تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
ورزشي
هنري
حوادث
بادبادك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-10-07
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 16مهر ماه 1387


هيچ كس تا به حال از قلب شكسته نمرده است!

 

* اميد منتقد
سلام بر شما بادبادكي هاي هميشه پرتوان، هميشه شاد و هميشه پايدار كه به اين سادگي ها اميد منتقد رو با فراز پاكها و ايرج نويسا ها عوض نمي كنيد. سلام!
(موسيقي)
مي دونم دلتون خيلي برام تنگ شده بود و سيل نامه ها و پيامكها و تلفنها پيداست كه هفته پيش بدون من خيلي بهتون سخت گذشته و احتمالاً حتي دل خيلي هاتون شكسته. اما غصه نخوريد چون اين هفته اميد منتقد اينجاست و به مناسبت هفته جهاني قلب، قرار شده كل برنامه رو به قلبهاي شكسته همه شما در سراسر ايران اختصاص بدهيم.
(موسيقي شاد)
مي دونم موسيقي هاي اين برنامه خيلي به عنوانش نمي خورد و باز هم مي دونم هفته جهاني قلب بيشتر به موضوع صفحات پزشكي مي خورد تا برنامه اين هفته راديو محبوب و مكتوب شما. ولي ما فقط مي خواهيم دل دلشكسته ها رو ترميم كنيم، پس نه به موسيقي غمگين نياز داريم و نه به آقايان و خانمهاي عينكي روپوش پوش آمپول به دست! مواد لازم براي حضور در راديو بادبادك اين هفته عبارتند از يك دل نوجووني، يك اراده محكم و يك سامانه ارسال پيامك كه همگي خوب مي شناسيدش. پس بجنبيد كه ما منتظريم.
(قطعه موسيقي)
در اين فاصله اي كه شما به موسيقي گوش مي داديد من با تهيه كننده برنامه وارد مذاكره شدم و سرانجام راضي اش كردم يك مسابقه هم داشته باشيم. سؤال مسابقه اينه: بهترين راه ترميم يك قلب شكسته چيه؟ به بهترين جواب يك پرادو تعلق مي گيره!
(موسيقي)
ببخشيد، مثل اينكه من اشتباه خواندم، نوشتند يك عدد «پر داو»! حالا اين ديگه چيه خدا مي دونه؟
(موسيقي)
يك ضرب المثل قديمي مي گه هيچ كس تا حالا از قلب شكسته نمرده، ولي خداييش اگه تا حالا قلبتون شكسته باشه خوب مي دونيد كه واسه آدمي كه گرفتارشه خيلي سخته. اما قبول كنيد تقصير خود آدمه. دل آدم كي مي شكنه؟ معلومه ديگه، وقتي به يك چيزي بيشتر از اوني كه ارزش داره بها مي دي آخرش قلبت مي شكنه! پس اجازه بدهيد بنده از ديدگاه پيشگيري بهتر از درمان است خدمتتون عرض كنم اين قدر قلبتونو گرفتار چيزهايي نكنيد كه ارزششو ندارند و قدرشو نمي دونن. آدم بايد قلبشو دودستي واسه خودش نگه داره تا اينكه مطمئن باشه يك جاي خوب خرجش كنه.
(موسيقي)
آهاي اي قلب شكسته هاي نوجوان كه اون بيرون نشستيد و گمان مي كنيد تنهاي تنهاييد و هيچ راهي براي گريز نداريد . . . اصلا كي گفته شما تنهاييد؟ خدا ا ين همه به شما عقل و زبان و قلم داده كه چي؟ خجالت ندارد كه. حرفهاتون رو با يك دوست خوب در ميان بگذاريد. يك دوست خوب و امين، يك دوست عاقل و بزرگتر، يك پدر و مادر توپ كه از همه چي بهتره. اصلاً اگر هيچ كدوم از اينها هم نبود، خدا رو كه از دست نداديد. اونه كه هيچ وقت دل هيچ كس رو نمي شكنه، پس برويد سراغش و همه حرفهاتونو به او بزنيد هرگز هم احساس تنهايي نكنيد. غم عيب نداره، اما تنهايي هرگز!
(قطعه موسيقي)
اوخ اوخ اين «پر داو» چقدر طرفدار داره! پيامكهاتون داره از در و ديوار مي ريزد. ماشاء ا...
6473...0915 گفتند: سختي اش همان اول است، اگر همون اول را تحمل كنيد خودش خود به خود خوب مي شود.
با تشكر از اين دوستمان كه روش سنتي عدم مداخله را هم مطرح كردند، اما گمان نمي كنم ايشان برنده شوند.
 7357...0913 هم نوشتند: مهم آن است كه انسان خودش در ارزشهاي خودش ترديد نكند. هر اتفاقي كه افتاد شما هنوز خودتان را تحويل بگيريد. اجازه ندهيد يك شكست شما را نسبت به خودتان مردد كند.
اين يكي قشنگ بود. ماها عادت داريم توي هر شكستي اول از همه خودمون رو مقصر بدونيم و بعد هم شروع كنيم به سركوفت زدن به خودمون و كارهامون. ديگه نبينم از اين كارها مي كنيد ها!
2333 ... 0915 يك نصيحت خوب دارند: وقتي يك دوست خوب نارو ميزنه، چاره اين نيست كه همه دوستان رو كنار بگذاريد. در عوض بايد خودتان را مشغول دوستاني بكنيد كه هنوز داريد و قدر آنها رو بدانيد.
و آخرين پيامك از  6519... 0915: كنكور قلب من رو شكست! ولي الان بعد از چند سال خدا رو هم شكر مي كنم كه درست نشد. پس توصيه من به همه شما كوچيك ترها اينه كه بدونيد توي هر اتفاقي يك حكمتي هست. هميشه خدا رو شكر كنيد و به راهتون ادامه بدهيد.
آفرين بر راديو بادبادك كه شنوندگان بزرگسال رو هم جذب خودش كرده. اين يك تجربه تازه بود.
(موسيقي)
خوب ديگه وقت خداحافظيه. فقط قبل از رفتن اين يادداشت كوچك رو هم از خانم تهيه كننده بخوانيم: «پر داو» همون پر كبوتر سفيد است و همه شما كه در برنامه امروز ما شركت كرديد برنده هستيد.به اميد ديدار شما در هفته هاي آينده !(موسيقي)

  


چگونه دل معلمان را به دست بياوريم؟

 

* سيد علي طباطبايي

امروز هم كمي شيطنت بچه هاي صفحه بادبادك گل كرده و قرار است اسرار مربوط به يك هنر پيچيده و قديمي را برملا سازيم. از آنجا كه سال جديد تحصيلي بتازگي شروع شده و همه شما هم بي دريغ به دنبال كسب رتبه ها و نمره هاي بهتر در مدرسه هستيد ما هم كلي در اين زمينه تحقيق كرديم تا مقاله اين هفته را به طور اختصاصي براي طرفداران صفحه بادبادك آماده كنيم. آيا تا كنون به اين نكته انديشيده ايد كه چرا بعضي از شاگردها نزد معلمان محبوبتر هستند؟ و جالب اينجاست كه معمولاً اين افراد در درس و نمراتشان هم موفق ترند، گرچه عموماً اين موفقيت به قيمت محبوبيت بين بچه ها تمام مي شود، اما باز هم مزاياي اين سمت آن قدر جذاب است كه مي توان از يكي دو تا نيش و كنايه بچه ها گذشت. پس خوب حواستان را جمع كنيد تا ببينيد كه...
گام اول: زياد حرف بزنيد. البته نه با شاگرد بغل دستي يا پشت سري، بلكه با معلمتان. به عبارت ديگر در موضوعات كلاس مشاركت كنيد. البته دقت داشته باشيد كه مشاركت شما موافق نظر استاد باشد. معلمان عاشق شاگردان علاقه مند هستند. پس هميشه اولين كسي باشيد كه براي پاسخ سؤال دست بلند مي كنيد و اولين كسي باشيد بعد از كلاس براي پرسيدن سؤال به سراغ معلم مي رويد. خلاصه آنكه خودتان را خوب به استاد نشان دهيد و كاري كنيد او شما را كامل بشناسد.
گام دوم: صميمي شويد. وقتي معلم شما را خوب شناخت مي توانيد يك قدم نزديكتر شويد. از او بپرسيد استقلالي است يا پرسپوليسي؟ در ارتباط با تجربيات شخصي اش جويا شويد و با دقت به حرفهايش گوش و اجازه بدهيد او در زندگي شما تاثيرگذار باشد.
گام سوم: هميشه مشقها و تحقيقات خودتان را به موقع و حتي زودتر تحويل دهيد. يك شاگرد خوب كه مورد توجه استاد است بايد به او بهانه اي براي تحسين بدهد و بهترين كار همين است كه تكاليف را به موقع انجام دهيد. حتي بعضي وقتها پا را يك قدم فراتر گذاشته و كارها و تحقيقاتي انجام دهيد كه به شما تكليف نشده است و باز از آن بهتر اينكه در مراحل تهيه پروژه هاي تحقيقاتي براي دريافت كمك و راهنمايي مدام به استاد خودتان مراجعه نماييد. اين ديگر آخر پاچه خواري و مرحله پيشرفته فن دلستاني از استاد است.
گام چهارم: قبل از كلاس خودتان را آماده كنيد. هميشه قبل از ورود به كلاس اطلاعات زمينه درباره مطلب درسي آن روز كسب كنيد تا هنگام تدريس استاد بتوانيد سؤالهاي هوشمندانه بپرسيد و اظهار نظرهاي شگفت انگيز بكنيد. واي هنگام اين كارها ديدن چهره باقي بچه هاي كلاس هم ديدن دارد.
گام پنجم: براي انجام پروژه هاي مختلف در كلاس داوطلب شويد. بهترين احساسي كه يك معلم مي تواند نسبت به دانش آموز خود داشته باشد اين است كه مي تواند به او اعتماد كرده و روي او حساب كند. اين خيلي به مثبت شدن رابطه ميان شما و معلمان كمك مي كند.
گام ششم: هنگام امتحان سعي كنيد پاسخهايتان را بر اساس حرفهاي استادتان بر سر كلاس تنظيم كنيد. اين طوري او نيز مي فهمد كه شما در كلاس به درس او توجه مي كرده ايد. سعي كنيد از كلمات قصار استادتان و يا كلمات كليدي حتما در پاسخهاي خودتان استفاده كنيد.

  


كسي جاي شما را تنگ نكرده است...

 

* يوسف محمدزاده

پس ازچند هفته نشست وبرخاست با دانشمندان وآپولوهواكن هاي ولايت خودمان اين هفته همزمان با برگريزان درختان درپاييزهمان ولايت خودمان و به موازات آن شروع دوره يخبندان دربلاد روس وسرزمينهاي اقماري نامبرده به سرمان زد تا با يكي ديگرازنوابغ آن دياركمي خلوت كنيم.
ساعت يعني ادب وادب يعني ساعت !مگرنه؟كدام منطقي است كه اين نظريه ما را كه همين الان ازخودمان درآورديم نقض كند؟ شما كه چه عرض كنم گنده نظريه پردازها جناب بطلميوس هم نمي تواند آن را رد كند. باورتان نمي شود كه ما ساعتها چه رنج ومرارتهايي را كه درطول زندگي سردمان مي كشيم تا به اندازه يك ارزن پيش اين و آن اعتبار ومنزلت كسب كنيم. تازه اجداد من كه بيش ازاينها سختي كشيده اند آخردرزمان حيات آنها نه آب لوله كشي هست ونه برق سيم كشي(چه ربطي داشت؟منظورم اين بود كه خيلي قديم ها بوده) خلاصه مي گفتم كه ما ها اين همه سختي كشيديم تا به ما لقب موجوداتي را اعطا كردند كه دركل كيهان به نظم وعصا قورت دادگي مشهوريم. جاي شما را كه تنگ نكرديم؟
بله ... درادامه عرايضم بايد به نظرتان برسانم كه يكي ازآن كارهاي شما آدميزاده كه بدجوري هم روي اعصاب ما ها راه مي رود همين آداب ورسوم غذا خوردنتان است. تا چند وقت پيش كه طفلكي بوديد ودلمان مي سوخت كه درمورد غذاخوردن با شما كه آن زمان ازگرسنگي زرد مي شديد صحبت كنيم، اما حالا ديگرقضيه متفاوت است و شما مدام درحال نوش جان هستيد. نمي دانيد وقتي كه گرسنه تان مي شود چه نمايي داريد. درست همان زمان كه غذا را مي بينيد ديگر نمي شود جلوي آب دهان را گرفت كه نمي شود. كات.
تمام اين حرف و حديثها مقدمه اي بود تا بتوانم بچسبانمش به ميهمان اين هفته مان. طرف آن قدرنچسب است كه بايد به سراغ موش آزمايشگاهي يعني همان سگش! رفت. «ايوان پترويچ پاولوف» يا به قول شما مأمور باغ وحش را ملاقات خواهيم كرد.

باغ وحش-آزمايشگاه من
حالا ما با اين آقاي «پاولوف» روسي اندكي شوخي كرديم شما ديگرچرا اين قدرپيازش را زياد مي كنيد. باور كنيد او در تمام عمرش تنها برروي سگي كه داشت آزمايشي را انجام داد كه گويا همان يك بار هم برايش مصيبت شده، حالا اميدواريم مسؤولان حفاظت ازحيوانات، طفلكي را تحت تعقيب قرارندهند.
برويم سراغ اصل مطلب(چاي بيار!) آقا «ايوان» درسال 1849ميلادي به دنيا آمد. مثل همان موجودات معلوم الحال هم به ديار باقي منتقل شدند. روزي درسال 1936چطوراست؟
ودراين فاصله زماني هم حركاتي ازخود بروز دادند كه مي خواهيم علت آنها را از ايشان بپرسيم. مثلاً مي خواهيم بدانيم درحالي كه پسريك كشيش بود چگونه سرازدانشگاه طب سن پترزبورگ درآورد؟ يا ازاين همه رشته چرا به سمت فيزيولوژي گردش خون رفت؟ خوب عجب سؤالهايي است ها معلوم است ديگر. چشم بسته مي توان گفت اين آقا به دنبال علايقش رفته كه اين قدرهم موفق بوده. تازه ازاين جا به بعد را كه بخوانيد متوجه مي شويد اين آقا عجب علاقه اي داشته. بعد ازاتمام تحصيلات اوتحقيقاتش را درآزمايشگاه درمانگاه كوچكي درهمان پتل پورت (سن پترزبورگ) شروع كرد. مي گويند كمبود بودجه بوده كه او را ازموفقيتهاي بزرگتري محروم كرده است، زيرا او در آن درمانگاه مجبوربود با ساده ترين وابتدايي ترين وسايل كار كند ولام تا كام هم اعتراضي نكند. اما اگرپولي دربساط نبود به جاي آن سه عنصرانرژي فوق العاده، پشتكار بالا و فداكاري عجيبش سه ضلع مثلث آتش «ايوان پترويچ پاولوف» را تشكيل مي دادند.
پس «پاولوف» شروع به كاركرد. ابتدا مطالعاتي درباره تنظيم فشارخون،سپس مدت زيادي را درباره وظايف لوله هاي غذايي و نقش آنها در چرخه گوارش به تحقيق پرداخت. پس ازآن بود كه وارد وادي شد كه تا آخر عمردرآن ماند وهر روز كليدي براي حل معماهاي آن پيدا كرد. فيزيولوژي همان رشته تخصصي اودردانشگاه. دو كار بسيارجالب او درابتداي كار اين ها بودند. اول اينكه روشي را اختراع كرد تا به وسيله آن لوله هاي بزاق و غدد لوزالمعده را مي توانست ببيند و ديگري اينكه مي توانست بعضي از اعضاي بدن را بدون اينكه ارتباطشان با دستگاه عصبي قطع شود از بدن جدا كند. و سرانجام كشف بزرگ اوازراه رسيد. انعكاس شرطي كه مثل توپ صدا كرد. اين انعكاس شرطي از آن قرار بود كه جناب «پاولوف» همان طور كه گفتم يك قلاده سگ داشت كه آن را خيلي دوست مي داشت. روزي كه اين سگ غذا مي خواست رفت ودرساعت معيني براش غذا گذاشت. پس ازچند بار تكرار و تكرار اين كارش همراه با رفقاش فهميد كه سگش هم اين غذاها رو خيلي دوست مي داشت، پس اين بار بيشتر و بيشتر دقت كرد و ديد سگ با بوييدن و ديدن غذاي خودش درساعت معيني آب دهانش به راه مي افتد. حالا اين آقا نه گذاشت و نه برداشت، كاري كرد كه اين كارخيلي برايش خوش بياري داشت. مي گوييد چه كاركرد هيچ، روزي درست سرساعت معين زنگ رو برداشت ورفت پيش سگش و چند بار زنگ رو به صدا درآورد، سگ كه به صداي زنگ عادت داشت وپيش خودش خيال مي كرد «پاولوف» غذا گذاشته مثل هميشه آب دهانش به راه افتاد. اما غذايي جلوي سگ نبود و «ايوان» از همين آزمايش ساده انعكاس شرطي را پذيرفت. البته اين كشف اوبا نظريه اي كامل مي شد كه مي گفت تمامي كارهاي اعضاي بدن به وسيله سلسله اعصاب بدن اداره وكنترل مي شود.
حالا شما بگوييد او با همين كاري كه انجام داد لياقتش را نداشت تا يك جايزه نوبل خشك و خالي بگيرد. كه البته درسال 1904به اين افتخار نايل و سه سال بعد هم به عضويت فرهنگستان علوم روسيه درآمد و سپس مديرآزمايشگاه فيزيولوژي اين فرهنگستان شد(نوش جانش) وهمان طور كه گفتم 29سال بعد هم بدرود حيات گفت.

  


ورود به جزيره دريايي ها، ممنوع!

 

* افروز ارزه گر

من يك دزد دريايي هستم. من در جزيره خودم صندوقهاي گنج، طلاهاي بسيار، انواع خوردني هاي خوشمزه، يك گربه پشمالو، پروانه هاي سپيد، چند تا اكاليپتوس، چندين خانه درختي، تاب با شاخه هاي جنگلي، ظهرهاي گرم كنار ساحل، ماهيهاي سفيد و قرمز و سياه و چيزهاي زياد ديگري كه هيچ دزد دريايي نمي تواند همه اش را يك جا توي جزيره اش داشته باشد، دارم.
جزيره من صبح ها يك خميازه كشدار مي كشد و كش و قوسي به تنش مي دهد. كمي دور و برش را مي نگرد و شيرجه مي زند وسط دريا. درياي آبي آبي كه نه، فيروزه اي. بدون اينكه كسي نگران باشد كه غرق مي شوم تا آن سر دنيا شنا مي كنم. دستم را به آن سر دنيا مي زنم و مي گويم: سوك سوك! كسي نمي تواند از من جلو بزند. من هميشه برنده ام.
جزيره من يك قايق كوچك دارد كه هيچ كس توي جزيره اش ندارد. قايقي با بادبادنهاي كوچك كه مثل يك گهواره مرا تاب مي دهد. بعد از قايق سواري مي توانم روي ماسه ها بنشينم و قلعه هاي ماسه اي بسازم. قلعه هايي مخصوص جزيره دزدان دريايي.
من دزدهاي دريايي زيادي را مي شناسم كه آبنبات چوبي كمي دارند، اما من ميليونها آبنبات چوبي دارم كه مي توانم براي صبحانه، ناهار و شام فقط آبنبات چوبي بخورم. من هيچ دزد دريايي اي نديده ام كه اين اندازه آبنبات چوبي داشته باشد.
دزدهاي دريايي قانونهاي مخصوص به خودشان را دارند. يكي از قانونها، قانون بازي است. بايد بازي كرد. بايد خنديد. بايد بي خيال تمام طوفانهاي دريايي بود. بازيها مي تواند فردي يا گروهي باشد. بازيها مي تواند پر سر و صدا يا يواشكي باشد. جزيره هر دزد دريايي پر از يواشكي هايي است كه وسط تنه يك درخت قايم شده. من آبنبات هايم را به دزد هاي دريايي ديگر نمي دهم، از آنها هم آبنبات نمي گيرم. من صندوقهاي گنجم را به هيچ كس نشان نمي دهم و تنها با گربه پشمالو سكه هاي طلايي ام را مي شمارم. چه كسي دلش مي خواهد تمام جزيره اش پر از صدفهاي رنگي باشد؟ معلوم است ،من!
من جزيره اي دارم كه هيچ كس ندارد. جزيره من فقط مال من است، تنها و تنها براي من. و دزد هاي دريايي اي كه همه چيز دارند دلشان نمي خواهد كسي به جزيره شان بيايد، مثل من. چه كسي مي داند من همه يواشكي هاي جزيره اي را دارم و تمام بازيها را به تنهايي انجام داده ام و تمام خنده هاي ريز و درشت ماهي ها را ديده است؟ چه كسي اينها را مي داند؟ خب معلوم است، من!
اما من دلم يك چيز ديگر هم مي مي خواهد. آن هم اينكه...
چه كسي مي داند من دلم چه چيز مي خواهد؟

  


آينه مادر بزرگ

 

* آفرين ميرشاهي
مادر بزرگ از انبار يك آيينه كوچك آورده بود و طوري به آن مي نگريست كه انگار تمام خاطرات جواني اش را در آن مي ديد. من به آرامي كنارش نشستم و پرسيدم كه آن را دوست داريد ؟ مادر بزرگ نفس عميقي كشيد وگفت: كه اين آينه اولين سوغاتي است كه پدر بزرگ برايش خريده و حالا از اينكه قابش خراب شده بود كمي ناراحت بود. من از مادر بزرگ اجازه گرفتم تا براي آينه يادگاري يك قاب كوچك درست كنم .

وسايل لازم :
آينه - پيله كرم ابريشم - چسب مايع - چسب حرارتي - قيچي - كاتر - مقواي ضخيم - فوم رنگي
ابتدا يك پيله را از وسط نصف مي كنيم و براي هر قسمت آن 4 تا 5 گلبرگ درست مي كنيم و آنها را با چسب حرارتي به آرامي به هم مي چسبانيم. بعد از درست كردن گلها مرحله بعد قاب دور آينه است. براي اين كار مانند تصوير، آينه را روي مقوا قرار مي دهيم و دور آن را مشخص مي كنيم. حالا يك سانتي متر به داخل و يك سانتي متر به خارج خط كشي كرده و برش مي زنيم. مقواي برش خورده را روي فوم قرار داده و آن را به آرامي با چسب حرارتي مي چسبانيم و با كاتر برش مي زنيم. در مرحله بعد آينه را به آرامي با چسب حرارتي از پشت چسبانده و گلها و برگها را نيز روي آن مي چسبانيم. حالا مي توانيد آينه را روي پايه گذاشته و روي دكور قرار دهيد .

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com