|
با سلام خدمت همه مسؤولان خدمتگزار. اينجانب قربونعلي چوقان تپه هستم از روستاي محمد آباد سفلي از توابع كتول آباد عليا. بنده ساليان سال بود كه به حرفه آبا و اجدادي خودم؛ يعني كشاورزي مشغول بودم و خودم و 9 فرزند و 3 زنم نيز از همين راه امرار معاش مي نموديم!
هرچند كه كشاورزي با توجه به خشكسالي هاي پياپي درآمد چنداني را نصيب ما نمي كرد و فقط كفاف خورد و خوراكمان را مي داد، ولي توكلمان بر خدا بود و راضي بوديم و شكايتي نداشتيم .
تا اينكه يك روز هنگامي كه در سر زمين مشغول بيل زدن بودم، مردي كه از لباسها و ماشين خارجكي اش معلوم بود كه شهري باشد، به بالاي سر من آمد و گفت: آهاي عمو !اين زمين مال خودت است ؟
من هم گفتم: ها، مال باباي باباي بابام بوده، بعد رسيده به باباي بابام، بعد از او رسيده به بابام، الان هم كه بابام به رحمت خدا رفته، رسيده به من!
بعد آن مرد شهري به من گفت كه: آهاي عمو، درآمد تو از اين زمين ماهي چند ميليون تومان است؟
من از او پرسيدم: ها ؟ !ميلون چيه ديگه ؟ !درآمد من از اين زمين خيلي بيشتر از ميلون است، حداقل در آخر سال با فروش محصول، دويست هزار تومان گيرم مي آيد!
آن شهري به من گفت: واقعاً خسته نباشي عمو!
من هم به او گفتم: سلامت باشي!
بعد او از من پرسيد: عمو !تو وسيله نقليه داري ؟
من گفتم: وسيله نقليه چيه ديگه ؟ !اگر منظورت از آن چهارچرخهاست كه ها، يك تراكتور دارم كه او هم از باباي باباي بابام به من به ارث رسيده!
بعد او به من گفت: آهاي عمو !دوست داري ماشين من مال تو بشود ؟!
من هم يك نگاهي به ماشينش انداختم، ديدم قدرت خدا !آنقدر بزرگ بود كه به اندازه يك ميني بوس جا داشت !همچين برق مي زد كه عسك خودت را در آن مي ديدي !داخلش همه چيز خود به خود كار مي كرد !اينه و شيشه و صندلي و همه چيزش مي گفت برقي است !فرمانش با يك انگشت هم مي پيچيد !راديويش هم ترانه هاي خارجكي گوب گوبي پخش مي كرد و الي ماشاءا...!
بعد من كه آن ماشين تمام هوش و حواسم را برده بود، به او گفتم: خوب به جاي اين ماشين از من چه مي خواهي ؟!
او گفت: هيچي، فقط همين زميني كه روي آن كار مي كني را به من بده!
من كه با شنيدن حرف او متعجب شده بودم، به او گفتم: هوي ساده !اين زمين كه خشك است، محصولي نمي دهد، دو پول سياه هم ارزش ندارد!
او گفت: اشكالي ندارد، من براي كار ديگري مي خواهم!
من گفتم: مي خواهي چكارش كني ؟!
او گفت: 6 ماه ديگر بيا تا ببيني از داخل زمينت چند تا ويلا درآوردم !حالا زمينت را مي دهي يا نه؟!
من كه بهترين پيشنهاد زندگي ام را دريافت كرده بودم، همان روز زمين را به نام او كردم و او هم ماشينش را كه مي گفت اسمش تويوتا پرايدو !است را به نام من كرد!
نمي دانيد وقتي سوارش مي شدم چه حالي مي داد، تومني صنار با تراكتورم فرق مي كرد!
وقتي با آن در روستايمان راه مي رفتم، همه اهالي روستا كار و زندگي شان را ول مي كردند و من و ماشينم را تماشا مي كردند، نمي دانيد چه صفايي داشت !تمام بچه هاي روستا هم به دنبال ماشينم مي دويدند !بچه ها حاضر بودند هر روز ماشينم را برايم بشورند تا من اجازه بدهم با آن يك بوق بزنند!
تازه حتي توي شهر هم كه با آن ماشين مي آمدم، مردم شهر چهارچشمي من و ماشينم را نگاه مي كردند و از چشمانشان معلوم بود كه دارند حسرت مي خورند!
تنها اشكالي كه ماشينم داشت اين بود كه هر بار تا شهر مي رفتم و مي آمدم، باكش خالي مي شد و بايد دوباره پرش مي كردم، ولي مشكل جدي نبود؛ چون هنوز آنقدر پس انداز داشتم كه بتوانم بنزين ليتري 100 تومان را حرام اين ماشين كنم!
ولي چشمتان روز بد نبيند، چند روز پيش كه به پمپ بنزين مراجعه كردم تا باكم را پر كنم ديدم كه كارت كار نمي كند، به مامور پمپ گفتم: هوي، اين چرا كار نمي كند ؟!
او به من گفت: پدر جان !مگر اخبار را گوش نكردي ؟
گفتم: نه، ما در خانه تلويزيون نداريم، راديو ماشينم هم فقط آهنگ خارجكي پخش مي كند!
او به من گفت: ماشين شما چون خارجي است و بالاي 1300، ديگر سهميه بنزين ندارد و بايد بنزين سوپر بزنيد.
من كه حاليم نشد، او چه مي گويد، گفتم: هر چه مي زني بزن، فقط كاري كن كه راه برود!
او هم 50 ليتر بنزين در باكم ريخت ولي وقتي طبق معمول يك اسكناس 5000 توماني به او دادم، او نگاهي به من كرد و گفت: آهاي عمو !اين چيه ؟ ميشه 27000 تومان!
خلاصه كار ندارم كه مجبور شدم براي اينكه بگذارد بروم از خانه پول بياورم راديو ماشينم را پيشش به امانت بگذارم و تازه آن روز بود كه فهميدم اين قانون جديد چه بلايي سر من آورده است!
حالا من به عنوان يك هموطن درمانده و مستحق، عاجزانه از شما مسؤولان عزيز تقاضا دارم كه لطفي كنيد و دوباره به خودروهاي خارجي هم سهميه بنزين بدهيد تا بيچاره هايي مثل من كه توان خريد بنزين سوپر را ندارند، اين گونه از لذت خودروي خارجي سوار شدن محروم نمانند!
جينگولك |