تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-10-19
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 28مهر ماه 1387

[ هنري ]
 * گفتگو با «ايلميرا دادور» مترجم اثري از برنده نوبل ادبي 2008 ؛
«لوكلزيو» مي خواهد انسان را با طبيعت آشتي دهد
 * نگاهي به جشنواره مستند ايران ؛
توجه ويژه سينما حقيقت به خارجي ها و غفلت از سينماي ملي
 * نگاهي به فيلم سينمايي «روز بر مي آيد» ساخته بيژن ميرباقري؛
بازسازي ناشيانه يك متن خوب
 * كارگاه شعر ؛ عينيت و ذهنيت
 * در نهمين جشن خانه موسيقي؛
اركستر ملي، موسيقي سريال امام علي(ع) را نواخت
 * دستغيب: ادبيات انقلاب دچار نوعي شتاب زدگي است
 * 30 مهر تا 2 آبان برگزار مي شود؛
نخستين جشنواره سراسري هنرمندان نمايش سياه بازي در ساري

گفتگو با «ايلميرا دادور» مترجم اثري از برنده نوبل ادبي 2008 ؛
«لوكلزيو» مي خواهد انسان را با طبيعت آشتي دهد

 

* خديجه زمانيان

ساعت سه و نيم عصر به وقت پاريس است و حالا دقايقي است آكادمي نوبل، برنده نهايي نوبل ادبي اش را از بين نامزدها انتخاب



كرده است. روزنامه نگاران و خبرنگاران رسانه هاي مختلف جهان رو به روي ساختمان انتشارات «گاليمار» كه آثار «ژان ماري گوستا و لوكلزيو» را منتشر مي كرد، ازدحام كرده اند و منتظرند حرفهاي آقاي نويسنده را بشنوند.
«ژان ماري گوستا و لوكلزيو»؛ برنده نوبل ادبي 2008 با چهره اي خندان از انتشارات بيرون آمد و در جمع خبرنگاران گفت:«من بسيار تحت تأثير قرار گرفته ام و فوق العاده شگفت زده شده ام. اين جايزه افتخار بزرگي براي من است.»يكي از خبرنگاران با صداي بلند گفت: «در حال حاضر چه احساسي داريد؟» «لوكلزيو» با همان لبخند، پاسخ داد: «باورم نمي شود، كمي احساس ترس، كمي خوشحالي و كمي احساس نشاط دارم.» و بعد گفت: «اگر مي خواهيد بدانيد با يك ميليون يورو، قرار است چه كنم، مي گويم: كلي قرض دارم كه بايد همه آنها را تسويه كنم.» اگر چه تعداد اندكي از مخاطبان ايراني، «لوكلزيو» را مي شناسند و تعداد اندكي از





مترجمان به سراغ ترجمه آثارش رفته اند، اما «لوكلزيو» در حال حاضر با نوشتن 40 اثر يكي از نويسندگان پركار و البته پرفروش است كه آثارش مورد اقبال فرانسويها و البته مخاطبان اين نويسنده در جهان قرار گرفته است.چند اثر از آثار مطرح «لوكلزيو» توسط چند مترجم به زبان فارسي ترجمه و منتشر شده است، يكي از آثار ترجمه شده، مجموعه داستان «موندو» است كه توسط «الميرا دادور» ترجمه شده و نشر مرواريد آن را به چاپ رسانده است.گفتگويي با خانم «دادور»، دانشيار دانشگاه تهران و مترجم انجام داده ايم تا شايد در اين مجال، برنده نوبل 2008 را اندكي بيشتر بشناسيم.
***
* خانم دادور، چه طور با «لوكلزيو» آشنا شديد و چرا از ميان آثار مكتوب اين نويسنده مجموعه داستان «موندو» را براي ترجمه، انتخاب كرديد؟
** بيش از بيست سال است با آثار اين نويسنده آشنا هستم و بسياري از اين آثار ارزشمند را خوانده ام. از آنجا كه در دانشگاه و در مقطع كارشناسي ارشد، تدريس «نويسندگان بزرگ معاصر فرانسوي زبان» بر عهده من است سالهاست بررسي و تجزيه و تحليل آثار «لوكلزيو» در اين برنامه كاري گنجانده شده است.
* گمان مي كنيد چرا مترجمان كمتري به سراغ اين نويسنده رفته اند و اين نويسنده فرانسوي تا اين حد در كشور ما مهجور باقي مانده، در حالي كه وي بزرگترين نويسنده فرانسه در حال حاضر است؟
** «لوكلزيو» انديشه اي ساده و نگارشي ساده دارد. سادگي و بازگشت به سادگي و در پي آن پاكي، براي او يك اصل است، چه در زندگي خصوصي و چه در بطن آثارش و اين شايد به مذاق بسياري كه به دنبال پيچيدگي ها هستند خوش نيايد و به سراغ اين نويسنده نروند.
* «لوكلزيو» نويسنده اي است كه سياسي نمي نويسد. عده اي از منتقدان به همين جهت از انتخاب نوبل شگفت زده شده اند. چون نوبل هميشه با رويكرد سياسي دست به انتخاب مي زده. در خصوص آثار و سبك نويسندگي اش توضيح دهيد؟
** به نظر من «لوكلزيو»، در بعضي از آثارش خشونت، بي تفاوتي و توجه انسان مدرن به هر آنچه كه دور از فطرت ذاتي انساني است؛ يعني محبت، دوستي، صميميت و عاطفه را نشان مي دهد؛ اما «لوكلزيو» همواره در پي آشتي انسان با طبيعت و رفتن به سوي پاكي ذاتي طبيعت بوده است، به همين دليل در بسياري از اين آثار مكانهاي عمومي شهري، با وجود تمامي زرق و برقشان و جذابيتهايي كه نورهاي مصنوعي شان به وجود مي آورند خطرناك و تهي از انسانيت توصيف شده، «لوكلزيو» در نهايت سادگي گفتني ها را مي گويد، آن هم بدون شعار سياسي و شايد همين موضوع، نوبليست ها را به فكر واداشته كه فقط در جستجوي مفاهيم سياسي مستقيم نباشند. شايد آنها هم به پرسش طرح شده توسط «موندو» انديشيده اند!
* در خصوص مجموعه داستاني كه شما ترجمه اش كرديد، توضيح مي دهيد؟
** «موندو» در سال 1978 به چاپ رسيد. كودكان و نوجوانان ساده و پاك مي انديشند و هنوز آلوده خشونت زندگي شهري نشده اند. پيامشان دوستي است و مخاطبشان هر كسي كه شنونده باشد؛ به همين دليل اغلب شخصيتهاي داستاني «لوكلزيو» كودكانند. «موندو» به زبان ايتاليايي به معناي «دنيا» است و اين «كودك- نوجوان» خود دنيايي است. دنياي محبت و دوستي آن هم بدون داشتن چشمداشتي از ديگران. اما در تفكر بوداييان اين واژه، از دو بخش «مون»: پرسش و «دو»: پاسخ تشكيل شده است. «موندو» پرسشي را مطرح مي كند كه در پي پاسخ آن نيست، چون پاسخ آن را هر شنونده بايد «خود» و براي «خود» به دست آورد. «موندو» در عين سادگي يكي از زيباترين آثار «لوكلزيو» است.
* به گفته منتقدان يكي از علتهايي كه جايزه نوبل به اين نويسنده تعلق گرفت، انساني بودن آثار «لوكلزيو» است. شما موافق اين ادعاي منتقدان هستيد؟
** شايد با توصيفي از آثارش بتوانم پاسخ شما را بدهم. «لوكلزيو» سالها خود را از شهر و دنياي شهرنشيني كنار كشيد. (او حدود بيست سال در روستايي در مكزيك زندگي كرد در عين اينكه به تدريس و نويسندگي اشتغال داشت)، زيرا اين محيط ها را با تمام جذابيتهاي مصنوعي شان عاري از انسانيت مي داند.
«لوكلزيو»، بيابان و بيابان نشينان، جنگل و جنگل نشينان را به فضاهاي شهري و ساكنان آن ترجيح مي دهد؛ او فضاهاي شهري مثل فروشگاه هاي بزرگ كه مشتريان را مي بلعند يا آسمانخراشها كه جلو نور خورشيد را مي گيرند تا نور مصنوعي چراغهايشان، چشمها را خيره كند و ظاهر زيباي خيابانهاي اصلي آبپاشي شده كه پشت خود، كوچه هاي آلوده و پر از خطر را از چشم دور مي دارند را، مرگ خوبي ها مي داند.
* خانم دادور، در اين مجال اندك اگر صحبت ناگفته اي درخصوص اين نويسنده بزرگ باقي مانده است، مي شنويم.
** «لوكلزيو» را بايد كشف كرد تا بتوان دوستش داشت.
***
«ژان ماري گوستاو لوكلزيو» روز 13 آوريل 1940 در شهر «نيس» فرانسه متولد شد. پس از دانش آموختگي از دانشكده ادبيات دانشگاه «نيس» به آمريكا رفت و معلم شد.
او اولين رمان خود را به نام «گواهي» يا «صورتجلسه» (دو ترجمه از عنوان اين اثر شده است) در 23 سالگي نوشت و توانست نبوغ نويسندگي اش را به همه نشان دهد. اين اثر توانست جايزه ادبي «رنودو» فرانسه را در سال 1963 از آن خود كند و در همان سال نويسنده اش را نامزد جايزه معتبر «گونكور» هم بكند.از آن زمان تاكنون حدود 30 اثر شامل داستان كوتاه، رمان، مقاله و دو اثر ترجمه با موضوع اسطوره شناس هند منتشر كرده است.

  


نگاهي به جشنواره مستند ايران ؛
توجه ويژه سينما حقيقت به خارجي ها و غفلت از سينماي ملي

 

دومين جشنواره سينما حقيقت در حالي ديروز با برگزاري مراسم اختتاميه به پايان رسيد كه اين دوره پذيراي تعداد زيادي ميهمان خارجي بود و به نظر مي رسد توجه ويژه به بخش خارجي به غفلت از بخش ملي انجاميده است.
به گزارش مهر، جشنواره سينما حقيقت كه از سوي مركز گسترش سينماي مستند و تجربي و به دبيري محمد آفريده برگزار مي شود، در دومين دوره چهار بخش بيش از نخستين سال برپايي داشت.امسال جشنواره در 17 بخش مسابقه ملي، مسابقه بين الملل، سي امين سال پيروزي انقلاب، رودكي پدر شعر پارسي، كيهان ما، روزگار ما، آمريكا؛ پس از آمريكا، مستند - تجربي، چشم انداز سينماي مستند لهستان، آيينه يك جشنواره، نمايشهاي ويژه، مستندهاي جديد فنلاند، فلسطين 08-48، مرور آثار ريچارد ليكاك، يورگن لت و پيتر وينتانيك و مستند بحران برگزار شد.
گسترده تر شدن جشنواره به لحاظ بخشها و تعداد فيلمسازان خارجي حاضر در آن در نگاه نخست اتفاقي در جهت مطرح كردن جشنواره سينما حقيقت در سطح بين المللي قلمداد مي شود، اما از آنجا كه تمركز بيشتر برگزاركنندگان جشنواره روي اين فيلمسازان و آثارشان بوده، به وضوح جاي خالي توجه به آثار ايراني احساس مي شود.
در اين دوره جشنواره سينما حقيقت فقط فيلمسازان خارجي امكان آن را به دست آوردند كه در جمع ايرانيان آثارشان مورد نقد و بررسي قرار بگيرد و مستندسازان ايراني از اين مهم كه مي تواند راههايي تازه به واسطه آشنايي با نظرهاي مختلف مقابل رويشان بگذارد، محروم شدند.
اين محروميت در كنار انتخاب سالن شماره دو سينما فلسطين براي نمايش فيلمهاي مسابقه ملي مسأله ديگري بود كه موجب شد تا به راحتي بتوان گفت بخش ملي سينما حقيقت تحت الشعاع بخش بين الملل قرار گرفته است. تجمع در مقابل سالن نمايش فيلمهاي ايراني و نبود فضا براي نشستن حدود يك سوم تماشاگران اتفاقي بود كه عامل آن بزرگنمايي بخش بين الملل به نظر مي رسيد.در شرايطي كه مستندسازان ايراني امكاني براي صحبت در مورد آثارشان در جمع تماشاگران فيلمهايشان به دست نمي آورند، مستندسازان و تهيه كنندگان سينماي مستند خارجي كه ميهمان دومين دوره جشنواره سينما حقيقت بودند، در نشستهاي عصرانه هر روز از سينماي مستند كشورشان مي گفتند.
اين جلسات كه در روزهاي نخست با استقبال مواجه مي شد، به دليل جذاب نبودن سوژه ها و ترجمه نادرست و نارساي گفته هاي ميهمانان مخاطبان خود را از دست داد. البته با وجود ارزش و احترام ويژه برگزاركنندگان جشنواره سينما حقيقت براي ميهمانان خارجي، زيرنويس نكردن فيلم هاي ايراني ناراحتي همين گروه را به همراه داشت.
به گونه اي كه وينتانيك فيلمساز باسابقه و شناخته شده كانادايي كه به تماشاي «پرو آخر» رضا حائري نشسته بود، پس از خروج از سالن نمايش از اينكه فيلم بدون توجه به ميهمانان خارجي زيرنويس نشده بود، اظهار نارضايتي كرد.
از ديگر اتفاقهاي اين دوره سينما حقيقت مي توان به حذف نابهنگام مستند «محاكات غزاله عليزاده» ساخته پگاه آهنگراني اشاره كرد.در حالي كه منيژه حكمت مادر پگاه با مشكل جمع آوري بيلبوردهاي فيلم «سه زن» مواجه شده بود، خبر رسيد فيلم آهنگراني هم از جشنواره حذف شده است. با وجود آنكه اعلام شد دليل حذف فيلم صلاحديد مسؤولان نظارت بر آثار جشنواره بوده، اما در اذهان عمومي چنين تلقي شد كه همزماني اين دو اتفاق چندان هم بي ارتباط نبوده است.
اين اتفاق پس از حرف و حديثهاي مرحله نخست انتخاب فيلمهاي مستند و انتشار نامه اعتراض آميز تعدادي از مستندسازان به نحوه گزينش آثار به ميان آمد و نشان داد كه جشنواره سينما حقيقت در دومين سال برگزاري درگير مشكلات متداول جشنواره هاي دولتي شده است.
نخستين دوره جشنواره سينما حقيقت شاهد حضور فيلمسازان سرشناس ايراني مانند عباس كيارستمي و مجيد مجيدي بود، اما در دومين دوره غير از علاقمندان سينماي مستند، مديران جشنواره، اعضاي هيأتهاي انتخاب و داوري، صرفاً معدودي فيلمساز فعال عرصه فيلم كوتاه و مستند بودند و سينماگران سرشناس ايراني كمتر در سينما فلسطين به تماشاي فيلمها نشستند.
تعداد جشنواره هاي مطرح بين المللي مستند كم نيست؛ با وجود اين جشنواره ها، مستندسازان ايراني به جشنواره اي نياز داشتند كه به بررسي و تحليل آثارشان بپردازد. در اين ميان نمي توان پذيرفت جشنواره اي با موضوع فيلمهاي مستند پس از سالها خلا، در مركز ايران برگزار شود و به جاي فيلمسازان ايراني اين سينماگران خارجي باشند كه در مركز توجه قرار مي گيرند.از آنجا كه جشنواره سينما حقيقت يكسال برگزاري باكيفيت را پشت سر گذاشته، براي رسيدن به همان استاندارد سال اول كاري سخت پيش رو ندارد، اما مساله اين است كه اصلاً بازگشت به آن فضا و حتي ترميم مشكلاتي كه در آن سال هم وجود داشته دغدغه مديران جشنواره سينما حقيقت هست يا نه؟

  


نگاهي به فيلم سينمايي «روز بر مي آيد» ساخته بيژن ميرباقري؛
بازسازي ناشيانه يك متن خوب

 

* مهدي نصيري

روز بر مي آيد
فيلمنامه: سعيد شهسواري
كارگردان: بيژن ميرباقري






بازيگران: يكتا ناصر / داريوش فرهنگ / امير آقايي / مهران رجبي و...
خلاصه داستان: يك زن فيلمساز همراه با همسرش - كه پست جديد شغلي گرفته - بعد از انقلاب (1357) به ويلايي ييلاقي مي روند. آنان به طور اتفاقي با مردي آشنا مي شوند كه زن پس از زنداني كردن او در خانه ادعا مي كند كه بازجوي ساواك بوده و به طرز وحشيانه اي شكنجه اش كرده است...
* * *
بيژن ميرباقري، فعاليتهاي سينمايي اش را از سالها پيش و با توليد فيلمهاي كوتاه آغاز كرده و از سال 1383 با ساخت فيلم بلند «ما همه خوبيم» وارد حوزه فيلمسازي بلند سينمايي شده است. «روز بر مي آيد» دومين تجربه بلند سينمايي اين كارگردان است كه سال 1385 توليد شده و براي نخستين بار در بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر به نمايش درآمده است.
«روز بر مي آيد» كه در حال حاضر در سينماهاي معدودي اكران مي شود، بدون ترديد يك اقتباس (و به گفته برخي منتقدان يك كپي) سينمايي است. در واقع منبع اصلي اين اقتباس نمايشنامه بسيار زيبا و قدرتمند «آريل دورفمان» با عنوان «مرگ و دوشيزه» است كه بارها و بارها به روي صحنه رفته و ظاهراً در اغلب اجراها هم به واسطه قدرتهاي متن، مورد تحسين و توجه قرار گرفته است. در نمايشنامه «آريل دورفمان» داستان و متن، كاملاً وابسته به شرايط اجراي تئاتري پرداخت شده اند و انتخاب فضاي محدود خانه زن و شوهر جوان به عنوان صحنه مركزي و تنها صحنه نمايش، انتخابي منطقي است. بويژه آنكه داستان و درگيريهايش آنقدر قدرت و جذابيت ايجاد كشش و عمل و درگيري را دارند كه متن و اجرا هيچ گاه نيازي به عمل بيروني و تعدد حركت و فضا پيدا نمي كند.
نخستين اقتباس سينمايي از نمايشنامه دورفمان، فيلم موفق كارگردان بزرگ لهستاني «رومن پولانسكي» با همين عنوان است كه بسياري از منتقدان هم آن را مورد ستايش قرار دادند و آن را اثري قابل توجه و اقتباسي مناسب از متن خواندند. حضور موفق «بن كنيگزلي» در كنار بازي كاملاً دروني «سيگورني ويور» و «استوارت ويلسن» باعث شده بود كه «مرگ و دوشيزه» پولانسكي بدون نياز به ساير مؤلفه ها و جذابيتهاي سينما و تنها به مدد متن و داستان كامل دورفمان، دوربين دقيق و كارگرداني هوشمندانه اين كارگردان و بازي هاي درخشان بازيگرانش، به يك اثر موفق سينمايي مبدل شود.
اما اين موفقيت به هيچ وجه در مورد فيلم بيژن ميرباقري (كه حتي برخي به اشتباه آن را تلويزيوني مي دانند) تكرار نشده است. آنچه دستمايه كار ميرباقري در اين فيلم قرار گرفته، ظاهراً ساختار كامل متن نمايشنامه و البته كپي برداري از بخشهايي از فيلم پولانسكي بوده است. به جز اين دو مورد، تنها چيزي كه اين فيلم ايراني به طور مستقل ارائه مي كند، مجموعه اي از نقطه ضعفهاي فيلمنامه و كارگرداني است!
خيلي بدبينانه است، اما بايد بپذيريم كه اندك جذابيتهاي موجود در «روز بر مي آيد» به ظرفيتهاي بالاي متن و داستان نمايشنامه در درگيرسازي مخاطب و تنها نقاط مثبت و قابل قبول سينمايي - مثل تكنيكهاي روايي و انتخاب ريتم و دكوپاژ آن - به برداشتها و آموزه هاي كارگردان از اثر سينمايي رومن پولانسكي مربوط مي شود.
سعيد شهسواري در مقام فيلمنامه نويس، كار خاصي روي متن نمايشنامه انجام نداده است و تنها ساختار متن را به طور كامل به فيلمنامه تبديل كرده و در بخش آداپتاسيون و ايراني سازي آن، به اشتباه داستان را به جغرافيا و رويدادي خاص كه مناسبات آن هم به هيچ وجه قابل انطباق با مناسبات داستان نيست، تبديل كرده است.
اما در حوزه ساخت و توليد فيلم، به نظر مي رسد كه ميرباقري بسياري از ضعفهاي سينمايي كارش را با نورپردازي و استفاده از تاريكي پوشانده است. بازيگري، محدوديت فضا، ضعفهاي تكنيكي و... انگار همگي جايشان را به نورپردازي داده اند و خودشان را در پس تاريكي بسيار زياد صحنه ها پنهان كرده اند، غافل از آنكه اين تاريكي ها و سايه ها، با وجود برخي كاركردها و ويژگيهاي احتمالي، فضاي محدود و نمايشي (صحنه اي) داستان و فيلم را بسيار محدودتر از آنچه كه مورد تصور است، مي نماياند.
«روز بر مي آيد» در زمينه بازيگري هم فيلم موفقي نيست. داستان «مرگ و دوشيزه» داستاني متكي بر ديالوگ و رفتار است و هر دو اين مؤلفه ها بايد با ايفاي نقش بازيگران، خودشان را نشان بدهند. تمام پريشاني ها و دلمشغولي ها و بيماري ها و عقده هاي دروني شخصيت زن، همه محافظه كاري ها و هراسهاي همسر و تمام پنهانكاري ها و رذالتهاي بيمارگونه دكتر، همان مؤلفه ها و جزيياتي هستند كه بايد در بازي بازيگران فيلم خودشان را نشان بدهند و به ضرورتهاي نقش و موضوعيت و فضاسازي در محدوده تصوير تبديل شوند و اين چيزي است كه تماشاگر «روز بر مي آيد» با بازي يكتا ناصر، داريوش فرهنگ و حضور ناموفق امير آقايي هيچ گاه شاهد آن نيست.
تنها نقاط مثبت و مهم فيلم ميرباقري همان گونه كه ذكر شد، به متن خوب دورفمان و برخي مؤلفه هاي برداشته شده از سينماي پولانسكي مربوط مي شود و به نظر نمي رسد كه ميرباقري و گروه اش چيز مثبت و نكته مطلوب و مناسبي بر اين زمينه ها افزوده باشند.

  


كارگاه شعر ؛ عينيت و ذهنيت

 

* محمد كاظم كاظمي
بسيار فرق است بين سخن كسي كه مي گويد «من شادمانم» و كسي كه به وسيله شعرش اين شادماني را ترسيم مي كند. يا بين كسي كه مي گويد «بي عدالتي بد است» و كسي كه صحنه اي را ترسيم مي كند كه در آن بديِ بي عدالتي نشان داده شده است .




بعضي منتقدان اين بحث را در قالب «عينيت و ذهنيت» مطرح كرده اند؛ يعني بيان مستقيم احساسات و يا نتيجه گيري صريح را «ذهنيت گرايي» ناميده اند و ترسيم فضا و واگذاري نتيجه گيري به خواننده را «عينيت گرايي». ممكن است آن شعر ذهني هم داراي تصوير باشد، ولي آن تصويرها فقط جنبه زيبايي سازي صوري داشته باشند، نه فضاسازي دروني شعر.
در اين هيچ ترديدي نيست كه در بسياري از شعرهاي خوب فارسي هم ما با بيان مستقيم و ذهني رو به روييم، بويژه در شعرهاي تعليمي. ولي در اين هم ترديدي نيست كه شعر يك قرن اخير، بويژه پس از تحولي كه به دست نيمايوشيج و پيروان او انجام شد، به سوي عيني گرايي پيش رفته است، يعني شاعران بيشتر كوشيده اند فضا را به شكلي هنري ترسيم كنند و نتيجه گيري را به خواننده وا گذارند.
به واقع، شاعر در ذهنيت مخاطب دخالت نمي كند، ولي او را به همان جايي هدايت مي كند كه دوست مي دارد.
بهتر است اين بحث را با مثالهايي پيش ببريم از شعرهاي دوستان .

جناب آرش عباس پور
شعر اول شما البته خالي از تصوير نيست و از اين نظر مي توان گفت كه گامهاي اول شاعرانگي را برداشته ايد.
در ميان كوير/ زير درخت سيب / زير نور شب / در كوچه هاي سرنوشت / در لحظه هاي شاد زندگي / سوي آرزوها/ من خدا را مي خواهم 
ولي در اين شعر، نتيجه كلام، يعني خداجويي را مستقيم بيان كرده ايد و چون نتيجه گيري مستقيم است، وجود تصويرهايي از نوع «كوچه هاي سرنوشت» هم كمكي به عمق يافتن شعر نمي كند، هرچند ظاهر كلام را شاعرانه مي سازد.در شعر دوم به نظر مي رسد كه از آن بيان ذهني كمابيش فاصله گرفته  ايد. اينجا شعر حالت روايي دارد و هرچند شما به طور مستقيم آن خاليگاهي را كه در زندگي انسانها وجود دارد نشان نداده ايد، خواننده با فضاسازي شما به آن سو هدايت مي شود:
غروب است/ زمينها را سيراب كرده  ام/ آبياري سخت بود، و گرما طاقت فرسا/ غروب است/ و پنجاه ميش را/از بيابان برگردانده ام/ در حالي كه از بوي علف سرشارند
.../ غروب است/ همه چيز رو به راه است/ روز به خوبي دارد مي رود/ اما حس مي كنم چيزي كم است
ببينيد، اينجا همانند انشاهاي مدرسه را نگفته ايد كه «پس نتيجه مي گيريم كه فلان چيز خوب است يا بد است» بلكه خواننده را در فضايي مه آلود و ابهام آميز رها كرده ايد و اين پرسش را در او به وجود آورده ايد كه «به راستي چه چيزي كم است؟» اين خوب است و بهتر است كه همين روش را پي گيريد.اما از اين كه بگذريم، نوعي نثروارگي هم در شعرهاي شما حس مي شود. يعني شما هنوز به ابزارها ي بياني كه براي تمايز كلام از نثر به كار است، مسلط نشده ايد. در بعضي جاها اگر مصراعهاي شعر را به هم وصل كنيم، بسيار به نثر شباهت مي يابد. مثلاً در اينجا:«اين روزها مردمان مي ترسند. اين روزها همگي بيمارند. افسوس مي خورند كه چرا خوشحالند. ما همه احساس را از دست داده ايم. احساس كجاست؟ كنار يك بوته گل.»

جناب حميد شكيبا اشكياني
اگر با معيار عينيت و ذهنيت به شعر شما بنگريم، آن را نيز تا حدود بسياري ذهني خواهيم يافت، حتي بيش از شعر جناب عباس پور. آنچه اين حالت را تشديد كرده است، فقر نسبي شعر از آرايه هاي ادبي است. يعني مي توان گفت كه اضافه بر وزن و قافيه، چيزي كه مايه تشخص كلام از نثر شده باشد، در آن نمي توان يافت. تنها جايي كه به نوعي تخيل را در شعر مي توان سراغ گرفت، آن جاست كه سخن هاتف فرزانه را به گنج تشبيه كرده ايد و اين هم البته تشبيه تازه اي نيست.
اي كه پابند زمين گشته اي در دور و زمان
خواهم اين را كه نماني تو در اين بند جهان
هاتفم داد ندا اين سخنان وقت نماز
در سحرگاه شب اول ماه رمضان
من كه گويم سخن هاتف فرزانه خويش
ارزشش هست چو يك گنج كه گرديده نهان
او به من گفت مسلمان شده اي بعد شهادت نه زبان
و بدان فرق بود اين سخن با ايمان
مضاف بر اينها، يكي دو خلل در وزن هم به چشم مي خورد، يعني كلمه «گشته اي» در مصراع اول خوب در وزن جاي نمي گيرد و مصراع «او به من گفت مسلمان شده اي بعد شهادت نه زبان» قدري اضافه وزن دارد، يعني اگر گفته بوديد «تو مسلمان شده اي بعد شهادت نه زبان» وزن درست مي شد.

  


در نهمين جشن خانه موسيقي؛
اركستر ملي، موسيقي سريال امام علي(ع) را نواخت

 

اركستر موسيقي ملي به خوانندگي سالار عقيلي جمعه شب در نهمين جشن خانه موسيقي به روي صحنه رفت و موسيقي سريال امام علي(ع) را نواخت.






به گزارش فارس، در دومين روز از نهمين جشن خانه موسيقي تالار بزرگ كشور ميزبان اركستر موسيقي ملي به رهبري فرهاد فخر الديني و خوانندگي سالار عقيلي بود.
اين اركستر با 57 نوازنده براي اجراي بخش اول به روي سن تالار بزرگ كشور كه با طرح پوستر جشن خانه موسيقي طراحي شده بود،آمدند و با تشويقهاي مردم طبق روال هميشگي اركستر يك قطعه بي كلام را آغازگر كنسرت خود قرار داد كه در اين اجرا قطعه طرب انگيز به آهنگسازي شهرام توكلي اولين قطعه بي كلامي بود كه اركستر اجرا كرد سپس فخرالديني از سالار عقيلي دعوت كرد كه براي اجراي قطعات با كلام در كنار اركستر قرار بگيرد.در ادامه قطعات ديگري نيز توسط اين اركستر نواخته شد.نهمين جشن خانه موسيقي با همكاري دفتر موسيقي ارشاد، بنياد رودكي، انجمن موسيقي، معاونت فرهنگي و تالار بزرگ كشور تا 29 مهر با اجراي اركستر موسيقي ملي به رهبري فرهاد فخرالديني و خوانندگي سالار عقيلي در تالار بزرگ كشور ادامه مي يابد و 30 مهر نيز با معرفي هنرمندان برگزيده سال در تالار وحدت به كار خود پايان مي دهد.

  


دستغيب: ادبيات انقلاب دچار نوعي شتاب زدگي است

 

گروه هنر- عبدالعلي دستغيب گفت:  بستر ادبيات سي ساله انقلاب دچار نوعي شتاب زدگي در خلق داستان است و متأسفانه تاكنون فرم مشخصي در داستان نويسي بين نويسندگان ايجاد نشده است.
دستغيب در اين زمينه اظهار داشت: پژوهش و تجربه كم نويسندگان، ادبيات داستاني انقلاب را گرفتار سفارش نويسي كرده است. بنابراين جذابيتي در داستانهاي خلق شده با موضوع انقلاب ديده نمي شود و اگر هم آثاري موفق وجود دارد؛ الهام گرفته از ادبيات داستاني ديگر كشورهاست.
وي افزود: عدم تجربه و پژوهش كافي در بين نويسندگان و تحقيقات اندك آنها براي نوشتن داستان، نويسندگان را دچار سفارش نويسي و يا استفاده از نمونه هاي خارجي در داستانها كرده است و تا زماني كه دغدغه نوشتن در اهالي قلم ايجاد نشود، آثار شايسته و در خور گستردگي انقلاب توليد نخواهد شد.
دستغيب تصريح كرد: تا زماني كه فضاي مساعدي در جامعه از طريق برگزاري دوره هاي آموزشي لازم براي نويسندگان ايجاد نشود، جشنواره داستان انقلاب به تنهايي نمي تواند در رشد و اعتلاي ادبيات داستاني انقلاب مؤثر واقع شود و ادبيات خودجوش در نويسندگان شكل نمي گيرد.
وي خاطرنشان كرد: اكنون زمان آن رسيده است كه نهادهاي متولي امكانات لازم را فراهم كنند تا ادبياتي در حد و اندازه انقلاب در عرصه داخلي و بين المللي شكل گيرد و دعوت از نويسندگان مجرب كشورهاي خارجي و مقايسه آثار آنها با داستانهاي داخلي تأثير مثبتي در اين راه خواهد داشت.
گفتني است همه نويسندگان مي توانند آثار داستاني خود با درون مايه انقلاب اسلامي را تا پايان آذر ماه سال جاري به دبيرخانه «دومين جشنواره داستان انقلاب» ارسال كنند.
دبيرخانه اين جايزه در تهران- تقاطع خيابان حافظ و سميه- حوزه هنري- مركز آفرينشهاي ادبي- كارگاه قصه و رمان- صندوق پستي: 15815/1677 واقع شده است.

  


30 مهر تا 2 آبان برگزار مي شود؛
نخستين جشنواره سراسري هنرمندان نمايش سياه بازي در ساري

 

ساري - خبرنگار قدس: نخستين جشنواره سراسري نمايشهاي سياه بازي 30 مهر تا دوم آبان در ساري برگزار مي شود.مديركل فرهنگ و ارشاد اسلامي مازندران با اعلام اين خبر گفت: اين جشنواره حركتي نو در احياي نمايش سنتي سياه بازي است كه از ديرباز با مردم ايران زمين در ارتباط بوده و تجربه اي بديع است.
محمداسماعيل امامزاده افزود: با وجود كم رنگ بودن فعاليتها در عرصه نمايش سياه بازي، 24 اثر از نقاط مختلف كشور به دبيرخانه جشنواره ارسال شد كه پس از بررسي توسط داوران، هفت اثر به جشنواره راه يافت.
امام زاده افزود: در اين جشنواره از استاد سعدي افشار كه در زمينه حفظ و احياي نمايش آييني سياه بازي تلاشهاي ارزنده اي داشته است، تجليل خواهد شد.
مديركل فرهنگ و ارشاد اسلامي مازندران به جاذبه ها و طنز تأثيرگذار نمايش سياه بازي براي مخاطبان اشاره كرد و گفت: با توجه به حضور هنرمندان مطرح اين عرصه در جشنواره، استقبال علاقه مندان از آثار به نمايش درآمده قابل توجه خواهد بود.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com