تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
حوادث
پنجره
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ويژه نامه پرونده
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-10-18
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 27مهر ماه 1387

[ فرهنگي ]
 * نگاهي به راههاي مديريت بحران در سازمانهاي فرهنگي؛
وقتي مدير ها دردسر ساز مي شوند
 * نگاهي به مفاهيم «عينيت» و «آزادي» در فلسفه علم تاريخ ؛ « تاريخ » راز نيست
 * آيةا... مكارم شيرازي: دوري اديان از يكديگر سبب اختلاف مي شود
 * ضرورت آشنايي نسل جوان با آيات قرآن
 * زمينه خدمت به باورهاي ديني
 * دانشگاه تمدن ساز و دغدغه توليد محصولات فكري بومي
 * نگاهي به انديشه هاي «جان رالز»؛عدالتي كه ريشه در «جهل» دارد!
 * دانشگاه هايدلبرگUniversity of Heidelberg
 * به مناسبت هفته كتاب؛كتابخانه مجلس، كتاب اهدا مي كند
 * از خادمين رضوي تقدير مي شود
 * دبير شوراي عالي انقلاب فرهنگي خبر داد؛
تجليل از اساتيد بازنشسته دانشگاه ها
 * انتقاد يحيي يثربي از صدا و سيما ؛
روشنفكرنماهاي «عصر ايمان» الفباي روشنفكري را نمي دانند
 * غلامرضا اعواني:نشست جهاني «روز فلسفه ايران» محدود به فلسفه غرب نيست

نگاهي به راههاي مديريت بحران در سازمانهاي فرهنگي؛
وقتي مدير ها دردسر ساز مي شوند

 

* دكتر رضا غلامي
* قسمت اول

جوامع روزبه روز پيچيده تر مي شوند و مسائل آنها نيز عميق تر، گسترده تر و پايدارتر از گذشته بر نهادها و سازمانها تأثير مي 



گذارند. هرچند علم مديريت بحران به كمك مديران مي آيد تا آنها را در حل معضلات و مشكلات بحراني دروني يا محيطي سازمان آنها ياري كند، اما احاطه بر شناسايي بحران و نيز به كارگيري روشهاي سودمند براي پيشگيري، كنترل و يا خنثي سازي بحران، به آساني به دست نمي آيد.(1)
در بسياري از سازمانهاي بزرگ، اين وظيفه به نحوي دقيق و اصولي تقسيم شده و بخشهايي براي اين موضوع در نظر گرفته شده است كه پيشگيري و پيش بيني بحران و نيز سازماندهي تيم مديريت بحران را بر عهده مي گيرند. مديريت بحران كه يكي از فروع علم مديريت استراتژيك تلقي مي شود، در سازمانها و نهادهاي كشور ما ناشناخته بوده است و يا مورد كم توجهي قرارگرفته كه اين امر آسيبهاي جدي را به كشور در مسير رسيدن به اهداف انقلاب وارد كرده است. نظام جمهوري اسلامي ايران كه بر مبناي يك انقلاب و تحول فرهنگي شكل گرفته و ماهيت آن كاملاً به يك نظام فرهنگي متكي است، چندبرابر جوامع ديگر مورد تهديد بحرانهاي فرهنگي واقع شده و خواهد شد؛ لذا «مديريت بحران در مؤسسات فرهنگي» در كشور ما اهميت حياتي مي يابد و از مسايل كلان نظام به شمار مي آيد.
شايد در مورد انواع ديگر بحرانها بتوان از طريق تغيير محيط يا همسازي و تعامل با مبادي بحران، بر آنها غلبه كرد، اما در مورد بحرانهاي فرهنگي كه اغلب هم به شكل خزنده و نامرئي به وجود مي آيند و هم آثار و پيامدهاي ماندگاري بر جاي مي گذارند، قضيه به اين راحتي هم نيست. مقاله زير، شما را با تعريف، پيشگيري و مواجهه با بحران از ديدگاه علم مديريت استراتژيك آشنا مي كند. نمي توان گفت، هيچ گاه دچار بحران نخواهيم شد.
بحران در زندگي امروز جزء جدايي ناپذيري از زندگي انسانها به شمار مي رود؛ به ويژه در جوامعي كه در اداره آنها مديريت علمي  جايگاه چنداني ندارد، هرلحظه انتظار اين بحرانها مي رود.
رهبران و مديران حكومتها، سازمانهاي دولتي و سازمانهاي غير انتفاعي، در سالهاي پيش رو، با چالشهاي دشواري مواجه خواهند بود و ناآرامي، تلاطم، تغييرات و دگرگونيهاي عظيم، آنها را احاطه مي نمايد. دراين راستا، مي توان به برخي رخدادهاي دهه گذشته، از جمله به تغييرات جمعيت شناختي و دگرگوني در ارزشها و... اشاره كرد.
البته از اين ميان، بحرانهاي فرهنگي به مراتب از بحرانهاي اقتصادي و سياسي پيچيده تر و مخرب تر و خارج شدن از آنها دشوارتر است. علاوه بر آن كه شواهد بسياري در دست مي باشد كه نشان مي دهد جوامع امروز، برخلاف گذشته، به حدي از پيچيدگي در ساختارها، نهادها و روابط دروني و بيروني رسيده اند كه درك جامع و نزديك به واقع از اين جوامع و فرايندهاي حاكم بر آنها را در سطحي بسيار فراتر از توانايي مسؤولان مربوطه قرار داده و حتي حجم و پيچيدگي بعضي از مؤسسات به تنهايي به اندازه يك كشور، مديران را درگير خود مي كند و اين خود از سويي زمينه ساز بحران خواهد بود. البته، خروج از بحرانهاي فرهنگي لزوماً به معناي از ميان رفتن آثار و پيامدهاي آنها در محيط بحران نيست، بلكه كمتر بحراني در حوزه فرهنگ پديد مي آيد كه پيامد عميق و ماندگاري نداشته باشد. مؤسسات در كل با سه نوع بحران مواجه هستند : بحرانهاي درون سازماني، بحرانهاي مرتبط با محيط عملياتي سازمان و بحرانهاي برون سازماني (اعم از داخلي يا بين المللي).
جهاني شدن در بعد فرهنگي از گستره بالايي برخوردار بوده و هم اكنون تمامي مؤسسات فرهنگي كشور را با چالش مواجه ساخته است. شكي نيست كه اين پروژه قابليت تبديل شدن به يك بحران عظيم را دارد. اين مسأله به نوع دوم و سوم بحرانهاي مورد اشاره مرتبط است.
پرسشهاي اصلي اين گفتار باتوجه به اين توضيحات آن است كه:
بحران چيست و چگونه ايجاد و شناسايي مي شود؟ چگونه مي توان از بروز بحران جلوگيري نمود؟ و در مواقع ظهور بحران چه بايد كرد؟
* چيستي بحران
هر واقعه اي كه باعث شود يك مؤسسه از نظم تعريف شده خود خارج شده و منافع آشكار و پنهان آن اعم از مادي و معنوي به مخاطره افتد، بحران ناميده مي شود و اعم از آنكه اين مؤسسه بحران زده كوچك، بزرگ، دولتي و يا خصوصي باشد، از الگوي ايمن سازي خاصي براي رهايي از بحران پيروي خواهد كرد.
مؤسسات فرهنگي زماني موفق و يا به دور از بحران خواهند بود كه بر اساس يك مدل علمي طراحي شده باشند. يك مدل علمي و پيشرو مي تواند مؤسسه را از بروز و ظهور بحران نجات دهد. صرف نظر از عوامل بيروني و وقايع غير مترقبه كه معمولاً بحران ساز مي باشند، عموماً و در وضعيت عادي، بحران زماني رخ مي دهد كه مؤسسه از مرزهاي قواعد علمي موردنظر تجاوز نمايد و سلائق و پندارهاي شخصي جايگزين فرمولهاي علمي شود. البته اين هرگز به معناي خالي از هر نوع خطا بودن فرمولهاي علمي نيست ليكن در اداره يك مؤسسه، تفكر و رفتار علمي، تنها راه منتهي به موفقيت مي باشد. به عبارتي بحران زماني رخ مي دهد كه اشتباهي در انديشه و رفتار سازماني رخ داده باشد. اين در حالي است كه بسياري از اوقات، گردانندگان يك سازمان تا قبل از وقوع بحران به خطاي خود پي نمي برند.
در مؤسساتي كه با مديريت كاملاً علمي اداره مي شوند، عموم بحرانها از وقايع برون سازماني و البته خارج از دسترس نشأت مي گيرند، ولي در ساير مؤسسات اغلب، اين مديران و كاركنان هستند كه با تصميمات و اقدامات غيرمنطقي خود بحران ساز مي شوند.
* شناسايي زمينه هاي بحران
بحرانها معمولاً دو دسته از علامتهاي هشداردهنده عمومي و اختصاصي دارند. اين علامتها به سه دسته علايم درون سازماني، محيط عمليات در خارج سازمان و نيز علايم برون سازماني تقسيم مي شود كه هر كدام به تنهايي مي تواند در يك مؤسسه ايجاد بحران كند و گمانه زني مديران نسبت به احتمال وقوع موارد مزبور و يا حتي وقوع درصد جزئي، مي تواند علامتي هشداردهنده قلمداد شود. البته بحرانها اندازه و مراتب گوناگوني دارند و اين گوناگوني بر روش مواجهه با آنها تأثير مي گذارد.
الف علايم بحرانهاي درون سازماني:
1 افزايش چشم گير خطا، بي نظمي و ضابطه شكني در ميان كاركنان.
2 بي رغبتي و بي انگيزگي كاركنان كليدي.
3 فاصله چشمگير منافع و روابط مديران ارشد با مديران مياني و كاركنان.
4 خارج شدن تمام يا بخشي از فعاليتهاي مؤسسه از مسير و چارچوبهاي علمي از پيش تعيين شده.
5  عدم انطباق منابع ( بودجه، امكانات و نيرو) با برنامه ها و يا كاهش درآمدها.
6  ضعف و ناتواني مديران و كاركنان كليدي در اجراي برنامه (عدم تخصص و تجربه).
7 عدم همسويي و همفكري مديران و به ويژه اعضاي هيات مديره يا هيات امنا با يكديگر.
8  ايجاد اختلال در برقراري رابطه ميان مؤسسه و مخاطب (ناكارآمدي زبان، روش و ابزار).
9 كاهش كيفيت محصولات از جهات مختلف.
10 از دست دادن يك يا چند نيروي كليدي.
11 ايجاد خرابكاري، سرقت، افشاي اطلاعات محرمانه، بروز وقايع غيراخلاقي و يا اعتصاب كاركنان.
ب علايم بحران درمحيط عمليات برون سازماني:
1 كاهش محسوس ثمربخشي و كوچك شدن دايره و عمق نفوذ و اثربخشي، با وجود سرمايه گذاري قابل توجه.
2 كاهش يا قطع ارتباطات فعال مخاطبان با مؤسسه.
3 افزايش اعتراضات و بروز بدبيني نسبت به عملكرد مؤسسه (حتي از طريق شايعه).
4 ايجاد بي حسي و بي تفاوتي نسبت به موجوديت و يا عدم موجوديت مؤسسه نزد مخاطب.
5  كاهش يا ازدست رفتن قدرت جهت دهي مخاطب به سمت اهداف.
6  جايگزيني و كاميابي رقبا در محيط عملياتي مؤسسه.
7 ارائه محصول دردسرساز.
ج علايم وقايع بحران ساز برون سازماني(خارج از دسترس):
1 جنگ، زمين لرزه، سيل، بيماريهاي خطرناك، مهاجرت، خشونتهاي سياسي، ناامني و... (اعم از داخلي و خارجي).
2 دگرگوني ارزشها و فاصله نسلها در جامعه.
3 شايعه و شبهه پراكني، تهمت و افتراء.
4 برگزاري انتخابات مجلس، رياست جمهوري، شوراهاي شهر و... .
5  وضع قوانين و مقررات جديد.
6  آغاز نوعي تنفر و بي اعتمادي عمومي به اهداف مؤسسه ناشي از عوامل اجتماعي.
7 احتمال تهاجم و يا خرابكاري دشمن به صورت آشكار و پنهان.
8  عمليات رقيب و محبوبيت روزافزون محصولات و آثار رقبا و... .

* جلوگيري از بحران
الف. ارتقاي تفكر مديريت:
انكار امكان و يا واقعيت بحران كه معمولاً با نوعي خودفريبي و فرار از واقعيت آميخته است، يكي از موانع عمده در مسير شناخت بحران و مقابله صحيح و به موقع با آن مي باشد. بسياري از مديران از پذيرش حتي امكان بحران در مؤسسه خود يا جامعه بيم دارند و همواره حتي در جلسات محرمانه درون سازماني با ارائه برخي آمار و شواهد غيردقيق، سعي در شكست ناپذير جلوه دادن مؤسسه و كوچك شمردن مشكلات را دارند ؛ در حالي كه نفي امكان بحران يا عدم پذيرش وقوع آن، هيچ كمكي به مؤسسه يا جامعه مربوطه نخواهد كرد. بنابراين نبايد از كنار علايم هشداردهنده به راحتي گذشت و يا نسبت به آن غافل بود.
ب ايجاد سيستم بحران شناخت:
پيش بيني سازوكارهاي لازم براي تعيين، شناسايي علايم و نيز پيش بيني بحران، نخستين گام در مؤسسه به شمار مي رود. علاوه بر آنكه لازم است گروه ويژه اي مسؤوليت اين مهم را عهده دار باشند، نبايد از عموم كاركنان نيز سلب مسؤوليت شود، بلكه بايد با افزايش حساسيتهاي عمومي، گستره شناسايي را افزايش داد و ضمناً سلسله مراتب اطلاع رساني را براي كاركنان تعريف كرد. بهترين راه براي افزايش حساسيت جمعي، تشويق است وگرنه رغبتي براي توجه در ميان كاركنان پديد نخواهد آمد.
با اين همه، مسؤوليت تخصصي امر، همچنان بايد بر عهده گروهي باشد كه در اين رابطه مأموريت خاص دارد. اين گروه توجه به هيچ بخشي را نبايد مورد غفلت قرار دهد و هيچ محيطي نبايد از دايره ديده باني آن استثناء شود. يك گروه موفق، گروهي است كه اعضاي آن، علاوه بر هوش بالا، در حوزه هاي مختلف فعاليت سازمان خود از تخصص كافي برخوردار باشند.
مهمترين وظيفه گروه، تهيه نقشه اي است كه بر اساس روش شناسي علمي، راههاي احتمالي ظهور بحران را مشخص كند و در اين مسير نبايد احتمال تأثيرپذيري مؤسسه از بحرانهاي خنثي شده در گذشته مورد غفلت قرار گيرد؛ زيرا برخي بحرانها به ظاهر خنثي مي شوند، اما مي توانند دوباره دردسرساز باشند.
همچنين اين گروه بايد از جايگاه جدي و غيرتشريفاتي در مؤسسه برخوردار باشد تا به محض به صدا در آوردن زنگ خطر، مديران سازمان را حساس و تحريك نمايد.
ج ايمن سازي مؤسسه در برابر بحران:
يك مؤسسه موفق، با شناخت راههاي بروز بحران، خود را همواره در برابر آن ايمن مي سازد. صرف نظر از مجموعه عوامل درون سازماني كه امروزه با به كاربستن روشهاي جديد مديريتي قابل كنترل شده اند، حتي امكان ايمن سازي مؤسسه از عوامل بحران زاي خارج از دسترس نيز تا حدي وجود دارد.
تنها راه ايمن سازي يك مؤسسه در مقابل بحرانها، طراحي علمي و تخصصي مؤسسه و فعاليتهاي آن است. شناخت صحيح محيط عملياتي، مخاطب و رقيب يا دشمن و نيز تعيين دقيق اهداف، سياستها، چشم انداز، استراتژيها، روشها، برنامه، سيستم كنترل، تاكتيكهاي عملياتي و همچنين انطباق تشكيلات، منابع، فرايندها و ضوابط با آنها و همين طور برقراري ارتباط صحيح ميان تمامي عناصر تصميم ساز، تصميم گيرنده و مجري و نيز تطابق كمي و كيفي منابع انساني و مالي يك مؤسسه از اين قبيل موارد فعاليتي مي باشد.
نبايد فراموش كرد كه بسياري از بحرانها در اثر خطاهاي مديران پديد مي آيند و مي توان با كاربست يك تفكر و عملكرد صحيح از ظهور آن جلوگيري كرد. روشن بودن راه، يعني شرح آنچه در پي آن هستيم و آنچه به دنبالش نيستيم، در گام پاياني دگرگون سازي استراتژيك بسيار بااهميت هستند.
البته به همان اندازه كه حركت غيرعلمي براي يك مؤسسه فرهنگي زيان بار است، ماندن در روشهاي ثابت و كهنه به معناي فقدان نوآوري در به كارگيري روشها نيز مي تواند مؤسسه را از پويايي خارج ساخته و مجموعه را در برابر بحرانهاي تازه اي كه متاثر از فضاي تحول گراي بيروني است، آسيب پذير كند. بنابراين سيستم مديريتي يك مؤسسه بايد با دستآوردهاي مديريتي جديد همراه و همگام باشد.

پي نوشت:1- ماه نامه زمانه - 1383 - شماره 27

  


نگاهي به مفاهيم «عينيت» و «آزادي» در فلسفه علم تاريخ ؛ « تاريخ » راز نيست

 

*حسين فرزانه

از موضوعات مهمي كه در فلسفه «علم تاريخ» رواج يافته، اين است كه تاريخ را چه كساني مي نويسند و چه افرادي بايد اين كار مهم



و خطير را انجام دهند؟ اين پرسش وجوه و شؤون متفاوتي را شامل مي شود.
در پاسخ به اين سؤال، برخي معتقدند افرادي بايد تاريخ را بنگارند كه به حادثه اي تاريخي نزديك هستند. دليلي كه اين گروه اقامه مي كنند، اين است كه هر چه فاصله زماني تا دوره اي تاريخي كمتر باشد، حضور فرد در آن حادثه بيشتر است و وي مي تواند با حس همدلي بيشتري به آن پديده نزديك شود. به نظر اين عده، هر فهم و نقد و تحليلي به احساس همدلي نياز دارد و اين احساس امكان پذير نيست مگر آنكه انسان، تجربه پديده اي را از سر گذرانده باشد.
در مقابل اين گروه، برخي ديگر بر اين نكته پاي مي فشارند كه روند و فرآيند تاريخي چنان است كه انسان هنگامي كه سرگرم تجربه آنهاست، فرصت آن را كه آن پديده را عميق و جدي بررسي كند، ندارد. به تعبير اين افراد، تاريخ بيش از آنكه به بازيگري نياز داشته باشد، به نظاره گري محتاج است. اين گروه علاوه بر اين، دلايل ديگري را هم اقامه مي كنند و آن، اين كه فرآيندها و روندهاي تاريخي، يك دوره زماني طولاني را شامل مي شوند و اين گونه نيست كه به سرعت بيايند و بروند. به عنوان مثال، اگر كسي بخواهد در مورد انقلاب اكتبر تحقيق كند، اين رخداد را نبايد پديده اي دانست كه در سالي خاص رخ داده است. اين رخداد نه تنها عقبه اي طولاني را با خود همراه دارد بلكه نتايج بسياري هم براي آن متصور است. مجموعه اين رخدادها، مباني و نتايج آنها يك پديده را شكل مي دهد. با وجود اين، بحثي ديگر در فلسفه تاريخ رخ مي دهد و آن، اين كه تاريخ هر دوره بايد توسط مورخان و پژوهشگران دوره بعد نگاشته شود.
از سوي ديگر، در فلسفه علم تاريخ، بحث تأثير عوامل مختلف بر شكل گيري تاريخي خاص مطرح است. برخي معتقدند، تاريخ جهان تاكنون بسيار مردانه نگاشته شده است و زنان نقش چنداني در نگارش آن نداشته اند، از اين رو، اين تاريخ نمي تواند تاريخ كامل و جامعي باشد. به تعبير ديگر، در اينجا ما با مؤلفه اي به نام «جنسيت» رو به رو هستيم كه در شكل دهي به روند «تاريخ نگاري» نقشي اساسي داشته است.
«سياست» و به يك معناي عام تر «قدرت» هم عامل و مشخصه اي است كه فيلسوفان علم تاريخ بسيار بر آن تأكيد دارند. به نظر متفكران، در طول تاريخ بشري به دليل ساختار و سازوكار سياسي بخصوصي كه وجود داشته، بيشترين تاريخ نگاران كساني بوده اند كه از سوي حاكميت براي نگاشتن تاريخ به كار گرفته مي شده اند و طبيعي است كه اين به كارگيري عينيت و انصاف را از گزارشهاي تاريخي گرفته است.
اگر چه مهمترين عاملي كه مدافعان عينيت نداشتن تاريخ نگاري بر آن دست مي گذارند، عامل «سياسي» است، اما بايد عامل ديگر را هم در نظر گرفت. از مهمترين اين عوامل، عوامل «روانشناختي» هستند. تاريخ و هر علم ديگر هر اندازه هم كه از عينيت برخوردار باشد، در نهايت اين انسانها هستند كه آن را سامان مي دهند. البته در برخي از علوم نقش روحيات و انگيزه ها و سلايق در شكل دهي به آن علم كمتر است، اما در علومي مانند علوم انساني اين نقش بسيار برجسته است و به وضوح خود را به ما نشان مي دهد.
انسانها برخي از افراد را دوست دارند و از برخي ديگر نفرت دارند، به فرهنگي تعصب دارند و يا فرهنگ ديگر را چندان مهم نمي دانند. همه اين قضاوتها هم براساس عقل و خرد سامان نمي يابند و بسياري از آنها مبتني بر احساسات و عواطف به وجود آمده اند كه تأثير خود را روي كاري كه پژوهشگر عرصه تاريخ صورت مي دهد، مي گذارند. با اين حال، علم تاريخ داراي برخي روش شناسي ها و كدهاي معرفتي است تا بتواند در حد ممكن جلوي افراط پويي ها و افراط گويي ها در اين زمينه را بگيرد، اما باز هم نمي توان از تأثير اين عوامل چشم پوشيد.
همه اين عوامل را معمولاً با يك تمايز در علم تاريخ و ديگر علوم نشان مي دهند و آن، تمايز ميان علت و دليل است. دلايل يعني آنچه فرد در علمي مبتني بر منطق و معرفت پيش مي برد و علل يعني عواملي كه جز منطق در شكل دهي به معرفتي چون تاريخ نقش دارد. در اينجا سخن بر سر اين است كه به هيچ وجه نمي توان نقش علتها را در تاريخ به صفر رساند. اين علل چه در قامت مؤلفه هاي سياسي و اقتصادي و چه در چهره مؤلفه هاي روش شناختي و فرهنگي، خود را به ما نشان مي دهند. با وجود اين، بايد در نظر گرفت كه با چه مكانيسمهايي مي توان نقش اين عوامل را به حداقل خود كاهش داد.
برخي مانند «كوهن»، «فايرابند» و «گاليسون» كه در فضاي فلسفه تحليلي عليه عينيت در علم سخن گفته اند، به مؤلفه هاي ديگري به غير از دليل در برابر دلايل تأكيد فرموده اند. بسياري از افرادي هم كه عليه اين نظرات موضع گرفته اند، سعي كرده اند از عينيت علم با تكيه بر دليل به جاي علت دفاع كنند.
با اين حال، شواهد زيادي به ما نشان مي دهند كه علم تاريخ به عنوان يكي از شاخه هاي علوم انساني به آن اندازه كه به علل متكي است، به دلايل متكي نيست. در اين زمينه، بخصوص نسبي گرايي معرفتي كه در چند دهه اخير ترويج شد، اين مدعا را اثبات مي كند. با همه اينها به نظر مي رسد مي توان از گونه اي عينيت در علم تاريخ هم دفاع كرد. به تعبير يكي از متفكران و فيلسوفان علم، ما بايد اين نكته را به ياد داشته باشيم كه هيچ وقت نمي توانيم به عينيت مطلق و كامل برسيم و تنها كاري كه از ما برمي آيد، اين است كه به عينيت نزديك شويم.
دفاع از عينيت در تاريخ مانند عينيت در هر علم ديگر، دفاع از مكالمه و گفتگو در مورد بسياري از رويدادهاي تاريخي است. اگر از اين عينيت دست بكشيم، امكان هر گونه مشاركت ذهني و زباني را منتفي دانسته ايم. در جهان كنوني، بسياري از مؤلفه ها به نفع علل و به زيان دلايل مطرح شده اند، اما مي توان با مشي و مرامي منطقي و موجه اين دو رويكرد را به هم نزديك كرد.
البته در اين منظومه مي توان گفت، تاريخ را افراد و گروه هاي مختلف مي نويسند و حق هم دارند كه اين كار را انجام دهند، اما ما هنوز يك معيار نسبتاً عيني براي عيارسنجي و داوري در مورد گزاره ها و احكام مختلف تاريخي داريم. افرادي كه اين تاريخ را مي نويسند، از برخي عوامل اقتصادي تأثير مي پذيرند و برخي ديگر تحت تأثير عوامل سياسي هستند؛ گروهي روحيات افراطي دارند كه تاريخ نويسي آنها را متأثر مي كند و حتي گروهي ديگر، دغدغه هاي خاص فرهنگي دارند. همه اين رويكردها و پيش زمينه ها وجود دارند و بايد هم وجود داشته باشند، زيرا نمي توان يك علم تاريخ كاملاً عيني و به دور از هر گونه عللي داشت. در اين ميان آنچه مهم است، مقام داوري است. در مقام گردآوري، ما همه اين داده ها را مبتني بر دغدغه ها و پيش زمينه هاي شخصي واجد هستيم اما در مقام داوري مي توانيم ميان اين رويكردهاي مختلف دست به قضاوت بزنيم.
البته قضاوت و داوري كردن در اين زمان نيازمند عنصر مهمي به نام «آزادي» است. آزادي بدين معنا كه انسانها اين فرصت را داشته باشند كه نگاهي خاص به اين ماجرا و داستان و به تعبير ديگر به خودشان داشته باشند. البته اين خود بودن به منزله جدا شدن از ديدگاههاي ديگر نيست. سخن بر سر اين موضوع است كه فرد گونه اي فرد بودن را در اين عرصه به وجود آورد كه ياراي مكالمه با مجراها و ديدگاههاي ديگر را داشته باشد.
البته رسيدن به اين موضع، نيازمند در نظر گرفتن مؤلفه ها و شرايط زيادي است كه به برخي از آنها اشاره كرديم. اما در اين ميان، يك مؤلفه، شرط لازم و اساسي است و آن «آزادي» است. تنها عنصر با آزادي مي توان فرديت و تنوع از يكسو و وفاق و وحدت و انسجام معرفتي از سوي ديگر را توأمان به همراه داشت.
نكته اي كه نبايد از نظر دور داشت، واشكافي هاي زيادي است كه مغرب زمينيان در مورد روش شناختي علم تاريخ در قالب فلسفه تاريخ انجام داده اند. ما در زمينه محتوا، ناگزير هستيم كه تاريخ سرزمين و فرهنگ خودمان را مدنظر داشته باشيم، اما در زمينه روش شناسي مي توانيم نكات نيكو و نابي از شيوه و روش مغرب زمينيان بياموزيم.
به نظر مي رسد، مي توانيم هم از نكاتي كه فيلسوفان قاره اي در اين باب گفته اند و هم از مواردي كه فيلسوفان تحليلي بدان اشاره داشته اند، درسهاي زيادي بياموزيم. اما در اولين گام، بايد اين نكته مهم را در نظر داشت كه تاريخ را بايد به عنوان يك مسأله در نظر گرفت. با اين حال، لازم است هنگامي كه بر مسأله بودن تاريخ توجه مي كنيم، اصلاً تصور نكنيم كه كار كردن در اين عرصه آسان است همچنين بايد در نظر داشت كه تاريخ، راز نيست بنابراين مي توان به حقايق و نكات مهمي در آن دست يافت.

  


آيةا... مكارم شيرازي: دوري اديان از يكديگر سبب اختلاف مي شود

 

آيةا... مكارم شيرازي در ديدار پروفسور «رايش»، اسقف كليساي زوريخ سوئيس با وي، اظهار داشت: دوري اديان از يكديگر، موجب اختلاف مي شود.




به گزارش مركز خبر حوزه، آيةا... مكارم شيرازي، در اين ديدار با اشاره به مشتركات ميان اسلام و مسيحيت، گفت: خداپرستان جهان، احساس مشتركي به همديگر دارند و ما مي توانيم در كنار هم با نهايت احترام زندگي كنيم.
وي افزود: نبايد به وسوسه هاي سياستمداران كه مي خواهند ميان اديان اختلاف بيندازند، توجه كنيم.
اين مرجع تقليد با پيشنهاد تبادل نظر درباره مشتركات، به اسقف كليساي زوريخ گفت: آمادگي كامل داريم مجالسي تشكيل شود تا انديشمندان مسلمان و مسيحي دور هم جمع شوند و درباره مشتركات يكديگر، تبادل نظر كنند.
آيةا... مكارم شيرازي تصريح كرد: اگر اديان از همديگر دور باشند و همديگر را نشناسند، سبب اختلاف مي شود و افراد فرصت طلب به اختلافها دامن خواهند زد.
وي گفت: شرايط زمان، نشان مي دهد دنيا بايد به سوي وحدت پيش رود و اگر بخواهيم، مي توانيم به اين وحدت كمك كنيم.
اين مرجع تقليد، افزود: بسياري از سياستمداران دنيا منافعشان در ايجاد اختلاف است، ولي مذهبيها و توده هاي مردم جهان منفعتشان در وحدت، اتحاد، آرامش و امنيت است.

  


ضرورت آشنايي نسل جوان با آيات قرآن

 

دبيركل مجمع تقريب مذاهب اسلامي با اشاره به اينكه با مربيان خوب و ممتاز تأثيري وجداني و معرفتي ميان خواننده قرآن و آيات قرآن



به وجود مي آيد، گفت: بايد جوانان را با اصول اسلام آشنا كرد. آيةا...  محمدعلي تسخيري اظهار داشت: روايات زيادي در قرآن كريم وجود دارند كه خواستار آشنايي جوانان با مسايل قرآني است كه اگر اين امر محقق شود تاثير عظيمي بر آنها خواهد گذاشت و آنها را انسانهاي خير قرار مي دهد. وي با بيان اينكه قرآن كريم در اين مسير الگوهاي زيادي را نشان داده است، تصريح كرد: به طور مثال حضرت يوسف(ع) انسجام جالبي ميان زيبايي هاي ظاهري و زيبايي هاي باطني دارد كه مشكلات را تحمل كرده و حتي در زندان نيز دست از عبادت خداوند برنداشته است.آيةا... تسخيري با تأكيد بر اينكه بيش از 70 درصد از نسل امروز را جوانان تشكيل مي دهند، گفت: تأكيد مقام معظم رهبري نيز بر اين قشر است تا آنان به سمت تكامل معنوي و انساني هدايت شوند كه اگر جوانان هدايت شوند گويي همه ملت را هدايت كرده ايم.دبيركل مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي در ادامه افزود: بايد اينها را با اصول اسلام آشنا كرد و از سوي ديگر بايد از آموزه هاي قرآن جهت تأثيرگذاري و تأثيرپذيري بهره مند شد. به تعبير حضرت علي(ع) بايد كتاب خدا را به نطق در آوريم.وي اظهار داشت: اگر بتوانيم جوانان را با محبت و عشق قرآن كريم آشنا كنيم راه عظيمي را در مسير معنويت طي كرده ايم، قرآن به مؤمنان مي گويد: «آيا وقت آن نرسيده است كه مؤمنان به مرحله خشوع قلبي برسند.» بنابراين با مربيان خوب و ممتاز تأثير و تأثر وجداني ميان خواننده قرآن و آيات قرآني به وجود مي آيد، آنگاه در راه تكامل قرآني قرار گرفته ايم.

  


زمينه خدمت به باورهاي ديني

 

علي نصيريان گفت: جشنواره سراسري تئاتر رضوي زمينه ها و بسترهاي لازم را براي گرد هم آمدن هنرمندان فراهم  آورده تا براي خدمت به باورهاي ديني دست به فعاليت بزنند.




علي نصيريان، هنرمند برجسته تئاتر، سينما و تلويزيون با بيان اين مطلب افزود: به نظر من برگزاري اين جشنواره مي تواند يك حركت فرهنگي و هنري در سراسر كشور ايجاد كرده و بسيار تأثيرگذار و مفيد باشد.
وي ادامه داد: اين جشنواره متبرك به نام امام رضا(ع) است كه اميدوارم همه هنرمندان و مردم ما از بركات آن بهره مند شوند.
اين هنرمند پيشكسوت تئاتر اظهار داشت: من اطمينان دارم كه اهالي تئاتر و هنرمنداني كه در اين جشنواره به توليد و ارايه آثار مي پردازند همه تلاششان را خواهند كرد تا نمايشها به بهترين شكل ممكن باشد.
وي خاطرنشان كرد: اميدوارم نمايشهاي جشنواره تئاتر رضوي ساختارهاي ارزشمند دراماتيك داشته و هنرمندان ما به تكرار مضامين و موضوعات بسنده نكنند.
به گفته اين بازيگر، عرصه نمايش، بايد برنامه ريزي شود تا هنرمندان در ارايه آثار از همه خلاقيتهاي خود استفاده كنند و نمايشهاي بديع و تازه اي را براي مخاطبان تئاتر و دوستداران حضرت امام رضا(ع) تهيه كنند.
گفتني است، ششمين جشنواره سراسري تئاتر رضوي آبان ماه امسال در تهران و استان خراسان شمالي برگزار مي شود.

  


دانشگاه تمدن ساز و دغدغه توليد محصولات فكري بومي

 

معاون فرهنگي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري در همايش «دانشگاه سرآمد در چشم انداز 20 ساله» در دانشگاه تربيت مدرس، با



بيان اينكه نسبت بين تمدن سازي و دانشگاه در ايران امروز نسبتي تنگاتنگ، جدي و ظريف است، گفت: دانشگاه تمدن ساز در پي رهبري معنوي و جهت دهي فرهنگي جامعه است.به گزارش ايسنا، دكتر محمدباقر خرمشاد گفت: اگر آنچه كه در تمدن و آنچه كه در حوزه هاي مختلف دانشگاه است را با هم مقايسه كنيم به اين نتيجه مي رسيم كه آيا امروزه اصلاً مي شود بدون تصور دانشگاه، زيستي را براي تمدن قائل شد و دانشگاه را حذف كرد.
وي افزود: به نظر مي رسد يك رابطه جدي بين تمدن و دانشگاه وجود دارد و نقش دانشگاه در نظام معنايي هر تمدن متفاوت است ولي در همه اينها نسبتي مستقيم بين تمدن و دانشگاه برقرار است. در واقع دانشگاه در به جريان افتادن گردونه تمدني كه آغاز شده كمك مي كند. وي با اشاره به ايده مطرح شده پيرامون ايجاد چالش تمدني بين سه تمدن و از جمله تمدن اسلامي، اظهار كرد: شايد بتوان گفت در هسته مركزي تمدن اسلامي در دنياي امروز، ايران موتور محركه آن محسوب مي شود.معاون فرهنگي وزير علوم در خاتمه اظهار كرد: دانشگاه تمدن ساز دانشگاهي پاسخگو به نيازهاي جامعه و داراي دغدغه علم براي علم و علم براي زندگي و پويا و حركت كننده در مرزهاي دانش است.

  


نگاهي به انديشه هاي «جان رالز»؛عدالتي كه ريشه در «جهل» دارد!

 

* شيدا اميني

«جان رالز»، فيلسوف اخلاق معروف آمريكايي برجسته ترين متفكر در زمينه تأمل نظري در زمينه عدالت به شمار مي آيد. او سالها در دانشگاه هاروارد فلسفه اخلاق و فلسفه سياست تدريس مي كرد.






نظريه رالز در زمينه عدالت در كتابي با عنوان «نظريه اي در باب عدالت» در سال 1971 به چاپ رسيده است؛ هر چند پيش از آن به صورت مقالاتي منتشر شده بود.
دغدغه اصلي رالز، عدالت به منزله صفت نهادهاي اجتماعي است. او با ديگر وجوه عدالت يعني عدالت به عنوان صف و ويژگي شخصيتي و همچنين عدالت به عنوان صفتي براي جهان كاري ندارد. هر چند كه برخي از مفسران تصريح كرده اند، نكاتي كه او در باب عدالت نهادهاي اجتماعي مي گويد، قابليت ساري و جاري شدن به صفات فردي و شخصيتي را نيز دارد. خود رالز در كتابش، بدين نكته اشاره داشته است.
رالز با اثر خود، راهي را گشود كه هر كسي خواهان تأمل در باب عدالت باشد بايد با نظراتش درگير شود و اين نكته اي است كه مورد توجه «نازيك»، «دوركين» و «مگي» نيز قرار گرفته است.
به عقيده رالز، عدالت بزرگترين صفت و آرمان نهادهاي اجتماعي است، همان طور كه حقيقت بزرگترين هدف و آرمان تفكر است؛ يعني به همان صورت كه هدف غايي تفكر، رسيدن به حقيقت است، هدف اصلي و غايي نهادهاي اجتماعي نيز رسيدن به عدالت است. به همين دليل، عدالت بر بسياري از ارزشها چون خوشبختي و آزادي مقدم است. اصولاً، نسبت عدالت و آزادي، از مهمترين و اصلي ترين دغدغه هاي رالز است و در اين ميان، او براي آزادي ارزش بسياري قايل است، اما تصوير وي از آزادي در ذيل نگاهي كه به عدالت دارد، مشخص مي شود. با وجود اين، هر چند عدالت شرط لازم هر نهاد اجتماعي است، شرط كافي آن نيست و يك نهاد عادلانه ممكن است به رخوت و سستي دچار شود، همانطور كه حقيقت، شرط لازم براي هر تفكري است، اما شرط كافي آن نيست وتفكر بايد به آرايه هاي ديگري مانند «خلاقيت» و «سياليت» ملبس باشد.
نظريه رالز از آراي افرادي چون «لاك» و «كانت» متأثر است. سخن گفتن در خصوص نسبت كانت و رالز مقالي مجزا مي طلبد، اما در مورد تأثيرپذيري وي از نظريه «قرارداد» اجتماعي تا اين اندازه مي توان گفت كه رأي وي در باب «وضع اوليه» و «پرده جهل» از نظريه قرارداد اجتماعي بسيار متأثر است. رالز تصريح مي كند، تصور كنيم انسانهايي هم اكنون بر زمين فرود آمده باشند و در منطقه جغرافيايي خاص- كه هر جا در اين كره خاكي مي تواند باشد- تصميم به زندگي كردن كنند. رالز در اين تمثيل، به هيچ عنوان تفاوتهاي نژادي، فرهنگي و قومي را در نظر نمي گيرد و معتقد است، اينها همه انسانهايي هستند كه از شعور و فهم متوسط و عادي برخوردارند. برخي از متفكران در اين ايده، تأثير كانت و بخصوص روسو بر رالز را بيشتر دانسته اند زيرا هر دو به سرشتي مشترك براي انسانها قايل بودند و هر چند كانت اين سرنوشت مشترك را «عقل» مي داند و روسو «عاطفه» اما هر دو اين سرشت را نيك مي دانند. خلاصه آنكه اين انسانها براي آنكه در كنار هم زندگي خوبي داشته باشند، قراردادهايي وضع مي كنند كه منصفانه باشد وهمين جاست كه «نظريه عدالت» رالز با مفهوم «انصاف» گره مي خورد.
رالز معتقد است، اين نكته كه در موضع اوليه هيچ كس نمي داند چه خواهد شد، همه را بدان سمت سوق مي دهد كه تصميمهاي خود را مبتني بر انصاف بگيرند. البته در اين وضع اوليه همه انسانها به منافع فردي خود توجه مي كنند، اما ناگزير قضاوتهايي بي طرفانه و منصفانه خواهند داشت، چون مي دانند در آينده رخدادهايي اتفاق مي افتد كه ممكن است گريبان آنها را نيز بگيرد. به تعبير ديگر، همه در جهل برابرند، اما شعور و فهم و آگاهي دارند. همه مي خواهند به بهترين شرايط دست يابند، اما هيچ كس درصدد تجاوز به ديگري نيست، چون نمي داند كه نصيب او از شرايط آينده چگونه است، بدين گونه، نظريه اي كه در اين وضعيت وضع مي شود، عادلانه خواهد بود و ما به آموزه ها و اصول عدالت دسترسي خواهيم داشت.
پژوهشگراني هستند كه نگاه رالز به «وضع اوليه» را با «نظريه غفلت» موجود در سنتهاي عرفاني مقايسه كرده اند.
«نظريه غفلت» تأكيد دارد كه اساس اين عالم بر غفلت و جهل است و اگر اين پرده جهل فرو ريزد، اساس روابط فردي و اجتماعي ما تغيير خواهد كرد. همانطور كه مولوي گفته،«رازداني اين جهان را آفت است» و وي رازدانان را رازدار نيز مي داند، زيرا اگر آنها اين راز را مكشوف كنند، اساس عالم فرو مي ريزد.
يقيناً نسبتهاي نزديكي ميان نظريه رالز در باب «وضع اوليه» و پرده جهلي كه در آن وضع برقرار است با «نظريه غفلت» وجود دارد و شايد رالز با اين نظريه ناآشنا نيز نبوده است. با وجود اين، بايد در نظر داشت كه اگر «نظريه غفلت» يك طرح كلان و براي كل هستي است، نظريه «پرده جهل» محدود و مقيد به وضع انساني و تدوين اصول عدالت است. به تعبير ديگر، سنتهاي فلسفه اخلاق مانند «فايده گرايي» و «فضيلت گرايي» نيز مي توانند «نظريه غفلت» را مبناي آراي خود قرار دهند، در حالي كه «نظريه  انصاف» رالز در مقابل اين آرا قرار مي گيرد. با وجود اين نسبتي ذاتي ميان «نظريه غفلت» و «نظريه پرده جهل» برقرار نيست.

  


دانشگاه هايدلبرگUniversity of Heidelberg

 

دانشگاه هايدلبرگ قديمي  ترين دانشگاه آلمان از جمله مشهورترين دانشگاه هاي دنياست كه در سال 1386ميلادي با نام لاتين روپرتو كارولا هايدلبرگنسيس به فرمان كنت روپرت اول تأسيس شد. نخستين رشته هايي كه با تأسيس دانشگاه ارايه گرديدند فلسفه، الهيات، حقوق و پزشكي بود.
در سال 1378ميلادي، با مرگ پاپ گريگوري يازدهم دودستگي سختي ميان كاردينال هاي فرانسوي و ايتاليايي به منظور انتخاب جانشين او ايجاد گرديد. حمايت حكمرانان و رهبران مذهبي آلمان از منتخب كاردينال هاي ايتاليايي موجب شد كه دانشجويان و اساتيد آلماني دانشگاه پاريس مجبور به ترك اين دانشگاه شوند. كنت روپرت اول از اين فرصت استفاده نمود و با تأسيس دانشگاه هايدلبرگ به جذب دانشجويان و اساتيد بازگشته از فرانسه همت گماشت. بدين ترتيب در زماني كه شهر هايدلبرگ كمتر از 3600 نفر جمعيت داشت، حدود 600 نفر در دانشگاه تازه تأسيس آن ثبت نام نمودند. در سال 1806ميلادي دانشگاه هايدلبرگ پس از يك دوره ركود در فعاليتهاي علمي دوباره توسط دوك بزرگ بادن، كارل- فريدريش، فعال گرديد. از آن زمان دانشگاه هايدلبرگ نام هر دو مؤسس خود يعني روپرت و كارل را به يدك مي كشد.
در اين دانشگاه حدود 25 هزار دانشجو تحصيل مي كنند كه 6/16 درصد آنها را دانشجويان خارجي تشكيل مي دهند.
در دانشكده هاي مختلف اين دانشگاه جمعاً حدود 68 رشته تحصيلي به شرح زير آموزش داده مي شود: زبان شناسي انگليسي، مصرشناسي، انفورماتيك كاربردي، باستان شناسي مسيحي، باستان شناسي كلاسيك، باستان شناسي خاور نزديك، آشورشناسي (علم، فرهنگ، تاريخ و زبان آشور و بابل)، ستاره شناسي، زيست شناسي، بيوتكنولوژي مولكولي، شيمي، زبان شناسي كامپيوتر، آلماني به عنوان زبان خارجه، آلمان شناسي، علم امدادرساني، علوم تربيتي، ملل شناسي، دين شناسي انجيلي، جغرافيا، زمين شناسي/ سياره شناسي، تاريخ شناسي، تاريخ باستان، تاريخ ميانه و معاصر، تاريخ اروپاي شرقي، تاريخ آسياي جنوبي، زبان يوناني، علوم كمكي تاريخي، پزشكي انسان، هند شناسي، انفورماتيك، مديريت اطلاعات در پزشكي، ايران شناسي، علم اسلام، ژاپن شناسي، مطالعات يهود، علوم حقوقي، زبان شناسي كلاسيك، تاريخ هنر اروپا و آسياي شرقي، زبان لاتين، زبان شناسي لاتين قرون وسطي و دوران معاصر، رياضيات، پزشكي، انفورماتيك پزشكي، پزشكي و تأمين سلامتي در كشورهاي در حال توسعه، معدن شناسي، زيست شناسي مولكولي و سلولي، بيوتكنولوژي مولكولي، علم موسيقي، حقوق عمومي، داروسازي، فلسفه، فيزيك، علم سياست، علم سياست آسياي جنوبي، روانشناسي، علم مذهب، زبان شناسي رومي و روم شناسي، سامي شناسي، چين شناسي (علم زبان و فرهنگ چين)، زبان شناسي اسلاوي، جامعه شناسي، علم ورزش، مطالعات تبادلي فناوري اطلاعات، ترجمه كتبي و شفاهي، علوم زيست محيطي، تاريخ دوران اوليه، اقتصاد ملي و دندان پزشكي.
اين دانشگاه علاوه بر برخورداري از معماري بسيار زيبا، در محيط جغرافيايي بي نظير و چشم نوازي قرار گرفته است كه تحصيل در آن را جذاب تر مي كند. دانشگاه هايدلبرگ همچنين امكانات تحصيلي فراواني را براي علاقه مندان به تحصيل فراهم آورده و از نظر علمي، دانشگاهي پيشرفته محسوب مي شود. دانشگاه هايدلبرگ سالانه علاوه بر هزاران دانشجوي داخلي، صدها دانشجوي خارجي را از 5 قاره جهان جذب مي كند. دانشگاه هايدلبرگ از روابط گسترده بين المللي برخوردار است. اين دانشگاه در حال حاضر با دانشگاه هاي متعددي قرارداد همكاري منعقد كرده است كه از جمله آنها مي توان به دانشگاه هايي همچون «كمبريج»، «مون پليه»، «دانشگاه زبانهاي خارجي پكن»، «دانشگاه كارلپراگ»  و دانشگاه «سن پترز بورگ» اشاره نمود.
آدرس سايت اينترنتي دانشگاه هايدلبرگ:www.klinikum.uni-heidelberg.de

  


به مناسبت هفته كتاب؛كتابخانه مجلس، كتاب اهدا مي كند

 

اهداي كتاب به مدارس، مساجد و مراكز فرهنگي يكي از برنامه هاي كتابخانه، موزه و مركز اسناد مجلس شوراي اسلامي در شانزدهمين دوره هفته كتاب جمهوري اسلامي ايران است.
به گزارش ستاد اطلاع رساني شانزدهمين دوره هفته كتاب، كتابخانه موزه و مركز اسناد مجلس، اهداي كتاب به مدارس، مساجد و مراكز فرهنگي با هدف اطلاع رساني به گسترش كتابخواني بين اقشار مختلف جامعه صورت مي گيرد. اين برنامه چهارشنبه، بيست و دوم آبان ماه، كه روز كتاب، كودك، كار و صنعت نامگذاري شده برگزار مي شود.
شانزدهمين دوره هفته كتاب جمهوري اسلامي ايران 21 تا 29 آبان ماه سال جاري در تهران و سراسر كشور برگزار مي شود.

  


از خادمين رضوي تقدير مي شود

 

در مراسم اختتاميه ششمين دوره برگزاري اين جشنواره از پنج خادم برگزيده فرهنگ و معارف رضوي تقدير خواهد شد.
به گزارش روابط عمومي جشنواره فرهنگي و هنري امام رضا(ع)، سيدجواد جعفري ضمن اعلام اين مطلب افزود: به دليل محدوديت اين مراسم، تقدير از كليه خادمان رضوي امكان پذير نيست، لذا به نمايندگي از سايرين از 3 نفر تقدير خواهد شد.
وي ادامه داد: در مراسم اختتاميه اين جشنواره همچنين در نقشه اي، اسامي برگزيدگان جشنواره هاي 38 گانه كه در 30 استان مختلف كشور برگزار شده است به نمايش درخواهد آمد.

  


دبير شوراي عالي انقلاب فرهنگي خبر داد؛
تجليل از اساتيد بازنشسته دانشگاه ها

 

شوراي عالي انقلاب فرهنگي در جلسه اخير خود موضوع بازنگري وظايف شوراي عالي انقلاب فرهنگي،  نحوه ارتقاي اعضاي هيأت علمي دانشگاه ها، استفاده از خط و زبان فارسي در محيط هاي رايانه اي و آيين نامه تجليل و تكريم اساتيد برجسته و بازنشسته دانشگاه ها مورد بررسي قرار گرفت.
به گزارش ايسنا، دكتر مخبر دبير شوراي عالي انقلاب فرهنگي، اظهار كرد: در شورا تصويب شد تا در اقدامي نمادين توسط دبيرخانه شوراي عالي انقلاب فرهنگي با همكاري وزارت علوم و وزارت بهداشت هر سال از اساتيد برجسته و بازنشسته دانشگاه ها و مراكز آموزش عالي تجليل شود.
وي ادامه داد: بازنگري در وظايف شوراي عالي انقلاب فرهنگي به عنوان مركز هدايت،  مديريت و ارزيابي كلان علمي و فرهنگي كشور و نيز مركز اصلي مهندسي فرهنگي و با توجه به موضوع مهم پيوست فرهنگي انجام مي شود.
عضو هيأت علمي دانشگاه تهران در خصوص نحوه حضور و به كارگيري خط و زبان فارسي در محيط  هاي رايانه اي گفت: با توجه به اهميت و غناي زبان و ادبيات فارسي به منظور صيانت اين زبان در حين گسترش فناوري اطلاعات و افزايش غناي آن مقرر شد طي ساز و كارهاي مناسب از اين زبان و گنجينه شيرين ادبيات فارسي در محيط رايانه اي جهت انعكاس تحقيقات و پژوهشهاي به عمل آمده در كشور به نحو مطلوب و صحيح استفاده شود، لذا در جلسه شورا مصوبه اي به تصويب اعضا رسيد تا نرم افزار غلط ياب زبان فارسي به زودي در اينترنت و دنياي مجازي قرار گيرد.

  


انتقاد يحيي يثربي از صدا و سيما ؛
روشنفكرنماهاي «عصر ايمان» الفباي روشنفكري را نمي دانند

 

نويسنده كتاب «ماجراي غم انگيز روشنفكري در ايران»، معتقد است: صدا و سيما به صورت گزينشي، افرادي را براي برنامه ها انتخاب



مي كند كه فقط همان حرفهاي مورد دلخواه تهيه كنندگان را بزنند، به همين خاطر هميشه در اين گونه برنامه ها، سه چهار نفر به طور مشخص شركت مي كنند و حرفهاي تكراري مي زنند.
سيد يحيي يثربي، بويژه اين مسأله را در مورد برنامه «عصر ايمان» عنوان كرد كه مدتي است روزهاي دوشنبه، ساعت 23 از شبكه اول سيما پخش مي شود.
وي در گفتگو با ايرنا، با تأكيد بر اينكه روشنفكر، كسي است كه يك قدم از جامعه اش جلوتر باشد، از صدا و سيما به خاطر دعوت از يك عده افراد تكراري با حرفهاي تكراري در برنامه هاي نظريه پردازي به عنوان روشنفكر، انتقاد و تصريح كرد: بسياري از افرادي كه در اين برنامه ها دعوت مي شوند، الفباي روشنفكري را نمي دانند.
اين روشنفكر، افزود: جريان روشن انديشي و روشنفكري، سابقه در غرب دارد، ولي در كشور ما بايد به محتوا و اهداف اين جريان سرنوشت ساز توجه داشت.
يثربي، معتقد است كه نبايد در برخورد با مسأله روشنفكري، به دنبال ريشه هاي لغوي اين كلمه برويم و بخواهيم مشكل فرهنگستان زبان و ادب پارسي را حل كنيم، بلكه بايد در پي حل مشكل كشورمان در زمينه تشخيص جايگاه روشنفكري در مراحل سير تكامل تمدن باشيم.
وي با بيان نظر جلال آل احمد درباره اوصاف روشنفكران از قبيل داشتن رأي، آزاد انديشي، وسعت ديد، درس خواندگي و جهان بيني علمي، خاطرنشان كرد: هيچ كدام از اين خصوصيات نمي تواند به تنهايي نشان دهنده و معرف جوهر و ذات روشنفكري باشد، به گونه اي كه انديشه برتر در سطح جامعه را نشان دهد.

  


غلامرضا اعواني:نشست جهاني «روز فلسفه ايران» محدود به فلسفه غرب نيست

 

غلامرضا اعواني، برنامه هاي در دست اقدام مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران را براي برگزاري روز جهاني فلسفه سال 2010 در ايران، تشريح كرد.
رئيس مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران در گفتگو با ايسنا، گفت: روز جهاني فلسفه در سال 2010 در ايران برگزار مي شود و ما هم اكنون با سازمان بين المللي يونسكو در پاريس مكاتباتي در اين باره داريم. تقريباً 28 آبان خورشيدي هر ساله يك روز به عنوان «روز جهاني فلسفه» در جهان برگزار مي شود كه روز فلسفه را همه كشورهايي كه نمايندگي يونسكو در كشورشان هست، برگزار مي كنند. اما يونسكو ميزباني برگزاري روز جهاني فلسفه را هر سال به يك كشور مي دهد و پس از توافق با كشور ميزبان، يك موضوع را براي مراسم روز جهاني فلسفه انتخاب مي كنند.
وي در ادامه افزود: كشور برگزاركننده همايش موظف است كه نشست روز جهاني فلسفه را در سطح بين المللي به مدت سه روز برگزار كند. امسال نشست روز جهاني فلسفه در ايتاليا برگزار مي شود و سال آينده هم در مسكو - پايتخت روسيه - است و سال بعد در ايران.
اعواني خاطرنشان كرد: ما جلسات متعددي را با شركت استادان برجسته و همچنين نمايندگان گروه هاي فلسفه دانشگاه ها به همراه دبيركل كميسيون ملي يونسكو، رئيس فرهنگستان علوم و ديگران برگزار مي كنيم و اكنون موضوعات مختلفي را مورد بررسي قرار داده ايم كه سرانجام بر موضوع «فلسفه در نظر و عمل» به جمع بندي رسيده ايم. البته اين موضوع را با توجه به چالشهاي جهان امروز دنبال مي كنيم و يونسكو هم آن را تأييد كرده است.
وي افزود: جلسات مختلفي را تشكيل داديم كه 14 محور مورد چالش جهان امروز تصويب شده است و براي تصويب نهايي، آن را به يونسكو ارسال كرده ايم كه پس از تصويب آنها، اقدام لازم انجام مي شود.
رئيس انجمن بين المللي فلسفه اسلامي تصريح كرد: قرار شده نشست جهاني «روز فلسفه ايران» محدود به فلسفه غرب نباشد و تأكيد داريم كه به فلسفه شرق يعني هند، چين و ژاپن هم توجه و به فلسفه اسلامي و راهكارهاي آن براي چالشهاي جهان معاصر نيز پرداخته شود.
وي متذكر شد: مقرر شده است كه پيش از برگزاري اين همايش بين المللي، پيش همايشهايي در دانشگاه هاي تهران و شهرستانها برگزار شود.از جمله همايش «فلسفه در جهان اسلام» كه در آن از فيلسوفان كشورهاي اسلامي دعوت مي شود و ديگري، همايشي درباره «فلسفه در آسيا» كه صاحب نظران كشورهاي قاره در آن شركت مي كنند. سعي داريم اين پيش همايشها را در سطح بين المللي برگزار كنيم.
اين استاد فلسفه با تأكيد بر كمبود منابع مالي براي برگزاري چنين برنامه هايي، برگزاري اين همايشها را منوط به تأمين اعتبار دانست و گفت: اگر بودجه همايشها تأمين شود، همايشها امسال و سال آينده برگزار مي شود كه يكي از اينها بدون شك در «روز جهاني فلسفه» سال آينده برگزار خواهد شد و ديگري هم زمانش بزودي مشخص مي شود.
وي افزود: اين پيش همايشها كمك مي كند كه مقدمات برگزاري موفق روز جهاني فلسفه سال 2010 در ايران فراهم شود.
عضو هيأت مديره فدراسيون بين المللي انجمنهاي فلسفه (FIPS) افزود: فدراسيون بين المللي انجمنهاي فلسفه در پي آن بود كه يك جلسه تشكيل دهد و يك كنگره  برگزار كند كه من خيلي علاقه مند و پيگيرم كه پيش كنگره «فلسفه شرق و جهان اسلام» را با همكاري آنها، امسال در تهران برگزار كنيم و از حضورشان استفاده كنيم.
اين پژوهشگر فلسفه اظهار كرد: به اعتقاد من، برگزاري روز جهاني فلسفه در تهران و نيز حضور متفكران ديگر كشورها در ايران، در تعديل نگاه متفكران و مراكز فرهنگي تحقيقاتي آنها به ايران بسيار كمك مي كند و بسيار مؤثر است. بر اساس سابقه اي كه سالهاي سال در اين حوزه ها دارم و در كنفرانس هاي جهاني فراواني شركت كرده ام، ديده ام كه غربيها قبل از اين كه به ايران بيايند، تصور نادرستي از كشور ما دارند، اما وقتي وارد ايران مي شوند و سطح علمي و فلسفي ما را مي بينند، ديدشان بسيار عوض مي شود. به اعتقاد من، كساني كه بيرون از ايران طرفدار ما هستند، افرادي هستند كه به سرزمين ما مسافرت كرده اند. آنها با ورودشان به ايران، همه تصورات  نادرست شان نسبت به ما فرومي ريزد.
اعواني يادآور شد: ما حتي كنگره هايي را داشتيم كه استادان دانشگاه هاي غربي پيشنهاد كردند كه با همديگر تعامل و همكاري داشته باشيم و به دانشگاه هاي آنها، دانشجو و استاد دانشگاه بفرستيم تا فرصتهاي مطالعاتي را در اختيار محققان فلسفي ما قرار دهند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com