|
ورق مي زنم كتابي را كه برگ برگ آن راهنماي زندگي است و در صفحه اي از آن تأمل مي كنم تا براي لحظاتي به آن صداي آسماني

گوش دهم و دلم آرام و قرار بگيرد. شما در مسجد جامع كوفه ايد. سال 63 هجري است و حالا جنگ «جمل» تمام شده است و مردمي كه هرگز قدر شما را ندانستند و ندانستند كه «علي»(ع) كيست، آمده اند تا صحبت هايتان را گوش دهند و مي شنوم كه مي گوييد: «بكوشيد از فرزندان آخرت باشيد نه دنيا» و بعد از شنيدن آن سخنراني طولاني و شيوا از مسجد بيرون مي آيم و براي لحظاتي به اين جمله فكر مي كنم. نگران بودي؛ نگران مردمي كه خود نمي دانستند چه مي كنند و به كجا مي روند، اما شما خوب مي دانستيد راهي كه مردم هم روزگارتان برگزيده اند سرانجام خوبي نخواهد داشت. مي ديدي مردم اسير هوا و هوس شده اند و دچار آرزوهاي طولاني. مي ديدي آنها فرزندان دنيا شده اند نه فرزندان آخرت و تو مي خواستي آدمهاي هم روزگارت و حتي آدمهايي كه بعد از رفتن تو و در زمانهاي ديگر مي آيند فرزندان آخرت باشند نه دنيا. مي دانستي فرزندي آخرت و فكر كردن به آن روز بزرگ است كه مي تواند آنها را از خواب غفلت بيدار كند و آنها را هوشيار سازد تا بيش از پيش سرگرم دنيا نشوند و به فكر آخرتشان هم باشند. مي دانستي در آخرت آدمها به ديدن خداوند مي روند و بايد به او جواب دهند سالهايي را كه در زمين بوده اند چه كرده اند و در كوله هايشان چه به آخرت آورده اند. و يادم مي آيد تو دنيا را در خطبه اي «دارالبليه» ناميده اي. در مسجد كوفه، دنيا را به ظرف آبي تشبيه كردي كه از آن اندكي مانده است و به سرعت در حال تمام شدن است و چه تشبيه زيبايي؟ چه كسي جز «علي»(ع) مي تواند اين همه با مردم زيبا سخن بگويد؟ و اين همه نگران مردم باشد، مردمي كه دچار غفلت شده اند؟ علي(ع) پرورده دامان پاك پيامبر(ص) است و جز اين نبايد از علي(ع) انتظار داشت. نگرانمان بودي، نگران ما آدمهايي كه دچار آرزوهاي دور و درازيم و تو مي دانستي آرزوهاي دور و دراز، آخرت را از يادمان خواهد برد و تو نمي خواستي آخرت را فراموش كنيم. مي دانستي اگر آخرت را فراموش كنيم يكسر سرگرم دنيا خواهيم شد و تو از اينكه مردم را سرگرم دنيا ببيني نگران بودي و اي كاش مردم كوفه و ما اين را مي دانستيم. دلتنگم دلتنگ كه گاهي همه چيز را فراموش مي كنيم حتي شما را و آن حرفهايي را كه مي تواند ما را خوشبخت كند و تو را مي بينم كه نگراني، نگران ما آدمهاي غافل. |