|
*غلامرضا قلندريان
برژينسكي مشاور امنيت ملي سابق آمريكا در روزهاي اخير تأكيد نموده است خلق يك دولت مدرن با كمك نيروهاي خارجي در افغانستان، مغاير با احساسات مذهبي و غرور جمعيت بومي اين كشور بوده و عاقلانه نيست. وي درباره تكرار خطاي شوروي سابق در افغانستان از طرف غرب، هشدار داده است.
ايالات متحده آمريكا در سال 2001 با هدف مقابله با آن، به افغانستان حمله كرد و با اين وعده به جهانيان كه در خط مقدم مبارزه با تروريسم قرار دارد و در صدد است جهان را از شر آن خلاص نمايد، كشور افغانستان را كه هنوز هزينه هاي مادي و انساني جنگهاي خانمانسوز داخلي بر دوش ملت مظلوم آن سنگيني مي كرد، آماج تاخت و تاز قرار داد.
7 سال پس از حضور بيگانگان در اين كشور و ابهام در افق ثبات مورد نظر، شهروندان افغاني، صاحب نظران و انديشمندان جهاني را وادار به ملامت مقامهاي كاخ سفيد نموده اند به نحوي كه واقعيتهاي جامعه درون افغانستان و ناكاميهاي نيروهاي ائتلاف در افغانستان، بيانگر عدم دستيابي آمريكا به هدفهاي اعلامي در بدو حمله به كابل است.
نظرسنجيها از شهروندان افغاني و اظهارهاي آگاهان سياسي و امنيتي، وجود ناامني و تشديد اين معضل را تأييد مي نمايد. اين موضوع را بايد مغاير با هدفهاي مقامهاي كاخ سفيد ارزيابي نمود و وجود بي ثباتي در مناطق مختلف اين كشور، دليلي محكم بر ناتواني واشنگتن در پيمودن هدفهاي خود در اين كشور است.
آمريكا نه تنها تاكنون نتوانسته است عامل ناامني و اقدامهاي تروريستي را كه متوجه طالبان بوده است از بين ببرد، بلكه سران طالبان با حضور در مناطق مختلف افغانستان و اعلام موجوديت در استانهاي اين كشور، حضور آمريكا و ناتو را عملاً در مقابل علامت سؤال جدي قرار داده اند. از سوي ديگر، نيروهاي ناتو برداشت واحدي از امنيت و مبارزه با نيروهاي طالبان ندارند و برخي كشورها كه به افغانستان نيرو اعزام نموده اند، حاضر نيستند در اين كشور نيروي انساني خود را هزينه كنند.
مهمترين مشكلي كه هم اكنون نيروهاي دولتي و غربي در افغانستان با آن روبرو هستند، «تأمين امنيت» است. اين مسأله با تداوم فعاليت شورشيان مسلح مخالف دولت، به عنوان يك چالش فراروي اين نيروها اهميت بيشتري پيدا مي كند.
گسترش دامنه فعاليت شورشيان در ولايتهاي «نيمروز»، «فراه»، «قندهار»، «قندوز»، «خوست»، «لغمان»، «كاپيسا»، «هرات» و... و همكاري نكردن مردم با دولت در برخي مناطق، باعث افزايش فعاليتهاي تروريستي در افغانستان شده است؛ فعاليتهايي كه از سوي طالبان و اعضاي شبكه القاعده سازماندهي و اجرا مي شود.
در جريان اين فعاليتهاي تروريستي كه از سوي شورشيان به صورت حملات انتحاري، انفجار بمب و مين گذاري انجام مي شود، تلفات سنگيني به مردم غيرنظامي و نيروهاي دولتي و خارجي وارد شده است. اين در حالي است كه قدرت مخالفان مسلح دولت افغانستان در حال افزايش بوده و آنان حتي بخشهايي از مناطق مجاور با مرز پاكستان را تحت كنترل دارند.
انتخاب گزينه افزايش نيرو از سوي اعضاي ناتو در افغانستان، ضمن آنكه با مخالفت برخي كشورها مواجه شد، نمي تواند مطالبات سياسي و امنيتي اشغالگران را برآورده نمايد. در توضيح اين مطلب بايد اذعان نمود، صرف اتخاذ گزينه نظامي براي پيشبرد هدفها در افغانستان بدون توجه به زيرساختها و نيازهاي مردم در حوزه هاي گوناگون، امري نامعقول و تحقق ناپذير است.
افزون بر موارد فوق، يكي از شيوه هاي آمريكاييها در ورود به كشورهاي اسلامي از جمله عراق و افغانستان، برخوردهاي تحقيرآميز با مردم به بهانه مقابله با مخالفان است. وجود زندانهاي ابوغريب در عراق و پايگاه بگرام در افغانستان، نمونه هايي از برخوردهاي غيرانساني با شهروندان عراقي و افغاني است. مسأله وجود زندانهاي آمريكا در افغانستان كه در آنها زندانيان به بدترين نحو ممكن مورد ضرب و شتم و شكنجه قرار مي گيرند، مردم را خشمگين ساخته است. هم اكنون، فرودگاه «بگرام» به محلي براي انتقال مخالفان اشغال افغانستان به زندانهاي سيا در اروپا يا گوانتانامو، تبديل شده است.
مشكل مواد مخدر در افغانستان و افزايش اعتياد جوانان افغاني پس از حضور اشغالگران، از ديگر معضلات جاري در اين كشور محسوب مي شود.
ناديده گرفتن مطالبات بحق مردم از نيروهاي خارجي، نبود آگاهي كافي در مورد ساختارهاي اجتماعي و قومي افغانستان و عدم احترام به رسوم، آداب و ارزشهاي مذهبي در اين كشور، از جمله اشتباهاتي است كه نيروهاي بين المللي در افغانستان تكرار مي كنند.
«ضمير كابلف» سفير مسلمان روسيه در افغانستان، در مصاحبه اي هشدار داده است كشورهاي غربي در افغانستان اشتباهات شوروي سابق را تكرار مي كنند. وي تأكيد نموده است: «نيروهاي بين المللي مستقر در افغانستان، هم اكنون اشتباه هايي را مرتكب مي شوند كه شوروي سابق در دهه هشتاد مرتكب شده بود.» او حتي شرايط زندگي مردم افغانستان در وضعيت فعلي را به مراتب بدتر از زمان اشغالگري شوروي سابق خواند و گفت: «در آن زمان هيچ مشكلي در فراهم آوري غذا و معاش و ديگر امكانات وجود نداشت و مردم فعاليت صدها كارخانه را كه صدها هزار افغان در آن مشغول به كار بودند، به ياد دارند.»
بدين ترتيب، نفرت عمومي مردم از روسها و نارضايتي آنها ظرفيتي انكارناپذير در ضربه زدن به روسها بوده است كه امروز اين اتفاق و شورشهاي عمومي براي كشورهاي اشغالگر بويژه آمريكا در شرف وقوع مي باشد.
جاي هيچ گونه ترديدي نيست، روند رو به تزايد تشديد ناامني و افراطي گري و بي توجهي كشورهاي بيگانه در افغانستان ظرفيتهاي بومي را متوجه شبيه سازي حوادث دهه 80 ميلادي مي نمايد و بار ديگر توان انساني مسلمانان اين كشور شمارش معكوس را براي شكست و خروج ذلت بار آمريكا، همچون شوروي سابق فراهم مي سازد.
بنابراين، كشورهاي اشغالگر بايد با احترام به منافع ملي مردم تحت اشغال، بتدريج زمينه خروج آبرومندانه خود را فراهم نمايند تا شاهد گشودن جبهه اي ديگر در جهان اسلام عليه خودشان نباشند. آنها به خوبي مي دانند كه قراين از نضج يافتن همان وحدت و انسجام ملي كه عليه اشغال شوروي سابق شكل گرفت، خبر مي دهند و استمرار شرايط فعلي، بازسازي دهه0 8 را عملي تر خواهد نمود. |