|
* خديجه زمانيان
ساعت سه و نيم عصر به وقت پاريس است و حالا دقايقي است آكادمي نوبل، برنده نهايي نوبل ادبي اش را از بين نامزدها انتخاب

كرده است. روزنامه نگاران و خبرنگاران رسانه هاي مختلف جهان رو به روي ساختمان انتشارات «گاليمار» كه آثار «ژان ماري گوستا و لوكلزيو» را منتشر مي كرد، ازدحام كرده اند و منتظرند حرفهاي آقاي نويسنده را بشنوند.
«ژان ماري گوستا و لوكلزيو»؛ برنده نوبل ادبي 2008 با چهره اي خندان از انتشارات بيرون آمد و در جمع خبرنگاران گفت:«من بسيار تحت تأثير قرار گرفته ام و فوق العاده شگفت زده شده ام. اين جايزه افتخار بزرگي براي من است.»يكي از خبرنگاران با صداي بلند گفت: «در حال حاضر چه احساسي داريد؟» «لوكلزيو» با همان لبخند، پاسخ داد: «باورم نمي شود، كمي احساس ترس، كمي خوشحالي و كمي احساس نشاط دارم.» و بعد گفت: «اگر مي خواهيد بدانيد با يك ميليون يورو، قرار است چه كنم، مي گويم: كلي قرض دارم كه بايد همه آنها را تسويه كنم.» اگر چه تعداد اندكي از مخاطبان ايراني، «لوكلزيو» را مي شناسند و تعداد اندكي از

مترجمان به سراغ ترجمه آثارش رفته اند، اما «لوكلزيو» در حال حاضر با نوشتن 40 اثر يكي از نويسندگان پركار و البته پرفروش است كه آثارش مورد اقبال فرانسويها و البته مخاطبان اين نويسنده در جهان قرار گرفته است.چند اثر از آثار مطرح «لوكلزيو» توسط چند مترجم به زبان فارسي ترجمه و منتشر شده است، يكي از آثار ترجمه شده، مجموعه داستان «موندو» است كه توسط «الميرا دادور» ترجمه شده و نشر مرواريد آن را به چاپ رسانده است.گفتگويي با خانم «دادور»، دانشيار دانشگاه تهران و مترجم انجام داده ايم تا شايد در اين مجال، برنده نوبل 2008 را اندكي بيشتر بشناسيم.
***
* خانم دادور، چه طور با «لوكلزيو» آشنا شديد و چرا از ميان آثار مكتوب اين نويسنده مجموعه داستان «موندو» را براي ترجمه، انتخاب كرديد؟
** بيش از بيست سال است با آثار اين نويسنده آشنا هستم و بسياري از اين آثار ارزشمند را خوانده ام. از آنجا كه در دانشگاه و در مقطع كارشناسي ارشد، تدريس «نويسندگان بزرگ معاصر فرانسوي زبان» بر عهده من است سالهاست بررسي و تجزيه و تحليل آثار «لوكلزيو» در اين برنامه كاري گنجانده شده است.
* گمان مي كنيد چرا مترجمان كمتري به سراغ اين نويسنده رفته اند و اين نويسنده فرانسوي تا اين حد در كشور ما مهجور باقي مانده، در حالي كه وي بزرگترين نويسنده فرانسه در حال حاضر است؟
** «لوكلزيو» انديشه اي ساده و نگارشي ساده دارد. سادگي و بازگشت به سادگي و در پي آن پاكي، براي او يك اصل است، چه در زندگي خصوصي و چه در بطن آثارش و اين شايد به مذاق بسياري كه به دنبال پيچيدگي ها هستند خوش نيايد و به سراغ اين نويسنده نروند.
* «لوكلزيو» نويسنده اي است كه سياسي نمي نويسد. عده اي از منتقدان به همين جهت از انتخاب نوبل شگفت زده شده اند. چون نوبل هميشه با رويكرد سياسي دست به انتخاب مي زده. در خصوص آثار و سبك نويسندگي اش توضيح دهيد؟
** به نظر من «لوكلزيو»، در بعضي از آثارش خشونت، بي تفاوتي و توجه انسان مدرن به هر آنچه كه دور از فطرت ذاتي انساني است؛ يعني محبت، دوستي، صميميت و عاطفه را نشان مي دهد؛ اما «لوكلزيو» همواره در پي آشتي انسان با طبيعت و رفتن به سوي پاكي ذاتي طبيعت بوده است، به همين دليل در بسياري از اين آثار مكانهاي عمومي شهري، با وجود تمامي زرق و برقشان و جذابيتهايي كه نورهاي مصنوعي شان به وجود مي آورند خطرناك و تهي از انسانيت توصيف شده، «لوكلزيو» در نهايت سادگي گفتني ها را مي گويد، آن هم بدون شعار سياسي و شايد همين موضوع، نوبليست ها را به فكر واداشته كه فقط در جستجوي مفاهيم سياسي مستقيم نباشند. شايد آنها هم به پرسش طرح شده توسط «موندو» انديشيده اند!
* در خصوص مجموعه داستاني كه شما ترجمه اش كرديد، توضيح مي دهيد؟
** «موندو» در سال 1978 به چاپ رسيد. كودكان و نوجوانان ساده و پاك مي انديشند و هنوز آلوده خشونت زندگي شهري نشده اند. پيامشان دوستي است و مخاطبشان هر كسي كه شنونده باشد؛ به همين دليل اغلب شخصيتهاي داستاني «لوكلزيو» كودكانند. «موندو» به زبان ايتاليايي به معناي «دنيا» است و اين «كودك- نوجوان» خود دنيايي است. دنياي محبت و دوستي آن هم بدون داشتن چشمداشتي از ديگران. اما در تفكر بوداييان اين واژه، از دو بخش «مون»: پرسش و «دو»: پاسخ تشكيل شده است. «موندو» پرسشي را مطرح مي كند كه در پي پاسخ آن نيست، چون پاسخ آن را هر شنونده بايد «خود» و براي «خود» به دست آورد. «موندو» در عين سادگي يكي از زيباترين آثار «لوكلزيو» است.
* به گفته منتقدان يكي از علتهايي كه جايزه نوبل به اين نويسنده تعلق گرفت، انساني بودن آثار «لوكلزيو» است. شما موافق اين ادعاي منتقدان هستيد؟
** شايد با توصيفي از آثارش بتوانم پاسخ شما را بدهم. «لوكلزيو» سالها خود را از شهر و دنياي شهرنشيني كنار كشيد. (او حدود بيست سال در روستايي در مكزيك زندگي كرد در عين اينكه به تدريس و نويسندگي اشتغال داشت)، زيرا اين محيط ها را با تمام جذابيتهاي مصنوعي شان عاري از انسانيت مي داند.
«لوكلزيو»، بيابان و بيابان نشينان، جنگل و جنگل نشينان را به فضاهاي شهري و ساكنان آن ترجيح مي دهد؛ او فضاهاي شهري مثل فروشگاه هاي بزرگ كه مشتريان را مي بلعند يا آسمانخراشها كه جلو نور خورشيد را مي گيرند تا نور مصنوعي چراغهايشان، چشمها را خيره كند و ظاهر زيباي خيابانهاي اصلي آبپاشي شده كه پشت خود، كوچه هاي آلوده و پر از خطر را از چشم دور مي دارند را، مرگ خوبي ها مي داند.
* خانم دادور، در اين مجال اندك اگر صحبت ناگفته اي درخصوص اين نويسنده بزرگ باقي مانده است، مي شنويم.
** «لوكلزيو» را بايد كشف كرد تا بتوان دوستش داشت.
***
«ژان ماري گوستاو لوكلزيو» روز 13 آوريل 1940 در شهر «نيس» فرانسه متولد شد. پس از دانش آموختگي از دانشكده ادبيات دانشگاه «نيس» به آمريكا رفت و معلم شد.
او اولين رمان خود را به نام «گواهي» يا «صورتجلسه» (دو ترجمه از عنوان اين اثر شده است) در 23 سالگي نوشت و توانست نبوغ نويسندگي اش را به همه نشان دهد. اين اثر توانست جايزه ادبي «رنودو» فرانسه را در سال 1963 از آن خود كند و در همان سال نويسنده اش را نامزد جايزه معتبر «گونكور» هم بكند.از آن زمان تاكنون حدود 30 اثر شامل داستان كوتاه، رمان، مقاله و دو اثر ترجمه با موضوع اسطوره شناس هند منتشر كرده است. |