كه بگويم بلد نيستم. مادرم روي مسايل مذهبي اصلاً با من كار نكرد، در نتيجه همين ماه رمضان روزه مي گرفتم، اما نماز نمي خواندم و حالا تصميم دارم در كلاسهاي احكام شركت كنم و مسايل دينم را بياموزم.

  


فروش كودك يك ساله با دخالت پليس ناتمام ماند

 

گروه حوادث - مصدق: فروش كودك يك ساله با دخالت پليس پايتخت ناتمام ماند.
يك مرد متكدي و بازنشسته يكي از سازمانهاي دولتي براي آنكه پسرش براي خواب سرپناهي داشته باشد و همچنين از بلاي جانسوز اعتياد نجات پيدا كند و خود نيز پولي به جيب زده باشد، قصد داشت كه پسر يك ساله اش را به مبلغ دو ميليون تومان به شخصي بفروشد.
به گزارش خبرنگار جنايي ما، عصر سه شنبه نهم مهرماه جاري در پي تماس جواني با مركز فوريتهاي پليسي  110 پليس تهران در جريان فروش كودك يك ساله اي توسط پدرش قرار گرفت.دقايقي بعد مأموران با اعزام نيرو به موقعيت مورد نظر واقع در محدوده ميدان ونك، مرد 60 ساله اي را كه مي خواست فرزندش را به فروش برساند، شناسايي و دستگير كردند.
«خدامراد» كه تحقيقات اوليه نشان مي دهد تحت پوشش يكي از سازمانهاي دولتي قرار دارد و ماهانه 300 هزار تومان به عنوان مستمري دريافت مي كند و داراي سه زن دايم است، پس از انتقال به پليس آگاهي تحت بازجويي قرار گرفت و با اعتراف به جرمش گفت: همسرم «شهناز» براي آنكه راحت تر از مردم گدايي كند، بچه مان را به موادمخدر معتاد كرده است، به همين خاطر براي آنكه پسرم را از شر اعتياد نجات بدهم و خودم هم پولي به دست آورده باشم، تصميم گرفتم او را به زوجي كه بچه دار نمي شوند به مبلغ دو ميليون تومان بفروشم.
در پي اعترافات تلخ اين مرد و با هماهنگي قاضي كشيك وقت دادسراي جنايي مركز، متهم ديگر پرونده در حالي كه با فرزندش در خيابان شريعتي مشغول گدايي بود، از سوي كارآگاهان شناسايي و دستگير شد.
در بازجويي از «شهناز» وي پذيرفت كه براي انجام گدايي و تأمين پول براي خريد مواد مورد نيازش دو فرزند يك و سه ساله اش را به مواد مخدر معتاد كرده است.سرهنگ «محمديان» رئيس پليس آگاهي مركز درخصوص اين خبر گفت: با دستور بازپرس پرونده شهناز به جرم معتاد كردن دو كودكش تحت بازداشت موقت قرار گرفت.
وي همچنين به متهم ديگر پرونده اشاره كرد و افزود: از آن جايي كه خريد و فروش و يا اجاره كودكان در بين متكديان امري عادي است و اين احتمال وجود دارد كه خدامراد داراي زنان صيغه اي باشد و كودكان ديگري را فروخته باشد، بنابراين بازجويي علمي و فني از وي همچنان ادامه دارد.

  


قاتل، گوش راست قربانيانش را بريد

 

گروه حوادث- ماني قرباني: مرد جنايتكار در انتقامي كور پس از قتل دوستانش گوش راست آنها را بريد.




به گزارش خبرنگار ما، صبح روز يكم مهر امسال پسر جواني با مراجعه به مأموران پليس پاكدشت به مأموران گفت: شامگاه ديروز همراه دو تن از دوستانم براي مصرف مواد مخدر به خانه فردي به نام اشكان رفتيم. پس از مصرف ماده مخدر شيشه، اشكان و يكي از دوستانش، ما را در سه اتاق جداگانه زنداني كردند. متهمان با بستن دست و پاي ما تهديد كردند اگر سر و صدا كنيم ما را مي كشند.پس از ساعتي آنها وارد اتاقي كه من در آنجا بودم شده و دو گوش بريده را نشان داده و مدعي شدند گوشها متعلق به دوستانم رضا و امين است و اگر موضوع را به كسي اطلاع دهم گوش مرا هم مي برند.
وقتي از آنجا آزاد شدم به سراغ رضا و امين رفتم اما هيچ كس از آنها خبري نداشت. به دليل اينكه احتمال مي دادم براي آنها مشكلي پيش آمده باشد تصميم گرفتم موضوع را به پليس اطلاع دهم.با طرح اين شكايت، مأموران راهي خانه متهمان شده و آنها را در يك عمليات غافلگيرانه دستگير كردند.
اشكان پس از انتقال به اداره آگاهي با اعتراف به اين جنايت اظهار داشت: چندي قبل متوجه شدم سه تن از دوستانم كه براي مصرف مواد مخدر به خانه مان مي آمدند با خواهرم ارتباط پنهاني برقرار كرده اند.با اطلاع از ماجرا تصميم به قتل و انتقام از دوستانم گرفتم. شامگاه ديروز آنها را به بهانه مصرف مواد مخدر به خانه مان كشانده و پس از مصرف شيشه با كمك دوستم آنها را در سه اتاق جداگانه زنداني كرديم. در آنجا متوجه شديم يكي از زندانيان با خواهرم ارتباط نداشته و برادرش بوده كه خواهرم را اغفال كرده بود.ابتدا رضا را با موتور به بيابانهاي اطراف پاكدشت برده و با ضربه هاي قمه او را كشتيم. سپس سراغ امين رفته و او را نيز از پا در آورديم. سپس براي انتقام گوش آنها را بريدم.
با اعترافهاي متهم، مأموران راهي محل جنايت شده و جسد قربانيان را كشف كردند.در ادامه دو متهم با بازسازي صحنه قتل روانه زندان شدند.

  


قتل دوست صميمي پس از مصرف مشروبات الكلي

 

گروه حوادث: دو جوان كه پس از مصرف مشروبات الكلي دوست صميمي خود را به قتل رسانده بودند، گرفتار شدند.
به گزارش خبرنگار ما، ساعت 21 روز 27 مردادماه 87  پسر 19 ساله اي همراه پدرش به كلانتري 13 خميني شهر مراجعه و اظهار داشت كه به اتفاق دوستش احسان 20 ساله و به دنبال استفاده از مشروبات الكلي با فردي به نام رسول 28 ساله درگير شده و او را به قتل رسانده اند.
اين جوان در ادامه با اشاره به محل جنايت به پليس گفت: پس از اين جنايت جسد را دفن كرده و از صحنه گريختيم اما عذاب وجدان و هدايت پدرم اجازه هيچ گونه اقدامي را به من نداد و تصميم گرفتم خودم را معرفي كنم.
با اين اعترافها مأموران همراه بازپرس جنايي اصفهان راهي محل دفن جسد شده و با كمك متهم توانستند جسد را كشف كنند.از سوي ديگر در يك عمليات غافلگيرانه احسان نيز دستگير و براي تحقيقات به اداره آگاهي منتقل شد.
متهمان در جريان بازجوييها درباره انگيزه آنان از اين جنايت اظهار داشتند، بارها به اين باغ رفته بوديم و گاهي نيز مشروبات الكلي مصرف مي كرديم اما در روز وقوع جنايت هر سه نفر گمراه شده و پس از بحث و مجادله درگير شديم و سرانجام اين نزاع به استفاده از چاقو انجاميد و ناگهان متوجه قتل دوست خود شديم.با مرگ رسول از ترس تصميم به فرار داشتيم اما براي پنهان كردن ماجرا او را در چاله اي كه كنديم دفن كرده و از محل گريختيم.
با شنيدن اين اظهارات بازپرس شعبه 5 دادسراي جنايي اصفهان متهمان به قتل را با قرار بازداشت موقت روانه زندان كرد تا تحقيقات دقيق تر صورت گيرد.

  


بازخواني بزرگترين پرونده هاي جنايي جهان ؛قربانيان جك جنايتكار

 

نويسنده: دنيس ام كلارك
مترجم : ز- رضايي
قسمت دوم

پزشكان انگيزه « جك جنايتكار» را نه تجاوز و نه قتل دانستند بلكه آنها انگيزه وي را اقدام وحشيانه اي مانند مثله كردن اجساد اعلام كردند.
100 سال بعد دوران « جك جنايتكار» در سال 1988 انستيتو علوم جنايي ايالات متحده آمريكا خصوصيات او را اين گونه توصيف كرد: «او مردي بين 20 تا 30 سال و ساكن همان محله اي كه جناياتش در آن به وقوع پيوست بود و از آنجا كه قتل ها در ساعات آخر شب تعطيلات آخر هفته انجام مي شد، او احتمالاً داراي شغلي بوده كه در روزهاي كاري هفته وي را مشغول مي كرده است.همچنين احتمال مي رود كه اين قاتل جاني مجرد و تنها بوده و خانواده اي نداشته است. « جك جنايتكار» با پليس نيز مشكل داشته اما اعمال خلاف قانونش به گمان مواردي كمتر از قتل بوده و او در دوران كودكي مورد اذيت و آزار قرار گرفته است.
در سال 1888، پليس هنوز علم بررسي هاي خوني و يا آزمايشات دي ان اي را نداشت آنها حتي نمي توانستند زمان دقيق قتل را مشخص كنند. پليس تنها قادر بود كه كوبيدگي هاي روي بدن مقتول، علت مرگ و آلت قتل را مشخص كند.
شرق لندن كه محل وقوع قتل ها بود، ناحيه اي پرجمعيت و كثيف با انبوه ساختمانهاي متراكم و اجاره اي و مغازه هايي كم رونق و مخروبه در حاشيه خيابانها بود. در كنار پياده روها مردم با چرخ دستي و گاري هايشان اجناس خود را به فروش مي گذاشتند. گاهي در ميان اين اجناس گوشت حيواناتي كه در كشتارگاه كشته شده بودند نيز ديده مي شد كه در گاري هاي خون آلود براي فروش به آن محله آورده مي شد.تنها چيزي كه براي ساكنان آن محله اهميت نداشت، بهداشت بود. همچنان كه بوي تعفن و لاشه در تمام خيابانها و كوچه هاي شرق لندن پراكنده بود.
تجارت ديگري كه در آن منطقه رونق داشت، زنان فاسدي بودند كه در ميخانه ها كار مي كردند و براي قاتلان سريالي بخصوص « جك جنايتكار» راحت ترين طعمه ها همين زنان بودند.
«ماري آن نيكولز»
اولين قرباني جك جنايتكار، «ماري آن نيكولز» بود، او در سال 1845 متولد شد و هنگام مرگ 42 سال داشت. او در 19 سالگي با «ويليام نيكولز» ازدواج كرد و صاحب هفت فرزند شد. اما در سال 1877 «ويليام» خانواده اش را ترك كرد و با زن ديگري از آنجا گريخت.
پس از اين اتفاق «آن ماري» به مصرف مشروبات الكلي رو آورد و در سال 1880 آن دو از يكديگر جدا شدند و «ويليام» سرپرستي بچه ها را به عهده گرفت.
ادامه دارد

  


دستگيري 2 قاچاقچي پس از فرار از زندان

 

گروه حوادث: دو قاچاقچي مواد مخدر كه با اسناد جعلي از زندان فرار كرده بودند در تحقيقات كارآگاهان پليس آگاهي كرمانشاه دستگير شدند.




به گزارش خبرنگار ما، سرهنگ اميدي، رئيس پليس آگاهي استان كرمانشاه با بيان اين خبر افزود: اين دو متهم چندي قبل به اتهام حمل و خريد و فروش مواد مخدر در تهران دستگير شده و براي تحمل كيفر به زندان قزل حصار منتقل شدند.

  


مرگ دختر جوان در هاله اي از ابهام

 

گروه حوادث : تحقيقات درخصوص مرگ دختر جواني كه به طرز مشكوكي از پاي در آمده، در دستور كار پليس آگاهي مركز قرار گرفته است.
به گزارش خبرنگار ما، ساعت 19 شب پنج شنبه يازدهم مهرماه جاري مردي در تماس با مركز فوريتهاي پليسي 110 از مرگ دختر 20 ساله اش به نام شقايق خبر داد.
دقايقي بعد وقتي موضوع به روشن بازپرس كشيك ويژه قتل دادسراي جنايي گزارش شد، وي به همراه اكيپي از كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي مركز براي انجام تحقيقات اوليه در محل حادثه حاضر شدند.
در بررسيهاي اوليه روشن شد كه نامبرده بر اثر مسموميت از پاي درآمده است.
پدر اين دختر جوان در بازجويي به تيم جنايي گفت: دخترم با كسي اختلاف يا مشكلي نداشت و نمي دانم چرا دست به خودكشي زده است.
وي در پاسخ به اين سؤال كه چه زماني متوجه مرگ دخترش شده است، گفت: وقتي به اتاقش رفتم تا او را از خواب بيدار كنم، متوجه شدم كه نفس نمي كشد و كنارش ليواني از محلول قرار دارد.
برپايه اين گزارش، قاضي تحقيق پرونده درخصوص اين حادثه گفت: مرگ اين دختر جوان مشكوك به نظر مي رسد و ليواني را كه وي در آخرين لحظات از آن استفاده كرده، مورد آزمايش قرار مي گيرد.
گفتني است، تحقيقات درخصوص اين حادثه در دستور كار پليس آگاهي مركز قرار گرفت.

  


اختلافات ملكي، قتل برادر را رقم زد

 

همدان - خبرنگار قدس: درگيري دو برادر بر اثر اختلافات ملكي با مرگ يكي از آنان خاتمه يافت.
به گزارش خبرنگار ما، در ميدان فرشيد شهرستان تويسركان «يزدان» و «محمد صالح» با يكديگر درگير شدند كه در اين درگيري «محمد صالح» از ناحيه سر، سينه و كمر توسط برادرش مجروح و توسط اطرافيان به بيمارستان تويسركان و سپس به بيمارستان بعثت همدان انتقال يافت، اما به رغم تلاش پزشكان به علت شدت جراحات وارده فوت كرد كه تلاش مأموران براي دستگيري برادرش يزدان ادامه دارد.

  


دستگيري 12 قمار باز در اقدام عملياتي پليس

 

رشت- خبرنگار قدس: مأموران پليس امنيت اخلاقي در منزل شخصي كه خانه خود را به مكان انجام قمار تبديل كرده بود 12 نفر را دستگير كردند.
به گزارش پايگاه اطلاع رساني پليس، در واپسين ساعات شب جمعه و در پي كسب خبر مبني بر اينكه خانمي منزل خود را در محله چله خانه رشت به مكان قماربازي تبديل كرده است، بلافاصله مأموران پليس امنيتي اخلاقي با كسب مجوز از مقام قضايي منزل مورد نظر را بازرسي و در نتيجه تعداد 12 نفر را دستگير و در اين راستا بيش از 200 ميليون ريال وجه نقد و تعدادي آلات قمار كشف و ضبط شد.

  


حوادث جهان

 

سرقت كدوي غول پيكر




آسوشيتدپرس: يك كدوي غول پيكر از باغچه خانه اي در شهر فلينت در ايالت ميشيگان به سرقت رفت.
صاحبخانه معتقد است، سارق فرد قوي و زورمندي است كه توانسته كدوي سنگين او را بدزدد.وي پنج ماه براي پرورش اين كدوي 450 پوندي وقت صرف كرده بود و تنها يك روز از نمايش عمومي آن مي گذشت كه سارق دست به كار شد و كدو را با خود برد.صاحب اين كدو براي يافتن آن 200 دلار جايزه تعيين كرده است.

دعوا بر سر جاي پارك انگشت راننده تاكسي را پراند
رويترز: يك مرد آلماني كه با يك راننده تاكسي بر سر جاي پارك گلاويز شده بود، نتوانست خشم خود را كنترل كند و با چاقو به راننده تاكسي حمله و پس از واردآوردن ضرباتي به سر او، يكي از انگشتانش را قطع كرد.
اين مرد 70 ساله به همراه چاقوي 24 اينچي اش به اداره پليس برده شد و راننده تاكسي 60 ساله نيز براي مداوا به بيمارستان منتقل شد.

زندان، مجازات خوردن گذرنامه
خبرگزاري فرانسه: يك مرد روسي كه پس از مشاجره با همسر سابقش در آپارتمان وي، گذرنامه او را خورد، به زندان محكوم شد.وي در حضور يك افسر پليس كه براي خاتمه دادن به مشاجره آنها در آن جا حضور داشت، اقدام به پاره كردن و بلعيدن گذرنامه كرد.

سرقت 5 هواپيماي كوچك در مكزيك
رويترز: چند مرد مسلح، پنج هواپيماي كوچك را از يك باند فرودگاه خصوصي در مكزيك ربودند.
تعداد اين سارقان مسلح حدود 20 نفر بود كه با حمله به اين فرودگاه خصوصي و گرفتن اسلحه نگهبان و بستن دست و پاي او، موفق به پرواز با اين هواپيماها و سرقت آنها شدند.هنوز مدركي دال بر ارتباط اين سرقت با گروههاي بزرگ توزيع مواد مخدر از مكزيك به ايالات متحده وجود ندارد. پليس مكزيك در حال بررسي اين حادثه و ارتباط احتمالي برخي از مسؤولان دولتي در آن است.گفتني است، گروههاي بزرگ قاچاق مواد مخدر در اين كشور از اين نوع هواپيماها براي توزيع مواد مخدر استفاده مي كنند. پليس مكزيك از سال 2007 تاكنون  245 هواپيماي كوچك را از اين قاچاقچيان به دست آورده است.

كشف يك ميليون دلار اسكناس تقلبي در كلمبيا
شين هوا: پليس كلمبيا روز جمعه يك ميليون دلار اسكناس جعلي را كشف و ضبط كرد.پليس كلمبيا روز جمعه اعلام كرد، اسكناسهاي جعلي پس از چند ماه تحقيق در جريان عملياتي در «ايتاگوي» واقع در استان «انتيوكيوا» در شمال غربي كلمبيا كشف و ضبط شد.

دختر هندي خون مي گريد




ايسكانيوز: سرازير شدن غير عادي خون از چشم و پوست بدن دختر هندي، پزشكان اين كشور را شگفت زده كرده است.«كوينكل دوودي» 13 ساله به همراه خانواده اش در روستاي «آلامباق» زندگي مي كند. دهان اين دختر در جولاي 2007 ناگهان خونريزي كرد و پدر و مادرش وي را به درمانگاه بردند.
تشخيص مقدماتي پزشك، زخم معده بود، اما چند روز بعد از منافذ پوست سر، چشم و كف پاهاي «كوينكل» نيز بدون هيچ برش يا خارشي خون جوشيد!
حالا روزي پنج تا 20 بار در روز از چشم و منافذ پوست دختر بيچاره بدون هيچ دليل خاصي خون سرازير مي شود. به همين دليل وي دچار كم خوني شده است و پزشكان مجبور شده اند، پلاكت تزريق كنند.شماري از مردم خرافاتي «آلامباق» بر اين باورند كه «كوينكل» نفرين شده است و به همين دليل، همكلاسي هايش به وي نزديك نمي شوند.گروهي از پزشكان هندي معتقدند كه «كوينكل» به نوعي اختلال پلاكتهاي خوني مبتلاست، اما تاكنون راهي براي درمان اين مشكل نيافته اند.دختر بيمار قرار است به زودي به انگلستان برود، چون پزشكان اين كشور نسبت به درمانش ابراز اميدواري كرده اند.

  


بايگاني راكد

 

روزنامه دولت عليه ايران شماره 618 
پنجشنبه 13 محرم 1285 هجري قمري
برابر با 1246 هجري شمسي
از خراسان نوشته بودند كه در روز جمعه پارسي زبانان به قانون ملت خودشان تعزيه داري داشته اند فرقه ديگر كه با آنها عداوت داشته اند فرصت نموده با جمعيتي غفلتاً بر سر آنها ريخته و غارت بسيار كرده اند حتي به اطفال شيرخوار رحم نكرده اند بعد از آنكه سردار آنجا خبردار شده جمع كثيري از قشون را برداشته و رفته و آتش فتنه را منتفي كرده است و اموال غارت شده را استرداد كرده است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com