|
* غلامرضا قلندريان
با نزديك شدن به فصل انتخابات، رسانه ها رفته رفته متأثر از اظهارنظرهاي گوناگون نامزدهاي احتمالي و حاميان آنها در خصوص نحوه ورود به حوزه رقابتها، به فضايي نو گام مي نهند تا از اين منظر با ادبياتي متفاوت، به سنجش وزن رقبا و ارزيابي اوضاع سياسي بپردازند.
سيد محمد خاتمي، رئيس جمهور سابق كشورمان، با تأكيد بر اينكه قصد ندارد به هر قيمتي بر مسند قدرت تكيه زند، براي حضور در ميدان انتخابات آتي رياست جمهوري دو پيش شرط را مطرح كرده و در اين باره گفته است: «پيش شرط نخست اين است كه بتوانم با ملت بر سر خواسته هايشان تفاهم كنم، و نكته دوم آنكه مشخص شود با ساز و كارهاي موجود تا چه حد امكان عملي كردن برنامه ها براي رئيس جمهور فراهم خواهم بود.»
ايشان با اظهارات فوق، سكوت و ترديدهاي موجود در خصوص حضور و يا عدم حضور خويش را تا حد زيادي از بين برد و با ارايه پيش شرط، آمدنش را به طور تلويحي تأييد نمود.
خاتمي در حالي سخن از مردم و امكان عملي شدن برنامه هايش به ميان مي آورد كه پذيرش ايشان به عنوان گزينه اصلاح طلبان، با ترديدهاي جدي همراه است. بر كسي پوشيده نيست، آقاي خاتمي با چهره حزبي وارد عرصه انتخابات خواهد شد، در حالي كه هنوز در آوردگاه فكري دوم خرداد اجماع شكل نگرفته است.
به نظر مي رسد، سيد محمد خاتمي با سخنان اخير خود تلاش مي كند برداشتهاي خارج از دايره اصلاح طلبان را مبني بر انشقاق و عدم اجماع تشكل ياد شده، از اذهان محو و افكارعمومي را به سوي ساز و كار انسجام طرفداران خود معطوف نمايد. بايد گفت، كتمان حقايق به روند موجود كمكي نمي كند و خروجي نشستها و جلسات رقباي اصولگرايان، رسيدن آنها را به يك توافق كلي در خصوص انتخاب گزينه واحد در انتخابات آتي رياست جمهوري، با مشكلات فراواني روبرو ساخته است.
پر واضح است، جريان حامي آقاي خاتمي پس از انتخابات مجلس هفتم نتوانست نسبت منطقي بين عملكرد خود و فضاي سياسي برقرار نمايد و جايگاه ها را يكي پس از ديگري به رقيب واگذار نمود.
طبيعي است، جريان سياسي خارج از حاكميت به دليل حضور نداشتن در مصادر اجرايي، با فراغ بال مي تواند سياستهاي موجود را در معرض نقد قرار داده و اين رفتار سياسي را دستمايه و سرمايه رقابتهاي سياسي نمايد؛ چنانكه اكنون اصلاح طلبان از اين فرصت بهره مي برند. رئيس جمهور سابق با ارايه پيش شرط توافق با مردم، همچون گذشته بدون شفافيت لازم و صراحت در بيان، به عنواني كلي بسنده و ادبيات دوم خرداد را بازتوليد نموده است. همين رويكرد فكري سبب مي شود باب تحليلهاي متفاوت گشوده گردد. ايشان مراد و مقصود خويش را از واژه «مردم» بيان نكرده است؛ از اين رو، هر قبيله سياسي و حتي اردوگاه همفكران آقاي خاتمي، تحليلهاي متفاوتي را در اين زمينه ارايه كرده اند.
لفظ مذكور شمول آن را تبيين نكرده كه آيا «مردم» توده ها را شامل مي شود و يا مي توان جريانهاي سياسي را نيز در دايره مخاطبان ايشان قرار داد. چنانچه گروه هاي سياسي مخاطب سخنان خاتمي باشند (كه قطعاً چنين است) آيا همه نحله هاي سياسي را شامل مي شود و يا فقط شعاع تفكر ايشان، اصلاح طلبان را دربر مي گيرد؟ ديگر اينكه در صورت نگاه درون گروهي، انشقاق دوم خرداد بويژه پس از سوم تير، با اظهارات اخير ايشان چگونه ترميم مي شود؟ فارغ از سوژه «مردم» و تحليلهاي متفاوت، با اين پيش فرض كه «مردم» آحاد جامعه ايران را بدون تعلقات حزبي دربرمي گيرد، با وجود حضور آقاي خاتمي در دوران 8 ساله اصلاحات و همراهي قوه مقننه با دولت وقت، آيا مي توان عملكرد ايشان را برآيند شناخت اولويتهاي جامعه و در راستاي تحقق نيازهاي واقعي مردم معرفي نمود؟
از سوي ديگر، افكارعمومي، آقاي خاتمي و همفكران وي را ليدر گفتمان جديدي در ادبيات سياسي و انتخاباتي ايران مي دانند كه در مقطع دوم خرداد با عنوان «توسعه سياسي» از آن ياد شد و ديگر ابعاد توسعه به دليل پر رنگ بودن اين نگرش مغفول ماند. شخصيتهاي محوري اين جريان كه در ذيل نگرشهاي آقاي خاتمي جاي مي گيرند، گهگاه نيازهاي جامعه را در حوزه اقتصاد منكر و علايق افكارعمومي را تحقق توسعه سياسي قلمداد نموده و اين بعد از توسعه را زيربنا معرفي كرده اند.
از سوي ديگر، به نظر مي رسد برنامه هاي اصلاح طلبان با محوريت «توسعه سياسي» اگر بار ديگر در معرض قضاوت عموم قرار گيرد، آراي مردم را به خود معطوف نخواهد كرد؛ زيرا آنان در دوران تصدي خود، ضمن ناديده گرفتن اولويتهاي مردم، مشكلات موجود را با ساز و كارهاي وارداتي كه سنخيتي با جامعه ايران نداشته و ندارد، پيگيري مي كردند.
بدين ترتيب، طبق نظر صاحبنظران و نخبگان اقتصادي بعضاً منتقد دولت، شرايط حاكم بر اقتصاد جهان و بحران فراگير اقتصاد جهاني مشكل اصلي جامعه، ارايه ساز و كارهاي اقتصادي است و جرياني كه هويت فكري و شخصيتي آنها عمدتاً بر اساس عملكرد 8 ساله، بروندادي سياسي مي باشد، تعامل مثبتي با مردم برقرار نخواهد كرد. اگر چه در مقطع حضور اصلاح طلبان نيز مشكل مردم تنها توسعه سياسي نبوده، ولي ممكن است برخي قشرهاي جامعه در شعاع شعارهاي سياسي آنها قرار گيرند كه البته آنها نيز در انتخابات مجلس هفتم، با رويكرد منفي به اصلاح طلبان، راه حل مشكل را در بسته هاي فكري ارايه شده متفاوت از اردوگاه دوم خرداد ارزيابي نمودند و با گزينش چهره اي متفاوت از تعلقات ذهني اصلاح طلبان، ذائقه سياسي جامعه را به نمايش گذاشتند.
افزون بر اين، امكان عملي نمودن خواسته ها نيز نكته ديگري است كه ايشان بدان اشاره نموده اند. اگر قانون اساسي به عنوان قطب نماي عمل مدنظر قرار گيرد، امكان عملي نمودن شعارها و انديشه ها بطور كامل فراهم مي گردد، زيرا ايده اي مغاير با قوانين مندرج و هدفهاي انقلاب اسلامي، مطرح نمي گردد.
هنگامي سخن از ترديدها در خصوص عملي نمودن يك ايده، مطرح مي شود كه در قالب نوگرايي و برداشتهاي مدرن، بعضي از انديشه هاي بنيادين مورد تعرض قرار گيرد. طبيعي است، در چنين شرايطي ساختار و افكارعمومي اجازه عملي كردن افكار متضاد با جهت كلي و اساسي نظام را به هيچ فرد و جرياني نخواهد داد.
لذا به نظر مي رسد، آقاي خاتمي مي كوشد با ادبيات ياد شده فضاي نا آرام حاكم بر جبهه اصلاح طلبان را كه در هفته هاي اخير با اظهارنظرهاي متعارض دستخوش التهاب گرديده بود، آرام نمايد؛ اگرچه برونداد مصاحبه ها از انشقاق و دست نيافتن به شخصيتي واحد در جبهه دوم خرداد حكايت دارد.
به نظر مي رسد مردم در انتخابات آتي -فارغ از تمامي هياهوها و گفتگوها- گزينه اي را براي كرسي رياست جمهوري معرفي خواهند كرد كه با شناخت صحيح از اولويتها، ساز و كارهاي عملي را براي حل معضلات جامعه در ابعاد و زمينه هاي مختلف ارايه دهد؛ ضمن آنكه آنان به شعارها و برنامه هاي غيرعملي كه هويت جامعه را مورد تعرض قرار مي دهد، توجهي نخواهند كرد. |